|
مجموعه رباعیات و دو بیتی های پروفسور علی رجالی(۱۴۴) ۱۴۴۱.امام حسین(۱)
از جفای کوفیان ، فرزند زهرا بی سر است
۱۴۴۳.امام حسین(۳)
رفت بر بالای نیزه شمس رخشان ، سرور است
شهسوار و مرد میدان ، یکه تاز و برتر استت
۱۴۴۷.امام حسین(۷)
۱۴۴۸.حضرت زینب(۱)
۱۴۴۹.حضرت زینب(۲)
۱۴۵۰.حضرت زینب(۳)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 11:9  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی سرور آزادگان امام حسین
سراینده دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 11:5  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی بارگاه امام رضا(ع)
سراینده دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۲ساعت 13:7  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
دل کند لرزان و سازد شعله ای آتش فزون
عشق ورزی بر خدا، سرشار از مهر و صفاست گر بخواهی نور یزدان، رو به سوی کبریا
عشق ما با عشق عارف، دان دوتا باشد ولی عشق ورزی بر خدا و عشق او در سینه ها
دان که دنیا همچو دریایی بود پر جنب و جوش
عشق ما عشق حقیقی بر خدای لایزال
سراینده
باسمه تعالی
چه تدبیر ها می کنی در امور
هدایت کند این جهان را ولی
به مقصد رسد هر که دارد خدا
اگر خدمت خلق و مردم کنی
چو باشی به دنبال کسب مقام هر آنکس فریبد تو را با حیل علی گفت بر خصم خود این سخن تو در کسب دنیا بکن بس تلاش
زمانی که کودک و کوچک بدی کند وقف تو روز و شب مادرت
کند بیمه ما را در این روزگار مشو غره در این جهان ای بشر رجالی ندارد به جز تو کسی
باسمه تعالی
پند و اندرز پدر را بشنو از ما ای پسر
گر سخن لهو و لعب باشد، مگو بهر عموم
چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناثواب
تا توانی گو به آرامی سخن با همنشین گر بود رازی به پیشت، نزد خود محفوظ دار در سخن گفتن مکن سردی به وقت گفتگو گر بخواهی فهم و ادراک وکمال و معرفت سعی کن اظهار داری جاهلی، در کسب علم
تا توانی کسب علم و کسب دانش پیشه کن آنکه می گوید سخن بیش ازحدود شرع و عرف
گر توانی همنشین شو با بزرگان در امور
هست تقوا موجب رشد و کمال آدمی
ای رجالی پند و اندرز پدر را کن عمل
باسمه تعالی
راستی را پیشه کن در زندگی و کار خود گر سخن بیهوده باشد، آن مگو بر مردمان
با صداقت کار خود را کامل و انجام ده
می شود افزون دو چندان، علم و درک آدمی
مدح خود هر گز مکن، گر چه تو باشی لایقش
فرد نادان با سکوتش می کند ابراز فهم
گر بخواهی عزت و مشهور گردی در کمال
از برای کسب دنیا و امور دنیوی
حق تعالی ماند و عالم بود در دست او
کم سخن گو ای رجالی،حرف خود را کن عمل
باسمه تعالی
آیه هایی را بخواند مصطفی با امر حق
می شود اسلام عالم گیر و قرآن هادی است عنکبوتی می تند تار خودش بر روی غار می رود یونس به دریا، بعدترک قوم خو د
حق دهد فرمان به دریا، تا برد موسی به کاخ
بر خدایت کن توکل ، ای رجالی در امور سراینده
باسمه تعالی
گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام رو به طوس وکن زیارت مرقد پاک امام
از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
آدمی دارای عز است و کمال و معرفت ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او سراینده
باسمه تعالی
نباشد تمایز برای خداوند تام همیشه بود سختی و راحتی ، معضلات
بخواهید رحمت ، حمایت ، ز آل رسول
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 19:34  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
یارب نما ی لطفی، درسی بده به ما را
از فرط عشق مهدی، گفتیم ما قصیده یاری نما خدایا ، در سایه سار مهدی شرح دعای ندبه، خود بازگو برایم با عاشقان نگویید، شد از نگاه غایب من جمکران ندیده بی تاب یار بودم عمری است من مریضم، درمان دردهایم توفیق دیدن تو ، کی می شود میسر داد از غم جدایی،کی روی می نمایی تو بهترین امامی، من بدترین غلامت گر مشکلات داری، صبر و تدبری کن
دنیا شده پر از جور، ای وارث محمد کی می شود که دنیا،بیند رخ چو ماهت
بودند چهار نایب، آنها امین و راوی در سن چار و هفتاد، کبری غیبت آمد
سرداب زیر منزل، باشد اطاق مهدی
تهمت زنند به شیعه، آید ولی ز سرداب
درس رجالیم بود از عشق تو بگویم
باسمه تعالی
دین ما تبیین کند احکام حق را بر بشر عده ای از ترس آتی خود و فرزند خویش حق تعالی صاحب ما باشد و روزی رسان
عده ای با پول خود هجرت کنند از این دیار
ریشه در آگاهی و فهم صحیح از دین بود
قدرت ما در زمین و آسمان افزون شود
نیست کس را مانع رشد و ترقی در جهان ََ
باسمه تعالی ای که هستی جانشین و مالک لیل و نهار از نظر ها غایب و در جان مردم جان توست
ای عزیز فاطمه، منجی و هادی در جهان
می شود روزی بگویی قبر مادر در کجاست؟
چشم ها در انتظار دیدنت در جمعه ها
با دعای ندبه ات، دلها هوای یار کرد
قلب ما باشد کویر و چشم ما دریای توست
تا به کی در پشت ابری، ای امام آخرین
دشمن دون می کند برپا جدال و فتنه ها مردم آنجا فقیر و مردمی آزاده اند
مالک اشتر بود سردار و همراه علی تا ابد مشتاق روی ماه تو ما گشته ایم
سراینده
باسمه تعالی گر بخواهی رمز و اسراری فراوان در دعا حضرت موسی ابن جعفر می کند راز و نیاز
ای که بیرون آوری اندر میان سنگ و خاک
طفل را بیرون کنی از پرده ای اندر رحم
حق پذیرد حاجت حضرت ، کند آزاد وی هفتمین اختر بود آگاه از آزادیش
رو به قبله می رود بعد از طهارت هم وضو
می کند او زمزمه ،پ آیات یزدان را به لب
گفت حضرت می کنم طاعت ز حق در بندگی
گر چه نافرمان شدم ، در زندگی و در امور
تو مبرا از عذابی و امام مسلمین
گر شوی پیروز بر امیال و انفاس درون
سراینده
باسمه تعالی
شود جسم و جانت اسیر هوس کند خوار و بیمار و افسرده ات ندارد بجز خدشه بر روح تو
تهی کن هوای درونت ز رشک
توانایی ما عظیم است و بیش
حسادت بود رشک و آن ناپسند
حسادت ، برادر برد قعر چاه
برد رشک شیطان به آدم ز خاک
زند صدمه بر آدمی روز و شب سخن چین حسود است و خالی ز مهر خبر چین کند تفرقه با نفاق بدان نزد مردم ،حسودان حقیر
چو بیند حسودی سعادت تو را
بگو بر حسودان، به ظاهر ستم هدایت نما خالق جن و انس
سراینده
باسمه تعالی می کند ذکر و دعا ، مظهر عرفان و وقار می سرائیم مناجات علی ابن حسین
او بدیدست محبت ز خدا در همه حال می کند راز و نیایش به خدا در هر وقت
از سعادت بگوید سخن و فیض حضور هر کسی قرب خدا را به دل و جان یابد
شوکت و عزت ما در گرو لطف خداست
ما بمیریم به شب ، زنده بگردیم به صبح
تا به کی شعر سرایی تو رجالی با عشق سراینده
باسمه تعالی می سرائیم مناجات علی در شب تار ذکر مولای بود تکیه کلام حضرت
در مناجات و دعا ذکر خدا بر لب شد
او بخواهد ز خدا فرصت جبران امور
می دهی درس به ما ، در طرق راز و نیاز
ای خدا رحم نما بر فقرا و اسرا و مسکین
خوش به حال شهدا و سلکا و عرفا
چون قیامت برسد نیست تمایز و فراق
نتوان امر کنی بر فقرا و ضعفا چون دنیا چون تویی مظهر پاکی و خلوص و احسان
هدف از خلقت ما رشد و عبادت به خداست
چون رجالی است پشیمان ز گناهان خودش سراینده
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 19:29  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
آنچه می بینی، نمی باشد ملاکی در قضا سخت باشد، تا که یابی واقعیت را نخست
شخصیت ها را قضاوت کن نه بر مبنای حرف عاشقی در گفتن و ابراز عشق و عشوه نیست
شیک پوشی کی بود خود عامل مال و منال هر کسی گریه کند، از غصه و از غم که نیست
عده ای با بخشش اموال خود ، دستان تهی هر که می خندد به ظاهر، می توان گفتا خوش است؟
حق بود ناظر به اعمال و قضاوت می کند
پس مراقب باش و لب را تا توانی آن ببند دان سخن های سخیف و زشت و بیهوده تو را هر که گیرد دست ما را در امور زندگی
سراینده
باسمه تعالی
گفت پاسخ حق تعالی در جواب آن گروه نیست جز مولا علی لایق به علم ذوالجلال
قبل او بودند افرادی چو آصف برخیا
علم قرآن می کند شفاف شک و شبهه را
گاه فتنه می کنند بر ماجراهای غدیر وقتی بر احمد کنند شبهه، چه باشد انتظار حق بگوید دان علی آگاه باشد بر علوم می سپاری کار خود را بر کسی داناتر است فرض گیرم که پیمبر در حیات خود نگفت هست مولا جانشین احمد و او متقی است
حق بگوید احمد است پیغمبر و باشد علی
چون که دشمن حاضر و ناظر بود اعمال ما گاه شبهه می کنند بر ماجراهای غدیر
می دهد انگشتر خود را علی اندر نماز آنجه من دانم خدا داده به تو عقل و شعور
عده ای در جنگ فرهنگی بسیج و حاضرند
باسمه تعالی چیست اسراف وفزون خواهی تو را در زندگی
هر که دارد حد اوسط، دور ماند نفس خویش
مصرف اموال در راه و مسیر ناثواب گر کنی اسراف تو، کفران نعمت کرده ای نیست جایز گر شود اسراف و تبذیر و ریا
چشم و هم چشمی زند آتش به هر کاشانه ای
کاش گردد پول آن خرج یتیمان بی حساب
عمر ما باشد گران قیمت چه آسان می رود
این همه پند و نصیحت دائما از بهر چیست ؟
ذکر قرآن در قوام است و تعادل در امور می شود روزی رجالی هم رها از نفس خویش؟ سراینده
باسمه تعالی معنی شیطان چه باشد از نگاه اولیا
هست شیطان نام موجود ی که او سرکش بود
گفت مولا مرتضی، اوصاف شیطان در صفت
عیب جو می باشد و دارای انواع غرور
می فریبد مردمان ساده لوح و خرده بین
با توسل، با شفاعت، می توان پیروز شد
او ندارد سلطه ای بر ما بجز دعوت به شر
چون تمرد می کند ابلیس از فرمان حق
می نماید جلوه ها از کار زشت و نادرست
هست شیطان مانع اصلی انسان در جهان
سراینده
باسمه تعالی می کند دعوت محمد ، حاکم نجرانیان دین اسلام است برتر ، بین ادیان خدا اسقف نجران و مردم دعوت اسلام را می کنند اسرار بر آئین عیسای مسیح پیروان حضرت عیسی دروغی گفته اند گاه می گردیم خلق بی مادر و هم بی پدر گاه باشد خلق ما تنها ز مادر بی پدر نسل انسانها تداوم یابد و گردد کمال این نشان از قدرت حق دارد و اهداف او بودن عیسی چو فرزند خدا گردیده نهی
گر بود حرف شما صادق، بود آدم چنین بعد شور و مشورت، تصمیم می گیرند چنین می کنند بحث و تبادل در خصوص این امور شد تباهل عاقبت تنها گزینه بعد شور ما اگر ناحق بگوئیم، حق کند نابود ما گفته شد جمعی ز ما و از شما نفرین کنیم لعنت حق را نثار هر که می گوید دروغ می شود ضایع هر آن کس ظالم و طغیانگر است احمد است با فاطمه همراه مولا مرتضی در عرب رسمی غلط حاکم بود از نقش زن اهل بیت مصطفی دعوت به دین حق کنند شان و جای اهل بیت دارد حکایت این چنین چونکه اسقف دید احمد آمده با اهل بیت می کنند تصدیق ، گفتار نبی را آن گروه جزیه دادند تا بمانند بر مرام و کیش خویش استقامت رمز پیروزی انسان در نبرد
آخرین دین خدا تثبیت می گردد سپس سراینده
باسمه تعالی عامل واماندگی دانی بود ظلم و عناد اینهمه فقر و خسارت از کجا آمد پدید؟ رخنه های خدعه و شر و فریب و حیله ها گر بود عدل و عدالت، همدلی از روی مهر می رسد روزی که عالم پر ز نور است و صفا
می کند عدلش به پا و می شود دنیا قشنگ می رسد پایان عمر و وقت موعود خدا گر بود اخلاص و صدق در عمل اندر امور قاطعیت لازم است، برخورد با انواع فسق گر تداوم یابد و هر روز بینند مردمان می شود آشوب و طغیان می کنند مردم ز جور می شود تضعیف ایمانها، نمی ماند قرار
تا توانی ریشه ای افساد را افشا نما بین فساد میوه را، از کم نماید گسترش گر شود افساد جاری، در درون جامعه گر نباشد زحمتی در کسب مال و کسب علم شخص فاسدچون نجاسات است اندر جامعه اینهمه کاخ و خرابه در مقابل از کجاست؟ گر شود افزون فساد و حاصلش تبعیض ها گر شود بنیان خراب و گر شود اجحاف و ظلم مال و ثروت را بدست آور با کسب حلال
این همه احکام دین، در وصف امر و نهی چیست؟ عامل دین می تواند، مانعی باشد ز جرم دین نمی خواهد ببندد دست و پای آدمی
می کنم توصیف آثار فساد و نقش آن تا توانی کن رجالی دوری از هر مفسدی سراینده
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر ۱۴۰۰ساعت 19:24  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
این که پنداری همه طاعت کنند از عمق جان
این تفکر موجب شر و بود آن ناصواب
چون که موجب می شود تغییر در عزم خدا
تا توانی کن مدارا با رعایا در امور
مطمئنا این امانت را دهی بر کاتبش
آن نبوده است و نباشد بر کسی هم مستدام
بین سلاطین و امیران با کلاه و کاخ و زور
هر کسی روزی بمیرد ، عاقبت گردد هلاک
چون اجل آید ، نمی گوید که شاهی یا گدا
او بگیرد جان مردم را به وقتش در جهان
نیست قادر آدمی ، مانع شود از مردنش
گر بود اعمال ما ، مرضی یزدان وقت فوت
نیست فرقی جز به تقوا و کمال و بندگی
کسب مال شبهه ناک و ظلم بی حد و حدود
دان اجل آید سراغت ، از برای قبض روح
چون بود آخر هلاکت ، پس تو را دیگر چه سود
می شود اعمال مال شفاف در بود و نبود
این همه ظلم و تعدی ، عاقبت ترک دیار
روز عقبی چون رسد ، روز حساب است و کتاب
هر عمل دارد اثر در هستی و کون و مکان
پس تو نیکی کن ، رسد روز حساب و هم ثواب
گر توانی کن تو نیکی و محبت بر عموم
ای که هستی حاکم مصر و امید مردمان
گر تو را آمد غرور و نخوتی هم در میان
قدرت حق بر جهان افضل بود از قدرتت
کن تو پرهیز از ستم بر مردم شهر و دیار
هر که باشد ازستمکاران ، حقیر و ناتوان
هر که دارد مسلک خود کامگی در زندگی
دان که میزان حق بود ، در ظاهر و هم در خفا
گر توانی کن کمک در رشد و فرهنگ کسان
حق بود حامی مظلوم و ضعیفان در جهان
گفت مولا در خصوص عدل و انصاف و توان
من نخواهم زندگی بی مهر و احسان و امید
کن حراست از حقوق مردم پیر و جوان
گر بخواهی حب مردم ، هم رضای لایزال
این جهان و کائناتش بهر ما آمد پدید
هادی ما حق تعالی و پیمبر بی گمان
عقل ما همچون پیمبر در ضمیر و جان ماست
لیک عشق حق تعالی ، ماورای عقل هاست
بهترین کار تو در خشنودی روح و روان
عامه ی مردم به پا خیزند در وقت فغان
لیک اقشار مرفه همچو نزدیکان ، سران
گر بخواهی حق بپوشاند عیوب چون تو را
عیب مردم را مکن افشا و دوری کن ار آن
هم سخن چین خائن و باشد اسیر روح و جان
گر به ظاهر می کند اظهار حب بر حاکمان
تا توانی از بخیلان و حریصان شو به دور
میثمی خواهد کمال و عزت و راه نجات
ای خدا باشد رجالی ، طالب عشق و جنان
سروده شده توسط
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 8:13  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
ویژگی های حکومت از امیر مومنان
نامه ی مولا به مالک حاوی راه خداست
نیست مالک را تعلق بر حکومت بی گمان
تا شود درسی برای مالک و آیندگان
داشت پس تبیین اصولی را امیر المومنین
می دهد حکم صدرات را ولی و مقتدا
تا دهد سامان امور مصر و اوضاع بلاد
لیک می گردد شهادت قسمت یار خدا
قطع کردند دست و بازوی علی را خائنین
می کنم تبیین نکاتی از امام و مقتدا
ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن
مردمان را محترم بشمار در کار و امور
پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
کن دو چندان با حضورت خدمت و رفع نیاز
با تامل کن مدارا و محبت هر زمان
گر کنی ظلم و تعدی بر خلایق در مصاف
هرکه با آل محمد در بیفتد شد هلاک
گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
گر عدالت را به پا داری و آن جاری شود
موجب عزت شود ، هر کس کند یاد خدا
نفس ما سرکش بود ، فرمان دهد بر کار زشت
گر شوی قادر به سرکوب درونت هر زمان
حتم دان ، قطعا پذیرد توبه هایت را ، بشر
چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
گفت حضرت بین عملکرد سلاطین جهان
چون قضاوت می شوی از سوی مردم هر زمان
مردمان دارای انواع سلیقه در جهان
جملگی یکسان در خلقت بباشند و حیات
مردمان دارای سهم و هم حقوقی در نظام
نیست تبعیضی روا در بین مردان و زنان
مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
پیروان همراه گردند ، در مصائب هر مکان
گر ببخشی مر دمان را در مصاف خود سران
در نبرد حق و باطل ، می شود باطل فنا
گر غرور و سرکشی غالب شود بر روح وجان
چون خدا بالاتر از هرکس بود در هر زمان
او بود صاحب کمال و هم بود در هر مکان
با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
بهترین کار تو در عدل و شفقت توامان
عامه ی مردم کنند احسان و نیکی بر بشر
کن تو پرهیز از غرور و فتنه و ظلم کسان
چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
سر فرو آور به خاک و ذکر حق را گو عیان
مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
دوستی با حق تعالی ، پیشه کن در زندگی
گر شود برپا حکومت با ملاک انبیا
کی رسد دیدار آقا ، مهدی صاحب زمان؟
سروده شده توسط
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 8:11  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
ای وارث محمد، زیبای خوب رویان
یارب نما ی لطفی، درسی بده به ما را
پای پیاده باید، رفتن به سوی دلبر
از فرط عشق مهدی، گفتیم ما قصیده
یاری نما خدایا ، در سایه سار مهدی
شرح دعای ندبه، خود بازگو برایم
با عاشقان نگویید، شد از نگاه غایب
در راه جمکران بود ،دیدم نشان رویت
من جمکران ندیده بی تاب یار بودم
عمری است من مریضم، درمان دردهایم
گو تا کجای مسجد من منتظر نشینم؟
توفیق دیدن تو ، کی می شود میسر
داد از غم جدایی،کی روی می نمایی
شهر است پر ز نورت، غرق طرب و شادی
تو بهترین امامی، من بدترین غلامت
گر مشکلات داری، صبر و تدبری کن
ازجان و دل دعا کن، شاید امام آید
در دیده ی مریدان، نقشی نما ز رویت
از حق فرج طلب کن، ای عاشق زیارت
دنیا شده پر از جور، ای وارث محمد
کی می شود که دنیا،بیند رخ چو ماهت
خواندی نماز میت، با سوز جان پدر را
بودند چهار نایب، آنها امین و راوی
در سن چار و هفتاد، کبری غیبت آمد
شد جمکران و کوفه، هر یک مکان دیدار
سرداب زیر منزل، باشد اطاق مهدی
سرداب چون مکانی، آرام بود و ساکت
تهمت زنند به شیعه، آید ولی ز سرداب
حجت برای مردم، حجت تمام کرده
درس رجالیم بود از عشق تو بگویم
سراینده
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ساعت 23:8  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
ای که هستی جانشین و مالک لیل و نهار
از نظر ها غایب و در جان مردم جان توست
با قیامت می شود عالم پر از نور و صفا
عاشق روی و جمال تو سراپا گشته ایم
ای عزیز فاطمه، منجی و هادی در جهان
می شود تبیین کلام وحی و اسرار درون
می شود روزی بگویی قبر مادر در کجاست؟
شیعیان در انتظار رجعت فرزند او
از علائم می توان گفتا ظهورت عن قریب
ای خدا مردم گرفتارند، کی آید ولی
صبح جمعه می شود، مردم بخوانندش مدام
عصر جمعه چون شود، غصه فراوان می شود
چشم ها در انتظار دیدنت در جمعه ها
صبح جمعه می شود، تا نام تو آید به لب
با دعای ندبه ات، دلها هوای یار کرد
شیعیان در انتظار حضرت صاحب زمان
قلب ما باشد کویر و چشم ما دریای توست
عصر ما، گشته پر از کبر و غرور و ظلم و جور
چون تویی تنها امید ما،انیس جان و دل
تا به کی در پشت ابری، ای امام آخرین
جبهه ها آماده ای جنگ و نبرد دشمن است
دشمن دون می کند برپا جدال و فتنه ها
مردم آنجا فقیر و مردمی آزاده اند
حجت حق گر نماید عدل خود را او به پا
مالک اشتر بود سردار و همراه علی
تا ابد مشتاق روی ماه تو ما گشته ایم
مهدی موعود می آید، به امر ذوالجلال
سراینده
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۹ساعت 23:6  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
هر كه دارد هدف كرببلا، بسم الله
هر كه خواهد شرف و عزت دين را گويد
آن كه دارد عطش و شور و نوا بر خيزد
چون محرم برسد وقت عزا داری ماست
مسلمین یاد کنند روز وقایع هر سال
شیعیان ذکر مصیبت بنمایند ز خصم
حجت حق به شهادت برسد عاشورا
بهر ابراز محبت به حسین ابن علی
در محرم همگان پوشش مشکی دارند
مردمان روضه بگیرند ، کنند مدح حسین
روز تاسوعا و عاشورا هزاران سینه زن
هر كه دارد به دلش ياد حسين بن علي
هر كه باشد عملش خالص و نيک
آن كه خواهد برود بر سر قبر عباس
آن كه اندر دو جهان عشق حسيني دارد
عاشقان در ره سالار شهيدان رفتند
آن كه دارد هوس مرقد آن خون خدا
مرقدش كعبه جانهاي صبور و مشتاق
شيعيان شيفته و عاشق مولا هستند
تا ابد عشق حسین در دل ما می جوشد
در ديار عرفا كشته شدن با معناست
ای خدا راه شهیدان بنما بر همگان
تا توانی ره مردان خدا را طی کن
هرکه دارد ره یزدان و نبی و آلش
می کنیم گريه و شيون به در خانه ی حق
آن که دارد به دلش عشق حسینی دائم
هر كه بر آل علي و شهدا رو آرد
هم علي اصغر و هم اوسط و اكبر باشد
فاطمه اصغر و هم اوسط و هم كبري بود
اي رجالي به حديث ثقلين گوش بكن
سراینده
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 13:34  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
من چو خارم به كنار گل خوشبوي علي
تيغ كين تابه جبين شه عالم بنشست
معجز ختم رسل، مصحف پاكيزه ی حق
طالب حق بود و در ره حق کوشا بود
به ولايت بنمودند ستم هر شب و روز
بود زهرای نبی کفو علی ، حامی حق
مكر كين بهر خلافت چو موفق گر ديد
چو نمودند خطا در هدف و راه نبي
بينوايي كه بيامد به حرم بهر نياز
او کند لطف به افراد ضعیف و در بند
مي كند جنگ به پا، حيله و تزوير عدو
اهل كوفه چو نمودند خيانت به وصي
قوم خيبر كه شكستند دمي پيمان را
جنت است هدیه ی الله به مردان خدا
عاشقان جمع شوند حول ولایت همگی
چون که آنان همگی راه خدا را دیدند
بنموده است حسین ، راه پدر را او طی
گر چه در بند هوا و هوس خويشتننم
هر که دارد ادب و عشق علی را در دل
من ندارم هوسي جز نظري در بر دوست
ما كه از عشق رخ ساقي كوثر مستيم
نجف و كرب و بلا را تو نصيبم گر دان
کی شود وقت زیارت ، بروم سوی نجف
خوش شميمي رسد از طرف بهشتم به مشام
ای خدا بنما طریق اهل تقوا و خرد
در شدائد چون علی آماده و آزاده باش
یاد راه و خط مشی مرتضی هم رهگشا
عاشقانت بی خود از خود گشته اند با ذکر تو
همه اميد من این است كه در موقع مرگ
افتخار است رجالی که تو را نام علی است
سروده شده توسط
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 10:36  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
می کنم توصیف القاب امیر مومنان
پانصد و اندی لقب دارد علی مرتضی
بی جهت نبود که وی آزاده و شیر خداست
می کند فرماندهی بر شیعیان و مومنین
باب رحمت باشد و جود و سخا و معرفت
اولین کس در قبول دین اسلام نبی است
دان علی حبل المتین است و علی عین الیقین
باب علم است و بود دریای عشق و معرفت
او بود شمشیر یزدان و بود سر خدا
کشت جمعی در نبرد حق و باطل مرتضی
پیشوای مرد و زن باشد امیرالمومنین
حجت حق بر زمین است و بود آخر وصی
چون برادر بود مولا بر نبی مرسلین
او صدیق اکبر است و هم صراط مستقیم
جانشین مصطفی باشد امیر المومنین
بهترین مخلوق باشد ، چون که خیرالاوصیاست
سید النجباست مولا ، صاحب العصا علی
آیه ها دارد حکایت از علی و آل او
در قضاوت سرمد است و صاحب کرسی بود
مرتضی جان پیمبر باشد و هادی لقب
چون حرم وارد شوی گویی سلامی را نخست
بهر خشنودی یزدان او کند جانش فدا
زینت یکتاپرستان باشد و هم صادقین
او مقسم باشد و تفکیک گرداند بهشت
همسر دخت نبی باشد امین مسلمین
قائد پرهیزکاران باشد و هم عابدین
او رفیق است در مصایب ، چون که رکن الاولیاست
چون پدر باشد برای بی پدر های فقیر
چون امیر المونین الگوی مردم گشته است
از علی آموز راهت را رجالی در امور
سروده شده توسط
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۹ساعت 11:50  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
راه امیر مومنان ، همچو نبی است در جهان
وصف سه جنگ می کنم ، دوره ی خدمت علی
قول و قرار همرهان ، نقض شود یکی یکی
جنگ صفین و نهروان ، هم جمل است در نزاع
بهر اشاعه دین بود ، دغدغه ی حکومتش
کار عدوست حیله ها ، تکیه مکن به گفته ها
شیعه ی مرتضی علی، راه خدای طی کند
چون که حکومت علی ، پایه ی آن عدالت است
چونکه علی به پا نمود ، دولت خود ز اهل حق
نیست تمایز ی دگر ، بین خودی و غیر خود
بهر مقام دنیوی ، هر عملی ادا کنند
جنگ جمل به پا شود ، بصره سقوط می کند
بر سر نیزه ها شود ، کاغذ و جلد نور حق
مالک اشتر علی ، کرد نبرد تن به تن
یک قدمی به خصم بود ، تا که شوند سرنگون
نیست رهی برای او ، چون که علی است مقتدا
حرف و کلام لشکرش ، توبه ی مرتضی علیست
تا که شود حکم دگر ، بین سران جبهه ها
کرد تمرد از علی ، لشکر بی بصیرتش
از طرف مقابلش ، عمرو کند قضاوتی
خلع نمود اشعری، سرور اوصیا علی
تخت و کلاه می کند ،حاکم دون معاویه
بین سپاه مرتضی ، نیست شناخت از علی
لشکر مرتضی علی ، خورده فریب از عدو
در پی ضرب دشمنان ، گشت شهید مرتضی
نیست شناخت از علی ، اوست امام و مقتدا
خورد ولی چه ضربتی ، در حرم و نماز صبح
راه علی مرتضی ، هست صرا مستقیم
در ره حق رجالیا ، عزت و شوکتت بسی
سراینده
+ نوشته شده در جمعه یکم اسفند ۱۳۹۹ساعت 15:47  توسط علی رجالی
|
تو خواهی که مردم ستایش نمایند تو را
هدایت نما روح محزون و جان پریش
بدانم که مردم تخطی کنند در امور
هدایت نمایی خلایق به راه درست
بشر می کند دائما ظلم و جنگ و جدال
ندارم امید گشایش به غیر از تو کس
خدایا نما راه خود را ، ندانم چه هاست
خدایا زمین گشته خشک و نما لطف خود
بده صبر و ایمان و احسان ، خدایا بسی
خدا می دهد رنج و سختی ، بخوانی خدا
هدف رشد انسان بود ، در مصائب بسی
ستایش نما خالق عرش و فرش جهان
نباشد تمایز برای خداوند تام
خدایا تو دادی به ما عقل و ادراک و هوش
همیشه بود سختی و راحتی ، معضلات
نباشد جهان بی امام و ولی ، هر زمان
چو خوانی دعا را ، نبینی ستم یا که ظلم
بخواهید رحمت ، حمایت ، ز آل رسول
اماما، تویی مهربان و تویی روح بخش
مقام امامان بلند است و در قرب حق
تویی حجت و قائم و مظهر اهل بیت
تویی جانشین خدا ، در تمام جهان
روم جمکران خانه و معبد و کوی دوست
سروده شده توسط
+ نوشته شده در شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 0:26  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
نیمه ی شعبان به دنیا آمد آن در ثمین
می کند غیبت پس از مرگ پدر در کودکی
نرجس است مادر تو را یابن الحسن در غیبتت
یکصد و هشتاد و دو القاب دارد آن امام
می کند تبیین اسامی خصلت و مشی امام
اسم حضرت احمد و محمود باشد چون نبی
در خصوص شان حضرت هم صفاتی آمده
کن تامل در دعا ی اهل بیت مصطفی
قائم است نام امام عصر و ختم الاوصیا
حجت اللّه است نام دیگری بر حضرتش
رو به وجه الله دارند ، صاحبان معرفت
وعده ی حق می شود اجرا ، در امر ظهور
میثمی خواهان دیدار ولی و بو تراب
می کند توصیف قائم را رجالی در لقب سروده شده توسط
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 17:49  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
می کنم تبیین نکاتی را برای بندگان
گفت پیغمبر که باشد چشم زخم و هم نظر
حرز باشد در لغت همچون حصاری بر بشر
حرزها باشد گهی سنگی ، بسی گفتاری است
حرز سنگی چون نگین باشد همانند عقیق
حرز گفتاری ، قرائت همچو آیات خداست
بهترین حرز نوشتاری بود حرز جواد می نویسند حرز را ، بر آهوان، بر روی پوست
جنس آن باید ز نقره باشد و رویش بود
می نهند آن را به روی بازوان دست راست
چار رکعت باشد و خوان قبل نصب ادعیه
کاربرد حرز باشد مختلف ، چون چشم زخم
حافظ ما باشد از انواع فتنه چون فریب
گر تو بینی اتفاقاتی به ظاهر نادرست دان خدا آگاه باشد از بلایا و خطر
نیست هم کفو جواد و می کند ظلم و ستم
روزی آمد یک زنی ، با ادعای همسری
می رود مامون به خانه ، می زند شمشیرها
می کند مجروج حضرت را ، به ظاهر آن شقی
ام عیسی گفت فردا ماجرا را بر پدر
گشت مامون زین عمل شرمنده و قاصد برفت
می کند درخواست هدیه از ولی و مقتدا
این عمل صحه گذارد بر کلام دخت شاه
می کند درخواست مامون ، حرز مولا را سپس
از گناهان کبیره باشد و گردد حرام
آن شده تقبیح سوی خالق و پروردگار
تا توانی معرفت افزون نما در زندگی
حرزها باشد موثر ، آن حفاظت می کند لیک دان بالاترینش ، چون خدای بی کران
حرز تو باشد رجالی حق تعالی در امور
سروده شده توسط
+ نوشته شده در شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 1:6  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
قرب حق مقدور گردد با نیایش با خدا
ذکر و یاد حق دهد آرامش روح و روان
طی کند روحت فلک را از ورای این جهان
روزهای هفته دارد ذکر مخصوص خودش
مشکلات آدمی با ذکر حق گردد فنا
ذکر هفته پر ز معنا باشد و دارد ثواب
من ندانم راز و اسرار حقایق در جهان
گفت یزدان بر نبی از من طلب کن ، گرچه کم
تقویت گردد صفای قلب و تحکیم قلوب
تا توانی ذکر حق گو، آن مداوم روز و شب
ذکر حق دارد اثرهای قوی در زندگی
ذکر شنبه مختص احمد بود ، روحی فداه
تا توانی کن قرائت ذکر رب العالمین
گر کنی یاد خدا را با یقین و معرفت
ذکر یکشنبه بود یا ذالجلال والکرام
فتح و نصرت می شود شامل تو را در زندگی
هر دو شنبه خوان زیارت از حسین ابن علی
همچنین مختص بود بر صاحب کوثر حسن
خوان زیارت های سجاد و امامان دگر
کن ادا ذکر صفات حق چو رحمان والرحیم
این زیارت ها پیام اولیا و انبیاست
چار شنبه هم بگو ، یا حی و یا قیوم را
خوان زیارت های کاظم ، هم نقی و هم تقی
پنجشنبه می کنی یاد از امام عسگری
نیست در عالم بجز الله ، معبودی دگر
ذکر جمعه بر محمد باشد و آلش سلام
جمعه ها مختص به قائم باشد و شخص امام
عصر جمعه می شود ، ابراز دلتنگی کنیم
گر به یاد آرند خدا را با دل و جان مردمان
می کنی جانا رجالی از ائمه ذکر و یاد
سراینده
+ نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۹ساعت 14:0  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
ویژگی های حکومت از امیر مومنان
می دهد حکم صدرات را به مالک مرتضی
حاوی حق و حقوق مردمان و حاکم است
ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
مردمان را محترم بشمار در کار و امور
می کنی آباد آنجا را ، برای مردمان
مردمان گویند سخن چون تو اگر کردی ستم
با مروت با محبت با مدارا کن عمل
هرکه با آل محمد در بیفتد، شد هلاک
گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
موجب قدرت شود ، هر کس که حق یاری کند
نفس ما سرکش بود ،فرمان دهد بر کار زشت
حق بود قادر ، کند شهوت مهار از سر کشی
چون خدا توبه پذیر است ،کن تاسی بر خدا
چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
َ
می کنند مردم قضاوت چون تو را اندر امور
مردمان یا هم عقیده با تو هستند یا که غیر
مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
جنگ با یزدان مرو ، مغلوب گردی از خدا
گر غرور و سرکشی آید تو را اندر امور
با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
عامه ی مردم مدافع می شوند در وقت خود
گر ستمکاری کنی ، خشم و غصب بینی ز حق
چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
گر شود برپا حکومت با ملاک مرتضی
می رسد روزی که بیند عدل مهدی را همه
سروده شده توسط
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۹ساعت 0:47  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
جامعه آئینه ی آل علی و انبیاست
می کند تبیین اصول دین و احکام خدا
می کند تحریر اوصاف علی و آل او
می گمارد نایبانی بهر مردم در امور
عالم هستی فنا گردد نباشد حجتی
جامعه پر محتوا و حاوی افکار ناب
جامعه باشد به ظاهر یک دعا یا یک ثنا
سطر سطر جامعه ، حاوی اسراری عظیم
گر بخوانی جامعه یابی حقیقت را ز دین
جامعه دریای علم است و معارف بر بشر
با زیارت می توان با اوصیا شد آشنا
معرفت حاصل نگردد از امامان بی شناخت
تا توانی کن عمل بر واجبات و شرع و دین
اهل بیت مصطفی چون نور واحد در جهان
دان امامان حجت حق در زمین و آسمان
حفظ دین ، واجب ترین واجبات است در مرام
جملگی غمخوار و با تقوا و کامل در جهان
با حضور مردمی در صحنه و بین عموم
هر قدر بالا رود درک بشر در زندگی
علم غیب دانند معصومین ، همانند خدا
شان آیات الهی بس عظیم است و نهان
رستگاری در دو عالم گر تو خواهی هر زمان
پشتوانه محکم است باور به دین و اهل بیت
چهارده معصوم دانند قدر دنیا را چه خوب
دان امامان همچو خورشیدی درخشان در جهان
گر بخواهی معرفت، افزون نما ایمان خویش
چون که دنیا مزرعه باشد، امامان همچو آب
مرقد پاک امام امت عصر و زمان
نقش حق در زندگی باشد عظیم و لا جرم
گر حرم رفتی رجالی ، خوان زیارت جامعه
سراینده
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
قطعه ای از جنت است صحن و سرای اوصیا
گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین
صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر
من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین
مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام
رو به طوس و کن زیارت مرقد پاک امام
غسل کن قبل از زیارت در ورود و هم طواف
شیخ طوسی می کند تحریر این ادعیه را
گر بخوانی این زیارت از امام شیعیان
خوان نمازی بر سر قبر امام مسلمین
چون شفیع باشند درگاه الهی هر کدام
چون که وارد می شوی اندر حرم بهر طواف
عذر خواهم از امامم بابت کبر و حسد
در زیارت از خدا خواهی که بر آل رسول
وانگهی گویی صفاتی از امامان تک به تک
از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه
در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
با تولی از محبین ،حب خود را کن عیان
کن تبری از شیاطین و عدوی اهل بیت
ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
بالاخص کفار و افراد پلید و دون صفت
جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
ای خدا حفظ نما بنده در این کون و مکان
نیک دانم که تویی حافظ ما در هر حال
چون امامان کریمند و بزرگ و محبوب
بار الها بنما لطف و عنایت هموار
سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
ذکر تو با یاد تو آرام گرداند دلم
آدمی دارای عز است و کمال و معرفت با شفاعت کردن اصحاب آل مرتصی
ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او
سراینده
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:20  توسط علی رجالی
|
دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها قسمت ششم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
شماره ۳۱ شماره۳۲
شماره۳۳ نباشد به جز خالق ما بهین
شماره ۳۴ ... شماره ۳۵ شماره ۳۶
شماره ۳۷
شماره ۳۸
شماره ۳۹
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:36  توسط علی رجالی
|
قسمت چهارم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
شماره ۲۱
شماره۲۲ ای که ندارم کسی ، صاحب دل ها بسی
شماره ۲۳ شماره ۲۴
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:25  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
گر بخواهی تو رهایی از دل و امیال خویش
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:4  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی آن خدایی که بود توبه پذیر و غفار از مناجات علی ابن حسین توابین
می سرائیم مناجات دگر از سجاد
پانزده ادعیه دارد علی ابن حسین
این مناجات بود ادعیه ی خمس عشر
با تضرع چو بخوانی چنین ادعیه ای
آن لباسی که بود بر تنمان از غفلت
شده ام خوار از این ذلت و آثار گناه
مرده گشته است دلم از گنه و کبر و فساد
من ندارم کسی ، غیر تو ای دادرسم
می کنم گریه و زاری و فغان درگاهت
من که شرمنده و رسوای دو عالم شده ام
ای خدا روز قیامت تو بیامرز مرا
هر کسی منتظر راه و نجاتی باشد
بنما عفو مرا ، چون که ندارم جز تو
چشم پوشی بنما خالق یکتا از ما
تو گشودی در عفو ، بر همه پیر و جوان
این خدایی که گشوده است در توبه چنین
من کنم شرم ز اعمال خودم روز حساب
ای خدا رحمت خود را بنما بر همگان
آن بشوید عیوب و گنه و نفس درون
نیست راهی که نگردد به خدا آخر ختم
او بود حامی ما ،خواه کنون ، رستاخیز
حق بود راز نگهدار و بود حافظ ما
من امیدم به تو باشد ، تویی صاحب ما
ای خدا معصیت و کبر و حسد دور نما
چون خدا علم تو داری ز توان و حالم
من نخستین گنه کار نباشم ، خدایا بخشی
تا توانی کن تمنا از خدا بهر امور
از خدا خواست رجالی فرج مهدی را
سروده شده توسط
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:6  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی چون عزیز است خدا در نظرش او بسیار
می کنم عرض ارادت به علی بهر امور
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:23  توسط علی رجالی
|
با آمدن علی چه غوغایی شد از فرط خوشی چه شور والایی شد هر پیر و جوان به شوق بیعت رفتند دعوت ز علی ز بهر یکتایی شد
چو در خون غوطه ور گردید مولا
رسد روزی ز دین اسمی بماند تظاهر غالب و رسمی بماند علی گفتا که من قرآن ناطق ز قرآن نام و یک جلدی بماند
عشق شیعه بر علی بی انتهاست جان نثار خط سرخ مرتضاست پیروی از حیدر و آل علی موجب بیداری و فهم ولقاست
گیتی و عالم، جهانی اکبر است آدم و انسان، مثالی اصغر است گر شناسی خود، فلک را دیده ای آدم با معرفت،چون حیدر است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:59  توسط علی رجالی
|
خون به دلم ای مه تابان، بیا رخ ز همه کرده ای پنهان ،بیا دیده ی ما منتظر روی توست شهر شده آینه بندان، بیا
با آمدنت دلم صفا می یابد روح و دل من ز تو شفا می یابد عشق تو به جان من زده آتش ها عهد من و تو ره وفا می یابد
با آمدنت جهان گلستان گردد خوشحال بشر ز فهم قرآن گردد یاد خوش تو دهد به ما آرامش بدبخت بشر ز خصم شیطان
ای کاش که صاحب الزمان می آمد انگیزه و عشق این جهان می آمد مهدی زپس پرده برون می گردید خورشید پس ابر نهان، می آمد
ای کاش بساط ظلم برچیده شود عدل و شفقت اعاده و دیده شود قادر نبود کسی بجز صاحب امر عدلی چو علی بپا و سر زنده شود
یوسف و مهدی شبیه یک دگر
آثار ظهور یک به یک پیدا شد
شیعه ماند زنده از کرب و بلا شیعه دارد مهدی صاحب عزا او بگیر د انتقام جد خویش نهضت شیعه نباشد بی ولا
چون خدا وعده نموده بر ظهور مهدی می آید اگر باشی صبور دین جدش را کند احیا ولی او گلستانی کند دنیا ز نور
ای که هستی در صدف دری نهان ای که هستی دیده را اشک روان در فرج تعجیل کن ای نازنین خود برآور انتظار شیعیان
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 12:54  توسط علی رجالی
|
مکن ای صبح طلوع شب وصل است و تبِ دلبری جانان است ساغر وصل لبالب به لب مستان است در نظر بازیشان اهل نظر حیران است گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع «یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟ یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟» «یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟» «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!» یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟ «چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟» چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟ چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟ چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست «پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست» چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود» «عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود» ساغر سرخ شهادت به کف مستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
این حسین است که عالم همه دیوانة اوست او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست شرف میکده از مستی پیمانة اوست هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد این تمنا ز احد در دل او رفته زحد: می وصلی بچشان - تا در زندان ابد بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند: «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند» «فرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند» که نماندست ره عشق مگر گامی چند در بلائیم ولی عشق بلا گردان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
امشب است آنکه «ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند» «با من راه نشین باده مستانه زدند» «قرعه فال به نام من دیوانه زدند» یوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
هان که گوی فلک صدق به چوگان من است ساحت کون و مکان عرصه میدان من است دیدة فتح ابد عاشق جولان من است هر چه در عالم امر است به فرمان من است پیش ما آتش نمرود گلِ بستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«هان و هان ناقة حقیم» مجوئید حیَل «تا نبرد سرتان را سرِ شمشیرِ اجل» «پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟» «کار حق کن فیکون است نه موقوف علل» بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم «قطع این مرحله با مرغ سلیمان» بکنم حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم عاقبت خانه ظلم است که آن ویران است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند» و به تاریکی شب ره به کناری گیرند صادقان زآینة صدق، غباری گیرند صحنة مشهد ما صحن نگارستان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
گفت عباس که: من از سر جان برخیزم از «سر جان و جهان دست فشان برخیزم» «از سر خواجگی کون و مکان برخیزم» من «ببویت ز لحد رقص کنان برخیزم» این چه روح است و کرامت که در این یاران است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زینب «داشت اندیشه فردای یتیمان، زینب» گفتی از یادِ پریشانی طفلان، زینب داشت آن شب همه گیسوی پریشان، زینب» این چه خوابی است که در خوابگه شیران است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
ظهر فردا، قد رعنای حسین است کمان باز جوید شه بی یار ز عباس نشان ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» قرص خورشید هم از خجلت او پنهان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: صبر از این بیش ندارم، چکنم تا کی و چند؟ جان به رقص آمده از آتش غیرت چو سپند بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند دستی اندر خم زلفی که چنین پیچان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«او سلیمان زمان است که خاتم با اوست» «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست» نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» زخم شمشیر و سنان چیست؟ «که مرهم با اوست» پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟ امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
شام فردا که رسد، زینبِ گریان و دوان در هیاهوی رذیلانة آن اهرمنان پرسد از پیکر صدچاک شه تشنه زبان «که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان؟» جگر رود فرات از تف او سوزان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع، مکن ای
او که دربانی میخانه فراوان کرده است نوش پیمانة خون بر سر پیمان کرده است اشک را پیرهنِ یوسفِ دوران کرده است چنگ بر گونه زده موی پریشان کرده است در دل حادثه مجموعِ پریشانان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
یارب این شام سیه را به جلالی دریاب بال و پر سوخته را با پر و بالی دریاب «تشنة بادیه را هم به زلالی دریاب» جشن دامادی جان را به جمالی دریاب که عروسِ شرف از شوق حنابندان است امشبی را شه دین در حرمش مهمان است ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 23:47  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالیویژگی ها و کمالات حضرت زهرا(س)حضرت فاطمه زهرا(س) طبق آیه تطهیر از هرگونه ناپاکی، منزّه است و طبق سوره کوثر، منبع و مصداق خیر کثیر و طبق داستان مباهله، حضور در کنار پدر بزرگوارشان پیامبر مکرّم حضرت محمّد مصطفی(ص)، شوهرشان حضرت علیّ مرتضی(ع) و فرزندان ارجمندشان حَسَنین علیهماالسلام اتمام حجت الهی به رهبر مسیحیان و مخالفان شد.
تهیه و تنظیم دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 13:57  توسط علی رجالی
|
|