|
باسمه تعالی واقعه مسجد ضرار نماز شب و روز گردد مدام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۴ساعت 23:7  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان طالوت و جالوت امیر از کلام خدا جان گرفت ز هر سو سپاهی به لشکر فزود
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۴ساعت 20:37  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان هاروت و ماروت ولی دشمنان، کینهور، هر کجا
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت 16:8  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی مثنوی (۵۲۸) ز فیضش شود دشت چون پرنیان زمین پاک دادم، هوا خوشگوار
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۴ساعت 13:38  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان قوم تُبّع بگفتا: که ای شاهِ فرمانروا
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ساعت 0:42  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان فرعون ز کبر و ز نخوت به تختش نشست
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۴ساعت 23:37  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان قوم بعل ولی قوم، گمراه و حیران شدند
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 1:19  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان قوم مدین به داد و ستد عدل و انصاف دار
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 1:33  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان قوم عاد
خداوند، بر خلق رحمت فزود بود آن نبی، پاک و خوشنام، هود بگفتا برادر، ز یزدان مترس پرستش کنید آن خدای کریم شما را خدا آفریده ز خاک چرا دل سپردید بر بت بهکین؟ بیایید سوی خداوند باز اگر توبه آرید و خوانید دوست شود باغ و هامون چون لالهزار پذیرا نگردید آن قوم پست تو هودی و ما را بر این حکم نیست تو را نیست جز دعوی و داستان بگفتند: گفتی ز رنج و عذاب وزید آن نسیمی که جان میگرفت ز هامون و کهسار طغیان گرفت چو برگ خزان، قوم بر خاک شد زمین از وجود گنه پاک شد به جا ماند از مؤمنان پاره ای نه قدرت بماند، نه مال و نه جاه مشو کافر از جاه و مال و مقام به جا ماند عبرت برای بشر اگر از خدا شد "رجالی" عطا
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 1:8  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی مثنوی(۵۲۲) حکایت(۳۹) سه تن بهر ارشاد دعوت شدند
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 13:32  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی مثنوی(۵۲۱) ز کار جهان دست از دل برید صیادی و ماهیگری کارشان
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 12:56  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی به خدا خرم از آنم که دلم خرم اوست نظری بر دل ما دارد و غمخوار من است به خدا همدم از آنم که خدا یاور ماست همه کس طالب دنیا و منم عاشق دوست نه به گلزار طمع دارم و نه دریا را همه شب در طلب دوست نشینم خاموش همه شب زمزمهی نام توام ای جانان دل من، خانهی اسرار تو شد، ای محبوب به دعا دست برآرم، ز غمش نالم باز همه جا نور تو بینم، به دل و جان و نگاه همه کس طالب دنیا و منم طالب او به غنیمت شمر ای دوست که عالم فانی است
سراینده ۱۴۰۴/۵/۱۰
+ نوشته شده در جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 22:32  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی مثنوی (۵۱۹) پرستش سزاوار آن داور است سخنهای او ریشه در آذر است
+ نوشته شده در جمعه دهم مرداد ۱۴۰۴ساعت 0:12  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان اصحاب اعراف گروهی روان سوی جنّات و نور در آنسو، نواهای شادی و شور وگر کرد ما را به اعراف راه
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 21:57  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی اصحاب الاُخدود در آن شهر، نوری پدیدار گشت جوان گفت: پروردگارم خداست
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 2:22  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان اصحاب الجنه درختان پر از برگ و بار و صفا
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 0:15  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی مثنوی قابیل و هابیل زراعت بود پیشه و سخت کوش
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ساعت 0:20  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان ذوالقرنین به نام خداوندِ خورشید و ماه به مشرق شد آن شاه دادآفرین
+ نوشته شده در شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت 3:30  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی داستان قارون چو قارون بدید آن همه دستگاه
+ نوشته شده در جمعه سوم مرداد ۱۴۰۴ساعت 14:43  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی به لب یا حسین و به دل یا علی سراینده
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد ۱۴۰۴ساعت 2:25  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی جنگ دوازده روزه تو را میسپارم به عشق و وفا ز آتش درخشید چرخِ سپهر برآمد ز جانها شعاری ز مهر ای ایران! تویی جلوهی کبریا نه پرهیز گردد ز خرد و کلان نه شرم از زن و کودک و ناتوان ای ایران! تویی مایهی افتخار به یکباره موشک برآمد چو تیر ای ایران! تویی فخرِ هر سرزمین نه پرهیز ماند و نه شرم و نه عار ای ایران! تویی مهدِ شیرانِ نر شهادت، پیامِ سحرگاه شد ای ایران! تویی مهرِ ما بیزوال ز نای شهیدان، رسد این ندا ای ایران! تویی عشقِ بیانتها همیکرد دشمن به شب حملهها ای ایران! تویی جلوهی آشنا ز هر سو برآمد ندای وفا ای ایران! تویی پرچمِ روزگار ندارد مجال این دیارِ کهن ای ایران! تویی چشمهی نغمهها چنین است تاریخِ این سرگذشت ای ایران! تویی باعث افتخار ز مسجد، ز محراب، از کوچهها ای ایران! تویی روح شعر و صفا سراینده ۱۴۰۴/۵/۱
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مرداد ۱۴۰۴ساعت 13:54  توسط علی رجالی
|
|