معرفی کانال" ریاضیات، فلسفه و هنر " تحت مدیریت دکتر علی رجالی

باسمه‌تعالی
🌸 معرفی مطالب کانال 🌸

با توجه به تنوع سلایق اعضای گرامی کانال و تفاوت دیدگاه ها و علایق اعضای محترم، تصمیم گرفته شد مجموعه‌ای از مطالب متنوع و جذاب در قالب بخش‌های مشخص ارائه گردد تا هر یک از دوستان بتوانند به راحتی موضوع مورد علاقه خود را دنبال کنند. این مجموعه شامل بخش‌های زیر است:

🌸 بخش اوّل: مباحث ریاضیات، به‌ویژه مسائل باز ریاضی که سال‌ها حل نشده باقی مانده‌اند و حل آن‌ها روشنگر افق‌های نو در ریاضیات است.

🌸 بخش دوم: پرسش و پاسخ‌های فلسفی و دینی برای تعمیق فهم و روشن شدن نکات ظریف و کاربردی در زندگی روزمره و اندیشه‌ی انسانی.

🌸 بخش سوم: آغاز صبح با یک آیه از قرآن کریم و ارائه‌ی شرح و تفسیر آن، تا روح و ذهن اعضا با نور الهی روز خود را آغاز کنند.

🌸 بخش چهارم: معرفی استان‌های ایران از زوایای تاریخی، فرهنگی، طبیعی و جغرافیایی، تا جلوه‌های متنوع ایران عزیز را بهتر بشناسیم.

🌸 بخش پنجم: خلاصه‌ای از حکومت‌های ایران از گذشته تا امروز، برای درک بهتر سیر تاریخی و سیاسی سرزمینمان.

🌸 بخش ششم: استفاده از تصاویر متنوع و مرتبط برای تفکیک مطالب هر بخش، تا اعضای گرامی بتوانند سریع و آسان به محتوای مورد نظر دسترسی پیدا کنند.

🌸 بخش هفتم: ارائه‌ی فایل‌های موضوعی در پایان هر ماه، تا امکان مرور سریع و سازمان‌یافته‌ی مطالب پیشین برای اعضای جدید و قدیمی فراهم شود.

امید است این مجموعه مورد استفاده و پسند عزیزان قرار گیرد و کانال «ریاضیات، فلسفه و هنر»، پلی باشد برای گسترش دانش، اندیشه و زیبایی‌های هنر و علم.

از همه‌ی دوستان تقاضا داریم با پیشنهادات و انتقادات سازنده‌ی خود، ما را در ارتقای سطح علمی و فرهنگی کانال یاری فرمایند.
همچنین امکان ارسال پیام و نظر برای هر پست فراهم شده است تا مشارکت فعال اعضا تسهیل گردد.

با احترام و سپاس
دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۸/۲۷
@RejaliMathematicsChannel

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۴ساعت 11:30  توسط علی رجالی  | 

باسمه‌تعالی
راه‌های یادگیری ریاضیات برای کودکان
یادگیری ریاضی برای کودکان باید شیرین، جذاب و کاربردی باشد. هدف، پرورش تفکر منطقی و خلاقیت ذهنی است، نه صرفاً حفظ فرمول‌ها و قواعد. در ادامه، مهم‌ترین راه‌های مؤثر برای آموزش ریاضی به کودکان بیان می‌شود:
۱. آغاز از مفاهیم ملموس
کودکان باید در نخستین گام، عدد و کمیت را لمس کنند تا مفهوم آن را درک نمایند.
الف) شمارش با دکمه، سنگ‌ریزه یا میوه.
ب) مقایسهٔ تعداد، اندازه و وزن با وسایل واقعی.
ج) استفاده از چینه‌ها، لگوها یا مکعب‌های رنگی.
۲. آموزش از راه بازی
بازی، طبیعی‌ترین محیط برای یادگیری است.
الف) بازی‌هایی مانند مار و پله، دومینو و سودوکو برای تقویت شمارش و منطق.
ب) بازی‌های حرکتی مانند پرش به عدد مشخص.
ج) بهره‌گیری از نرم‌افزارها و بازی‌های دیجیتال آموزشی.
۳. یادگیری همراه با هنر و داستان
ریاضی خشک و بی‌روح نیست؛ می‌توان آن را با نقاشی، شعر، داستان و موسیقی دل‌نشین کرد.
الف) داستان‌هایی دربارهٔ «اعداد دوست‌داشتنی».
ب) سروده‌هایی برای شمارش یا شعرهای ضرب و تقسیم.
ج) کشیدن اشکال هندسی در قالب نقاشی.
۴. حل مسئله‌های ساده و واقعی
کودک باید بداند ریاضی در زندگی چه کاربردی دارد.
الف) شمارش پول در بازی‌های خرید و فروش.
ب) اندازه‌گیری در آشپزی یا ساخت کاردستی.
ج) گفت‌وگو دربارهٔ ساعت، تقویم و فاصله‌ها.
۵. آموزش تدریجی و تکرار هدفمند
یادگیری باید مرحله‌به‌مرحله و پیوسته باشد.
الف) از مفاهیم ساده به مفاهیم پیچیده بروید.
ب) تمرین‌های کوتاه اما منظم ارائه دهید.
ج) از کودک بخواهید آموخته‌هایش را برای دیگران توضیح دهد.
۶. تقویت علاقه و اعتمادبه‌نفس
ترس از ریاضی، بزرگ‌ترین مانع در یادگیری است.
الف) اشتباه را بخشی از فرایند یادگیری بدانید.
ب) هر موفقیت کوچک را تحسین کنید.
ج) با لحن تشویقی و چهره‌ای خندان آموزش دهید.
۷. بهره‌گیری از فناوری و ابزارهای کمک‌آموزشی
الف) نمایش انیمیشن‌ها و ویدیوهای آموزشی کودکانه.
ب) استفاده از نرم‌افزارهای تعاملی و هوش مصنوعی آموزشی.
ج) کاربرد تختهٔ مغناطیسی، کارت عدد و جدول ضرب تصویری.
۸. پیوند ریاضی با سایر درس‌ها
ریاضی را می‌توان در بسیاری از زمینه‌ها دید.
الف) اندازه‌گیری در آزمایش‌های علمی.
ب) شناسایی الگوهای تکرارشونده در شعر یا موسیقی.
ج) شمارش امتیازها در بازی‌های ورزشی.

تهیه و تنظیم:
دکتر علی رجالی (دانشگاه اصفهان)
۱۴۰۴/۸/۶

RejaliMathematicsChannel@

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آبان ۱۴۰۴ساعت 13:16  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
چهارده معصوم
مبدا هستی خدا و آخر هستی خدا
راه گمراهان جدا و راه خوبان شد جدا
ای محمد مظهر ایمان و دور از هر خطا
صاحب فهم وکمال و جلوه ی نور خدا
کل هستی در پناه هشت و چار فاطمه
کل هستی هست، جانا انحصار فاطمه
لشکر مولا پذیرد خبط خود را در خطا
این جدل ها ریشه در توحید دارد یا هوا
شد حسن بعد از علی شایسته امر و خلف
صلح کرد او ازبرای عدل وایمان و هدف
رمز پیروزی توکل بر خدای لا یزال
جستجو کن در حسین و خوی و افکار زلال
شد علی بیمار، در جنگ ستم با مومنان
لیک تکلیف عمل شد ساقط از نور جنان
باقر علم النبیین ، ای امام پنجمین
مذهب شیعه، بدون تو طلایی بی نگین
ای سلیمان قلوب ونغمه ی داوودیان
معدن علمی و افکار پدر کردی بیان
می شوم در سوگ آن دردانه شب ها بی قرار
با نماز خاصه ات عالم شود شب زنده دار
افتخار شیعیان، در مذهب و در اولیاست
مشعل نور هدایت در خراسان هم رضاست
راه احمد با جواد و با علی ، یک امتداد
بر حقایق کن تو تاکید و به آن کن استناد
جامعه مطرح کند،خوی و مرام اولیا
راه جدت را بیان کردی تو در ادعیه ها
می رسد هر دم بشارت از امام مومنان
شد خسارت غیبت مهدی ولی شیعیان
می شود مهدی ز مردم غایب و کبری بود
می رسد اذن خدا، فرمان او هر جا بود
ای رجالی با اطاعت از نبی و اولیا
بیمه کردی خود به هنگام حوادث یا بلا

سراینده
دکتر علی رجالی(دانشگاه اصفهان )

rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر ۱۴۰۴ساعت 19:39  توسط علی رجالی  | 

کتاب جدید آقای دکتر علی رجالی

مجموعه ای قصیده های سی بیتی

چلچراغ
جهت تهیه پیام دهید
👇👇👇
meisami_mah@


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر ۱۴۰۴ساعت 0:4  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

در کانال تاریخ ریاضیات و فلسفه به آدرس

RejaliMathematicsChannel

شرح و معرفی ریاضی دانان و فیلسوفان ایران و جهان در حال و گذشته آمده است.

مدیر کانال

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مهر ۱۴۰۴ساعت 13:9  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مثنوی(۵۵۸)

دوران پنجاه سالگی

چو پنجاه گردد، شکوفد امید
درونت به نور حقیقت رسید
جوانی گذشتی به شور و سرور
کنون می‌رسی بر صفای حضور
تو را تجربه گنج و ثروت بود
کلید سعادت، محبت بود
نه بازیِ دورانِ مستی بجاست
نه آن شورِ بی‌حدِّ و شوقی به‌پاست
کنون وقت آرامش جان توست
شکوفایی روح و ایمان توست
چو فرزند یابد ز تو تربیت
فزاید تو را قدر و هم منزلت
کلامت همیشه گران‌مایه‌ است
به دل روشنی بخش و سرمایه است

به چشمت جهان، رنگ دیگر شود
به باغ وجودت معطّر شود
نه چون گردش پر شتاب زمان
که هر دم فکندت به چرخ گران
به پنجاه، دل مهربان‌تر شود
ز مهر تو دنیا جوان‌تر شود
نهال وفا بار خود را نشان
درخت صفا سایه اش را عیان
اگر ورزش و مهر همراه توست
به جانت نشاطی ز درگاه توست
میانه‌روی کن، به خورد و خوراک
بمانی تو سالم، نگردی هلاک
به محفل تو را فیض و آرامش است
نسیمی به جان و دل و بینش است
به پنجاه، انسان فروتن شود
دل از حرص و کینه مزین شود
به ایمان، به قرآن، به مهر خدا
کنی خانه را پر ز نور و صفا
نباشد هراسی ز دورانِ عمر
که روشن‌تر آید به پایانِ عمر
به لب خنده داری، به دل شور عشق
به جانت بود روشنی، نور عشق
به کودک شوی همدم و هم‌سخن
فروزنده و شمع هر انجمن
تو سرمایه‌ی نسل و چون گوهری
به هر خانه نوری و هم سروری
پس ای نورِ چشمان و عشق و حضور
بمان تا شکوفد به دل‌ها سرور
چو خورشید، تابان شوی با عمل
شود مهر تو آیتی مشتعل
به اخلاص، دانی ره زندگی
که آن شد طریق ره بندگی
اگر شکر یزدان به جا آوری
به هر لحظه نعمت فزون پروری
درونت بود آیتی آشکار
که راهیست تا حضرت کردگار
به یاد آور ای دوست، یزدان خویش
که او هست درمانِ هر درد و ریش
به پنجاه، جانت چو آیینه شد
ز نور خدا روشن و دیده شد
چو پیموده‌ای نیمه‌ی عمر تان
ببینی حقیقت، نه بازی ، گمان
دعایت " رجالی" به فرزند و یار
فزاید تو را بهره در هر دیار

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۵
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ساعت 12:6  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مثنوی(۵۵۷)

دوران هفتاد سالگی

به نام خداوند آرام جان
که یادش شفابخش روح و روان
فروزد چراغی به ظلمت تو را
ز رحمت گشاید به حکمت تو را
ز مهر تو دل ها سراسر امید
که هر لحظه ی زندگی را نوید
چو هفتاد سالت شد ای جان من
ز عمری گذشتی به صد ها فتن
میان‌سالی و جان فشانی گذشت
همه شور و شادی ، جوانی گذشت
نه افسوسِ دیروز، بر دل بزن
نه اندوه فردا، به محفل فکن
به هر لحظه شکر خدای جهان
خداوند عشق و خداوند جان
چو فرزند خود کرده ای تربیت
کنون می‌بری لذت و منزلت
چو بینی نواده، جوانی کنی
ز دیدار او گل پرانی کنی
به آرامی و صبر یارت شود
دلت پر ز عشق و نهایت شود
نه حرص جوانی، نه شوق فزون
نیارد دلت را قرار و سکون

به هر جمع چون سایه‌بانی بزرگ
ستونی ز خیمه، فروغی سترگ
تو در رنج و درد و به طوفان سخت
گذشتی به صبر و به ایمان سخت
کنون وقت آرامش و سروری ست
که راهت به نسلِ جوان، رهبری‌ست
جوانی گذشتی به شور و نشاط
میان‌سالی‌ات رفت با صد صفات
به ذکر خدا دل جوان می‌کنی
به هر لحظه شکری بیان می‌کنی
تو چون چشمهٔ دانش و بینشی
به هر دل فشان نور و آرامشی
تو گنجینهٔ حکمت و راستی
به هر دل تو نوری برافراشتی
به جسم ار ز نیروی پیشین کم است
ولی روح تو هم‌چنان محکم است
به ورزش شود توصیه، آن مدام
که افزون کند قدرتت را تمام
به دیدار یاران، سفارش تو را
که دیدار یزدان، ستایش تو را
نه غم را هراسی، ز دنیای دون
که رحمت همیشه خدا را فزون
به لبخند تو دل چمن زار شد
ز مهرت نسیمی به گلزار شد
نواده چو خندد، طراوت تو را
که شادی رساند، حکایت تو را
نه هفتاد پیری و رنج و ملال
که گنجی‌ست پر نور و درس کمال
به شادی سفارش کنم این گروه
فسرده نگردد ز رنج و ستوه
شنیدار تو، از کلامت سکون
کند چان ما را همی رهنمون
که هر روز تو فرصت است و حیات
چو یک بارقه در دل و آن نجات
به مردم رسان مهر و بخشش مدام
که نام تو ماند به نیکی مرام
اگر دل " رجالی" بماند جوان
تو پیری نداری در این کهکشان
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۳
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ساعت 23:17  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مثنوی(۵۵۶)

دوران سی‌سالگی

رسیدی چو بر سی، به اوج شباب
هنوزت به دل هست شور و شتاب
نه کودک دگر، نی همان نو‌جوان
میان دو دنیا، به عزم و توان
به کار و به عشق و به علم و هنر
شود زندگی روشنی‌بخش‌تر
گذشتی ز دورانِ بی‌خویشی‌ات
رسیدی کنون در خوداندیشی‌ات
به بالِ هنر ره به معنی بری
به نورِ امید و خِرَد پروری
جهان پیش رو پر ز عطر و صفاست
تو مهمان عشقی، عبادت سزاست
دل از غم رها کن، به شادی خرام
که سی سال عمر است، دریای کام
به هر روز خود تا توانی بکار
که فردا بیابی ز رنجت بهار
اگر همّت و شوق همراز توست
سعادت به هر لحظه دمساز توست
نهال امیدت قوی ، پرتوان
نشانی ز فردا، به روزت نشان

به سی سالگی شور و تدبیر هست
به لبخند تو، عشق و تقدیر هست
نه زود است پیری، نه دیگر صغیر
که سی، مرز مردانگی و نصیر
توانی ز دانش، فروزان کنی
به شادی دل خود گلستان کنی
اگر یار و هم‌صحبتی یافتی
چه زیبا دل و جان ز آن ساختی
به ورزش بپرداز و دل زنده باش
به هر کار نیکو، تو پاینده باش
جهانت پر از نور یزدان شود
وجودت به هر لحظه تابان شود
دلت گرم و روشن ، رها از جفا
خور و خواب خود کن به دور از خطا
به سی، تازه راهت نمایان شود
چراغ دلت پُر ز ایمان شود
نهال جوانی اگر عشق داشت
به باغ سعادت ثمردار گشت
بود سی، سر آغاز کار و تلاش
امیدت به یزدان و مسرور باش
به فردا توانی جهان ساختن
ز اندیشه‌ها بی گمان ساختن
چو دل را به کوشش کنی هم‌نوا
شود زندگانی سراسر صفا
به علم و هنر، جانِ خود پروران
که با سعی و کوشش شوی جاودان
چو صبر و امید آیدت در کنار
جهان گردد از نور دانش بهار
چو خدمت به مردم کنی افتخار
محبت شود مایه‌ی اعتبار
رها کن دل و جان به یاد خدا
که هر لحظه‌ات پر شود از صفا
به هر دم نگر در دل روزگار
که دریای فرصت تو را در کنار
اگر دل به یزدان بود رهنما
جهانت شود پر ز نور و صفا
جوانی گذشتی به شور و شتاب
کنون می‌رسی با وقار و حساب
دلت گر جوان ماند و خنده‌ روی
بهاری بمانی در این کوی و جوی
ز حکمت "رجالی" تو نیکی فزای
ره رستگاری به مردم نمای
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۲
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۴ساعت 12:54  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۵۵)
نامه ای به فرزندان
فرازهایی از نهج البلاغه(۱۴)

به نام خدایی که بخشید جان
که جان شد ز انوار او شادمان
خدایی که بر عرش دارد وقار
به اهل صفا بخشد اسرار یار
ستایش مر او را سزا بی‌حدود
که بر بنده‌اش راه رحمت گشود
درود آن رسول خداوند نور
که آورد بر کفر و ظلمت فتور
سلام آن امامان اهل یقین
هدایت گر خلق و راه مبین
علی، آن امامی که دریای نور
ز بخشش فکندست در دل سرور
وصیت به فرزند دارد چنین
که سازد تو را در جهان بهترین
ولی در وصیت، به صبر و یقین
پیام خدا را رساند ز دین
بفرمود: ای جانِ جانان پسر
در این لحظه ها بشنو پند پدر
شما را وصیت به تقوای حق
به زهد و عبادت، به دریای حق
سخن حق بگوئید و حق را سزاست
ز باطل به دور و به یزدان تو راست
به مظلوم یاری نما بی‌دریغ
ستمگر برانداز با عدل و تیغ

مبادا که غافل شوید از معاد
که فردا حساب است و روزِ جهاد
جهان، گل‌نمایی‌ست بی‌عطر و بو
که آرد به دل رنج و صد گفت‌وگو
مبادا به زَینَت فریبی دهد
ز راه حقیقت غریبی دهد
شما را صبوری وصیت کنم
ره حق و ایمان روایت کنم
به فرمان حق، دل به جانان کنید
نه تسلیم ظالم ، نه خسران کنید
چه حاصل ز کاخی که بر باد شد؟
چه سود از گناهی که فریاد شد؟
به تقوا شود خانه ای در جنان
که روشن کند جان و دل را چنان
چو پرهیز، جان را رها می کند
به یاد خدا، دل صفا می‌کند
علی گفت: دنیا چو زندان ماست
که جنت، به تقوا نمایان ماست
مرا این جهان شد به تیغی خراب
بود زندگانی چو بازی، سراب
بگفتا: خدا را خدا را نماز
که آن است آیین دین و نیاز
نماز است ستونی در آئین ما
ره آورد پاکان و میزان ما

شما را به قرآن سفارش کنم
که بر جان انسان سفارش کنم
کتاب خدا هست نور و حیات
به جان و به دل می نماید نجات
بگفتا علی با دلی خون‌فشان
الهی! تویی رحمت بی‌کران
کنون آخرین پند من بر شما
به تقوا و ایمان و عدل و صفا
علی شد شهید ره ایزدی
که یادش بماند به دل سرمدی
"رجالی" سراید وصیت به نظم
که جان‌ها شود روشن از درک و فهم
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۱
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت 21:34  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۵۴)
نامه ای به جریر بن عبدالله
فرازهایی از نهج البلاغه(۱۳)

به نام خدایی که جان آفرید
به هر ذره‌ای شور ایمان دمید
خدایی که بر عرش دارد جمال
ز فرمان او شد جهان در کمال
ز فضلش جهان پر ز نور و شعور
ز حکمت به دل‌ها رساند حضور
همان پادشاهی که بر خاک و جان
به عدل و به تقواست صاحب نشان
ستایش مر او را سزد جاودان
که بر بنده‌اش کرد رحمت عیان
درود آن رسول خداوند داد
که بر کفر، آیین حق را نهاد
سلام آن وصی نبی، مرتضی
که او بُد امام و ولیّ خدا
علی آن امام است ، فخر جهان
به تقواست سرمایه‌ی روح و جان
نه شمشیر او جز برای خدا
نه تدبیر او جز رهِ مصطفی

ز مِهرش فقیران پناهی گرفت
ز تیغش ستمگر تباهی گرفت
به تیغش فرو ریخت کفر و نفاق
به حکمش نشد کس به باطل وفاق
کنون نامه‌ای شد ز دریای جان
برای جریر است در آن زمان
برو تا رسانی پیام وصی
که او وارث احمد است و نبی
به شامش فرستاد مولا، علی
که بیعت بگیرد ز خصم ولی
نشسته به شام آن شقی پلید
که جز فتنه نارد به آیین، مزید
بگو با دلی پر ز نور و صفا
که مولاست تنها امام هُدی
چو نامه به کف یافتی ای جریر
بر آن فتنه‌جو عرضه کن ای دلیر
بگو: بر ستمگر چه خواهی کنی؟
به تقوا نباشی، به جنگ منی
اطاعت ز فرمان حاکم تو را
نگه دارد از لغزش و فتنه ها
اگر جنگ خواهی، تو را آتشی است
که آن نفس دون منشا سرکشی است
اگر صلح جویی، تو را بهتر است
علی شیر حق مغنی و حیدر است
اگر جنگ خواهد، شود ذلتش
ولی صلح و بیعت بود حجتش
اگر با تو آید به دعوی و رای
تو حجّت نمای از کتابِ خدای
جریر این پیام امام هُدی
برد با دلی پر ز مهر خدا
عمل گر نکو باشدت در خفا
به آن، سر بلندی به روزِ جزا
علی عهد خواهد ز صدق و صفا
نه صلحی که گردد بنایش جفا
جریرا سخن، صاحبش حیدر است
که بر عقل و ایمان، همه داور است
بگو: ای معاویه! بیدار شو
ز خواب غرورت خبردار شو
نه آن تخت ماند ، نه آن تاج زر
نه آن لشکر و نه سپاهِ بشر
جهان بشنود این پیام جلی
" رجالی" ز گفتار مولای علی
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۰

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ساعت 0:24  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مثنوی(۵۵۳)

نامه ای به شریح قاضی
فرازهایی از نهج البلاغه(۱۲)

به نام خداوند عشق و حضور
جهان شد ز فضلش پر از شور و نور
خدایی که عالم به فرمان اوست
زمین و فلک چرخ گردان اوست
ستایش مر آن پادشاهی سزاست
که بر خاک، جان را ز حکمت بجاست
درود آن رسول امین خدای
که بر دین او زنده شد هر سرای
کنون نامه‌ای پر ز نور و کلام
که بخشد به قاضی ره اهتمام
خطابش شریح است، مرد قضا
که در داوری بود اهل رضا
علی با بیانی چو تیغ و قلم
به بیداریت خواند، ظلم و ستم
سخن‌های او، وحی سرمد بود
که جان تو را ره به مقصد بود
بگویم کنون شرح آن نامه را
که بنمایدت راه عز و بقا
کنون بشنو ازمرتضی این خطاب
که از مهر، جان را دهد فتح باب

بگفتا: شریحا! شنیدم خبر
خریدی سرایی به سیم و به زر
چه کردی؟چه دیدی؟ که بر خود ستم
به کاخی که با باد گردد عدم
تو را خانه‌ای جز دو گز خاک نیست
در آن گور، جایی به افلاک نیست
گواهان چه سودت دهند آن زمان؟
که جانت رسد بر سر امتحان
اگر خانه خواهی، بخر در بهشت
که جاوید باشد، نه ویران و خشت
به این کاخ دنیا مکن اعتماد
که چون سایه بگذشت و گردد به باد
خریدی تو خانه ز مال حلال؟
نمودی به زحمت خود و دان زوال
که وارث برد بهره‌اش در غیاب
تو باشی به رنج و جواب و عذاب
نه ماند به تو، نه به فرزند و زن
نماند به کس جز دو گز پیرهن
چه خوش گفت دانا: که دنیا سراب
که نادان ببیند چو کوثر، گلاب

جهان پر ز نیرنگ و مکر و فریب
نداند کسی زو سلامت به جیب
چه سود است خانه، چو دل تیره شد؟
که نفس فریبنده را چیره شد
شریحا! تو هم در ره امتحان
چرا دل نهادی به دنیا، عیان؟
نه ماند به کس زر، نه ماند گهر
به غیر از عمل، هیچ آید ثمر
عمل خانه ی آخرت می خرد
نه این کاخ دنیا که جانت بَرَد
به تقوا بخر خانه‌ای در جنان
که پاینده باشد تو را در جهان
بدان خانه‌ای کز دل آید به کار
بود برتر از آن که از خشت بار
قضا عدل یزدان بود بر زمین
نماند عدالت ز اجحاف و کین
چه نیکوست قاضی که عادل بُود
نه آن کس که بر مال، مایل بُود
مبادا " رجالی" ز شرم و عتاب
به محشر بمانی بدون جواب
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۹
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 1:6  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مثنوی(۵۵۲)

نامه ای به امام حسن(ع)
فرازهایی از نهج البلاغه (۱۱)


به نام خداوند مُلک و سپهر
که او داده بر هر دلی نورِ مهر
خدایی که جان را ز حکمت سرود
ز دریای رحمت گهرها فزود
ستایم خداوند روح و روان
که بخشد به عالم حیات و توان
بگفتا علی بر حسن این سخن
پس از رنج صفّین و شور و مَحَن
که ای نور چشمم، امامِ هُدی
به راه خدا کن رهِ اقتدا
منم بنده‌ای خسته از روزگار
به فرزند گویم سخن یادگار
به ظاهر گران و به باطن گُهر
که باشد چراغ ره اندر سحر
من آن دل‌شکسته به پایان راه
به دور از ریا و جفا و گناه
که در عمر خود دیده‌ام روزگار
پر از فتنه و رنج و پر کارزار
به پایان رسیده مرا عمر و جان
نهان گشته در سینه راز جهان
به فرزند گویم پیام وفا
که گیرد ره حق، طریق خدا

جهانت پر از آرزوهای خام
که راهت نماید سرابی به کام
شنو ای پسر، راه یزدان تو راست
که جانت اسیر دل و فتنه هاست
به فرزند گویم ز صدق و صفا
که ره جوید او تا به حق و رضا
من آن دیده ام رنج دوران بسی
تو ای جان من، راه یزدان بسی
پس ای عمر من، زود بیدار شو
ز گرداب غفلت، سبک‌بار شو
سخن‌های من در دلت جا کند
که ره بر تو تا کوی بالا کند
جهان یک‌سره پر ز عبرت بود
ولی چشم غافل به حسرت بود

کجا رفت آن تخت و آن بارگاه؟
کجا رفت آن لشکر و آن سپاه؟
تو را ای پسر در رهی بی‌قرار
که فردا شوی هم‌چو آنان دچار
بسا پادشاهان به افسون و مکر
که شد آخر کارشان خاک و قبر
به کاخی که صد پادشه داشت جای
کنون جای گور است و ماتم سرای
کجا رفت آن باده و بزم و ساز؟
کجا رفت آن بخت و تخت و نیاز؟
همه رفت و شد خاک تیره به‌جای
نهان گشت در ظلمت و در بلای
تو ای جان من پند و عبرت از آن
که باشی تو هم در ره امتحان
به کردار نیکو بپرداز جان
که باقی بماند به روز نهان
تو ای جان من،چشم دل باز کن
از این تن رها و تو پرواز کن
اگر بر تو آید عطای جهان
مکن فخر و باشد تو را امتحان
سخن‌ها " رجالی" به پایان رسید
دل مؤمنان را به تقوا کشید

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۸
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 1:45  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۵۱)
نامه حضرت علی (ع) به سهل بن حنیف

کارگزار مدینه
فرازهایی از نهج البلاغه(۱۰)

به نام خداوند عشق و خرد
که بر ملک هستی خرد را سزد
خدائی که بنمود گیتی به نور
ز لطفش جهان پر ز فیض و سرور
ستایش کنم آن خدای کریم
که بخشد به دل‌ها صفایی عظیم
کنون قصه‌ای گویمت پر بها
ز گفتار مولای دین و وفا
علی آن امام همام و شجاع
که در راه حق بود و اهل دفاع
ز دانش، جهان را فروغی دگر
ز عدلش همه شهر شد پرگهر
چو گردید حاکم به درخواست حق
به داد و فضیلت بیافراشت حق
نهادند دشمن به او کید و مکر
ولی حق نگه داشت او را ز شر
در آن روزگاران، بشارت نمود
به سهل نصارا وصیت نمود
که‌ای والی متقی و امین
فروغ تو شد مایه‌ی عز دین

به دستت سپردم بلادی کبیر
که جمعی به نیرنگ و جمعی بصیر
مدینه سرای رسول خدا
مکانی مقدس ز عشق و وفا
چو آگه شود نور حق مرتضی
که دشمن کند فتنه ای را به پا
بگفتا به سهل نصارا چنین
که دشمن بود خود سر و در کمین
شنیدم که جمعی ز راه وفا
رها کرده‌اند، عهد حق را، جفا
روان سوی شام و خدا را رها
به سودای زر رفته اند و بلا
نگردد تو را ترک شهر و دیار
کدورت به جان و شوی بی قرار
تو بر حق بمان و خدا را سزاست
جهان در کف و در ید کبریاست
به حق گر بمانی خدا با تو است
که فتح و ظفر در رضا با تو است
هماره بدان این جهان فانی است
سراب است و بی‌ارزش و آنی است
صبوری کن ای مرد میدان حق
که صبر است سررشته‌ی جان حق
مبادا ز دشمن تو غم بر دلت
که یاری حق قدرت و منزلت
هرآن کس که باشد به حق استوار
بهشتی شود، جاودان یادگار
به صبر و یقین باش مرد وفا
که این است راه نبی و خدا
به دنیا مبندید دل، ای حکیم
که دنیا فریبد به صد ناز و سیم
تو را با خدا یار و یاور بسی است
به حق، نصرت و فتح، با تو کسی است
تو مردی ز اصحاب بدر و وفا
که یارت خدا هست تا انتها
مدینه به عدلت شود پایدار
که باشی تو بر دین حق رهگذار
تو ای مرد با عدل و ایمان و صبر
بمان بر ره حق چو دریاست جبر
چه مردان " رجالی" که دنیا گرفت
ولی جانشان را ز تقوا گرفت

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۷
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 3:57  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۵۰)
نامه ای به کارگزار بصره(عثمان بن حنیف)
فرازهایی از نهج البلاغه(۹)

به نام خداوند فضل و کرم
که از فیض او، شد جهان، پر نعم
ز یزدان گرفتم توان و صفا
که گردم به اخلاص او آشنا
بگفتا علی: راوی علم و دین
ز اعماق جان و ز روی یقین
به عثمان، تو ای کاردار امین
سفارش کنم بر تو فهوای دین
بگویم تو را از ره مصطفی
که او رهبر خلق و دارد صفا
تو باید مثال علی باشدت
نه چون اهل لهو و کسی باشدت
اگر من به نان جو قانع شدم
ز نفس و هوا سخت مانع شدم
تو هم رهبر خلق باشی چنین
که دنیا بماند چو ماری گزین
شنیدم که مهمان شدی محفلی
به خوان زر و باده ی غافلی
چرا بر سر سفره غافلان؟
نشستی چو آئینه ی در میان
ندیدی چرا ماندگانِ در زمین
ز نان خالی است سفره و دل غمین؟

ندیدی که درویش بی یار و کس
ندارد پناهی، به جز دادرس
تو باید که با مردمان هم‌نشین
نه با اغنیا و نه با دل‌نشین
اگر سفره ای پر ز نوش و غذاست
کنارش فقیری به رنج و بلاست
مخور لقمه‌ای کز دل بینواست
که آهش تو را در قیامت جزاست
جهان صحنه ی بازی و در گذر
کسی با زر و تاج ناید ثمر
ز کار شبانان تو را اقتدا
که باشد چو چوپان، ره دین خدا
به دنیا مکن تکیه ای نامور
که باشد فریب و سرای گذر
که فردا تو مانی به خاک و غبار
نه چیزی بماند به جا و قرار
چو خواهی بمانی به پیش خدای
به عدل و به تقوا کنون ره گشای
بترس از خدای جهان‌آفرین
که داند تو را با دل و با یقین
چو پنهان کنی خوان و مهمانیت
که فردا کند بر تو رسوائیت
دل خود نهان کن به راه خدا
برون کن دل از فتنه و کیمیا
تو ای مرد با صدق و با اعتقاد
به مردم رسان مهر بی‌انتقاد
مکن با فقیران ستیزی به کار
که نفرینشان گیردت بی‌شمار
اگر با توانگر شدی هم‌نشین
به مسکین نگر، باش با او قرین
چه بسیار مردم که با مال و زر
فرو شد به دوزخ به خواری و شر
نه اشراف ماند، نه آن باده‌خوار
نه زرین‌سراها، نه آن نامدار
چو خواهی بمانی به دین خدا
برو با فقیران ره مصطفی
" رجالی" مرو سوی زرق جهان
که این‌ها وبال دل است و نهان

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۶
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 1:30  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مثنوی(۵۴۹)

نامه ای به مالک اشتر نخعی
فرازهایی از نهج البلاغه(۸)

به نام خداوند عشق و صفا
که بخشد به دل ها سکون و رضا
خداوند رحمان، خدای رحیم
جهان‌آفریننده‌ی خوش نعیم
درود خدا بر نبی و امام
رساننده ی نور و عشق و پیام

نبی‌ای که شد مقتدای بشر
امین خدا در همه خیر و شر
درود دگر بر امام هدی
که ما را بود هادی و رهنما
وصی رسول و بود ره گشا
چراغی که افروخت، راه خدا
به مالک چنین گفت مولا علی
که ای یار صدیق عصر نبی
تو را می‌فرستم به مصر کهن
که باشی نگهبان دین و سنن
به قومی که بودند در امتحان
گهی بر ره عدل و گه بر گمان
تو مالک! بدان این امانت خطیر
تو را می‌دهد خالقت، دست گیر

به تقوا بیارای دل را نخست
عدالت بنای حکومت ز توست
مبین خود فزون بر سرِ دیگران
که گردد دلت سخت و سنگین چنان
چو آید به جانت تکبر غرور
نما کین و اجحاف از دل به دور
نگردد به مردم جفایی روا
که فرمان من همچو حکم خدا
که این‌گونه گفتار و رفتار و کار
نباشد نکو در دل و کردگار
چو خواهی که یزدان کند عفو ما
تو بگذر ز مردم، ز کردار ها
سپاه تو بی‌خلق ناید به کار
که مردم سپاهند در روزگار
بپرهیز زآن کس که دارد خطا
که پیشینه‌اش پر ز جور و جفا
تو نزدیک کن مرد اهل یقین
که یار تو باشد به راه مبین
بپرهیز از ظلم و از احتکار
که ویران کند ملک و هم اعتبار
به دهقان بده فرصت کشت و کار
شکوفا شود گوشه گوشه دیار
مبادا که لشکر شود بهترین
که از دیدن خلق باشی غمین
فروتن بمان همچو عبد حقیر
که این است راه سرافراز و پیر
چو فرمانبری از خدای جهان
شود دولتت در پناه و امان
مبادا که دنیا فریبد تو را
به یادت رود مرگ و روز جزا
حکومت تو را چون امانت بود
نه غارتگری، عدل و رافت بود
که فردا ز کردار تو پرسش است
ز اعمال و گفتار تو پرسش است
به فرمان حق باش پیوسته یار
که یاری دهد در مسیر و گذار
چو خواهی بمانی به تاریخ یاد
مکن بر رعیت به جز عدل و داد
به نیکی " رجالی" حکایت نما
که این است راه رسول و خدا

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۵
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 2:45  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
قصیده(۵۴۸)

استقامت

هر که با اهل ولایت جنگ و دعوا می‌کند
پیش یزدان و خلایق، خویش رسوا می‌کند

هر که با اخلاص خود خدمت کند بر دین حق
ذکر خیرش را خدا در لوح اعلا می‌کند

دل به عشق حق سپار و با ولایت شو رفیق
چون که نور ایزدی را تا ثریا می کند

هر که با اهل ولا همراه گردد جاودان
نام او را حق تعالی در مُهَنّا می‌کند

هر که شد فانی در آن درگاه عزت، با صفا
خویش را باقی به وجه حق تعالی می‌کند
دل به مهر و رحمت پروردگار خود سپار
راه ایمان و سعادت را هویدا می کند

هر که یاری کرد اسلام و نبی و مرتضی
خون او بنیاد کفر و شرک، رسوا می‌کند

هر که در راه خدا از مال و جان خود گذشت
سعی او را حق تعالی مشق و معنا می‌کند
استقامت با صبوری در ره دین خدا
رستگاری موجب و جان را مصفا می کند

هر که شد یاری‌گر اصحاب حق در روزگار
در دل هر مؤمن از نورش تجلا می‌کند
کینه جویی و ستم بر اهل تقوا نارواست
بی جهت کفار عالم ظلم و اغوا می کند

هر که با صدق و صفا همراه قرآن می‌شود
راه خود را سوی رضوان برین وا می‌کند

دشمن کافر ز میدان، سخت رسوا می‌کند
عشق حق گر در دلش جا گیرد و غوغا کند
لطف حق بر مردمان پیدا و گه نامرئی است
بر خلایق مهر بی پایان و دریا می کند
هر که یاران خدا یاری کند با کبریاست
یاری دین خدا، تا حشر بر پا می کند
هر که با قرآن و عترت عهد خود محکم ببست
در صف حق، نام خود از شرک تنها می‌کند
با علی، شیر خدا، پیوند محکم گر زند
در صف محشر، ره خود از بلا وا می کند
هر که جان در راه دین و در طریق حق دهد
در بهشت جاودان، منزل تولا می‌کند
بر دل عاشق تجلی می‌شود نور خدا
هر که در رهبا خدا تسلیم و تقوا می‌کند

هر که با اولاد احمد عهد خود پایا کند
در صف محشر، شفاعت را تمنا می‌کند
یار مظلومان عالم، خصم ظلم و کفر و جور
نام نیکش در جهان، تا حشر معنا می‌کند
هر که با صبر و یقین یاری کند دین خدا
دشمن کافر ز میدان، سخت رسوا می‌کند
عشق حق گر در دلش جا گیرد و غوغا کند
سینه را آیینه‌ی انوار مولا می‌کند
هر که با نور ولایت محشری برپا کند
تیرگی را از دل مردم به یغما می‌کند
هر که در یاری ولی شد پیشگام و باوفا
در قیامت خویش را بر عرش بالا می‌کند
هر که با قرآن و اهل بیت سازد همدمی
ظلم را در هر زمان از ریشه برجا می‌کند
یار حق چون کوه باشد در میان این جهان
هر که در رهبا خدا، با صبر، غوغا می‌کند
هر که در ایمان خود گردد قوی و استوار
راز وصل و راه عشق و دل تمنا می‌کند
هر که نام احمد و آل علی بر دل نشست
نورحق و عشق یزدان را به دل جا می کند
هر که شد جانا «رجالی» با صفا و با خلوص
نام او را جاودان، دنیا و عقبی می‌کند
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۴
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 21:6  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۴۷)
مفهوم مقاومت در قرآن
فرازهایی از قرآن مجید


کلام خدا چون چراغ حیات
فروزنده‌ی جان و راه نجات
سخن رفت آن‌جا ز اصلِ ثبات
که دل را دهد نورِ امن و نجات
بود استقامت تو را در جهان
کلید ظفر باشد و مستعان
توکل نما بر خدای قدیر
که او یار مومن بود بی‌نظیر
مجاهد کسی کو به راه خدا
گذارد دل و جان و مالش فدا
درونش پر از نور تقوا شود
دل و جان او غرق معنا شود
چو آیات قرآن نوید آورند
که یاران حق را امید آورند
به صبر و به ایثار و عشق و کمال
بیفکن ز دل ترس و بیم و زوال
صبوری چراغ ره مؤمنان
که در فتنه‌ها باشد او را امان
علی آن امام وفادار دین
که شمشیر حق داشت بر سر زمین

به خیبر چو بر کند دستان او
نشان داد قدرت ز ایمان و هو

هر آن‌کس که در راه یزدان بماند
ز عرش خدا مزد بی حد ستاند
چو امت بخواهد که گردد قوی
به تجهیز خویش و ز دین پیروی
نترسد ز دشمن، نلرزد ز زور
که ایمان دهد جان به میدان نور
شهیدان چو شمع شب تیره‌اند
به جان روشنایی به ما داده‌اند
ملائک به اهل وفا می‌رسند
به باغ وصال و لقا می‌رسند
چنین است قرآن، چراغ حیات
که آموخت ما را طریق ثبات
نداری هراس از هجوم عدو
که یار تو باشد چو یزدان و هو

در آیات قرآن پیام آمده
جهاد و دفاع مدام آمده
به هر جا که ظلمی پدیدار گشت
دل حق‌پرستان خبردار گشت
چو بر تو رسد سختی و امتحان
نگردد دل مؤمن از حق نهان
تو را استقامت به کسب یقین
رهاند تو را از بلا و حَزین
در این راه باید فدا کرد جان
که قرآن چنین داد بر ما نشان
ز قرآن بیاموز درس ثبات
که ماند تو را تا ابد در نجات
به ایمان و تقوا نگه دار خویش
که گردد مصون جان و افکار بیش
جهان پر ز ظلم است و مکر عدو
بگردی مقاوم به یاری او

مثال حُسین است، در کربلا
قیامش کند زنده دین خدا
چنین است راه شهیدان دین
که با خون نوشتند عشق و یقین
پیام خدا بر همه مومنین
بود استقامت ز آئین و کین
" رجالی" ، چه مردان نیکو وقار
که با استقامت همه کامکار
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۴
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 2:29  توسط علی رجالی  | 


باسمه تعالی

مثنوی (۵۴۶)
تحلیلی عرفانی بر مثنوی نامه ای به کمیل
فرازهایی از نهج البلاغه(۷)

بیت ۱
به نام خداوند نور و نوید
ز مهرش دل عاشقان را امید
ارجاع قرآن: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ (نور/۳۵)
ترجمه: خداوند، نور آسمان‌ها و زمین است؛ مهر او دل عاشقان را روشن می‌کند
تحلیل: آغاز نامه با ستایش خداوند نور و امید است؛ دل عاشقان با نور او روشن و دلگرم می‌شود
بیت ۲
که او خالق روز و شب در جهان
که نورش مزین کند کهکشان
ارجاع قرآن: ﴿اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ﴾ (زمر/۶)
ترجمه: خداوند خالق همه چیز است؛ نور او کهکشان‌ها را مزین می‌کند
تحلیل: جهان آفرینش و نظم آن جلوه نور الهی است؛ ستایش از قدرت و جمال خداوند
بیت ۳
درود و سلام از دل پرصفا
به احمد، رسول و چراغ هُدی
ارجاع قرآن: ﴿مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ﴾ (انبیاء/۱۰۷)
ترجمه: ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم
تحلیل: درود بر پیامبر، چراغ هدایت؛ مرهم دل‌ها و راهنمای انسان‌ها
بیت ۴
امیدی که شد رهنمای بشر
چراغ دل و جان به وقت خطر
ارجاع قرآن: ﴿وَجَعَلْنَاکُمْ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ﴾ (بقره/۱۴۳)
ترجمه: شما را گواهان بر مردم قرار دادیم
تحلیل: پیامبر چراغ دل و جان مؤمنان است و در سختی‌ها راهنمای آنان
بیت ۵
درود دگر بر وصی نبی
علی آن امام هدی و ولی
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: علی وصی پیامبر و امام هدایتگر است
تحلیل: وصی پیامبر ادامه‌دهنده هدایت و نور الهی است
بیت ۶
امامی که راهش چراغ هُدی است
شفیع دو عالم، ولی خداست
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: امام هدایتگر، شفیع و ولی خداست
تحلیل: امامت علی، مسیر انسان‌ها را روشن می‌کند و وسیله شفاعت است
بیت ۷
کنون رو به یار وفادار خویش
کمیل است همدم، مددکار خویش
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: کمیل یار و همدم وفادار علی است
تحلیل: تاکید بر وفاداری یاران امام و ارتباط نزدیک آنان با راه حق
بیت ۸
بگفتا علی: دل چو ظرفی عظیم
به قدر عنایت شود پر ز سیم
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: دل انسان مانند ظرفی بزرگ است؛ به اندازه توجه الهی پر می‌شود
تحلیل: دل انسان ظرفیت پذیرش نور و حکمت الهی را دارد
بیت ۹
بگفتا: کمیل! ای برادر! بدان
که دین، یار جان و امان روان
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: دین، جان را حفظ و روان را امان می‌دهد
تحلیل: تاکید بر اهمیت دین و نقش آن در هدایت انسان
بیت ۱۰
نگه دار دین را چو جان در بدن
که بی‌دین بمیرد چو بی‌روح تن
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۵
ترجمه: دین را مانند جان حفظ کن؛ بی‌دین مانند بدن بی‌روح است
تحلیل: دین ستون زندگی روحانی و عقلانی انسان است

بیت ۱۱
بزن گرد زنگ از دل بی‌قرار
ببینی به جانت تجلّی یار
ارجاع عرفانی: حکمت ۴۵ نهج‌البلاغه
ترجمه: دل را از اضطراب پاک کن تا تجلی الهی را ببینی
تحلیل: آرامش دل، پیش‌شرط دیدن نور و جلوه خداست
بیت ۱۲
دلت را نما غرق نور و صفا
که گردد در او جلوه‌ی کبریا
ارجاع عرفانی: قرآن ۲۴/۳۵
ترجمه: دل را پر از نور و صفا کن تا جلوه عظمت الهی در آن نمایان شود
تحلیل: تزکیه دل، انسان را شایسته دیدار نور الهی می‌کند
بیت ۱۳
دلت چون سبوی حقایق بود
در او مهر و اسرارِ خالق بود
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۴۶
ترجمه: دل مانند ظرفی از حقایق باشد؛ مهر و اسرار الهی در آن جای گیرد
تحلیل: دل آماده پذیرش حکمت و اسرار الهی، مسیر معرفت است
بیت ۱۴
چو لبریز گردد دل از سر جان
نمایان شود نور ربّ جهان
ارجاع عرفانی: قرآن ۲۴/۳۵
ترجمه: وقتی دل پر از نور شد، جلوه خداوند در آن آشکار می‌شود
تحلیل: تکمیل تزکیه دل، ظهور نور الهی در قلب انسان است
بیت ۱۵
مرا بشنو ای یار با معرفت
که گویم ز اسرار و از آخرت
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه، نامه ۳۵
ترجمه: یار با معرفت، اسرار الهی و زندگی پس از مرگ را بشنو
تحلیل: آموزش عرفانی و اخلاقی، هدایت انسان به سوی سعادت ابدی است
بیت ۱۶
بگویم حدیث وفا، عاقبت
رساند تو را دولت عافیت
ارجاع عرفانی: حکمت نهج‌البلاغه ۴۵
ترجمه: وفا و درستکاری، دولت و سلامتی ابدی می‌آورد
تحلیل: وفاداری و درستکاری سبب امنیت و نجات است
بیت ۱۷
سه دسته شوند این خلایق همه
در این راه پر بیم و ظلمت‌کده
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۳۵
ترجمه: مردم در این راه، گروه‌های مختلفند؛ برخی در ظلمت، برخی در هدایت
تحلیل: مسیر حق و باطل آشکار است و انسان باید گروه راهنمای را انتخاب کند
بیت ۱۸
یکی عالِم است و بود رهنما
نماید طریق هدایت، چراغ خدا
ارجاع عرفانی: قرآن ۹۹/۷
ترجمه: عالم هدایتگر، چراغ راه خداست
تحلیل: پیروی از عالمان راستین، انسان را به نور و هدایت می‌رساند
بیت ۱۹
اگر طالب علم، جویای خیر
که جوید ره خود ز دانش به سیر
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷۲
ترجمه: طالب علم، راه خیر و سعادت را از طریق دانش می‌جوید
تحلیل: علم و حکمت وسیله رشد روح و هدایت انسان است
بیت ۲۰
و دیگر گروهی به نام عوام
ندارد نشانی ز جاه و مقام
ارجاع عرفانی: حکمت نهج‌البلاغه ۲۵
ترجمه: مردم عامی، بی‌اطلاع از مقام و حقایق
تحلیل: عوام، پیروی از هوا و جهل می‌کنند و راه حقیقت را نمی‌شناسند

بیت ۲۱
که گردد اسیر دل و هم غرور
گرفتار خویش است و اهل سرور
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۴۶
ترجمه: دلشان اسیر غرور است؛ گرفتار هوس و شادی‌های دنیوی
تحلیل: غرور و هوا باعث گمراهی و دوری از هدایت می‌شود
بیت ۲۲
اسیر هر آوازه و هر صداست
دلش سوی عیش و به فکر صفاست
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۴۶
ترجمه: دلشان گرفتار شهوات و سرگرمی‌هاست
تحلیل: دل مشغول دنیای فریبنده، توان دیدن حقایق را ندارد
بیت ۲۳
کمیل! ای برادر! ز این قوم دور
که گردند در جهل، گمراه و کور
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷
ترجمه: از این گروه فریب‌خورده دوری کن؛ آنان در جهل و گمراهی هستند
تحلیل: دوری از جاهلان و فریب‌خوردگان، شرط رشد و تعالی روحی است
بیت ۲۴
به عالِم بپیوند و آموز راه
که او ره نماید به سوی اله
ارجاع عرفانی: قرآن ۹۹/۷
ترجمه: با عالم واقعی همراه شو و راه درست بیاموز
تحلیل: علم و هدایت، مسیر نجات و قرب الهی است
بیت ۲۵
بدان علم، جان را صفا می‌دهد
به تاریکی دل، ضیا می‌دهد
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷۲
ترجمه: علم دل را روشن می‌کند و ضیای حقیقت را آشکار
تحلیل: علم الهی، انسان را از تاریکی نادانی رها می‌کند
بیت ۲۶
بپرهیز از جهل و از بی وفا
مکن جان و دل را اسیر هوا
ارجاع عرفانی: حکمت ۴۵
ترجمه: از نادانی و بی‌وفایی پرهیز کن؛ دل را به هوا و هوس نفروش
تحلیل: دوری از جهل و هوس، پیش‌شرط رشد و هدایت است
بیت ۲۷
مبادا ز اهل هوا پیروی
که آن ره بود رهزن معنوی
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۷
ترجمه: از پیروان هوا و هوس دوری کن؛ آنان رهزن راه روح هستند
تحلیل: هواپرستی، انسان را از مسیر نور و حقیقت بازمی‌دارد
بیت ۲۸
خرد را بجو، تا شوی رهنمون
ز دریای حکمت، برآری فسون
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه ۴۵
ترجمه: خرد و حکمت را جوی تا هدایتگری شوی
تحلیل: حکمت، دریایی است که انسان را به نور و رهایی می‌رساند
بیت ۲۹
به علم است آدم به بالا رسد
ز دریای حکمت، به یکتا رسد
ارجاع عرفانی: قرآن ۹/۱۲
ترجمه: آدمی با علم و حکمت به مقام قرب و یگانگی الهی می‌رسد
تحلیل: علم، پل صعود انسان به عالم نور و وحدت با حق است
بیت ۳۰
"رجالی" تو را این سخن یاد دار
که علم است یار و تو را شد قرار
ارجاع عرفانی: نهج‌البلاغه، نامه ۳۵ و حکمت ۴۵
ترجمه: ای رجالی! این نکته را به خاطر بسپار که علم، همدم و یار توست و به تو آرامش و قرار می‌دهد
تحلیل: پایان این فراز، تاکید بر اهمیت علم و حکمت الهی است؛ علم به انسان ثبات و قدرت تشخیص حق از باطل می‌بخشد و او را در مسیر الهی پایدار می‌کند.

تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی

۱۴۰۴/۶/۱۳
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 14:57  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۴۵)
نامه ای به کمیل بن زیاد
فرازهایی از نهج البلاغه(۷)


به نام خداوند نور و نوید
ز مهرش دل عاشقان را امید
که او خالق روز و شب در جهان
که نورش مزین کند کهکشان
درود و سلام از دل پرصفا
به احمد، رسول و چراغ هُدی
امیدی که شد رهنمای بشر
چراغ دل و جان به وقت خطر
درود دگر بر وصی نبی
علی آن امام هدی و ولی
امامی که راهش چراغ هُدی است
شفیع دو عالم، ولی خداست
کنون رو به یار وفادار خویش
کمیل است همدم، مددکار خویش
بگفتا علی: دل چو ظرفی عظیم
به قدر عنایت شود پر ز سیم
بگفتا: کمیل! ای برادر! بدان
که دین، یار جان و امان روان
نگه دار دین را چو جان در بدن
که بی‌دین بمیرد چو بی‌روح تن

بزن گرد زنگ از دل بی‌قرار
ببینی به جانت تجلّی یار
دلت را نما غرق نور و صفا
که گردد در او جلوه‌ی کبریا
دلت چون سبوی حقایق بود
در او مهر و اسرارِ خالق بود
چو لبریز گردد دل از سر جان
نمایان شود نور ربّ جهان
مرا بشنو ای یار با معرفت
که گویم ز اسرار و از آخرت
بگویم حدیث وفا، عاقبت
رساند تو را دولت عافیت
سه دسته شوند این خلایق همه
در این راه پر بیم و ظلمت‌ کده
یکی عالِم است و بود رهنما
نماید طریق هدایت، چراغ خدا
دگر طالب علم، جویای خیر
که جوید ره خود ز دانش به سیر
و دیگر گروهی به نام عوام
ندارد نشانی ز جاه و مقام
که گردد اسیر دل و هم غرور
گرفتار خویش است و اهل سرور
اسیر هر آوازه و هر صداست
دلش سوی عیش و به فکر صفاست
کمیل! ای برادر! ز این قوم دور
که گردند در جهل، گمراه و کور
به عالِم بپیوند و آموز راه
که او ره نماید به سوی اله
بدان علم، جان را صفا می‌دهد
به تاریکی دل، ضیا می‌دهد
بپرهیز از جهل و از بی وفا
مکن جان و دل را اسیر هوا
مبادا ز اهل هوا پیروی
که آن ره بود رهزن معنوی
خرد را بجو، تا شوی رهنمون
ز دریای حکمت، برآری فسون
به علم است آدم به بالا رسد
ز دریای حکمت، به یکتـا رسد
" رجالی" تو را این سخن یاد دار
که علم است یار و تو را شد قرار

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۳
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 14:7  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مثنوی (۵۴۴)
تحلیلی عرفانی بر مثنوی نامه ای به سلمان فارسی
بیت ۱
به نام خدایی که آرد پدید
به هر دل صفا و به هر لب نوید
ارجاع عربی: ﴿اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ﴾ (صف/۱۰)
تحلیل: آغاز نامه با ستایش خدای آفریننده است؛ جان و دل انسان به نور او روشن می‌شوند
بیت ۲
به نام خدای بزرگ و عظیم
که جان را چراغ و خرد را حکیم
ارجاع عربی: ﴿وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ (بقره/۲۰)
ترجمه: و او بر هر چیز تواناست
تحلیل: خداوند علاوه بر خلق، خرد انسان را نیز هدایت می‌کند؛ چراغ دل و حکمت عقل از اوست
بیت ۳
ستایش مر او را سزاوار باد
که دل را به نور یقین یاد داد
ارجاع عربی: ﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾ (نور/۳۵)
تحلیل: دل‌ها با یاد او روشن می‌شوند و نور یقین در قلب مؤمنان جلوه می‌کند
بیت ۴
محمد، رسول خدای جلیل
چراغ هدایت، شفیع و دلیل
ارجاع عربی: ﴿مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ﴾ (انبیاء/۱۰۷)
ترجمه: ما تو را جز رحمت برای جهانیان نفرستادیم
تحلیل: رسول خدا چراغ هدایت و شفیع است؛ پیامبر راهنمای دل‌ها و جان‌هاست
بیت ۵
وصیّش علی، شیر حق، مرتضاست
که جان را دهد نور و دل را صفا
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۹
تحلیل: امامت علی، استمرار هدایت و منبع نور معنوی برای مؤمنان است
بیت ۶
بگفتا به سلمان، حکیم صبور
سخن از سعادت، ز دریای نور
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۵۴۳
ترجمه: نامه‌ای به سلمان حکیم و صبور، درباره سعادت و هدایت
تحلیل: نامه آموزشی و اخلاقی است؛ دریایی از حکمت برای هدایت مؤمنان
بیت ۷
چنین گفت مولا به یار وفا
که با حق بمان و دلت با خدا
ارجاع قرآن: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا﴾ (آل‌عمران/۱۰۳)
ترجمه: همگی به ریسمان خدا چنگ زنید
تحلیل: توصیه امام به اتصال دل و جان به حق و خداوند است؛ وفاداری رمز سعادت است
بیت ۸
تو سلمان! ز دنیای دون کن حذر
که ایمن نماند کسی از خطر
ارجاع قرآن: ﴿مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ﴾ (عنکبوت/۶۴)
ترجمه: زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست
تحلیل: خطر وابستگی به دنیا، انسان را از مسیر حق دور می‌کند
بیت ۹
جهانا! تو چون مار، خوش خط و خال
که ما را ز نیشت نیاید مجال
ارجاع نهج‌البلاغه: خطبه ۱۷۶
ترجمه: دنیا دارای ظاهر زیبا و باطن خطرناک مثل مار است
تحلیل: هشدار به خطر فریب ظواهر؛ دنیا و مردم ممکن است فریبنده باشند
بیت ۱۰
فریبی خلایق به کوی و گذر
به ظاهر لطیفی، به باطن خطر
تحلیل: مار دارای جسمی لطیف و نرم است ولی با زهرش انسان را می کشد.

بیت ۱۱
مبادا که مغرور گردی ز مال
که آرد به جانت عذاب و وبال
ارجاع قرآن: ﴿وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ﴾ (بقره/۱۱)
ترجمه: و در زمین فساد مکنید
تحلیل: دنیا و مال، فریبنده و هلاک‌آور است؛ غرور از مال باعث فساد جان می‌شود
بیت ۱۲
مبادا فریبی ز کاخ و غلام
که گردد سرانجام جز درد و دام
ارجاع نهج‌البلاغه: حکمت ۴۵
ترجمه: فریب جاه و مقام و خدمتکاران، پایانش جز درد نیست
تحلیل: وابستگی به دنیا و مقام، باعث زیان روحی و گمراهی می‌شود
بیت ۱۳
ببر دل ز غم‌های عالم به جان
که آن رهزن جان بود بی‌امان
ارجاع قرآن: ﴿وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ﴾ (نحل/۱۲۷)
ترجمه: صبر تو جز با یاری خدا میسر نیست
تحلیل: غم‌های دنیا فریبنده‌اند؛ صبر و اعتماد به خدا مسیر رهایی است
بیت ۱۴
تو دانی که روزی ز این خاکدان
روی سوی جنت، دلی شادمان
ارجاع قرآن: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ﴾ (مریم/۶۳)
ترجمه: کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند، جنت دارند
تحلیل: امید به پاداش الهی و آخرت، جان را شاد و دل را مطمئن می‌کند
بیت ۱۵
تو با دیده‌ی عقل بنگر جهان
نبینی در آن جز سراب و فغان
ارجاع قرآن: ﴿مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الغُرُورِ﴾ (حدید/۲۰)
ترجمه: زندگی دنیا جز بهره‌ای فریبنده نیست
تحلیل: جهان مادی فریبنده است؛ عقل باید حقیقت را از سراب تمییز دهد
بیت ۱۶
اگر دل به آن بسته‌ای، باز کن
ز بند هوا، رسته‌ای، ساز کن
ارجاع نهج‌البلاغه: خطبه ۱۹
ترجمه: دل را از وابستگی‌های نفسانی آزاد کن
تحلیل: رهایی از هوا و هوس، انسان را به مسیر حق نزدیک می‌کند
بیت ۱۷
مکن دل به دنیا، به نقش و نگار
که آن جز سرابی ندارد به بار
ارجاع قرآن: ﴿تَبْتَغُونَهَا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا﴾ (قصص/۷۷)
ترجمه: دنیا را برای لذات زودگذر می‌جویید
تحلیل: زیبایی‌های مادی فریبنده‌اند و ارزش پایدار ندارند
بیت ۱۸
یکی را دهد ملک و جاه و جلال
دگر روز گیرد ز او این کمال
ارجاع قرآن: ﴿کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ﴾ (آل‌عمران/۱۸۵)
ترجمه: هر نعمتی موقتی است و پایان آن مرگ است
تحلیل: دنیا و مقام امانت است و زودگذر؛ انسان باید بر آخرت تمرکز کند
بیت ۱۹
مبادا فراموش گردد خدا
که بی‌او نگردد دلی با صفا
ارجاع قرآن: ﴿أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ (رعد/۲۸)
ترجمه: تنها با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد
تحلیل: یاد خدا عامل اصلی آرامش و صفای دل است
بیت ۲۰
به ذکرش دل و جان خود زنده کن
زهر غم رها شو، دلت بنده کن
ارجاع قرآن: ﴿فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ﴾ (بقره/۱۵۲)
ترجمه: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم
تحلیل: ارتباط با خدا باعث زندگی دل و رهایی از غم‌هاست

بیت ۲۱
به تقواست راه سعادت تمام
به پرهیز گردد دلت شادکام
ارجاع قرآن: ﴿وَلِمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا﴾ (طلاق/۲)
ترجمه: برای هر کس که پرهیزکار باشد، راه نجات فراهم می‌شود
تحلیل: تقوا و پرهیز، کلید سعادت و شادی دل است
بیت ۲۲
مبادا که غافل شوی از حساب
که در پیش باشد، قیامت، عذاب
ارجاع قرآن: ﴿وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ﴾ (نجم/۳۹)
ترجمه: انسان جز آنچه تلاش کرده، چیزی ندارد
تحلیل: یاد قیامت و حساب اعمال، انسان را از غفلت نجات می‌دهد
بیت ۲۳
در آن روز تنها عمل یاور است
گواهی که بر لوح دل حاضر است
ارجاع قرآن: ﴿کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ﴾ (مدثر/۳۸)
ترجمه: هر کسی به آنچه انجام داده مقید است
تحلیل: در قیامت، هیچ کس جز اعمال خود را همراه ندارد
بیت ۲۴
به تقوا تو را قلعه‌ای ایمن است
به پرهیز دل خانه‌ی روشن است
ارجاع قرآن: ﴿إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ﴾ (مائده/۲۷)
ترجمه: خداوند تنها از پرهیزکاران می‌پذیرد
تحلیل: تقوا دژی است برای حفظ جان و دل در برابر فتنه‌ها
بیت ۲۵
علی آن امامِ خرد، عدل و نور
که یاران بنوشند شربی طهور
ارجاع نهج‌البلاغه: خطبه ۲۱۲
ترجمه: علی امام خرد و عدالت است و یاران از نور و هدایتش بهره‌مند می‌شوند
تحلیل: امام به‌عنوان سرچشمه هدایت و عدل، سرچشمه نور برای پیروان است
بیت ۲۶
هر آنکس که با آل احمد بماند
به دل رحمت و عشق یزدان رساند
ارجاع قرآن: ﴿وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ﴾ (انفال/۷۴)
ترجمه: با خاندان پیامبر ماندن، سبب دریافت رحمت الهی است
تحلیل: اتصال به خاندان پیامبر، سبب برکت و عشق الهی است
بیت ۲۷
مدارای با خلق آیین ماست
که آن رسم پاک نبی مصطفاست
ارجاع نهج‌البلاغه: نامه ۳۴
ترجمه: مدارای با مردم، سنت پاک پیامبر است
تحلیل: رفتار مهربانانه و عادلانه با دیگران، از آموزه‌های اصلی اسلام است
بیت ۲۸
مبادا ز رحمت شوی ناامید
که هر بنده را حکمت حق رسید
ارجاع قرآن: ﴿وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ﴾ (یوسف/۸۷)
ترجمه: از رحمت خدا ناامید مباشید
تحلیل: ناامیدی ممنوع است؛ خداوند برای هر بنده راه حکمت و رهایی قرار داده است
بیت ۲۹
به هر دم بگو یا الهی مرا
ببخشا ز تقصیر و جرم و خطا
ارجاع قرآن: ﴿رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا﴾ (آل‌عمران/۱۶)
ترجمه: پروردگارا! گناهان ما را بیامرز
تحلیل: تضرع و استغفار، دل را از بار خطاها سبک می‌کند
بیت ۳۰
که یاد قیامت "رجالی" رواست
ز هر ظلم و بیداد دل را سزاست
ارجاع قرآن: ﴿یَوْمَ یُحْصَىٰ الْمَوْتَىٰ﴾ (غاشیه/۱۹)
ترجمه: روزی که مردگان شمارش می‌شوند
تحلیل: یاد قیامت، عامل دوری از ظلم و بیداد است و دل را متوجه عدالت می‌کند
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۱۲
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۴ساعت 1:9  توسط علی رجالی  |