|
دانشجویان تحت راھنمایی دکتر علی رجالی ابطحی
۶
اساتید مشاور
مجید اسحقی گرجی
جبرھای باناخ دوتخت
.١
حیدر قائید امینی
استاد راھنما
ژوھشگر
نرگس رفیعی
سیری
لی رچالی
ژوھشگر
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۱ساعت 17:2  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمای دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 19:10  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمایی دکتر علی رجالی ۱۹.
ب.کارشناسی ارشد
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 18:30  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمای دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 17:33  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمای دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 12:52  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمای دکتر علی رجالی ب. بررسی تساوی فضا های توابع روی نیم گروه های نیم توپولوژیک و گروه های توپولوژیک
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 12:14  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمای دکتر علی رجالی
....
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 11:10  توسط علی رجالی
|
دانشجویان تحت راهنمای دکتر علی رجالی
...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 10:27  توسط علی رجالی
|
علی رجالی
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۹ساعت 23:23  توسط علی رجالی
|
عشق به خداچگونه میشود عاشق خدا شد؟ برای ساختن یک بنا به داشتن مصالحی نیازمندیم. مصالح میبایست کنار هم قرار گرفته و دست قدرتمند و توایایی آنها را به هم پیوند زند تا از مجموع چنین اجزایی، ساختمانی به وجود آید که مسکن و محل آرامش نام گیرد. برای ساختن یک بنا به داشتن مصالحی نیازمندیم. مصالح میبایست کنار هم قرار گرفته و دست قدرتمند و توایایی آنها را به هم پیوند زند تا از مجموع چنین اجزایی، ساختمانی به وجود آید که مسکن و محل آرامش نام گیرد. ساختار (بدن و جسم) خلق شده است و جاودانه نبودن این متاع فرض مذکور را ثابت میکند. حسین انصاریان
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم خرداد ۱۳۹۹ساعت 0:13  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی 12 نکته درباره قصه های قرآنی
در قرآن کریم از ۲۵ تن از انبیای عظام الهی نام برده شده است و شرح مفصل یا کوتاه دعوت آنان در میان قوم خود به توحید و نیکوکاری آمده است
2 . 63 سوره از 114 سوره قرآن کریم، حاوی قصه و حکایتی است و این یعنی آن که بیش از نیمی از سوره های قرآن، با هنر قصه پردازی به انتقال پیام خود پرداخته اند . 3 . بیشترین قصه های قرآنی ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره می باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد . 4 . بیشترین داستان های قرآنی درباره حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل و فرعونیان است . پس از آن، بالاترین آمار متعلق به داستان های حضرت ابراهیم (ع) و داستان های حضرت عیسی (ع) و مادرش حضرت مریم (ع) است . 5 . هیچ یک از داستان های قرآنی براساس خیال پردازی یا شخصیت های فرضی نیست و همه قصه های قرآن واقعیت داشته اند و در واقع، روایتی الهی از یک رویداد حقیقی می باشند . 6 . گروهی از داستان های قرآن با استفهام تقدیری آغاز می شوند . این نوع استفهام، یکی از صنایع ادبی در فن داستان نویسی است که مخاطب را تشویق می کند تا قصه را پی گیری نماید; (طه/9 و ص/20) . در این روش معمولا داستان با این مقدمه آغاز می شود: «آیا این خبر را شنیده اید که ...» . 7 . گروهی از داستان های قرآنی با روش نوین (چکیده نویسی) آغاز می شود; یعنی قبل از شروع متن اصلی داستان، در جملات کوتاهی چکیده و هدف اصلی داستان می آید و سپس از ایجاد آمادگی ذهنی، به اصل مطلب پرداخته می شود . به عنوان نمونه، به آیات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرینش - مراجعه نمایید . 8 . گاهی از همین روش به صورت معکوس استفاده شده است ; یعنی ابتدا داستان اصلی آورده شده، سپس به بیان خلاصه و چکیده آن پرداخته شده است تا در جمع بندی به خواننده کمک نماید; (آل عمران/59) . 9 . شیوه قرآن در بیان قصه های عاشقانه بسیار لطیف و عبرت انگیز است . در قرآن کریم سعی شده است تا با مسائل عشقی به صورت سمبلیک و اشاره وار برخورد شود و از ارائه جزئیات یا به زبان آوردن صریح و زننده، خودداری شود . با خواندن داستان یوسف و زلیخا، این نکته را در خواهید یافت . 10 . یک نکته جالب در داستان های قرآنی، شکسته شدن حصار زمان است . گاهی حتی یک داستان در دل داستان دیگر آورده می شود; در حالی که در زمان های مختلف رخ داده اند . این خصوصیت قرآن، باعث می شود تا انسان با دقت و موشکافی، سعی در چیدن صحیح قطعات مختلف این داستان ها نماید و تمرکز بیشتری پیداکند . 11 . نکته زیبای دیگر آن که در قصه های قرآنی، جایگاه خاص زنان و نقش تعیین کننده و محوری آنان در اغلب داستان های قرآنی است; (تحریم 10 و 11) . زنان در داستان های قرآنی، به وضوح معرفی می شوند و شخصیتی مستقل دارند . 12 . قرآن در جاهایی که می خواهد الگویی عمومی ارائه کند و یا اندرزی فراگیر در داستان های خود مطرح کند، از کلمات عامی مانند مردی از خاندان فرعون (مؤمن/28) یا زن لوط و زن نوح (تحریم/10) استفاده می کند .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 0:13  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی اولین مخلوق هستی منظور از «اول ما خلق الله العقل»، چیست؟ عقل، جوهرى است که هم ذاتاً مجرد است و هم فعلاً؛ یعنى نه خودش مادى و جسمانى است و نه براى انجام دادن کارهایش محتاج است به اینکه با بدن یا جسمى مرتبط باشد. البته این موجود مجرد تام را نباید با عقل انسان که یکى از قواى نفس است و با آن تفکر و اندیشه میکند اشتباه کرد. هرچند که نفس انسان در مرتبه تعقل (ادراک کلى) با موجودات مجرد و عالم عقل ارتباط برقرار نموده و متناسب با ظرفیت وجودى خود، از آن عالم کسب مینماید. پاسخ تفصیلی چیستى عقل
[1]. در آمدى بر فلسفه اسلامى، ص 186، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى. [2]. بدایة الحکمة، مرحله یازدهم، فصل دوم، ص 140 - 143 و مرحله دوازدهم، فصل نهم، ص 171 - 172؛ نهایة الحکمة، مرحله یازدهم، فصل سوم، ص 243 - 246 و مرحله دوازدهم، فصل نهم، ص 313 و 323؛ اسفار، ج 1، ص 303، ج 7، ص 262 - 276؛ مصباح یزدى، محمد تقى، تعلیقة نهایة الحکمة، ص 335 و 460. [3]. شیروانى، على، ترجمه و شرح بدایة الحکمة، ج 4، ص 236، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم. [4]. از جمله مباحثى که در فلسفه مطرح میگردد، بحث پیرامون قاعده «الواحد لا یصدر عنه الواحد» میباشد. ر. ک: علامه طباطبایى، بدایة الحکمة، مرحله هفتم، فصل چهارم، ص 113 - 114 و نهایة الحکمة، مرحله هشتم، فصل چهارم، ص 165 - 167 و... . [5]. قمر، 50. [6]. حدید، 3. [7]. جوادى آملى، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، ص 50 - 53، انتشارات الزهراء. [8]. سیره حلبیه، ج 1، ص 159. [9]. حسن زاده آملى، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص 52، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد. [10]. جامى، شرح فصوص الحکم. منبع اسلام کو ئیست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:46  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:29  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیریاضیات و خدا شناسی
پرسش:آیا می توان از طریق ریاضیات به خدا رسید؟ چگونه؟ پاسخ: 1. اگر مقصود این است که کسی مساله ی « خدا موجود است » یا « خدا یگانه است » و امثال این مسائل خداشناسی را به عنوان مساله ای ریاضی قرار داده ، به حلّ آنها بپردازد ، روشن است که نشدنی است. چرا که هر علمی موضوع و مسائل و غایات مخصوص به خود را دارد. علم ریاضی نیز از این قاعده مستثنی نیست. موضوع علوم ریاضی کمّیّت است ؛ و خدا کمّیّت نیست تا در ریاضیّات از او بحث شود. خدا وجود محض است لذا جای بحث از او علومی چون علم کلام ، فلسفه و عرفان است که از وجود بحث می کنند. اینکه بخواهیم وجود خدا یا اوصاف او را در ریاضِیّات بررسی کنیم مثل این است که بخواهیم در علوم ریاضی مسائل پزشکی را حلّ کنیم. و این نشدنی است. چون موضوع و مسائل و غایات این دو علم یکی نیستند. 2. امّا اگر مقصود این است که از طریق شیوه ی استدلالهای ریاضی که شیوه ی برهانی و یقینی است به حلّ مسائل خداشناسی بپردازیم ، نه تنها امکان پذیر است بلکه در عمل نیز واقع شده است. چون شیوه ی استدلال ریاضی دقیقاً همان شیوه ای است که در فلسفه ی اسلامی به کار می رود. یعنی قالب استدلالها و براهین ریاضی و فلسفی و منطق حاکم بر هر دو علم یکی است و فرق آنها در محتوای قضایاست. برای نمونه به دو استدلال زیر توجّه فرمایید. الف) هر عدد زوجی ، مضرب عدد دو است. و هیچ عددی که مضرب دو باشد ، وجود ندارد که عدد اوّل باشد. پس هیچ عدد زوجی ، وجود ندارد که عدد اوّل باشد. ب) هر موجود محدودی ، محتاج علّت است و هیچ محتاج به علّتی ، وجود ندارد که واحب الوجود باشد. پس هیچ موجود محدودی ، وجود ندارد که واجب الوجود باشد. در هر دوی این استدلالها که یکی ریاضی و دیگری فلسفی است قالب استدلال یکی است که در علم منطق این قالب را یکی از ضروب قیاس برهانی شکل اوّل گفته ، چنین می نویسند. هر الف ب است. هیچ ب ج نیست. پس هیچ الف ج نیست. 3. همچنین از محصولات علوم ریاضی می توان در براهین خداشناسی استفاده نمود. برای مثال می توان از طریق علوم ریاضی مقدّمه ی اوِّل برهان نظم را فراهم ساخت ؛ به این صورت که: علم ریاضی از کمّیّات ــ چه کمّ منفصل (عدد) و چه کمّ متّصل (خطّ و سطح و حجم) ــ بحث می کند ، بی آن که کاری به عالم طبیعت داشته باشد. لذا برای هر عالم ریاضی روشن است که نظمی شگفت انگیز و پیچیده بین کمّیّات موجود است که انسان فقط آنها را کشف می کند و هیچ ریاضی دانی آن قواعد و نظمها را نمی سازد. از طرف دیگر عقل حکم می کند که هر نظمی محتاج به ناظم است. بنا بر این نظم موجود در موجودات ریاضی ، دارای ناظمی است. این استدلال در حقیقت بیان خاصّی از همان برهان نظم مشهور است ؛ لکن این تقریر از برهان نظم ، ظرافتها و نقطه قوّتهایی دارد که در بیان متداول برهان نظم موجود نیستند. 4. طریقه ی دیگر رسیدن به خدا و ملکوت از راه علوم ریاضی این است که علوم ریاضی به خاطر نامحسوس بودن موضوعش ذهن آدمی را مجرّداندیش و مجرّدیاب می کنند ؛ و به او کمک می کنند تا بتواند امور نامحسوسی چون ملائک ، عرش ، اسماء حسنای الهی ، لازمان و لامکان ، وجود ، صرف و محض بودن و امثال این امور را راحتتر ادراک نماید. یعنی حلّ مسائل ریاضی ، بخصوص در حیطه ی مسائل فراطبیعی مثل مسائل مرتبط با اعداد موهومی و اعداد مختلط و ابعاد اعشاری و ابعاد بالاتر از سه بُعد ذهن را تمرین و ورزش می دهند برای فهم امور نامسوس. لذا برخی از حکمای سابق شاگردان فلسفه ابتدا به درس ریاضیّات می گماشتند تا هم ذهنشان ورزیده شود هم طریقه استدلال برهانی را یاد بگیرند. گفته شده که برخی از حکمای یونان بر سردر کلاس فلسفی خود نوشته بودند: هر که هندسه نمی داند وارد نشود. 5. همچنین علوم ریاضی باعث می شوند که ذهن طالب حقایق الهی ، منظّم و منطقی تربیت شود تا به راحتی بتواند استدلال نماید و نیز برای کشف مغالطات استدلالهای خود و دیگران توانا گردد. 6. و ایضاً ریاضیّات ابزار خوبی است برای درک عمیقتر طبیعت و کشف ظرافتها و شگفتیهای آن ، که باعث تقویت ایمان آدمی نسبت به خالق متعال شده ، علاقه و حبّی عقلانی را در انسان نسبت به خدا بر می انگیزد. برای مثال ردّ پای عدد طلایی ، مستطیل طلایی ، مثلث طلایی و مارپیچ طلایی که عدد هنرمندان و نسبت الهی و نسبت اعتدال نیز نامیده شده در جای جای طبیعت به چشم می خورد. همچنین فراکتالهای شگفت انگیزی در طبیعت دیده می شوند ، یا در جاهایی از طبیعت سری فیبوناچی به چشم می خورد که یقیناً یک نفر عالم ریاضی بهتر از افراد عادی می تواند چنین زیبایی های ریاضی را ادراک نماید.
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 11:2  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیجایگاه عقل در قرآن کریم
جایگاه عقل در قرآن کریم از منظر شهید علامه مطهری(بخش اول) محمد خامه گر رابطه عقل و دین ازمسائل جنجال برانگیز، در محافل علمی و پردامنه در جامعه بشری است. این مسئله از یک سو منجر به ایجاد فرقه ها و مکاتب فکری، فلسفی و سیاسی گردیده و از سوی دیگر منشأ بروز درگیری های اجتماعی، تکفیرها و نزاع های خونین شده است. تعریف عقل در فرهنگ دینی مفهوم شناسی عقل اولین گام در شناخت جایگاه عقل در قرآن تبیین مفهوم عقل و معنای مورد نظر از آن در مباحث دینی و مفاهیم قرآنی است. در روایات اسلامی وفرهنگ قرآنی منظور از تفکر و تعقل صرفاً تفکر منطقی و تعقل فلسفی نیست؛ زیرا این مورد در بین همه انسان ها مشترک است و هر انسانی چه موحد وچه کافر توانایی کنار هم گذاشتن معلومات و ترسیم سیمای کلی از واقعیت جهان و هستی هر چند به پندار غلط خود را دارد. در حالی که قرآن کریم کفار را فاقد تعقل دانسته و معتقد است که آنها از عقل خود هیچ استفاده ای نمی کنند چنان که می فرماید: «و مثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بما لایسمع الا دعاء و نداء صم بکم عمی فهم لایعقلون. مثل (دعوت کننده) کافران مثل کسی است که (حیوانات را برای نجات از خطر) صدا می زند ولی آن ها جز سر و صدا چیزی نمی شنوند، آن ها کر و گنگ و کورند از این رو چیزی نمی فهمند». ارزش و اهمیت عقل در قرآن در دیباچه سخن به اقوال و نظرات کسانی که معتقد به جدائی دین از عقل بود. و ساحت دین را از آلودگی به استدلال ها و دریافت های عقلی منزه می دانستند، اشاره نمودیم. قرآن کریم بر خلاف پندارهای ناصواب این گروه رابطه عقل و دین را نه تنها رابطه شایسته بلکه ضروری و بایسته می داند و با تأکید بر ارزش و اهمیت عقل در اندیشه های دینی و تحکیم باورهای مذهبی هرگونه فکر یا عملی را که به گونه ای با عقل در تعارض باشد تخطئه و محکوم می نماید. 1- تعقل زیربنای اصول دین است زیربنای تمامی عقاید دینی و احکام شرعی، اصول دین یعنی توحید، نبوت و معاد است. قرآن کریم معتقد است که مسلمان واقعی، کسی است که بنیان های اساسی تفکر دینی و اعتقاد قلبی خود را با عقل استوار و محکم ساخته باشد. استاد مطهری پیرامون نقش عقل در شناخت اصول دین می فرمایند: 2- تشویق به تفکر و تعقل در قرآن و سنت جلوه دیگری از توجه و اهمیت دادن اسلام به عقل و تعقل، اوامر و تاکیدهای قرآن مبنی بر تفکر در همه مسائل خصوصا تاریخ و خلقت و غیره می باشد. در روایات ماثوره تفکر در این گونه امور نوعی عبادت محسوب شده که باعث قرب به خدا و موجب کمال انسان می گردد. به اعتقاد استاد مطهری هیچ کتابی به اندازه قرآن به تفکر در مسائل مختلف امر نکرده و هیچ دینی مانند اسلام آن را عبادت به شمار نیاورده است. به سخنان استاد در این زمینه توجه فرمائید: 3-حمایت قرآن از عقل در برابر عادات اجتماعی قرآن کریم با هر چیزی که به نحوی باعث تضعیف عقل و کنار گذاشتن تعقل می شود مبارزه کرده است و از این رهگذر بر ارزش و اهمیت عقل در زندگی بشر تاکید کرده است. یکی از اموری که باعث تضعیف عقل است «سنت گرائی» و تبعیت کورکورانه از عادت ها و رسوم اجتماعی است. استاد مطهری با استناد به حدیثی از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) که در آن امام هشام بن حکم را از دیدگاه قرآن نسبت به عقل آگاه نموده است. می فرمایند: مطلب دیگر مسئله آزاد کردن عقل است از حکومت تلقینات محیط و عرف و عادت و به اصطلاح امروز از نفوذ سنت ها و عادت های اجتماعی و به تعبیر عرب های امروز از ایحائات اجتماع (وحی های اجتماعی) حضرت این جور می فرماید:«یا هشام ثم ذم الذین لایعقلون فقال:«و اذا قیل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ءاباءنا أولو کان ءاباؤهم لایعقلون شیاً و لایهتدون» 4-حمایت از عقل درمقابل اکثریت یکی از اموری که باعث تضعیف عقل شده به گونه ای که عمل کردن و حجت دانستن آن درهمه موارد مساوی با کنار گذاشتن عقل واهانت به او است «رأی اکثریت» است. قرآن کریم به نفع عقل و درحمایت از آن به مذمت اکثریت برخاسته است.استاد مطهری مبارزه قرآن با اکثریت را از حدیث امام موسی کاظم چنین بیان می کنند: 5- تجلیل از عقل درآیات و روایات یکی از نمودهای بارز توجه به عنایت اسلام به عقل، تعابیر زیبا، رسا و بلندی است که درآیات و روایات شریفه درتجلیل از عقل به کار برده شده است. ارزش دادن به عاقل درمقابل جاهل، معرفی نمودن عقل به عنوان پیامبر درونی و اموری از این قبیل همگی نشانگر اهمیت فوق العاده عقل در دین اسلام است. به نمونه های بارز این تعابیر که از کلام استاد مطهری نقل شده است توجه فرمائید: حجیت و سندیت عقل از دیدگاه قرآن مفهوم حجیت عقل معنای لغوی «حجت» عبارت است از هر چیزی که بتوان با استفاده از آن بر دیگری احتجاج کرد. این احتجاج ممکن است به قبول عذر احتجاج کننده و یا ساکت کردن طرف مقابل بیانجامد. 1- دعوت به تعقل از طرف قرآن قرآن کریم از دو طریق مخاطبان خود را به تعقل دعوت نموده است و از این طرق ارزشمندی احکام صادره از سوی عقل را رسمیت بخشیده است. یکی به طریق مستقیم و به دلالت مطابقی و دوم به طریق غیرمستقیم و به دلالت التزامی. 2- استفاده قرآن از نظام علی و معلولی دلیل دیگری که استاد مطهری برای نشان دادن اصالت عقل در قرآن بیان می کنند، مسئله استفاده قرآن از نظام علی و معلولی است. استاد معتقد است که با توجه به آنکه رابطه علت و معلول و اصل علیت پایه تفکرات عقلانی است و هرگونه استدلال عقلی مبتنی بر پیش فرض وجود نظام علیت در جهان است بنابراین به کارگیری و استفاده از لازم به معنای اعتقاد و التزام به ملزوم است. از این رو استفاده قرآن از نظام علی و معلولی را نیز باید یکی از مواردی به شمار آورد که قرآن به دلالت التزامی به تعقل دعوت نموده و حجیت و سندیت آن را امضاء می کند. از آنجا که استاد به لحاظ اهمیت موضوع آن را جداگانه ذکر نموده است ما نیز آن را به عنوان دلیل دوم بیان می کنیم استاد مطهری در این رابطه دو مثال قرآنی ذکر می نمایند که دقت در آنها مراد ایشان را از عنوان فوق روشن تر می کند:
+ نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:54  توسط علی رجالی
|
معنای چهارصد اصطلاح سلوکآ ـ اآب حیات: چشمة عشق که هر که نوشد نابود نشود. آب حیوان: ۱ـ آب حیات. ۲ـ تابش انوار و تجلیات الهی. آب خضر: آب حیات. آب خرابات: تجلّیات رحمانی که کدورتهای ظاهر و باطن را میزداید. آدم: مظهر ذات الهی. اربعین: چلّه. آغوش: دریافت اسرار. آینه: قلب انسان کامل. آینة جمال: مرتبة ظهور و تجلّی صفاتی. ابرو: صفات از آن رو که حاجب ذات است. استاد ازل: خداوند. استدراج: تنزل تدریجی سالک بر اثر رعایت نکردن آداب سلوک، به گونهای که خود نفهمد. إکسیر: انسان کامل. الف: ذات احدیت امانت: ولایت مطلقه. اهل دل: کسانی که از سَر گذشتهاند و طالب سِرّاند. اهل طامات: سالک گرفتار در کشف و کرامات. ایام غم: روزگار بازماندگی و عقب افتادگی از سیر الی الله. بباده: ۱ـ عشق منیف. ۲ـ نصرت الهی. باد صبا: نفحت رحمانی (نسیمهای نشأت گرفته از رحمت الهی) که از مشرق روحانیات میوزد. بادة چون نار: انفاس قدس رحمانی. بار امانت: عهد و پیمان الهی. باران: ۱ـ فیض گسترده الهی که بر همه موجودات ریزان است. ۲ـ غلبه عنایات الهی که مایه فرح سالک است. باز: روح قدس و نفس ناطقة انسانی. بارقه: انواری که در اوائل کشف رخ مینماید و نمیپاید. باغ: جهان خرم روحانی. بال: روشن شدن دل به واسطة معارف حقیقی. بت: ۱ـ مقصود و معشوق ۲ـ جسم و مادّه ۳ـ هوا و هوس ۴ـ نفس امّاره ۵ـ وحدت ۶ـ مظهر عشق که عشق همان حقیقت مطلقه است. ۷ـ انسان کامل و قطب زمان. بتخانه: ۱ـ عالم لاهوت که مقام وحدت کل است. ۲ـ مظهریت ذات احدیت. بچه ترکان: زیبا رویان، جان ستان. بحر: ۱ـ مقام ذات و وحدت که کثرات امواج اویند. ۲ـ تجلیات ذاتی که موجب فناست. بحر عطا: فیض دائم حق. بساط وصل: مرتبة اتّصال و وصل عاشق. بندگی: مقام تکلیف. بوسه: فیض و جذبة باطن. بهار: ۱ـ مقام علم که حجاب است. ۲ـ مقام وجد و حال که مقابل معنای اوّل است. (پس این واژه از أضداد است.) بیت الحرام: قلب انسان کامل. بیخودی: ۱ـ حالت مستی و جذبة سالک ۲ـ فنا بیگانه: غیر سالک. بیعت: تسلیم مرید نسبت به استاد کامل. بینشان: مقام بیاسمی و فناست که مربوط به ذات الهی است. پپرتو: تجلّی پرده: حجاب میان بنده عاشق و حقّ معشوق. پریشانی: عالم تفرقه. پیاله: ۱ـ هر ذرة عالم از آن جهت که پیمانه شراب محبت فطری حق است.۲ـ محبوب . ۳ـ صفای ظاهر و باطن. پیر خرابات: انسان کامل راهنما. پیر میخانه: انسان کامل راهنما. پیچ زلف: ۱ـ تضاد ظاهری اسماء و صفات الهی در مقام ظهور که بر اعتدال قامت حضرت الوهیت اشاره دارد. ۲ـ طریق طلب. پیشانی: مظهر و ظهور اسرار الهی. پیمانه: ۱ـ هر ذرّه عالم از آن جهت که پیمانة شراب محبت فطری الهی است. ۲ـ دل عارف که در او مشاهدة انوار غیبی میکنند. ۳ـ شراب حقیقت. پیک: انفاس قدس الهی. تتاب زلف: ۱ـ پیچ زلف ۲ـ اسرار الهی. تاراج: سلب اختیار سالک در همه احوال و اعمال ظاهری و باطنی. تجلّی: ۱ـ نور کشف که بر دل عارف ظاهر میگردد. ۲ـ فیض الهی. تجلّی جلالی: تجلّیای که مستلزم بعد یا قهر است. (البته محصول تجلی جلالی در سالک و عارف متفاوت است). تجلی جمالی: تجلّی که مستلزم قرب است. تحیّر: سرگردانی در بحر توحید و وادی عشق. تردامن: کسی که از توحید قطرهای چشیده و در توحید کامل نیست. ترسا: مرد روحانی که صفات رذیلة نفس او به صفات حمیده مبدل شده است. ترسابچه: ۱ـ مرشد کامل که تربیت یافتة نظیر خود است. ۲ـ جاذبه ربّانی. ۳ـ دارویی که از عالم ارواح به قلوب و نفوس میرسد و آنها را بر اثر غلبه، از تفرقه نفوس میرهاند. ترسائی: خلاصی از بند تقلید و رسوم اعتباری. (این حالت چون بر حضرت عیسی و پیروان ترسایش غالب بود ترسائی نام گرفت.) تَرک: خانم خانه. تُرک: ۱ـ ترک زبانان که بخشندگان عمرند. [۲۳] ۲ـ زیبارویان ۳ـ جذبة الهی. تعزیر: خواری و توبیخی است که در اثر لغزش در سلوک، بر سالک وارد میشود. تعلّق: علائق مادّی دنیوی. تفرقه: پراکنده شدن دل به واسطة تعلّق به امور متعدد؛ در برابر جمعیت. تفرید: دل از علائق بریدن و کمر بندگی بر میان بستن که به نوعی سالک را «تنها» میکند. تفکّر: ۱ـ گذر از باطل که ماسوای حق است به حق که خداست یعنی از همه چیز و در همه چیز خدا دیدن. ۲ـ نتیجة ذکر. [۲۴] تواجد: ۱ـ پدیدار شدن اثر واردات بر ظاهر سالک که این وصف مبتدیان است. ۲ـ اظهار حالت وجد، بدون وجد درونی، که در حقیقت تشبّه به اهل وجد است. توبه: اعراض از آن چه مانع وصول سالک به محبوب حقیقی است. ججام: دل عارف که از معرفت لبریز است. جام الهی: تجلیات قدس الهی که عارف را سرمست میکند. جام جهان نما: قلب عارف کامل. ** جام گیتی امروز**: قلب عارف کامل. جان: ۱ـ روح انسان ۲ـ نَفَس رحمانی که تجلّی گستردة حق است. جانان: صفت قیومی حق که همه موجودات به او پایدارند. جذبه: سیر به سوی حق بدون سعی و رنج سالک، به مقتضای عنایت ازلی. جرعه: ۱ـ اسرار و مقاماتی که در حال سلوک بر سالک پوشیده مانده باشد. ۲ـ تجلّی وجودی جلال: ۱ـ ظهور بزرگی معشوق که نشأت گرفته از استغنای از عاشق است، به منظور نفی غرور عاشق. ۲ـ پوشیده بودن حق از ابصار و بصائر (چشمها و عقلها) جلوه: انوار الهی که بر دل سالک تابیده او را شیدا میکند. جمال: ۱ـ ظهور کمال معشوق از جهت استغنای از عاشق. ۲ـ اوصاف لطف و رحمت الهی. جمعیت: همّت را در توجّه به حضرت حق یکی کردن و از ماسوای او دل کندن، در برابر تفرقه. جنون: از خود بیخبری در عین آگاهی. جوانمرد: عارف کامل. جور: بازداشتن سالک از سلوک که مایه خواری سالک است. جهالت: مرگ دل که موجب درک نکردن حقایق است. چچراغ دل: دل روشن به نور معرفت. چشم : ۱- شهود حق، اعیان و استعدادهایشان را که در حقیقت صفت بصیری حق است. ۲ـ جمال. چشم جادو: جذبههای الهی. چشم خمار: پوشیدن کوتاهیها سالک بر سالک. چشم سحرانگیز: جذبههای الهی. چشم مست: ۱ـ استغنای حق و عدم التفات او که مقتضی در نظر هستی نیاوردن عالم و به نیستی واگذار کردن آن است. ۲ـ سرّ الهی و جذبههای او. چشمه: ۱ـ منبع فیض الهی ۲ـ قلب عارف کامل چشمة حیوان: معرفت حق که منبع و اساس هر معرفت صحیح است. چلّه: چهل شبانه روز مداومت بر عملی سلوکی، همراه با خلوت یا بدون آن. چنگ: ۱ـ اشارات پیر و اشراقات قلبی او برای تنظیم حرکات و سکنات سالک. ۲ـ دست یافتن به کمال شوق و ذوق. چهره: تجلیات در حال غیبت سالک. ححال: واردات سالک که ناپایدار است. حجاب: آن چه میان سالک و مقصودش که خداست، حائل است. حرم: مقام بیرنگی و بیخودی که همان مقام وصال است. حریف: سالک هم شأن، هم مقام و هم پیالة سالک دیگر. حُسن: ۱ـ آن چه موافق أمر الهی است. ۲ـ کمالات ذات احدیت. حضور: ۱ـ غیبت از خلق و حضور در نزد حق ۲ـ مقام وحدت حفظ: سرّ نگهداری و کتمان. حق: خداوند، به این اعتبار که تنها موجود حقیقی است. حقیقت: ظهور ذات حق بیحجاب و تعینات که محو کثرات در اشعه انوار ذات را در پی دارد. حقیقت حقائق: ذات احدیت که حضرت جمع است. حقیقت محمّدیه: ذات احدیت به اعتبار تعین اوّل. حلقة زلف: مرتبة تفصیل تعینات الهی است که به هر تعین، حلقه گویند. حیرت: واردی که بر دل عارف وارد میشود و او را از ادامه تأمّل و تفکّر باز میدارد. خخال: نقطة وحدت حقیقیه که از ادراک اغیار مخفی است و سر آغاز و انجام کثرت اعتباری است. خال سیاه: عالم غیب. خاطر: وارده امر است که بر قلب سالک به صورت خطاب بیاختیار وارد میشود اعم از آن که ربانی باشد یا غیر آن. خانه خمّار: عالم غیب. خانه دل: قلب. خرابات: وحدت صرف که رسوم تعینات در آن محو است. خراباتی: انسان کاملی که هیچ فعل و صفتی را به خود و دیگری نسبت نمیدهد و همه را از خدا میبیند. خرقه: لباس مخصوص صوفیان که با آدابی آن را به دست شیخ میپوشیدهاند. خضر: ۱ـ پیر و مرشد ۲ـ حالت بسط، در برابر الیاس که به معنای قبض است. [۲۵] خط: ظهور حقیقت در تعینات و مظاهر عالم ارواح. خط سبز: برزخ. خطره: آن چه از احکام طریقت بر دل میگذرد. خلعت: الطافی که به سال میرسد. خلوت: عزت. خلوتخانه: مقام کمالات ولایت. خلوتیان ملکوت: جوانمردان طریقت خُم: ۱ـ تجلیات اسمائی و صفاتی ۲ـ مقام جمع ۳ـ واحدیت. خَم زلف: پیچ زلف خم عشق: قلب عاشق شیدا که واله باشد. خمّار: پیر کامل. خُمار: عاشق سرگردان. خمخانه: ۱ـ همه عالم غیب و شهادت که از شراب محبت فطری حق لبریزند. ۲ـ قلبی که محل ورود غلبات عشق است. خُمستان: خمخانه. خمر: می
: می ددرد: حالتی که از محبوب به محبّ میرسد و محب طاقت آن را ندارد. دریا: ۱ـ هستی مطلق که خداوند است. ۲ـ انسان کامل. درازی زلف: عدم انحصار موجودات و کثرات. دست: صفت قدرت. دست افشاندن: در راه معشوق از دنیا و آخرت دست برداشتن. دف: طلبِ همراه شوق عاشق نسبت به معشوق. دل: نفس ناطقه که محل تفصیل معانی است. دلبر: ۱ـ معشوق از آن جهت که با ناز و کرشمه خود عاشق را شیدا میکند. ۲ـ صفت قابضیّت معشوق. دلدار: ۱ـ معشوق از آن جهت که مایه امید حیات عاشق است. ۲ـ صفت باسطیَت معشوق. دلگشا: ۱ـ صفت فیاضیت، در مقام انس در دل سالک. ۲ـ صفت فتاحیت. دم: ۱ـ وقت. ۲ـ فیض الهی است که به نَفَس الرحمن تعبیر میشود. ۳ـ نشأه و خلسهای که مانند برق در روح مرید میدرخشد و این پس از ریاضت وارده خواهد بود. دم غنیمت شمردن: وقت و اقتضای رفتاری آن را پاس داشتن. دنیا: ماسوی الله، به اعبتار بازداشتن سالک از الله. دوش: صفت کبریایی حضرت حق. دهان: ۱ـ صفت متکلمی حضرت حق. ۲ـ اشارات و انتباهات الهی. دیر: عالم انسانی. دیر مغان: مجلس عارفان و اولیا. دیوانه: مغلوب عشق حق. ذذکر قلبی: ذکری که زبان در آن خاموش و قلب گویا است. ذوق: اولین مرتبة کشف (و پس از آن شُرب و سپس رَی [سیرابی] است.) ررخ: ۱ـ تجلّی ذات الهی به صفات جمالی ۲ـ نقطة وحدت ظهور و بطون. رسم: عادت که شامل عبادت بدون نیت خالص و ظواهر شریعت هم میشود. رطل: جام محبّت الهی. رقص: حرکت و سیر سالک که بر اثر شادی و فرح روح انجام میشود. رند: انسان کاملی که همه تعینات را از خود زدوده است و این زیرکی واقعی است. رنگ: رسوم و تعلّقات بشری. ززلف: ۱ـ تجلی ذات الهی به صفات جلالیه ۲ـ مطلق ماسوی الله و ممکنات. زنّار: کمر خدمت و طاعت محبوب بستن. زنخدان: لطف قهرآمیز محبوب. زندان: دنیا. زنده: ۱ـ تارک علایق دنیوی که دارای مرگ اختیاری است. ۲ـ زنده به عشق الهی. سساعد: صفت قوّت. ساغر: ۱- دل عارف ۲- سکر و شوق ساقی: ۱- خداوند فیاض مطلق ۲- ذات الهی به اعتبار حبّ ظهور و اظهار ۳- پیر و مرشد کامل ۴- چشم و گوش آدمی که اکثر اسباب مستی از این دو راه به او میرسد. سالک: مسافر الی الله مادامی که بنی مبدأ و منتهای مسیر است. سبو: ۱- جام می وحدت که از منبع فیض مطلق به هر کس سهمی دادهاند. ۲- تعین اعتباری ویژة هر انسان. سجّاده: هرچه روی دل بر آن باشد. سجود: فنای فی الله. سراپرده: جهان عِلوی و عالم بالا. سراپرده راز: ۱ـ دل مؤمن ۲ـ مقام لاهوت. سرّ: اـ مرتبهای از مراتب بالای درونی آدمی که محل مشاهده است. ۲ـ آنچه در سلوک بر سالک اظهارش را نشاید؛ از حالات و مقامات و افکار و اوراد. سرّ تجلیات: اشتمال هر تجلّی بر همه تجلیات و شهود همه چیز در هر چیز. سرّ حال: آنچه از مراد خداوند در هر حال شناخته شود. سرّ قدَر: آن چه برای هر موجودی از ازل تا ابد در علم حق مقدّر شده است. سروش: هاتف غیبی. سکر: ترک قیود ظاهری و باطنی و توجه به حقّ. سکون: آرامش در کنف عنایت حق بر اثر توکّل. سلطان ازل: خداوند. سوخته: واصل به مقام عبودیت. سیاه کاران: از راه بازماندگان در سیر الی الله. سیاهی: ذات حق. سیه روئی: امکان ممکنات سیب زنخ: مشاهده ناشی از مَطالع جمال. سیمرغ: انسان کامل. سینه: صفت علم. ششادی: بسط بعد از قبض. شام: کثرات و تعینات که حاجب وحدتند. شاهد: ۱ـ حق به اعتبار ظهور و حضور ۲ـ آن چه در قلب سالک است و اوهمیشه به یاد آن است. شب: عالم غیب و جبروت. (تاریکی شب: ظلمت ممکنات از جهت آنکه ظلاند.) شب قدر: ۱ـ آغازین وقت وصال سالک به محبوب ۲ـ بقای بالله. شب هجر: فراق و جدایی از محبوب که سخت و تاریک مینماید. شراب: ۱ـ غلبة عشق که سُکر آورد. ۲ـ تجلیات انوار حق. شرابخانه: ۱ـ باطن عارف کامل ۲ـ عالم ملکوت. شراب ازل: تجلیات قِدَم. شراب الست: تجلیات قِدَم. شراب انس: الطاف الهی. شراب پخته: ۱ـ عیش صرفِ مجرد از اعتبار عبودیّت. ۲ـ عالم ملکوت. شراب توحید: فنای ذاتی که سالک را از همة شواغل میرهاند. شراب خام: عیش ممزوج مقارن عبودیت. شراب لایزالی: تجلیات قِدَم. شراب معرفت: معرفت ناشی از غلبه عشق. شُرب: شیرینی طاعت و لذّت کرامت و راحتی انس به حق. شرح صدر: سینه عارف که محل تابش انوار معرفت الهی است. شرک: دیدن غیر خدا و توجه به آن. شمع: نور الهی در دل سالک. شوخی: ۱ـ جذبة الهی ۲ـ توجه بسیار به اظهار صُور افعال. شور: حالتی از بیخودی که در پی شنیدن سخن حق یا کلامی عبرت آمیز به سالک دست میدهد. شوریده: حیران و سرگردان از کثرت جذبههای الهی. شوق: میل به رسیدن به محبوب پس از شناخت و ارتباط اجمالی و پیش از وصال. شهود: رؤیت حق به وسیلة حق که برای سالک در مقام فنا دست میدهد. شهید: مندکّ در پرتو تجلیات معشوق. شیخ: ۱ـ انسان کامل ۲ـ انسان کامل در علوم شریعت، طریقت و حقیقت. شیدایی: شدت غلیان عشق و عاشقی. شیوه: جذبههای گهگاهی. صصاحب دل: آنان که اهل تصفیة دلاند. صاعقه: لهیب محبّت که در یک آن محبّ را بسوزد. صبا: نسیمهای رحمانی که از مشرق روحانیّات میوزد و بر انجام کارهای خیر برمیانگیزد. صبح: نور وحدت. صبوحی: ۱ـ بادة خُمار شکن ۲ـ همسخنی با حق. صحرا: عالم روحانی. صُراحی: مقام انس صمت: ۱ـ سکوت از سر مراقبت دل ۲ـ سرّ نگهداری. صنم: بت. صومعه: مقام توجه دل و قطع علاقه از ماسوی الله. صید: مقام جذبه. ططاق ابرو: اهمال سالک که به وسیلة آن از درجة خود سقوط میکند. طامات: ۱ـ خودنمایی و خودفروشی ۲ـ برخی سخنان نپخته که در اوائل سلوک بر زبان سالک رود. طَرَب: انس با حق. طرد: محروم ماندن از ادراک روحانیات به واسطة تخلفات سالک. طرّه: تجلی جمالی حضرت حق. طریقت: سیر خاصّ سالکان الی الله که لبّ شریعت است و به حقیقت میانجامد. طلسم: کنه ذات حق. طمس: فنای صفاتی. طواف: مقام تحیّر. ظظلّ: نفس رحمانی و فیض گستردة خداوند که به تعینات اعیان امکانی ظهور پیدا میکند. ظلّ الله: انسان کامل. ظلمت آباد: عالم دنیا و طبیعت. ظهور: تجلّی حضرت حق. ععارض: تجلّی جمالی. عارف: انسان کاملی که از وجود مجازی خود فانی گشته و اسرار حقیقت را دریافته است. عالم جان: مرتبة الوهیت که مقام اسمای الهی است. عبدالله: کسی که خدا با همة اسمایش بر او تجلّی کرده است. عرش: محل استقرار اسمای مقیّد الهی. عزلت: خلوت گزیدن به منظور تحصیل جمعیّت خاطر. عزم: تصمیم قاطع بر سپردن راه و همة همّت را بر آن گذاشتن. عشق: محبت شدید به حضرت حق که قلب را در نهایت میسوزاند. عشرت: لذّت انس و سرور با حضرت حق. عکس روی: مظاهر تجلیات الهی. علف: آنچه که نفس را در آن حظّی است. عنقاء: ۱ـ مقام غیب الغیوبی ذات حضرت حق ۲ـ انسان کامل. عهد امانت: عهد و پیمان الهی. عید: ۱ـ تجلّی جمالی وارد بر قلب، گرچه به روش جلالی باشد. ۲ـ زمان تجلّی. عیش: لذت انس با حضرت حق که همراه با شعور و آگاهی در حین لذّت است. عیش نقد: وقت. غغارت: جذبة الهی که بدون سلوک بر دل وارد شود. غفلت: دوری سالک از ذکر به غفلت دل از حقیقت که مایة ابطال وقت به بطالت است. غافل: محجوب از حقایق که در جهل مرکّب به سر میبرد. غربت: مقید ماندن نفس عارف در جهان مادّی در حالی که مجانستی با آن ندارد. غرباء: عارفان. غزال رعنا: محبوب لم یزلی. غمخوار: صفت رحیمی حق در مورد سالکان که ویژة آنان است. غمگزار: مقام مستعدّی سالک. غمزه: ۱ـ نگه داشتن محبوب است سالک را در دو حالت خوف و رجا با رساندن راحت پس از محنت و چشاندن محنت پس از راحت ۲ـ فیوضات و جذبههای قلبی. غمگسار: صفت رحمانی حضرت حق که شمول دارد. غیرت: طلبِ نبودن غیر در میان سالک و خداوند. ففترت: سستی و خاموشی آتش سوزان شوق آغازین سلوک. فتنه: گرفتار و اسیر معشوق شدن. فراق: غیبت و جدایی از وحدت. فرح: لذت قلبی ناشی از نزدیکی به محبوب. فریب: استدراج سالک از طرف محبوب که به جهت امتحان انجام شود. فغان: اظهار احوال درونی. فقر: ناداری مطلق در برابر حضرت حق. فقیری: عدم اختیار. فنا: اندکاک جهت بشری سالک در جهت ربوبی محبوب. فنا در برابر بقا است. فیض: واردة قلبی از طریق الهام که بر اثر رنج سلوک، کسب میشود. ققامت: ۱ـ سزاواری پرستش که ویژة خداوند است. ۲ـ حضرت الوهیت که برزخ وجوب و امکان است. قبض: گرفتگی نفس سالک در پی لغزش او یا بدون آن. [۲۶] قبله: محبوب حقیقی که ذات واحد الله است و به او باید توجّه کرد. قد: قامت قدح: استعداد هر ذرّه، به قدر خویش، برای شراب محبّت فطری حق و فیض او. قفس: تن آدمی و نفس امّاره. قلّاش: کسی که از دنیا دل بریده و از هیچ چیز و هیچ کس جز محبوب باکی ندارد. قلندر: کسی که از غیر محبوب بریده و لذا به آداب و رسوم اعتباری اعتنایی ندارد. (قلندر و قلاش هم معنایند یا معنایی نزدیک به هم دارند) قمار: سرباختن در راه محبوب. قمارخانه: محل اجتماع عاشقانی که در راه محبوب ترک سر کردهاند. قیامت صغرا: موت ارادی.
صغرا: موت ارادی. ککاهلی: کند بودن سیر الی الله. کدورات: تعلّقات دنیوی. کرشمه: تجلّی جلالی. کشف: ظهور آن چه پنهان است، در قلب، یعنی رفع حجاب و اطلاع بر ماوراء حجاب. کشف صوری: کشف همراه صورت. کشف معنوی: کشف بدون صورت. کعبه: ۱ـ توجه دل به سوی خدای محبوب ۲ـ مقام وصل. کفر: تاریکی عالم کثرت و تفرقه. کلیسا: عالم معنی و شهود. کمان ابرو: سقوط سالک از مقامش به جهت تقصیر؛ و بازگشتش به مقامش به حکم جذبه و عنایت. کنشت: عالم معنی و شهود. کنعان: عالم ملکوت. کنیسه: عالم معنی و شهود. کوه طور: مقام فنا. کوه قاف: مقام یکرنگی. کوه هستی: خودبینی و انانیت. کوی خرابات: مقام فنا و وحدت و بیخودی. کوی میکده: کوی خرابات. کوی مغان: کوی خرابات. گگبر: عارف موّحد که یکرنگ است. گرگ: نفس امّاره. گلزار: مقام گشادن دل سالک در معارف. گنج: مقام عبودیت. گیسو: راه طلب به عالم هویت. گلخن: ۱ـ تن که زندان نفس است ۲ـ دنیا و ابتلائاتش. گم شدن: مقام فنا و بیخودی. گوهر: ۱ـ جان آدمی ۲ـ حقیقت انسان کامل. للاله: ۱ـ نتیجة معارف که مشاهده میشود. ۲ـ چهرة گلگون محبوب که عاشق را داغدار میکند. لاشیء: لقب دنیا. لب: ۱ـ روان بخشی و جان فزایی ۲ـ افاضه وجود به نَفَس رحمانی. لعل: دل درویشان. لوائح: انواری که در اوائل سیر، سالک مشاهده مینماید. قریب المعنی با طوالع و لوامع. لیلة القدر: شب قدر. مماه صیام: مرحلة ریاضت. مجاهدت: ریاضت. مجذوب: کسی را که خداوند به کمند جذبه برباید و بدون رنج و کوشش به مقامات برساند. مجذوب مطلق: فانی باقی در فنا که به مرحلة بقا بار نیابد. اینان دیوانگان حق نام دارند. محاسبه: حسابرسی سالک از خویش که از رعایت آداب سلوک غفلت نکرده باشد. محبوب: حضرت حق. مُحرم: اهل سلوک. مخموری: بیخودی. مُدام: شراب وحدت که عارف هماره از آن سرمست است. مدّعی: مخالفان طریق سلوک و عرفان. مراد: عارف کاملی که شایستة دستگیری سالکان است. مراقبه: کشیک نفس کشیدن تا از توجه دائم به مقصود باز نماند. مرد مطلق: عارف کامل. مرشد: عارف کامل که راهنمای راه است. مرید: طالب کمال که معمولاً با ارادت به شیخی ره میسپارد. مژه: ۱ـ حجاب سالک در ولایت به جهت کوتاهی در اعمال ۲ـ تیر غمزة معشوق به سینة عاشق. مسافر: سالک الی الله. مست: سالک عاشق که از بادة هستی، از خود بیخود شده است. مست خراب: مستغرق در سُکر و مستی. مستوری: کنه هویّت الهی که از ادراک همه پوشیده است. مستی: بیخودی سالک از خود بر اثر بادهخواری. مشرق: جان. مشارطه: عهد صبحگاهی سالک با نفس خود که از حدود تجاوز نکند. مِصطبه: خرابات. مطرب: پیر کامل و مرشد مکمِّل. مطالعه: توفیقات حق برای عارفان. مطلوب: حضرت حق. معتکف: قطع علاقههای دنیوی و برگزیدن و دل دادن به راه حقیقت. معشوق: خداوند از آن جهت که شایستة دوستی فقط اوست. مغرب: جسم. مغنّی: رساننده فیض. مقام: مرتبهای سلوکی که ملکة سالک شود. مقام بینشانی: مرتبة ذات الهی. مکاشفه: کشف. مکر: اظهار کرامات، بدون امر واردی. ملاحت: بینهایتی کمال الهی. ملامتی: سالکانی که در عین مواظبت بر آداب باطنی سلوک، به گونهای در میان مردم رفتار میکنند، که مورد سرزنش قرار میگیرند. منزل جان: مقام الهی و مرتبة فنای در معشوق. موت: نابود کردن صفات ناپسند، به ریشه کن کردن هوای نفس. موت ابیض: (مرگ سفید) گرسنگی. موت احمر: (مرگ سرخ) مخالفت با هوای نفس. موت اختیاری: ۱ـ خلع نفس از بدن به صورت موقّت ۲ـ قلع و قمع هوای نفس. موت اخضر: (مرگ سبز) بیاعتنایی به پوشاک و اکتفا به لباس پست. موت اسود: (مرگ سیاه) تحمّل بر آزار خلق در راه محبوب که مایة فنای در محبوب است. موج: تجلیات وجود مطلق. موج الست: نَفَس رحمانی. موی: (زلف) ظهور حضرت حق در ماسوا که ربوبیت اوست. موی میان: نظر سالک به قطع حجب از خود و غیر خود. مهربان: صفت ربوبیت. مُهره گلگون: تجلیات در غیر مادّه. میان: وجود سالک، آنگاه که حجابی نمانده باشد. میان باریک: حجاب وجود سالک. می: ۱ـ جوشش عشق ۲ـ مراقبه. [۲۷] میخانه: ۱ـ باطن عارف کامل که منبع ذوق و شوق و معارف است. ۲ـ عالم لاهوت. میکده: ۱ـ میخانه ۲ـ جای مناجات بنده با حق به طریق محبّت ۳ـ مجلس انس دوستان ۴ـ خرابات ۵ـ خانقاه. میر مجلس: ۱ـ ساقی میخانه ۲ـ رند خرابات. می مغانه: تجلیات ربانی و انفاس قدسی مرشد کامل. مینا: دل عارف. نناز: ۱ـ تقویت معشوق عاشق را در عشق ۲ـ فریب دادن معشوق، عاشق را. نام: شهرت طلبی و هوس نیکنامی که بر رند عاشق حرام است. نای: پیغام محبوب. نرگس: چشم. نسیم: ۱ـ یادآوری جهت عنایت حضرت حق ۲ـ تجلی جمال الهی ۳ـ نفس رحمانی. نَفَس: خنک شدن قلب به لطائف غیبی که ویژه صاحبان نَفَس است. نقاب: حجاب میان محبّ و محبوب. نقطه: وحدت حقیقی. نَوال و نَواله: خلعتهای الهی که به مقرّبان میرسد. نیم مستی: آگاهی از استغراق خود و نظر داشتن بر آن. ووادی یمن: ۱ـ طریق تصفیة دل که موجب قبول تجلی الهی است. ۲ـ وحدت مطلق. وارد: خواطر قلبی که بدون اختیار بر دل فرود میآید. واصلان: سالکان رسیده به مقام فنا. واقفان: متوقفان در راه که ارتقا نیابند. وجد: حالت طرب ناشی از واردات قلبی سالک. ورد: اذکار لفظی سالک. وصل: اتّصال سرّ سالک به حق که در پی آن به جز حق نبیند. وصال: وصل. وطن: ۱ـ مقام قرب حق ۲ـ استقرار عبد در حال و مقامی خاص. وفا: انجام اعمال و آداب سلوک، که تعهد کرده بدان ها پایبند باشد. وقت: حال واردة بر سالک که اقتضای رفتاری خاص دارد از آن جهت که اقتضای این رفتار را دارد. حال باید غنیمت دانسته شود. وقفه: توقّف بین دو مقام به خاطر ادا نشدن حقوق مقام پیشین و عدم لیاقت ورود به مقام پسین. ولایت: قیام عبد به حق در مقام فنا از نفس. وهم: عالم امکان. ویرانه: عالم مادّه و مادیات. ﻫهاتف: دعوت کنندة به سوی حقیقت که در دل سالک تجلّی میکند. هجر: دوری از محبوب که بر عاشق بسی تلخ است. هجران: هجر. هشیاری: بیرون شدن از مستی غلبة عشق که مایة بیخودی بوده است. همت: تصمیم قاطع بر پیمودن مسیر قرب الهی. هُو: غیب مطلق. هیبت: اثر مشاهدة جلال در دل عارف. ییار: حضرت محبوب. یقظه: بیداری از غفلت از راه قرب. یوسف قدسی: روح شریف انسانی که گرفتار ظلمتکدة تن است. منبع کتاب سیر و سلوک
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 23:35  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیفشار قبر چیست
چگونگی مرگ واقعی: استادالهی قمشه ای. فیلسوف بزرگ جهانی اینگونه می گوید که مرگ واقعی چگونه است: آیا فشار قبر واقعیت دارد؟ استادالهی قمشه ای: جدا شدن روح از بدن هنگام مرگ قطعی ، در کسری از ثانیه انجام میشود . این لحظه چنان سریع اتفاق می افتد که حتی کسی که چشمانش لحظه مرگ باز است فرصت بستن آن را پیدا نمیکند . یکی از شیرین ترین تجربیات انسان دقیقا لحظه جدا شدن روح از جسم میباشد . یه حس سبک شدن و معلق بودن . بعد از مرگ اولین اتفاقی که می افتد این است که روح ما که بخشی از آن هاله ذهن است و در واقع آرشیو اطلاعات زندگی دنیوی اوست شروع به مرور زندگی از بدو تولد تا لحظه مرگ میکند و تصاویر بصورت یک فیلم برای روح بازخوانی میشود . شاید گمان کنیم که این اتفاق بسیار زمان بر است . زمان در واقع قرارداد ما انسانهاست . این ما هستیم که هر دقیقه را 60 ثانیه قرارداد میکنیم . اما زمان در واقع فراتر این تعاریف است . با مرور زندگی ، روح اولین چیزی که نظرش به آن جلب میشود، وابستگیهای انسان در طول زندگی میباشد . برخی از این وابستگی ها در زمان حیات حتی فراموش شده بود ولی در این مرحله دوباره خودنمایی میکند .میزان و لول وابستگی دنیوی برای هرکس متغیر است . روح از بین خاطراتش وابستگی های خود را جدا میکند . این وابستگی ها هم مثبت است هم منفی . مثلا وابستگی به مال دنیا یک وابستگی منفی و وابستگی مادر به فرزندش هم نوعی دلبستگی و وابستگی مثبت محسوب میشود . ولی به هرحال وابستگی ست . این وابستگی ها کششی به سمت پایین برای روح ایجاد میکند که او را از رفتن به سمت هادی یا راهنما جهت خروج از مرحله دنیا باز میدارد . یعنی روح بعد از مرگ تحت تاثیر دو کشش قرار میگیرد . یکی نیروی وابستگی از پایین و دیگری نیروی بشارت دهنده به سمت مرحله بعد . اگر نیروی وابستگی ها غلبه داشته باشد باعث میشود روح تمایل پیدا کند که دوباره وارد جسم گردد . چون توان دل کندن از وابستگی را ندارد و دوست دارد دوباره آن را تجربه کند . به همین جهت روح به سمت جسم رفته و تلاش میکند. جسم مرده را متقاعد کند که دوباره روح را بپذیرد . فشاری که به "روح" وارد میشود جهت متقاعد کردن جسم خود در واقع همان فشار قبر است . این فشار به هیچ وجه به جسم وارد نمیشود . چون جسم دچار مرگ شده و دردی را احساس نمیکند . پس فشار قبر در واقع فشار وابستگی هاست و هیچ ربطی ندارد که شخص قبر دارد یا ندارد . این فشار هیچ ربطی به شب زمینی ندارد و میتواند از لحظه مرگ شروع گردد . یکی از دلایل تلقین دادن به فرد فوت شده در واقع این است که به باور مرگ برسد و سعی در برگشت نداشته باشد . بعد از مدتی روح متقاعد میشود که تلاش او بیهوده است و فشار قبر از بین میرود . وابستگی ها باعث میشود که روح ، شاید سالها نتواند از این مرحله بگذرد . بحث روح های سرگردان و سنگین بودن قبرستانها بدلیل همین وابستگی هاست . گاهی تا سالها فرد فوت شده نمیتواند وابستگی به قبر خود و جسمی که دیگر اثری از آن نیست را رها کند . به امید اینکه بتوانیم به درک این شعر برسیم: دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ... بگذار و بگذر ببین و دل مبند چشم بینداز و دل مباز که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت ... نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده، نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده... "صادقانه زندگی کنید" ما موجودات خاکی نیستیم که به بهشت میرویم. ما موجودات بهشتی هستیم که از خاک سر برآورده ایم...
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 19:57  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیعرش چیست
عرش چیست؟ معنای تخت، سریر چیست؟ عرش اسمی عربی است که در زبان عربی به معنی سریر و تخت پادشاه [1] و... به کار میرود و در فارسی نیز به معنی تخت، سریر، سایبان و... استفاده میشود [2] ، در آیاتی از قرآن که کلمه "عرش" به خداوند متعال نسبت داده شده، مانند آیه شریفه: « إِنَّ رَبَّکمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السمَوَتِ وَ الأَرْض فی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثمَّ استَوَی عَلی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شفِیعٍ إِلا مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِکمُ اللَّهُ رَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران] آفرید؛ سپس بر تخت (قدرت) قرار گرفت، و به تدبیر کار (جهان) پرداخت؛ هیچ شفاعت کنندهای، جز با اذن او نیست؛ این است خداوند، پروردگار شما! پس او را پرستش کنید! آیا متذکّر نمیشوید؟! [3] عرش در این آیه شریفه به معنی تخت جسمانی نیست که خداوند متعال بر آن قرار گیرد و مستقر باشد، زیرا خداوند متعال منزه است از اینکه به مکانی و تختی نیازمند باشد. [4] معنای عرش خدا همان مقام تدبیر و فرمانروائی حق است که امری علمی و مجرد است و یک تمثیل و تشبیه صرف نیست، بلکه یک حقیقت خارجی است که این حقیقت را خدا آفریده و تدبیر جهان خارج هم از آن مرکز و کانون نشئت میگیرد. [5] چنانچه در این آیه شریفه، « یُدَبِّرُ الأَمْرَ » به همین موضوع توجه داده و روشنگر همین موضوع است. [1] - کتاب العین ج 1 ص 249و لسان العرب ج6 ص313 ذیل واژه عرش. [2] - با استفاده از فرهنگ فارسی عمید، ذیل واژه "عرش" [3] - سوره یونس، آیه 3. [4] - تفسیر موضوعی قرآن، ج 3، ص 344- آیت الله جوادی آملی. [5] - همان، ص 353.
تهیه و تنظیم دکتر علب رجالی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 22:56  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیرضای خدا در چیست
رضایت و خشنودی خدا امری نسبی است، به این معنا که خداوند مجموعه قوانینی را برای تکامل و پیشرفت بشریت و سعادت و خوشبختی آنان فرستاده است، آن قوانین تشریعی که به صورت وحی و کتاب آسمانی و تفسیر و تفصیل آن توسط اولیای الهی و معصوم در اختیار انسان قرار گرفته، مجموعهای از بایدها و نبایدها را تشکیل میدهد، انسان کامل کسی است که با اطاعت کلیه قوانین الهی، رضایت و خشنودی خدا را کسب کرده باشد، از سویی میدانیم همه انسانها از لحاظ معرت و شناخت، ایمان و معنویت، اطاعت و تسلیم پذیری عملی فرمان الهی یکسان نیستند، خداوند از چهارده معصوم(ع) راضی و خشنود است، چنان که از سلمان و ابوذر و مقداد نیز رازی و خضوند است. اما میزان و نسبت رضایتمندی خداوند به میزان عمل آنان از لحاظ کمیت و کیفیت و اخلاص و معرفت آنان بستگی دارد. از سویی میدانیم برخی اعمال از ویژگیهای برتر و ممتازی برخوردارند، به گونهای که میتوان آنها را به عنوان اصول و زیر کارهای جلب رضایت و خشنودی خداوند دانست. باید به قرآن که زبان خداوند است، مراجعه نمود و از زبان او کشف کرد که انجام چه کارهایی موجب جلب رضایت حضرتش میگرد. رضایت وخشنودی خدا در بیش از سی آیه بیان شده است. 3 - ویژگی بارز و ممتاز حزب اللهیان، ولایت پذیری آنان است. قران بعد از بیان آیه ولایت میفرماید: و من یتول اللَّه و رسوله و الذین آمنوا فان حزب اللَّه هم الغالبون. انصاریان
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 16:52  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیدمیدن روح خدا چیستدر آیة شریفه ۲۹ سوره حجر خداوند می فرماید:
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:55  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیخوف از خدا چیست
خوف و ترس از خدا چیست ترس صفتی است که شاید در وهله اول چندان مورد پسند نباشد، بله در مواجهه دشمن و آنچه زندگی انسان را به خطر می اندازد ترس امری شایسته نیست اما در مورد خداوند قضیه چیز دیگری است و آن این است که باید از خدا ترسید همان گونه که حضرت علی علیه السلام در وصف پرهیزگاری یکی از اوصاف پرهیزکاران را ترس از خدا می دانند.
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:45  توسط علی رجالی
|
نقش فضای مجازی در زندگی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:28  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیتجلی خدا چیستقسمت اول تجلی خداوند در موارد زیر بکار می رود که مورد بحث قرار می دهیم. 1- تجلی به معنای ظهور بعد از خفا مانند ظهور خورشید در افق 2-ظهور علت به خاطر معلولش و نزول علت برای ظهور معلول مانند تابیدن خورشید؛ که با نور خود تجلی کرده است یعنی نور خورشید وجود نازله خورشید است و رشحه ای از آن که وسیله ظهور علت ( خورشید ) شده است. 3-تجلی به معنای تطوّر و تشأّن یعنی یک حقیقت به رنگ ها و شکل های مختلف ظهور کند. آب به صورت های بخار و ابر و تگرگ و برف و... در می آید و تطور می گیرد به اطوار مختلف . 4-مؤثری با اثر خود قدرتش را نشان می دهد .مثلا بنّا ساختمانی را ساخته . ساختمان و بنا قدرت بنّا را می نمایاند. آن وسیله ی روشنی بنا شده . آن خالق که بنا است با این آیت و نشانه اش (بنا ) تجلی کرده است . همه با دیدن ساختمان به وجود بنّا پی می برند. تجلی بَنّا به بنا است. 5- شدَت ظهور یک حقیقتی بدون تطوّر و تشبیه برای انسان . شدت ظهور در فطرت وجدان . بررسی نظریا ت بالا 1- اولین معنی در مورد تجلی حق تعالی باطل است. ظهور خداوند بعد از خفا نیست که مخفی بوده سپس ظاهر شده باشد . 2- در مورد معنی دوم هم که علت به معلول خود تنزّل یافته باز هم غلط است . اگر تجلی خداوند به معنی تنزل او در موجودات باشد، پس باید بین خدا و خلق سنخیت باشد ولی در احادیث متعدد جدایی خلق از خالق و بینونت به صراحت آمده است از جمله مُباینَتُهُ اِیاهُم مُفارِقَتُهُ اِنِّـیتُهُم.... کُنهُهُ تَفریقٌ بَینَهُ وَ بَینَ خَلقِهِ آفریدن خداوند آفریده ها را حجابی است بین او و آنها... کنهش فاصله ی بین او و آفریده هایش است از طرفی هم در این صورت باید به قدیم بودن جهان قایل شویم . به این معنا که خداوند ابدی و ازلی است پس جلوه او هم ابدی وازلی است . اگر قرار باشد که کاینات جلوه ذات الهی باشند پس آنها نیز ابدی و ازلی خواهند بود . و در این صورت جهان نیز قدیم خواهد بود و این محال عقلی است.پس معنای دوم که تجلی خداوند ترشح و تنرل وجود او باشد غلط است و این نظریه بزرگان از صوفیه است در احادیث بسیاری به جدایی خداوند از خلق اشاره شده است: الف) امیر المومنین فرمود: کل ما یمتنع فیه یمتنع من صانعه .هرآنچه که در آفریده است در آفریننده نیت(توحید شیخ صدوق - ترجمه محمد علی سلطانی ص 42) ب) امام صادق ع فرمود هو بخلاف الاشیاء او به خلاف اشیا است ( همان ص 374) ج) کنهه تفریق بینه و بین خلقه =کنه او فاصله ی بین او و آفریده هایش است. همان ص39 د) خلق الله حجاب بینه و بینهم و مباینته ایاهم مفارقته انیتهم ...آفریدن خداوند ، آفریده هایش را، خود حجابی است بین او و آنها. جدایی وی از آنها و مباینت او از شخصیت آنهاست. 3- سومی که تطور است . یک شی که به اطوار مختلف درآمده باشد،که بسیاری از عرفا هم این عقیده را دارند .در این بیان ، دیگر صحبت از علت و معلول نمی کنند بلکه می گویند که یک حقیقت در عالم هستی هست و آن وجود خداوند است . این اختلافات هم اطوار همان یک حقیقت است.اشعار صوفیانه اکثرابیان معناست که هر چه در جهان است، اطوار خود خداست. مولوی می گوید: هرلحظه به شکلی بت عیار بر آمد دل برد و نهان شد شاه نعمت الله ولی:به هر رنگی که خواهی جامه می پوش که من آن قدّ رعنا می شناسم در مرتبه ای جسم است در مرتبه ای روح است در مرتبه ای جان است در مرتبه ای جانان. 4 – معنای چهارم تجلی به این معنا که خداوند به آیات خود تجلی نموده است یعنی خود را شناسانده است این درست است مانند ( فلما تجلی ربه للجبل)یعنی به آیه ای از آیات خود ، تجلی نمود . روایتی که در این مورد آمده است علامه طباطبایی(ره) در تفسیر خود به نقل از تفسیر بصائرالدرجات داردکه : عَن البصائر عن السیاری عن عبد الله بن أبی عبد الله الفارسی وغیره رفعوه إلى أبی عبد الله علیه السلام قال : إن الکروبیین قوم من شیعتنا من الخلق الأول جعلهم الله خلف العرش لو قسم نور واحد منهم على أهل الأرض لکفاهم . ثم قال : إن موسى علیه السلام لما أن سأل ربه ما سأل أمرا واحدا من الکروبیین فتجلى للجبل فجعله ( تفسیر المیزان ج 17 ص 9) امام صادق قرمود: کروبیین گروهی از شیعیان ما، از خلقت اولیه خداوندند . خداوند آنان را در جلو عرش قرار داده که اگر نور یکی از آنها به تمام اهل زمین تقسیم شود برای همه کفایت می کند. سپس فرمود. موسی علیه السلام آن چه را که از پروردگارش سؤال کرد، خداوند به یکی از کروبیین امر کرد که تجلی کند به کوه پس موسی به رو افتاد ... حضرت امیر در خطبه ی 185 می فرمایند: لَم تُحِط بِهِ الاَوهامُ بَل تَجَلّی لَها بِها وَ بِها اِمتَنَع مِنها)(اوهام بر ذات او احاطه ندارد بلکه با آثار عظمت خود بر آنها تجلی کرده است و نشان داد که او را نمی توانند تصور کنند.) 5 – تجلی به معنی شناخت قلبی و بروز شدید فطرت که غیر شناخت عقلی و مفهومی است . شناختی که با حذف مقدمات شناخت و استدلال و برهان است. تجلی به معنی شناختی که با رؤیت قلب ودل حاصل شود این شناخت شناختی است که غیر شناخت عقلانی و بدون واسطه بدون اسباب و جهات جسمی ومادی است. این شناخت به حس و تعقل نیست بلکه شناخت خودش بدون واسطه ی استدلال . مثل حب و بغض نسبت به شی. مانند شناخت خودمان از خودمان که بدون استدلال است . این شناخت رؤیت قلب تعبیر شده است و قلب انسان بدون هیچ جهات مادی خداوند را می یابد این معنا در ارتباط با حضرت حق به «تجلی» تعبیر شده است. این حالت در انسان وجود دارد ولی و از بین نمی رود ولی مستور می شود و آن وقتی است که به اشتغالات دنیوی و معاصی آلوده شد که در این صورت کمرنگ می شود . حال اگر این حالت فطری ودریافت درونی و قلبی چنان قوت یابد که تمام وجود و اراده و خواست و شئونات انسان را دربر بگیرد ، از آن به تجلی تعبیر می شود. این حالت به صورت اکمل و اتم در وجود مبارک حجج الهی است که اراده آن ها با اراده الهی یکی است و آنان مظهر اسمای خداوند می شوند . تهیه و تنطیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:13  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیتکنیک های انتخااتی
تکنیک های انتخاباتی بر این اساس ، هوشمندانه ترین و حرفه ای ترین روش های مرسوم در ذیل آمده است : تکنیک سایه: تکنیک سایه بر این فرض بنا شده که اگر یک جریان سیاسی بتواند خود را زیر سایه برخی شخصیت ها قرار دهد می تواند از انرژی مثبت آن شخصیت ها برای جلب آراء مردم استفاده کند. این تکنینک تقریبا در همه جریان های سیاسی طرفداران فراوان دارد و هر جریان سعی می کند خود را به یک شخصیت تاثیر گذار حال حاضر و یا حتی گذشته منتصب کند. هدف اصلی این تکنیک این است که رای دهندگان به این جمع بندی برسند که سایه این شخصیت ها به اصطلاح فرهنگ عامه بالای سر این جریان است. تکنیک نامزدهای ضربه گیر یا پوششی: در این تکنیک چندین نفر از یک جریان سیاسی برای درامان ماندن نامزد اصلی از حملات و انتقادات جریان های رقیب نامزد انتخابات می شوند٬ البته از همان اول مشخص است که این نامزدها در نهایت به نفع یک نفر کنار یعنی نامزد اصلی کناره گیری می کنند. فلسفه این تکنیک این است که نامزد اصلی از ضربه خوردن در افکار عمومی محفوظ بماند و در رقابت های انتخاباتی دچار ریزش آرا و شکست احتمالی نشود. تکنیک مخالفان مانع: این روش تبلیغاتی سیاسی نیز با مدل مهندسی معکوس در پی القای این هدف انتخاباتی است که ناکامی برخی گروه ها و جریان های سیاسی بعلت کارشکنی و مانع تراشی مخالفان است. این تکنیک بروز شده همان تکنیک قدیمی فرافکنی است. تکنیک نظر سنجی: در این روش هم چند نفر از یک جریان سیاسی نامزد می شوند. هرکدام از این چند نامزد شانس خود را از دیگران بیشتر می داند و حاضر نیست به نفع دیگر نامزدها کنار برود. در این روش همه چند نامزد در رقابت ها حاضر هستند اما برای شکسته نشدن آرای این جریان تعهد می دهند که در روزهای پایانی به نفع نامزدی که در نظرسنجی ها بیشترین رای را دارد کنار بروند. تکنیک دره عمیق: تکنیک دیگری که جریان های سیاسی برای جلب آرای مردم در انتخابات ۹۶ در دستور کار قرار داده اند تکنیک دره عمیق است. در این روش تلاش می شود نتیجه اقدامات دوره قبلی به دره ای عمیق و پر از مشکلات تشبیه شود که هرچه تلاش می شود اصطلاحا پر نمی شود. محور القایی این تکنیک بر این قاعده استوار است که اگر مردم بر اثر تبلیغات جریان های سیاسی وجود این دره عمیق را بپذیرند ناخودآگاه قانع می شوند که حل نشدن مشکلات ناشی از ناتوانی این جریان سیاسی نیست بلکه بعلت دره عمیقی است که از دوره های گذشته به ارث رسیده اند. تکنیک شکستن آرای دیگران: شاید استفاده از این تکنیک در ابتدا دور از ذهن به نظر برسد اما در دنیای سیاست هیچ چیز بعید نیست. این تکنیک موقعی مورد استفاده قرار می گیرد که یک جریان مثلا A می داند نامزد حائز صلاحیت در انتخابات ندارد اما هوادارانش ممکن است به یک جریان دیگر مثلا B که آن را به دیدگاه های خود نزدیک می دانند رای دهند؛ برای جلوگیری از تحقق این مسئله نامزد جریان A رسما و با تبلیغات خاص به میدان می آید تا هواداران آن جریان با یک شوک احساسی آماده حرکت بعدی شوند٬ مدتی بعد هنگامی که این نامزد بعلت نداشتن شرایط قانونی احراز صلاحیت نشد٬ آن جریان سیاسی به بهانه نبود امکان حضور در انتخابات تلویحا هواداران خود را به کناره گیری از صندوق رای فرامی خواند. اگر این هدف محقق شود آرای جریان B کاهش و احتمال شکست آن از جریان سوم افزایش می یابد. به این ترتیب جریان Aمی تواند با حفظ هوادارانش همچنان در کمین فرصت های بعدی باشد. تکنیک دشمن فرضی سوال فرضی پاسخ فرضی: این تکنیک همان دوقطبی سازی کاذب است که با برخی تغییرات جزئی به روز شده است. جریان های سیاسی برای اجرای موثر این روش تلاش می کنند با مخالف تراشی برای دیدگاه ها و نظرات خود در اذهان عمومی به نوعی دو قطبی سازی دست بزنند و از این طریق مستقیم یا غیر مستقیم آرای مردم را متوجه خود کنند. زنان٬ آزادی و موضوعات فرهنگی اجتماعی از موضوعاتی است که معمولا در این تکنیک مورد توجه خاص قرار دارند.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 21:45  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیعلم خدا دادی
رابطه علم لدنی و علوم مادی آیا علم لدنی و توحیدی ای که به پیامبران و ائمه اطهار(س) داده شده دربرگیرنده علوم مادی و طبیعی هم می شود یعنی هر کس که علمش را مستقیمأ از خداوند دریافت کند ،«العلم نور قذفه الله فی قلوب من یشاء» می تواند دانشمندترین افراد در علوم مادی هم باشد ؟ ویا این علم تنها مختص به عوالم معنوی است و تنها در موضع روحانیت و هدایت مطرح می شود؟ علم لدنّی، علمی است که خداوند بدون اکتساب بندگان، به آنان عطا میکند؛ یعنی، علومی که بدون استاد وتعلیم و تعلّم، خداوند به افراد عنایت میکند؛ مانند علم پیامبران و ائمه(ع) و بعضی از اولیا اما اینکه آیا شامل علوم مادی هم می شود ؟ بله علم لدنی صرفا مختص امور معنوی نیست و شامل امور و علوم مادی هم می شود . در واقع علم لدنی بدون واسطه و کلاس و درس و تحصیل به فردی افاضه می شود اما اینکه به دلیل اینکه از غیب است و نوع رسیدن به این مقام از راه معنوی است پس باید شامل علوم معنوی هم بشود خیر اینطور نیست ؛ علم لدنی شامل تمامی امور و حوزه های علوم میشود و از این حیث فرقی بین علوم نیست. مثلا خداوند به حضرت سلیمان علم زبان داده بود که حتی زبان حیوانات را میدانست و با مورچگان صحبت میکرد و ... اگر در احوالات و زندگی ائمه (ع) دقت کنیم بوضوح می بینیم که آنان بتصریح و یا اشاره - بسته به سطح مخاطب خویش - از مسائلی صحبت میکنند که مربوط به حوزه علوم مادی می شود ، مثل طب ، شیمی ، علوم و تکنولوژی ، امور رزمی . قرآن کریم صراحت دارد به اینکه خداوند به حضرت داوود صنعت زره سازی را آموخت : «وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّکُمْ لِتُحْصِنَکُم مِّن بَأْسِکُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاکِرُونَ»(1) و به [داوود] فن زره [سازى] آموختیم تا شما را از [خطرات] جنگتان حفظ کند پس آیا شما سپاسگزارید این موارد و امور دیگری که در خبرها از ائمه هدی علیهم السلام در باره علوم روز ، طب علم شیمی و ... به ما رسیده نشان میدهد که علم لدنی دایره محدودی ندارد و همه ی علوم را شامل می شود . پرسش: امامان از چه زمانی صاحب علم لدنی میشن،از کودکی؟ موقع تولد؟ یا فرا رسیدن زمان امامت؟ پاسخ: بستگی به اراده و خواست خداوند در خصوص یک فرد دارد . علم لدنی تنها به امامان و معصومان (ع) داده نمی شود تا تصور کنیم هر زمان امام (ع) به مقام امامت نائل شدند - چه در کودکی و چه در بزرگسالی - به علم لدنی دست یابند بلکه به بسیاری از افراد غیر معصوم و اولیای الهی علم لدنی اعطا شده است . البته علم لدنی امام معصوم (ع) با دیگران - هرچند معصوم هم باشند - متفاوت است . آصف ابن برخیا که تخت بلقیس را قبل از یک پلک زدن نزد حضرت سلیمان (ع) حاضر ساخت کسی بود که به تعبیر قرآن کریم بخشی از علم کتاب - یا بخشی از علم لدنی - به او عطا شده بود نه همه ی علم کتاب : «قال الذی عنده علم من الکتاب» این مساله نشان میدهد که علم لدنی مراتبی دارد که افراد بر اساس شرایط و موقعیت خویش از آن بهره مند می شوند . پرسش: به نص صریح قران ، هیچ یک از پیامبران دارای علم لدنی نبودند چه برسد به امامان. یکی از ویژگیهای دارا بودن علم لدنی ، اطلاع مستمر از غیب است و هیچ بشری ولو پیامبران نمی توانند حائز این ویژگی باشند. در قران خضر دارای این ویژگی است و چون دارای این ویژگی است نمی تواند پیامبر ناس باشد و موسی پیامبر نتوانست با او همراهی کند پس چگونه مردم می توانند با پیامبری همراهی کنند که دارای علم لدنی است. پاسخ : علم غیب مثل همه چیزهای دیگر مختص خداست . غیر خدا هیچکس هیچ چیز و از جمله علم غیب ندارد. غیر خدا هر که و هر چه باشد، به ذات خود جز فقر محض نیست . از خود هیچ ندارد . هر چه دارد عطای خداست. اگر انسان ها به حوزه هایی از علم آگاهی دارند و با چشم و گوش و دیگر حواس به زوایایی از جهان آگاهی می یابند، این عطای عمومی خداست اما علم به زوایای پنهان از حواس و علم به جهان های برتر از حواس که "علم غیب" نامیده می شود، اختصاص به خدا دارد . غیر خدا را به این حوزه راهی نیست مگر این که خدا آگاهی دهد و مشرف گرداند: «قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّه»(2) بگو: هیچ کس در آسمان ها و زمین غیب نمىداند مگر اللَّه. «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاَّ هُو»(3) کلیدهاى غیب نزد اوست. جز او کسى را از غیب آگاهى نیست. «ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا»(4) پیش از این نه تو آن ها را مىدانستى و نه قوم تو. إ«ِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّه»(5) بگو: هیچ کس در آسمان ها و زمین غیب نمى داند مگر اللَّه. و از زبان پیامبران به صراحت اعلام می کند که ما غیب نمی دانیم و از پنهان آگاه نیستیم: «وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ»(6) اگر علم غیب مى دانستم ، بر خیر خود بسى مى افزودم و هیچ شرى به من نمى رسید. «وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ»(7) به شما نمى گویم که خزاین خدا در نزد من است. و علم غیب هم نمى دانم. اما خداوند که "فعال ما یشاء" هست و اختیار مطلق دارد، می تواند هر کس را که بخواهد بر همه غیب یا بر بعض از غیب آگاه سازد .کسی هم نمی تواند بر خدا حکم کرده و او را از این عطا منع گرداند. خداوند اعلام کرده که پیامبران و برگزیدگانش را بر غیب (به صورت مطلق یا محدود) آگاه می کند: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ»(8) خدا بر آن نیست که شما را از غیب بیاگاهاند، ولى برخى از پیامبرانش را که خود بخواهد برمىگزیند. «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول»(9) او داناى غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمىسازد، مگر بر آن پیامبرى که از او خشنود باشد. همچنین در خصوص حضرت عیسی (ع) آمده است که ایشان از غیب مردم و آنچه در خانه پنهان و ذخیره کرده بودند خبر میدادند و این خود علم به غیب است : «َأَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ» (10) نشانه اى از طرف پروردگار شما، برای تان آورده ام . از گِل، چیزى به شکل پرنده مى سازم. سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرنده اى مى گردد. به اذن خدا، کورِ مادرزاد و مبتلایان به برص [پیسى] را بهبودى مى بخشم . مردگان را به اذن خدا زنده مى کنم .از آنچه مى خورید، و در خانه هاى خود ذخیره مى کنید، به شما خبر مى دهم .مسلماً در این ها، نشانه اى براى شماست، اگر ایمان داشته باشید! عیسی بنده برگزیده خداست و به اذن و اراده خدا از غیب خبر می دهد. بنا بر این آیات، خدا به برگزیدگان و رسولان خود علم غیب می دهد .بنا بر روایات، امامان جانشینان رسول خدا هستند . همه شؤون رسول خدا جز وحی و نبوت را دارند .طبیعی است که خدا وقتی بخواهد کسی را خلیفه و مظهر خود گرداند و واسطه هدایت و فیض خود قرار دهد، به او علم غیب و تسلط بر زمان و مکان و زبان ها و...را خواهد داد . به اراده خدا فراتر از زمان و مکان و دیگر محدودیت ها خواهد بود . همه این ها به اذن و اراده خداست. بنابراین علم غیب و علم لدنی مراتبی دارد و شخصی که ازاین علوم برخوردار می شود معنایش این نیست که همه ی غیب را میداند یا مستمرا باید از غیب مطلع باشد بلکه آنچه پروردگار در حق او صلاح بداند و تا زمانی که ذات اقدسش جل وعلی بخواهد هر یک از بندگانش را که بخواهد از علوم غیبی و لدنی بهره مند میکند دلیلش هم مراتبی است که آیات کریمه از اعطای علم کتاب ذکر نموده اند : «قال الذی عنده علم من الکتاب»(11) «ویقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی وبینکم ومن عنده علم الکتاب»(12) و نیز آیاتی که قبلا ذکر شد همه دلالت دارد بر اینکه علم غیب مختص خداست اما به هر که بخواهد و به هر میزان که بخواهد عطا میکند . پرسش : اگر علم لدنی پیامبر وابسته به ارتباط مستمر با وحی نیست پس چرا پیامبر پاسخ افرادی را که از او در مورد گذشته و آینده می پرسیدند موکول به آمدن وحی و جواب الهی می کردند و هیچگاه خود به شخصه پاسخ افراد را نمی دادند؟ پاسخ : ما مدعی نیستیم که یک فرد برای دانستن غیب نیاز دارد از همه ی غیب مطلع باشد یا مستمرا از غیب مطلع باشد بلکه بر طبق آیات قران کریم : «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ» خدا بر آن نیست که شما را از غیب بیاگاهاند، ولى برخى از پیامبرانش را که خود بخواهد برمى گزیند. «عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول» او داناى غیب است و غیب خود را بر هیچ کس آشکار نمى سازد، مگر بر آن پیامبرى که از او خشنود باشد. خداوند هر مقدار از غیب را که بخواهد به بندگان برگزیده اش عطا میکند و به همین دلیل هر گاه سوالی از پیامبر (ص) می شد که پاسخش را نمیدانستند ، آنرا موکول به وحی الهی میکردند . بین آیاتی که از یک طرف علم غیب را من حصر به خداوند کرده و دستهای که این علم را برای بعضی از بندگان خود،مانند رسولان، اثبات میکند، هیچ گونه منافاتی نیست؛ چرا که علم به همهٔ غیبها به نحو استقلال،مختص به خداوند است؛لیکن بر اساس مشیتش، بعضی از بندگان خود را به هر مقدار از غیب که بخواهد آگاه میکند، پس علم غیب اولاً علم به همهٔ غیوب نیست و ثانیاً بنده در داشتن آن استقلالی ندارد.(13) علم غیب که خدا به بندگانش عطا میکند ،با علم غیب خداوند ، تفاوت ذاتی دارد، زیرا علم غیب خدا ذاتی اوست، ولی علم غیب بندگان عطای خداوند می باشد. آنچه به خدا اختصاص دارد ، علم غیب ذاتی است که هیچ کس غیر خدا ندارد . آنچه که به بندگانش عطا نموده ، علم غیب اهدایی خداست که به هر کس بخواهد ، می دهد. پرسش: شما در این بیانات علم لدنی پیامبر (ص) با علم غیب برابر فرض کردید آیا چنین برابری صحیح است یا تفاوتی بینشان وجود دارد؟ پاسخ : خیر برابر است .پیامبر(ص) و امام (ع) علاوه بر علم عادی که برای نوع بشر قابل تحصیل است از علم لدنی و خدادادی (علم غیب ) بهره مندند پیامبر (ص) و امام (ع ) به حسب علو رتبه وجودی شان با لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل می شوند و از حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند آگاه می شو ند یعنی علم غیب پیامبر (ص) و امام (ع) از سنخ علم الهی و اتصال به منبع علم الهی است. پرسش: بنابراین گفته های شما، علم غیب پیامبر به یکباره و دفعی بر پیامبر نازل نشده بلکه به طور تدریجی و در طول زمان و به اذن خداوند به پیامبر افاضه می شده است . پاسخ : بله این مساله را از ملاحظه آیاتی از قران کریم می توان دریافت : «وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ»(14). اگر علم غیب مى دانستم ، بر خیر خود بسى مى افزودم و هیچ شرى به من نمى رسید. «وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ»(15) به شما نمى گویم که خزاین خدا در نزد من است. و علم غیب هم نمى دانم. ــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت ها (1) انبیاء /80 . (2) نمل/65. (3) انعام/59. (4) هود/49. (5)یونس/20. (6)اعراف/188. (7)هود/31. (8)آل عمران/179. (9)جن/26،27. (10)آل عمران/49 . (11)نمل/40. (12)رعد/43. (13) مقاله غیبت و شهادت از نظر علامه طباطبایی، پروین ایرانپور ، فصلنامه بینات، شماره 55 . (14)اعراف/188. (15)هود/31. کانون گفتگوی قرآنی
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 17:1  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی آرمان خواهی
یکی از فرائض هم فرائض دانشجویی است. قشر دانشجو یک قشر ممتاز است، یک قشر ویژه است؛ به دلایلی که من در این جلسات ماه رمضان سالها با دانشجوها مکرّر گفتم و دیگر نمیخواهم تکرار بکنم؛ یک فرائضی دارد. اوّلین فریضهی دانشجویی عبارت است از آرمانخواهی. یکعدّهای تبلیغ میکنند و وانمود میکنند که آرمانخواهی مخالف واقعگرایی است؛ نه آقا، آرمانخواهی مخالف محافظهکاری است، نه مخالف واقعگرایی. محافظهکاری یعنی شما تسلیم هر واقعیّتی -هرچه تلخ، هرچه بد- باشید و هیچ حرکتی از خودتان نشان ندهید؛ این محافظهکاری است. معنای آرمانگرایی این است که نگاه کنید به واقعیّتها و آنها را درست بشناسید؛ از واقعیّتهای مثبت استفاده کنید، با واقعیّتهای سلبی و منفی مقابله کنید و مبارزه کنید. این معنای آرمانگرایی است. چشمتان به آرمانها باشد. این اوّلین فریضهی دانشجو است.
گزید ه ای از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 16:23  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیپیدایش جهان آفرینش
یدایش جهان در قرآنمقدمه پدیده آسمان و ستارگان خیره کننده آن در شب همیشه یکى از دغدغه هاى فکر بشر بوده و توجه دانشمندان را به خود جلب کرده است. تا آنجا که رشته اى از علوم بشرى اختصاص به شناخت آسمان ها، ستارگان، سیارات و قمرهاى آنها پیدا کرده و تحت عنوان «علم هیئت، نجوم و کیهان شناسى» از آن یاد می شود. گاه دعوت به تفکر در خلقت آسمان و زمین می کند و گاه اشارات علمى به آنها دارد که قرن ها بعد، کیهان شناسى جدید آن مطالب علمى را کشف می کند. و اعجاز علمى قرآن را به اثبات می رساند. آغاز جهانچگونگى پیدایش جهان از اندیشه هایى بوده که همیشه فکر بشر را مشغول کرده است. نکات: نظریه هاى علمى درباره پیدایش جهان:در مورد پیدایش جهان چند دیدگاه عمده، در بین کیهان شناسان جدید وجود دارد که عبارتند از: الف: نظریه مهبانگ (انفجار بزرگ):این نظریه از سال 1900م پیشنهاد شد و هم اکنون از سوى اکثر اخترشناسان به عنوان بهترین نظریه موجود تلقى می شود. خلاصه این نظریه آن است که حدود 20 بیلیون سال پیش تمام ماده و انرژى موجود در جهان، در نقطه اى بسیار کوچک و فشرده متمرکز بوده است. این نقطه کوچک و بی نهایت چگال و مرکب از ماده- انرژى منفجر شد و به فاصله چند ثانیه پس از انفجار این آتشگوى، ماده- انرژى با سرعتى نزدیک به سرعت نور در همه سو منتشر شد. پس از مدت کمى، احتمالا چند ثانیه تا چند سال، ماده و انرژى از هم تفکیک شدند. و تمام اجزاء گوناگون جهان امروز از دل این انفجار نخستین بیرون ریخته اند. ب: نظریه حالت پایدار:در سال 1940 این نظریه توسط (فردهویل)، اختر فیزیکدان انگلیسى پیشنهاد شد. ج: جهان پلاسما:تعداد کمى از اخترشناسان خلقت جهان را با مدل «هانس آلفون» دانشمند سوئدى می بینند. خلاصه این نظریه آنست که 99 خ جهان قابل مشاهده (عمدتا ستارگان) از پلاسما ساخته شده است. د: جهان انفجارهاى کوچک (کهبانگ):گروهى دیگر از اخترشناسان نظریه حالت پایدار دیگرى را که با رصدهاى اخترشناسى انطباق خوبى دارد پیشنهاد می کنند. بر طبق این نظریه جهان بدون آغاز و انجام است. ماده بطور پیوسته در خلال انفجارهاى کوچک (کهبانگها) و احتمالا با همکارى اختروشهاى اسرارآمیز خلق می شود. در این نظریه جدید جهان به تدریج انبساط می یابد و کهکشانها شکل می گیرند. «رى ویلارد و دیگران، کیهان و راه کهکشان، ترجمه سید محمد امین محمدى، ص 34- 50» نکات تفسیرى و اسرار علمى آیات:1. در مورد آیه اول (فصلت/ 11) برخى از مفسران می نویسند: 2. در مورد معناى «رتق» و «فتق» (پیوستگى و جدائى) آسمانها و زمین که در آیه دوم (انبیاء/ 30) آمده مفسران سه احتمال را مطرح کرده اند: 3. استاد آیة اللّه معرفت بحث مفصلى در مورد آیه 30 سوره أنبیاء دارند. و معناى سوم (عدم بارش باران) را مخالف تعبیر آیه و تحقیق می دانند و روایاتی « الکافى، ج 8، ص 95 و ص 120 و تفسیر قمى، ج 2، ص 70» را که در این زمینه حکایت شده ضعیف دانسته اند. 5. نویسنده معاصر دیگرى نیز آیات (سوره فصلت/ 11 و انبیاء/ 30) را مطرح می کند و با توجه به هماهنگى این آیات با اکتشافات دانشمندان آن را دلیل معجزه بودن قرآن می داند. ایشان می نویسد: 6. دکتر «موریس بوکاى» با طرح آیات (سوره فصلت/ 11 و انبیاء/ 30) بحث «روش اساسى ایجاد جهان در نظر قرآن» را مطرح می کند و می گوید قرآن وجود توده اى گازى با بخشچه هاى ریز را تأیید می کند و یک روند جدائى (فتق) ماده اى ابتدائى یگانه اى که عناصر آن نخست به هم ملصق (رتق) بودند را تذکر می دهد. 7. یک پرسش و پاسخ علمى: 8. عبد الرزاق نوفل نیز با طرح دو آیه 30 سوره انبیاء و 11 سوره فصلت مسئله ابتداء خلقت را مطرح می کند، که آسمانها و زمین ابتداء یک قطعه واحد بود و سپس جدا شد. 9. احمد محمد سلیمان نیز با طرح آیه 30 سوره انبیاء می نویسد: 10. سید هبة الدین شهرستانى معتقد است که مقصود از کلمه سماء و دخان در آیه «ثُمَّ اسْتَوی إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخان» «فصلت/ 11». همان جوّ زمین (اتمسفر) است که آن را با نام «کره بخار» اطراف زمین می خواند. 11. برخى صاحبنظران معاصر نیز با طرح آیه 30 سوره انبیاء می نویسند که این آیه خبر می دهد که آسمانها چیز واحدى بود و سپس جدا شد و این یکى از معجزات قرآن است که علم جدید آن را تأیید می کند. « محمد سامى محمد على، الاعجاز العلمى فى القرآن الکریم » همچنین با طرح آیات 9- 11 سوره فصلت آن را دلیل بر پیدایش خلق از «دخان» می داند. « همان، ص 34» 12. محمد کامل عبد الصمد نیز آیات 11- 12 سوره فصلت را دلیل اعجاز علمى قرآن می داند، که خبر داده است آسمانها در ابتدا «دخان» بود. « محمد کامل عبد الصمد، الاعجاز العلمى فى الاسلام (القرآن الکریم)، ص 47» 13. سلیم الجابى نیز با طرح نظریه انفجار بزرگ و پس از بررسى لغوى و تفسیرى آیه 30 سوره انبیاء به این نتیجه می رسد که آیه فوق و نظریه انفجار بزرگ با هم منطبق هستند و حتى خطاب آیه أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... به کفار بصورت عام و اروپائیان به صورت خاص است که وحى الهى 14 قرن قبل یک نظریه جدید آنها را بیان کرده است. « سلیم الجابى، النظریة القرآنیة الکونیة حول خلق العالم، ص 106- 111» بررسى:در اینجا تذکر چند نکته لازم است: 1. سخنان مرحوم سید هبة الدین شهرستانى از چند جهت قابل نقد است: 2. ظاهر آیات قرآن در مورد آغاز خلقت که از «دخان» شروع شده است، با نظریه مشهور خلقت جهان یعنى نظریه مهبانگ تا حدود زیادى همخوانى دارد و در نقاطى با هم مشترک است. 3. با توجه به تعدد نظریه ها در مورد آغاز خلقت و عدم اثبات قطعى آنها، در حال حاضر نمی توان هیچکدام را به صورت قطعى به قرآن نسبت داد. 4. اگر روزى نظریه مهبانگ به صورت قطعى اثبات شود این مطلب اعجاز علمى قرآن را اثبات می کند. چرا که نوعى رازگوئى علمى قرآن کریم است. نویسنده: محمد علی رضایی اصفهانی منابع: کتاب «پژوهشى در اعجاز علمى قرآن»، ص: 93
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 15:36  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیرمز های مو فقیت
قوانین جهانی موفقیت و سعی برایان تریسی یکی از بزرگترین روانشناسان معاصر جهان خلاصه ای از تجربیات و انباشته های علمی اش در رابطه با موفقیت را در ۱۹ اصل خلاصه کرده است. و آن را قوانین موفقیت نامیده است. او در این اصل ها بهترین و سریع ترین راه های رسیدن به موفقیت را خلاصه و مختصر و مفید در یک متن کوتاه خلاصه کرده است. ۱- قانون علت و معلول: هر چیزی به دلیلی رخ می دهد. برای هر علتی، معلولی هست و برای هر معلولی، علتی. چیزی به اسم شانس وجود ندارد. ۲- قانون ذهن: همه ی علت ها و معلول ها ذهنی اند. افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند. افکار شما آفریننده اند. شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن فکر می کنید. همیشه درباره ی چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید. ۳- قانون تمرکز: هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند. ۴- قانون انتخاب: زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است. چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید. کنترل تمام زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست. ۵- قانون تغییر: تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیرقابل قیاس با گذشته در حال حرکت است. کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن. ۶- قانون مسئولیت: هرجا که هستید و هرچه که هستید به خاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید. مسئولیت کامل آنچه که هستید، آنچه که به دست آورده اید و آنچه خواهید شد بر عهده ی خود شماست. ۷- قانون تلاش: همه ی امیدها، رویاها، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست. هرچه بیشتر تلاش کنید بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید. ۸- قانون آمادگی: شانس در واقع تلاش، موقعیت و آمادگی است. عملکرد خوب نتیجه ی آمادگی کامل است که مراحل کسب آن از هفته ها، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود. در هر حوزه ای موفق ترین افراد، آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد ناموفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کارمی کنند. ۹- قانون تصمیم: مصمم بودن از ویژگی های اساسی افراد موفق است. در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید. ۱۰- قانون استقامت: معیار ایمان به خود، توانایی استقامت در برابر سختی ها، شکست ها و ناامیدی هاست. استقامت ویژگی اساسی موفقیت است. اگر شما به اندازه کافی استقامت کنید طبیعتا سرانجام موفق می شوید. ۱۱- قانون وضوح هدف: هرچقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود. ۱۲- قانون رشد: اگر درحال رشد فکر نیستید پس دارید درجا می زنید. اگر روز به روز بهتر نمی شوید پس دارید بدتر می شوید. یادگیری دائم و رشد مداوم فکری را جزیی از برنامه روزانه زندگی خود قرار دهید. ۱۳- قانون خوشبختی: کیفیت زندگیتان را احساس شما در هر لحظه تعیین می کند و احساس شما را تفسیر شما از وقایع پیرامونتان تعیین می کند نه خود وقایع. ۱۴- قانون تجسم: دنیای پیرامون شما تصویری از دنیای درون شماست. هرچیزی را که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتا در زندگی شما به واقعیت می پیوندد. ۱۵- قانون وفور نعمت: ما در جهانی سرشار از نعمت زندگی می کنیم. جهانی که در آن گنجینه های عظیمی از ثروت برای تمام کسانی که طالب آن هستند وجود دارد. برای دستیابی به استقلال مالی و افزایش ثروت همین امروز تصمیم بگیرید و سپس همان کاری را انجام دهید که دیگران پیش از شما برای رسیدن به چنین هدفی انجام داده اند. ۱۶- قانون اشتیاق: برای موفقیت در هر چیزی مثلا (ثروتمند شدن) باید اشتیاق شدیدی برای این کار داشته باشید. اشتیاق اندک یا علاقه ای مختصر کافی نیست. شدت علاقه ی خود را می توانید با مشاهده فعالیت روزانه خود بسنجید. آیا این فعالیت با ثروتمند شدن هماهنگی دارد یا نه؟ ۱۷- قانون شکست: آمادگی شما برای تحمل شکست تنها معیار واقعی شما برای ثروتمند شدن است. شکست پیش نیاز موفقیت های بزرگ است. ۱۸- قانون موفقیت: مشکلات مانع کار نیستند بلکه معلممان هستند. در درون هر مشکلی بذر سودی نهفته است برابر یا بیشتر از خود مشکل. در راه موفقیت مشکلات را تبدیل به پله های صعود کنید. ۱۹- قانون سخت کوشی: موفقیت ها و دستیابی به اهداف با سخت کوشی به دست می آید. هنگامی که شک دارید که موفق می شوید، سخت تر تلاش کنید و اگر به نتیجه نرسیدید باز هم بیشتر تلاش کنید.
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:57  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیقوانین زندگی
قانون زندگی قانون یکم: به شما جسمی داده میشود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست. قانون دوم: در مدرسهای غیر رسمی و تمام وقت نامنویسی کردهاید که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درسها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرحریزی کنید. قانون سوم: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی، خطا و پیروزیهای گهگاهی، آزمایشهای ناکام نیز به همان اندازه آزمایشهای موفق بخشی از فرآیند رشد هستند. قانون چهارم: درس آنقدر تکرار میشود تا آموخته شود. درسها در اشکال مختلف آنقدر تکرار میشوند، تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید میتوانید درس بعدی را شروع کنید، بنابراین بهتر است زودتر درسهایتان را بیاموزید. قانون پنجم: آموختن پایان ندارد. هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد. اگر زنده هستید درسهایتان را نیز باید بیاموزید. قانون ششم: قضاوت نکنید، غیبت نکنید، ادعا نکنید،سرزنش نکنید،تحقیرو مسخره نکنید، وگرنه سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار میدهد تا ببیند شما چکار میکنید. قانون هفتم: دیگران فقط آینه شما هستند. نمیتوانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید، مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان میپسندید یا از آن بدتان میآید. قانون هشتم: انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید، این که با آنها چه میکنید، بستگی به خودتان دارد. قانون نهم: جوابهایتان در وجود خودتان است. تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید، گوش بدهید و اعتماد کنید. قانون دهم : خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:51  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیتفکر خلاق
تفکر خلاق در سادهترین شکل خود یعنی فکر کردن خارج از شیوههای معمول استدلال کردن، بنابراین اصلا عجیب نیست اگر ببینیم از یک اتاق شلوغ و آشفته که هیچ چیز سر جای معمولش نیست، ایدههای خلاقانه بیرون میآید. پایگاه اطلاعرسانی بنیاد ملی نخبگان: من از زمان تولد شلخته بودم! هر کسی که من را بشناسد، بهخوبی با این ویژگی من آشناست و میداند که بینظمی پای ثابت زندگی من است. من ساعتهای زیادی از عمرم را صرف سر و کله زدن با همکارم سر تمیز کردن اتاق کردم چون ما دقیقا 180 درجه در زمینه تلقی که از نظم و انضباط داریم، با هم فرق میکنیم. همکارم از آن دسته آدمهایی است که ذاتا منظم هستند و آنقدر منضبط به نظر میرسند که میشود آنها را با مهمانداران هواپیما اشتباه گرفت! تکیهکلام همکارم در تمام این سالها این بود که «یک میز به هم ریخته برابر با یک ذهن بینظم است». هرگز حرفش را باور نکردم و با گفته مشهوری از انیشتین جوابش را میدادم که در این صورت «یک میز خالی نشاندهنده چیست؟!» اما بزرگترین ضربه زمانی به من وارد شد که نگاهم به مصاحبهای از دکتر رجینا لارک، رئیس کمیته آموزشی انجمن ملی سازماندهندگان حرفهای امریکا، افتاد که از رابطه قوی میان ذهن درهمبرهم و میز شلوغ و آشفته میگفت. به گفته دکتر لارک، بینظمی میتواند ژنتیکی باشد. این افراد شیوهای غیرخطی برای فکر کردن و روحیهای هنری دارند. آنها آدمهایی اجتماعی هستند و ترجیح میدهند هر کاری بکنند جز منظم کردن و فایلبندی و... آنها وقتی به خانه میرسند و میخواهند پروژهای جدید را شروع کنند، یک ایده درخشان توی ذهنشان هست و این برایشان کافی است تا دوباره همه چیز را روی زمین بریزند و شروع به کار کنند. نظم چیست؟ در «دانشنامه اسلامی» در توضیح واژه نظم آمده است: «نظم در لغت به معنای آراستن، برپا داشتن، ترتیب دادن کار و... و در اصطلاح نظامی به معنای پیروی کامل از دستورهای نظامی است. انضباط نیز به معنای نظم و انتظام، ترتیب و درستی، عدم هرج و مرج، سامانپذیری و آراستگی است.» بر این اساس، نظم از نظر اسلامی به سه دسته نظم در اوقات شبانهروز، نظم فکری و نظم در مصرف تقسیمبندی میشود. امروز هم وقتی حرف از نظم به میان میآید، سه شیوه مهم منظم بودن مورد توجه است: اول نظم دادن به محیط زندگی، دوم نظم دادن به افکار و ذهنیات و سوم نظم در برنامهریزی یا به اصطلاح توانایی سازماندهی که هر یک میتواند بر دیگری اثر داشته باشد. بینظمی؛ نشانه نبوغ؟ دکتر کاتلین ووس، روانپزشک در دانشگاه مینه سوتا، برای بررسی تاثیر نظم و انضباط در زندگی تنها به میزهای شلوغ بسنده نکرده، بلکه سراغ ذهنهای درهم نیز رفته است و با انجام یکسری مطالعه پژوهشی توانسته نوعی نبوغ و نخبگی در این بینظمیها پیدا کند و برای ادعایش شواهد علمی نیز دارد. اما سوالی که اینجا برای هر کسی پیش میآید، این است که تفکر خلاق چیست و اتاق به هم ریخته چه کمکی به شکلگیری آن میکند؟ تفکر خلاق در سادهترین شکل خود یعنی فکر کردن خارج از شیوههای معمول استدلال کردن، بنابراین اصلا عجیب نیست اگر ببینیم از یک اتاق شلوغ و آشفته که هیچ چیز سر جای معمولش نیست، ایدههای خلاقانه بیرون میآید؛ درست همانطور که اتاق کار انیشتین بود! البته مارک تواین نیز در بینظمی دستکمی از انیشتین نداشت و در میان همنسلهای خود صاحب روشنترین و خلاقترین ذهنها بود. حتی استیو جابز، نابغه عصر حاضر که آیفون را به دنیا معرفی کرد، یک بینظم تمامعیار بود. حتی یک بار بینظمی محیط کار دانشمند بزرگ، پیاژه، تعجب یک خبرنگار را برانگیخت اما پیاژه در جواب این سوال که «آقای دکتر در این اتاق نامنظم چطور چیزی را که میخواهید پیدا میکنید»، گفت: «دو گونه نظم وجود دارد: هندسی و طبیعی. اتاق من به صورت طبیعی منظم است و نه هندسی. بنابراین، من بهراحتی هر چیزی را که بخواهم پیدا میکنم!» اما اگر شما اتاقی بینظمی برای خودتان ساختهاید و هر بار که دنبالتان میگردند از زیر کوهی از لباس و کاغذ و جوراب شسته نشده پیدا میشوید، معنیش این است که نابغه هستید و باید هر لحظه منتظر کشف و اختراعاتتان باشیم؟ زهی خیال باطل! مطالعات روانشناسانه مختلف، از جمله مطالعات دکتر ووس، نشاندهنده رابطه علت و معلولی میان بینظمی و نبوغ و خلاقیت نبوده است و این طور نیست که تصور کنیم اگر هر روز در یک اتاق شلوغ و درهم بیدار شویم، ایدههای خلاقانه بیشتری به ذهنمان خطور میکند.
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 0:36  توسط علی رجالی
|
|