مجموعه رباعیات و دو بیتی های پروفسور علی رجالی(۱۴۴)

۱۴۴۱.امام حسین(۱)
بر گلوی ماه تابان ، تیغ بران خنجر است
زاده ی زهرای اطهر ، خون یزدان بی سر است
سر جدا از پیکر و آغشته در خون گوهری
از غم شاه شهیدان ، تا قیامت محشر است


۱۴۴۲.امام حسین(۲)

از جفای کوفیان ، فرزند زهرا بی سر است
سم اسبان بی محابا ، روی نعش و پیکر است
سر جدا شد از قفای حضرت و خولی ببرد
چون که او خواهان پاداش یزید کافر است

۱۴۴۳.امام حسین(۳)
قلب یاسین شد شهید و دخت زهرا یاور است
می کند رسوا عدو را، ناطقی چون مادر است
خطبه های دخت زهرا همچو خاری در گلوست
زینب غم دیده در سوگ و فجایع سرور است


۱۴۴۴.امام حسین(۴)

رفت بر بالای نیزه شمس رخشان ، سرور است
قاری قرآن به نی رفت ، ماه تابان بی سر است
تا قیامت جن و انسان ها، عزادار و غمین
در تنور خانه ی خولی ، سری بی پیکر است



۱۴۴۵.امام حسین(۵)

شهسوار و مرد میدان ، یکه تاز و برتر استت
در مصاف کوفیان و شامیان ، چون حیدراست
تا که احیا دین حق گردد ، ز دست قاسطین
شهسوار ملک یزدان ، شیر غران ، داور است


۱۴۴۶.امام حسین(۶)
سرور آزادگان و خسرو دین ، رهبر است
از برای امر و نهی کافران ، بی یاور است
لیک مهدی آید و دنیا گلستان می شود
یاد او در جشن و حرمان ، همچنان در خاطر است

۱۴۴۷.امام حسین(۷)
خسرو کون و مکان ، فرزند مولا ، شهپر است
او که در راه پدر ‌کوشا و همچون رهبر است
دین احمد را کند احیا ، چو جدش مصطفی
جای اسماعیل می گردد ذبیح و انور است

۱۴۴۸.حضرت زینب(۱)
حضرت ام المصائب ، دخت حیدر ، یاور است
بر فراز تل زینب ، شیر غران ، ناظر است
شاهد قتل حسین و رهروان است یک به یک
راوی اعمال دون بر پیکر و بر لشکر است

۱۴۴۹.حضرت زینب(۲)
مظهر الطاف یزدان، گنج ایمان، حاضر است
خطبه هایش در مصاف دشمنان چون مادر است
می کند رسوا یزید کینه توز و فتنه گر
شیر غران خار چشم اشقیای کافر است

۱۴۵۰.حضرت زینب(۳)
راز دار حی سبحان، دخت زهرا ، شاهد است
روزها چون شیر میدان و شبان چون عابد است
کاروان اهل بیت مصطفی را رهبر است
در فداکاری سر آمد ، در عبادت زاهد است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

سرور آزادگان

امام حسین


بر گلوی ماه تابان ، تیغ بران خنجر است
زاده ی زهرای اطهر ، خون یزدان بی سر است
سر جدا از پیکر و آغشته در خون گوهری
از غم شاه شهیدان ، تا قیامت محشر است


از جفای کوفیان ، فرزند زهرا بی سر است
سم اسبان بی محابا ، روی نعش و پیکر است
سر جدا شد از قفای حضرت و خولی ببرد
چون که او خواهان پاداش یزید کافر است


قلب یاسین شد شهید و دخت زهرا یاور است
می کند رسوا عدو را، ناطقی چون مادر است
خطبه های دخت زهرا همچو خاری در گلوست
زینب غم دیده در سوگ و فجایع سرور است


رفت بر بالای نیزه شمس رخشان ، سرور است
قاری قرآن به نی رفت ، ماه تابان بی سر است
تا قیامت جن و انسان ها، عزادار و غمین
در تنور خانه ی خولی ، سری بی پیکر است



شهسوار و مرد میدان ، یکه تاز و برتر استت
در مصاف کوفیان و شامیان ، چون حیدراست
تا که احیا دین حق گردد ، ز دست قاسطین
شهسوار ملک یزدان ، شیر غران ، داور است


خسرو کون و مکان ، فرزند مولا ، شهپر است
او که در راه پدر ‌کوشا و همچون رهبر است
دین احمد را کند احیا ، چو جدش مصطفی
جای اسماعیل می گردد ذبیح و انور است



سرور آزادگان و خسرو دین ، رهبر است
از برای امر و نهی کافران ، بی یاور است
لیک مهدی آید و دنیا گلستان می شود
یاد او در جشن و حرمان ، همچنان در خاطر است

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
هدف کربلا
قصیده(۴۶)




 

هر كه دارد هدف كرببلا، بسم الله
هر كه دارد نظر آل عبا ، بسم الله





 

هر كه خواهد شرف و عزت دين را گويد
نزد عباس و حسين و شهدا ، بسم الله



 

آن كه دارد عطش و شور و نوا بر خيزد
تا ببيند اثر ذكر و دعا ، بسم الله





 

چون محرم برسد وقت عزا داری ماست
زنده گردد هدف و راه ولا ، بسم الله



 

مسلمین یاد کنند روز  وقایع هر سال
آنچه رخ داد برای شهدا ، بسم الله








 

شیعیان ذکر مصیبت بنمایند ز خصم
بالاخص روز  جنایات و خطا ، بسم الله




 

حجت حق به شهادت برسد عاشورا
تیر ها سوی حسین گشته رها ، بسم الله





 

بهر ابراز محبت به حسین ابن علی
می زنند سینه و زنجیر چه ها ، بسم الله




 

در محرم همگان پوشش مشکی دارند
شد سیه پوش جهان بهر عزا ، بسم الله



 

مردمان روضه بگیرند ، کنند مدح حسین
او عزیز است و شفیع  شهدا ، بسم الله



 

روز تاسوعا و عاشورا هزاران سینه زن
می کنند یاد  شهید کربلا ، بسم الله




 

هر كه دارد به دلش ياد حسين بن علي
می شود شافع او روز جزا ، بسم الله




 

هر كه باشد عملش خالص و نيک
او شود كشته اي در راه خدا ، بسم الله





 

آن كه خواهد برود بر سر قبر عباس
مرقد پاک ابوالفضل هما ، بسم الله




 

آن كه اندر دو جهان عشق حسيني دارد
سر و جان را بدهد بهر لقا ، بسم الله






 

عاشقان در ره سالار شهيدان رفتند
مانده یک سوگ و نوايي و عزا ، بسم الله






 

آن كه دارد هوس مرقد آن خون خدا
كي بود صبر رو ا بهر شفا ، بسم الله






 

مرقدش كعبه جانهاي صبور و مشتاق
بهر ديدار چنين كعبه بپا ، بسم الله





 

شيعيان شيفته و عاشق مولا هستند
تا رسد وقت وصال رفقا ، بسم الله




 

تا ابد عشق حسین در دل ما می جوشد
مملو از شور حسینی و صفا ، بسم الله







 

در ديار عرفا كشته شدن با معناست
اين جهان رهگذري بهر رضا ، بسم الله






 

ای خدا راه شهیدان بنما بر همگان
راه قرآن  و وصال شهدا ، بسم الله




 

تا توانی ره مردان خدا را طی کن
چو ن که دنیا نکند بر تو وفا ، بسم الله





 

هرکه دارد ره یزدان و نبی و آلش
نیست آلودگی روح و جفا ،بسم الله









 

می کنیم گريه و شيون به در خانه ی حق
عاشق ديدن يك لحظه تو را ، بسم الله






 

آن که دارد به دلش عشق حسینی دائم
نیست اندوه و غمی روز جزا ،بسم الله







 

هر كه بر آل علي و شهدا رو آرد
سرنوشت همگي دست خدا ، بسم الله






 

هم علي اصغر و هم اوسط و اكبر باشد
شهداي ره قران و ولا ، بسم الله






 

فاطمه اصغر و هم اوسط و هم كبري بود
تا نمايد به جهان نام دو را ، بسم الله






 

اي رجالي به حديث ثقلين گوش بكن
گر بخواهي به دو عالم تو عطا ، بسم الله





 

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:34  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه ای از رباعیات امام حسین(ع)

 

اگر دشمن دون  کند سیطره

 ترحم ندارد عدو یکسره

ببین کودک شیر خوار حسین

زند تیر خود را شقی حرمله

 

اگر سیطره ، دشمن دون کند

غم و رنج ما را چه افزون کند

بببین حرمله خصم مولا حسین 

گلوی علی را پر از خون کند

 

هفتاد و سه حرف اسم اعظم باشد

هفتاد و دو حرف نزد خاتم باشد

هفتاد ودو یار،  شوق  جانان دارند

در مسلخ عشق، صدر اعظم باشد

 

حسین حق را عیان و بر ملا کرد

عجب شوری در عالم او به پا کرد

حسین احیاگر امر به معروف

در این ره جان  و اولادش فدا کرد

 

 

دانی که چرا حسین از مکه برفت

دانی که چرا حسین لب تشنه برفت

تا دین خدا شود مجدد احیا

در کرب و بلا به جنگ با فتنه برفت

 

حسین و کربلا و جمع یاران

گلستانی بود در شوره زاران

زدند آتش به این باغ بهشتی

ببستند آب را بر این گلستان

 

 

 

شیعه خطش،خط شاه کربلاست

جوهرش خون و قلم تیغ ولاست

او کتابش نور و استادش حسین

سجده گاهش خاک پاک نینواست

 

شیعه خطش،خط شاه کربلاست

هر که شد ضد علی، راهش جداست

مذهب شیعه ،همان حب علی است

سجده گاهش تربت خون خداست

 

 

خدا خود صاحب خون ولی است

حسین نور دل و نور نبی است

یزید و ابن سعد و شمر و خولی

پلید و خائن و پست و دنی است

 

 

 

زینب ای افشاگر و یار ولی

دخت زهرا وپدر باشد علی

کربلا را زنده کردی تا ابد

مکر دشمن را نمودی منجلی

 

از برای عدل و ایمان و شرف

تیر باران شد حسین از هر طرف

او شعارش حفظ قرآن است و دین

تا که بنماید به عالم آن هدف

 

دکتر علی رجالی


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:27  توسط علی رجالی  | 

مکن ای صبح طلوع

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است

ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازیشان اهل نظر حیران است

گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است 

چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ 

یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»

«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»

«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»

یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟

«چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»

چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟

چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟

چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟ 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست

شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست

«پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست» 

چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست

خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود

«مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»

«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»

«خم می بود که خون در دل و پا در گل بود» 

ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

این حسین است که عالم همه دیوانة اوست

او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست

شرف میکده از مستی پیمانة اوست

هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست

حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد

لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد

این تمنا ز احد در دل او رفته زحد:

می وصلی بچشان - تا در زندان ابد

بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:

 «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند» 

«فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند»

که نماندست ره عشق مگر گامی چند

در بلائیم ولی عشق بلا گردان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»

«با من راه نشین باده مستانه زدند»

«قرعه فال به نام من دیوانه زدند»

یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

هان که گوی فلک صدق به چوگان من است 

ساحت کون و مکان عرصه میدان من است

دیدة فتح ابد عاشق جولان من است

هر چه در عالم امر است به فرمان من است

پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«هان و هان ناقة حقیم» مجوئید حیَل

«تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل»

«پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟»

«کار حق کن فیکون است نه موقوف علل»

بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم

«قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم

حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم 

«آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم

عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند»

و به تاریکی شب ره به کناری گیرند

صادقان زآینة صدق، غباری گیرند

صحنة مشهد ما صحن نگارستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

گفت عباس که: من از سر جان برخیزم

از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم»

«از سر خواجگی کون و مکان برخیزم» 

من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم»

این چه روح است و کرامت که در این یاران است 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زینب

«داشت اندیشه فردای یتیمان، زینب»

گفتی از یادِ پریشانی  طفلان، زینب 

داشت آن شب همه گیسوی پریشان، زینب»

این چه خوابی است که در خوابگه شیران است؟

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

ظهر فردا، قد رعنای حسین است کمان

باز جوید شه بی یار ز عباس نشان 

ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان

«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»

قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:

صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟

جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند

بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند

دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»

«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»      

نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» 

زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست»          

پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان

در هیاهوی رذیلانة آن اهرمنان

پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان

«که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟»

جگر رود فرات از تف او سوزان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

مکن ای صبح طلوع، مکن ای

 

او که دربانی میخانه فراوان کرده است

نوش پیمانة خون بر سر پیمان کرده است

اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است

چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است

در دل حادثه مجموعِ پریشانان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

یارب این شام سیه را به جلالی دریاب

بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب

«تشنة بادیه را هم به زلالی دریاب»

جشن دامادی جان را به جمالی دریاب

که عروسِ شرف از شوق حنابندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 23:47  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

در مدح حضرت ابوالفضل

 

صفدر میدان بلا ابوالفضل     

  شیر صف کرببلا ابوالفضل

 

میر و سپهدار حسین ابوالفضل  

   یار و علمدار حسین ابوالفضل

 

بی ید وهمتای جهان ابوالفضل

   گوهر شهوار زمان ابوالفضل

 

مظهر ایمان و یقین ابوالفضل 

  ماه بنی هاشم و دین ابوالفضل

 

حامی اسلام و ولا ابوالفضل 

    کشته در راه خدا ابوالفضل

 

مظهر احسان و شرف ابوالفضل 

    شهید در راه هدف ابوالفضل

 

فارس میدان حسین ابوالفضل

   نور دو چشمان حسین ابوالفضل

 

ساقی دشت کربلا ابوالفضل  

   کشته راه شهدا ابوالفضل

 

خط شکن و یار حسین ابوالفضل  

   ساقی و سردار حسین ابوالفضل

 

نور خدا، امام او ابوالفضل  

    اطاعتش مرام او ابوالفضل

 

مطیع امر پدر است ابوالفضل  

   ولی امرش قدر است ابوالفضل

 

حسین حسین شعار ماست ابوالفضل  

   ولایت افتخار ماست ابوالفضل

 

خامنه ای امام ما ست ابوالفضل  

    تقویت نظام ماست ابوالفضل

 

رجالی در راه حسین ابوالفضل    

    رهبر او نور دو عین ابوالفضل


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:55  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

حضرت ابوالفضل

 

السلام ای ساقی لب تشنگان 

 ای سپهسالار و ای شیر زمان

 

ای علمدار حسین درنینوا       

  مظهر مردانگی در کربلا

 

ای هژبر غالب،  ای شیر ژیان 

  وی قمر طلعت، تو ای سرو روان

 

در شجاعت بهر تو همتا نبود 

 در غزا از دشمنت پروا نبود

 

تو برادر را پناه و یاوری  

  در شداید هم برادر پروری

 

گر چه بی دستی و بی پشت و پناه    

 می بری آب روان در خیمه گاه

 

هر که آرد نام نیکت بر زبان 

  دادرس باشی تو او را هر زمان

 

در صلابت کنیه ات عباس بود

  قلب تو ایینه احساس بود

 

نا مسلمان هم به تو امیدوار 

 تا گره بگشایی اش جانا ز کار

 

لحظه ای از تو ولایت دور نیست

  شیعیان را جز علی منظور نیست

 

ای ابوالفضل رشید با وفا   

  شد رجالی ، خادم آل عبا


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:50  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

شهدا

 

السلام ای گوهر دریای جان    

  چلچراغ مجلس و نور جنان

 

مخزن اسرار بی پایان تویی    

  نور ایمان چشمه رحمان تویی

 

سید وسالار انسانها تویی  

 مظهر تقوا و احسان ها تویی

 

ناخدای کشتی یزدان تویی

 خط شکن با خصم  در میدان تویی

 

موج عشقی و تو مهمان خدا    

  شد شهادت شمع سوزان خدا

 

این بود راز رسیدن بر لقا    

  گر بخواهی تا ابد عشق خدا

 

با شهادت نهضت آل علی    

  پایدار است رسم وآیین ولی

 

بی حساب در وادی محشر شود     

    هر که در راه خدا اطهر شود

 

در قیامت شافع جانها تویی 

   رهنمای عاشقان تنها تویی

 

شمع سوزان بهر بیداری تویی

  نور حق در راه دینداری تویی

 

همچو خون بر پیکر انسان تویی 

  باعث بیداری خوبان تویی

 

طایر خلد برینی و شهید     

  خون توثار خداوند  مجید

 

بین حسین از بهر دین سر مى دهد 

     او گهر طفلی چو اصغر مى دهد

 

چون خریدار دل و جانت خداست     

   جایگاهت بر سریر کبریاست

 

چون خدا گلچین کند مهمان خود 

    مى برد هفتاد و دو یاران خود

 

گر بخواهی دیدن روی خدا    

  سجده کن بر درگه پاک خدا

 

گر پذیرای تو شد بهر لقا    

 مى برد چون حر به نزد اولیا

 

چون ولایت را رها بنمود ه اند  

   بر ولی حق، جفا بنمود ه اند

 

بی خود از خود شو خداوندی مکن   

    در اطاعت از ولی رندی مکن

 

پس رجالی از حسین الگو بگیر 

    گر بخواهی معرفت از او بگیر


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:44  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

درس عاشورا

 

شد مهیا بهر حج خون خدا   

  تا کند جان را فنا اندر لقا

 

ناگهان فهمید، مکر آن عدو    

  حج خود را وانهاد، آن ماهرو

 

نا تمام بگذاشت حجش بی درنگ    

    تا دهد درسی به ما ، در حین جنگ

 

حج او با خون شده آلاله رنگ     

    تا بگوید کعبه او باشد نه سنگ

 

درس او آزادگی و عزت است   

 راه او حق و نفی ذلت است

 

مقسد ش فردوس و راهش حیدری است 

  راه او حق است و نی غاصب گر ى است

 

گر چه در ظاهر به خون شد غو طه ور    

  نهضتش،  اما نگشته بی ثمر

 

مکتبش تقوا وایمان و عمل   

 هست او را مرگ، الحق چون عسل

 

دین او برپایی عدل است و داد 

   تا که حق را زنده سازد با جهاد

 

او به ما درس عدالت مى دهد   

     درس ایثار و شهادت مى دهد

 

او کتابی داشت هفتادو دو برگ    

     هر ورق آغشته در خون، برگ برگ

 

مى رود از خانه سوى کربلا    

  تا دهد درسی به ما در نینوا

 

کعبه عشقش زمین کربلاست

  مقتل جانش کویر نینوا ست

 

در میان خاک و خون سر شد جدا 

    نور چشم مصطفی، شمس الهدی

 

از براى حفظ ایمان و شرف 

  تیر باران شد حسین از هر طرف

 

او چو مظلوم گشته اندر کربلا    

      جان نثار و اهل او در نینوا

 

چون که خونش ریخت آن شمر لعین   

    خاک شد رنگ افق اندر پسین

 

او شعارش حفظ قرآن است و دین   

    چون بود آموزگار مسلمین

 

او قیامی کرد از بهر نماز

 آن نمازی را که باشد چاره ساز

 

او بود مستضعفین را رهنما  

   قره العین نبی، خون خدا

 

او شفیع شیعیان در روز نشر 

او پناه بی پناهان روز حشر

 

گر رجالی را بود الگو حسین 

   مى شود افلاکیان را نور عین


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:31  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

امام حسین(ع)

 

حسین جانباز از بهر نماز است  

 به سربازی قرآن سر فراز است

 

حسین روشنگر راه پیمبر  

 امام و مقتدا، هادی و رهبر

 

حسین حرفش به عاشورا چنین است    

  که مرگ با شرافت بهترین است

 

حسین خون خدا جانش فدا کرد      

  مسلمان را به خالق آشنا کرد

 

حسین لب تشنه عدل الهیست  

  پناه بی کسان در بی پناهیست

 

حسین جسمش اگر روی زمین است 

 سرش بر نیزه ها گویی نگین است

 

حسین و کربلا و خون یاران 

  گلستانی بود در شوره زاران

 

حسین دریای بخشش همچو حیدر      

    که حر را میپذیرد چون برادر

 

حسین ایجاد هستی را سبب بود  

 شهنشاه عجم، میر عرب بود

 

حسین با نور خود سازد مسخر    

  که حیران مى کند حوران ز محشر

 

حسین در کربلا همچو سلیمان  

    کند فرماندهی بر جن وانسان

 

حسین را شمر ملعون سر جدا کرد  

  جفا بر اهل بیت مصطفی کرد

 

حسین مظلوم عالم گشت آن روز     

 ولی خون گشت بر شمشیر پیروز

 

حسین با حج خود درس وفا داد     

  که گلزار عدالت را صفا داد

 

حسین در نینوا غوغا به پا کرد  

  اساس کاخ ظالم را فنا کرد

 

حسین با خون خود گفت ایهاالناس 

  ره حق بی شهادت کی شود پاس

 

حسین بنمود راه عدل و دین را   

  که مصباحی بود راه یقین را

 

حسین دین خدا را کرده احیا  

  عجب شوری به عالم کرده بر پا

 

حسین درس شرافت را به ما داد    

   خلایق را به دینداری ندا داد

 

حسین آموزگار مسلمین است

 کتاب درسیش حبل المتین است

 

حسین چون سرور آزادگان است 

   هماره مدح او ورد زبان است

 

حسین با خون خود حق را عیان کرد 

   رجالی وصف مولا یش بیان کرد


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:24  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

شهدای کربلا

 

ای حجت حق، مونس جان شاه ولایت 

   ای مظهر ایمان و شرف بحر عدالت

 

مولای عرب، میر عجم، نور دو عالم   

  دردانه دین، نور دل حضرت خاتم

 

زهراست ترا را مادر و خود خون خدایی  

   حیدر بودت باب وتو شاه شهدایی

 

بر خیز و ببین ای پسر سید بطحا   

 زینب شده در دشت بلا یکه و تنها

 

ای خون خدا، حامی قرآن و عدالت   

  حج را بنمودی تو رها سوى شهادت

 

تا دین خدا را به جهان باز نمایی  

   وز صفحه تاریخ ستم را بزدایی

 

اصغر شده از تیر عدو حنجره اش چاک     

     افتاده تن شبه پیمبر به روی خاک

 

افتاده به دریاچه خون پیکر سقا    

 پوشیده شد از خون رخ چون اختر سقا

 

حر گشته جدا از صف آن قوم ستمکار    

 آمد بسوی خیمه آن سید ابرار

 

حنظل سپر شاه شد و نقش زمین گشت 

  صد پاره تنش از ستم قوم لعین گشت

 

دستان وهب در ره دلدار جدا شد    

 فرزند مظاهر به ره یار فدا شد

 

قاسم که بود شیر ژیان همچو ابوالفضل 

 زد بر صف روبه صفتان همچو ابوالفضل

 

هرگز نشود نام ابوالفضل علمدار    

 در صحنه تاریخ  فراموش ز افکار

 

ای آنکه فلک قامتش از هجر تو طاق است  

   اینک که جهان  یکسره میدان نفاق است

 

شو واسطه تا مهدی موعود بیا ید     

  بر روی جهان باب عدالت بگشاید

 

باشد چو رجالی به حسین خادم وجان سوز     

 خواهد ز خدا بخشش و ایمان به شب و روز


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:18  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

دشت کربلا

 

کرببلا وادی مهر و ولاست   

 مظهر ایثار و گذشت و عطا ست

 

کرببلا موطن کرب و بلاست    

شاهد ظلم و ستم اشقیا ست

 

کرببلا دشت عزا و غم است 

 وادی سوز و عطش و ماتم است

 

کرببلا کوی قیام حسین 

 سوخت در آن جمله خیام حسین

 

کرببلا هست عزای حسین    

 جان و روانم به فدای حسین

 

کرببلا مرقد پاک حسین 

  کرببلا تربت و خاک حسین

 

کرببلا سوز و نوای حسین    

 سوز حسین سوز خدای حسین

 

کرببلا شاهد قتل حسین      

خون علی اصغر و طفل حسین

 

کرببلا خاک ولایت بود    

عرش الهی و شهادت بود

 

کرببلا مشعل سوزان عشق   

جلوه ای از آتش ایمان عشق

 

کرببلا عرصه مردان حق

 پیر و جوان رفته به میدان حق

 

کرببلا دشت دلیران بود

 زینب تنها و اسیران بود

 

کرببلا حاکی رنج است و خون 

   دشمن قرآن و ولا سرنگون

 

کرببلا خاک شهیدان بود    

    کوی عزیزان دو طفلان بود

 

کرببلا مهبط عشق و ولاست 

  وادی قرب است وزمین دعا

 

هست رجالی همه جا کربلا   

   گشت بپا نهضت روح خدا


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:13  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

کربلا

 

 

مرغ دلﭘﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ  هر دم بسوی کربلا      

    تا ببیند مرقد پاک شهید سرجدا

 

کربلا یعنی کتاب عشق و ایمان و امید    

      هاله ای آغشته در خون عزیزان شهید

 

کربلا یعنی که هفتاد و دو تن مرد غیور     

      پاره تن خونین بدن افتاده در دریای نور

 

کربلا یعنی طواف اهل بیت مصطفی

    در زمین نینوا بر گرد راس مقتدا

 

کربلا یعنی هجوم روبهان در نینوا    

   بر حسین و زینب وآل علی مرتضی

 

کربلا یعنی ابوالفضل رشید با وفا       

  خط شکن در جبهه کفر و عناد و اشقیا

 

کربلا یعنی پریشان زینب خونین جگر     

 می کند رسوا یزید کینه جوی فنته گر

 

کربلا یعنی گلوی طفل و تیر ذوشعب  

   جسم خونین کام عطشان کینه و جهل عرب

 

کربلا یعنی عطش یعنی شراره اشک وآه

کربلا یعنی غل و زنجیر و شام و سنگ و کاه

 

کربلا یعنی به وصل ایزدی محرم شدن    

 با حبیب ومونس دلدار خود محرم شدن

 

کربلا یعنی لب خشکیده خون خدا       

 راس پر خون قلب محزون گریه های بی صدا

 

کربلا یعنی سر سر خدا اندر تنور    

  گوییا موسیی عمران بر فراز کوه طور

 

کربلا یعنی که بیعت باعلی وآل او       

 پیروی از مرتضی هم در عمل هم قال او

 

کربلا یعنی نیاش با خدای لایزال 

 دل سپردن در حریم پاک حی ذوالجلال

 

کربلا یعنی جلال وعزت و آل رسول  

   شد تجلی در وجود زاده پاک بتول

 

کربلا ى یعنی هدایت در صراط مستقیم   

    با شهادت راه بردن سوی جنات النعیم

 

کربلا یعنی حسین خون خداوند مجید  

  خون او اطهر کند خاک وشود بر ما سعید

 

کربلا یعنی صلاه و درس دین آموختن      

   شعله های عشق اندر سینه ها افروختن

 

کربلا یعنی شهادت در ره قران ودین   

  جلوه حق و حقیقت تا ابد بر مومنین

 

کربلا یعنی که تفسیر کلام حا و قاف     

 یا که پروازی چو عنقا از زمین تا کوه قاف

 

کربلا یعنی رجالی راه رهبر داشتن

   در رضای حق تعالی یک قدم برداشتن


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 0:33  توسط علی رجالی  |