مجموعه رباعیات و دو بیتی های پروفسور علی رجالی(۱۴۴)

۱۴۴۱.امام حسین(۱)
بر گلوی ماه تابان ، تیغ بران خنجر است
زاده ی زهرای اطهر ، خون یزدان بی سر است
سر جدا از پیکر و آغشته در خون گوهری
از غم شاه شهیدان ، تا قیامت محشر است


۱۴۴۲.امام حسین(۲)

از جفای کوفیان ، فرزند زهرا بی سر است
سم اسبان بی محابا ، روی نعش و پیکر است
سر جدا شد از قفای حضرت و خولی ببرد
چون که او خواهان پاداش یزید کافر است

۱۴۴۳.امام حسین(۳)
قلب یاسین شد شهید و دخت زهرا یاور است
می کند رسوا عدو را، ناطقی چون مادر است
خطبه های دخت زهرا همچو خاری در گلوست
زینب غم دیده در سوگ و فجایع سرور است


۱۴۴۴.امام حسین(۴)

رفت بر بالای نیزه شمس رخشان ، سرور است
قاری قرآن به نی رفت ، ماه تابان بی سر است
تا قیامت جن و انسان ها، عزادار و غمین
در تنور خانه ی خولی ، سری بی پیکر است



۱۴۴۵.امام حسین(۵)

شهسوار و مرد میدان ، یکه تاز و برتر استت
در مصاف کوفیان و شامیان ، چون حیدراست
تا که احیا دین حق گردد ، ز دست قاسطین
شهسوار ملک یزدان ، شیر غران ، داور است


۱۴۴۶.امام حسین(۶)
سرور آزادگان و خسرو دین ، رهبر است
از برای امر و نهی کافران ، بی یاور است
لیک مهدی آید و دنیا گلستان می شود
یاد او در جشن و حرمان ، همچنان در خاطر است

۱۴۴۷.امام حسین(۷)
خسرو کون و مکان ، فرزند مولا ، شهپر است
او که در راه پدر ‌کوشا و همچون رهبر است
دین احمد را کند احیا ، چو جدش مصطفی
جای اسماعیل می گردد ذبیح و انور است

۱۴۴۸.حضرت زینب(۱)
حضرت ام المصائب ، دخت حیدر ، یاور است
بر فراز تل زینب ، شیر غران ، ناظر است
شاهد قتل حسین و رهروان است یک به یک
راوی اعمال دون بر پیکر و بر لشکر است

۱۴۴۹.حضرت زینب(۲)
مظهر الطاف یزدان، گنج ایمان، حاضر است
خطبه هایش در مصاف دشمنان چون مادر است
می کند رسوا یزید کینه توز و فتنه گر
شیر غران خار چشم اشقیای کافر است

۱۴۵۰.حضرت زینب(۳)
راز دار حی سبحان، دخت زهرا ، شاهد است
روزها چون شیر میدان و شبان چون عابد است
کاروان اهل بیت مصطفی را رهبر است
در فداکاری سر آمد ، در عبادت زاهد است

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

سرور آزادگان

امام حسین


بر گلوی ماه تابان ، تیغ بران خنجر است
زاده ی زهرای اطهر ، خون یزدان بی سر است
سر جدا از پیکر و آغشته در خون گوهری
از غم شاه شهیدان ، تا قیامت محشر است


از جفای کوفیان ، فرزند زهرا بی سر است
سم اسبان بی محابا ، روی نعش و پیکر است
سر جدا شد از قفای حضرت و خولی ببرد
چون که او خواهان پاداش یزید کافر است


قلب یاسین شد شهید و دخت زهرا یاور است
می کند رسوا عدو را، ناطقی چون مادر است
خطبه های دخت زهرا همچو خاری در گلوست
زینب غم دیده در سوگ و فجایع سرور است


رفت بر بالای نیزه شمس رخشان ، سرور است
قاری قرآن به نی رفت ، ماه تابان بی سر است
تا قیامت جن و انسان ها، عزادار و غمین
در تنور خانه ی خولی ، سری بی پیکر است



شهسوار و مرد میدان ، یکه تاز و برتر استت
در مصاف کوفیان و شامیان ، چون حیدراست
تا که احیا دین حق گردد ، ز دست قاسطین
شهسوار ملک یزدان ، شیر غران ، داور است


خسرو کون و مکان ، فرزند مولا ، شهپر است
او که در راه پدر ‌کوشا و همچون رهبر است
دین احمد را کند احیا ، چو جدش مصطفی
جای اسماعیل می گردد ذبیح و انور است



سرور آزادگان و خسرو دین ، رهبر است
از برای امر و نهی کافران ، بی یاور است
لیک مهدی آید و دنیا گلستان می شود
یاد او در جشن و حرمان ، همچنان در خاطر است

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

بارگاه امام رضا(ع)

زاده ی موسی ابن جعفر نور چشم حیدر است
او بود شمس الشموس و نور حق را مظهر است
ملجا درماندگان است و پناه بی کسان
چنگ زن بر مرقدش ، زیرا شفیع محشر است


هشتمین ماه ولایت ، قدسیان را سرور است
بارگاه حضرتش ، آرام بخش مضطر است
مامن دلدادگان است و پناه مردمان
این سرای دل ربا ، همچون بهشت انور است


بارگاه هشتمین اختر ، سرای دیگر است
هر کجای صحن و ایوانش سراسر زیور است
مرکز امن و امان است این سرای دلپذیر
گنبد و گلدسته اش پوشیده از سیم و زر است


ضامن آهو رضا باشد ، شفیع محشر است
در دو عالم منجی است و زاده ی پیغمبر است
سجده گاه شیعیان از خاک مدفون ولاست
تربت پاکش معطر ، همچو مشک و عنبر است


هشتمین شمس رسالت ، همچو در و گوهر است
مرقد پاک و ظریحش ، دیدگان را افسر است
باعث ایجاد هستی ، حضرت سلطان طوس
جمله معصومین ، امام و مقتدای برتر است


شوق دیدار و وصالت بر زبان و در سر است
مرغ جانم می کند فریاد ، بی بال و پر است
هر دل بشکسته می گردد روانه سوی طوس
چون امید و شافع هر بینوایی اکبر است


بارگاهت همچو رضوان بی نظیر و طاهر است
قطره های اشک زوارت ، بسان گوهر است
هست سقاخانه ات سر چشمه ی حوض برین
آب آن آب حیات است و ز حوض کوثر است


بارگاه زاده ی زهرا ، جلال کشور است
این سرای حجت حق و شفیع و داور است
به چه زیبا منظری دارد سرای دلگشا
من نمی دانم بهشت است یا سرای دیگر است



چون رضا علمش ز حق است و حکیمی قادر است
در مصاف اهل دانش ، در بلاغت برتر است
عالمان دین عیسی می شوند تسلیم حق
گنج اسرار خدا و مقتدا و رهبر است

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 13:7  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
عاشق و معشوق
قصیده (۱۸)


عشق ها گاهی مجازی باشد و گاهی نهان
عشق عارف بر خدا باشد، کند آتش فشان

دل کند لرزان و سازد شعله ای آتش فزون
روح سوزان می شود خواهان یار و هم زبان


عشق خورشید دل است و عامل نور و صفا
می کند احیا، دگرگون،قلب هر پیر و جوان


حق تعالی می نهد آنرا درون آدمی
تا رساند عاشقان را در جوار جان ستان


عشق باشد مرکب اهل دل و اهل سلوک
می برد عشاق را ، در ماورای این جهان


عشق  اسطرلاب  اسرار است واسباب عروج
همچو پیچک می تند بر جسم و بر انداممان

عشق ورزی بر خدا، سرشار از مهر و صفاست
اوج گیرد آدمی از قعر عالم، بی امان

گر بخواهی نور یزدان، رو به سوی کبریا
تا توانی کن فزون، عشق خدا در هر زمان


عشق حق ، مقدور گردد با نیایش با رضا
در رضای حق تعالی، با عمل بین ناگهان


عشق دنیا کی رساند ،اهل دنیا را به حق
نیست راهی،جز ره ایمان و تقوا در میان


عشق های دنیوی گرچه به ظاهر دلربا
گاه حیوانی، گهی عقلی، گهی بهر جنان


عشق ورزی بر خدا، در حذف دنیا از گناه
عشق بر یزدان حقیقی باشد و گه آن نهان

عشق ما با عشق عارف، دان دوتا باشد ولی
سیر ما در خاک باشد ، سیر او در کهکشان

عشق ورزی بر خدا و عشق او در سینه ها
هست منصوری برای رشد انسان بی گمان


عشق خود را بر رضای حق تعالی کن نه غیر
فرق ها بسیار باشد، از زمین تا آسمان


من نمی دانم ز ذات حق تعالی اندکی
فهم مردم،چون جنینی در رحم ماند ز آن


کی جنین را باشد آگه از شرایط در برون
نیست او را حس و درکی از ورای جسم و جان


عشق را تفسیر و تعبیرش خطا و باطل است
گوهری باشد گران سنگ و بود دری چسان

دان که دنیا همچو دریایی بود پر جنب و جوش
پر ز طوفان و تلاطم باشد و موجی چنان


می رساند کشتی عشق و ولایت آدمی
جملگی ما را به ساحل، پس توسل کن به آن

عشق ما عشق حقیقی بر خدای لایزال
دیدن یار و لقای حق تعالی بی امان


عشق عارف بهر حق جان دادن و ترک دیار
شوق دیدار و لقای یار دیرین، هر زمان


عشق سالک از برای کسب دنیایی که نیست
عشق او بر حق تعالی،خارج از ذکر و بیان


کی به مقصد می رسد غافل ز ایمان و خدا
نیست راهی جز صراط مستقیم عارفان


تا توانی کن عمل احکام بی همتای حق
هست معراج بشر، در پاکی روح و روان


پا نهادن بر دل و امیال و انفاس درون
می کند هموار عشق حق تعالی بی گمان


بین گناهان سد راه و مانع وصل و لقا
معصیت ها باعث افسردگی و صد فغان


خود شناسی ،باعث رشد و لقای کبریاست
بندگی کن بر خدا و نهی کن نام و نشان


عارفان خواهان عشق واقعی باشد نه غیر
از خدا دارد تمنا ی وصال و نور جان


ای رجالی، عشق دنیا نیست جز دلبستگی
بین خلایق را کند رسوای عالم هر مکان

سراینده 
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
قصیده( ۱۳)
تکیه بر دنیا


مکن تکیه بر عقل تنها بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر


اگرعقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای بصر

چه تدبیر ها می کنی در امور
نهایت دچار خطایی دگر


چو اجرا شود،طرح و برنامه ات
ببینی نقایص، شود جلوه گر


دلیلش بود نقص عقل و خرد
بود شخص کامل، قوی و قدر


پیمبر بود عقل و آن هادی است
شود چیره بر مشکلات و خطر

هدایت کند این جهان را ولی
به اذن خداوند آید ظفر


شود موجب خسر هر آدمی
هر آن کس کند تکیه برمال و زر

به مقصد رسد هر که دارد خدا
هدایت کند خلق را در سفر


مکن تکیه برمنصب و قدرتت
اگر می توانی ز آن کن حذر


نکرده وفا بر کسی تا کنون
بود سخت این امتحان بر بشر


شوی خوار گر تکیه بر آن کنی
بریزد فراوان ز خون جگر


چو تقوا نباشد مرو سوی آن
در این فتنه تقوا بباشد سپر

اگر خدمت خلق و مردم کنی
جزایش بهشت است و بینی ثمر


اگر کار کردن برای خداست
خدا می دهد این شجر بار و بر

چو باشی به دنبال کسب مقام
ندارد بجز زحمت و درد سر

هر آنکس فریبد تو را با حیل
نشاید که نامید کارش هنر

علی گفت بر خصم خود این سخن
فریبندگی نیست بر ما ظفر

تو در کسب دنیا بکن بس تلاش
مکن تکیه بر دیگران شه پسر


بپرداز حق یتیم و ضعیف
ادا کن به دنیا و با خود نبر

زمانی که کودک و کوچک بدی
بدون کمک کی تو گشتی دمر

کند وقف تو روز و شب مادرت
مکن پس دلش را تو زیر و زبر


هر آنکس شود غرق دنیا بدان
نباشد دگر نام و فخر و اثر


بدان عمر ما اندک است و قلیل
نیابی گران تر ز وقت سحر


بود عمر ما پر بها و گران 
ببر بهره ها و مده آن هدر


اگر تکیه بر مال دنیا کنی
بگردی تو از راه خوبی به در


هدایت کند با کلامش خدا
نجویی کتابی به از آن گهر

کند بیمه ما را در این روزگار
بدان دین و ایمان نیازی دگر

مشو غره در این جهان ای بشر
نکرده وفا بر کس و هر نفر

رجالی ندارد به جز تو کسی
از او دور کن هم بلا هم ضرر


سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
پند و اندرز
قصیده (۱۲)


می سرایم از پدر ، من یک قصیده بهرتان
تا که فرزندان کنند اعمال و باشد راهشان

پند و اندرز پدر را بشنو از ما ای پسر
تا شود درسی برای نسل ما، در این زمان


راستی را پیشه کن در زندگی و کار خویش
تا توانی از دروغ بگریز و دوری کن از آن

گر سخن لهو و لعب باشد، مگو بهر عموم
تا توانی گو کلام اولیا و عارفان


گر بود کاری صلاحت، جستجو در آن مکن
گر بدانی عیب این و آن، مگو بر دیگران

چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناثواب
حد اوسط بهترین باشد، عزیز و نور جان


گر توانی از امور دیگران جویا مشو
نیست سودی در تجسس بهر ما از دیگران

تا توانی گو به آرامی سخن با همنشین
کن تو عادت در خصوص گفتگو با مردمان

گر بود رازی به پیشت، نزد خود محفوظ دار
گر شود افشا سخن، آن نیست رازی در میان 

در سخن گفتن مکن سردی به وقت گفتگو
پیشه کن با گرمی و دقت ، کلام سالکان

گر بخواهی فهم و ادراک وکمال و معرفت
کمتر ازآنچه بدانی گو، تو نزد این و آن

سعی کن اظهار داری جاهلی، در کسب علم
گر چه دانایی ، مکن اظهار وآنرا کن نهان


این سبب گردد که علم تو شود افزون و بیش
گر شود لازم سخن گو، نزد مردم هر زمان

تا توانی کسب علم و کسب دانش پیشه کن
کم سخن گو ، تا نگردد ارزش حرفت خزان

آنکه می گوید سخن بیش ازحدود شرع و عرف
می کنند مردم خطابش، همچو جاهل بینشان


تا توانی مستدل گو حرف خود را با عموم
کم سخن گفتن بود نوعی سلامت در روان


گر چه باشی عاقل واهل خرد در کار خود
لیک با مردم سخن کوتاه گو، اندر بیان


مدح خود هر گز مکن، گر چه تو باشی لایقش
کن عمل طوری که مردم خود بگویند آن عیان


تا توانی گو سخن سنجیده و تدبیر کن
قبل هر حرف و سخن مشتاق باشد، هم زبان


فرد نادان با سکوتش می کنند ابراز فهم
نزد مردم آدم کم گو بود چون عالمان

گر توانی همنشین شو با بزرگان در امور
بشنو پند و بشنو اندرز عزیزان را به جان


راز ها را نزد خود مخفی کن و هر گز مگو
چون خدا آگاه می باشد، ز اسرار جهان


گر بخواهی تو سخن گو باشی و صاحب کمال
تا توانی مشنو حرف و گفته های جاهلان


آنچه مردم می کنند اظهار، آن باور مکن
بعد تحقیق و تفحص، می توان گفتا ز آن


از برای کسب دنیا و امور دنیوی
ظاهر و باطن دو تا باشد ،عموما در میان


مشورت کن در امور زندگی و کار خود
گر یقین حاصل نمودی، بی تامل کن تو آن

هست تقوا موجب رشد و کمال آدمی
تا توانی در عمل تقوا نما، نی در بیان


حق تعالی ماند و عالم شود کن فیکون
از خدا یاری بخواه و او بود روزی رسان


از گذشته درس گیر و آن مکن بار دگر
چون شود تکرار اندر زندگی و کارمان

ای رجالی پند و اندرز پدر را کن عمل
اینقدر صحبت نکن، الله می داند نهان


سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
نصیحت
قصیده (۱۶)


از بزرگان ادب آموز ، اخلاق و بیان
مشعلی باشند رخشان، در زمین و آسمان


پند و اندرز پدر را بشنو ، اکنون کن عمل
چون زداید رنج ما را ، با بیانش بی امان

راستی را پیشه کن در زندگی و کار خود
کن تو پرهیز از دروغ و افترا در هر مکان

گر سخن بیهوده باشد، آن مگو بر مردمان
تا توانی باز گو ، از گفته های عارفان


گر بود کاری صلاحت، استخاره شرط نیست
با تدبر،با توکل کن عمل، آن بی گمان


چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناصواب
حد اوسط بهترین تصمییم باشد، آن بدان

با صداقت کار خود را کامل و انجام ده
نیست ما را حجتی، در کار ناقص هر زمان


گو به آرامی سخن در محفل اهل قلم
پیشه کن افتادگی را در کلام وهم بیان


گر بود رازی به پیشت، نزد خود محفوظ دار
گر شود افشا سخن، شایسته نبود آنچنان


در سخن گفتن مکن سردی، به وقت گفتگو
حق مطلب را به گرمی و به دقت، آن رسان


گر بخواهی فهم و ادراک وکمال و معرفت
گو سخن اندک، ولو داری علومی هم نهان


سعی کن اظهار داری کوچکی در راه علم
گر چه دانایی ، مکن اظهار فضلی توامان

می شود افزون دو چندان، علم و درک آدمی
گر شود لازم سخن گو، نزد مردم در جهان


کسب علم و فهم قرآن پیشه کن در زندگی
کم سخن گو تا نگردد ضایع چون برگ خزان


مستدل گو حرف خود را با عموم مردمان
کم سخن گفتن بود نوعی سلامت در روان


آنکه می گوید سخن بیش ازحدود و شرع و عرف
دان خطابش می کنند جاهل، میان مردمان


گر که باشی عاقل و فهمیده و صاحب کلام
از بیان حرف نا سنجیده کن دوری ز آن

مدح خود هر گز مکن، گر چه تو باشی لایقش
کن عمل طوری که مردم خود بگویند آن عیان


گو سخن سنجیده و تدبیر در افکار کن
چون برد بالا و پائین، تیغ بران زبان

فرد نادان با سکوتش می کند ابراز فهم
نزد مردم آدم کم گو بود چون عالمان


تا توانی با بزرگان وقت خود را پر نما
پند و اندرز عزیزان را شنو با گوش و جان


راز ها را نزد خود مخفی کن و هر گز مگو
چون خدا آگاه می باشد، ز اسرار جهان

گر بخواهی عزت و مشهور گردی در کمال
تا توانی مشنو حرف و گفته های جاهلان


آنچه مردم می کنند اظهار، آن باور مکن
بعد تحقیق و تفحص، می توان گفتا ز آن

از برای کسب دنیا و امور دنیوی
ظاهر و باطن دو تا باشد ،عموما در بیان


مشورت کن در امور زندگی و کار خود
گر یقین حاصل نمودی، بی تامل کن تو آن


هست تقوا موجب رشد و کمال آدمی
در دو دنیا کار ساز و می برد سوی جنان

حق تعالی ماند و عالم بود در دست او
از خدا یاری بخواه و او بود روزی رسان


ای بشر یاد گذشته مشعل ما می شود
می شود تاریخ تکرار و بود درس و فغان

کم سخن گو ای رجالی،حرف خود را کن عمل
تا کند بر دیگران تاثیر ، در روح و روان


سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
توکل
قصیده (۱۱)


هست موسی را توکل در وکالت بر خدا
می کند تقوای حق را پیشه با ذکر و دعا


کن توکل بر خدا اندر همه احوال خود
همچو موسی باش در باور ، مکن کاری خطا


حق تعالی حافظ ما باشد و روزی رسان
با توکل ، با رضا، آسان شود اعمال ما


حضرت یوسف ز قعر چاه می خواند خدا
نیست او را شکوه و ناراحتی در ماجرا


حق رهاند یوسف یعغوب را، او بی گمان
می کند فرماندهی، فرمانده ی کل قوا


چون که حق ناظر بود بر خدعه و مکر و فریب
می دهد جا و کرامت، بر نبی نور الهدی


تا توانی با خد ا باش و بجز حق را مگو
با توکل سختی آسان می شود،گردی رها


نیست اندوه و غمی از آتش نمرودیان
می کند یزدان گلستان ، آتش انبوه را


سنگ باران می شود فیلان به امر کردگار
تا بماند حفظ کعبه، از تعرض یا جفا


قدرت حق می شود معلوم بر اصحاب شرک
قدرت پوشالی دشمن عیان و بر ملا


باعث آرامش و آسایش انسان شود
هر که با ذکر خدا مانوس باشد در خفا


هر کجا کاری شود با امر و با فرمان اوست
می کند دریا گهی خشک و دهد جمعی جزا


لشکر موسی رود سالم ز دریا در مسیر
در مقابل لشکر فرعونیان غرق و رها


لشکر فرعونیان در آب می گردد هلاک
چونکه موسی می کند امر خدا را او ادا


رسم باشد تا شوی مانع ز تعقیب عدو
لشکر موسی نمی گوید، خدایا کن چه ها


نیست شک و شبهه ای در رفتن همراهیان
چونکه لشکر مطمئن بودند از لطف خدا


انبیا در نشر دین و در ادای امر حق
رنج و سختی ها تحمل می کنند بهر رضا


خاتم پیغمبران مبعوث می گردد شبی
جبرئیل آورد لوح حق برای مصطفی

آیه هایی را بخواند مصطفی با امر حق
می شود مبعوث بر پیغمبری چون انبیا


گر چه احمد ناتوان از خواندن الواح بود
می کند قادر خدا ، تا لب گشاید در ادا

می شود اسلام عالم گیر و قرآن هادی است
چون پیام حق بود عام و فراگیر و رسا

عنکبوتی می تند تار خودش بر روی غار
تا که احمد در سلامت باشد از تیغ و بلا 

می رود یونس به دریا، بعدترک قوم خو د
حق دهد فرمان به ماهی، کن پیمبر را رها


کمترین لغزش نمی باشد روا بر مخلصین
موجب اندوه می گردد، به خود آید چرا؟


نوح و یاران نبی را از خطر محفوظ داشت
خاطیان نابود گردند ،امر حق باشد به جا


حضرت عیسی به اذن رب به دنیا پا نهاد
منجی مردم شود، در عالمی پر از خطا

حق دهد فرمان به دریا، تا برد موسی به کاخ
ناخدای کشتی موسی بود در هر کجا


می کند رشد و نمو موسی عمران نزد شاه
چون که فرعون مانع و کرده به مردم او جفا


با توکل می شود اعمال ما آسان ، روان
خوش به حال آنکه دارد اینچنین روحی ولا

بر خدایت کن توکل ، ای رجالی در امور
چون خدا آگاه می باشد، به اعمال شما

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از زیارتنامه امام رضا(ع)
قصیده (۲۴)


قطعه ای از جنت است صحن و سرای اوصیا
مرقد پاک امام هشتم و روحی فدا

گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین
در زیارتگاه آقایم علی ، مو سی الرضا

صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر
در کنار هم نموده جنتی زیبا به پا

من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین
می گذارم چشم خود را بر ضریح مقتدا

مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام
کن زیارت مرقد پاک شهید جان فزا

رو به طوس وکن زیارت مرقد پاک امام 
بین چه گنبدهایی از فیروزه و آب طلا


غسل کن قبل از زیارت در ورود و هم طواف
بر لسان آور کلام اهل بیت و اولیا


شیخ طوسی می کند تحریر این ادعیه را
این زیارت نامه از اولاد زهرا چون رضا


گر بخوانی این زیارت از امام شیعیان
روح و جانت را دهد آرامش آن ذکر و دعا


خوان نمازی بر سر قبر امام مسلمین
کن دعا بر والدین و برجمیع انبیا


چون شفیع باشند درگاه الهی هر کدام
کن توسل بر امام و اولیا و اوصیا


چون که وارد می شوی اندر حرم بهر طواف
لازم است گویی شهادت بر محمد بر خدا


عذر خواهم از امامم بابت کبر و حسد
از گناهان توبه و از او بخواهم من شفا


در زیارت از خدا خواهی که بر آل رسول
یک سلامی را نماید بر امام و مقتدا


وانگهی گویی صفاتی از امامان تک به تک
هر یکی باشند خلیفه بر زمین سوی خدا

از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه
یک درودی بر حسین و بر حسن ، هم مرتضی

در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
چون خلیل الله و دیگر اوصیا و انبیا


با تولی از محبین ،حب خود را کن عیان
تا توانی رو به سوی عترت و آل عبا


کن تبری از شیاطین و عدوی اهل بیت
لعنت یزدان بود بر جملگی در هر کجا

ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
قاتلان اهل بیت مصطفی را ده جزا


بالاخص کفار و افراد پلید و دون صفت
قاتلین اهل بیت مرتضی در کربلا

جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
ای خدا عفو نما هر گنه و کار خطا


ای خدا حفظ نما بنده در این کون و مکان
چون که باشی تو امید همگان در همه جا


نیک دانم که تویی حافظ ما در هر حال
ای پناه بی پناهان و غریبان هر کجا


چون امامان کریمند و بزرگ و محبوب
می کنم مدح و ستایش ، امام و شهدا


بار الها بنما لطف و عنایت هموار
ای خدا دور نما شر شیاطین همه جا

سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
تا به لب آرم پیام ذوالجلال و کبریا


ذکر تو با یاد تو آرام گرداند دلم
بار الها بنما پاک ،  دل و روح مرا 

آدمی دارای عز است و کمال و معرفت
با شفاعت کردن اصحاب آل مرتصی

ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او
بیمه کن خود را ز انواع حیل ها و جفا

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
فزاز هایی از دعای فرج
دادرس
قصیده(۴۱)


 
چرا این همه حزن و رنج  و فساد و بلاست؟
بشر گشته حیران و افسرده و هم رهاست


 
خدایا عیان شد مصائب ، ندانم چرا
خطایی که موجب شود رنج ما ، از کجاست؟
 
 تو خواهی که  مردم ستایش نمایند تو را
فلاح بشر را تو خواهی ،  خدا رهنماست


  
هدایت نما  روح  محزون و جان پریش
عطا کن  به ما رحمتی ، جان ما در فناست

  
بدانم که مردم تخطی کنند در امور
عدول از حقایق دو چندان جفا و خطاست


  
هدایت نمایی خلایق به راه درست
پیمبر فرستاده ای ، هادی ما  خداست


  
بشر می کند دائما ظلم و جنگ و جدال
اگر خشم یزدان بیاید، علاج و دواست

 
گهی منجی و گه عذاب و گهی هم بلا
ندانم در این عصر ، ما را کدامین رواست

 
ندارم امید گشایش به غیر از تو کس
خدا ناجی ما بود ، هر که در این  سراست

  
خدایا نما راه خود را ، ندانم چه هست
ره رستگاری ،  توکل ، تدبر ، دعاست 


  
خدایا زمین گشته خشک و نما لطف خود
که باران رحمت نیامد ، نیاز بقاست
 
بده صبر و ایمان و احسان ، خدایا  بسی
نیاز بشر  در حمایت ، سخاوت ، عطاست 

 
خدا می دهد رنج و سختی ،  بخوانی خدا
تلاش بشر موجب رشد و مشکل  گشاست

  
  
هدف رشد انسان بود ، در مصائب بسی
توان تو از حق بود ، بی حد و انتهاست


  
ستایش نما خالق عرش و فرش جهان
خداوند هستی سزاوار  حمد و ثناست
 
خداوند باشد رحیم و کریم و عظیم
تمنا نما آنچه خواهی ، به وقتش اداست

 نباشد تمایز برای خداوند تام
ملاک خدا با ملاک بشر ها دو تاست

  
 
خدایا تو دادی به ما عقل و ادراک و هوش
نیاز بشر باشد و باعث عز و جاست

همیشه بود سختی و راحتی ، معضلات
درایت کند حل مشکل ، توکل سزاست


 
نما حکم حق و ولی  بر بشر ، روز و شب
   تخطی ز امر خدا و رسولش جزاست

  
نباشد جهان بی امام و ولی ، هر زمان
دعای فرج خوان مداوم ، که آن ره گشاست 

  
  
چو خوانی دعا را ، نبینی ستم یا که ظلم
امام است شافی و رابط ،  توسل بجاست

بخواهید رحمت ، حمایت ، ز آل رسول
کند حاجتت را  ادا ، چون امام و ولاست
  
  
اماما، تویی مهربان و تویی روح بخش
تو فریادرس باشی و یاد یزدان رجاست 

  
  
مقام امامان بلند است و در قرب حق
شفیع خداوند باشند ، عظیم و رساست

  
 
تویی حجت و قائم و  مظهر  اهل بیت
گشایش روا کن به مردم  ، خدا هم رضاست

  
 
تویی جانشین خدا ، در تمام جهان
عنایت نما بندگی را ، ره اولیاست 


 
روم جمکران خانه و معبد و کوی دوست
که مهدی عنایت کند ، والی و مقتداست
  
  
 
خدایا رجالی بود قاصر از وصف تو
کلام خدا وحی و  آن گفته ی انبیاست 

  
سراینده
دکتر علی رجالی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 19:34  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
حضرت مهدی(ع)
قصیده( ۲)


ای وارث محمد، زیبای خوب رویان
تو آیت غدیری، معنی عید قربان

یارب نما ی لطفی، درسی بده به ما را
استاد ما امام است ،استاد عشق و ایمان


پای پیاده باید، رفتن به سوی دلبر
من عاشق نگاهت،ای پادشاه خوبان

از فرط عشق مهدی، گفتیم ما قصیده
ای غایب از نظرها،بنمای فهم قرآن

یاری نما خدایا ، در سایه سار مهدی
تا شعر ما سرائیم، در وصف و یاد جانان

شرح دعای ندبه، خود بازگو برایم
با گوشه های چشمت، ای آفتاب تابان

با عاشقان نگویید، شد از نگاه غایب
در کوچه و خیابان ،در امتداد باران
در راه جمکران بود ،دیدم نشان رویت
ذکر دعای عهدم، فیضی دهد فراوان

من جمکران ندیده بی تاب یار بودم
دستم بگیر آقا، این است راه احسان

عمری است من مریضم، درمان دردهایم
هیچ عیب هم ندارد ، ای پیشوای پاکان
گو تا کجای مسجد من منتظر نشینم؟
آقا نشانی ام ده ،هم ظاهری و پنهان

توفیق دیدن تو ، کی می شود میسر
من را نگر که عمری، از فکر تو پریشان

داد از غم جدایی،کی روی می نمایی
آزاد کن دلم را ، ای خسرو اسیران
شهر است پر ز نورت، غرق طرب و شادی 
زیباترین دقایق ، در نیمه های شعبان

تو بهترین امامی، من بدترین غلامت
قدری تفقدی کن،آرامش دل و جان

گر مشکلات داری، صبر و تدبری کن
با صاحب الزمان گوی، اسرار خود که پنهان
ازجان و دل دعا کن، شاید امام آید
با انقلاب مهدی، سر را رسا ن به سامان


در دیده ی مریدان، نقشی نما ز رویت
تو بهترین نویدی، بر دیدگان انسان


از حق فرج طلب کن، ای عاشق زیارت
گر حجت حق آید، دنیا شود گلستان

دنیا شده پر از جور، ای وارث محمد
گر حجت حق آید، دنیا کند گلستان

کی می شود که دنیا،بیند رخ چو ماهت
باشد اجازت آن ،در دست حی سبحان


خواندی نماز میت، با سوز جان پدر را
لیکن به امر یزدان، غایب شدی پس از آن

بودند چهار نایب، آنها امین و راوی
در غیبت ولایت، رابط شدند آنان

در سن چار و هفتاد، کبری غیبت آمد
دیگر نبود نواب، در نقل و شرح جانان


شد جمکران و کوفه، هر یک مکان دیدار
گویند سهله باشد، خود مرکز رفیقان

سرداب زیر منزل، باشد اطاق مهدی
شیعه نگفته هرگز، اینجا غیاب ایشان


سرداب چون مکانی، آرام بود و ساکت
باشد محل خلوت ، با کردگار قرآن

تهمت زنند به شیعه، آید ولی ز سرداب
از مکه او بیاید، با اذن و حکم یزدان


حجت برای مردم، حجت تمام کرده
از حق طلب نمائید ,اذن قیام جانان

درس رجالیم بود از عشق تو بگویم
مهدی عزیز زهرا، ای پادشاه خوبان


سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
امور اجتماعی
مهاجرت 
قصیده( ۵)


ای جوانان بر شما گویم یکی حرف حساب
از خدا خواهم که باشد بر شما فصل الخطاب


ای عزیزانم ! سخن در مورد هجرت بُوَد
کو رقابت گشته در این دوره بر پیر و شباب


نیست کار و نیست شغل و زندگی مشکل شده
نیست هجرت چاره ساز ومشکلات است و عذاب


عزت ما در وطن باشد نه در دستان غیر
برده می خواهند ما را، بهر اهداف خراب


دین ما ، آیین ما،فرهنگ بی همتای ماست
حاوی افکار پویا باشد و اسرار ناب

دین ما تبیین کند احکام حق را بر بشر
تا نیفتد در خطا و در بلا و منجلاب

عده ای از ترس آتی خود و فرزند خویش
ترک کشور می کنند،تا بلکه باشد آن ثواب

حق تعالی صاحب ما باشد و روزی رسان
دین اگر مهجور گردد، می شود بنیان خراب


جامعه با دین شود محفوظ از هر فاجعه
چون که سلطان هوس، بانی شود هر ارتکاب

عده ای با پول خود هجرت کنند از این دیار
غافل از اینکه فرنگ است جلوه ای از یک سراب


هجرت انسان برای کسب علم و معرفت
بس چه نیکو باشد و دارد ثمرها و ثواب


عده ای میراث ما ، فرهنگ ما ،تیشه زنند
غافل از اینکه چو سدی باشد آن افکار ناب


عده ای گویند خود کردیم اوضاع را چنین
عامل اصلی و بدبختی ما از انقلاب


من خودم از بچه های انقلابم نی فرنگ
شاهد انبوهی از رخداد و آشوب از شباب


ریشه ای اصلی اینها از کجا آمد پدید
تا که آن خشکیده گردد، بلکه باشد آن ثواب

ریشه در آگاهی و فهم صحیح از دین بود
خود پرستی آمده، شد حق پرستی در عذاب


بین کشور های دنیا، ما کجا بنشسته ایم
علم همراه تدین ، می دهد بر ما شتاب

قدرت ما در زمین و آسمان افزون شود
تا بسازند مملکت را، نیست راهی جز صواب


عده ای سرمایه های علمی این کشورند
ترک کشور می کنند، شاید بیابند آن سراب


این همه گفتم ، ولی باشند گروهی جان نثار
از دیار و مملکت در جنگ می کردند شتاب


جنگ حق و باطل دشمن ، نمی گردد تمام
شکل آن گردد دگرگون، در مصافی بی حساب


خون خود اهدا نمودند در ره قرآن و دین
حفظ ارزشها شعار صاحبان انقلاب


کی به فکر حفظ خود بودند، آن نسل قدیم
تا مصون باشند مردم از خطر ، هم التهاب


تا دفاع از جان و مال وعزت ملت کنند
نسل نو آمد به میدان، در نبردی ناصواب


هرکه کوشد در ره یزدان، بگیرد پاسخش
تا توانی از گناهان عبث، کن اجتناب


عده ای دائم به تفریح و ندارند جوششی
کار ارزنده سبب گردد نشاطی چون گلاب


عده ای نسل جوان را بد هدایت می کنند
گاه معتاد و گهی فحشا و گه دادند شراب


تا نباشد غیرتی در حفظ ناموس و وطن 
نیست کس را پاسخ علت بماند بی جواب


نیست دنیا جای امن و جای عیش و جای نوش
چون دنی باشد، محل امتحان است و جواب

نیست کس را مانع رشد و ترقی در جهان
پس رجالی کن به تکلیفت عمل، جای خطاب

ََ
سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
امام زمان
قصیده (۱۰)

ای که هستی جانشین و مالک لیل و نهار
صاحب عز و جلال و مظهر پرودگار

از نظر ها غایب و در جان مردم جان توست
کی شود ظاهر رخ گلگون و یابم من قرار 


با قیامت می شود عالم پر از نور و صفا
عدل تو جاری شود، هر گوشه و کوی و دیار


عاشق روی و جمال تو سراپا گشته ایم
لحظه ای بر ما نظر کن، در حجابیم و غبار

ای عزیز فاطمه، منجی و هادی در جهان
می کنی محروم ما را از ولایت در نظار


می شود تبیین کلام وحی و اسرار درون
چون امام است و بود عالم ترین آموزگار

می شود روزی بگویی قبر مادر در کجاست؟
نیست جای دفن او معلوم، در کوی و مزار


شیعیان در انتظار رجعت فرزند او
تا بگیرد انتقام خون جدش، از غیار


از علائم می توان گفتا ظهورت عن قریب
عمر من باشد،ببینم روی ماهت در شمار؟


ای خدا مردم گرفتارند، کی آید ولی
تا کند بر پا حکومت، بر کند ظلم شرار


صبح جمعه می شود، مردم بخوانندش مدام
با دعای ندبه می خواهند مهر و روی یار


عصر جمعه چون شود، غصه فراوان می شود
کی شود مهدی بیاید، جان کنند او را نثار

 چشم ها در انتظار دیدنت در جمعه ها
ای چراغ زندگی بر ما نظر کن ، در گذار


 صبح جمعه می شود، تا نام تو آید به لب
تا به کی ما از فراقت، در تب و آه و غبار

با دعای ندبه ات، دلها هوای یار کرد
تا به کی خوانیم جمعه، مهدیا با افتخار


 شیعیان در انتظار حضرت صاحب زمان
در فرج تعجیل کن ، با امر حی و کردگار

 قلب ما باشد کویر و چشم ما دریای توست
عصر جمعه می شود، مایوس از روی و عذار


 عصر ما، گشته پر از کبر و غرور و ظلم و جور
نیست کس فریاد رس در این زمان و این دیار


 چون تویی تنها امید ما،انیس جان و دل
تا به کی غایب شوی،ای غایت نور و تبار

 تا به کی در پشت ابری، ای امام آخرین
ظلم و جور و جنگ باشد،با فرامین کبار


جبهه ها آماده ای جنگ و نبرد دشمن است
لشکر اسلام تجهیز و بود صدها هزار

دشمن دون می کند برپا جدال و فتنه ها
در یمن هر روز بمب است و جنایت بیشمار

مردم آنجا فقیر و مردمی آزاده اند
در قیام کربلا همراه و آنان جان نثار


حجت حق گر نماید عدل خود را او به پا
نیست مسکین و فقیری، با قیام شهریار

مالک اشتر بود سردار و همراه علی
زاده شد اندر یمن، این مرد جنگ و کارزار

تا ابد  مشتاق روی ماه تو ما گشته ایم
در ره مولای  خود  سر گشته ایم و بی قرار


مهدی موعود می آید، به امر ذوالجلال
بر رجالی رو نما، ای شیعیان را افتخار

سراینده
دکتر علی رجالی

 

باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات موسی ابن جعفر(ع)
رهایی از زندان
قصیده (۲۳)

گر بخواهی رمز و اسراری فراوان در دعا
کن قرائت این مناجات و نیایش با خدا

حضرت موسی ابن جعفر می کند راز و نیاز
او به یاد آرد خدا را در ستایش هم دعا


آن امام متقی دارد تقاضایی ز حق
از خدای خود طلب کرده رهایی از جفا


می نماید او مثل هایی ز انواع حیات
در رهایی و برون رفت از خفا و انزوا

ای که بیرون آوری اندر میان سنگ و خاک
یک درختی را که گردد در پی امرت به پا


همچنین آتش برون آری ز سنگ و آهنی
کن اجابت حاجتم را ای خدای جان فزا

طفل را بیرون کنی از پرده ای اندر رحم
می کنی او را رها در قید و بندش از خفا


روح را خارج کنی از بین اعضای بدن
می رود بر درگه یزدان و می گردد جدا


تو توانی شیر را خارج کنی از بین خون
مطمئنم گر بخواهی ، من بگردانی رها 

حق پذیرد حاجت حضرت ، کند آزاد وی
او بود در حصر هارون ، امر حق گردد ادا

هفتمین اختر بود آگاه از آزادیش
این پیام احمد است بر آن امام و مقتدا


گفت هارون قاصدی آمد به خوابم با سلاح
کن رها فورا امام هفتم از رنج و بلا


گر چه کاظم شد رها از بند و زنجیر عدو
لیک هارون می کند او را شهید و شد رضا


نیست همتایی و مانندی چو خالق در جهان
کس نزائیده ورا در عالم و عرش و سما


می کند کاظم عبادت قبل هر درخواستی
حاجت خود را نماید ،بعد از آن حمد و ثنا

رو به قبله می رود بعد از طهارت هم وضو
تا کند با حق مناجات و نیایش در خفا


با تواضع می کند راز و نیایش سوز و آه
این بود آداب سالک در نیایش با خدا

می کند او زمزمه ،پ آیات یزدان را به لب
آنچه بیند از تجلی خدا باشد ولا


می رسد روزی هر کس ، با توکل با تلاش 
می نماید او سخن ، از رزق و از روزی ما


گاه باشد مستقیم و ، گه طریقی بی گمان
مطمئن است از خدایش ، می دهد رزق تو را

گفت حضرت می کنم طاعت ز حق در بندگی
تکیه گاهم باشد و تنها امیدم هر کجا


من موحد هستم و یکتا پرست و حق پرست
من نکردم در اطاعت خود پرستی و خطا

گر چه نافرمان شدم ، در زندگی و در امور
تو عظیمی و کریمی و رحیمی بهر ما


از خطاهایم پشیمانم ،ندارم من کسی
مغفرت خواهم خدایا ، گر بود لغزش مرا


می دهم جانا قسم بر مصطفی و آل او
تو بیامرزی مرا؟ ، ای مظهر جود و سخا

تو مبرا از عذابی و امام مسلمین
چون که معصومی و دوری از گناهان و خطا


بر من بیچاره بنما راه کسب معرفت
می دهی درسی به ما ، ای شافع روز جزا


هر کسی روز قیامت در پی اعمال خویش
ایمنی بخشی خدایا ، تو بیامرزی مرا؟

گر شوی پیروز بر امیال و انفاس درون
وانگهی گردی عزیز و می شود جانت رها


گر بخواهی تو رهایی از دل و امیال خویش
کن رجالی زهد و تقوا پیشه و جان ده ،  صفا

سراینده
دکترعلی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
حسادت
قصیده (۱۷)


حسد را تو اندر قیاسی نگر
شود موجب حزن و اندوه و شر

شود جسم و جانت اسیر هوس
نمایی به خویشان خود درد سر

کند خوار و بیمار و افسرده ات
ندارد حسادت، خوشی و مفر

ندارد بجز خدشه بر روح تو
بکن از حسودان فرار و حذر


چو خواهی علاج حسادت کنی
تو بشکن غرور خود و بین ثمر

تهی کن هوای درونت ز رشک
مده عمر خود را به یغما هدر


دو چندان نما قدرت خویش را
نبینی در این ره خطا و خطر


شناسایی ذوق ما لازم است
خدا داده ما را چو عقل و بصر

توانایی ما عظیم است و بیش
تجلی شود با تلاش و اثر


هویدا شود کوشش و کار ما
برونداد آنها شود جلوه گر

حسادت بود رشک و آن ناپسند
چه سودی بری جز خسارت، ضرر


بشر صاحب فهم و ادراک و هوش
تو کمبود خود را مجو از دگر


حسود است رنجور و افسرده حال
علاجش نباشد، ز سیم و گهر


مکن سیم و ثروت عیان نزد عام
بکن مخفی از مردمان مال و زر


عقاید، روابط، مصون کن زغیر
چو خواهی کمال و شوی بهره ور

حسادت ، برادر برد قعر چاه
ز بیشی احسان و خوی پدر


بکشتا برادر ،چو هابیل را
حسادت بود ریشه ی این غدر

برد رشک شیطان به آدم ز خاک
شود رانده از درگه ذوالقدر


رقابت گزین کن ، بجای حسد
نشان ده کمال خودت با هنر

زند صدمه بر آدمی روز و شب
مشو غافل از خصم و چشم و نظر

سخن چین حسود است و خالی ز مهر
بود خاین و فاسد و فتنه گر

خبر چین کند تفرقه با نفاق
گرامی نباشد به نزد بشر

بدان نزد مردم ،حسودان حقیر
مجو جز غم و حزن و رنج و هجر


حسادت ندارد تمامی کنون
مرو سوی آن ،چون کشد هر نفر

چو بیند حسودی سعادت تو را 
شود آتش قلب او شعله ور


چو شاهد شود، غصه و رنج را
شود روح او شاد و بینی نظر

بگو بر حسودان، به ظاهر ستم
که گردد تو را حافظی چون سپر

هدایت نما خالق جن و انس
حسودان به راه صحیح و ظفر


ندارم  امیدی به مردم همی
کنم  آه و ناله خدایا سحر


خدایا کمک بر رجالی نما
عطا کن ورا حکمتی زین سفر

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات حضرت سجاد
مناجات المحبین
قصیده(۲۰)

می کند ذکر و دعا ، مظهر عرفان و وقار
ساجد و عابد درگاه خداوند کبار

می سرائیم مناجات علی ابن حسین
یاد حق را بنماید کماکان اظهار


حربه ای نور خدا در پی اعمال یزید
در سلوک است و عبادت چو دعا و اذکار


می کند گریه به درگاه خدا در شب و روز
چون حبیب است خدای سحر و لیل و نهار

او بدیدست محبت ز خدا در همه حال
دان عزیز است خدای قمر و شمس و قطار

می کند راز و نیایش به خدا در هر وقت
او بود حامل اهداف بلندی ز تبار


هر که بیند محبت ز خدا در کارش
کی رود پیش گدایان و فقیران هر بار


می رساند خدا روزی مردم شب و روز
می دهد روزی هر قشر و یتیمان وصغار


از خدا می طلبد فرصت دیدار جمال
او نشیند به نظاره به کنار قد یار

از سعادت بگوید سخن و فیض حضور
تا که محروم نگردد ز توجه ز نگار

هر کسی قرب خدا را به دل و جان یابد
کی رود نزد غریبان و شیاطین ز نار


می کند بندگی و سیر و سلوک و تقوا
تا کند کسب مقام قربا از غفار


در قضاوت نکند‌ حکم به جز حکم خدا
چون خدا شاهد و ناظر بود و حق جبار


شرط حب است ، لقای دل و جان با یزدان
گر بخواهی ثمر حب خدا ،کن دیدار


او دهد شرح و کند وصف مقام قربا
هر که آن کسب کند ، باعث عز است و قرار


از خدا می طلبد قرب و مقامی والا
او نخواهد کسی غیر خدا در افکار


گر شوی راضی و خشنود به تقدیر خدا
می شود حب خدا بر دل و جانت بسیار


ای خدا بندگی و زهد عطا کن بر ما
راه قرب است عبادت به خدای غفار


این مقامی است که مخصوص امامان باشد
با ریاضت بتوان کسب کنی منصب یار


می زداید محبت به غریبان را حق
تا فقط حب خدا جلوه کند در انظار


چون نماید خدا قدرت خود را بر ما
حق بود حافظ ما در خطر و هر پیکار

شوکت و عزت ما در گرو لطف خداست
او دهد قدرت و او صاحب عز است و خیار


ما سزاوار عنایات خدا می باشیم
خالق روز و شب و فصل زمستان و بهار

ما بمیریم به شب ، زنده بگردیم به صبح
آنکه قادر به چنین است مجو جز قهار


روح و اندام بشر رشد نماید دائم
آن شود کامل و هم رشد کند در پندار


حق نخواهد ز ما رشد و نموی تنها
آنچه بالا ببرد زهد و تواضع ، اذکار


می برد عرش تو را ، خالق یکتا با خود
می دهد عز و مقامی ، خداوند خیار


خوش به حالت چو روی سوی خدا ، عرش برین
در جوار شهدا باشی و در منصب یار


چون بخواهم شه جان را ، ز اعماق وجود
می شود سینه ی ما مملو عشقی سرشار؟

تا به کی شعر سرایی تو رجالی با عشق
گر توانی قدمی بهر کمالت بردار

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
فراز هایی از مناجات حضرت علی
نقش خدا در زندگی
قصیده( ۴۷)

می سرائیم مناجات علی در شب تار
می دهد درس تواضع به بشر در اعصار

ذکر مولای بود تکیه کلام حضرت
چون خدا صاحب عز است و کمالات وخیار


او بگوید صفاتی ز خود و هم خالق
چون عزیز است خدا در نظرش او بسیار


از خدا می طلبد عفو و کند راز و نیاز 
حق بود سرور او در عمل و در افکار

در مناجات و دعا ذکر خدا بر لب شد
مغفرت خواهد و آمرزش خود از ستار


می کند راز و نیایش ، طلب عفو و کرم
مسجد کوفه شود مرکز و میعاد شعار

او بخواهد ز خدا فرصت جبران امور
او نکرده است خطایی که کند توبه ز یار


ای علی چون تو بگویی چنین با مو لای
ما که باشیم در این مهلکه و موج بحار


ما اگر عاصی و عصیان گر و خاطی هستیم
تو عزیزی و شفیعی و خداوند وقار

می دهی درس به ما ، در طرق راز و نیاز
چون شناسی تو خدا را به یقین و ابصار


می کند ذکر حقایق چو رسد وقت حساب
چون فرار پدر از کودک و بالعکس ز نار


نبود حامی کس چون پدر و مادر و دوست
دان که اعمال بشر کرده ورا سخت دچار


قلب پاک و عمل صالح ما در دنیا
ناجی ما شود از دوزخ و گمراهی و زار

ای خدا رحم نما بر فقرا و اسرا و مسکین
چون ندارند کسی جز تو و باشی انصار


ای خدا خالق هستی و فلک در عالم
ما گرفتار هوا و هوسیم و انکار


بنما رحمت خود را به خلایق هر دم
چون که در رنج و عذابیم ، تویی خود مختار

خوش به حال شهدا و سلکا و عرفا
می رسند با دل آرام و متین بهر نگار


ما که در غرق گناهیم و کماکان غافل
راه حق را بنما ، صاحب عز و غفار


می شود فرد پشیمان ز عمل در دنیا
لیک فرصت نشود تا که کند چاره ی کار


گر کند توبه به درگاه خدا روز حساب
نیست سود و ثمری وقت قضا از کردار

چون قیامت برسد نیست تمایز و فراق
جز خدا نیست کسی صاحب امر و اظهار


آتش روز جزا هست عظیم و سوزان
نیست پرهیز از آن ، بهر امیری شرار

نتوان امر کنی بر فقرا و ضعفا چون دنیا
قدرتی نیست به جز قدرت حق در اقطار

چون تویی مظهر پاکی و خلوص و احسان
حب خود بر دل ما بیش نما ای دلدار


لحظه ای یکه و تنها مگذارم یا رب
چون که هستی تو حکیم و تو علیم و ابرار


ما نباشیم به جز حاصل نقشت به جهان
تو نمودی فلک و چرخش عالم به مدار

هدف از خلقت ما رشد و عبادت به خداست
چون نبی خلق نمودی که بود بنده و یار


ما که عاجز ز بیانیم و نداریم توان
تا نمائیم حقایق ز جهان و اسرار


می کنم عرض ارادت به علی بهر امور
چون بخواهم ز خدا عزت و جاهی سرشار

چون رجالی است پشیمان ز گناهان خودش
ای خدا مغفرت و بخشش اعمال بدار

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 19:29  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
قضاوت
قصیده (۹)


گفته ها و دیده های این و آن گشته ملاک
با قضاوتهای بی جا، مردمان در اصطکاک

آنچه می بینی، نمی باشد ملاکی در قضا
مستند باید سخن راند و مکن مرده خوراک

سخت باشد، تا که یابی واقعیت را نخست
نیت است تنها ملاک یک دلی و اشتراک


می شود تحریف بعضا در احادیث رجال
زین سبب باشد قضاوت، بی سبب آن درد ناک


کسب علم و معرفت افزون کند ادراک ما
دور گشتن از حقیقت، می کند ما را هلاک

شخصیت ها را قضاوت کن نه بر مبنای حرف
جستجو کن، مشورت کن، مستند کن هر حراک

عاشقی در گفتن و ابراز عشق و عشوه نیست
عاشق دلداه مجنون است و می گردد تپاک


بین ربا و بیع را، داد و ستد باشد عمل
ظاهر یکسان، کجا دارند معنی اشتراک


گر کسی ساکت بود، هر گز مگو نالایق است
می نمایاند خودش را دانه ای ، ماند به خاک


نیست پر حرفی مرام اولیا و سالکان
لب فرو بندند، سخن گویند سنجیده و پاک

شیک پوشی کی بود خود عامل مال و منال
ساده پوشی باعث همبستگی و اشتباک

هر کسی گریه کند، از غصه و از غم که نیست
گاه شادی باشدو گه چشمه ای اندر کلاک


گریه های حضرت زهرا بود دشمن شکن
تا به عالم او بگوید علتش بی انسلاک


نقد دلسوزانه و توهین کجا یکسان بود؟
می کند تهمت بشر را خرد و می سازد هلاک


دان مفید است و موثر نقد سازنده و نهی
تا کنی اصلاح راه خود، ز خبط و احتکاک

عده ای با بخشش اموال خود ، دستان تهی
او نباشد همچو مسکین و فقیران آن ملاک

هر که می خندد به ظاهر، می توان گفتا خوش است؟ 
با طنش مخفی بود، شاید که باشد سینه چاک


قاضی اصلی خدا و ما همه گم گشته ایم
گاه در خود رفته و گاهی قضاوت بی ملاک


دان عمل باشد ملاک حق تعالی در بهشت
حاصل اعمال ما سازد جهنم، نی که خاک

حق بود ناظر به اعمال و قضاوت می کند
امتحان ما در این عالم بود، چون در پلاک 


ظن بد بردن به مردم، کی کند محکومشان
افترا و تهمت بی جا، کند دل را سه چاک


با قضاوت های بی جا، می شود اعمال پخش
می دهی نسبت گناهی، آن نباشد چسبناک


درد ها بر سینه دارد، آن که باشد متقی
می کند مخفی بلایا، بین که باشد چون سلاک


این جهان از بهر ما خلق و بیامد آن پدید
عده ای ناکام رفتند،چون جوان باشد هلاک


آنچه را گفتیم باشد اندکی از بیشمار
هست در ظاهر عمل یکسان ولی باشد به لاک

پس مراقب باش و لب را تا توانی آن ببند
چون قضاوت سخت باشد، گر شود ظاهر ملاک 

دان سخن های سخیف و زشت و بیهوده تو را
می برد اندر سیه چال جهنم یا مغاک

هر که گیرد دست ما را در امور زندگی
می توان گفتا هدایت می کند یا انتحاک؟


می کنم  تبیین قضا را،گر چه باشد دلخراش
گر چه باشد  واژه ها بعضا ثقیل و در هباک


هر که می گوید سخن از عیب و از اعمال ما
می کند جانا رجالی انتقاد و تو چه باک

سراینده
  دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
علم الکتاب
قصیده (۵ )


می کند قرآن حکایت از امیر مومنان
انتهای سوره ای رعد آمده نام و نشان


مشرکین کردند شبهه در رسالت اندکی
نفی می کردند نبوت را گروهی بد گمان

گفت پاسخ حق تعالی در جواب آن گروه
هست کافی حق و مولا چون کنند اقرار آن

نیست جز مولا علی لایق به علم ذوالجلال
علم قرآن مجید است، نزد ایشان آن زمان


هر که داند اسم اعظم، او شود قادر به غیب
در امور خلقت و اسرار هستی بی کران


می دهد پاسخ امیر مومنان او درحیات
گفت مولا من بدانم سر و اسرار جهان

قبل او بودند افرادی چو آصف برخیا
آشنا بر علم غیب و عالم و کون و مکان


تخت بلقیس آورد از هند در یک لحظه را
چون که حق داده به او علم لدن را همچنان

علم قرآن می کند شفاف شک و شبهه را
هر که باشد آشنا ، دارد گهرها بس گران


می دهد مولا شهادت ، صاحب علم الکتاب
پس بود کافی علی را ، همره حق بهر تان

گاه فتنه می کنند بر ماجراهای غدیر
گر بود میزان کتاب حق، بگو بر دیگران

وقتی بر احمد کنند شبهه، چه باشد انتظار
سخت می باشد پذیرند، جمعی از آن ناکثان

حق بگوید دان علی آگاه باشد بر علوم
آدم عاقل سپارد کار خود بر جاهلان؟

می سپاری کار خود را بر کسی داناتر است
می دهی آن را که با شمشیر خواهد یا سنان؟

فرض گیرم که پیمبر در حیات خود نگفت
او بود اصلح، بود اعلم، خدا گوید عیان

هست مولا جانشین احمد و او متقی است
گر پذیری حق و قرآن، می دهد فرمان به آن


آدم زیرک پذیرد امر حق را در امور
نی که شیطان هوس را، می برد ما را دوان


آنچه می فهمم تو باید حق پذیری همچو اصل
وانگهی پیغمبر خاتم پذیری همچنان


آدمی قادر نباشد پی برد بر ذات حق
پس چه بهتر، آن پذیرد همچو خورشید زمان

حق بگوید احمد است پیغمبر و باشد علی
شاهدی دانا که داند علم یزدان بی گمان


این حقایق را نگفتم تا که گویم مذهبی
هست برتر، تا کنم خشنود و راضی شیعیان


گر شود شفاف و دانی واقعیت مر تو را
باعث وحدت شود آن، در اصول و هم بیان


مسلمین گر چه فرق ها گشته در مذهب ولی
لیک در فرع است و در وحدت بمانند هر زمان

چون که دشمن حاضر و ناظر بود اعمال ما
با فرق کردن تواند بشکند ما را چنان

گاه شبهه می کنند بر ماجراهای غدیر
گر بود میزان کتاب حق، مگو حرف کسان


این همه حرف و سخن ها ی غلط از بهر چیست؟
تا بگویند ما به حقیم و علی همچو فلان

می دهد انگشتر خود را علی اندر نماز
حق بطور واضح و روشن بگوید بهرمان

آنجه من دانم خدا داده به تو عقل و شعور
او فرستاده نبی ها بهر مردم در میان


می دهد ما را خیار و می دهد علم و یقین
می نمایاند بشر را، راه دوزخ هم جنان


می کنم توصیف اهداف بلندی از کتاب
می نمایم  بر خلایق ، حق و باطل را بیان

عده ای در جنگ فرهنگی بسیج و حاضرند
کن به تکلیفت عمل، جانا رجالی بی امان


سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
اسراف
قصیده( ۴)

چیست اسراف وفزون خواهی تو را در زندگی
ترک کن افراط در مصرف، نشد زیبندگی


از گناهان کبیره است و ندارد ارزشی
افکند تفریط انسان را به غم، آشفتگی


غفلت از یاد خدا و پیروی از نفس خویش
موجب اسراف گردد ، می شود افکندگی

هر که دارد حد اوسط، دور ماند نفس خویش
پس رها گردد ز چنگال بت واماندگی


عده ای دائم به ذکرند و دعا و حال خویش
گشته اند غافل ز تدبیر امور و رستگی


می شود افساد گر اسراف گردد خود رواج
چون شود خارج ز حد و می شود آلودگی


می شود نابود مال و ثروت انسان چه زود
هرکه دارد خط مشی نا روا در زندگی


همچو کرمی خشک گرداند درختی بس عظیم
می خوراند از درون ، موجب شود افتادگی


می شود فاسد جماعت در پی اسراف محض
می کند نابود از بن هر فساد و خوردگی


هست سر پیچی ز فرمان الهی گر شود
خارج از عقل و شریعت می شود افسردگی

مصرف اموال در راه و مسیر ناثواب
هست تبذیر و خسارت دارد و واخوردگی 

گر کنی اسراف تو، کفران نعمت کرده ای
گر شود اسراف و تبذیر و خطا یکدندگی

نیست جایز گر شود اسراف و تبذیر و ریا
پر خوری اسراف باشد،می شود آزردگی


در امور خیر کن انفاق و آن تبذیر نیست
هست آن نیکو و می گردد تو را بالندگی


هر که دارد مشی تبذیر و کند آن را عمل
همچو شیطان می کند رفتار و باشد بردگی


باعث تخریب گردد، هر که دارد خوی سرف
می کند ضایع حیات و موجب فرسودگی

چشم و هم چشمی زند آتش به هر کاشانه ای
می کند نابود ما را، نیست آن زیبندگی


می کنند اسراف در جشن عروسی آنچنان
نیست آنان را رفاه و لذت و آسودگی


عده ای اسراف را با خود بزرگی هم ردیف
غافل از اینکه حقارت باشد و وابستگی


تاج گل های گران قیمت برای مردگان
می کنند ضایع محیط و حاصلش پژمردگی

کاش گردد پول آن خرج یتیمان بی حساب
از تجمل کرد پرهیز و خدا را بندگی


الگوی مصرف اگر می شد بیان و هم عمل
دان نباشد در جهان چون واژه ای درماندگی

عمر ما باشد گران قیمت چه آسان می رود
گاه با تفریح ناسالم، گهی با هرزگی


عده ای مشغول عیاشی و بازی روز و شب
همچو معتادان اسیر و غافل از سازندگی

این همه پند و نصیحت دائما از بهر چیست ؟
زندگی باشد پل دنیا و عقبی جملگی


لحظه ای غفلت کنی جانا، درون دوزخی
با چراغ انبیا کن دوری از دریوزگی


در امور مختلف هر گز مشو بیرون ز حد
انحرافات است جانا، دوری از تابندگی


تا توانی کن قناعت ، دخل و خرج خود بسنج
تا نباشد حاجتی و باعث شرمندگی

ذکر قرآن در قوام است و تعادل در امور
گر توانی کن عمل، اندر بهار زندگی

می شود روزی رجالی هم رها از نفس خویش؟
این همه اسراف داری، ریشه در دلدادگی

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
شیطان
قصیده (۳)

معنی شیطان چه باشد از نگاه اولیا
چیست مفهوم وجودش از لسان انبیا


هست شیطان اسم عامی بر همه کج راهیان
چون کند سرپیچی و طغیان ز فرمان خدا

هست شیطان نام موجود ی که او سرکش بود
می کند بیرون تو را از بندگی و حق جدا


عده ای گویند از جنس اجنه بوده است
نیست تعریف دقیقی از وجود ش بهر ما 


پاره ای گویند شیطان از ملائک در نخست
هر چه باشد او، به امر حق مکن او را ندا

گفت مولا مرتضی، اوصاف شیطان در صفت
می زند تهمت به مردم، با دروغ و افترا


او حسود است و زند طعنه به ناحق مردمان
او طمع ورز است و دارای تعصب ناروا

عیب جو می باشد و دارای انواع غرور 
می نماید غیبت و گوید به مردم ناسزا


تا توانی کن شروع با نام یزدان کار خود
باعث دوری شیطان می شود ، ذکرش تو را


ما ز بس از حق بگفتیم و خدا در نزد عام
غافل از شیطان شدیم و مکر او در هر کجا

می فریبد مردمان ساده لوح و خرده بین
بس که زینت می دهد اعمال دشمن را جلا


می کند گمراه شیطان، آدمی را در امور
گاه ترساند ز دنیا ، تا کنی خود مبتلا


می کند شیطان به جانم وسوسه هر آن و دم
عاقبت نابود می سازد مر این را ابتلا

با توسل، با شفاعت، می توان پیروز شد
چون جهاد اکبر است و دشمن دون در خفا


نفی شیطان باعث رشد است و انواع عروج
هر که می خواهد سعادت تا ابد هم انتها

او ندارد سلطه ای بر ما بجز دعوت به شر
می دهد یزدان به او فرصت، نمی دانم چرا؟


مانع خیر است شیطان، در ادای کار خیر
می کند کاری که نادم می شود اهل سخا

چون تمرد می کند ابلیس از فرمان حق
می شود رانده ز درگاه الهی از خطا


می کند درخواست شیطان تا دهد حق فرصتی
حق اجابت می کند آن را، دهد او را جزا


حق دهد ما را بشارت ،تا کنی پرهیز از او
چون کند شیطان حیل های فراوان بر ملا


نیست قادر تا کند مجبور ما را در امور
می نماید وسوسه ، تا بلکه سازد آن ادا


هست دوزخ عاقبت ،هر کس اسیر او شود
کار شیطان دوری ما هست از نور ولا


می کند دعوت بشر را بر گناهان کبیر
تا شود دور از خدا و آنچه خواهد در بلا

می نماید جلوه ها از کار زشت و نادرست
تا فریبد بندگان را ، می دهد خود را صفا


می شود ظاهر شیاطین، در صورهای قشنگ
نیست قادر او فریبد انبیا و اوصیا


آرزوهای بشر را می کند چندان و چند
می کند دنیا چه زیبا، تا که باشد دلربا

هست شیطان مانع اصلی انسان در جهان
تا نگردد آدمی آزاد از خویش و هوا


سالکین را می شود تهذیب، در جنگ و جدال
هست شیطان رکن اصلی جهان در ماجرا


با روایت از بزرگان در خصوص مردمان
دین خود را نزد یزدان و کسان ، کن آن ادا


تا توانی کن رجالی، نفس خود را تو مهار
پاک گردان جان خود را از پلیدی، کن رها

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
مباهله
قصیده (۷)

می کند دعوت محمد ، حاکم نجرانیان
تا شود اسلام ، آئین و مرام مردمان

دین اسلام است برتر ، بین ادیان خدا
آخرین دین الهی در هدایت ، بی گمان

اسقف نجران و مردم دعوت اسلام را
می کنند سر پیچی و اکراه می ورزند آن

می کنند اسرار بر آئین عیسای مسیح
بعد حق عیسی بود فرزند او در آسمان

پیروان حضرت عیسی دروغی گفته اند
حق پدید آورده او را همچو انسان ناگهان 

گاه می گردیم خلق بی مادر و هم بی پدر
در غلط باشند مردم در خصوص گفتمان

گاه باشد خلق ما تنها ز مادر بی پدر
حضرت عیسی بود از دختری بین زنان

نسل انسانها تداوم یابد و گردد کمال
گر شود تزویج بین مرد و زن در هر زمان

این نشان از قدرت حق دارد و اهداف او
تا نمایاند بشر را، به تفکر در جهان

بودن عیسی چو فرزند خدا گردیده نهی
چونکه قرآن حرف دیگر دارد و شرح و بیان


حضرت آدم بود مخلوق حق همچون مسیح
او ندارد مادر و هم باب اندر کهکشان

گر بود حرف شما صادق، بود آدم چنین
لیک عیسی نیست فرزند خدا، ای راهبان

بعد شور و مشورت، تصمیم می گیرند چنین
هیئتی عازم شود سوی مدینه آن زمان

می کنند بحث و تبادل در خصوص این امور
لیک امکان توافق نیست با هم توامان

شد تباهل عاقبت تنها گزینه بعد شور
جمعی از انفاس نفرین می کنند همچنان

ما اگر ناحق بگوئیم، حق کند نابود ما
حق بود قاضی در این موضوع در میان

گفته شد جمعی ز ما و از شما نفرین کنیم
تا که حق گردد عیان، در بحث فی ما بینمان

لعنت حق را نثار هر که می گوید دروغ
تا که رسوا آن بگردد، می دهد نسبت چه سان

می شود ضایع هر آن کس ظالم و طغیانگر است
چون که حق آگاه می باشد به ظاهر هم نهان

احمد است با فاطمه همراه مولا مرتضی
با حسین و هم حسن بودند ، جمعا در مکان

در عرب رسمی غلط حاکم بود از نقش زن
نقش دختر چون پسر در آیه می گردد عیان

اهل بیت مصطفی دعوت به دین حق کنند
چون ولایت نیست در عرض نبوت بی گمان

شان و جای اهل بیت دارد حکایت این چنین
تا که باقی ماند و هر گز هم نمی گردد خزان

چونکه اسقف دید احمد آمده با اهل بیت
گفت اینان بر حق و تسلیم گردد بی امان

می کنند تصدیق ، گفتار نبی را آن گروه
لیک اسرار جماعت در بقا باشد چنان

جزیه دادند تا بمانند بر مرام و کیش خویش
جایگاه اهل بیت معلوم شد بر دیگران

استقامت رمز پیروزی انسان در نبرد
می شوی پیروز قطعا،در جدال و امتحان


راه حق را گر کسی پیشه کند در زندگی
نیست او را غصه و اندوه و آسیب و فغان


چون که اسلام است ناجی و بود آن رهنما
راه حق را رو که پیشی گیری از افلاکیان


شرحی از آیات حق آمد به نظم ، در این اثر
سوره ای عمران کند مشروح آنها را بیان

آخرین دین خدا تثبیت می گردد سپس
شد رجالی دین برتز، هم بیان و هم عیان

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

باسمه تعالی
چلچراغ
فساد
قصیده( ۶)

عامل واماندگی دانی بود ظلم و عناد
می شود جبران، عقب افتادگی ها با جهاد

اینهمه فقر و خسارت از کجا آمد پدید؟
پیش گیری از وقوعش می شود با انسداد

رخنه های خدعه و شر و فریب و حیله ها
بسته گردد ، تا نباشد عامل مکر و عناد

گر بود عدل و عدالت، همدلی از روی مهر
نیست دیگر ظلم و جوری بر بشر، با اتحاد

می رسد روزی که عالم پر ز نور است و صفا
نیست دیگر فقر و افسادی، بکن آن اعتماد


کی شود مهدی بیاید، حکم او جاری شود
حجت روی زمین است، حاکم شهر و بلاد

می کند عدلش به پا و می شود دنیا قشنگ
شیعیان در انتظار رخصت اند و ارتصاد

می رسد پایان عمر و وقت موعود خدا
نیست شیطان تا برد مردم به سوی انقیاد

گر بود اخلاص و صدق در عمل اندر امور
می شوند مردم بسیج و جملگی در احتشاد

قاطعیت لازم است، برخورد با انواع فسق
حکم حق جاری شود بر فاسق و اهل فساد

گر تداوم یابد و هر روز بینند مردمان
صبر آنها طاق گردد، راه و درمانی نماند

می شود آشوب و طغیان می کنند مردم ز جور
بلکه احسان گردد و پایان پذیرد هر فساد

می شود تضعیف ایمانها، نمی ماند قرار
چون که فقر آید، رود ایمان مردم همچو باد


عده ای از دین گریزان ،عده ای با دین ستیز
در نهایت موجب دوری ز دین و ارتداد

تا توانی ریشه ای افساد را افشا نما
وانگهی بر کن زبن آنرا، نگردد ازدیاد

بین فساد میوه را، از کم نماید گسترش
این به ما گوید از آن آموز، می گردد زیاد

گر شود افساد جاری، در درون جامعه
می کند بنیان خراب و می رسد دشمن مراد

گر نباشد زحمتی در کسب مال و کسب علم
جامعه گردد دچار فقر و درد و اعتیاد

شخص فاسدچون نجاسات است اندر جامعه
می نمایاند بشر را او نجس در امتداد

اینهمه کاخ و خرابه در مقابل از کجاست؟
می رسد روزی که آید وقت اظهار و معاد

گر شود افزون فساد و حاصلش تبعیض ها
جامعه گردد دچار اضطراب و ارتعاد

گر شود بنیان خراب و گر شود اجحاف و ظلم
می شود نابود هر گونه تلاش و اقتصاد

مال و ثروت را بدست آور با کسب حلال
پس شود پاینده و فرزند می گردد جواد


کن تلاش خود دو چندان، کن توکل بر خدا
چون خدا وعده نموده مر تو را، کن استناد

این همه احکام دین، در وصف امر و نهی چیست؟
تابسازی خود، نیفتی در فساد و ارتداد

عامل دین می تواند، مانعی باشد ز جرم
پیشگیری می کند افساد را در هر بلاد

دین نمی خواهد ببندد دست و پای آدمی
می نماید راه حق را، راه کج را انسداد


منجی انسان در این دنیای وانفسا بشر
پیروی از اهل بیت و بر ولایت اعتقاد

می کنم توصیف آثار فساد و نقش آن
چون موثر باشد و امید دارم با جهاد

تا توانی کن رجالی دوری از هر مفسدی
دوری از الله می گردد ، شروع هر فساد

سراینده
دکتر علی رجالی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 19:24  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فرازهایی از عهد نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی دوم
حکومت داری




 

 

این که پنداری همه طاعت کنند از عمق جان
چون که حاکم هستی و دارای پول و هم توان





 

 

این تفکر موجب شر و بود  آن ناصواب
باعث ایجاد ظلم ، و هم غروری بی حساب









 

چون که موجب می شود تغییر در عزم خدا
حق بگیرد نعمت خود را ،  یقینا از شما




 

 

 

تا توانی کن مدارا با رعایا در امور
می دهد آسایش و آرامش و شادی ، سرور





 

مطمئنا این امانت را دهی بر کاتبش
تا توانی خدمت جانانه کن ، بر صاحبش






 

آن نبوده است و نباشد بر کسی هم مستدام
نیست پاینده حکومت بر کسی در هر نظام






 

بین سلاطین و امیران با کلاه و کاخ و زور
هر یکی بعد از دگر آمد ، نهایت مرگ و گور






 

هر  کسی روزی بمیرد ، عاقبت گردد هلاک
پس چرا اینقدر ظلم و این همه درد و فلاک





 

چون اجل آید ، نمی گوید که شاهی یا گدا
جان بگیرد از تنت ، تا کی کنی ظلم و جفا





 

او بگیرد جان مردم را به وقتش در جهان
چون که دنیا نیست جای ماندن وجای کسان





 

نیست قادر آدمی ، مانع شود از مردنش
حق کند قدرت نمایی ، در زمان بردنش




 

گر بود اعمال ما ، مرضی یزدان وقت فوت
جان دهی آرام ، بی رنج و عذابی وقت موت






 

نیست فرقی جز به تقوا و کمال و بندگی
گر توانی کسب آن کن ، در مسیر زندگی




 

کسب مال شبهه ناک و ظلم بی حد و حدود
باعث رسوایی ما گردد و دیگر چه سود





 

دان اجل آید سراغت ، از برای قبض روح
گر چه باشد عمر ها طولانی و مانند نوح







 

چون بود آخر هلاکت ، پس تو را دیگر چه سود
می رسد روز قیامت ، نیست انکار و نبود






 

می شود اعمال مال شفاف در بود و نبود
وقت پاداش و عقاب و گه زوال و هم صعود






 

این همه ظلم و تعدی ، عاقبت ترک دیار
وقت پاسخ می رسد ، روز  جزای کردگار





 

روز عقبی  چون رسد ، روز  حساب است و کتاب
نیست فرصت از برای پرسش و شرح و جواب





 

 

هر عمل دارد اثر در هستی و کون و مکان
می دهد پاسخ خدا ، در محشر و هم  این جهان






 

پس تو نیکی کن ، رسد روز حساب و هم ثواب
می دهد پاسخ خدا در بخشش و هم در عذاب









 

 گر توانی کن تو نیکی و محبت بر عموم
تا شوی در نزد مردم مهربان و خوش قدوم





 

 

ای که هستی حاکم مصر و امید مردمان
حق بود  اول ولی بر ما و هم بر دیگران

 







 

گر تو را آمد غرور و نخوتی هم در میان
دان خدا آگاه و قادر بر امور است و جهان




 

 

 

قدرت حق بر جهان افضل بود از قدرتت
نیست تشبیهی ز جاه و قدرت و هم کسوتت



 

 

 

کن تو پرهیز از ستم بر مردم شهر و دیار
چون خدا جبار و برتر  از کبیر و هم صغار




 

 


 

هر که باشد ازستمکاران ، حقیر و ناتوان
حامی مستضعفان باشد خداوند جهان

 




 

هر که دارد مسلک خود کامگی در زندگی
هم ندارد عزت و جاه و مقام بندگی




 

 

دان که میزان حق بود ، در ظاهر و هم در خفا
تا توانی کن عمل بر شرع و قرآن هر کجا








 

گر توانی کن کمک در رشد و فرهنگ کسان
چون رضای حق تعالی دارد و عز و جنان
 





 

حق بود حامی مظلوم و ضعیفان در جهان
نیست ظالم در دو عالم استوار و در امان



 

 


 

گفت مولا در خصوص عدل و انصاف و توان
هست والا تر ز جان ، در هر شرایط هر مکان


 

 



 

من نخواهم زندگی بی مهر و احسان و امید
 قلب حضرت از مصائب از مفاسد می تپید




 

کن حراست از حقوق مردم پیر و جوان
می کند تاکید حضرت بر رعایا در جهان
 








 

گر بخواهی حب مردم ، هم رضای لایزال
کن تو تقوا پیشه و هم در مصائب اعتدال
 





 

این جهان و کائناتش بهر ما آمد پدید
کن تو تدبیر و تامل ، روز و شب دارد نوید






 

هادی ما حق تعالی و پیمبر  بی گمان
بهر  پاکی روان و هم تعالی هر زمان




 

عقل ما همچون پیمبر در ضمیر و جان ماست
می کند کشف حقایق ، نقش او چون انبیاست






 

لیک عشق حق تعالی ، ماورای عقل هاست
مرکبی بهر وصال  و هم لقای کبریاست






 


همچو هفتاد و دو تن در دشت و خاک کربلا
سید و سالار عشاق است  ، بی چون و چرا







 

بهترین کار تو در خشنودی روح و روان
آن محقق می شود با عدل و انصاف و امان

 





 

 عامه ی مردم به پا خیزند در وقت فغان
در مصائب همره و دلسوز در رفع زیان



 

 

لیک اقشار مرفه همچو نزدیکان ، سران
در حوادث ها و سختی ، بی خیالند و فغان



 

 





 

گر بخواهی حق بپوشاند عیوب چون تو را
سعی کن محفوظ داری سر مردم هر کجا
 





 

عیب مردم را مکن افشا و دوری کن ار آن
تا توانی کن حذر ، از انتقاد و هم بیان

 

 


 

هم سخن چین خائن و باشد اسیر روح و جان
او جنایتکار باشد ، هم حسود و بد گمان

 






 

گر به ظاهر می کند اظهار حب بر حاکمان
لیک کارش موجب تحقیر مردم ، بی گمان

 

 





 

تا توانی از بخیلان و حریصان شو به دور
جملگی مانع ز احسانند ، خالی از سرور


 

 
 

میثمی خواهد کمال و عزت  و راه نجات
از خدای بی نظیر و صاحب عشق  و صفات

 


 

 


 

ای خدا باشد رجالی ، طالب عشق و جنان
وسعت دل ده ، ببیند جلوه ای از آن جهان

 

 



 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 8:13  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فرازهایی از  عهد نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی اول
حکومت اسلامی


 

 

 ویژگی های حکومت از امیر مومنان
آمده در نامه ی مولا به مالک در فشان





 

نامه ی مولا به مالک حاوی  راه خداست
برگ زرین و درخشان از علی مرتضاست





 

نیست مالک را تعلق بر حکومت بی گمان
لیک مولا می نگارد راه و رسم  حاکمان







 

تا شود درسی برای مالک و آیندگان
بهر اجرای عدالت در حکومت ، در جهان




 

داشت پس تبیین اصولی را امیر المومنین
حاوی سهم و حقوق مردمان و مسلمین



 

 



 

می دهد حکم صدرات را ولی و مقتدا
او پذیرد امر مولایش علی مرتضی






 

تا دهد سامان امور مصر و اوضاع بلاد
تا نباشد فتنه و آشوب ، هر گونه فساد





 

لیک می گردد شهادت قسمت یار خدا
ناگهان از باغ زیبای ولایت شد جدا

 





 

قطع کردند دست و بازوی علی را خائنین
همچو افراد پلید و ضد دین و  ناکثین






 

می کنم تبیین نکاتی از   امام و مقتدا
از حقایق هم سخن گوئیم ، در امر قضا



 

ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
امر و نهی خود کنی ، چون دیگران برنفس پست







 

وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن
خدمت خالص بود بی منت و دری گران






 

مردمان را محترم بشمار در کار و امور
چون که آنان صاحب فهمند و ادراک و شعور







 

پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
تا توانی پیشه کن تقوا و زهد و بندگی





 

کن دو چندان با حضورت خدمت و رفع نیاز
تا که گردی در دو عالم سر بلند و سر فراز





 

با تامل کن مدارا و محبت هر زمان
تا شوی محبوب جانان و عزیز این و آن






 

گر کنی ظلم و تعدی بر خلایق در مصاف
حق بود آگاه  و ناظر بر امور و بر خلاف

 




 

هرکه با آل محمد در بیفتد شد هلاک
دور گردد از اصول و دین و قرآن و ملاک






 

گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
نزد حق مقهور گردد ، هر که دارد  ماسوا





 

گر عدالت را به پا داری  و آن جاری شود
مطمئنا مرضی یزدان بود ، یاری شود






 

موجب عزت شود ، هر کس کند  یاد خدا
نفس خود گیرد بدست و هم کند حمد و ثنا





 

نفس ما سرکش بود ، فرمان دهد بر کار زشت
گر کنی یاری خدا را ، هدیه ات باشد بهشت






 

گر شوی قادر به سرکوب درونت هر زمان
رحمت حق می رسد ، مانع شود شر و  زیان







 

حتم دان ، قطعا پذیرد توبه هایت را ، بشر
کی کند او بنده ای  محروم از فیض و  ظفر






 

چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
 انتظار مردمان عفو است و بخشش از امیر






 

گفت حضرت بین عملکرد سلاطین جهان
کن تامل در مکاتیبی که شد کردارشان






 

چون قضا‌وت می شوی از سوی مردم هر زمان
ظاهر و باطن نباشد بر خلاف و هم عیان

 

 




 

مردمان دارای انواع سلیقه در جهان
مشترک در خلقتند و در اموری ناتوان





 

جملگی یکسان در خلقت بباشند و حیات
گر نباشد همچو حاکم در عقیده یا  صفات






 

مردمان دارای سهم و هم حقوقی در نظام
کن رعایت در ادایش ، با عدالت هر کدام







 

نیست تبعیضی روا در بین مردان و زنان
چون حقوق و کسب علم و معرفت ، در هر زمان
  





 

 مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
وقت  پاسخ هر عمل  دارد اثرها واکنش





 

پیروان همراه گردند ، در مصائب هر مکان
کن تو احسان و شفقت ،  بر عموم مردمان





 

گر ببخشی مر دمان را در مصاف خود سران
می دهد  پاداش ما را ، حق تعالی  هر زمان 






 

در نبرد حق و باطل ، می شود باطل فنا
هست حق  بالاتر از هر کس در این کوی و سرا






 

 گر غرور و سرکشی غالب شود بر روح وجان
آن علاجش در نگاه و قدرت حق در جهان







 

چون خدا بالاتر از هرکس بود در هر زمان
او بود غالب  به هر جنبنده ای در این جهان







 

او بود صاحب کمال و هم بود در هر مکان
نیست  توصیفی برای حق تعالی در بیان







 

با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
عزت  خلق خدا  باشد اطاعت ، پیروی





 

بهترین کار تو در عدل و شفقت توامان
اجر خود گیری دو چندان از خداوند جهان






 

عامه ی مردم کنند احسان و نیکی  بر بشر
تا توانی کن محبت در عمل ، هم در خطر








 

کن تو پرهیز از غرور و فتنه و ظلم کسان
گر ستمکاری کنی ، خشم خدا بینی هر آن






 

چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
دور بنما از وجود خود بزرگی و غرور








 

می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
دور می سازد بشر را از مصائب یا خطر






 

سر فرو آور به خاک و ذکر حق را گو عیان
تا توانی کن عبادت ، هم به ظاهر هم نهان






 

مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
گشته تاکید و سفارش ، در اصول و فرع کیش




 

دوستی با حق تعالی ، پیشه کن در زندگی
گر بخواهی عزت و قرب و کمال و بندگی








 

گر شود برپا حکومت با ملاک انبیا
میثمی قسط و عدالت را ببینی هر کجا





 

   کی رسد دیدار آقا ، مهدی صاحب زمان؟
تا رجالی یک نظر بیند امام شیعیان







 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی


 

 












+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 8:11  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
حضرت مهدی(ع)
قصیده( ۲)



 

ای وارث محمد، زیبای خوب رویان
تو آیت غدیری، معنی عید قربان




 

یارب نما ی لطفی، درسی بده به ما را
استاد ما امام است ،استاد عشق و ایمان



 

پای پیاده باید، رفتن به سوی دلبر
من عاشق نگاهت،ای پادشاه خوبان




 

از فرط عشق مهدی، گفتیم ما قصیده
ای غایب از نظرها،بنمای فهم قرآن






 

یاری نما خدایا ، در سایه سار مهدی
تا شعر ما سرائیم، در وصف و یاد جانان




 

شرح دعای ندبه، خود بازگو برایم
با گوشه های چشمت، ای آفتاب تابان




 

با عاشقان نگویید، شد از نگاه غایب
در کوچه و خیابان ،در امتداد باران

 

در راه جمکران بود ،دیدم نشان رویت
ذکر دعای عهدم، فیضی دهد فراوان




 

من جمکران ندیده بی تاب یار بودم
دستم بگیر آقا، این است راه احسان




 

عمری است من مریضم، درمان دردهایم
هیچ عیب هم ندارد ، ای پیشوای پاکان

 

گو تا کجای مسجد من منتظر نشینم؟
آقا نشانی ام ده ،هم ظاهری و پنهان




 

توفیق دیدن تو ، کی می شود میسر
من را نگر که عمری، از فکر تو پریشان




 

داد از غم جدایی،کی روی می نمایی
آزاد کن دلم را ، ای خسرو اسیران

 

شهر است پر ز نورت، غرق طرب و شادی 
زیباترین دقایق ، در نیمه های شعبان




 

تو بهترین امامی، من بدترین غلامت
قدری تفقدی کن،آرامش دل و جان




 

گر مشکلات داری، صبر و تدبری کن
با صاحب الزمان گوی، اسرار خود که پنهان

 

ازجان و دل دعا کن، شاید امام آید
با انقلاب مهدی، سر را رسا ن به سامان





 

در دیده ی مریدان، نقشی نما ز رویت
تو بهترین نویدی، بر دیدگان انسان







 

از حق فرج طلب کن، ای عاشق زیارت
گر حجت حق آید، دنیا شود گلستان




 

دنیا شده پر از جور، ای وارث محمد
گر حجت حق آید، دنیا کند گلستان




 

کی می شود که دنیا،بیند رخ چو ماهت
باشد اجازت آن ،در دست حی سبحان



 

خواندی نماز میت، با سوز جان پدر را
لیکن به امر یزدان، غایب شدی پس از آن




 

بودند چهار نایب، آنها امین و راوی
در غیبت ولایت، رابط شدند آنان




 

در سن چار و هفتاد، کبری غیبت آمد
دیگر نبود نواب، در نقل و شرح جانان



 

شد جمکران و کوفه، هر یک مکان دیدار
گویند سهله باشد، خود مرکز رفیقان




 

سرداب زیر منزل، باشد اطاق مهدی
شیعه نگفته هرگز، اینجا غیاب ایشان





 

سرداب چون مکانی، آرام بود و ساکت
باشد محل خلوت ، با کردگار قرآن




 

تهمت زنند به شیعه، آید ولی ز سرداب
از مکه او بیاید، با اذن و حکم یزدان





 

حجت برای مردم، حجت تمام کرده
از حق طلب نمائید ,اذن قیام جانان


 

درس رجالیم بود از عشق تو بگویم
مهدی عزیز زهرا، ای پادشاه خوبان



 

سراینده
دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ساعت 23:8  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
چلچراغ
امام زمان
قصیده (۱۰)




 

ای که هستی جانشین و مالک لیل و نهار
صاحب عز و جلال و مظهر پرودگار






 

از نظر ها غایب و در جان مردم جان توست
کی شود ظاهر رخ گلگون و یابم من قرار





 

با قیامت می شود عالم پر از نور و صفا
عدل تو جاری شود، هر گوشه و کوی و دیار





 

عاشق روی و جمال تو سراپا گشته ایم
لحظه ای بر ما نظر کن، در حجابیم و غبار




 

ای عزیز فاطمه، منجی و هادی در جهان
می کنی محروم ما را از ولایت در نظار





 

می شود تبیین کلام وحی و اسرار درون
چون امام است و بود عالم ترین آموزگار




 

می شود روزی بگویی قبر مادر در کجاست؟
نیست جای دفن او معلوم، در کوی و مزار





 

شیعیان در انتظار رجعت فرزند او
تا بگیرد انتقام خون جدش، از غیار





 

از علائم می توان گفتا ظهورت عن قریب
عمر من باشد،ببینم روی ماهت در شمار؟





 

ای خدا مردم گرفتارند، کی آید ولی
تا کند بر پا حکومت، بر کند ظلم شرار





 

صبح جمعه می شود، مردم بخوانندش مدام
با دعای ندبه می خواهند مهر و روی یار



 

عصر جمعه چون شود، غصه فراوان می شود
کی شود مهدی بیاید، جان کنند او را نثار




 

 چشم ها در انتظار دیدنت در جمعه ها
ای چراغ زندگی بر ما نظر کن ، در گذار





 

 صبح جمعه می شود، تا نام تو آید به لب
تا به کی ما از فراقت، در تب و آه و غبار




 

با دعای ندبه ات، دلها هوای یار کرد
تا به کی خوانیم جمعه، مهدیا با افتخار





 

 شیعیان در انتظار حضرت صاحب زمان
در فرج تعجیل کن ، با امر حی و کردگار




 

 قلب ما باشد کویر و چشم ما دریای توست
عصر جمعه می شود، مایوس از روی و عذار





 

 عصر ما، گشته پر از کبر و غرور و ظلم و جور
نیست کس فریاد رس در این زمان و این دیار





 

 چون تویی تنها امید ما،انیس جان و دل
تا به کی غایب شوی،ای غایت نور و تبار




 

 تا به کی در پشت ابری، ای امام آخرین
ظلم و جور و جنگ باشد،با فرامین کبار





 

جبهه ها آماده ای جنگ و نبرد دشمن است
لشکر اسلام تجهیز و بود صدها هزار




 

دشمن دون می کند برپا جدال و فتنه ها
در یمن هر روز بمب است و جنایت بیشمار




 

مردم آنجا فقیر و مردمی آزاده اند
در قیام کربلا همراه و آنان جان نثار



 

حجت حق گر نماید عدل خود را او به پا
نیست مسکین و فقیری، با قیام شهریار




 

مالک اشتر بود سردار و همراه علی
زاده شد اندر یمن، این مرد جنگ و کارزار




 

تا ابد  مشتاق روی ماه تو ما گشته ایم
در ره مولای  خود  سر گشته ایم و بی قرار



 

مهدی موعود می آید، به امر ذوالجلال
بر رجالی رو نما، ای شیعیان را افتخار




 

سراینده
دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ساعت 23:6  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
هدف کربلا
قصیده(۴۶)




 

هر كه دارد هدف كرببلا، بسم الله
هر كه دارد نظر آل عبا ، بسم الله





 

هر كه خواهد شرف و عزت دين را گويد
نزد عباس و حسين و شهدا ، بسم الله



 

آن كه دارد عطش و شور و نوا بر خيزد
تا ببيند اثر ذكر و دعا ، بسم الله





 

چون محرم برسد وقت عزا داری ماست
زنده گردد هدف و راه ولا ، بسم الله



 

مسلمین یاد کنند روز  وقایع هر سال
آنچه رخ داد برای شهدا ، بسم الله








 

شیعیان ذکر مصیبت بنمایند ز خصم
بالاخص روز  جنایات و خطا ، بسم الله




 

حجت حق به شهادت برسد عاشورا
تیر ها سوی حسین گشته رها ، بسم الله





 

بهر ابراز محبت به حسین ابن علی
می زنند سینه و زنجیر چه ها ، بسم الله




 

در محرم همگان پوشش مشکی دارند
شد سیه پوش جهان بهر عزا ، بسم الله



 

مردمان روضه بگیرند ، کنند مدح حسین
او عزیز است و شفیع  شهدا ، بسم الله



 

روز تاسوعا و عاشورا هزاران سینه زن
می کنند یاد  شهید کربلا ، بسم الله




 

هر كه دارد به دلش ياد حسين بن علي
می شود شافع او روز جزا ، بسم الله




 

هر كه باشد عملش خالص و نيک
او شود كشته اي در راه خدا ، بسم الله





 

آن كه خواهد برود بر سر قبر عباس
مرقد پاک ابوالفضل هما ، بسم الله




 

آن كه اندر دو جهان عشق حسيني دارد
سر و جان را بدهد بهر لقا ، بسم الله






 

عاشقان در ره سالار شهيدان رفتند
مانده یک سوگ و نوايي و عزا ، بسم الله






 

آن كه دارد هوس مرقد آن خون خدا
كي بود صبر رو ا بهر شفا ، بسم الله






 

مرقدش كعبه جانهاي صبور و مشتاق
بهر ديدار چنين كعبه بپا ، بسم الله





 

شيعيان شيفته و عاشق مولا هستند
تا رسد وقت وصال رفقا ، بسم الله




 

تا ابد عشق حسین در دل ما می جوشد
مملو از شور حسینی و صفا ، بسم الله







 

در ديار عرفا كشته شدن با معناست
اين جهان رهگذري بهر رضا ، بسم الله






 

ای خدا راه شهیدان بنما بر همگان
راه قرآن  و وصال شهدا ، بسم الله




 

تا توانی ره مردان خدا را طی کن
چو ن که دنیا نکند بر تو وفا ، بسم الله





 

هرکه دارد ره یزدان و نبی و آلش
نیست آلودگی روح و جفا ،بسم الله









 

می کنیم گريه و شيون به در خانه ی حق
عاشق ديدن يك لحظه تو را ، بسم الله






 

آن که دارد به دلش عشق حسینی دائم
نیست اندوه و غمی روز جزا ،بسم الله







 

هر كه بر آل علي و شهدا رو آرد
سرنوشت همگي دست خدا ، بسم الله






 

هم علي اصغر و هم اوسط و اكبر باشد
شهداي ره قران و ولا ، بسم الله






 

فاطمه اصغر و هم اوسط و هم كبري بود
تا نمايد به جهان نام دو را ، بسم الله






 

اي رجالي به حديث ثقلين گوش بكن
گر بخواهي به دو عالم تو عطا ، بسم الله





 

سراینده
دکتر علی رجالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:34  توسط علی رجالی  | 

 

 

باسمه تعالی
شهادت حضرت علی (ع)
قصیده (۴۵)




 

من چو خارم به كنار گل خوشبوي علي
دست گل چين زمان چيد گل روي علي





 

تيغ كين تابه جبين شه عالم بنشست
غرق خون گشت چو گل ، قامت و گيسوي علي



 

معجز ختم رسل، مصحف پاكيزه ی حق
بود جاري همه بر لعل سخنگوي علي




 

طالب حق بود و در ره حق کوشا بود
نیست همتای کمال و ره حق جوی علی




 

به ولايت بنمودند ستم هر شب و روز
نيست جز دخت نبي مونس و دلجوي علي






 

بود زهرای نبی کفو علی ، حامی حق
همسری فاضل و دانا بود و سوی علی







 

مكر كين بهر خلافت چو موفق گر ديد
گشت خامش ز شكايت لب حق گوي علي






 

چو نمودند خطا در هدف و راه نبي
شد عيان، معرفت و همت و نيروي علي





 

بينوايي كه بيامد به حرم بهر نياز
خاتمي كرد نصیبش كرم و خوي علي





 

او کند لطف به افراد ضعیف و در بند
چون که احسان و کمک ، در قدم و خوی علی




 

مي كند جنگ به پا، حيله و تزوير عدو
ليك ترسد ز ولی ، دشمن بد گوی علی








 

اهل كوفه چو نمودند خيانت به وصي
كينه را كرد عيان خائن و بد خوي علي








 

قوم خيبر كه شكستند دمي پيمان را
دست حق گشت عيان از يد و بازوي علي





 

جنت است هدیه ی الله به مردان خدا
چون که آنان همگی طالب و همسوی علی






 

عاشقان جمع شوند حول ولایت همگی
چون که آنان همگی عاشق و ره جوی علی





 

چون که آنان همگی راه خدا را دیدند
راه حق مشی حسین است ، فرا سوی علی





 

بنموده است حسین ، راه پدر را او طی
کربلا کرد عیان ، عاشق و دلجوی علی







 

گر چه در بند هوا و هوس خويشتننم
عاشقم، عاشق آن مرقد و آن كوي علي




 

هر که دارد ادب و عشق علی را در دل
زين سبب هست ورا جان و روان سوى علي







 

من ندارم هوسي جز نظري در بر دوست
تا كه بينم گل وبوسم رخ خوشبوي علي






 

ما كه از عشق رخ ساقي كوثر مستيم
كي شود ديدن آن گنبد مينوي علي







 

نجف و كرب و بلا را تو نصيبم گر دان
بل ببينم رخ و بويم گل یک روي علي





 

کی شود وقت زیارت  ، بروم سوی نجف
من ببوسم حرم و مرقد گلبوی علی




 

 

خوش شميمي رسد از طرف بهشتم به مشام
اين بود نگهت گل يا كه بود بوي علي

 

 

ای خدا بنما طریق اهل تقوا و خرد
لایقم گردان مرا ، اندر ثنا گوی علی





 

در شدائد چون علی آماده و آزاده باش
عارفان و سالکان همراه و هم سوی علی




 

یاد راه و خط مشی مرتضی هم رهگشا
کن تو یادی از صفات و نام  نیکوی علی





 

عاشقانت بی خود از خود گشته اند با ذکر تو
دائما  ذکر خدا گویند ، چو یا هوی علی




 

همه اميد من این است كه در موقع مرگ
سر گذارم ز وفا بر سر زانوي علي





 

افتخار است رجالی که تو را نام علی است
زين سبب هست مرا چشم و نظر سوى علي





 

سروده شده توسط
دکتر علی رجالی










 

 

 










 

 

 










 

 

 

 





 

 



 

 

 

 



 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:36  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
القاب حضرت علی (ع)
قصیده(۴۳)



 

می کنم توصیف  القاب امیر مومنان
کنیه های حضرتش دارد پیام و هم نشان




 

پانصد و اندی لقب دارد علی مرتضی
مختصر گویم صفاتی از هزاران بر زبان



 

بی جهت نبود که وی آزاده و  شیر خداست
در شجاعت بی نظیر است و دلاور در جهان





 

می کند فرماندهی بر شیعیان و مومنین
از برای مصطفی باشد برادر بی گمان





 

باب رحمت باشد و جود و سخا و معرفت
صاحب علم و کمال است و بود دری گران







 

اولین کس در قبول دین اسلام نبی است
هست مولا حبل یزدان در زمین و آسمان





 

دان علی حبل المتین است و علی عین الیقین
او شفیع مردمان سوی خدای مهربان




 

باب علم است و بود دریای عشق و معرفت
حافظ دین خدا باشد علی ، از عنفوان




 

او بود شمشیر یزدان و بود سر خدا
ذوالفقار است هدیه ی احمد به مولای زمان





 

کشت جمعی در نبرد حق و باطل مرتضی
قاسطین و مارقین و ناکثان ، در نهروان





 

پیشوای مرد و زن باشد امیرالمومنین
  او بود هادی و  الگوی همه  پیر و جوان





 

حجت حق بر زمین است و بود آخر وصی
جمع اضداد است در نزد خدا و این و آن





 

چون برادر بود مولا بر نبی مرسلین
بود هارون زمان بر خاتم پیغمبران





 

او صدیق اکبر است و هم صراط مستقیم
کی بشر قادر به توصیف است و ابراز بیان





 

جانشین مصطفی باشد امیر المومنین
در غدیر خم شده تعیین زعیم انس و جان





 

بهترین مخلوق باشد ، چون که خیرالاوصیاست
او شود تعیین ز سوی خالق یکتا عیان





 

سید النجباست مولا ، صاحب العصا علی
بهترین  معبود و سالک در زمین و کهکشان






 

آیه ها دارد حکایت از علی و آل او
در عدالت نیست همتای علی اندر جهان




 

در قضاوت سرمد است و صاحب کرسی بود
نیست همسان  علی در هستی و کون مکان





 

مرتضی  جان پیمبر باشد و هادی لقب
ناصر  دین خدا باشد ، ز شر خود سران




 

چون حرم وارد شوی گویی سلامی را نخست
بر پیمبر جای مولا ،چون علی روح و روان





 

بهر خشنودی یزدان او کند جانش فدا
جای احمد او بخوابد ، تا که احمد در امان






 

زینت یکتاپرستان باشد و هم صادقین
چلچراغ روشن اهل دل است و در فشان




 

او مقسم باشد و تفکیک گرداند بهشت
از جهنم او کند دور و جدا سازد کسان




 

همسر  دخت نبی باشد  امین مسلمین
ساقی کوثر کند سیراب در عرش و جنان





 

قائد پرهیزکاران باشد و هم عابدین
قاصم کفار باشد ، در نبردی بی امان





 

او رفیق است در مصایب ، چون که رکن الاولیاست
نیمه های شب رساند ،  قوت مردم در نهان




 

چون پدر باشد برای بی پدر های فقیر
گوهری دیرینه باشد در زمین و آسمان





 

چون امیر المونین الگوی مردم گشته است
می شود روز پدر ، روز ولادت گل فشان

 






 

از  علی آموز راهت را رجالی در امور
می کند مولا وفا بر عهد و پیمانش هر آن





 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی



 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:50  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نهج البلاغه
جنگ های حضرت علی
قصیده (۴۲)




 

راه امیر مومنان ، همچو نبی است در جهان
هست طریق اولیا ، راه خدای مهربان





 

وصف سه جنگ می کنم ، دوره ی خدمت علی
نیست وفا به عهد خود ، فتنه کنند ناکثان






 

قول و قرار همرهان ، نقض شود یکی یکی
چون که علی عمل کند ،  حکم خدای بی امان






 

جنگ صفین و نهروان ، هم جمل است در نزاع
راه علی و انبیا ، راه خداست هر مکان





 

بهر اشاعه دین بود ، دغدغه ی حکومتش
کرد تلاش بی امان ، کرده کلام حق بیان




 

کار عدوست حیله ها ، تکیه مکن به گفته ها
فتنه ی عمر و عاص ها ، تیر جفاست در کمان




 

شیعه ی مرتضی علی، راه خدای طی کند
وفا به عهد خود کند ، خلف نمی کند از آن





 

چون که حکومت علی ، پایه ی آن عدالت است
هست جفای ناکثان ، توطئه های جان ستان





 

چونکه علی به پا نمود ، دولت خود ز اهل حق
خلف زعهد خود کنند ، چونکه نبود زر فشان




 

نیست تمایز ی دگر ، بین خودی و غیر خود
هر که بود به جای خود ، عدل علیست بی گمان





 

بهر مقام دنیوی ، هر عملی ادا کنند
نیست رضای ایزدی ، لطمه زنند خود سران




 

جنگ جمل به پا شود ، بصره سقوط می کند
نیست رهی به جز دفاع ، حمله کنند با سنان





 

بر سر نیزه ها شود ، کاغذ و جلد نور حق
لشکر مرتضی علی ، خورده فریب  این و آن




 

مالک اشتر علی ، کرد نبرد تن به تن
تا که رسید بر عدو ، فتنه شود در آن میان




 

یک قدمی به خصم بود ، تا که شوند سرنگون
لیک بگفت مرتضی،  امر به ترک دودمان





 

نیست رهی برای او ، چون که علی است مقتدا
خصم رها می کند ، یاور مرتضی به آن





 

حرف و کلام لشکرش ، توبه ی مرتضی علیست
چون که جدال مرتضی ،جنگ خودی است با سران






 

تا که شود حکم دگر ، بین  سران جبهه ها
منتخب علی بود ، مالک اشتر زمان







 

کرد تمرد از علی ، لشکر بی بصیرتش
اشعری ساده لوح ، ضربه زند به خانمان





 

از طرف مقابلش ، عمرو  کند قضاوتی
لیک نمود حیله ای ، مکر عدو شود عیان






 

خلع نمود اشعری، سرور اوصیا علی
حاکم شام می شود ، نصب به دست ناکسان




 

تخت و کلاه می کند ،حاکم دون معاویه
صاحب کاخ می شود ، همچو شهان و رومیان






 

بین سپاه مرتضی ، نیست شناخت از علی
عامل فتنه هم  بدید ، گشت شکست نهروان





 

لشکر مرتضی علی ، خورده فریب از عدو
گرگ و پلنگ و روبهان ، فتنه کنند دوان دوان

 

 

 

در پی ضرب دشمنان ، گشت شهید مرتضی
صلح نمود مجتبی ، نیست رهی به جز  امان




 

 


 

نیست شناخت از علی ، اوست امام و مقتدا
امر علی کلام حق ، نیست خطای در لسان




 


جنگ زمان مرتضی ، سخت تر از جنگ نبی
چون که جداست باطل از راه خدای بی کران



 

خورد ولی  چه ضربتی ، در حرم و نماز صبح
فرق علی دو تا شود  ، در پی ضرب ناگهان





 

راه علی مرتضی ، هست صرا  مستقیم
دور ز نفس دون کند ،   راه امام شیعیان




 

در ره حق  رجالیا ، عزت و شوکتت بسی
جمع شوند پیامبران ، نیست جدل چو بندگان





 

سراینده
دکتر علی رجالی 








 











 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اسفند ۱۳۹۹ساعت 15:47  توسط علی رجالی  | 

 


باسمه تعالی
فزاز هایی از دعای فرج
دادرس
قصیده(۴۱)
 
چرا این همه حزن و رنج  و فساد و بلاست؟
بشر گشته حیران و افسرده و هم رهاست

 

 
خدایا عیان شد مصائب ، ندانم چرا
خطایی که موجب شود رنج ما ، از کجاست؟

 

 

 

 تو خواهی که  مردم ستایش نمایند تو را
فلاح بشر را تو خواهی ،  خدا رهنماست

 

 

هدایت نما  روح  محزون و جان پریش
عطا کن  به ما رحمتی ، جان ما در فناست

 

 

بدانم که مردم تخطی کنند در امور
عدول از حقایق دو چندان جفا و خطاست

 

 

هدایت نمایی خلایق به راه درست
پیمبر فرستاده ای ، هادی ما  خداست

 

 

بشر می کند دائما ظلم و جنگ و جدال
اگر خشم یزدان بیاید، علاج و دواست

 

 
گهی منجی و گه عذاب و گهی هم بلا
ندانم در این عصر ، ما را کدامین رواست

 

 

 

ندارم امید گشایش به غیر از تو کس
خدا ناجی ما بود ، هر که در این  سراست

 

 

خدایا نما راه خود را ، ندانم چه هاست
ره رستگاری ،  توکل ، تدبر ، دعاست

 

خدایا زمین گشته خشک و نما لطف خود
که باران رحمت نیامد ، نیاز بقاست
 



 

بده صبر و ایمان و احسان ، خدایا  بسی
نیاز بشر  در حمایت ، سخاوت ، عطاست

 

 

خدا می دهد رنج و سختی ،  بخوانی خدا
تلاش بشر موجب رشد و مشکل  گشاست
 

 

هدف رشد انسان بود ، در مصائب بسی
توان تو از حق بود ، بی حد و انتهاست

 

 

ستایش نما خالق عرش و فرش جهان
خداوند هستی سزاوار  حمد و ثناست

 

 
خداوند باشد رحیم و کریم و عظیم
تمنا نما آنچه خواهی ، به وقتش اداست



 

 نباشد تمایز برای خداوند تام
ملاک خدا با ملاک بشر ها دو تاست

 

 

 

خدایا تو دادی به ما عقل و ادراک و هوش
نیاز بشر باشد و باعث عز و جاست



 

همیشه بود سختی و راحتی ، معضلات
درایت کند حل مشکل ، توکل سزاست



 

 
نما حکم حق و ولی  بر بشر ، روز و شب
   تخطی ز امر خدا و رسولش جزاست

 

 

نباشد جهان بی امام و ولی ، هر زمان
دعای فرج خوان مداوم ، که آن ره گشاست

 

 

چو خوانی دعا را ، نبینی ستم یا که ظلم
امام است شافی و رابط ،  توسل بجاست




 

بخواهید رحمت ، حمایت ، ز آل رسول
کند حاجتت را  ادا ، چون امام و ولاست
 

 

اماما، تویی مهربان و تویی روح بخش
تو فریادرس باشی و یاد یزدان رجاست

 

 

مقام امامان بلند است و در قرب حق
شفیع خداوند باشند ، عظیم و رساست
 

 

 

تویی حجت و قائم و  مظهر  اهل بیت
گشایش روا کن به مردم  ، خدا هم رضاست
 

 

 

تویی جانشین خدا ، در تمام جهان
عنایت نما بندگی را ، ره اولیاست

 

روم جمکران خانه و معبد و کوی دوست
که مهدی عنایت کند ، والی و مقتداست
 

 

 
خدایا رجالی بود قاصر از وصف تو
کلام خدا وحی و  آن گفته ی انبیاست

 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 







 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:26  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
القاب حضرت مهدی( عج)
قصیده(۴۰)

 

 
گفت پیغمبر که مهدی وارث ما در جهان
  بهره ها دارد ز اجداد خود و پیغمبران

 

 
صاحب علم و مقام است و کمالات و ادب
همچنین دارد  صفاتی از امامان ، بیکران

 

 
گفت احمد ، آخرین منجی بود ، هم نام من
می کند بر پا عدالت ، مهدی صاحب زمان


 

 نیمه ی شعبان به دنیا آمد آن در ثمین
رهبری امت و اسلام دارد توامان



در سنین کودکی گردد امام مسلمین
همچو عیسی نبی و حضرت یحیی چنان

 

می کند غیبت پس از مرگ پدر در کودکی
تا نگردد خدشه ای سوی امامت ناگهان

 

نرجس است مادر تو را یابن الحسن در غیبتت
او بود راضی به امر خالق روزی رسان

 

 
می دهد تشکیل حضرت دولتی وقت قیام
تا شود برچیده هر ظلم و خیانت بی امان


 

یکصد و هشتاد و دو القاب دارد آن امام
این ز آیات است و تعبیر و بیان خبرگان

 

می کند تبیین اسامی خصلت و مشی  امام
هر یکی باشد نشانی در زمین و آسمان

 

اسم حضرت احمد و محمود باشد چون نبی
کنیه اش باشد ابوالقاسم ، بسان خانمان

 

 
آمده القاب گوناگون برای حضرتش
می کنم ذکری از آنها ، هم خصایل را بیان

 

در خصوص شان حضرت هم صفاتی آمده
چون که حامد ، منتظر ، غائب ز غیر و ناکسان



تا شود یادی از آنها ، در زمان و عصر ما
هر یکی دارد مفاهیمی بلند و در فشان



می شود روشن صفاتی از ولی مسلمین
از زبان اهل بیت و از زبان بستگان

 

کن تامل در دعا ی اهل بیت مصطفی
در زیارت ها شود یادی ز حضرت در میان



از خصایل هم صفات  حضرتش دارد سخن
در خصوص شان حضرت در مقام و هم نشان



نام های حجت و قائم نباشد بی دلیل
هر یکی دارد پیامی بس بلند  و زر فشان



آیت الله است و صالح ، منجی و موعود ما
منتقم باشد امام و صاحب کون و مکان


 
پاره ای القاب و اوصاف امام مسلمین
آمده بهر نبی و  اوصیا و  دودمان



گفت باقر  علت نام ورا بر امتش
مهدی است افشاگر و هادی  برای بندگان

 

قائم است نام امام عصر و ختم الاوصیا
چون کند بر حق قیام و او کند حق را عیان

 

حجت اللّه است نام دیگری بر حضرتش
می شود اتمام حجت بر همه پیر و جوان



او امام و رهبر کل جهان است و بشر
زین سبب گویند او را صاحب امر و زمان


 
نام موعود است مبنی بر ظهور و هم قیام
آمده در کل ادیان الهی بی گمان

 

رو به وجه الله دارند ، صاحبان معرفت
چون خدا دارای عز است و کمال و مهربان



باب الله است قائم ، بهر ره جویان حق
در ورود ساحت قدس الهی همچنان

 

وعده ی حق می شود اجرا ، در امر ظهور
روز آن مستور باشد ، کس نداند وقت آن
 

 

میثمی خواهان دیدار ولی و بو تراب
یا ابا صالح نما رویت به مردم در  جهان


 

می کند توصیف قائم را رجالی  در لقب
کی شود مقدور روی  بی مثال و هم نهان
 
 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی


 

 


 
 

 


 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 17:49  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از حرز امام جواد (ع)
حرز امام جواد
قصیده(۳۹)

 

می کنم تبیین نکاتی را برای بندگان
در خصوص حرز و انواعش ز شر ناکسان

 

گفت پیغمبر که باشد چشم زخم و هم نظر
از خدا خواهید دفع هر بلا و هر فغان

 

حرز باشد در لغت همچون حصاری بر بشر
اصطلاحا بر دعا اطلاق گردد همچنان

 

حرزها باشد گهی سنگی ، بسی گفتاری است
گه نوشتاری بود ار ذکر و گفتار کسان

 

حرز سنگی چون نگین باشد همانند عقیق
باعث دوری ز شر است و بلایا هر زمان

 

حرز گفتاری ، قرائت همچو آیات خداست
آیه الکرسی کند حفظت ، اگر خوانی تو آن

 

بهترین حرز نوشتاری  بود حرز جواد
مانع چشم و نظر  باشد ز زخم بد زبان
 

می نویسند حرز را ، بر  آهوان، بر روی پوست
در درون محفظه باشد  ، همی گردد امان

 

جنس آن باید ز نقره باشد و رویش بود
ذکر مخصوصی که آید از امام شیعیان

 

می نهند آن را به روی بازوان دست راست
لازم است خوانی نماز ی با خلوص و در نهان

 

چار رکعت باشد و خوان قبل نصب ادعیه
این بود آداب حرز و کن عمل ترتیب آن

 

کاربرد حرز باشد مختلف ، چون چشم زخم
دور گرداند بلا را ، در زمین و آسمان

 

حافظ ما باشد از انواع فتنه چون فریب
آبرویت حفظ گردد در مصاف خود سران

 

گر تو بینی اتفاقاتی به ظاهر نادرست
با وجود حرز  آید بر شما سخت و گران
 

دان خدا آگاه باشد از بلایا و خطر
در نهایت آن بود نافع ، نمی گردد زیان

 
ام عیسی ، دخت مامون ، همسر ابن الرضا
می شود تحمیل بر رکن ولایت بی گمان

 

نیست هم کفو جواد و می کند ظلم و ستم
او بود مامور مامون در امور خانمان

 

روزی آمد یک زنی ، با ادعای همسری
ام عیسی می رود نزد پدر ،  گریه کنان

 

می رود مامون به خانه ، می زند شمشیرها
او بباشد مست و جا بگذاشت ننگی در جهان

 

می کند مجروج  حضرت را ، به ظاهر آن شقی
لیک دارد حضرتش حرز و امان باشد هر آن

 

ام عیسی گفت فردا ماجرا را بر پدر
دور باشد از گزندت ، همسر و نور جنان

 

گشت مامون زین عمل شرمنده و قاصد برفت
تا کند دیدار حضرت در پی ضربی چنان

 

می کند درخواست هدیه از ولی و مقتدا
تا برد نزد امیرش بهر صحت از گمان

 

این عمل صحه گذارد بر کلام دخت شاه
می دهد حضرت لباس خود به قصد ارمغان

 

می کند درخواست مامون ، حرز مولا را سپس
تا نگردد خود دچار چشم زخمی ناگهان

 

از گناهان کبیره باشد و گردد حرام
سحر و جادو در میان خاطیان و ساحران

 

آن شده تقبیح سوی خالق و پروردگار
کن تو پر هیز از چنین اعمال دون در هر مکان

 

تا توانی معرفت افزون نما در زندگی
می دهد آرامش جان و بود دری گران

 

حرزها باشد موثر ، آن حفاظت می کند

لیک دان بالاترینش ، چون خدای بی کران

 

 

حرز تو باشد رجالی حق تعالی در امور
بهترین حافظ برای مردم پیر و جوان

 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

 



 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:6  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از اذکار  روزهای هفته
ذکر ایام هفته
قصیده(۳۸)

 

 

قرب حق مقدور گردد با نیایش با خدا
روح انسان می رود سوی خدا ی کبریا


 

ذکر و یاد حق دهد آرامش روح و روان
نیست چیزی بهتر از ذکر و عبادت در خفا


 

طی کند روحت فلک را از ورای این جهان
عالم معنا رود روح بشر بهر لقا

 

 

روزهای هفته دارد ذکر مخصوص خودش
جملگی باشد مجرب ، موجب دفع خطا


 

مشکلات آدمی با ذکر حق گردد فنا
گر بخوانی ذکر هفته ، با خلوص و بی ریا


 

ذکر هفته پر ز معنا باشد و دارد ثواب
آن بود کوتاه و یاد حق شود با اولیا


 

من ندانم راز و اسرار حقایق در جهان
رزق ما گردد فزون با حمد و اذکار و دعا

 

 

گفت یزدان بر نبی از من طلب کن ، گرچه کم
تا نباشد حاجتی ،کی می شوی حاجت روا


 

تقویت گردد صفای قلب و تحکیم قلوب
با رهایی از  خود و امیال بی جا و هوا


 

تا توانی ذکر حق گو، آن مداوم روز و شب
تا شود دور از تو و هم خانواده هر بلا


 

ذکر حق دارد اثرهای قوی در زندگی
باعث دوری ز ظلم است و تعدی و جفا


 

ذکر شنبه مختص احمد بود ، روحی فداه
خوان زیارت نامه یا ادعیه ای از انبیا


 

تا توانی کن قرائت ذکر رب العالمین
بی نیازت می کند رب جلیل دل ربا


 

گر کنی یاد خدا را با یقین و معرفت
می دهد پاسخ تو را ، از عاشقانش کی جدا؟


 

ذکر  یکشنبه بود یا ذالجلال والکرام
می نماید مصطفی تاکید بر ذکر و ادا


 

فتح و نصرت می شود شامل تو را در زندگی
با توکل برخدای بی حد و بی انتها


 

هر دو شنبه خوان زیارت از حسین ابن علی
او بود نور دو چشمان علی و مصطفی


 

همچنین مختص بود بر صاحب کوثر حسن
در دوشنبه خوان زیارت از امام مجتبی


 

خوان زیارت های سجاد و امامان دگر
همچو باقر ، جعفر صادق ز بین اوصیا


 

کن ادا ذکر صفات حق چو رحمان والرحیم
در سه شنبه هر که خواند ، حق دهد حاجت ورا


 

این زیارت ها پیام اولیا و انبیاست
دان خدا آگاه و حاضر باشد و بیند تو را


 

چار شنبه هم بگو ، یا حی و یا قیوم را
می دهد هستی به ما و نیست او را هم فنا


 

خوان زیارت های کاظم ، هم نقی و هم تقی
موجب عزت شود ، هر کس بخواند با رضا


 

پنجشنبه می کنی یاد از امام عسگری
رزق و روزی می شود چندان و او حاجت روا


 

نیست در عالم بجز الله ، معبودی دگر
تا کنی او را عبادت ، یا ستایش هر کجا


 

ذکر جمعه بر محمد باشد و آلش سلام
می فرستد حق تعالی رحمت خود را به ما


 

جمعه ها مختص به قائم باشد و شخص امام
می کنی یاد ورا با خواندن ذکر و ثنا


 

عصر جمعه می شود  ، ابراز دلتنگی کنیم
چون نیامد یوسف زهرای آل مصطفی

 

 

گر به یاد آرند خدا را با دل و جان مردمان
می دهد پاسخ خدا ، گر با دلت کردی صدا


 

می کنی جانا رجالی از ائمه ذکر و یاد
با قرائت  یاد می گردد امام و مقتدا
 

 

سراینده
دکتر علی رجالی  

 

 


 


 

 


 

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:0  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت اول
حکومت اسلامی
قصیده (۲۶)


 

 ویژگی های حکومت از امیر مومنان
آمده در نامه ی مولا به مالک در فشان



 

می دهد حکم صدرات را به مالک مرتضی
تا شود او حاکم مصر و قلمرو آن زمان


 

حاوی حق و حقوق مردمان و حاکم است
می کند تبیین اصولی را برای بندگان



 

ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن



 

پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
خدمت خالص بود بی منت و دری گران


 

مردمان را محترم بشمار در کار و امور
طعمه ای حیوان مپندار و مکن داد و فغان



 

می کنی آباد آنجا را ، برای مردمان
کن دو چندان با حضورت ، خدمت خود را عیان



 

مردمان گویند سخن چون تو اگر کردی ستم
انچه خود گویی بود در انتظارت بی گمان



 

با مروت با محبت با مدارا کن عمل
تا شوی محبوب جانان ، پیش مردان هم زنان



 

 هرکه با آل محمد در بیفتد، شد هلاک
در شقاوت باشد و گمراهی و گردد دخان



 

گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
می شوی نزد خدا محبوب و گردی در جنان



 

موجب قدرت شود ، هر کس که حق یاری کند
نفس خود گیری بدست و می دهی فرمان چنان



 

نفس ما سرکش بود ،فرمان دهد بر کار زشت
گر کنی یاری خدا را ، نصرت حق در میان



 

حق بود قادر ، کند شهوت مهار از سر کشی
رحمت حق می رسد ، مانع شود شر و  زیان



 

چون خدا توبه پذیر است ،کن تاسی بر خدا
او ببخشد مردمان را ، توبه کن از عمق جان



 

چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
 انتظار مردمان عفو است و بخشش توامان


 

َ
گفت حضرت بین عملکرد سلاطین قبل خود
گه ستمکارند و گاهی دادگر اجدادشان



 

می کنند مردم قضاوت چون تو را اندر امور
سعی کن از سالکان باشی و مردم در امان



 

 مردمان یا هم عقیده با تو هستند یا که غیر
لیک هر دو مشترک در خلقتند ، یکسان بدان



 

 مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
گر ببخشی مر دمان را ، تو مشو نادم ز آن



 

جنگ با یزدان مرو ، مغلوب گردی از خدا
نا توانی در جدالی با خدای بی کران



 

 گر غرور و سرکشی آید تو را اندر امور
دان خدا بالاتر از هرکس، در این کون و مکان



 

با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
بهترین کار تو در عدل و شفقت بی امان



 

عامه ی مردم مدافع می شوند در وقت خود
تا توانی کن محبت در عمل ، هم با زبان




 

گر ستمکاری کنی ، خشم و غصب بینی ز حق
کن تو پرهیز از غرور و جنگ با خالق هر آن




 

چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
کن تو نیکی بر خلایق در مصائب همچنان



 

می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
سر فرو آری به یزدان ، می دهد خود را نشان




 

مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
دوستی را پیشه کن، همواره بر پیر و جوان

 

 

گر شود برپا حکومت با ملاک مرتضی
وانگهی قسط و عدالت را ببینی در جهان

 



 

می رسد روزی که بیند عدل مهدی را همه
می شود بینی رجالی ، صاحب عصر و زمان؟




 

سروده شده توسط
 علی رجالی و مهدی میثمی





 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۹ساعت 0:47  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از زیارت جامعه
امام هادی(ع)
قصیده (۲۵)

 

جامعه آئینه ی آل علی و انبیاست
آن کلام عارفان و سالکان و اولیاست

 

می کند تبیین اصول دین و احکام خدا
هادی امت سلاحش در کلام و در ثناست

 

می کند تحریر اوصاف علی و آل او
این بیان وارثان احمد و راه ولاست

 

می گمارد نایبانی بهر مردم در امور
حضرت هادی پیامش از طریق اصفیاست

 

عالم هستی فنا گردد نباشد حجتی
خلقت آدم به یمن اهل بیت مصطفاست

 

جامعه پر محتوا و حاوی افکار ناب
گر بیندیشی در آن اسرار پاک انبیاست

 

جامعه باشد به ظاهر یک دعا یا یک ثنا
محکماتش شامل اهداف جذاب خداست

 

سطر سطر جامعه ، حاوی اسراری عظیم
در حقیقت جلوه ای از آیه های کبریاست

 

گر بخوانی جامعه یابی حقیقت را ز دین
می کند تبیین اصول دین و از ارکان ماست

 

جامعه دریای علم است و معارف بر بشر
مشتمل بر جایگاه اوصیا و اتقیاست

 

با زیارت می توان با اوصیا شد آشنا
همدلی با همرهی اسباب رشد است و بقاست

 

معرفت حاصل نگردد از امامان بی شناخت
جامعه خوان ، پر ز معنا باشد و سر و بجاست

 

تا توانی کن عمل بر واجبات و شرع و دین
موجبات رشد انسان در عبادت هم رضاست

 

اهل بیت مصطفی چون نور واحد در جهان
نیست فرقی بین آنان ، نسبت بی جا جفاست


 

دان امامان حجت حق در زمین و آسمان
جملگی الگوی کامل هم به ظاهر هم خفاست


 

حفظ دین ، واجب ترین واجبات است در مرام
از برای حفظ دین ، مولا علی در انزواست

 

جملگی غمخوار و با تقوا و کامل در جهان
پرده پوش مردمان در لغزش و کار خطاست

 

با حضور مردمی در صحنه و بین عموم
می کنند تبلیغ و تبیین حقایق ، برملاست

 

هر قدر بالا رود درک بشر در زندگی
حب دنیا می شود ناچیز و عالم در فناست

 

علم غیب دانند معصومین ، همانند خدا
این امانت در ضرورت جایز و آنرا رواست

 

شان آیات الهی بس عظیم است و نهان
دان که تبیین کلام حق به دست اوصیاست

 

رستگاری در دو عالم گر تو خواهی هر زمان
کن اطاعت از خدا و آل احمد ، کیمیاست

 

پشتوانه محکم است باور به دین و اهل بیت
بیمه گرداند بشر را از گناه و هر بلاست

 

چهارده معصوم دانند قدر دنیا را چه خوب
زین سبب دنیا حقیر و ارزش آن کم بهاست

 

دان امامان همچو خورشیدی درخشان در جهان
بین رضا شمس الشموس مردمان در ماوراست



 

گر بخواهی معرفت، افزون نما ایمان خویش
تکیه بر دین و توسل بر امامان ره گشاست

 

چون که دنیا مزرعه باشد، امامان همچو آب
مزرعه بی آب ، خشک و مرده و آن بی صفاست

 

مرقد پاک امام امت عصر و زمان
در عراق و بقعه ی حضرت بنا در سامراست

 

نقش حق در زندگی باشد عظیم و لا جرم
ذکر و تسبیح خدا گو ، چونکه او در هر کجاست

 

 

گر حرم رفتی رجالی ، خوان زیارت جامعه
این زیارت بر ائمه ، جملگی ذکر و دعاست

 

سراینده
دکتر علی رجالی 


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از زیارتنامه امام رضا(ع)
قصیده (۲۴)


 

قطعه ای از جنت است صحن و سرای اوصیا
مرقد پاک امام هشتم و روحی فدا


 

گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین
در زیارتگاه آقایم علی ، مو سی الرضا


 

صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر
در کنار هم نموده جنتی زیبا به پا


 

من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین
می گذارم چشم خود را بر ضریح مقتدا



 

مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام
کن زیارت مرقد پاک شهید جانفزا


 

رو به طوس و کن زیارت مرقد پاک امام
بین چه گنبدهایی از فیروزه و آب طلا


 

غسل کن قبل از زیارت در ورود و هم طواف
بر لسان آور کلام اهل بیت و اولیا


 

شیخ طوسی می کند تحریر این ادعیه را
این زیارت نامه از اولاد زهرا چون رضا


 

گر بخوانی این زیارت از امام شیعیان
روح و جانت را دهد آرامش و یابد صفا



 

خوان نمازی بر سر قبر امام مسلمین
کن دعا بر والدین و برجمیع انبیا


 

چون شفیع باشند درگاه الهی هر کدام
کن توسل بر امام و اولیا و اتقیا



 

چون که وارد می شوی اندر حرم بهر طواف
لازم است گویی شهادت بر محمد ، بر خدا



 

عذر خواهم از امامم بابت کبر و حسد
از گناهان توبه و از او بخواهم من شفا


 

در زیارت از خدا خواهی که بر آل رسول
یک سلامی را نماید بر امام و مقتدا



 

وانگهی گویی صفاتی از امامان تک به تک
هر یکی باشند خلیفه بر زمین و در هوا



 

از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه
یک درودی بر حسین و بر حسن ، هم مرتضی


 

در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
چون خلیل الله و دیگر انبیا را در دعا



 

با تولی از محبین ،حب خود را کن عیان
تا توانی رو به سوی عترت و آل عبا



 

کن تبری از شیاطین و عدوی اهل بیت
لعنت یزدان بود بر جملگی ، در هر کجا


 

ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
قاتلان اهل بیت مصطفی را ده جزا



 

بالاخص کفار و افراد پلید و دون صفت
قاتلین اهل بیت مرتضی در کربلا



 

جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
ای خدا عفو نما هر گنه و کار خطا



 

ای خدا حفظ نما بنده در این کون و مکان
چون که باشی تو امید همگان در همه جا



 

نیک دانم که تویی حافظ ما در هر حال
ای پناه بی پناهان و غریبان هر کجا



 

چون امامان کریمند و بزرگ و محبوب
می کنم مدح و ستایش ، امام و شهدا



 

بار الها بنما لطف و عنایت هموار
ای خدا دور نما شر شیاطین همه جا



 

سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
تا به لب آرم پیام ذوالجلال و کبریا



 

ذکر تو با یاد تو آرام گرداند دلم
بار الها بنما پاک دل و روح مرا 

 

 

آدمی دارای عز است و کمال و معرفت

با شفاعت کردن اصحاب آل مرتصی



 

ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او
بیمه کن خود را ز انواع حیل ها و جفا



 

سراینده
دکتر علی رجالی 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:20  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و  دو بیتی ها

قسمت ششم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


آنکه ضایع می کند حق صلات
کی بنوشد از کفش آب حیات
حق آن بر بندگان سنگین بود
اول وقت است ما را باقیات
...
فضیلت با عمل تعیین بگردد
چو زنبور عسل تحسین بگردد
رسالت در عمل باشد نه در حرف
صداقت در عمل تبیین بگردد
...
تذکر باعث رشد و فلاح است
که امر و نهی مردم دان مباح است
تذکر می دهد هشدار ما راَ
پدیرای خطا بهر صلاح است
...
دعا کن بر فرج بهر عدالت
که مهدی آید آن روح ولایت
خداوند احد وعده نموده است
قیام بی نظیری تا قیامت
...

 

شماره ۳۱
کی شود یارب که ما را رحمت اعظم رسد
وقت بیداری ز غفلت های هر آدم رسد
دولت مهدی به پا و عدل او جاری شود
گیتی اندر نور گردد، منجی عالم رسد

...
عشق یعنی همنوا گشتن کمی با اهل دل
در کنار دوست ماندن ، ماندگار و متصل
می رسد عاشق به مقصد ، در امور معنوی
در رهیدن او نگردد، منقطع یا منفصل
...
ای وجودت گنج لطف سرمدی
آخرین منجی ز نسل احمدی
کی برآری راه یزدان با قیام
در شهامت در لیاقت ، بی حدی
....
مرهم دلهای محزون و پریش
در رحم گوید سخن با مام خویش
عالمی در انتظار قائم آل نبی
تا شود احیا کلام وحی و کی

...

شماره۳۲
آخرین حجت ولی اعظم است
او که بر جمع ائمه خاتم است
در یم عشقش همه طاهر شدند
منجی و نور هدی در عالم است
....
آخرین وارث امام غایب است
او که بر جمله امامان نایب است
می کند اجرا عدالت در جهان
دین حق احیا و آن را طالب است
..
از وجود مهدی نور الهدی
می شود عالم پر از نور و صفا
بیرق ختم رسولان در کفش
تا کند دین خدا را او به پا
....
برزخی حائل میان مرگ و حشر
چون برون آیی از این دوران و حصر
دان قیامت سر رسد با اذن رب
می شود وقت حساب و روز جبر
...
دل اگر جولانگه شیطان شود
باعث هر صدمت و هجران شود
چون که آن کاشانه ی آلودگی است
موجب بیماری و خسران شود
...
نفس را سرکوب و دل آباد کن
خویشتن را از خطا آزاد کن
چون که آن طغیان گر و خاطی بود
روح خود را با تعبد شاد کن
...
دل اگر عاشق شود دیوانه وار
بال وپر می سوزدش پروانه وار
هر که خواهد یار خود را بی درنگ
حمله ای بردل کند بیگانه وار
...
روز فصل آید شود گاه حساب
تو ببینی هر عقاب و هر عذاب
گر شوی نادم، نباشد فرصتی
تا توانی در جوانی کن ثواب
...
گر چه شیطان هوس را بنده ام
نزد این و آن بسی پوشانده ام
ای خدا افشا مکن اعمالمان
من به پیشت نادم وشرمنده ام
...
گر چه من غرق معاصی گشته ام
می کنم عصیان و عاصی گشته ام
نامه ام پر باشد ار انواع جرم
از عقوبت کی خلاصی گشته ام
...

 

 

شماره۳۳
اگر خواهی سخن از علم و حکمت
نجویی جز سرای اهل عصمت
طبیب جان و دل باشند آنان
شود روح و روان سرشار نعمت
.....
اگر خواهی جمال دلربا را
نگر رنگ دل و نور خدا را
تجلی کرده در قرآن و عترت
کلام وحی و اسراری به ما را
...
بنام خداوند جان آفرین
محمد فرستاده در ختم دین
بود منجی و هادی مسلمین
امین و ولی و بود آخرین
...
چه خوش گفت مظلوم عالم حسین
نما ای خدا ، خود چو نور دو عین
ببینند مردم تو را همچو چشم

نباشد به جز خالق ما  بهین
...
خدا خالق جن و انس و جهان
بود صاحب عرش و فرش خزان
دهد روزی بندگان روز و شب
که طاعت کنند خالق روح و جان
...
...

 

 

شماره ۳۴

در سفر باشیم اندر زندگی
کن رها عشق به آن ، دل بستگی
هر کسی روزی به پایان می رسد
در سلامت می رسی با بندگی
.....
نیک دانم کرده ام بر خود جفا
شرمسارم از حضورت هر کجا
عفو کن این بنده ی خاطی ز حق
من گنه کارم، به درگاهت خدا
...
ای امید بینوایان و فقیر
دستگیر سائل و شاه و وزیر
در پناه تو همه آسوده اند
....
ای که هستی حافظ خرد و کبیر
دستگیر سائل و شاه و وزیر
در پناه تو همه آسوده اند
دادرس باشی گرفتار و اسیر
...

ای پناه بی پناهان هر کجا
عفو کردی یونست را از خطا
تا که بنماید پیام ذوالجلال
بر جمیع مردمان بی وفا
...
اگر کردی توکل در نهایت
بدان در عاقبت دارای رضایت
سپردن کار خود بر حی دانا
ندارد لطمه و رنج و خسارت
...
تعالی بشر اندر خضوع است
علاج واقعه قبل از وقوع است
عروج آدمی تا عرش اعلا
به تسبیح خداوند و خشوع است
....
خداوندا عیوب ما کثیر است
عبودیت علاجی بی نظیر است
خداوندا نما رافت، عطوفت
سقوط ما ، گناهان کبیر است
...
الهی چشمه ی از نور ایمان
عطا بنما ز مهر و لطف و احسان
الهی دست ما گیر از خطایا
پشیمانم ز لغزشها و خسران

...
الهی لحظه ای بر ما نظر کن
تلاش نفس دون را بی اثر کن
مصون گردن بشر از هر رذالت
سپس دور از بلا و هر خطر کن
.....
خوشا آن کس که از فیض الهی
ندارد چشم امیدی به واهی
فقط با یاد او گردد مسرور
امید و انتظارش هست عالی
...

شماره ۳۵
گل نشکفته دارد نور یزدان
زند تیری عدو بر پیکر آن
بریزد خون طفل بی گناهی
علی اصغر بود در خیل یاران

...
شیعه عشقش بر علی مرتضاست
عشق او مملو ز شور است و صفاست
جان نثاری می کند از بهر دین
آن تجلی در قیام کربلاست
...
دوستی با مردمان دارد حدود
می شود افشا حقایق ، گر چه زود
سعی کن یابی خود و پروردگار
تا که گیری آفرین و صد درود
...
دعوت خاص خدا ، ماه خدا
در ضیافت جملگی نور و صفا
می شود سرکوب انفاس لعین
دور گردد آدمی از هر خطا

...
روزه ذکر است ودعا و رمز و راز
یاد معبودی که باشد بی نیاز
خواندن و فهمیدن قرآن نکوست
با صدای دلنشین و دلنوار
...
 

شماره ۳۶
ای دخت نبی ، مخزن اسرار دو عالم
ای کوثر دین ، مظهر حق ، بضعه خاتم
وی بهر پدر مادر و ای نادره دختر
از بهر علی همسر فرزانه و همدم
...
زهراست تو را نام و تو خود خیر نسایی
زینب بودت دختر و تو روح ولایی
ای فاطمه ای گوهر یکدانه ی عالم
با خصم علی دشمن و تو گنج سخایی
...
ای فاتح خیبر ، عملت بهر خدا بود
از لطف خدا ، دشمن تو رو به فنا بود
گشتی به عدو غالب و تو فاتح میدان
هارون زمان بهر نبی عشق و وفا بود
....

اجر مادر را کسی قادر نشد
او تو را پرورد و خود ناظر نشد
جان خود را می دهد از بهر تو
لیک کودک کاهل و ظاهر نشد
...
پاکی زن در عفاف و در حیاست
دور گشتن از گناه و هر خطاست
زهد و تقوا گر کند پیشه زنی
کار او مرضی حق و انبیاست
... 


السلام ای صاحب فضل و شعور
زینب ای اسطوره ی صبر و حضور
خصم را با نطق خود کردی خراب
گشت رسوا مظهر فسق و فجور
...
شیعه اخلاقش بری از هر خطاست
از خشونت های نفس دون رهاست
پاک باشد از ریا و ریب و رنگ
مکتب او از علی مرتضاست
...
شیعه یعنی راس خونین در حرم
جانفشانی بر خدای ذوالکرم
می خورد ضربت بدست جاهلی
می دهد انگشتری را از کرم
...
شیعه یعنی استقامت در نبرد
وسوسه او را جدا از حق نکرد
در ره یزدان مقاوم بود و سخت
حق مظلومان بگیرد همچو مرد


آخرین نور نبوت مصطفاست
اولین برج ولایت مرتضاست
منجی عالم ز گمراهی شدند
آخرین حجت ز خیل انبیاست
...
دین حق در روز خم تبیین شده
مظهر زهد و وفا تعیین شده
بعد احمد مرتضی باشد امیر
در چنین روزی ، جهان آذین شده
...
ولایت دین احمد را عمود است
چو سدی پیش افکار جمود است
مسلمانان علی را اسوه گیرید
که این فرمایش رب ودود است
...
هر که نفس خویش را سرکوب کرد
نفس شیطانی خود ، منکوب کرد
با ریاضت می توان پیروز شد
خویشتن را در جهان محبوب کرد
...
به نام خداوند روزی رسان
دهد رزق ما هر زمان و مکان
توکل بر او داد ما را کمال
که نامش بود ذکر لبهایمان
....
به نام خداوند روح و روان
خداوند جان و خدای جهان
نباشد جز او لایق حمد و ذکر
سر آغاز هر کار در هر زمان
....

 

 

 شماره ۳۷
کمک بر فقیران و اقوام خویش
سفارش شده در روایات و کیش
نما لطف و احسان به درماندگان
بدان می کند رزق و اموال بیش
...
بدان همنشینی اهل یقین
سفارش شده بر همه مسلمین
تو را دور می سازد از اشتباه
رفیق فهیم و صبور و امین
...
چو آلوده گشتی به کار خطا
نما توبه و رو به سوی خدا
بکن توبه ای چون نصوحا نمود
تو را دور می سازد از هر بلا
...
بپرهیز از فاسقان دورو
برو نزد اهل دل و راستگو
بکن دوری از جاهل و بی خرد
منافق بود خائن و زورگو
...

 

شماره ۳۸
تو با مردم مومن و راستگو
که دارند ایمان به یزدان ، بگو
به مردم کنند لطف و احسان خود
بجز ذکر حق ، حرف دیگر مگو
...
عبادت دهد حسن خلق و خضوع
تجلی کند در سجود و رکوع
تو بر مردمان تا توانی نما
حمایت ، عنایت ، خشوع
...
گشاینده باب ایمان علی است
علی عابد و مقتدا و ولی است
کند جان فدا در همه عرصه ها
بدان دشمنش جاهل و هم شقی است
...
نباشد توانا تر از لایزال
توکل بر او هست راه کمال
توسل به آئین و ذکر رسول
رهایی دهد آدمی از زوال
...
لقای اهل دل راز و نیاز است
ادایش در دعا و در نماز است
کمال آدمی در زهد و تقواست
بشر را سوی حق ، دانی جواز است
....

 

شماره ۳۹
چو در خون غوطه ور گردید مولا
از این دنیا رها و گشت والا
ندای فزت رب الکعبه سر داد
رود او ناله اش تا عرش بالا
...
ای گوهر و نور چشم فرزند
بانی سعادت و رضا ، چند
الگوی منی تو در همه عمر
همواره دهی پدر ، مرا پند
...
ای همره و مهربان و ممتاز
ای گوهر پاک و همدم راز
بودی پدر شفیق و آگاه
مهر تو کنم همیشه ابراز
...
ای اهل گناه و معصیت برگردید
بر راه خدا و عافیت برگردید
از بهر فرج دعا و او را طلبید
بیهوده مرو، که عاقبت برگردید
...


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:36  توسط علی رجالی  | 


دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت چهارم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


عشق و صفا جمله عنایت شده
پرتو فشان نور ولایت شده
مهدی بیا که حق نمایی عیان
آمدنت شرح و روایت شده

....
از مسیر حق جدا گشتن خطاست
سرکشان را عاقبت رنج و بلاست
همره انسان بود اعمال او
سرنوشت خاطیان شوم و سزاست
...
از نبی تا حضرت صاحب زمان
جملگی باشند چون نور جنان
می کنند بر پای احکام خدا
در کلام و در عمل هم در جهان
....
درودی بر نبی و بر محمد
به یاد آرد شفاعت نزد احمد
به جنت یا که در روز قیامت
بگوید حضرتش بر ما خوش آمد
...
از خدا خواهیم روح بندگی
صدق گفتار و خلوص و سادگی
حلم زینب ، صبر ایوب نبی
ترک هر قتعصیان و هر آلودگی
...
از خدا خواهیم فضل و معرفت
علم و تقوا ، حسن خلق و مغفرت
او بود رحمان و غفار و حکیم
می دهد ما را مقام و منزلت
...
ای خدا ، ای خالق و معبود ما
ای امید و یاور و مقصود ما
کل عالم دم به دم ، تسبیح گوی
کن عنایت بر همه مسجود ما
...
شادی انسان به درک است در امور
کسب دانش همره فهم و شعور
در پژوهش گر توانی خبره شو
شادی روح و روان باشد ضرور
.....

رشد بنی آدم است کسب کمال و شعور
نفس کند مردمان ، دور ز ایمان و نور
راه رسیدن به حق ، تزکیه ی جان بود
راه خدا مستقیم ،چون شهدا کن عبور

بارگاه قبر اولاد علی گردد خراب
جاهلان و غافلان در رنج باشند و عذاب
قبر باقر ، قبر صادق در کنار مجتبی
جملگی تخریب گردد ،کار آنها ناثواب
...

 

شماره ۲۱
هنر آن است که در اوج توان گیری دست
عزت آنست که خدمت بکنی تا جان هست
بنمایی به ضعیفان کمک و خدمت بیش
نشوند در نظرت هم فقرا خوار و پست
...
حاکم آنست که از بهر خدا رزم کنند
در رضای احدی بر همگان رحم کنند
در عدالت چو علی حکم کنند بر افراد
به یتیمان و فقیران کمک و عزم کنند
...
ظلم بر جان می کند قلبت تباه
بر بدن ظلمی کنی ، باشد گناه
صدمه بر جان چون گناه و معصیت
حق ببیند هر خطا و او گواه
...
علی شد غرق خون با ضرب شمشیر
بود آن هم زمان با شام تقدیر
علی در بهترین شب خورده ضربت
شهادت بهترین پاداش شبگیر

...
عامل کسب کمال و معرفت
دور گشتن از گناه و معصیت
گر شود پیشه ره افراد پست
نیست ما را در قیامت منزلت
...
عامل خوشبختی و رفع نیاز
در نماز است و بود آن چاره ساز
عامل بدبختی و فسق و فجور
در گناهان است و دوری از نماز
...
جهل و نادانی ، نهایت ذلت است
علم و آگاهی ، سعادت، عزت است
باعث بالندگی فضل است و علم
موجب رشد و کمال و قدرت است
...
ذکر قرآن مجید ، فهم و درک است و نوید
با عمل کردن به آن ، می شود آن را مزید
ذکر حق گویان بود ، نام یزدان نام هو
یاد حق باشد تو را ، جملگی نور و امید
...
پیام حق تعالی سوی یزدان
تجلی گشته در آیات قرآن
کلام حق بود عالیترین ذکر
ستون محکم ایمان و عرفان
......
کتاب دین و آئین محمد
بود تا آخرت جاوید و سرمد
پیمبر آخرین نور رسالت
بود قرآن پیام حق به احمد
.....
کلام وحی و آیات خداوند
دل و جانت کند شاداب و خرسند
بخواند مصطفی آیات حق را
پیام حق شود اسباب پیوند
....

 

شماره۲۲
اگر خواهی شوی محبوب جانان
تلاوت کن کلام وحی و قرآن
عمل کردن به آیات الهی
تعالی بشر از رنج و خسران
......

قرائت کن کلام حق به تدبیر
بکن پرهیز از بدعت و تغییر
به تعلیمش شود آرامش جان
تامل کن به آیات جهان گیر

...
کتاب دین و دانش ، باب رحمت
هدایت می کند ما را ز غفلت
کتاب حق بود آن لوح محفوظ
بود هر آیه اش اسرار خلقت
...
قیام آیت مبین به پا شود
دشمن مر تضی علی فنا شود
وارث آل مرتضی کند ظهور
قسط و عدالت علی ادا شود
..
شرط وصول حق بود راز و نیاز
خواندن او چه در دعا و در نماز
مغفرت و رضای حق نیاز ماست
اتش دوزخ خدا ، سوز و گداز

نیست کسی در این جهان و آن جهان
تا که کنی تکیه به او به هر زمان
گر تو نمایی به خدا راز و نیاز
می دهدت ز راه خویش و بی گمان
...
زمزمه های قلب من ، نوای من
مانع رشد و کار من ، هوای من
کیست رسد به داد ما؟فقط تویی
گنج گران بی نظیر ، خدای من
...
به دنیا آمد آن نور الهی
درون کعبه با اذن خدایی
امیر مومنان از خانه ی حق
وجود پاک و والای ولایی
...
روح ما خواهان حق باشد مدام
زین سبب خوانی نمازت را تمام
سر فرو آری به خاک و سجده گاه
گاه باشی در رکوع و گه قیام
..

ای که ندارم کسی ، صاحب دل ها بسی
بی خود و دیوانه ام ، هیچ ندارم کسی
من که شدم مست تو ، شیفته ی روی تو
کشت مرا عشق تو ، داد مرا کی رسی
...
...
سر آغاز هر کار با ذکر هو
نبی را کند حفظ در نار او
تجلی کند حق تعالی عیان
گلستان شود آتش آن عدو

...

 

شماره ۲۳
نعمت فزون کردی خدا ، الله اکبر
کردی ز دل غم را جدا ، الله اکبر
در پرتوی نور خدا آسوده هستیم
باشی رحیم و رهنما ، الله اکبر
...
لایقم کن تا بیابم من جهت
عابدم کن تا بجویم من رهت
ای خدا من عاجز از دیدار تو
قادرم کن تا ببینم در گهت
....
با نفی غرور و ترک عصیان
دین حفظ کند تو را ز شیطان
پس جوی صراط حق تعالی
در فهم کلام و ذکر قرآن
...
هم وجودت مظهر عشق است و شور
هم رخت شمع شبستان پر ز نور
ای ز رویت شمس رخشان ، مشتعل
کی رسد وقت ملاقات و ظهور ؟
....
ای معلم چشمه ی فیض خدا
می درخشی همچو مصباح الهدی
گنج فضلی و تویی دریای عشق
جان فشانی می کنی ای رهنما
....
تا به کی اشکم روان ، همسان ابر
از غمت لبریز گشته ، جام صبر
شعر هجرت را سرایم مهدیا
می رسد روز فرج ، ای بی خبر
...
آن که ضایع می کند حق صلات
کی بنوشد با لبش آب حیات
بندگی حق تعالی قرب ماست
تا توانی ذکر حق گو در صفات
...

عبادت بهترین راه وصال است
بریدن از خود و طی کمال است
هدایت می کند دل را سوی رب
رضای حق تعالی در خصال است
...
عبادت در نهان و اختفا نیست
پیمبر گفت در دین انزوا نیست
عبادت را بود اعمال ظاهر
نماز و صوم وحج هم در خفا نیست
...

شماره ۲۴
پانزده رنج و بلای جان گداز
آیدت گر سست انگاری نماز
هم در این دنیا و هم در آخرت
گر نباشد با خدا راز و نیاز
...
معرفت را تزکیه افزون کند
عاشق جانانه را مجنون کند
تزکیه با علم گر توام شود
کبر بیجا و حسد مدفون کند
..
ای معلم ، ای منادی بشر
مردمان را رهنما و راهبر
کیستی تو ؟ هادی و الگوی ما
صاحب علم و کمالی و اثر
...
ای معلم می کنی جانت نثار
تا دهی آموزش و یابی قرار
کاش شاگردان بدانند قدر تو
می نمایی علم و دانش بیشمار
...
چه خوش گفت مولا علی این پیام
خدا می دهد رزقتان روز و شام
مخور غصه و غم به دوران عمر
کفیلت شود هم خداوند تام
...
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
ز فیض خدا بی جهت دور کرد
نبرده کسی مال و اموال خویش
که عشق بدان سست و رنجور کرد
......
بنام خداوند روزی رسان
دهد رزق و روزی ما هر زمان
خداوند جان و خداوند عرش
بود نام او ورد پیر و جوان
...
به نام خداوند مهر و وفا
نباشد ستایشگری جز خدا
خداوند پیدا و پنهان و دور
هدایت کند هستی و خلق را
..
رهزن ایمان تو اعمال توست
همره روز جزا افعال توست
آنچه کشتی ، می کنی آن را درو
گر نباشد توشه ای ، اشکال توست



 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:25  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات موسی ابن جعفر(ع)
رهایی از زندان
قصیده (۲۳)


گر بخواهی رمز و اسراری فراوان در دعا
کن قرائت این مناجات و نیایش با خدا


حضرت موسی ابن جعفر می کند راز و نیاز
او به یاد آرد خدا را در ستایش هم دعا


آن امام متقی دارد تقاضایی ز حق
از خدای خود طلب کرده رهایی از جفا


می نماید او مثل هایی ز انواع حیات
در رهایی و برون رفت از خفا و انزوا


ای که بیرون آوری اندر میان سنگ و خاک
یک درختی را که گردد در پی امرت به پا


همچنین آتش برون آری ز سنگ و آهنی
کن اجابت حاجتم را ای خدای جان فزا


طفل را بیرون کنی از پرده ای اندر رحم
می کنی او را رها در قید و بندش از خفا


روح را خارج کنی از بین اعضای بدن
می رود بر درگه یزدان و می گردد جدا


تو توانی شیر را خارج کنی از بین خون
مطمئنم گر بخواهی ، من بگردانی رها


حق پذیرد حاجت حضرت ، کند آزاد وی
او بود در حصر هارون ، امر حق گردد ادا


هفتمین اختر بود آگاه از آزادیش
این پیام احمد است بر آن امام و مقتدا


گفت هارون قاصدی آمد به خوابم با سلاح
کن رها فورا امام هفتم از رنج و بلا


گر چه کاظم شد رها از بند و زنجیر عدو
لیک هارون می کند او را شهید و شد رضا


نیست همتایی و مانندی چو خالق در جهان
کس نزائیده ورا در عالم و عرش و سما


می کند کاظم عبادت قبل هر درخواستی
حاجت خود را نماید ،بعد از آن حمد و ثنا


رو به قبله می رود بعد از طهارت هم وضو
تا کند با حق مناجات و نیایش در خفا


با تواضع می کند راز و نیایش سوز و آه
این بود آداب سالک در نیایش با خدا


می کند او زمزمه ، آیات یزدان را به لب
آنچه بیند از تجلی خدا باشد ولا


می رسد روزی هر کس ، با توکل با تلاش
می نماید او سخن ، از رزق و از روزی ما


گاه باشد مستقیم و ، گه طریقی بی گمان
مطمئن است از خدایش ، می دهد رزق تو را


گفت حضرت می کنم طاعت ز حق در بندگی
تکیه گاهم باشد و تنها امیدم هر کجا


من موحد هستم و یکتا پرست و حق پرست
من نکردم در اطاعت خود پرستی و خطا


گر چه نافرمان شدم ، در زندگی و در امور
تو عظیمی و کریمی و رحیمی بهر ما


از خطاهایم پشیمانم ،ندارم من کسی
مغفرت خواهم خدایا ، گر بود لغزش مرا


می دهم جانا قسم بر مصطفی و آل او
تو بیامرزی مرا؟ ، ای مظهر جود و سخا


تو مبرا از عذابی و امام مسلمین
چون که معصومی و دوری از گناهان و خطا


بر من بیچاره بنما راه کسب معرفت
می دهی درسی به ما ، ای شافع روز جزا


هر کسی روز قیامت در پی اعمال خویش
ایمنی بخشی خدایا ، تو بیامرزی مرا؟

 

 


گر شوی پیروز بر امیال و انفاس درون
وانگهی گردی عزیز و می شود جانت رها





 

گر بخواهی تو رهایی از دل و امیال خویش
کن رجالی زهد و تقوا پیشه و جان ده ،  صفا






سراینده
دکتر علی رجالی 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:4  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات حضرت سجاد(ع)
مناجات التائبین
قصیده (۲۲)

آن خدایی که بود توبه پذیر و غفار
می نماید همه را سوی فلاح و اطهار

از مناجات علی ابن حسین توابین
می کنند ناله و گویند همی استغفار

 

می سرائیم مناجات دگر از سجاد
می نماید به ما نحوه ی توبه اظهار

 

پانزده ادعیه دارد علی ابن حسین
گر توانی تو قرائت کن و آن استمرار

 

این مناجات بود ادعیه ی خمس عشر
می گذارد اثری بر دل و جان و رفتار

 

با تضرع چو بخوانی چنین ادعیه ای
استجابت بنماید ، خداوند کبار

 

آن لباسی که بود بر تنمان از غفلت
سبب رنج و بلا گردد و خسران هر بار

 

شده ام خوار از این ذلت و آثار گناه
دوریت موجب بیچارگی و گریه و زار

 

مرده گشته است دلم از گنه و کبر و فساد
زنده گردان مرا ، چون که تو هستی ستار

 

من ندارم کسی ، غیر تو ای دادرسم
گر پذیرا نشوی ،من چه کنم ای قهار

 

می کنم گریه و زاری و فغان درگاهت
تا پذیری دل بشکسته و پر گرد و غبار

 

من که شرمنده و رسوای دو عالم شده ام
از گناهان و خطاهای فراوان بسیار


 

ای خدا روز قیامت تو بیامرز مرا
گوشه چشمی بنما ،نیست امیدی ز تبار

 

هر کسی منتظر راه و نجاتی باشد
توبه کن گر تو بخواهی رهایی و قرار

 

بنما عفو مرا ، چون که ندارم جز تو
که کند بخشش و نادیده بگیرد اقرار

 

چشم پوشی بنما خالق یکتا از ما
در گذر از گنه و کار خلافم در کار

 

تو گشودی در عفو ، بر همه پیر و جوان
نام توبه است بر آن باب و کند دور ز نار

 

این خدایی که گشوده است در توبه چنین
نیست ما را حرج و عذر و بهانه از یار

 

من کنم شرم ز اعمال خودم روز حساب
تو بپوشان لباسی که دهد عز و وقار

 

ای خدا رحمت خود را بنما بر همگان
ابر احسان و محبت بکند دل بیدار

 

آن بشوید عیوب و گنه و نفس درون
نیک دانم که تویی یاور و بر ما انصار

 

نیست راهی که نگردد به خدا آخر ختم
پس چرا غیر خدا راه دگر ، چون کفار

 

او بود حامی ما ،خواه کنون ، رستاخیز
توبه کن درگه یزدان ، که بود او غفار

 

حق بود راز نگهدار و بود حافظ ما
کن امیدم دو چندان ، نهایت ز هزار

 

من امیدم به تو باشد ، تویی صاحب ما
ای که داری همه چیز و منم غافل و خوار

 

ای خدا معصیت و کبر و حسد دور نما
بنما عفو مرا از گنه و کن هشیار

 

چون خدا علم تو داری ز توان و حالم
پس نما لطف و مدارا ،خداوند خیار

 

من نخستین گنه کار نباشم ، خدایا بخشی
من پشیمانم و نادم ، تو را شکر گذار

 

تا توانی کن  تمنا از  خدا بهر امور
او امیدش فقط صاحب لیل است و نهار

 

از خدا خواست رجالی فرج مهدی را
او بود منجی ما ، ناجی ما هم قهار

 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:6  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فراز هایی از مناجات حضرت علی
نقش خدا در زندگی


می سرائیم مناجات علی در شب تار
می دهد درس تواضع به بشر در اعصار


ذکر مولای بود تکیه کلام حضرت
چون خدا صاحب عزاست و کمالات و خیار


او بگوید صفاتی ز خود و هم خالق

چون عزیز است خدا در نظرش او بسیار


از خدا می طلبد عفو و کند راز و نیاز
حق بود سرور او در نظر و در افکار


در مناجات و دعا ذکر خدا بر لب شد
مغفرت خواهد و آمرزش خود از ستار


می کند راز و نیایش ، طلب عفو و کرم
مسجد کوفه شود مرکز و میعاد شعار


او بخواهد ز خدا فرصت جبران امور
او نکرده است خطایی که کند توبه ز یار


ای علی چون تو بگویی چنین با مو لای
ما که باشیم در این مهلکه و موج بحار


ما اگر عاصی و عصیان گر و خاطی هستیم
تو عزیزی و شفیعی و خداوند وقار


می دهی درس به ما ، در طرق راز و نیاز
چون شناسی تو خدا را به یقین و ابصار


می کند ذکر حقایق چو رسد وقت حساب
چون فرار پدر از کودک و بالعکس ز نار


نبود حامی کس چون پدر و مادر و دوست
دان که اعمال بشر کرده ورا سخت دچار


قلب پاک و عمل صالح ما در دنیا
ناجی ما شود از دوزخ و گمراهی و زار


ای خدا رحم نما بر فقرا و اسرا و مسکین
چون ندارند کسی جز تو و باشی انصار


ای خدا خالق هستی و فلک در عالم
ما گرفتار هوا و هوسیم و انکار


بنما رحمت خود را به خلایق هر دم
چون که در رنج و عذابیم ، تویی خود مختار


خوش به حال شهدا و سلکا و عرفا
می رسند با دل آرام و متین بهر نگار


ما که در غرق گناهیم و کماکان غافل
راه حق را بنما ، صاحب عز و غفار

،،
می شود فرد پشیمان ز عمل در دنیا
لیک فرصت نشود تا که کند چاره ی کار


گر کند توبه به درگاه خدا روز حساب
نیست سود و ثمری وقت قضا از کردار


چون قیامت برسد نیست تمایز و فراق
جز خدا نیست کسی صاحب امر و اظهار


آتش روز جزا هست عظیم و سوزان
نیست پرهیز از آن ، بهر امیری شرار


نتوان امر کنی بر فقرا و ضعفا چون دنیا
قدرتی نیست به جز قدرت حق در اقطار


چون تویی مظهر پاکی و خلوص و احسان
حب خود بر دل ما بیش نما ای دلدار


لحظه ای یکه و تنها مگذارم یا رب
چون که هستی تو حکیم و تو علیم و ابرار


ما نباشیم به جز حاصل نقشت به جهان
تو نمودی فلک و چرخش عالم به مدار


هدف از خلقت ما رشد و عبادت به خداست
چون نبی خلق نمودی که بود بنده و یار


ما که عاجز ز بیانیم و نداریم توان
تا نمائیم حقایق ز جهان و اسرار

 

 

می کنم عرض ارادت به علی بهر امور
چون بخواهم ز خدا عزت و جاهی سرشار


چون رجالی است پشیمان ز گناهان خودش
ای خدا مغفرت و بخشش اعمال بدار


سراینده
دکتر علی رجالی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:23  توسط علی رجالی  | 

با آمدن علی چه غوغایی شد

از فرط خوشی چه شور والایی شد

هر پیر و جوان به شوق بیعت رفتند

دعوت  ز علی ز بهر یکتایی  شد

 

چو در خون غوطه ور گردید مولا
بدست جاهلی مجذوب دنیا
ندای فزت رب الکعبه سر داد
بر آمد ناله اش تا عرش بالا

 

رسد روزی ز دین اسمی بماند

تظاهر غالب و رسمی بماند 

علی گفتا که من قرآن ناطق

ز قرآن نام و یک جلدی بماند

 

عشق شیعه بر علی بی انتهاست

جان نثار خط سرخ مرتضاست

پیروی از حیدر و آل علی

موجب بیداری و فهم ولقاست

 

 

گیتی و عالم، جهانی اکبر است

آدم و انسان، مثالی اصغر است

گر شناسی خود، فلک را دیده ای

آدم با معرفت،چون حیدر است



 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:59  توسط علی رجالی  | 

 

خون به دلم ای مه تابان، بیا

رخ ز همه کرده ای پنهان ،بیا

دیده ی ما منتظر روی توست

شهر شده آینه بندان، بیا

 

 

با آمدنت دلم صفا می یابد

روح و دل من ز تو شفا می یابد

عشق تو به جان من زده آتش ها

عهد من و تو ره وفا می یابد

 

 

 

با آمدنت جهان گلستان گردد

خوشحال بشر ز فهم قرآن گردد

یاد خوش تو دهد  به ما آرامش

بدبخت بشر ز خصم شیطان 

 

ای کاش که صاحب الزمان می آمد

 انگیزه و عشق این جهان می آمد

مهدی زپس پرده برون می گردید

خورشید پس ابر نهان، می آمد

 

 

ای کاش بساط ظلم برچیده شود

عدل و شفقت اعاده و دیده شود

قادر نبود کسی بجز صاحب امر

عدلی چو علی بپا و سر زنده شود

 

 


مهدی بیا که حق هویدا شده
زنده جهان از دم عیسی شده
گشته فزون ظلم و ستم در جهان
وای که پر مفسده دنیا شده

 

یوسف و مهدی شبیه یک دگر
هر دو باشند منجی خلق و بشر
می کند یوسف حکومت بر دیار
لیک مهدی در جهان دارد اثر

 

 

آثار ظهور یک به یک پیدا شد
جنگ یمن و شام و حلب برپا شد
مرگ ملک و شاه عرب عبدالله
مکر و دغل فتنه گران رسوا شد

 

 

 

شیعه ماند زنده از کرب و بلا 

شیعه دارد مهدی صاحب عزا

او بگیر د انتقام جد خویش

نهضت شیعه نباشد بی ولا

 

 

 

چون خدا وعده نموده بر ظهور

مهدی می آید اگر باشی صبور

دین جدش را کند احیا ولی

او گلستانی کند دنیا ز نور

 

ای که هستی در صدف دری نهان

ای که هستی دیده را اشک روان

در فرج تعجیل کن ای نازنین

خود برآور انتظار شیعیان



دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:54  توسط علی رجالی  | 

مکن ای صبح طلوع

شب وصل است و تبِ دلبری جانان است

ساغر وصل لبالب به لب مستان است

در نظر بازیشان اهل نظر حیران است

گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است 

چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

«یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ 

یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»

«یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»

«عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»

یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

 ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟

«چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»

چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟

چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟

چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟ 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست

شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست

«پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست» 

چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست

خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود

«مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»

«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»

«خم می بود که خون در دل و پا در گل بود» 

ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

این حسین است که عالم همه دیوانة اوست

او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست

شرف میکده از مستی پیمانة اوست

هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست

حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد

لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد

این تمنا ز احد در دل او رفته زحد:

می وصلی بچشان - تا در زندان ابد

بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:

 «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند» 

«فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند»

که نماندست ره عشق مگر گامی چند

در بلائیم ولی عشق بلا گردان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند

گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند»

«با من راه نشین باده مستانه زدند»

«قرعه فال به نام من دیوانه زدند»

یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

هان که گوی فلک صدق به چوگان من است 

ساحت کون و مکان عرصه میدان من است

دیدة فتح ابد عاشق جولان من است

هر چه در عالم امر است به فرمان من است

پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«هان و هان ناقة حقیم» مجوئید حیَل

«تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل»

«پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟»

«کار حق کن فیکون است نه موقوف علل»

بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم

«قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم

حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم 

«آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم

عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

تا همه صومعه داران پی کاری گیرند»

و به تاریکی شب ره به کناری گیرند

صادقان زآینة صدق، غباری گیرند

صحنة مشهد ما صحن نگارستان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

گفت عباس که: من از سر جان برخیزم

از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم»

«از سر خواجگی کون و مکان برخیزم» 

من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم»

این چه روح است و کرامت که در این یاران است 

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زینب

«داشت اندیشه فردای یتیمان، زینب»

گفتی از یادِ پریشانی  طفلان، زینب 

داشت آن شب همه گیسوی پریشان، زینب»

این چه خوابی است که در خوابگه شیران است؟

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

ظهر فردا، قد رعنای حسین است کمان

باز جوید شه بی یار ز عباس نشان 

ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان

«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»

قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند:

صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟

جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند

بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند

دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

«او سلیمان زمان است که خاتم با اوست»

«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»      

نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» 

زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست»          

پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان

در هیاهوی رذیلانة آن اهرمنان

پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان

«که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟»

جگر رود فرات از تف او سوزان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

مکن ای صبح طلوع، مکن ای

 

او که دربانی میخانه فراوان کرده است

نوش پیمانة خون بر سر پیمان کرده است

اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است

چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است

در دل حادثه مجموعِ پریشانان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع

 

یارب این شام سیه را به جلالی دریاب

بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب

«تشنة بادیه را هم به زلالی دریاب»

جشن دامادی جان را به جمالی دریاب

که عروسِ شرف از شوق حنابندان است

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است

مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع



 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 23:47  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

ویژگی ها و کمالات حضرت زهرا(س)

حضرت فاطمه زهرا(س) طبق آیه‌ تطهیر از هرگونه ناپاکی، منزّه است و طبق سوره کوثر، منبع و مصداق خیر کثیر و طبق داستان مباهله، حضور در کنار پدر بزرگوارشان پیامبر مکرّم حضرت محمّد مصطفی(ص)، شوهرشان حضرت علیّ مرتضی(ع) و فرزندان ارجمندشان حَسَنین علیهما‌السلام اتمام حجت الهی به رهبر مسیحیان و مخالفان شد.


«اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بَعلها و بنیها و السرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمُک»

اشاره:

بحث از زندگانی و سیره ی معصومین(ع) به ویژه حضرت صدّیقه ی کبری، فاطمه ی زهراء(سلام الله علیها) دارای آثار و برکاتی است که از جمله آنان تفکر و اندیشه، عبرت آموزی، تقویت ایمان، الگو گرفتن، درس وحدت، ریشه یابی و حل مشکلات، احیای دین و ایمان، ارتباط با بزرگان و درس دین داری و تقوا می باشد.


جایگاه و مقامات دختر مکرّم پیامبر اعظم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س) نزد پروردگار از نزول "آیـــه ی تطهیر*، آیه ی مباهله**، آیه ی مودّت***و سوره ی الکوثر" به دست می آید. شخصیتی که بر طبق آیه ی تطهیر از هرگونه ناپاکی، منزّه هست و بر طبق سوره کوثر، منبع و مصداق خیر کثیر(ارزش فراوان) و بر طبق داستان مباهله، حضور درکنار پدر بزرگوارش پیامبر مکرّم حضرت محّمد مصطفی(ص)، شوهرش، حضرت علیّ مرتضی(علیه السلام) فرزندان ارجمندش، حَسَنین(علیهما السلام) اتمام حجت الهی به رهبر مسیحیان و مخالفان شد.


از برکات و آثار وجودی آن حضرت، بیش از هزار سال می گذرد و میلیون ها انسان در هر شبانه روز با استمداد از شخصیت معنوی آن بزرگوار به پیشگاه خداوند، توسل می جویند. امید است خوانندگان عزیز، در این مقاله کوتاه با گوشه هایی از شخصیت و برکات وجودی آن دردانه ی پیامبر(ص) و بانوی عصمت و طهارت و کرامت(س) آشنا شوند.


۱ ـ میلاد کوثر

بزرگانی همانند شیخ کلینی، شیخ طوسی، ابن شهرآشوب، شیخ طبَرسی، اربلّی، سیّد ابن طاووس و علامه مجلسی(رضوان الله علیهم) ولادت آن بزرگوار را روز جمعه، بیستم جمادی الثانی در سال پنجم بعثت(در سنّ ۴۵ سالگی پیامبرصلّی الله علیه وآله) از پدری که اشرف مخلوقات و خاتم پیامبران بود و مادری پاک دامن به نام خدیجة بنت خُویلِد(س) در شهر مکّه ی مکرّمه می دانند. (۱ )


داستان بارداری حضرت، بسیار قابل توجه و آموزنده است. روایت شده رسول خدا(ص) روزی با اصحاب خود از جمله حضرت علیّ بن ابی طالب(ع)، عمار بن یاسر، حمزة و عباس بن عبد المطّلب نشسته بودند که جبرئیل امین، بر پیامبر(ص) نازل و ندا داد:« ای محمّد، پروردگارت جلّ و علا، سلامَت می رساند و می فرماید: چهل روز از خدیجه، دوری گزین».


به این ترتیب، پیامبر(ص) روزها، روزه بود و شب ها در منزل فاطمه بنت اسد(مادر امام علیّ علیه السلام) تا صبح عبادت می کرد. پس از چهل شبانه روز، فرشته ی وحی، طبقی از طعام بهشتی برای پیامبر(ص) آورد و گفت:« پروردگار می فرماید: امشب با این طعام ها افطار کن و شب نزد خدیجه برو و با او نزدیک شو، که خداوند می خواهد در این شب، از نسل تو و خدیجه، فرزندی پاک بیافریند». آری وجود مقدس حضرت فاطمه(س) این چنین منعقد شد.


۲ ـ اسامی ، القاب و کنیه ها

برای حضرت زهرا(س) بیش از صد اسم، لقب و کنیه گفته شده که مهم ترین آن ها عبارتند از: فاطمة، بتول، مبارکة، محدثّة، راضیّة، مرضیّة، طاهرة، صدّیقة، سیّدة، حوریّة، نوریّة، شهیدة، محبوبة، عفیفة، حبیبة، صفیّة، عالمة، معصومة، مظلومة، منصورة، جمیلة، مطهّرة، حکیمة، عقیلة، عابدة، باکیة، صابرة، امینة، امّ الائمة، امّ ابیها، امّ الخیرة، امّ الفضائل، امّ المومنین، امّ العلوم، و... .
رسول خدا(ص) : «انّ ابنَتی فاطمة[س] ملأ اللّه قلبها وجوارحها ایماناً الى مشاشها ففرغت لطاعة اللّه». یعنی؛ خداوند دل و جوارح دخترم فاطمه[س] را عمیقاً سرشار از ایمان ساخته است و او همواره در اطاعت و فرمان برداری خداوند به سر می برد.


پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّما سِمّیت ابنتی فاطمة لأنّ اللّه فطَمَها وفَطم مُحبّیها من النّار». یعنی؛ همانا دخترم «فاطمه» نامیده شده، زیرا خداوند او و دوست دارانش را از آتش جهنّم می رهاند. (۲ )


۳ ـ تربیت، فضایل و کمالات انسانی

رسول خدا(ص) فرمود: «فاطمة[س] سیّدة نساء العالَمین». یعنی؛ [دخترم] فاطمه، بهتر بانوان جهانیان است. (۳ )هم چنین فرمود: «فاطمة أعزّ البریّة علیّ». یعنی؛ فاطمه[س] عزیزترین آفریدگان خداوند نزد من است. همین طور فرمود: «انّها بَضعة منّی او شَجعة منّی». یعنی؛ فاطمة[س] پاره تنِ من و بخشی از وجودم می باشد. (۴ )


در شأن و فضایل و کمالات حضرت فاطمه زهرا(س) از پیامبر اکرم(ص) سخنان فراوانی نقل شده است که علاقه مندان به آثار و منابعی مانند فضایل الخمسة من الصحاح الستّة تــــالیف مرحوم آیت الله سید مرتضی حسینی فیروزآبادی[ ج۳، المقصد الثالث] و منابع روائی دیگر مراجعه نمایند.حضرت صدّیقه ی کبری در نگاه ائمه معصومین(ع)، صحابه، محبّان و دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی نیز از شخصیت و جایگاه بلند مرتبه ای برخوردار است که به چند نمونه اشاره می شود:


امام جعفر بن محمّدٍ الصادق(ع) فرمود: «انّما سُمّیت فاطمة لأن الخلق فُطموا عن معرفتها». یعنی؛ همانا فاطمه نامیده شده است، زیرا مردم مخلوقات از درک و فهم مقام او ناتوانند. (۵ )


امّ سلمة می گوید: «هرگاه فاطمه(س) خدمت رسول خدا(ص) می رسید، حضرت پیامبر(ص) به پا بر می خواست و دخترش را می بوسید و به او خوش آمد می گفت و دستش را می گرفت و در جای خود می نشاند... راز خود را با او در میان می گذاشت و در انجام کارها با او مشورت می کرد». (۶ )


ابن صبّاغ مالکی می نویسد: «فاطمه دختر کسی است که سوره اِسراء[بنی اسرائیل]، در شأن او نازل شده است، وی همسنگ خورشید و ماه و دخت برترین انسان، میلادش پاکیزه و به اتفاق دانشمندان، بانوی بانوان است». (۷ )


۴- ویژگی ها و کمالات انسانی آن حضرت

الف: دانش و معرفت

آن علیا مخدّره یکی از راویان حدیث و حاملان آن بوده است، به طوری که «مُصحَف فاطمة» یکی آثار منسوب به آن حضرت هست که متأسفانه باقی نمانده است! ولی گفته می شود در اختیار حضرات ائمه ی اهل بیت(ع) بوده که به یکی پس از دیگری منتقل شده و هم اکنون در اختیار منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عجّل الله فرجه) می باشد.در خطبه هایی که حضرت فاطمه ی زهرا(س) بعد از رحلت جان سوز پدر بزرگوارش نبیّ مکرّم(ص) در جمع صحابه در مسجد النبیّ(ص) و در خانه ی خود ایراد فرمود، بهترین دلیل بر علم و دانش و معرفت ایشان می باشد. (۸ )


ب ـ فضایل اخلاقی

صفات و کمالات اخلاقی مانند: نجابت، مروّت، سخاوت، شجاعت، بخشش، جمال و اندام موزون، نرم خویی، سعه صدر، صبر و بردباری، مهربانی، متانت، عفّت و پاک دامنی، خویشتن داری، حق گویی، حفظ اسرار، وفای به عهد و پیمان، صداقت و راست گویی، ایثار، تقوا وعبودیت، صراحت لهجه و فصاحت کلام، قناعت پیشگی، ساده زیستی، مناعت طبع، دوری از تجمّل، غرور، حِرص، غیبت، تهمت، دروغ و... بخشی از دنیای شخصیت ممتاز آن یگانه ی دوران و جگر گوشه پیامبر(ص) هست که این گونه صفات و کمالات اخلاقی و معنوی، فقط در بانوان آسمانی و ملکوتی یافت می شود.


ج ـ ایمان، خداشناسی بندگی

رسول خدا(ص) فرمود: «انّ ابنَتی فاطمة[س] ملأ اللّه قلبها وجوارحها ایماناً الى مشاشها ففرغت لطاعة اللّه». یعنی؛ خداوند دل و جوارح دخترم فاطمه[س] را عمیقاً سرشار از ایمان ساخته است و او همواره در اطاعت و فرمان برداری خداوند به سر می برد. (۹ )
حضرت زهرا(س) فرزندانی را تربیت نمود که هر کدام با ایفای نقش بی نظیر خود، درس عزّت و سربلندی، عشق و وفاداری، تقوا و عبودیت، صبر و شکیبائی، شجاعت و کرامت، جهاد و مبارزه، مهر و عاطفه، ایثار وگذشت، جان فشانی در راه خدا و اسلام، صلح و مدارا و... را از خود به یادگار گذاشتند و برای مسلمانان اسوه و الگو شدند.


حسن بصری می گوید: در میان امت اسلامی، فردی نیایش گرِ و اهل عبادت از فاطمه سراغ ندارم. وی به قدری به عبادت (ذکر و رکوع و سجود و دعا) می ایستاد که پاهای مبارکش متورّم می شد و از ترس خدا در نماز نفسَش به شماره می افتاد. (۱۰ )


د ـ جهاد و مبارزه پی گیر برای خدا

آن حضرت پس از ظهور اسلام در کنار پدر بزرگوار، مادر مکرّمه اش و بنی هاشم در حالی که کودکی دو ساله بود، به مدت سه سال در محاصره شِعب ابی طالب شرکت داشت و انواع سختی ها و مشکلات و دشواری های زندگی را با اخلاص تحمل نمود. (۱۱ ) حدود یک سال بعد، مادر فداکار و مهربان خود را هم از دست داد.


آن بزرگوار پس از هجرت پیامبر اکرم(ص) به مدینه، به همراه چند تن از بانوان مسلمان، سختی های زیادی را نیز متحمل شد و در محله ی «قبا» به پدر ملحق گردید.در جنگ های بَدر، اُحد، أحزاب، خیبر، تبوک، فتح مکه و... همانند سایر بانوان مسلمان حضور داشت و نقش و وظیفه ی انسانی و اسلامی به جنگ جویان مسلمان و درمان آن ها و سایر خدمات را ایفاء نمود.


۵ ـ ازدواج و تربیت نسل پیامبر(ص)

در سال دوم هجرت که آرامش نسبی در بین مسلمانان مدینه بر قرارشده بود، بزرگان قریش مکرر برای ازدواج با ایشان، از پیامبر اکرم(ص) خواستگاری کردند ولی نه تنها حضرت زهرا(س) نمی پذیرفت، بلکه پیامبر(ص) نیز می فرمود: «در باره ی ازدواج او منتظر فرمان خدا هستم». تا اینکه امام علیّ بن ابی طالب(ع) در حالی که بیست و یک سال سنّ داشت به خواستگاری صدیقه ی کبری (س) آمد و مورد پذیرش پیامبر(ص) و دخترش واقع شد و این ازدواج آسمانی با کمترین هزینه و ساده ترین شکل انجام شد که همواره برای انسان های دوست دار کمال و عشق و معنویت، الگو و درس آموز بوده، هست و خواهد بود. (۱۲ )


ثمره ی این پیوند نیک و پسندیده (هم کُفو بودن) ولادت فرزندانی همانند سبط اکبر، حضرت امام حسن(ع)، سیّد الشهداء، حضرت امام حسین(ع)، حضرت زینب کبری(س)، امّ کلثوم و محسن شهید(سقط شده) می باشد که تا قیامت افرادی مانند آن ها، زائیده نشده و نخواهد شد. (۱۳ )حضرت زهرا(س) فرزندانی را تربیت نمود که هر کدام با ایفای نقش بی نظیر خود، درس عزّت و سربلندی، عشق و وفاداری، تقوا و عبودیت، صبر و شکیبائی، شجاعت و کرامت، جهاد و مبارزه، مهر و عاطفه، ایثار وگذشت، جان فشانی در راه خدا و اسلام، صلح و مدارا و... را از خود به یادگار گذاشتند و برای مسلمانان اسوه و الگو شدند.


۶ ـ بیماری، وصیّت و شهادت

حضرت زهرا(س) بعد رحلت جان گداز پدر بزرگوارشان، حضرت محمّد بن عبدالله(ص) چند ماهی بیشتر زندگی نکرد و در این مدت نیز به قدری اشک می ریخت که ایشان را یکی از «بکّائین» شمرده اند و هیچ گاه خندان دیده نشد.(۱۴ ) علت گریه های آن مخدرّه هم نگرانی از انحراف مسیر امت مسلمان از صراط مستقیم الهی(مسیر امامت راستین) بود که بد بختی و مشکلات مادی و معنوی از نتائج آن بـود.


روزی امّ سلمه(یکی از همسران پیامبر) بر ایشان وارد و عرض کرد: «ای دختر پیامبر(ص) چگونه صبح کردی؟». حضرت فرمود:« با غم و اندوه گذراندم!. پدرم را از دست دادم. خلافت و امامت پسر عم و شوهرم غصب شد و بر خلاف دستور خدا و رسول خدا(ص)، امامت را از او گرفتند، زیرا از او کینه داشتند، چون پدرانشان را در جنگ بدر و احد کشته بود». (۱۵ )


گریه های فراوان او باعث ناراحتی و اعتراض مردم شد. آن بانوی نمونه اسلام، روزها دست حسینین(ع) را می گرفت و بر سر قبر مطهّر رسول خدا(ص) می رفت و پس از گریه و ندبه به نزد قبور سایر شهداء و سربازان فداکار می رفت و اشک می ریخت. حضرت امام علیّ(ع) سایه بانی برای محافظتِ ایشان از سوزش حرارت آفتاب، ساخت که به «بیت الأحزان» معروف شد. (۱۶ )


امام جعفر صادق(ع) فرمود: «در اثر ضرباتی که قنفذ، بر پیکر نازنین حضرت زهرای مرضیّه(س) وارد ساخت، سقط جنین کرد و به آن علت، پیوسته رنجور و ضعیف می گشت تا اینکه در بستر افتاد و امیر المؤمنین(ع) و اسماء بنت عمیس پرستاری ایشان را می کردند». (۱۷ )یک روز گروهی از زنان مهاجر و انصار به عیادتش رفتند و عرض کردند: ای دختر رسول خدا(ص) حال شما چطور است؟ فرمود: «به خدا سوگند، به دنیای شما علاقه ای ندارم. از مردانتان دل گیرم... . وای به عقیده ی سست و رأی متزلزل آن ها، چه کار بدی کردند و مستوجب غضب خدا گشتند!. در عذابِ دوزخ مخلّد شدند... . وای به حالشان، چگونه خلافت را از علیّ(ع) گرفتند. به خدا سوگند علت کنار گذاشتن او جز این نبود که از شمشیر برّان و دلاوری ایشان در راه خدا ناراحت بودند. به خدا سوگند، اگر خلافت را از او نگرفته بودند مردم را با کمال راحتی به سوی سعادت و خوشبختی هدایتشان می کرد... . کار این مردم بسی شگفت انگیز است!؟ چرا چنین کردند؟... به خدا ســـوگند نالایقی را به جای فرد لایقی قرار دادند!؟... نمی دانند که به جای اصلاح، ایجاد فساد کردند... . اکنون آماده حوادث ناگوار و منتظر شمشیرهای برنده و هرج و مرج دائم و دیکتاتوری ستم کاران باشید. بیت المال شما را غارت خواهند کرد و منابع شما را به جیب خواهند ریخت... آیا می توانیم شما را به هدایت مجبور کنیم، در حالی که خودتان از آن کراهت دارید!؟...». (۱۸ )

آن علیا مخدّره یکی از راویان حدیث و حاملان آن بوده است، به طوری که «مُصحَف فاطمة» یکی آثار منسوب به آن حضرت هست که متأسفانه باقی نمانده است! ولی گفته می شود در اختیار حضرات ائمه ی اهل بیت(ع) بوده که به یکی پس از دیگری منتقل شده و هم اکنون در اختیار منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود(عجّل الله فرجه) می باشد.


در روایت وارد شده است که حضرت امام علیّ علیه السلام از حضرت زهراء (س) پرسید: «چرا این قدر گریه می کنی؟». عرض کرد: «برای گرفتاری آینده ی تو گریه می کنم...». فرمود: «گریه نکن به خدا سوگند، این گونه امور نزد من مهم نیست...». (۱۹ ) پس از حدود چهل روز حزن و اندوه و بیماری سخت حضرت زهرای اطهر(س)، کسالت ایشان بیشتر شد. یک روز به همسرش امام علی علیه السلام عرض کرد:«ای پسر عموی مهربان، آثار و علائم مرگ را در خودم مشاهده می کنم. گمان می کنم به زودی به پدرم ملحق می شوم، می خواهم وصیّت کنم». امام علیّ(ع) فرمود:« هر چه می خواهی بگو که به آن ها عمل خواهم کردم».


حضرت صدیقه ی کبری(س) وصیت های خود را به شرح زیر بیان داشت: «۱ ـ ای پسر عمو، مردها بدون همسر نمی توانند زندگی کنند... خواهشمندم بعد از من با اُمامة(دختر خواهرم، زینب) ازدواج کن، زیرا نسبت به کودکان من مهربان است.۲ ـ برای من تابوتی تهیه کن که در موقع حمل جنازه ام، حجم بدنم پیدا نباشد... .۳ ـ مرا شبانه غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار. اجازه نده اشخاصی که حقّم را غصب کرده اند و اذیّت و آزاری نمودند، بر من نماز بخوانند و یا به تشییع جنازه ام حاضر شوند...». (۲۰ )


پس از رحلت جان سوز و حزن انگیزِ یگانه دختر رسول ختمی مرتبت(ص) که اسماء بِنت عُمیس تنها شاهد و گزارش گر آن می باشد، می گوید: «امام علی(ع) گریه و ناله از کودکان، زنان و علاقه مندان بلند شد و مردم از مرد و زن برای عرض تسلیت به خانه ی آن حضرت می آمدند و خواستار مشارکت در مراسم غسل و کفن و تشییع حضرت زهرای اطهر(س) بودند که امام علیّ(ع) بنا به وصیت آن حضرت، شبانه مراسم غسل و کفن را انجام داد و با حضور تعدادی از اصحاب و یاران مانند عباس، فضل، مقداد، سلمان، ابوذر، عمّار، بُریده، عقیل، حُذیفه، ابن مسعود و حسنیین(ع) پیکر پاک و مطهّر آن بزرگوار و دختر شهیده و مظلومه پیامبر خدا(ص) را در تاریکی شب، آهسته و آرام در سکوتِ مطلق شهر مدینه در مکانی مجهول(نا مشخص) به خاک سپردند. امام علیّ(ع) پس از توقف کوتاهی در کنار قبر و تهیه ی صورت هفت یا چهل قبر تازه به خاطر ترس از دشمنان، با اندوهی فراوان به خانه بازگشت. صبح که اصحاب برای شرکت در مراسم آماده می شدند، متوجه شدند که شبانه مراسم خاک سپاری دختر عزیز پیامبر(ص)انجام شده است!... ».(۲۱ )


در باره تاریخ دقیق شهادت حضرت صدیقه ی کبری(س) در بین تاریخ نویسان اختلاف وجود دارد. برخی مانند کلینی(صاحب اصول الکافی)، طبری(صاحب دلائل الامامة)، کفعمی(صاحب مصباح)، سید مرتضی(صاحب عیون المعجزات)، سید ابن طاووس(صاحب اقبال الأعمال) و محدّث قمی(صاحب منتهی الآمال) تاریخ رحلت و شهادت را سیزدهم جمادی الاُولی می دانند.


دلیل عمده این قول هم روایتی از امام صادق علیه السلام است که فرمود: «فاطمه[س] بعد از رحلت پیامبر[ص] هفتاد و پنج روز زنده بود». برخی دیگر از نویسندگان به علت روایت امام باقر علیه السلام که نقل شده، حضرت زهرا(س) بعد از رسول خدا(ص) نود و پنج روز زندگی کرد، می گویند؛ آن بزرگوار در سوّم جمادی الثانی سال یازدهم هجری به ملکوت اعلی پیوست.(۲۲ )


۷ـ معرفی برخی از منابع مفید

جهت مراجعه و تحقیق بیشتر علاقه مندان و عزیزان، تعدادی از منابع مفید(عربی و فارسی) را تقدیم می کنم. امیدوارم مورد استفاده واقع شود:


۱. أعلام الهدایة؛ فاطمة الزهرا(س)« سیّدة النساء»، [جلد ۳] لجنة التحقیق فی المجمع العالمی لأهل البیت(ع)، ۱۴۲۲ق- ۱۴۳۰ق .


۲. پیشوایان هدایت؛ صدّیقه ی کبری حضرت فاطمه ی زهرا(س) [جلد ۳]، گروه مؤلفان مجمع جهانی اهل بیت(ع)، مترجم: عباس جلالی، ۱۳۸۵ ش.


۳. حیاة سیّدة النساء؛ فاطمة الزهراء(س)؛ دراسة و تحلیل، باقر شریف القرشی(ره)، تحقیق: مهدی باقر القرشی، ۱۴۳۰ ق.


۴. مسند فاطمة الزهراء(س)، جلال الدین السیوطی، المطبعة العزیزیة، ۱۴۰۶ ق .


۵. وفاة الصدیقة الزهراء(س)، السیّد عبدالرزاق المقرّم(ره)، المطبعة الحیدریة، ۱۳۷۰ق .


۶. فاطمه زهرا(س)، بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، انتشارات شفق، ۱۳۸۴ش.


۷. درس نامه ی حضرت فاطمه زهرا(س) از ولادت تا شهادت، مجید جعفر پور، نشر بیت الأحزان، ۱۳۹۰ش.


۸. بیت الأحزان، شیخ عباس القمّی(ره)، ترجمه: سید محمود زرندی، ۱۳۸۶ش.

۹. زهرا(س)؛ برترین بانوی جهان، ناصر مکارم شیرازی، نشر سرور، ۱۳۸۶ش.

۱۰. فاطمه زهرا(س) مظلومه تاریخ، علی اصغر رضوانی، انتشارات صبح امید یاران، ۱۳۸۹ش.

۱۱. الکلمة الغرّاء فی تفضیل الزهراء(س)، سید عبدالحسین شرف الدین العاملی(ره)، ترجمه: محسن بیدارفر، انتشارات الزهراء، ۱۳۶۲ش.

۱۲. زندگانی فاطمه ی زهرا(س)، سید جعفر شهیدی(ره)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

۱۳. فرهنگ سخنان حضرت زهرا(س)، محمد دشتی(ره)، عصر ظهور، قم، ۱۳۹۰ش.

۱۴. تحقیقی در باره زندگانی اُمّ أبیها، صدیقه ی کبری فاطمه زهرا(س)، محمدکاظم القزوینی(ره)، ترجمه: سید محمد صالحی، نشر مهر،۱۳۹۰ش.

۱۵. زندگانی حضرت زهرا(س)، احمد احمدی بیرجندی، آستان قدس رضوی(به نشر)، ۱۳۹۰ش.

۱۶. فاطمة الزهراء(س)؛ وتر فی غِمد، سلیمان کتّانی، تحقیق المجمع العالمی لأهل البیت(ع)، ۱۴۳۲ق.

۱۷. فدک فی التاریخ، الشهید السید محمدباقر الصدر(ره)، ترجمه: محمود عابدی، کتابخانه بزرگ اسلامی، ۱۳۶۰ش.

۱۸. فاطمة الزهراء(س)؛ قدوة و اُسوة، سید محمدتقی المدرسی، موسسة الوفاء، ۱۴۰۲ق.

۱۹. فاطمة الزهراء(س) امّ الامامة و سیدة النساء، محمدحسن النائینی(ره)، موسسة الوفاء، ۱۴۰۴ق.

۲۰. زندگانی حضرت فاطمه زهرا(س) و دختران آن حضرت، سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسلامیة، ۱۳۹۸ق.

در پایان، ضمن عرض تسلیت شهادت بانوی کرامت حضرت صدّیقه ی زهرا(س)، یگانه دخت خاتم الأنبیاء، حضرت محمّدِ مصطفی(ص) به عموم شیعیان جهان و شیفتگان و محبّان آن بزرگوار، از خداوند بزرگ می خواهیم، توفیق شناخت بیشتر آن حضرت و الگو گیری از راه و رسم و سیره و زندگی ایشان را به همه، به ویژه بانوان عزیز مسلمان عنایت فرماید. ان شاء الله.

«سلام الله علیها یوم وُلدت و یوم اُستشهدت و یوم تُبعث حیّا»

پی نوشت:

*سوره ی احزاب آیه ی ۳۳.

**سوره ی آل عمران آیه ی۶۱.

***سوره ی شوری آیه ی ۲۳.

۱- کلینی، اُصول الکافی ۱: ۴۵۷؛ طوسی، مصباح المتهجد۳: ۷۷۳؛ اربلّی، کشف الغمة...۲:۷۵؛ طبرسی، اِعلام الوری بأعلام الهدی: ۹۰؛ طبری(ابن رستم)، دلائل الإمامة :۱۰؛ سید ابن طاووس، اقبال الأعمال : ۲۶۳؛ ابن شهر آشوب، المناقب... ۳: ۳۵۷؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳:۷

۲- کلینی، اصول الکافی ۱: ۴۶۱؛ ابن شهر آشوب، المناقب...۳: ۳۵۷؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۶؛ درس نامه ی حضرت فاطمه(س) از ولادت تا شهادت، مجید جعفر پور ۳۰.

۳- حاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین ۳: ۱۷۰؛ ابو نُعیم الإصفهانی، حلیة الأولیاء... ۲: ۳۹.

۴- طوسی، الأمالی، مجلس ۱ ح۳؛ اهل البیت(ع) من کتاب أعیان الشیعة...، سید محسن امین العاملی، تحقیق: المجمع العالمی لأهل البیت(ع) ۱: ۴۹۱.

۵- مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۹.

۶- المجمع العالمی لأهل البیت(ع)، أعلام الهدایة؛ فاطمة الزهراء(س)«سیّدة النساء» ۳: ۳۶.

۷- ابن صبّاغ المالکی، الفصول المهمّة فی معرفة الأئمة(ع) ۱۲۱.

۸- ابن المغازلی، المناقب... ۲۶۴؛ اربلّی، کشف الغمة...۲: ۱۷۶؛ طبری، دلائل الامامة ۶۵؛آغا بزرگ الطهرانی، الذریعة... ۲۱: ۴۲۴۸. ( کتاب هائی با عنوان"مسند فاطمة الزهراء(س)" از سوی نویسندگان شیعی و سنّی نوشته شده که علاقه مندان می توانند به جدیدترین آن ها به قلم استاد شیخ عزیز الله عطاردی مراجعه نمایند).

۹- مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۵۶.

۱۰- همان ۴۳: ۸۴ ؛ دیلمی، أعلام الدین فی صفات المومنین : ۲۴۷.

۱۱- طبری(محمد بن جریر)، تاریخ الاُمم و الملوک ۱: ۴۲۶.

۱۲- شیخ صدوق، الخصال: ۶۴۰؛ الأمالی : ۴۷۴؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۱۱.

۱۳- اربلّی، کشف الغمة... ۱: ۴۷۲؛ خطیب البغدادی، تاریخ بغداد ۱: ۳۱۶.

۱۴- ابن سعد، الطبقات الکبری ۲: ۸۵؛ طبرسی ، الإحتجاج... ۱: ۱۴۹.

۱۵- مجلسی، بحار الأنوار... ۴۲: ۱۵۶؛ یوسفی غروی(محمدهادی)، موسوعة التاریخ الإسلامی ۴: ۱۴۳.

۱۶- همان ۴۳: ۱۵۷.

۱۷- طبری، دلائل الإمامة ۴۵؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۷۰

۱۸- طبرسی، الإحتجاج ۱: ۱۴۷؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة ۱۶: ۲۳۳؛ مجلسی، بحار الأنوار ۴۳: ۱۶۱.

۱۹- مجلسی، بحار الأنوار ۴۳: ۲۱۸.

۲۰- ابن شهر آشوب، مناقب آل أبی طالب(ع) ۳: ۳۶۲؛ طبری، دلائل الامامة ۴۲؛ مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۲۱۴؛ یوسفی غروی(محمدهادی)، موسوعة التاریخ الإسلامی ۴: ۱۵۰.

۲۱- مجلسی، بحار الأنوار... ۴۳: ۱۸۳.

۲۲- کلینی، اُصول الکافی ۱: ۲۴۱؛ امینی(ابراهیم)، فاطمه زهراء(س)؛ بانوی نمونه اسلام: ۱۹۷.

 

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:57  توسط علی رجالی  |