باسمه تعالی

مجموعه رباعیات مسئولیت پذیری


۲۷۵۱.مسئولیت(۱)
حق گفت: که زندگی سراسر تکلیف
بر دوش تو باشد ز وفا، هر تحریف
مسئول تویی که نزد حق گوئی حق
اعمال تو گردد به قیامت تعریف


۲۷۵۲.مسئولیت(۲)
هر کس که به حق خویش آگاه شود
هر لحظه ز فیض حق همراه شود
مسئول شود به بندگی در همه عمر
هر گز نکند گناه و گمراه شود


۲۷۵۳.مسئولیت(۳)
مسئول توئی بر عمل خویش هر آن
بر دوش تو عهدی ازلی بود به جان
بر خویش نظر کن که بیابی خود را
از فضل خدا شود شفاعت آسان

۲۷۵۴.مسئولیت(۵)
بار سنگین به دوش تو و ماست
دست یابی به حقیقت، بر پاست
هر کسی پاسخ اعمال ببیند روزی
لطف حق بر همه و در دلهاست

۲۷۵۶.مسئولیت (۶)

بار سنگین امانت نتوان خویش کشید
با عنایات الهی بتوان بیش کشید
«آسمان بار امانت نتوانست کشید»
این امانت به خلایق ز ما پیش کشید


۲۷۵۷.مسئولیت (۷)
مسئول شدی به نعمت بی‌پایان
حق را بشناس و مرو در نسیان
در بندگی‌ات ره ادب پیشه نما
تا دور شوی ز هر گناه و طغیان


۲۷۵۸.مسئولیت (۸)
مسئول عملکرد خطا انسان است
در نزد خدا، هر عملی اذعان است
هرکس که به عهد بندگی کرد وفا
او مظهر عدل و حق و هم ایمان است


۲۷۵۹.مسئولیت (۹)
هر لحظه دلت به نور حق بیدار است
در عشق خدا، راز دل و اسرار است
خود را به امانت خداوند سپار
این عهد تو، آینهٔ هر رفتار است


۲۷۶۰.مسئولیت (۱۰)
هر لحظه که بگذرد ز عمرت آسان
بر توست حساب در قیامت، انسان
مسئول تو هستی ز گفتار و عمل
تا در برِ حق رَسته شوی از خسران

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ساعت 17:22  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات کرامت


۲۷۴۱.کرامت (۱)
کرامت نشانِ مقام بشر،
که از لطف حق می‌نهد، تاج سر.
هر آن کس که در کار نیکی کند،
به درگاه داور شود دادگر


۲۷۴۲.کرامت(۲)
کرامت ز ایمان بود در مقام،
چراغی که روشن شود صبح و شام.
هر آن کس که دل را به حق وا نهد،
شود نزد خالق عزیز و گرام


۲۷۴۳.کرامت(۳)
کرامت همان گوهری بی‌بدیل،
که عاشق بود در ره حق دلیل.
هر آن کس ز دنیا گذر کرده است،
کرامت بود زینت جان، جمیل


۲۷۴۴.کرامت(۴)
کرامت ز عشق است، نه سیم و زر
که آن هدیه‌ای از خدا بر بشر.
هر آن دل که از بند دنیا رهید،
بیابد درونش بهشتی دگر.


۲۷۴۵.کرامت(۵)
کرامت نسیمی ز باغ وصال،

به دل می‌نهد شوق یزدان، جمال

هر آن کس ز جان سوی حق دل سپرد
سزاوار وصل است و روی و کمال


۲۷۴۶.کرامت(۶)
کرامت رهی سوی قرب خدا،
که دل در حضورش شود بی‌ریا.
هر آن کس که تهذیب دارد به دل
نهد پای در وادی کبریا


۲۷۴۷.کرامت(۷)
کرامت چراغی است بر شام دل،
رهی پر ز امید و آرام دل.
هر آن کس که پیمان ببندد ز عشق
سزاوار رحمت بود، جام دل


۲۷۴۸.کرامت(۸)
دل را به عنایت و کرامت باید،
از چشمه‌ی عشق حق حکایت باید.
هر کس که ره صدق و صفا پیشه نمود
در سایه‌ی لطف حق سعادت باید.


۲۷۴۹.کرامت(۹)
هر کس که ره کرامت آغاز نمود
دروازه‌ی لطف ازلی باز نمود
با مهر و صفا و پاکی روح و روان
پایان غم و رنج خود آواز نمود


۲۷۵۰.کرامت (۱۰)
هر کس که ز مهر یار، آباد شود
راه کرم و لطف خدا، یاد شود
در محضر حق، هرچه نمایی نیکی
آیینه‌ی لطف و جود، فریاد شود

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر ۱۴۰۳ساعت 2:35  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات انصاف


۲۷۳۱.انصاف(۱)
ز انصاف است، دین بر پا و زیبا
رهی پر نور، پاک از هر خطایا
چو خواهی عشق حق را در دل خود
به عدل آرای، دنیا را سراپا


۲۷۳۲.انصاف (۲)
چو دین با عدل و انصاف است کامل
رهی روشن بود بر قلب عاقل
چو خواهی اهل حق باشی به اخلاص
رها شو از خطا و کبر جاهل


۲۷۳۳.انصاف(۳)
دل از انصاف گردد پاک و بی‌غم
رهی روشن به سوی کوی عالم
چو خواهی در دلت یاری خدا را
رها شو از دل بد خواه و محکم


۲۷۳۴.انصاف(۴)
ز انصاف است جان ما رها شد
دل از زنجیر خودخواهی جدا شد
چو منصف باشی و اهل یقین نیز
ره عاشق ز نور حق جلا شد


۲۷۳۵.انصاف(۵)
دل از انصاف باشد پاک و بی‌رنگ
شود آیینه‌ای خالی زهر زنگ
اگر خواهی نماید حق و انصاف
رها کن خویش را از مکر و نیرنگ


۲۷۳۶.انصاف(۶)
ز انصاف است دل، روشن به تقوا
رهی باشد به سوی حی والا
چو منصف باشی و اهل مروت
رسی بر کوی جانان، درک معنا


۲۷۳۷.انصاف(۷)
ز انصاف است دل، آزاد و دریاست
جهان در چشم اهل جان چه غوغاست
چو عادل باشی و از خود شوی دور
بیابی چشمه‌ی نوری که تقواست


۲۷۳۸.انصاف(۸)
ز عدل حق، جهان شد باغ یزدان
به انصاف است دل روشن، چو ایمان
بگو حق را، اگر چه آن ضرر شد
که این باشد طریق اهل عرفان


۲۷۳۹.انصاف(۹)
ز انصاف است، حق را جلوه‌گر کن
خطا دیدی، مدارا با بشر کن
که در قرآن، به عدل و مهر سوگند
دلی روشن به نور حق نظر کن


۲۷۴۰.انصاف(۱۰)
ز انصاف است بر پا عدل و احسان
بود این راه، سوی نور یزدان
به حق، منصف بمان در هر مصائب
که این باشد طریق اهل ایمان

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 21:36  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات امانت


۲۷۲۱.امانت(۱)
امانت، راز دل با حق تعالی ست
نهفته در قلوب پاک و دل هاست
اگر خواهی شوی محبوب جانان
وفا کن عهد خود، زیرا که والاست



۲۷۲۲.امانت (۲)

امانت، عهد حق با مردمان است
که در دل‌های پاک بندگان است
اگر بر عهد خود باشی وفادار
ثوابش با خدا و آن عیان است


۲۷۲۳.امانت(۳)
امانت، عهد ما با کردگار است
رهی روشن، ز دنیا بی‌غبار است
دل از دنیا چو برگیری ز عشاق
شود روشن، ره جان بر دیار است


۲۷۲۴.امانت (۴)

امانت، بار عشق لایزالی است
طریق عارفان سوی کمالی است
چو بر جان می‌نشاند نور یزدان
رها از هر قفس، زندان خیالی است


۲۷۲۵.امانت (۵)
امانت گوهری در دست انسان
چو ایمان در دل و عهد است و پیمان
نگهداری نشان سرفرازی است
ره تقوا بود در عشق یزدان


۲۷۲۶.امانت(۶)
امانت، بار جان در دست یار است
رهی بر دل، به سوی چشمه‌سار است
چو خواهی اهل این پیمان شوی، دوست
رها کن هر چه باشد در حصار است


۲۷۲۷.امانت(۷)
امانت گوهر عشق است و نور است
که ره بگشاید از دل‌ها عبور است
چو رهرو باشی و اهل یقین نیز
رسد جانت به جانان و حضور است


۲۷۲۸.امانت (۸)
امانت گوهر عشق است و ایمان
که ره بگشاید از دل‌ها چه آسان
اگر بر عهد خود باقی بمانی
شوی اهل یقین در راه یزدان


۲۷۲۹.امانت(۹)
امانت، سرّ عشق و نور جانان
که پنهان است در دل‌های انسان
بیا جان را ز دنیا پاک کن دوست
اگر خواهان نوری بر دل و جان


۲۷۳۰.امامت(۱۰)
امانت، عاشقی در کوی یزدان
سلوک دل بود در عهد و پیمان
چو خواهی وصل جانان و جمالش
رها شو از شیطاین،جن و انسان

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 19:16  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات مهربانی


۲۷۱۱.مهربانی (۱)
مهربانی پیام حق در دین است
اصلش ز خدای مهربان آذین است
فرمود نبی : رحمت من پیداست
بر قلب کسانی که در آن تسکین است

۲۷۱۲.مهربانی(۲)
رحمت ز دل عشق نهان می آید
هر لطف و صفا ز نور جان می‌آید
فرمود نبی : مهربان باش به خلق

این مهر خدایی به زبان می آید


۲۷۱۳.مهربانی(۳)
دل گر ز صفای عشق، روشن باشد
مهری ز خدا درونِ گلشن باشد
عاشق که کند خویش تهی از امیال
هر لحظه، حریم دل، مُزیَّن باشد


۲۷۱۴.مهربانی(۴)
مهرت ز سرای عشق و جان می‌آید
نور دو جهان ز کهکشان می‌آید
هر جا که نگه کنی، خدا را بینی
رحمت ز خدا، روز و شبان می‌آید


۲۷۱۵.مهربانی(۵)
هرکس که دلش پر از محبت باشد
در نزد خدا، مقام رفعت باشد
فرمود رسول: مهربان باش مدام
مهربانی و محبت دو قسمت باشد


۲۷۱۶.مهربانی(۶)
مهرت چو نشان راه یزدان باشد

احسان تو در مهر، فراوان باشد
مهری که به دل، ز نور قرآن داری

در دیده ی دل، صفای ایمان باشد


۲۷۱۷.مهربانی(۷)
رحمت به دل خسته‌ دلان، آیینه است
مهری که تو داری، ز خدا گنجینه است
قرآن به زبان مهر گوید: احسان
چون مهر ز نور ازلی جانانه است


۲۷۱۸.مهربانی(۸)
مهرت چو نسیمی به دل آرام دهد
دل را به صفای خویش پیغام دهد
از رحمت یزدان بیاموز، ز عشق
چون عشق خدا به بنده اکرام دهد


۲۷۱۹.مهربانی(۹)
مهرت چو نسیمی به دل آرام دهد
دل را به صفای خویش پیغام دهد
از رحمت یزدان بیاموز، ز عشق
چون عشق خدا به بنده اکرام دهد



۲۷۲۰.مهربانی(۱۰)
مهرت ز نشان احمدی می‌آید
لطفی ز خدای ایزدی می‌آید
فرمود نبی: مهربان باش به خلق
رحمت ز خدای سرمدی می‌آید

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۳ساعت 1:35  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات حقیقت


۲۲۷۰۱.حقیقت(۱)
حقیقت، همان عشق بی‌منتهاست،
که دل‌های عاشق ز او را رضاست.
جهانی درونت نهفته‌ست، بین،
که آن راه دل، سوی حق رهنماست.


۲۷۰۲.حقیقت(۲)
حقیقت، همان نور ذات خداست،
که بر قلب عاشق، چراغ هداست.
به هر ذره‌ بنگر، که گوید خدا
جهان جمله آیات حق، بی‌خطاست.


۲۷۰۳.حقیقت(۳)
حقیقت، نسیمی ز جانان بود،
دل عاشقان را گلستان بود.
ز خود بگذر و سوی حق گام زن،
که او برتر از جن و انسان بود


۲۷۰۴.(۴)
حقیقت همان وحی یزدان خدا
شود متن و آیات قرآن خدا
هر آیه بود گوهری ناب و در
بخوانش، که یابی جهان خدا.


۲۷۰۵.حقیقت(۵)
حقیقت همان راز پنهانِ ماست،
که هر ذره‌ای جلوهٔ از خداست.
به دریا نظر کن، به صحرا نگر
که هر موج دریا چو راز بقاست.


۲۷۰۶.حقیقت(۶)
حقیقت ز قرآن پدیدار گشت،
به دل‌ها پیامی ز قهار گشت.
بخوان و بیندیش، هر آیه را
سفیرِ هدایت ز دلدار گشت.


۲۷۰۷.حقیقت(۷)
حقیقت، در آیات یزدان نهان،
به دل‌ها دهد علم و ایمان عیان.
کلامی که از سوی حق گشته نور،
رهاند ز ظلمت تو را هر زمان


۲۷۰۸.حقیقت(۸)
حقیقت کلامی ز سوی خداست،
چراغ هدایت برای شماست.
بخوان آیه‌های خدا را زجان
که این نور یزدان نهایت لقاست


۲۷۰۹حقیقت(۹)
حقیقت همان ذات یزدان و هوست،
که ذکر دل و روح انسان نکوست
هر آیه بود چشمه ی لطف حق
حقیقت، ز قرآن عیان و ز اوست


۲۷۱۰.حقیقت(۱۰)
حقیقت ز توحید بر جان شود،
دل از نور حق عشق یزدان شود
کلام خدا حجتی آشکار،
برای خلایق، چو قرآن شود

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 16:47  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات فطرت


۲۶۹۱.فطرت(۱)
در فطرت ما خدای یکتا پیداست
پیغام حضور او به دل‌ها پیداست
هرکس که از این نشان به غفلت ماند
در ظلمت خود، هزار معنا پیداست


۲۶۹۲.فطرت(۲)
فطرت چو به مهر حق، نشان آورده
در دل به صفای بی‌کران آورده
هر کس که از این سرشت باشد به دور
جای ره عشق، غبار جان آورده


۲۶۹۳.فطرت(۳)
فطرت چو چراغ نور ایمان در دل
پیغام خدا به سوی انسان در دل
گر گم شوی از مسیر حق، بازآی
رحمت شود از خدا فراوان در دل


۲۶۹۴.فطرت(۴)
فطرت چو نسیم صبحگاه حق است
آیینه‌ای از نگاه شاه حق است
هرکس که از این سرشت دور افتاده
خاموش ز نور و بارگاه حق است


۲۶۹۵.فطرت(۵)
در فطرت ما خدا نشانی دارد
چون آینه‌ای ز خود بیانی دارد
هر لحظه که دل به سوی حق پر گیرد
در دامن خود هزار جانی دارد


۲۶۹۶.فطرت(۶)

فطرت چو به سوی حق نگاهی باشد
در ظلمت شب همیشه راهی باشد
هر دل که به نور حق فروزان گردد
در خلوت خویش، حق‌پناهی باشد


۲۶۹۷.فطرت(۷)
در فطرت ما حقیقتی پنهان است
چون آینه‌ای که در دل ایمان است
برگرد به خویش تا که او را یابی
این راز وجود بر دل انسان است


۲۶۹۸.فطرت(۸)
در دل بنگر که راه حق پیدا شد
فطرت ز خدای مهربان زیبا شد
این نور که در دل تو پنهان باشد
راهی‌ست که سوی خالق یکتا شد


۲۶۹۹.فطرت(۹)
فطرت ز خدای لایزال آمده است
در دل به‌صفای بی‌مثال آمده است
گر گم شدی ز نور یزدان برگرد
این نور ز حق به هر جمال آمده است


۲۷۰۰.فطرت(۱۰)
در فطرت ما حقیقتی جاوید است
آیینه‌ای از حضور حق تابید است
هر لحظه که دل به سوی نورش باشد
این خانه ز مهر حق تو را تاکید است

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 14:30  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات عهد


۲۶۸۱.عهد(۱)
عهد ازلی به دل چو مهری تابان
بر پرده‌ی جان نوشت حق را فرمان
هرکس که به غفلت شکند عهدِ خدا
گمراه شود ز راهِ حق تا پایان

۲۶۸۲.عهد(۲)
آن عهد قدیم از ازل با ما بود
فطرت ز صفای دل، هویدا بود
هرکس که شکست عهد خود با یزدان
دوری ز حضورِ حق در دل ها بود

۲۶۸۳.عهد (۳)
دل بست به عهدِ ازل و شد عاشق
در محفلِ وصل حق بُوَد او لایق
گر بشکند این عهد، فنا گردد دل
بازآ، که حضور حق کند او ناطق

۲۶۸۴.عهد (۴)
پیمان من و عشق تو، سرّی پیداست
در محفل جان، ز مهر تو آن برپاست
گر عهد شکستم، به فنا ره بردم
هر دم به تو برگشتم و دل در سوداست

۲۶۸۵.عهد (۵)
عهد ازلی با تو سرآغاز من است
آتشکده‌ی عشق تو اعجاز من است
گر بشکنم این عهد نهان با دل خویش
دوری ز تو، دردِ دلِ پُرراز من است

۲۶۸۶.عهد (۶)
پیمان وفا اساسِ ایمان باشد
بر راه خدا، صدق ز خوبان باشد
بشکن ز هوس هر چه تو را دور کند
عهد اَزلی، مهر دل و جان باشد

۲۶۸۷.عهد (۷)
پیمان خدا شد به همه راهنما
تا پاک شود دل ز خطا ها و جفا
عهدی که نباشد به دل‌ها و وفا
مانَد به جهان محنت و دردی بالا

۲۶۸۸.عهد (۸)
هر عهد که بستی، بنگر بر آن خوب
پیمان‌شکنی کند تو را نامحبوب
پیمان‌شکنان ره به ظلمت سپرند
پرهیز نما از گنه و کار ذنوب

۲۶۸۹.عهد (۹)
پیمان‌شکنان دور ز الطاف خدا
گمراه شوند از ره یزدان و رضا
بر عهد و وفا، مسیر تقواست بلند
عهدی که خدا بست، بماند پا بر جا

۲۶۹۰.عهد (۱۰)
بر عهد بمان، که عهد نوری اَزلی است
پیمان خدا چراغ راه عملی است
آنان که وفای عهد کردند تمام
بر دل زده‌اند مهر وفا، جلب دلی است

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:3  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات احترام


۲۶۷۱.احترام(۱)
بر پدر هم مادرت کن احترام
جایگاه این عزیزان در مقام
بس رفیع است و خدا داند از آن
در نیاز والدین است اهتمام


۲۶۷۲.احترام(۲)
بی‌ادب محروم از الطاف حق
راه او دور است از اهداف حق
خلقت انسان عبادت بر خداست
کی بشر قادر شود اوصاف حق


۲۶۷۳.احترام(۳)
جایگاه والدین است در جهان
بی نظیر و کس نمی داند ز آن
کن محبت در حیات والدین
بر پدر هم مادرت در هر زمان


۲۶۷۴.احترام(۴)
همسر چو ز مهر آیتی از یزدان
آرام دل است عشق همسر، ایمان
گر حرمت هر زوج نگردد مخدوش
پیدا شود از مهر و محبت هر آن


۲۶۷۵.احترام(۵)
از رنگ و زبان، یکی خدا می باشد
در کثرت خلق، در خفا می باشد
فرق و خطری در این میان نیست
تقواست که ارزش شما می باشد


۲۶۷۶.احترام(۶)
نعمت که خدا داد ز رحمت گیریم
در حفظ زمین و آب، همت گیریم
افراط و تباهی جهان مذموم است
با عدل و خرد، مسیر عزت گیریم


۲۶۷۷.احترام(۷)
نیکی نه فقط سجده و ذکر است و نماز
دل دادن و دل بردن و مهر است و نیاز
آسان کند این کار دل سخت بشر
چون مهر خدا باشد و دریاست فراز


۲۶۷۸.احترام(۸)
از مهر، جهان رنگ خدا می‌گیرد
دل‌ها همه بوی آشنا می‌گیرد
لبخند تو بر چهره ی یک غم دیده
بر روی و لبان عشق و صفا می گیرد


۲۶۷۹.احترام(۹)
یک لحظه ز عشق حق تعالی گویم
تسلیم رضای حق به دل ها گویم
هرجا نگرم، نشان حق می بینم
هر جا که روم ، یاد خدا را گویم


۲۶۸۰.احترام(۱۰)
از عدل بگو سخن که راهش نور است
حق‌گویی و عدل، نزد حق منظور است
گر خصم درون خویش سرکوب شود
حق را بنشان که عدل او دستور است

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳ساعت 0:18  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات صداقت


۲۶۶۱.صداقت(۱)
صداقت کلید حقیقت ، لقا
برد سالکان را به سوی خدا
رساند تو را پیش معشوق و دوست
گشاید ز دل، قفل هر ماجرا



۲۶۶۲.صداقت(۲)
با صدق، دلت حریم حق می‌گردد
در خلوت جان، نسیم حق می‌گردد
صدقی که نشانِ عشق و تقوا باشد
سرچشمه‌ی مستقیم حق می‌گردد


۲۶۶۳.صداقت(۳)
با کذب، تهی شوی ز جانِ جانان
با صدق، شوی همدمِ اهل ایمان
بگذر ز ریا، که رهزن راه تو است
با عشق خدا شود چراغت تابان


۲۶۶۴.صداقت(۴)
کذب است که دل ز حق جدا می گردد
در محضر دوست، دل رضا می گردد
عاشق به صداقت ره حق می‌ پوید
با عشق خدا ز غم رها می گردد


۲۶۶۵.صداقت(۵)
هر کس که صداقت به دلش شد معنا
بیگانه شود ز غیر یزدان، همه جا
در سینه ی صادقان خدا نور نهد
صدق است نشان بندگی نزد خدا

۲۶۶۶..صداقت(۶)
ای دل به صداقت ره جانان باید
از کذب و ریا دل به یزدان باید
در محضر حق جز صفا راهی نیست
با صدق شوی، که دل فروزان باید


۲۶۶۷.صداقت(۷)
با صدق به سوی حق گشودم پر خویش
بستم ز فریب و کذب، راه شر خویش
در سایه ی صدق می شود دل آرام
از صدق بمان که می‌شوی رهبر خویش


۲۶۶۸.صداقت(۸)
آنان که به عهد، راست پیمان بستند
با صدق و صفا، رهِ شهیدان بستند
حق داد ، به صادقان جنات نعیم
در راه صداقت، همه خوبان بستند



۲۶۶۹.صداقت(۹)
فرمود خدا که با صداقت باشید
با مردم خویش با محبت باشید
هر جا که روید، در کنار مردم
با صدق بگو، تا سلامت باشید


۲۶۷۰.صداقت (۱۰)
با صدق بگو هر آنچه در جان داری
بی‌کذب بساز هر چه ایمان داری
حق گفت که زشت است فریب و تهمت
آن را که حقیقت است، پیمان داری

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ساعت 18:15  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات دل


۲۶۵۱.دل (۱)
دل چشمهٔ نوری است که تابان باشد
از مهر الهی چو گلستان باشد
دل را ز غبار کینه پاکیزه نما
تا جلوه‌گر از نور خدا جان باشد

۲۶۵۲.دل (۲)
دل گوهر پاک است و چراغ ایمان
هر ذرهٔ اوست جلوه‌ای از رحمان
دل را چو ز غیر دوست آزاد کنی
بینی ز رخ دوست، جهانی تابان


۲۶۵۳.دل (۳)
دل راهبر عشق و حقیقت گردد
هر لحظه ز او لطف و حمایت گردد
آن کس که صفا داد دل از نور خدا
در سایهٔ حق سوی سعادت گردد

۲۶۵۴.دل (۴)

دل خانهٔ اسرار خداوند جهان
پیوسته به نور عشق، مسرور و عیان
دل را به صفای عشق، دریا بنما
تا نور خدا دهد تو را راه جنان

۲۶۵۵.دل (۵)

دل منزل عشق است و مکان جانان
هر لحظه ز نور حق شود آن تابان
دل را ز غبار نفس پاکیزه نما
تا جلوه کند جمال و نور یزدان


۲۶۵۶.دل(۶)
دل آینه‌ی حق است و اسرار در اوست
هر ذره ز خاک او گهر بار در اوست
دل را به صفای دل مزین گردان
کز نور خدا جمال رخسار در اوست


۲۶۵۷.دل (۷)
دل مرکب عشق و راهِ وحدت باشد
هر لحظه به سوی دوست فرصت باشد
هر کس که صفای دل بگردد همدم
راهش به جنان و عین حکمت باشد


۲۶۵۸.دل(۸)
دل چشمهٔ آرامش و دریای یقین
هر لحظه در او جلوه کند نور مبین
دل را ز غبار غفلت آزاد نما
تا راه ببینی سوی معبود امین


۲۶۵۹.دل(۹)
دل چشمهٔ عرفان و مکانِ اسرار
در اوست مقام یار و دلدارِ نگار
هر کس که دل از غبار دنیا شوید
در باغ خدا شود گلستان و بهار


۲۶۶۰.دل(۱۰)
دل پنجره‌ای به سوی اسرار الست
هر کس که شناخت، دل ز دنیا او رست
دل را چو تهی ز غیر حق گر بکنی
هر لحظه به دیدار خدا گردی مست

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ساعت 16:31  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات شجاعت


۲۶۴۱.شجاعت(۱)
ز خود برتر آی و نظر سوی او
به وادی فنا شو، مکن جست‌وجو
شجاعت برون رفتن از نفس خویش
دلیری چنین می‌دهد آبرو


۲۶۴۲.شجاعت(۲)
بشو شیرِ میدانِ عشق و یقین
ز بندِ خودی و هوس، بی قرین
شجاعت گذر از منِ خاکی است
که در عرش بنشیند آن دل‌نشین


۲۶۴۳.شجاعت(۳)
شجاعت شکستِ دلِ بی‌نواست
که جان را به وصلِ حقیقت رواست
دلیر آن‌کسی کو به دریا رود
به امواجِ عشق و فنا مبتلاست

۲۶۴۳.شجاعت(۳)
شجاعت، همان کشفِ اسرارِ حق
برآور ز دل نغمه‌ی یار حق
به خنجر زن از خویش بر نفسِ دون
برو تا شوی مستِ انوار حق


۲۶۴۴.شجاعت(۴)
شجاعت ز ترکِ منِ بی‌بهاست
برو تا به حق، نورِ دلبر رواست
ز بندِ هوس، دل به یزدان بده
برو در رهِ عشق، جان را صفاست


۲۶۴۵.شجاعت(۵)
شجاعت شکستن ز خود تا خدا
نه شمشیر وخنجر، نه میدان بلا
رسیدن به آرامشِ از نور حق
شود دل رها از غمِ ماسوا



۲۶۴۶.شجاعت(۶)
شجاعت همان وصلِ حق‌پروری
ز تاریکیِ نفس و غم‌ بگذری
بخوان نام حق در درون فنا
به نور یقین، راه یزدان روی


۲۶۴۷.شجاعت(۷)
شجاعت چو شمشیرِ تقوا به دست
حریفِ هوا را شکار و شکست
ز بند درون رستگاری بود
به سوی حقیقت، رهایی و جست


۲۶۴۸.شجاعت (۸)
ز سنگر به سنگر، شجاعت بجوی
به آیاتِ حق دل ز غم ها بشوی
ز شیطان گریز و به حق دل سپار
که وهم و هراس است، زآن ره مگوی


۲۶۴۹.شجاعت(۹)
شجاعت بجوی و تو تقوا گزین
برو راه یزدان، ز نور و یقین
ز صبر است یاری حق هر زمان
که در راهِ حق، او پناهی امین


۲۶۵۰.شجاعت(۱۰)
نترس از هجومِ حوادث، بلا
که یاریِ حق بر دلت شد عطا
بود بعدِ سختی، گشایش همی
که آرامش است و دلت با صفا

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:10  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات کینه


۲۶۳۱.کینه(۱)
کینه در دل، پرده‌ای بر چشم ماست
آنچه بینی، غصه و غم ، خشم ماست
پاک بنما دل ز کینه هم حسد
تا شود روشن دلت، این رسم ماست


۲۶۳۲.کینه(۲)
کینه چون زهری است بر جان و روان
بخشش است، درمان کینه هر زمان

کینه ورزی همچو کار اشقیاست

دور گشتن از خدای مهربان


۲۶۳۳.کینه(۳)
کینه ورزی موجب رنج و بلاست
همچو زهری بر دل و بر جان ماست

نور ایمان پر کند هر منزلت
چاره ساز است و از آن کبریاست


۲۶۳۴.کینه (۴)
کینه چون آتش درون جان ماست
زهر تلخی بر دل و ایمان ماست
بخشش آرد عشق و شادی در دلت
چاره ای از لطف حق، درمان ماست


۲۶۳۵.کینه(۵)
کینه در دل حسرت و غم آورد
اضطراب و حزن با هم آورد
دور سازد آدمی از مهر دوست
خواری ما را به عالم آورد


۲۶۳۶.کینه(۶)
کینه در دل همچو گرداب است و چاه
می‌برد انسان به راهی پر گناه
بخشش آید مرهم دل‌ها، بشر
مهر ورزی می دهد جانت پناه


۲۶۳۷.کینه(۷)
کینه در دل، پرده‌ای بر دیدگان
می‌فریبد جانِ آدم را عیان
بخشش و مهر است درمان بلا
دل ز کینه پاک کن، ای مهربان


۲۶۳۸.کینه(۸)
کینه‌ورزی قلب را زنجیر کرد

ذکر حق کی بر دلت تاثیر کرد

عشق خواهم تا نشیند بر دلم

آتش نفرت مرا دلگیر کرد


۲۶۳۹.کینه(۹)
از کینه گذر کن، رهایی آید
بر جان و دلت نور و صفایی آید
دل را ز حسد پاک نما ای نااهل
بر چشم و دلت، روشنایی آید


۲۶۴۰.کینه (۱۰)
اگر خواهی وصال حق تعالی
برون کن کینه از دل، کن مدارا
تو بگذر از خطا و مکر مردم
محبت کن خلایق را تو هر جا

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۳ساعت 1:23  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات ظلم


۲۶۲۱.ظلم(۱)
ظلم بر خویش و خدا و دگران
نهی گردد ز خدا بر همگان
ظلم بر خود، سبب غفلت شد
ظلم بر حق ، سبب کفر و زیان


۲۶۲۲.ظلم(۲)
ظلم است که حق را به زعامت نشناسیم
در آینهٔ دل، قد و قامت نشناسیم
فرمود خدا: که ظلم اعظم شرک است
حیف است خدا را به حقیقت نشناسیم



۲۶۲۳.ظلم(۳)
ظلم است که تاریک کند راه نجات
دل گیرد و بندد ره نور از برکات
حق حاکم و داناست ز اعمال بشر
ظالم برود سوی جهنم ز صفات


۲۶۲۴.ظلم(۴)
ظلم است جفا بر دل هر ناکس و کس
ظلم بر جهل کند تکیه و دل گردد حبس
آگاه شو ای دل که جهان بس زیباست
در وادی غفلت تو مرو سوی عبث


۲۶۲۵.ظلم (۵)

بر ظلم مزن دل، که جهان نیست بقا
ظالم نشود از ستم و ظلم رها
فرمود خداوند: که ظالم خاطی است
بر جان گنه کار رود آتش‌ها


۲۶۲۶.ظلم(۶)
ظالم که به بندگان حق رحم نکرد
بر خویش جفا کرد و خطا، فهم نکرد
در روز جزا، به امر حق گردد سخت
در آتش دوزخ فتد و ندم نکرد


۲۶۲۷.نظم(۷)
هر کس که خدا را ز دلش یاد کند
حق جان ورا ز نور خود شاد کند
حق گفت: که نور من در دل توست

ظالم به جهنم است و فریاد کند


۲۶۲۸.ظلم(۸)
ظلم است که بر دست خودت بند زنی
بر جان و دلت، تیر به دلبند زنی
فرمود خدا: ظالمان کور و کرند
بر پای خودت، تسمه به پیوند زنی


۲۶۲۹.ظلم(۹)
ظلم است که جان خویش گمراه کند
بر سایهٔ نفس خویش، راه بیراه کند
هر چیز به غیر حق، سرابی باشد
در ظلمت این جهان، خود آگاه کند


۲۶۳۰.ظلم(۱۰)
ظلم است که دل را به خیانت بندد
بر نور یقین پرده‌ی غفلت بندد
فرمود خدا: ره ستم مسدود است
با نور خدا ، راه جنایت بندد

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت 18:25  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات طمع


۲۶۱۱.طمع(۱)
ای دل ز طمع، مشو به دنیا مغرور
کالا و زر و سیم، بماند تا گور
قرآن تو را گفت به پرهیز ز حرص
بس کن ز خطا، در مقامی و حضور


۲۶۱۲.طمع (۲)
خار ره عاشقان و سالک، طمع است
گردش مالِ حرام و سمِّ مهلک، طمع است
در چاهِ گمان، قلب تو می‌گردد تار
چشم و نظر از خَلق به مالِک، طمع است


۲۶۱۳.طمع(۳)
حرص و طمعی که در دلت مأوا شد
بهر تو رهی به کار بد برپا شد
قرآن تو را گفت که قانع باشی
این حرص سرابی است که بی دریا شد


۲۶۱۴.حرص(۴)
ای دل، به طمع ره خطا می‌پوئی
در ظلمت حرص، بی‌صدا می‌ پوئی
قرآن تو را گفت به تقوا بسپار
در دام هوا ، بی هوا می پوئی


۲۶۱۵.طمع(۵)
هر جا که طمع بود، دلی بیمار است
دل غافل و در بند هوس کفتار است
قرآن به همه گفت که قانع باشید
روزی همه به دست حق دادار است


۲۶۱۶.طمع(۶)
طمع است آفت جان و دل ما
این حرص، بلایی‌ست بر مشکل ما
قرآن به قناعت تو را راه نمود
جنات شود منجر و آن منزل ما


۲۶۱۷.طمع(۷)
دل گر ز طمع تهی شود، دریا گشت
بی‌حرص، روان سوی خدا، شیدا گشت
عارف که ز دنیا و هوا دل بر کند
آیینهٔ او مظهر حق، پیدا گشت


۲۶۱۸.طمع (۸)
هر کس که طمع کرد، ز جان بی‌خبر است
در آتش حرص و نفس خود، در گذر است
سالک ز جهان و هرچه در اوست، رها
آزاد دلش از هوس و بی‌اثر است


۲۶۱۹.طمع(۹)
آن کس که طمع به مال دنیا دارد
غافل ز خدا و عشق کالا دارد
آن کس که رضای حق تعالی مقصود
سودای حقیقت خدا را دارد


۲۶۲۰.طمع(۱۰)
ای دل، به طمع در رهِ شیطان منشین
در وادی عشق، بی‌سر و جان منشین

آن دل که ز نور حق ندارد اثری
در سایهٔ حرص خویش، لرزان منشین

سرابنده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۳ساعت 1:22  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات خشم


۲۶۰۱.خشم(۱)
هر آن کس کند خشم از جان برون
کند عشق یزدان، به خود را فزون
چو سالک دل از مهر حق، پُر کند
کند شعله ور نور رحمان، درون


۲۶۰۲.خشم(۲)
هر آن کس فرو برد خشم نهان
رود نور یزدان به اعماق جان
خدا دوست دارد گذشت بشر
که این از خصایل بود، ارمغان


۲۶۰۳.خشم(۳)
بود خشم انسان حجاب درون
کند آدمی را حقیر و زبون
فرو خوردن خشم موجب شود
رها گردی از بغض و کبر و جنون


۲۶۰۴.خشم(۴)
بود خشم درون، چون رهزن عشق
رهی دور از صفا و مأمن عشق
برد سالک غضب را خارج از دل
که دل گردد مطهر موطن عشق


۲۶۰۵.خشم(۵)
هیزم آتش نفس است، غضب
که فشاری است به افکار و عصب
چو کنی صبر، شود آن خاموش
بهترین کار به صبر است و ادب


۲۶۰۶.خشم(۶)
کظم غیظ است صفات خوبان
آن تجلی است به نزد پاکان
در گذشتن ز خطای مردم
آن نشانی است ز اهل ایمان


۲۶۰۷.خشم(۷)
خشم خود خوردن، مقام مومن است
دل بریدن از خود و هم مامن است
حق ببخشد آن که بخشد این و آن
وعده ی حق قطعی و آن ایمن است


۲۶۰۸.خشم(۸)
با صبر شود خشم تو مدفون
تا دل نشود تار و ز غم خون
از عشق و محبت بنما پر
تا مهر شود بر دلت افزون


۲۶۰۹خشم(۹)
با محبت بر غضب پیروز باش
آن چراغی گر دد و نوروز باش
گر کنی خشم از دلت بیرون همی
جای آن عشق آید و بهروز باش



۲۶۱۰.خشم(۱۰)

در آتش خشم، دل بسوزد، بد جور
گویی که دل است در تقلای تنور
خشم است بلای دل و جان بی تردید
طوفان دل است، تا سراشیبی گور

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۳ساعت 18:55  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات وفا


۲۵۹۱.وفا (۱)
وفا باشد کلید عشق جانان
رهی روشن به‌سوی لطف یزدان
دل عاشق چو بر عهدش بماند
رسد بر اوج اسراری ز قرآن


۲۵۹۲.وفا(۲)
وفا باشد نشان اهل معنا
چراغی در دل دریای دنیا
چو دل‌بندِ وفای حق بگردد
شود روشن دل تاریک تنها


۲۵۹۳.وفا (۳)

وفا عشق است و عهدی جاودانه
تعهد در عمل، دوری ز کینه

کسی کو دل به عشقِ دوست بندد
رهَد از بند خود، بی‌هر بهانه


۲۵۹۴.وفا(۴)
وفا نور است در راه حقیقت
چراغی در مسیر عشق و غایت
چو یار از دل وفا جوید، بگوید
که دل باشد سراسر در محبت


۲۵۹۵.وفا (۵)
وفا عشق است و دل آرام گیرد
در این وادی، ز حق الهام گیرد
چو عاشق دل به ره بگذارد، آری
حقیقت را ز دل فرجام گیرد


۲۵۹۶.وفا(۶)
وفا با دوست، راهی بی‌کران است
که هر کس نگذرد، جانش زیان است
به پای عهد یاران جان فشانید
که این ره، راه عشق جاودان است


۲۵۹۷.وفا(۷)
در این دنیا وفا رمز بقا شد
چراغ دل، نشانِ اقربا شد
خدا گوید: به پیمانت عمل کن
که این پیمان، کلید ارتقا شد


۲۵۹۸.وفا(۸)
وفای عهد بر انسان نیاز است
خلافش بر دل ما جان گداز است
ز جان و دل به عهدت اعتنا کن
وفا نزد خلایق دلنواز است


۲۵۹۹.وفا (۹)
وفا پیمان حق با بندگان است
نشانی از خلوص عاشقان است
به عهد خویش ماندن نزد یزدان
ز والاتر صفات نیکوان است

۲۶۰۰.باسمه تعالی
وفا (۱۰)

خدا گوید که عهدت را نگه دار
که با پیمان بود ایمان پدیدار

وفا پیمانه‌ی تقوای جان است
به او نزدیک‌تر، این راه هموار

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۳ساعت 13:42  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات اعتماد


۲۵۸۱.اعتماد(۱)
کلید رهایی بود اعتماد
اساس تفکر بود اعتقاد
بدا آن که بی کیش و آئین بود
همه ذکر و فکرش بود اقتصاد


۲۵۸۲.اعتماد(۲)
پایه ی ایمان حق است اعتماد
بی خدا اندر سراب است و عناد
ظاهر و باطن بود یزدان پاک
بی خدا در انحطاط است و فساد


۲۵۸۳.اعتماد(۳)
منبع لطف و عطا باشد خدا
حامی ما در شدائد هر کجا
کن به یزدان اعتماد و افتخار
صاحب کرسی و عرش است و سما


۲۵۸۴.اعتماد(۴)
اعتماد است گوهر ی ناب و نهان
موجب آرامش روح است و جان
همچو ایمان است، دری در صدف
آن تجلی کرده در قول کسان


۲۵۸۵.اعتماد(۵)
سزاوار ستایش حق بود هوست

خدای این جهان و آن جهان اوست
کفایت می کند ما را خداوند
به او کن اعتماد و خالقت دوست


۲۸۵۶.اعتماد(۶)
اعتمادم به خدایی است که تام
خالق مردم و هستی و نظام
با توکل به خدا باز شود هر گره ای
حق بود کامل و جاوید و مدام


۲۸۵۷.اعتماد (۷)

خدا روزی‌رسان است و کفیل است
به حق کن اعتماد و بی‌بدیل است

خلایق را بود او تکیه‌گاهی
که فضلش بی‌نهایت، بی‌مثیل است


۲۸۵۷.اعتماد(۷)
خدا صادق بود در هر اموری
امین می باشد و نقشش چو نوری
به حق کن اعتماد و یار ما اوست
که فضلش بی حد و از ما قصوری


۲۸۵۸.اعتماد(۸)
آنچه خیر است، مسیرش تقواست
اعتمادت به خدا کار گشا و اعلاست
اعتماد است نسیمی که کند دل آرام
رهنما باشد و این ره ز خداست


۲۸۵۹.اعتماد(۹)
مردم همه آینه‌ی کردار توأند
خوبی کن و نیکی، که سزاوار توأند
آنان که وفا دار به عهدند و قرار
چون کوه، ستون دل و پندار توأند


۲۸۶۰.اعتماد(۱۰)
گر نباشد اعتمادی در رفاقت
جوامع در خطر افتد ز رافت

گهی گردد خطا در عهد و پیمان
گذشت است چاره ساز هر شکایت

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۳ساعت 11:40  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
۲۵۷۱.خیانت(۱)
دل عهد خدا به باده‌ی دنیا بست
بر خواب خیانت از یقین چشم ببست
چون زرق جهان ز مهر تو بازش برد
دیدی که به خود ز خویش، بر خود بشکست


۲۵۷۲.خیانت(۲)
دل، خانه‌ی عشق است و ریا جایش نیست
بر دیده‌ی صدق، نور رسوایش نیست
هر دل که خیانت ز حقیقت گیرد
دیگر ره توحید، تمنایش نیست


۲۵۷۳.خیانت(۳)
آن عهد که با خدای خود بستم، رفت
هر ذره ز مهر، از ره دستم، رفت
چون دل به خیانت از جهان را بردم
دیدم که به دست کفر، هستم، رفت


۲۵۷۴.خیانت(۴)
بر بندگی‌ات عهد گرفتم به جهان
اما چه ز عهد جز خیانت به میان؟
آن دل که به سوی غیر حق رفت شکست
این زهر خیانت است بر روح و روان


۲۵۷۵.خیانت(۵)
ای دل، به امانت خداوند وفا کن
بر عهد بمان و سخن حق ادا کن
هرکس که خیانت کند از عهد خداوند
در ظلمت و تاریکی، راهی به سوا کن


۲۵۷۶.خیانت(۶)
یارب! تو مرا ز هر خیانت برهان
از غفلت و ناپاکی و ظلمت برهان
آن عهد که با تو بسته شد روز ازل
لطفی کن و ما را ز اسارت برهان

۲۵۷۷.خیانت (۷)
ای دوست، خیانت به امانت مردود
در روز جزا خفت و خواری مشهود
هرکس که کند این عمل ناشایست
محروم شود ز رحمتِ ربِ ودود

۲۵۷۸.خیانت (۸)
خیانت به دل، نقض پیمان بود
خطای کبیره، که رنجان بود
هر آن کس که بر عهد خود بی‌وفاست
بداند که کارش ز شیطان بود

۲۵۷۹خیانت(۹)
ای دل، ز خیانت و فریبی دوری
این عیب بزرگ در ره حق کوری
فرمود خدا: خیانت از اهل بلاست
آسیب زند به جان و دل بد جوری


۲۵۸۰.خیانت(۱۰)
هر کس که خیانت به امانت آورد
خشم و غضب خدای رحمت آورد
فرمود خدا که خائن است و بدبخت
در محضر حق ردای ذلت آور

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۳ساعت 0:6  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات ترس


۲۵۶۱.ترس(۱)
ترسم ز فراق تو دلم خسته شود
از ظلمت دنیا دل و جان بسته شود
بگشا در عشق بر دل جانکاهم
این دل ز فراق، بی تو افسرده شود


۲۵۶۲.ترس(۲)
هر لحظه ز حق غافل و حیران ، ترسم
از ظلمت دل، به سوی شیطان، ترسم
ای رب، ز محبتت نظر کن بر من
کز دوری تو، ز جان لرزان، ترسم


۲۵۶۳.ترس (۳)
ترسم که ز غفلتی گرفتار شوم
دور از ره حق گردم و بیمار شوم
ای خالق ما، به سوی تو برگردم
رحمی کن اگر خراب و بیزار شوم


۲۵۶۴.ترس(۴)
از خوف خدا، دل همه لرزان است
در سایه‌ی عشق، دیدها گریان است
هر لحظه که تقوا به دل افزون گردد
هر لغزش ما خفیف و آن درمان است


۲۵۶۵.ترس(۵)
ترسم که ز حق غافل و بی یار شوم
از دوری تو ز عشق ، غم بار شوم
ای دوست مرا به خلوت وصل بخوان
کز بی‌تو اسیر خویش و بیمار شوم


۲۵۶۶.ترس(۶)
ای خالق هستی، دل ما ترسان است
از عاقبت غفلت خود حیران است
گر لطف تو در دلم نتابد هرگز
این روح ز بار گنهم ویران است


۲۵۶۷.ترس(۷)
در روز قیامت دل من لرزان است
از نامه‌ی اعمال دلم نالان است
ای خالق رحمان، به تو روی آوردم
چون رحمت تو چشمه ی بی‌پایان است

۲۵۶۸.ترس(۸)
گفتم ز گناه، این دلم بیمار است
هر لحظه ز خوف حق، دلم خون‌بار است
ای خالق بی‌کران، به ما رحمی کن
این دل که زند تکیه به تو هشیار است


۲۵۶۹.ترس(۹)
گفتم که پناهم به تو ای یار جلیل
جز سایه تو نیست مرا راه جمیل
ای خالق رحمت و صفا، در هر حال
بخشای بر این بنده ز تقصیر قلیل


۲۵۷۰.ترس (۱۰)
ای خالق جان‌ها، تو کریمی و غفور
بخشنده و دانا به خطایم، تو صبور
هر لحظه دل از خوف گنه لرزان است
امید به عفوت، ز جهالت ز قصور

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ساعت 15:39  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات شادی


۲۵۵۱.شادی(۱)
هر دل که حضور حق در او برپا شد
غم رفت، و نگاهش به خدا پیدا شد
این شادی بی‌کران ز نور یار است
کز عشق الهی دل ما شیدا شد


۲۵۵۲.شادی(۲)
هر جا نگری، جمال حق پیدا شد
دل شاد شود که نور او بر ما شد
در وحدت حق غرق شود هر عاشق
این شادی بی‌کرانه از یکتا شد


۲۵۵۳.شادی(۳)
در سجده‌ام و دل ز جهان فارغ شد
هر ذره وجودم به خدا لایق شد
در نیستی‌ام به او رسیدم یکدم
یک لحظه دل از حضور من عاشق شد


۲۵۵۴.شادی(۴)
آن لحظه که دل ز خویشتن بی‌خبر است
آنجاست که جان عاشقان پرگوهر است
در نیستی خویش به حق ره یابد
این اوج مقام عارفان بر بشر است


۲۵۵۵.شادی(۵)
آن لحظه که عشق در دلت پیدا شد
غم‌ها ز جهان بر همگان رسوا شد
عشقی که ز نور حق بود جاویدان
آتش به تمام این جهان افزا شد


۲۵۵۶.شادی(۶)
عشق است که یزدان به کسان می‌بخشد
از لطف خدا، شادی جان می‌بخشد
هر جا که ز دل کینه برآید از راه
شاد ی است که رحمت به زبان می‌بخشد


۲۵۵۷.شادی(۷)
شادی همه در رضا به فرمان باشد
آرامش روح وجان ز یزدان باشد
هرکس که در این جهان تسلیم شود
شادابی او به ذکر و احسان باشد


۲۵۵۸.شادی(۸)
گیتی که خدا داده، سراسر نعمت
بهر تو پر از لطف و صفا شد رحمت
نعمت ز جهان بگیر و خوشحالی کن
زیرا که نبود این جهان، از غفلت


۲۵۵۹.شادی(۹)
در خلوت راز، دل خوش و شاد شود
غم‌های جهان برون و بر باد شود
هر کس که ز نور حق پر از عشق شود
در شادی جاودانه آزاد شود

۲۵۶۰شادی(۱۰)

دیدار جمال حق همه شادی‌هاست

هر نور خدا ز عشق و آزادی‌هاست

در خلوت دل طلب کن این دیدن را

هر غفلت ما ز جور و بیدادی هاست

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ساعت 10:51  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات تواضع


۲۵۴۱.تواضع(۱)
تواضع کلید در رحمت است،
رهی بر بزرگی و هم عزت است.
خدا گفت: دل را به نرمی سپار،
که این راه نیکی و پر حکمت است


۲۵۴۲.تواضع(۲)
تواضع بود شرط اهل کمال،
دهد عزت و حکمت و هم جلال
بزرگان دین و امامان عصر
تواضع نمودند در وقت و حال


۲۵۴۳.تواضع(۳)
درختی که پربار باشد، خم است،
دل عاشق از نور حق، خرم است.
تواضع بود مشی اهل یقین
به ذکر و به تسبیح حق هر دم است


۲۵۴۴.تواضع(۴)
اگر می‌روی در رهش بی‌غرور،
به قلبت نشیند ز رحمت، سرور.
تواضع کلید است بر قفل دل،
که این رمز، بر مؤمنان شد ظهور.


۲۵۴۵.تواضع(۵)
فروتن شو و بر زمین پا گذار،
که دل دور گردد ز هر گونه خار.
خدا دوست دارد تواضع‌کنی
که نزدش بزرگ است این افتخار

.
۲۵۴۶.تواضع (۶)
تواضع نشانِ ره‌بندگی است،
مسیر رسیدن به فرزانگی است.
بگفتا خداوند عزّ و جلّ:
تواضع بزرگی و شایستگی است.


۲۵۴۷.تواضع(۷)
تواضع کلید سعادت بود
نشان رهایی ز غفلت بود
خدا دوست دارد کنی بندگی
که این رسم مومن ، کرامت بود.


۲۵۴۸.تواضع(۸)
هر آن کس کند دل ز اغوا جدا
ببیند که رحمت رسد از خدا
تواضع نما در حیات و تلاش
که نزد خدا می‌شوی، اقربا


۲۵۴۹.تواضع(۹)
تکبر مکن بر خلایق ز جاه
بیفتی به نکبت به اعماق چاه
شود قلب تو تار و اندوهگین
مکن عمر خود را تباه و سیاه


۲۵۵۰.تواضع(۱۰)
خدا گفت: افتاده باش و صبور
تواضع چو نور است در هر امور
که این نور جانت کند سرفراز.
فزونی دهد معرفت هم شعور

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ساعت 2:20  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات اخلاص


۲۵۳۱.اخلاص(۱)
اخلاص بود سرِّ فنا ، عامل ما
نورِ ازلی تاب کند بر دلِ ما
هر کس که ز غیرِ حق دل آزاد کند
یابد رخ او را به حرم، حاصلِ ما


۲۵۳۲.اخلاص(۲)
اخلاص، نهان‌خانه‌ی اسرار خداست
آن جوهرِ نابِ دل و هم اهلِ وفاست
دل اگر پاک شود از غضب و کبر و حسد
وانگهی رخ بنماید شه جان مقصد ماست


۲۵۳۳.اخلاص(۳)
اخلاص بود کلیدِ درهای وصال
راهی است ز دل تا حرمِ نور و کمال
هر کس که شود خالص و از خود ببرد
بیند رخ یار، صاحب عز و جلال


۲۵۳۴.اخلاص(۴)
اخلاص، غبارِ ره صادق باشد
سرچشمه‌ی جان و دلِ لایق باشد
دل را چو ز غیرِ حق رها سازی پاک
هر لحظه به نورِ دوست، شایق باشد


۲۵۳۵.اخلاص(۵)
دل خالص اگر به سوی معبود رود
با عشق به سوی مظهر جود رود
آن کس که رها ز خود شود در اخلاص
جانش به مقام قرب و محمود رود


۲۵۳۶.اخلاص(۶)
اخلاص همان نورِ دلِ عاشق ماست
راهی که به سوی حضرتِ مطلق ماست
هر لحظه که دل ز بند اغیار برید
حق جلوه کند، که ناجی و شایق ماست


۲۵۳۷.اخلاص(۷)
ای دل، ره اخلاص گشا در دل خویش
پاکیزه کن از غیر خدا، منزل خویش
هر لحظه که یاد حق بود در دل و جان
افشان شود از نور خدا محفل خویش


۲۵۳۸.اخلاص(۸)
اخلاص به دل، جوهر ایمان باشد
راهی به سوی کمال و رحمان باشد
آن کس که به هر کار، خدا را بیند
جانش ز فروغِ حق فروزان باشد


۲۵۳۹.اخلاص(۹)
دل از همه جز یاد خدا پاک کنید
بر چهره‌ی جان، نورِ ز افلاک کنید
هر لحظه که اخلاص در آن پیدا شد
آنجاست که راه سوی حق درک کنید


۲۵۴۰.اخلاص(۱۰)
اخلاص به دل راه خدا می‌بخشد
هر لحظه به ما عشق و صفا می‌بخشد
گر خالص و پاک باشی از شرک و گناه
نورش به تو تسکین و جلا می‌بخشد

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 23:7  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات ایثار


۲۵۲۱.ایثار(۱)
ایثار فدای جان بود بر جانان
یابی تو حقیقی ز رحمان
حق ماند و حق ماند و حق
پایداری ز دل پاک و عیان


۲۵۲۲.ایثار(۲)
حسین در کربلا جانش فدا کرد
چه غوغایی به عالم او به پا کرد
نمایش داد ایثاری ز عاشق
کند ایثار با خونش ،چه ها کرد


۲۵۲۳.ایثار(۳)
بهترین اعمال ما ایثار ماست
در ضمیر جان و در اشعار ماست
گفت پیغمبر بود آن بهترین
جلوه اش در کار و در رفتار ماست


۲۵۲۴.ایثار(۴)
یاد کن ای دل ز ایثاری گران
از برای دین و قرآن در جهان
حفظ دین از واجبات است واجبات
جان فدا گردد برای حفظ آن


۲۵۲۵.ایثار(۵)
گر طالب یزدانی و آن عشق برین
باشد ره آن پاکی دل، نور و یقین
دل را برهان از هوس، زودگذر
باید که شوی پاک ز کینه ز حزین


۲۵۲۶.ایثار (۶)
ایثارگری کار شهیدان، غوغاست
عشق ازلی باشد و در راه خداست
دل از همه چیز و همه کس دور شود
جز حق نکنی فکر، که مذموم و خطاست


۲۵۲۷.ایثار(۷)
آن کس که دهد جان به ره عشق، نکو بود
آرام دل و مایه‌ی فخر و شرف او بود
سر را به ره حق چو فدا کرد و گذشت
از خویش برید و ره دنیاش سکو بود


۲۵۲۸.ایثار (۸)

ایثارِ شهیدان همه تفسیرِ وفاست
از غیر گذشتن، رهِ تسلیم و رضاست
هر قطره‌ی خونش به زمین گشت نشان
هر لحظه دعای او چراغِ ره ماست


۲۵۲۹.ایثار (۹)
جان داد به راه حق و ایمان، شهید
از نور وجودش، شب ما گشت سپید
هر قطره‌ی خونش، نشود حیف و تلف
افروخت چراغی که به دل شد امید


۲۵۳۰.ایثار (۱۰)
ایثار شهیدان، ره فتح است و یقین،
آن کس که ره عشق نماید در دین.
از جام وفا، جرعه به دل نوش کند،
آیینه‌ی توحید، به دل عشق برین.

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 20:12  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات صبر


۲۵۱۱.صبر(۱)
صبر است طریق اهل تقوا و یقین
هر رنج و غمی به لطف او شد تسکین
از صبر رسد هر آنچه خواهی، بی‌شک
صبری که کنی، برد تو را در تمکین


۲۵۱۲.صبر (۲)
صبر است کلید درِ الطاف خدا
هر رنج به صبر می‌شود رفع بلا
دانا به صبوری نهد امید به حق
بر عهد خدا بود صبوری و صفا


۲۵۱۳.صبر(۳)
هر درد بشر به سوی رحمان گردد
هر لحظه که صبر موتس جان گردد
صبری که کنی، شود مقامت افزون
این رمز وصال، نور ایمان گردد


۲۵۱۴.صبر (۴)
صبر است چراغ عاشقان در شب تار
هر درد رهی به سوی یزدان و نگار
دل را به امید وصل حق زنده نما
هر لحظه بخواه از خداوند، قرار


۲۵۱۵.صبر(۵)
هر غم که رسد، گنج نهان می‌گردد
در سایه‌ی صبر، دل جوان می‌گردد
صبر آینه‌ی جمال یار است، بدان
صبری که کنی، صفای جان می‌گردد


۲۵۱۶.صبر(۶)
در تنگی دنیا، به خدا صبر نما
از مهر خدا، غم ز دلت گشت رها
هر لحظه که آزمونِ سختی برسد
پاداش عظیم است، نگردی به خطا

۲۵۱۷.صبر (۷)
صبر است نشان مردم باایمان
هر رنج و بلایی شود از صبر روان
ایمان به خدا چراغ دل‌های صبور
با یاد خدا، غصه رود از دل و جان


۲۵۱۸.صبر (۸)
صبری که خدا گفت، ز جان کن باور
هر لحظه مدد ز لطف یزدان یاور
هر سختی و درد، روزی آسان گردد
با صبر رسد رحمت جانان داور


۲۵۱۹صبر (۹)
صبر است مقام عاشقان در دل شب
با یاد خداست، وصل انسان و طلب
گر درد رسد، گنج شود، هر سختی
صبری که کند دل، ز کمال است و ادب


۲۵۲۰.صبر(۱۰)
هرکس که به صبر زنده ماند در یاد
آن رنج که دارد، شود از رحمت شاد
صبر است که ایمان دل ما گردد
آن‌کس که صبور است،برد فیض جهاد

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 14:58  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات امید


۲۵۰۱.امید(۱)
هرچند گناهت ز عدد بیش شده
از غم دل تو خسته و آن ریش شده
حق گفت: در توبه به رویت باز است
دان، هر گنهی موجب تشویش شده

۲۵۰۲.امید (۲)
ای خسته دل از گناه و هم خود خواهی
هرچند که لغزش ببرد بی راهی
حق راه گشاید به همه با توبه
حق توبه پذیر است، اگر خود خواهی


۲۵۰۳.امید(۳)
در وسعت رحمتت جهان خرم شد
درهای امید، سوی ما، هر دم شد
ای خالق عشق و هستی بی پایان
با یاد تو قلب غمزده مرهم شد

۲۵۰۴.امید(۴)
هر غم که به دل نشست، آسان گردد
چون لطف خداوند به انسان گردد
از مهر و کرامتش چه نومید شوی؟
با عفو خدا همیشه جبران گردد


۲۵۰۵.امید(۵)
از ظلمت شب، چراغ روشن سازد
از چشمه ی دل، امید جوشن سازد
آن‌کس که دلش به لطف یزدان باشد
صد دشت غم از نسیم گلشن سازد


۲۵۰۶.امید (۶)

هر جا که فتادی به گناه و تقصیر
هر جا که شدی اسیر غم یا زنجیر
برخیز و برو، راه یزدان از نو
امید همه مهر خدا هست فراگیر


۲۵۰۷.امید(۷)
گر پای دلم شکست، در راه تو بود
هر اشک دل افروز ، به درگاه تو بود
در روز وصال، وعده خواهم امید
هر غم که کشیدم، به دلخواه تو بود


۲۵۰۸.امید(۸)
گر سختی راه بر تو آسان نشود
از رحمت حق، دلت هراسان نشود
حق گفته که صابران، پاداش برند
هر درد و بلا ی جان، خسران نشود


۲۵۰۹.امید(۹)
چون مرغ شکسته بال، به درگاه توام
در بحر بلا، رهیده از راه توام
با نور امید تو، به سویت آیم
در سایه‌ی لطف حق ، به همراه توام


۲۵۱۰.امید(۱۰)
بر دست دعا، امید خود را بگشا
از لطف خدا بخواه، بر آنچه روا
هرچند که دیر آید، گاهی به صلاح
زیرا که خدا شنید، هر راز و نوا

سراینده

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر ۱۴۰۳ساعت 12:23  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات هوای نفس


۲۴۹۱.هوای نفس (۱)

نفس است که دام بر ره ایمان زد
دل را ز صفا تهی و هم خسران زد
عاشق که به نور عشق ره روشن کرد
راه شه جان نمود و بر شیطان زد


۲۴۹۲.هوای نفس(۲)
نفس است چو پرده‌ای بر دل پاک
هر دم کشدت به سوی دنیا بی‌باک
عاشق که ز نور حق ببیند ره عشق
برچید ز جان هر آنچه باشد ناپاک


۲۴۹۳.هوای نفس(۳)
نفس است، سیاهی و ره تاریکی
بر اهل صفا دامی و در نزدیکی
عاشق که ز نور حق شود پاک سرشت
بی‌رنگ کند نفس و هوس یکرنگی


۲۴۹۴.هوای نفس(۴)
نفس است که گوید ره طاعت، خطاست
در دل کند از هوس، شراری بر پاست
عاشق که ز نور حق شود نورانی
هرگز به هوس اسیر دام است و بلاست


۲۴۹۵.نفس(۵)
نفس است که بر دل تو حاکم گردد
با وسوسه راه تو ز حق گم گردد
گر گوش به امر حق دهی، پیروزی
هر میل و هوس ز جان تو کم گردد


۲۴۹۶.هوای نفس(۶)
نفس است رهی که سوی ظلمت دارد
هر گام تو را ز حق به غفلت دارد
حق را بطلب، که نفس حسرت بکشد
خوشبختی و عزت و سلامت دارد


۲۵۹۷.هوای نفس(۷)
نفس است که خصم عقل و ایمان باشد
بر دل، ره تیرگی و طغیان باشد
قرآن به ره تو نور ایمان افزود
هر جا که خدا، خدای انسان باشد


۲۴۹۸.هوای نفس(۸)
نفس است چو بادی به شکایت برسد
بر نکبت و طغیان و هلاکت برسد
عاشق که ز زخم نفس آزاد شود
هر لحظه دل از حکمت و رحمت برسد


۲۴۹۹.هوای نفس (۹)
نفس است که در ره خدا سد گردد
دل را ز صفای حق همی رد گردد
عاشق که هوا ز دل براند هر دم
بر قله‌ی عشق حق، هوا بد گردد


۲۵۰۰.هوای نفس(۱۰)
نفس است که راه دل زنجیر کند
هر ذره ز نور حق زمین‌گیر کند
عاشق که هوا را ز دلش بیرون کرد
او دشمن جان را چه تحقیر کند

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳ساعت 22:39  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات احسان


۲۴۸۱.احسان (۱)
احسان رهِ اهل دل و یزدان باشد
سرچشمه‌ی لطف حیّ سبحان باشد
عشق است کلید درِ احسان به جهان
آیینه‌ی سرّ جان و ایمان باشد


۲۴۸۲.احسان(۲)
احسان رهِ عاشقان به سوی یار است
آن نور که در دلِ همه بیدار است
هر کس که رهِ مهر به مردم دارد
او منتظر روی خدا، دیدار است


۲۴۸۳.احسان (۳)
احسان، سخنِ راز دلِ عاشق‌هاست
آیینه‌ی مهرِ دوست در جان پیداست
هر کس که به نیکی رهِ معنا دارد
دل در حرمی ز نورِ یزدان برجاست


۲۴۸۴.احسان(۴)
احسان رهِ پرواز به دلبر باشد
آن نور که از دلت فراتر باشد
هر کس که کند محبت و مهر به خلق
در عالم جان، همیشه برتر باشد


۲۴۸۵.احسان(۵)
احسان به پدر، مقام والا دارد
دل را به سوی بهشت بالا دارد
قرآن به نکوکاری ما امر نمود
این مایه‌ی قرب نزد مولا دارد


۲۴۸۶.احسان(۶)
احسان رهِ قرب حق تعالی باشد
نیکی به یتیم، شأن والا باشد
قرآن به نکوکاری ما گفت چنین
این ره، سببِ رضای عقبی باشد


۲۴۸۷.احسان(۷)
احسان ز تجلّی صفات است
نیکی به خلایق و حیات است
حق جلوه کند به مهر و خوبی
پاداش تو قرب و هم نجات است


۲۴۸۸.احسان(۸)
احسان رهِ عدل و مهر یزدان باشد
زیبایی آن، ز لطف سبحان باشد
آن‌کس که رهِ صفا به احسان یابد
در سایه‌ی لطف حق جانان باشد


۲۴۸۹.احسان(۹)
احسان رهِ وصل با خدا می‌سازد
دل را ز غبارِ خود رها می‌سازد
هر کس که به خلق پیشه بنماید عشق
از لطفِ خدا، جهانِ ما می‌سازد


۲۴۹۰.احسان (۱۰)
احسان رهِ عشق است به درگاه خدا
این راه ز حق است پر از نور و صفا
هر کس که به صدق خدمتی کرد به خلق
او در حرمِ حق بود و نور و عطا

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳ساعت 18:30  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات ایمان


۲۴۷۱.ایمان(۱)
ایمان چو کلیدِ ملک جانان باشد
گنجینه‌ی دل، ز مهر سبحان باشد
هر کس که ز راهِ دوست گمراه نشد
در جان و دلش صفا و ایمان باشد


۲۴۷۲.ایمان(۲)
ایمان چو نسیمِ لطف یزدان باشد
آرامش دل، ز راز پنهان باشد
عاشق که به جان ز عشق سیراب شود
هر لحظه ز او، نگاهِ رحمان باشد


۲۴۷۳.ایمان(۳)
ایمان چو پلی میانِ غیب است و شهود
باشد رهِ عاشقان به سبحان و وجود
هر کس که به این یقینِ حق دل بندد
دارای حیات و عشق یزدان ودود


۲۴۷۴.ایمان(۴)
ایمان به خدا، شراب جان می‌ریزد
نور است که در دلِ نهان می‌ریزد
هر کس که دل از شک و گمان خالی کرد
از چشمه‌ی عشق، بی‌کران می‌ریزد


۲۴۷۵.ایمان(۵)
ایمان به خدا، چراغِ یزدان باشد
آن مایه‌ی فخرِ حق و انسان باشد
هر کس که به عدل و حق، عمل بنماید
آمرزش و لطفِ حق فراوان باشد


۲۴۷۶.ایمان(۶)
ایمان به یقین ز عشق یزدان آید
در قلبِ تهی، شمیم سبحان آید
آن کس که به ذکر حق تعالی مأنوس
هر لحظه بر او نسیمِ رحمان آید


۲۴۷۷.ایمان(۷)
ایمان به خدای حیّ سبحان زیباست
بخشنده‌ی جان و مهربان و والاست
آن‌کس که به این راه قدم بگذارد
داند که مسیر عاشقان نور خداست

۲۴۷۸.ایمان(۸)
ایمان به خدا، سکون جان می‌بخشد
بر غصه‌ی دل، تو را امان می‌بخشد
هر کس که به حق کند توکل بسیار
راهی سوی باغ بی‌کران می‌بخشد


۲۴۷۹.ایمان(۹)
ایمان ز نسیمِ صبح آغاز شود
هر دم ز شکوهِ نورِ اعجاز شود
هر کس که به حق قدم نهد با اخلاص
درهای بهشت سوی او باز شود


۲۴۸۰.ایمان(۱۰)
ایمان چو ستونِ دین و ایمان باشد
آرامش جانِ هر مسلمان باشد
هر کس که به راه حق قدم بردارد
در سایه‌ی او، حیات آسان باشد

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳ساعت 14:28  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مجموعه رباعیات دل


۲۴۶۱.دل (۱)
دل چشمهٔ نوری است که تابان باشد
از مهر الهی چو گلستان باشد
دل را ز غبار کینه پاکیزه نما
تا جلوه‌گر از نور خدا جان باشد

۲۴۶۲.دل (۲)
دل گوهر پاک است و چراغ ایمان
هر ذرهٔ اوست جلوه‌ای از رحمان
دل را چو ز غیر دوست آزاد کنی
بینی ز رخ دوست، جهانی تابان


۲۴۶۳.دل (۳)
دل راهبر عشق و حقیقت گردد
هر لحظه ز او لطف و حمایت گردد
آن کس که صفا داد دل از نور خدا
در سایهٔ حق سوی سعادت گردد

۲۴۶۴.دل (۴)

دل خانهٔ اسرار خداوند جهان
پیوسته به نور عشق، مسرور و عیان
دل را به صفای عشق، دریا بنما
تا نور خدا دهد تو را راه جنان

۲۴۶۵.دل (۵)

دل منزل عشق است و مکان جانان
هر لحظه ز نور حق شود آن تابان
دل را ز غبار نفس پاکیزه نما
تا جلوه کند جمال و نور یزدان


۲۴۶۶.دل(۶)
دل آینه‌ی حق است و اسرار در اوست
هر ذره ز خاک او گهر بار در اوست
دل را به صفای دل مزین گردان
کز نور خدا جمال رخسار در اوست


۲۴۶۷.دل (۷)
دل مرکب عشق و راهِ وحدت باشد
هر لحظه به سوی دوست فرصت باشد
هر کس که صفای دل بگردد همدم
راهش به جنان و عین حکمت باشد


۲۴۶۸.دل(۸)
دل چشمهٔ آرامش و دریای یقین
هر لحظه در او جلوه کند نور مبین
دل را ز غبار غفلت آزاد نما
تا راه ببینی سوی معبود امین


۲۴۶۹.دل(۹)
دل چشمهٔ عرفان و مکانِ اسرار
در اوست مقام یار و دلدارِ نگار
هر کس که دل از غبار دنیا شوید
در باغ خدا شود گلستان و بهار


۲۴۷۰.دل(۱۰)
دل پنجره‌ای به سوی اسرار الست
هر کس که شناخت، دل ز دنیا او رست
دل را چو تهی ز غیر حق گر بکنی
هر لحظه به دیدار خدا گردی مست

تهیه و تنظیم

دکتر علی رجالی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳ساعت 2:56  توسط علی رجالی  |