باسمه تعالی

غم دل

غم دل با که بگویم که نگردم من خوار

من نخواهم ز خلایق کمک و هم اغیار

چون ببینم ز بشر منت و او هم محتاج

به در خانه ی حق می روم و او مختار

چون خلایق همگی از تو به جایی برسند

امر حق بر همگان لازم و آن هم بسیار

به در خانه ی حق آیم و هم نایب او

چون امامان و نبی در همه کار و ادوار

گره ی کار گشایند تو را در همه حال

می گشاید همه را ، شک منما در هر کار

از خدا عشق طلب ، نی هوس و هم بازی

عاملی هست ترا سوی خودش در افکار

او بود خالق و آگاه به هر سختی ما

هر چه خواهی به خدا گو ، غم و هر اسرار

حق بود ناظر و آگاه به اعمال بشر

ز خدا راه طلب ، راه شهیدان هموار

دان نعائم همگی بی حد و بی پایان است

گله از حق منما ، عشق طلب هم دیدار

منتی نیست تو را ، از طرف صاحب جود

شکر نعمت بنما ، در همه حال و اعصار

این جهان خلق شود، بهر بشر در هستی

تا نمایی تو عبادت ، عمل و هم اذکار

دان رجالی که خدا آگه و هم بیدار است
کن صبوری و مگو راز خودت با اغیار

سراینده

دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ساعت 0:4  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
راه تعالی انسان

در مصاف دگران صادق و با تقوا باش

حرف بیهوده نگو ، مظهر پاکی ها باش
در امور ضعفا حامی و از ظلم به دور
بر حقوق دگران ساعی و بی پروا باش

گر تو را بود گناهی ز خدا عفو طلب
توبه کن همچو نصوحا ، همی بر جا باش

اهل احسان وعمل باش ، ضعیفان دریاب
وقت خود را به تقلا گذران، والا باش

چون قیامت برسد ، وقت حساب است ترا
مجری عدل علی باش، همی کوشا باش

این جهان جای عمل باشد و هم کار و تلاش
غافل از حق و عنایات مشو، کبری باش
مرد میدان وعمل باش ، چو مردان خدا
کن به تکلیف عمل، مخلص و بی همتا باش

وقت خود نشر حقایق شود و بیداری
بدترین چیز جهالت بود و دانا باش
عمر ما کوته و یک روز به پایان برسد
خدمت خلق نما ، فکر خود و عقبا باش

سخت گیری و لجاجت نبر د ما را عرش
حد اوسط بنما مشی خود و بالا باش

عامل نور و صفا باش،چو شمعی سوزان
مردمان گرد تو آیند، جهان آرا باش
با شهیدان خدا باش ، همان راه برو
تا که حق جلوه کند در نظر و بینا باش

بین حسین ابن علی و شهدا و اهداف
راه و یاد همگی باقی و جان افزا باش

هر که در راه خدا بود یقینا خوشبخت
حکم حق هست تو را هادی و آن اجرا باش
عمر خود در ره حق طی و خدا جو همه حال
کن تلاشی دو چندان و همی کارا باش

حق بود ناجی انسان و دهد روزی ما
می رسد آنچه بود روزی و هم کوشا باش
هر که در راه خدا بود یقینا منصور
بی خود از خود شو و حق بین و همی جویا باش

بی صبوری مکن وشکوه نکن از دوران
چرخ گردون نکند رحم به ما ، دانا باش

خود بزرگی مکن و لاف مزن در ایام
این جهان محضر حق باشدو با تقوا باش

از گنه دوری و از لقمه ی ناپاک به دور
پایبندی و صبوری کن و هم اعلا باش

مرد میدان و عمل باش، نسنجیده مگو
اهل تدبیر و سخا باش ، همی کوشا باش

حق بیان کرد کلامش به زبان احمد
در دفاع از فقرا یار ، همین حالا باش

انچه حق گفت همان گو و همان کن جانا
راه یزدان بنما طی و همانند علی ، مولا باش
از جدل دوری و بیهوده نکن وقت تلف
چون امامان و نبی، منجی و یک دریا باش

کی شود منجی انسان و خلایق برسد
می رسد اذن ظهورش، همی جویا باش

پرچم عدل به پا گردد و مهدی آید
بهر آن روز مهیا و کمی کوشا باش

ریشه ی ظلم بخشکاند و صاحب قدری است
در حمایت ز ولی یاور و هم برپاباش

این جهان رهگذری هست رجالی دریاب

توشه ای کسب نما با عمل و والا باش

سراینده
دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت 17:15  توسط علی رجالی  | 

 

 

 

 

باسمه تعالی
شوق دیدار
قصیده (۴۹)




 

افسوس ، که جانم به لب و نفس خراب است
از یاد خدا  غافلم و جان به عذاب است





 

گر دل  برود داخل یک کوره ی آتش
پر نور شود جان و دلت ، بحر  مذاب است





 

بی تاب  وصال است و  سراسیمه ی محبوب
از دوری لیلی دل و جان سوز و کباب است





 

یک قطره کند مست مرا، شرب طهورا
تشبیه بود در دو جهان ،همچو شراب است





 

مجنون شده ام عاشق و دیوانه و سرمست
محبوب  کجایی ، که دلم سست و خراب است





 

خالی ز هوا  نیست دل کوچک و بیمار
نوری نشود ساطع و محصور حباب است





 

مشتاق نگاه و نظر دلبر و معشوق
خواهان توام ، همدم دیرینه ، حجاب است




 

من تشنه ی یک جرعه از آن شرب الهی
یک لحظه عنایت بود و لطف جواب است



 

تا کی ز فراق تو کنم  گریه و ناله
شب ها بسرایم غزل و شعر ، خطاب است




 

تحریر کنم عشق خود از دلبر و هم یار
آن جمع شود، حاصل آن چند کتاب است




 

ای یار کجایی ، همه را شوق وصالت
  در دیدن تو سبقت و هم بیش شتاب است





 

آنکس که بود صاحب تقوا و درایت
پیروز بود ، خالق او اهل ثواب است




 

مسرور بود هرکه مقید به اصول است
با ذکر خدا ، در همه احوال  مجاب است





 

هر کس که برد فیض ز قرآن و نیایش
مجذوب خدا گردد و بی زار ز خواب است






 

در شرع بود ، راه خدا در همه احوال
خارج مشو ای جان دلم ، حد و نصاب است





 

هر آیه ی قرآن که شود درک به معنی
گر خوانده و فهمیده شود ، عطر و گلاب است




 

هر تهمت و هر غیبت و هم  ظلم به اغیار
از سوی خدا  نهی و تو را رنج و عذاب است







 

پرهیز نما از دغل و تهمت هم  کیش
این مشی بزرگان بود و راه صواب است





 

آن کس که دلی شاد و فرح بخش نصیب است
در جرگه ی اشخاص توانا و شباب است






 

بیهوده مکن عمر تلف ، چون که گرانقدر
آخر نرسی منزل مقصود  ، سراب است





 

هر کس که شود همره شیطان درونش 
غافل ز خدا باشد و دائم به عذاب است





 

تحقیر مکن خلق خدا در همه احوال
   دوری بنما از عمل و زشت عتاب است





 

هر نیک و بدی در دو جهان ثبت  شود دوست
گر ظلم شود ، روز پسین ، وقت عقاب است






 

دوری ز گناهان کن و  تسلیم خدا باش
چون آتش دوزخ بود و  سخت ز تاب است





 

بیهوده مرو راه خلاف و ره شیطان
هر لحظه خدا ناظر و او اهل جواب است


 

یکسان بنما ظاهر و باطن به خلایق
مخفی منما بر همگان ، چون که نقاب است








 

با صبر توان چیره شوی بر دل و امیال
دنیاست تو را پله و آن همچو رکاب است




 

هر کس عملش خالص و از بهر خدا بود
در محضر حق باشد و مشمول ثواب است





 

تسلیم حقایق شو و آزاده و حق جو
بی راهه مرو میسمی و راه خراب است






 

هر کار شود بهر  خدا ، مانده رجالی
معبود جهان ناظر و او اهل حساب است





 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی



 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۰ساعت 15:13  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
شهر اصفهان



 

در کنار رود پر آبی بنا شد اصفهان
فصل بعد از فصل اما خشک گردد ناگهان



 

حیف باشد شهر تاریخی ما گشته چنین
رود آن از آب خالی،  پر شد از آه و فغان



 

چون نگینی بر سپهر اصفهان رخشنده است
مسجد شیخی که دل را می برد تا بی کران

 


اصفهان مهد هنرمندان نامی در جهان
شهر عالم پرور و قطب هنر در هر زمان


 

گنبدی فیروزه ای بر صدر میدان امام
تا ابد تاریخ مبهوت است زین گنج عیان



 

کاخ های بی بدیل اصفهان هم دیدنی است
چلستون با باغ سر سبزش فراتر از بیان


 

اصفهان مهد ادیبان و سرای اهل دل

عاشقان جان به کف دارد  شهر اصفهان

 



 

چند سالی شد سپاهان پایتخت شیعیان
زنده شد راه ولایت در جهان هم بی گمان



 

زادگاه میسمی و هم رجالی ، اصفهان
شهر شاعرپرور و مهد ادیبان در جهان



 

سرایندگان
علی رجالی و مهدی میسمی
۱۴۰۰/۳/۵

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم خرداد ۱۴۰۰ساعت 0:7  توسط علی رجالی  | 

کتاب حاضر با عنوان تاریخ منظوم اسلام، به قلم دکتر علی رجالی استاد تمامِ گروه ریاضی دانشگاه اصفهان و هم‌کاری آقای مهدی مِیسَمی، دانشجوی دکتریِ رشتۀ ریاضی دانشگاه اصفهان، تدوین و به رشتۀ نظم در آمده است.
   هدف از سرایش این مجموعه، آشنایی عموم جامعه، به ویژه نسل جوان، با زندگی و خصایل اولیای الهی، به ویژه چهارده معصوم(علیهم‌السّلام) می‌باشد؛ در این مجموعه، تلاش شده است؛ تاریخ تمدّن پر شکوه جهان اسلام، به ویژه تشیّع، به صورت منظوم بیان شود.
    امید است؛ سرایندۀ این مجموعۀ نفیس با عنایت پروردگار متعال، در آیندۀ نزدیک، تاریخ و تمدّن اسلام را به شیوۀ نظم، در قالب‌ها و وزن‌های گوناگون، هم‌چون: مثنوی، غزل، رباعی و قصیده، در جلدهای متنوّع، تقدیمِ جامعه اسلامی و نسل جوان کند.

نشر ذخائر اسلامی( قم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۹ساعت 0:6  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

صلوات بر محمد و آل محمد

 

بر پرچم سبز آل احمد                    

 بنوشت کلام حق، محمد

لا حول ولا قوه الا بالله            

 از قدرت حق جهان بگردد

                       

سلام بر مصطفی وبر محمد  

 کند رزق ترا افزون وبی حد

کند یاد نبی و آل او را    

  هر آنکس بر محمد آن فرستد

                   

صل علی محمد          

    نور خدا محمد

این است شعار امت  

  صلوات بر محمد

               

    بر خاتم  انبیا  محمد    

   بفرست درود خود به احمد

    بر نور رسل، ولی مطلق      

    بفرست سلام خود مجدد


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 0:19  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

فروع دین

حج(۳)

 

ما برای قرب ، سوی بیت جانان می رویم

ما به قصد یار ،سمت کعبه ی جان می رویم

 

حج مطار مومن خوش سیرت وخوش صورت است

ما به سوی کعبه ، قربانگاه خوبان می رویم

 

کعبه قربانگاه اسماعیل و قربانگاه دل

قبله گاه مسلمین را با دل و جان می رویم

 

حج حضور وحدت و هم صحنه ای ازمحشر است

ما صفا و مروه را با عشق یزدان می رویم

 

حج صفای روح و اعلام برائت از عدوست

بی رضای ایزدی، ما سوی حرمان می رویم

 

حج بود لبیک بر امر خدا در بندگی

سوی رضوان برین، نزد شهیدان می رویم

 

جامه ی احرام ما باشد کفن در این سفر

پوششی باشد که با آن سوی سبحان می رویم

 

حاجیان مشغول چرخش در سرای ایزدی

جملگی با ذکر رب ، لبیگ گویان می رویم

 

شد رجالی حاجی و حجش چه باشد دلپذیر

خوش به حال عاشقان ، با چشم گریان می رویم

 

میثمی خواهان حج است و لقای کبریا

هر که خواهد می رود، با روی خندان می رویم

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 



 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:33  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی

فروع دین

زکات(۲)

 

 

گر بخواهی زندگی سامان بگیرد، ده زکات

موجب افزایش رزق است و عمرو هم حیات

 

گر بخواهی رستگاری ، در ‌دو عالم همزمان

تکیه کن بر پنج اصل دین که شد راه نجات

 

گفت صادق در خصوص سوره ای بر مردمان

می شود رزقت فراوان ، گر بخوانی ذاریات

 

گر دهند مردم زکات خویش را در هر بلاد

فقر و اندوهی نباشد در درون شهر و هم اندر دهات

 

گر بخواهی صاحب امر و مکان گردد ظهور

جمعه عصری کن قرائت، تو فرازی از سمات

 

گفت پیغمبر توکل کن، تو در کل امور

چون خدا منجی ما، اندر حوادث، معضلات

 

شعر را در نشر دین گو، تا رسد پیغام حق

تا به کی درگیر دنیا و گرفتار لغات

 

 

من ندانم کی شود وقت عروج و وصل یار

نشر دادم ، بلکه باشد صالحات و باقیات

 

نشر علم باشد رجالی، از زکات و کن ادا

تا که گیرد وضع و اوضاعت کمی رو به ثبات

 

گر بخواهی میثمی توفیق یابی در امور 

کن توکل، رو به سمت حق تو ازکل جهات

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:30  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی

فروع دین

نماز

 

 

 

روح را سرشار عشق و معرفت کن با نماز

سوی حق از معرفت بگذار دستان نیاز

 

نور دل خواهی اگر، آن جستجو کن در نماز

حق بود مستغنی و او خالق و هم بی نیاز

 

ارتباط خالق و مخلوق در ذکر و دعاست

من گنه کار م خدایا، کی دهی ما را جواز

 

مرکب معراج من ،اندر نماز است وثنا

با نماز و مهر حق باشی تو دائم بی نیاز

 

تا توانی کن عبادت، موجب رشد است و فهم

دور کن دستان خود را جملگی از حرص و آز

 

روح را صیقل دهی، با بندگی اندر نماز

قبله گاه مسلمین در مکه هست و در حجاز

 

می دهد آرامش و تسکین، اگر خوانی تو آن

با جماعت خواندنش، گردد تو روحت دل نواز

 

دور کن خود را رجالی، از غرور و کبر و خشم

تا بسازی آدمی نو ، سوی یزدان آی باز

 

میثمی خواهان پرواز است و دیدار خدا

 گفتگو کن با خدا،با کس نگو اسرار و راز

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:17  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فروع دین
اقامه نماز

نماز است عامل دوری ما از کفر و منکر
طریق اولیا باشد ، نجویی راه بهتر

پیمبر گفت،خوشنودی ما اندر نماز است
بود از بهترین اذکار و باشد نور برتر

عطا کرده خدا یک دختری ، بهر محمد
کشد یک اشتری از بهر او، با امر حق سر

بکن بر پا نماز و خیر تو در آن تجلی است
عطا شدبهر تو خیری کثیر و نیست ابتر

ببینی نور یزدان در دل و سیمای مومن
چه چیزی از وصال یار، زیباتر وخوشتر

بود آن توشه ی دنیا و عقبی در قیامت
کند رزق تو افزون و بود بلکه فراتر

مجویی جز ره قرآن و عترت راه دیگر
که راه بی نمازان، تار و تاریک است و بدتر

تمام خلق عالم در ستایش در عبادت
بیاموزی عبادت را تو از حتی کبوتر

بیا ای میثمی، بگذار مشی و کار خود حق
اگر خواهی تو جنت، در عمل یابی و در سر

اگر باشی رجالی، پیرو شمس ولایت
بیابی هرچه دورا دور، همچون نور اختر

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:15  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

فروع دین

بر پایی نماز

 

امان از دست بی دینی ، برد تا قعر گمراهی

نگو ترک نمازت را ، نکن دیگر تو کوتاهی

 

نماز شب کمی بگزار، خدایت دوست می دارد

کلید گنج خوشبختیست، همین ورد سحرگاهی

 

به راه وصل خود با حق، مصمم باش، ای عاشق

قوی کن بند ایمانت، چرا در بند اکراهی؟!

 

تمام زندگی بی سجده معشوق بی همتا

ندارد ارزشی حتی به قدر یک عدد شاهی

 

عدو را با تو نزدیکی فراوان است ای انسان

نما از شیطنت دوری، نکن شیطان تو همراهی

 

هرآن کس که دهد دندان،به نانش هم بیندیشد

بگو تا کی غمین گردی؟ چرا در فکر افواهی؟

 

رها کن راه مکاری، ز حیله کی سعادت جست؟

اگر مکری کنی با خلق، روی حتما به گمراهی

 

مخور حق یتیمان را، خدا را خوش نمی آید

بترس از روز تلخی که یتیمی می کشد آهی

 

ندارد میثمی دنیا بدون آخرت ارزش

مثال عقبی و دنیی،چو شهری هست و درگاهی

 

رجالی در جهان بینی رها کن رسم خود بینی

به خود اندیشه کن اما فزون کن فکر و آگاهی

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:13  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

فروع دین

خمس(۲)

 

یک پنجم مازاد در آمد، که ز سال است 

با بخشش آن، موجب افزایش مال است

 

بخشیدن مازاد چقدر سخت و دل آزار

ایمان به خدا ، موجب دوری ز جدال است

 

مخلوط اگر مال تو گردد که حرام است

گر خمس دهی، مانده ی اموال حلال است

 

گر جنگ شود،حاصل اموال و غنیمت

یک پنجم آن بهر فقیر است و وبال است

 

گر کشف کنی گنج و جواهر تو ز دریا

چون خمس دهی،موجب پاکی و وصال است

 

دانی که همین خمس ، چو تمرین جهاد است 

احسان به فقیران که ز انواع خصال است

 

پالایش اموال کند روح و روان پاک

چون باعث احسان و فقط ذکر مثال است

 

تبیین شده احکام خدا، در همه ابعاد

چون سینه پاکان ، پاک تر از آب زلال است

 

میثمی پاک کند خویش، ز امیال درون

هر که غیر از ره حق رفت ، نهایت به زوال است

 

از مصرف یک سال، اگر ماند رجالی

بخشا،که بود واجب و آن بهر کمال است

 

سروده شده توسط 

علی رجالی و مهدی میثمی



 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:7  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فروع دین
روزه(۲)


دعا کردن در این ماه خجسته مستجاب است
که مهمانی یزدان عشق و احسان و ثواب است

شود شیطان گریزان و سر افکنده در این ماه
گرفتار غل و زنجیر و، او اندر عذاب است

بود ماه نزول و قدر و قرآن و رهایی
جواب هر چه مجهولات خواهی در کتاب است

علاج درد ما ،درمان نفس و ترک عصیان
شفای روح و جان، در پاکی عالی جناب است

سحر چون می رسد وقت دعا و هم نیایش
در این اوقات دل بی تاب یارو انقلاب است

صفای دل چو خواهی دل زدنیا برکن ای دوست
که شیطان دشمنی قهار وبس او بدحساب است

میان هر چه نیکویی تو کردی، روزه خوشتر
که اکسیر گل خوشبوی هم اندر گلاب است

دهد صیقل روان و روح ما را روزه داری
صفای روح و جان روزه داران بی حساب است

ره رستن ز دوزخ، زهد و تقوا و شفاعت
برای پرسشت ای میثمی صدها جواب است

اگر خواهی تو اشعاری ز حکمت یا ولایت
رجالی مسلکش، در گفتن گفتار ناب است

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 14:3  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

اشک شوق

 

 

اگر عشقی بود آن عشق مولاست   

  اگر نوری بود، آن نور والاست

 

 

اگر اشکی بود، آن اشک شوق است

   شفای باطن و بیداری ماست

 

 

اگر یاری بود، آن یار مهدیست 

  که او نور دل و فرزند زهراست

 

قیامش جز به فرمان خدا نیست  

 حکومت در زمین را گر چه والاست

 

عدالت را قیامش زنده سازد

 جهان بعد از ظهورش نیک و زیباست

 

ظهورش باعث اثبات حق است  

  همه دلها رجالی  سوى مولاست


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:11  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

عید فطر

 

عید آمد و بلبل ز قفس نغمه زنان رست            

   طوطی دل از بند بدن رقص کنان جست

 

هر کس که در این ماه زبیگانهجداشد              

 با دلبر دیرینه خود طرح دگر بست

 

ناخورده طعاماست وننوشیده مىآب                

 هر کسکه به این خوانکرم یک دله بنشست

 

فرهاد صفت تیشه زده کوه بدن را           

  آن گه که به یکباره ز امیال درون رست

 

هر کس که بنوشاند ورا ساقی کوثر          

   با جرعه ای از آب شود عاشق وسر مست


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:2  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مزار

 

مرغ دل پر می زند سوی مزار فاطمه 

  گشته روز عاشقان چون شام تار فاطمه

 

روح و جانم میرود سوى بقیع ونینوا  

  بلکه بوسد تربت و جوید مزار فاطمه

 

یا رسول اله ببین آخر که همرنگ فلق 

 شد ز سیلی ستم گلگون عذار فاطمه

 

تربیت پاکش اگر بر چشم نابینا نهند   

  غرق اندر نور گردد در کنار فاطمه

 

هر کجا دل میرود مستانه اندر جستجوست 

    تا بجوید بینوا خاک و مزار فاطمه

 

روزها سر می برد در پشت دیوار بقیع

      گریه و شیون کند چون چشم زار فاطمه

 

گه کنار احمد وگه در کنار مجتبی    

تا بجوید دلبرش اندر دیار فاطمه

 

شیعیان در انتظار رجعت فرزند او   

بلکه بنماید به عالم لاله زار فاطمه

 

میکنم وصف مزار بانوی اسلام و دین   

   تا که بخشد جرم من پروردگار فاطمه


دکتر علی رجالی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:52  توسط علی رجالی  | 

 

حجاب

 


گر بخواهی حفظ گردی از نگاه نا کسان
کن حجابت را رعایت، در مصاف دیگران

دان خدا راضی است از کار شما در این امور
چون نلرزانی دل بیچاره ای را ناگهان

چون خدا داده غرایز، بهر ابقای نفوس
نی برای خود نمایی در جوامع آنچنان

جامعه دارد قوانین خود و باشد مفید
تو مگو این کار شخصی می شود بر خواهران

حفظ قانون بر همه لازم بود در زندگی
باعث آرامش خویش است وهم با دیگران

با حجاب امکان کار مثبت است در جامعه
همسرت با طیب خاطر می دهد بر تو امان

باعث تقلیل جرم است و گناه و هرزگی
کار نیکو در محیط سالم است و در جهان

پنبه و آتش اگر نزدیک هم باشند خطاست
نیست محدودیت حجاب بر خانم وخیل زنان

خانواده در قوام است پرتوی حفظ حجاب
آن رجالی مصلحت باشد، چو زیب بانوان

میثمی شهوت نمی میر د درون جان ما
آدمی با تزکیه غالب شود بر نقش آن


سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۹ساعت 18:13  توسط علی رجالی  | 


ادب و احترام



اهل احسان و کرم باش که بخشیده شوی
برسان خیر به مردم که پسندیده شوی

از مقامات ادب گر بپسندی این است
به بر اهل هنر ساکت و افتاده شوی

گوش کن صحبت استاد ، چه لذت دارد
موقع درس معلم که تو دلداه شوی

گه اگر مرتکب کار بدی هم تو شدی
بهترین کار همین است که شرمنده شوی

هر مقامی که بخواهی روشی دارد پس
راه آزادگی آموز ، که آزاده شوی

موقع درس معلم، تو مگو حرف و سخن
پای بند سخنش باش که پاینده شوی


گر کنی وقت خودت صرف امور تهذیب
می ‌شوی صاحب تقوا و، چه بالنده شوی

 

گر شود نفس اسیر دل و امیال دنی
مطمئن باش سراسیمه و شوریده شوی

ترک تدریس مکن میثمی از لطف خدا
اجر تدریس بگیری ، تو اگر بنده شوی

صرف شد عمر رجالی همه اش بر تعلیم
علم آن است که یابنده و جوینده شوی

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثم


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۹ساعت 18:10  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
حاج قاسم سلیمانی

من نمی دانم چرا اشکم شده آبی روان
این خلوص حاج قاسم باعث حزنی چنان

من که باشم وصف او گویم سخن یا گفته ای
او قیامش چون حسین ابن علی در این زمان

یاد او ،افکار او، چون راه زهرا و علی است
مردم ایران چه زیبا پاس می دارند از آن

علت اصلی که شد باعث، شوی سردار دل
در خلوص است و ریاضت با درونت بی گمان

او شهیدی دیگر از یاران جدش کربلا
سید و آقای ما باشد قاسم در میان

در قیاس کشتگان کربلا، عاجز منم
آنچه ماند از جسد ،انگشتر جدش چه سان


وعده حق می شود اجرا، بدان گردد ظهور
خون او و همرهان ضایع نگردد بی گمان

ما همه مشتاق دیدار امام و اذن حق
تا کند عدل خودش را او به پا اندر جهان

ای خدا ظلم و جنایت بی حد و بی انتهاست
تو به داد ما رسی، اندر مصائب هر زمان

ای خدا آرام گردان،این دل شوریده را
این غزل را می سرایم، تا بماند در جهان

یاد او، هر دم کند اشکم روان تا مدتی
می شود روزی رجالی ، منتقم بینی عیان

سراینده دکتر علی رجالی
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۹ساعت 18:5  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
گفتگو
وصف استاد


جمکران خانه ی زیبای همه منتظران
میثمی کرد دعا بهر خود و هم دگران
یاد استاد نمودست و کند شکر خدا
چون رجالی بود استاد همه استادان
او نه تنها به ریاضی است که ماهر باشد
مرد تقواست و اخلاق، بود از خوبان
هر چه را داشت رجالی، بنماید عرضه
آسمانی است سخی و بود او پر باران
گر چه بسیار توان صرف کند در تعلیم
مهربان است به حال همه ی همکاران
افتخاریست که شاگردی او را بکنیم
چون پناهی است برای همه ی ره پویان
شعرهایش چو مقالات پر است از معنا
در همه کار نکو گشته وی از ناموران
اعتباریست که او هست در این دانشگاه
شهرتش هست جهانی و شد از معتبران
هنرش در قلمش هست هویدا، بنگر
با نوای دل خود گشت هم از پرهنران
فکر او نقطه پرگار ریاضی گردید
راهبر هست همیشه به ره همفکران
میثمی هر چه بگویی ، ز صفاتش بس نیست 
چشم بد دور ز او باشد و از حق خواهان
سروده شده توسط
مهدی میثمی


باسمه تعالی
گفتگو
پاسخ استاد
میثمی گفت نکاتی، که دهم پاسخ آن
ظاهرم هست چنین، لیک چه دانی ز نهان
قطره ای بیش نیم، در دل دریای عظیم
من که باشم، چه؟ در این عالم بی حد و کران

میثمی نیست مرا وصف، چنین که گویی
آنچه را من بکنم، هست وظیفه تو بدان
گر بود لطف خدا، شعر بود هستی بخش
می دهد شعر مرا راحتی روح و روان
شعرهایم همگی مدحت اهل البیت است
من ندارم ز خودم، حرف بجز ذکر و بیان
من که شاگرد توام در غزل و مدح و سرود
می نمایی همه اصلاح و شود شعر روان
تو چه دانی ز درون من و اعمال بدم
نفس دون حاکم و آگاه نه ای از دل و جان
عاشقان جمع بگردند، به ذکرند و دعا
جمکران مرکز میعاد همه مشتاقان
به چه توفیق عظیمی شده حاصل بر تو
خانه ی حق بروی، بهر دعا و طیران
یک شبی گشت مرا ، تا که روم من آنجا
نیمه ی شب که رسیدم، هوا شد طوفان
خوش به حالت رجالی، که خدا توفیقش
شامل تو شده و عامل خدمت هر آن 
سروده شده توسط
علی رجالی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 18:40  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
حضرت باری تعالی
وجود خدا

 

مبدا هستی خدا و آخر هستی خدا
راه گمراهان جدا و راه خوبان شد جدا

گر کنی آنی تفکر بر خود و احوال خویش
حق بجویی در خود و یابی تو او را هر کجا

حق بود نزدیکتر از گردن و از ذهن تو
گر بیندیشی به او،گویا که باشی در لقا

حق نباشد در تصور، چونکه او بی حد بود
او نگنجد در تفکر، در درون و در سما

گر کنی نیت،دهد پاسخ تو را در وقت خود
پی بری بر این حقیقت، از وجود او خدا

ذات هستی تا ابد نشناخته باقی بود
او بود هم ظاهر و مخفی ز دید چشم ما

دیدن ما، دیدن با چشم سر دانی که نیست
فهم و درک است و یقین پیدا کنی از جان فزا

گر یقین پیدا کنی از بود حق، با جستجو
می توان گفتا که با چشم دلت دیدی خدا

هرکه خواهد نورحق، تهذیب شرط اول است
هفت شهر عشق خواهد،تا که گردد او رها

میثمی گوید سخن با چهارده نور جلی
چون نمایان می کنند، راه خدا را در دعا

ای رجالی، راه حق در گفتنش آسان بود
تا توانی راه او را ،در عمل بر پا نما

قرآن
 

چه خوب است و شیرین ،کلام وحی و قرآن
کند حق و حقیقت را عیان از بهر انسان

شده نازل کلام وحی ، بر قلب محمد
شود دنیا پر از نور و صفا ، گردد گلستان

محمد آخرین پیک نبوت ، حافظ وحی
بیاورد تهفه ای یکتای یزدان،همچو قرآن

قرائت کردن و فهم و عمل بنمای توام
فراوان می شود در بین مردم جود و احسان

بود قرآن کتاب حکمت و علم خدایی
بیندیشی در آن ،دارد حقایق بس فراوان

کتابی پر ز گوهر، بی بدلیل و هم زر افشان
سراسر حکمت و پند است تعلیمات سبحان

کمال آدمی مدیون قرآن مجید است
بود هر آیه اش ،سر چشمه ای از عشق وایمان

اگر در راه قرآن آیی و وز آن بری فیض
شوی شاداب وخرسند و بری الطاف پنهان

رجالی هر چه خواهی در کلام حق بیابی
ببین در آن تو احکام و قصص با شرح یزدان

خدا نازل نموده میثمی پیغام خود را
ندای عترت است و آیه های نور رحمان

اسلام
 

آخرین پیک نبوت ، می کند دینی به پا
دین اسلام است،مملو از حقایق بهر ما

دین ما کامل ترین دین، تا قیامت ماندگار
حافظ ما دین بود، دین عامل رشد و بقا

بانگ حق جوئی احمد، تا فلک دم می زند
شد فرا گیر و جهان خواه و فرا مرزی صدا

دین احمد، منجی مردم ز جهل و شرک و جور
هست قرآن پر ز معنی ،از شروع تا انتها

رهنمای متقین و مونس اهل یقین
مشعل قرآن بود ، ناجی ما از هر خطا

هست قرآن معجز پیغمبر و دریای نور
زینت هر خانه باشد ،سوره های دل ربا

نکته ها باشد ز اهل بیت و از آل رسول
عطرت و قرآن دو ثقل اکبرند در دین ما

گشت اسلام مبین، سر شار از شور و شعور
هر که خواهد رستگاری، آن بود حبل خدا

رهنمون سازد خدا ما را به راه مستقیم
گر کنی فهم و عمل قرآن ،رجالی هر کجا

هست قرآن زمزم عشق و بود آب حیات 
میثمی خواهان علم و دانش و نور خدا


سر آغاز
 

سر آغاز هر کار با یاد و نام خداست
خداوند جان آفرین، شاهد کارهاست

بنام خداوند رحمان و پاک و رحیم
بود حاضر و ناظر و لطف او هر کجاست

شروع کن به نام خدا و توکل گزین
خدا می دهد اذن هر کار و همراه ماست

که ذکرش تسلی دهد روح و جان تو را
خداوند محبوب و همراه و او جان فزاست

نبی را کند حفظ در آتش و قادر است
خداوند فرمان دهد، هر چه خواهد اداست

چنین ایزدی، لایق ذکر نام است و یاد
که مخلوق غافل ز ذکر و دعا و ثناست

بود بدترین کار، انسان شود نا امید 
همه تحت فرمان و دستور و امر خداست

خدا گر بخواهد به آنی شود، شک مکن
که غافل زحق هر که باشد،مسیرش جداست

شود میثمی عاشقت،ای خدای بز رگ
تفعل زند در سرودن،امیدش خداست

به چرخش در آوردحق، عالم و روزگار
رجالی ستایش سزاوار او ،هر کجاست

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 16:46  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فرهنگ ودین
 

عدو با توسل به زور و فریب و دل پر عنود
تزلزل به پا کرد در باور و دین مردم ربود

بیان شد غزلها، کند وصف آل علی
که وصف و بیان حقیقت چه بسیار بود

بیان کرده ایم گوهر دین و فرهنگ را
بود حافظ ما ز لغزش، ز فکر جمود

تفکر به آیات نورانی ذوالجلال
شود موجب رشد و معراج انسان چه زود

سرودیم اشعار قرآن ودین و حدیث
بیان شد حقایق، به احمد سلام و درود

نمودیم تبیین وشرح قصص کرده ایم
بود درس اخلاق و عرفان و احسان و جود

هر آنکس که خواهد بداند نکاتی ز دین
سروده شده صد غزل،ساده و یادبود

سرودیم ادعیه در مذهب شیعه را
دعاها پر از حکمت و پند و اندرز بود

رجالی عدو در تهاجم کند حیله ها
چه دلها سیه شد ز مکرش، سراسر وجود

شنا سایی حق و باطل بدان میثمی
بود حق ملاک قضاوت، نه امیال و سود


جبر و اختیار
 

حق تا به ابد زنده، جبر است کمال ما
با یاد خدا باشید، خبط است عدول ما

هر جا که بشر قادر، او عامل و مختار است
طفلی که رحم باشد، جبر است کمال ما

هر کس که شود عاشق، باشد مطیع حق
جبر است و خیار یکسان،جبر است خصال ما

کرده است تو را مختار،از بهر امور خویش
در محضر حق باشیم، عشق است وصال ما

نقش من و تو با حق، آن نیست چو بنایی
او ساخت بنایی را، توحید اصول ما

حق هست چو قیومی، در حفظ و نگهداری
دوری ز خدا دانی، آن هست نزول ما

بین کودک نو پا را، قادر نبود هر گز
او راه رود با پا ، کودک حصول ما

گر هست تو را کاری ، با اذن خدا باشد
چون نیست شوی آنی، جبر هست افول ما

جبر است به نفع ما، گر عاشق حق گردی
چون عشق، رجالی نیست،خسر است مثال ما

اسلام همان تسلیم، پس میثمی عامل شو
تسلیم شود عارف ، جبر است خصال ما


انقلاب اسلامی

چون صدای انقلاب آمد، جهان شد پر ز نور
کشور ایران ز ظلم و از سیاهی ها به دور

دست یزدان را ببین آن شاه را آواره کرد
چشم طاغوت زمان کور و نموده حق ظهور

با خدا بود و زهر چه بی خدایی دور بود
قطع کرد از بن خمینی، دست اندازی و جور

آدم ساده نمی داند چه کرده انقلاب
خشت خام و پله ی اهرام، نمی داند که مور

مردم ایران چه ها کردند، دراین راه سخت
آن چنان مستکبران گشتند جمله مات و بور

تا به کی فریاد و واویلا کنی از بهر شاه؟
انفجار انقلاب ما چهل منزل ز نور

از کنار جنگ تحمیلی تجارب کسب شد
از شهید آموز راه خوب و تحصیل سرور

نیمه ی خرداد شد، لبیک گفتی تو به حق
بنگری تشییع او، پر از غم و پر ز شور

از جماران نور روح الله بر کل جهان
میثمی بر مرقد ایشان سلام از راه دور

دان رجالی، از امامت تا ولایت راه تو
از ذلالت دور باش ونشنوی تو حرف زور

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 15:46  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

دعا های قرآنی
امن یجیب(1)


عبادت کن خدا ی کبریا را
که او پاسخ دهد هر دم ندا را

بخوانم من دعا امن یجیبا
شفا ده ای خدا هر بینوا را

اگر چه آیه همسان دعا نیست
ولی مردم بخوانندش دعا را

منم بیچاره و مضطر پریشان
بدان پاسخ دهد یزدان گدا را

که را خوانم به هنگام مناجات
دل بشکسته می خواند خدا را

اجابت کن که تو حاجت روایی
پذیرد ناله و سوز گدا را

رها سازی مرا از هر مصیبت
بدست آرند بیماران شفا را

گروهی راه دیگر بر گزینند
خدایا کن هدایت این گدا را

خدا احسنت گوید بر تو انسان
طلب کن حاجت خود، از خدا را

شفا بخش دل زارم تو هستی
چه زیبا گفته آیات دعا را

ندارم جز خدا یاری دگر را
امید ما همه باشد خدا را

بگفتا میسمی امید رحمت
کنون دارم که خوانم این دعا را

خدایا کن عنایت بر رجالی
نظر کرده همیشه بینوا را

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی و محمد رجالی

 

امن یجیب(۲)

 

 

امن یجیب خوانم، بشکسته دل کجا را

جز تو کسی ندارم ، تو خود بده دوا را

 

شد آیه ای ز قرآن، خود یک دعا به کویت

تنها طریق صحبت، ذکر است و عجز ما را

 

انواع ذکر یابی، همچون دعا ز عترت

در چارده ستاره، ادعیه و ثنا را

 

حاجت روای مایی، ای قادر و توانا

بیمار و بی پناهیم، ، شافی بده شفا را

 

در این جهان خلقت، جنبنده ای نباشد

خارج ز عالم تو، دریاب بینوا را

 

من مضطر و پریشان، وقت دعا و عجز است

چون نیست جز خداوند، فریاد رس ندا را

 

یارب نمای لطفی، بر بنده ی گنهکار

دیدار روی محبوب، کی می شود گدا را

 

اندر جهان فانی، جز تو همه هلاکند

باقی فقط تو هستی، مستان فقط خدا را

 

پس میثمی حذر کن، از دوستان خاطی

از حق بخواه حکمت، غافل مشو دعا را

 

کی می شود رجالی، از معرفت دگرگون

جانا بده جوابی، مجنون بی ریا را

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی



 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 15:23  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

مفاهیم عرفانی
جوشن کبیر
 

ذکر رحمان و رحیم، حی وسبحان و کریم 

 خالق کل وقدیم، بشنو از رب عظیم

قل هو الله احد، از ازل بود و  ابد              
  ذکر حق جویان بود، قل هو الله علیم

قل هو الله   صمد، گفته قرآن بود              
 دورمان کن از حسد، ای خدا وند مقیم

رستگار است در جهان، در دو عالم همزمان      
  هر که آرد بر زبان، ذکر رحمان و رحیم

بی شریک و لا یزال، حی مطلق ذوالجلال     
  دور باشد از زوال، حی و سبحان وکریم

کعبه دلها تویی، هر کجا با ما تویی           
   قبله جانها تویی، کن هدایت مستقیم

ذکر حقگویان به شب،نور یزدان است و رب

   هر کسی گوید به لب، قل هو الله نعیم

ذکر قرآن مجید، جملگی نور و نوید          
  رحمت حق را مزید، دورمان کن از حجیم

تو وکیلی و جلیل، تو دلیلی و کفیل               
  ما فقیریم و ذلیل، ای توانا و حکیم

صبر و ایمان و وفا، عهد و پیمان با خدا          
  موجب رشد و لقا، ذات دانای قدیم

غافر کل ذنوب، عالم کل غیوب     
  ساتر کل عیوب، ای دوای هر سقیم

رازق و واسع تویی ،خالق و جامع تویی          
  دایم و مانع تویی، ای تو رزاق و قسیم

ای رجالی دل بکن،همچو مرغی زین بدن         
  رو بسوی ذوالمنن، آن خداوند حلیم


توکل
 

اینقدر فکر زن و بچه و اولاد نباش
می رسد روزی هر بنده و صیاد نباش

تو مکن کار خلاف و ، به خلاف امر مکن
نابجا سخت مگیر و دم پولاد نباش

تا توانی دل مظلوم بدست آور تو
با زبان و عملت موجب فریاد نباش

وقت خود را تو غنیمت بشمار و دریاب
بی خود و بی هدف و سر خود و آزاد نباش

کن توکل به خدا در همه ی احوالت
این همه دلهره از آتی و رخداد نباش

گر شدی عاشق دنیا، تو مکن عمر تلف
لحظه ای فکر کن و عامل هر باد نباش

باش در یاد خدا، جز به خدا فکر مکن
جز خدا، در پی امداد ز افراد نباش

آتش معرکه وعامل آشوب مشو
لا اقل مرد نه ای، عامل بیداد نباش

میثمی سعی نما، پاک نمایی خود را
قبل خود ساختنی، عامل ارشاد نباش

از رجالی چو بماند اثری همچو غزل
تا شود موجب آمرزش و بی یاد نباش

 

شهدا
 

السلام ای عاشقان و سالکان بی ریا
ای شهیدان نبرد حق و باطل، مرحبا

السلام ای جنگجویان نبرد تن به تن
فاتحان قله های عشق و ایمان و رضا

جبهه ها میعادگاه و مرکز ذکر و دعا
از برای عاشقان بی قرار و بی ریا

ای سلحشوران با ایمان راسخ در نبرد
عاشقان جان به کف،مشتاق دیدار و لقا

لاله های سرخ بشکفته در این خاک و زمین
جسمتان پر پر شده ،کی روحتان گردد فنا ؟

جایگاه این عزیزان بس رفیع است و بلند
ای شهیدان دست ما گیرید، در نزد خدا

ما در این دنیا دچار عالمی پر زرق و برق
کی شود روزی که جان گردد رها از جسم ما

شمع ما هستید، در هر وادی و بیراهه ای
در فرایض سست و راضی از خودیم و با هوا

میثمی یاد شهیدان ، بالاخص آقا حسین
می کند محفوظ، دین و مذهبت از هر بلا

یاد یاران سفر کرده رجالی کن مدام
چون که گردد یاد آنها، موجب رشد و بقا

 


شفاعت
 

شفاعت می کند احمد در این دنیای فانی
دهد امید بر خاطی که بر گردد زمانی

شفاعت می شود مقدور با اذن الهی
اجابت می کند یزدان شفاعت در جوانی

شفاعت منحصر باشد به خالق در دو عالم
شفیع بی خدا نهی است و او دارد زیانی

شفاعت گر شود همراه توبه مستجاب است
برای دفع شر باشد شفاعت هر زمانی

شفاعت می شود بر کار خیر و امر لازم
پیمبر شافع ما می شود در هر مکانی

شفاعت را پذیرند مردمان اهل سنت
اگر چه فرقه هایی خبط کردند در معانی

شفاعت در کلام حق بود چندین و چندان
ندارد بت شفاعت، بت شکن را کی بخوانی

شوند شافع امامان میثمی اندر دو عالم
توسل کن شفیع خلق باشند گر تو دانی

دهد قرآن محمد را مقامی چون شفاعت
رجالی حق تعالی بهر ما دارد بیانی


تقوای الهی
 

مى رود ایمان و تقوا، در پی هر هرزگی
کبر و انواع حسد، آتش زند بر زندگی

اهل تقوا مردمانی صادق و شب زنده دار
نیست آنان را تکبر، در عمل افتادگی

هست تقوا چون لباسی، بر روان آدمی
بهترین توشه بود تقوا برای زندگی

هر که دوری می کند از نفس دون ،او متقی است
روح و جان باشد امان، در پرتوی سازندگی

هست تقوا چون دژی مستحکم و سدی عظیم
باز دارد آدمی را از گنه ، واماندگی

شستشوی روح ما دانی نماز است و دعا
راه تقوا پیشه کن ، پرهیز کن وادادگی

گفت مولا مرتضی،مرکب بود تقوی فرد
می رود انسان به جنت،هر که دارد بندگی

نفس دون افعی  بود، چون اژدها در دست توست
موسی عمران بخواهد، کسب کن دلداگی

میثمی تقوا بکن پیشه،اگر خواهی فلاح
زندگی پر نور گر دد،به چه شیرین بندگی

ای رجالی راه تقوا پیشه کن بهر نجات
نیست راهی جز ره یزدان،بدان در زندگی


عشق
 

جوهر اصلی عرفان، عشق بی حد خداست
جلوه گر باشد درون سینه ،آن از بهر ماست

حق تعالی این ودیعه، در دل انسان نهاد
این بود مرکب برای سالک و مهر و صفاست

عارف بی عشق، نامش عارف و یک سالک است
عشق ورزی بر خدا ،سرشار از شور و عطاست

عشق باشد عامل تشخیص انسان و ملک
عشق سالک، منبعش از ذات پاک کبریاست

اوج می گیرد، اگر عشق بشر افزون شود
عشق یزدان،کی ز ارزشها و ایمانها جداست

گر بخواهی سوی حق گردی تو نزدیک و عزیز
عشق خود افزون کن و هر کار دیگر دان خطاست

عارفان گویند حق خلقت نموده بهر عشق
آفرینش نیست جز عشق خدا، چون هر کجاست

می رساند سالکان را عشق سوی ذوالجلال
عشق مادی کی رساند،آنچه باشد ازخداست

گر کنی دقت، محبت ریشه ی هر عاشقی است
هر که حق خواهد ببیند،در محبت در لقاست

عشق عارف میثمی، عشق خدایی می شود
با چنین عشقی شود ممکن، بدانی حق کجاست

فرد عاشق دست یابد،ای رجالی بر شهود
عشق حیوانی و عقلی و طبیعی بهر ماست

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 13:54  توسط علی رجالی  | 


باسمه تعالی

بر پایی نماز


امان از دست بی دینی ، برد تا قعر گمراهی

نگو ترک نمازت را ، نکن دیگر تو کوتاهی

نماز شب کمی بگزار، خدایت دوست می دارد

کلید گنج خوشبختیست، همین ورد سحرگاهی

به راه وصل خود با حق، مصمم باش، ای عاشق

قوی کن بند ایمانت، چرا در بند اکراهی؟!

تمام زندگی بی سجده معشوق بی همتا

ندارد ارزشی حتی به قدر یک عدد شاهی

عدو را با تو نزدیکی فراوان است ای انسان

نما از شیطنت دوری، نکن شیطان تو همراهی

هرآن کس که دهد دندان،به نانش هم بیندیشد

بگو تا کی غمین گردی؟ چرا در فکر افواهی؟

رها کن راه مکاری، ز حیله کی سعادت جست؟

اگر مکری کنی با خلق، روی حتما به گمراهی

مخور حق یتیمان را، خدا را خوش نمی آید

بترس از روز تلخی که یتیمی می کشد آهی

ندارد میثمی دنیا بدون آخرت ارزش

مثال عقبی و دنیی،چو شهری هست و درگاهی

رجالی در جهان بینی رها کن رسم خود بینی

به خود اندیشه کن اما فزون کن فکر و آگاهی

اقامه نماز

نماز است عامل دوری ما از کفر و منکر
طریق اولیا باشد ، نجویی راه بهتر

پیمبر گفت،خوشنودی ما اندر نماز است
بود از بهترین اذکار و باشد نور برتر

عطا کرده خدا یک دختری ، بهر محمد
کشد یک اشتری از بهر او، با امر حق سر

بکن بر پا نماز و خیر تو در آن تجلی است
عطا شدبهر تو خیری کثیر و نیست ابتر

ببینی نور یزدان در دل و سیمای مومن
چه چیزی از وصال یار، زیباتر وخوشتر

بود آن توشه ی دنیا و عقبی در قیامت
کند رزق تو افزون و بود بلکه فراتر

مجویی جز ره قرآن و عترت راه دیگر
که راه بی نمازان، تار و تاریک است و بدتر

تمام خلق عالم در ستایش در عبادت
بیاموزی عبادت را تو از حتی کبوتر

بیا ای میثمی، بگذار مشی و کار خود حق
اگر خواهی تو جنت، در عمل یابی و در سر

اگر باشی رجالی، پیرو شمس ولایت
بیابی هرچه دورا دور، همچون نور اختر

ادای نماز

روح را سرشار عشق و معرفت کن با نماز

سوی حق از معرفت بگذار دستان نیاز

نور دل خواهی اگر، آن جستجو کن در نماز

حق بود مستغنی و او خالق و هم بی نیاز

ارتباط خالق و مخلوق در ذکر و دعاست

من گنه کار م خدایا، کی دهی ما را جواز

مرکب معراج من ،اندر نماز است وثنا

با نماز و مهر حق باشی تو دائم بی نیاز

تا توانی کن عبادت، موجب رشد است و فهم

دور کن دستان خود را جملگی از حرص و آز

روح را صیقل دهی، با بندگی اندر نماز

قبله گاه مسلمین در مکه هست و در حجاز

می دهد آرامش و تسکین، اگر خوانی تو آن

با جماعت خواندنش، گردد تو روحت دل نواز

دور کن خود را رجالی، از غرور و کبر و خشم

تا بسازی آدمی نو ، سوی یزدان آی باز

میثمی خواهان پرواز است و دیدار خدا

 گفتگو کن با خدا،با کس نگو اسرار و راز


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:36  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
پیامبران الهی
حضرت یوسف

 
هر چه در عالم شود، با اذن و با فرمان اوست
دیده گر بینا شود، با امر و با درمان اوست

چشم یعقوب نبی بینا شود، از یوسفش
پیرهن گردد وسیله، امر حق احسان اوست

می شود یوسف گرفتار حوادث دم به دم
آنچه سدی شد نلغزد، باور و ایمان اوست

گرچه در حق برادر شد ستم ها ئی چو چاه
آنچه باعث می شود نیکی کند ، وجدان اوست

نیست گرگی پست تر از نفس دون در آدمی
منجی انسان ز شرش ، پاکی و دستان اوست

شد زلیخا عاشق، روی و جمال آن نبی
باز می گردد در بسته، خدا سلطان اوست

گفت یوسف، ماه بر من می رود در سجدگاه
دید یعقوب نبی ، روح رسالت، جان اوست

می شود یوسف عزیز مصر و گردد او عزیز
عزت و ذلت وجودش،در ید و فرمان اوست

سوره ی یوسف سراسرحکمت است وبندگی
کن تفکر میثمی،هر آیه اش احسان اوست

گر بخواهی منزلت، تسلیم شرط اول است
کن رجالی تو اطاعت، چون قوا از آن اوست

 

پیامبران الهی
 

هادی مردم ز گمراهی،خدای مهربان
منجی انسان، سفیران خدا بر بندگان

گه سلیمان می شود پیک خدا بهر نجات
گاه داوود است منجی، در دیار مشرکان

می دهد فرمان سلیمان بر خلایق، جن و انس
تخت بلقیس آورند در لحظه با محو زمان

صبر یعقوب از فراق و صبر ایوب نبی
هر دو جانسوزند، از غم هایشان آه و فغان

آدم و نوح و خلیل هستند از پیغمبران
خلقت عالم ز آدم بود تا افلاکیان

صالح و شیث و شعیب باشند از مردان حق
نقش خود ایفا نمودندی به خلق این جهان

آمده نام پیمبر، یونس و هود و ذبیح
مدتی یونس نهان شد در دهان ماهیان

موسی عمران بریزد لشکر فرعون به آب
چون خدا خشکاند رود و آنگهی آب روان

هست عیسی صاحب انجیل و دارد علم روز
مردگان را می کند زنده ، به اذن الله آن

سرور پیغمبران و آخرین پیک خدا
هست احمد، صاحب قرآن و ختم عارفان

سایه ی پیغمبران باشد رجالی مستدام
صبح شد، قصد وضو کن ،چون که می گویند
اذان

احمد است محبوب رب العالمین اندر جهان
میثمی ، احمد نگر، شد خاتم پیغمبران

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی


حضرت آدم


اولین پیغمبر حق بر همه خلق جهان
حضرت آدم بود، از بهر مردان و زنان

ترک اولی کرد آدم ، زین جهت او رانده شد
اولین معصوم می باشد، ولی مومنان

می خورند حوا و آدم ، میوه ی ممنوعه را
این بود مذموم بر اهل بهشت و حوریان

خلق آدم از گل است و آب و امواجی چو باد
می دمد حق روح را، تا او بیابد جسم و جان

می کند تمجید و تسبیح خدا را هر ملک
چون که انسان بهترین مخلوق ممکن در جهان

می کنند سجده به آدم، جز که شیطان رجیم
می دهد حق فرصتی ابلیس را تا یک زمان

هست آدم را بسی فرزند از حوا کثیر
تا بماند نسل او در کل عالم بی گمان

می کند هابیل قربانی و می گردد قبول
لیک قابیل از حسادت می کشد او را چنان

تا توانی میثمی پرهیز بنما از حسد
می زند آتش به جانت، آن بسوزاند نهان

رشد انسان در کمال است و صعود و معرفت
پس رجالی طی نما تهذیب نفس و روح و جان

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:20  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی

زنان بهشتی

 
حضرت مریم

بدارد روزه مریم با سکوت و با صدایش
زگهواره سخن گوید مسیحا از خدایش

خدا گوید به مریم، ترس را از خود برون کن
اطاعت می کند مریم خدا را با ادایش

به دنیا پا نهد عیسی ز مریم در براثا
بود پیغمبر صلح و شود جانها فدایش 

بود او حامل عشق وامید و شور و شادی
بگیرد اجر و پاداش خود از یزدان، خدایش

عجب عصر و زمانی شد مسیحا یک پیمبر
که پاداش محبت شد صلیب و دار جایش

بود او زنده و ما منتظر باشیم عیسی
شود همراه مهدی در قیام و در ندایش

کند با اذن رب زنده مسیحا مردگان را
ولی قادر نباشد علم بر چون و چرایش

رجالی هر چه در عالم ببینی یک شگفتیست
بشر عاجز بود از خلق و ایجاد و ادایش 

خدا قدرت نمایی میثمی کرده به هر نحو
کند گه معجزه تا آن که گویی تو ثنایش


حضرت آسیه
 

آسیه تنهاترین در کاخ ظلم و جور شاه
پایداری کرد او بر باور و ایمان و راه

می کند مخفی مرامش را ز فرعون لعین
هست او را اعتقاد محکمی در بارگاه

آسیه مانع شود از کشتن طفل صغیر
گفت باشد باعث خیر و شود وی را پناه

بود او مادر برای حضرت موسی چنان
تا بدیدش نور یزدان در جبین و در نگاه

همسر فرعون عبادت کرد مانند نبی
گشت او یکتاپرست و دید موج خشم شاه

می کند فرعون گله از آسیه بر مادرش
بلکه بنماید پشیمان یا که باز آید به راه

چون که فرعون دید، او را در عبادت با خدا
می نهد سنگ بزرگی بر تن و آن روی ماه

می نشیند خنده بر لبهای آن جنت مکان
می نمایاند خدا وی را، مقام و عز و جاه

میثمی غافل مشو از حق تعالی در امور
قدرت و شوکت بدست او بود نی در سپاه

نیست کس مانع رجالی، گر خدا خواهد، شود
او نمایاند خودش را، بر فقیر و پادشاه


 حضرت زهرا
 

داد احمد صد لقب بر فاطمه خیر النسا
می شود موجب جهان را، فاطمه رکن الهدی

می شود زهرای اطهر ،عامل نور جهان
او بود نور دو عالم ،در زمین و در سما

فاطمه هم کفو حیدر ، دختر ختم رسل
می کند مولا حمایت، فاطمه زوج الاوصا

در دریای علوم است و معارف فاطمه
می درخشد عالمی ، چون فاطمه دره البضا

هست احمد وام دار آمنه در زندگی
گفت پیغمبر به زهرا ، فاطمه ام الابا

هست کوثر، نام زهرا صاحب خیر فزون
می کند عالم درخشان ، دختر بدر الدجی

می شود زهرا عزیز و او بود بنت رسول
او بود تنها و یکتا گوهری از مصطفی

جان احمد بود زهرا، صاحب فهم و شعور
مظهر پاکی و عصمت، فاطمه روح الابا

میثمی ، مخزن اسرار بود دخت نبی
گوهری یکتاست او ، نور دو چشم مصطفی

فاطمه دخت نبی باشد رجالی بهترین
هست زهرا همدم و یار و شریک مرتضی 


حضرت هاجر
 

هست ابراهیم سالک ، با خلوص و بی ریا
او خلیل الله باشد، از عظام انبیا

هست سارا همسرش ، لیکن ندارد وارثی
می شود هاجر کنیزش ،همسر روح خدا

چون که هاجر صاحب فرزند گردید از نبی
می کند سارا حسادت، او رود کوه صفا

می رود هاجر به سوی مکه با فرزند خود
آب می گردد تمام و تشنگی آید ورا

چاه زمزم می کند جوشش به اذن کردگار
تا که اسماعیل نوشد آب و یابد او صفا

امر حق اجرا شود، درذبح فرزند نبی
لیک چاقو کی برد، بی اذن رب، دانی چرا

گفته شد یک گوسفند، جایش به سلاخی رود
گشت ابراهیم پیروز و نخواهد جز رضا

می کند یاری ورا ، در سختی و رنج و عذاب
او بود تسلیم یزدان، بی شک و چون و چرا

کی شود نومید هاجر ، کی شود شاکی ز حق
میثمی هاجر دهد درس امید و سعی را

بین کوه مروه و کوه صفا هاجر دود
می کند یاری رجالی، هر که باشد با خدا

 

حضرت خدیجه

 

ای خدیجه، حامی قرآن و دین انبیا
مادر زهرای اطهر، همنشین مصطفی

بانوی فرزانه و ام الفضائل گشته ای
صاحب فهم و کمالی،عامل جود و سخا

با سخاوت های تو ، دین نبی پاینده شد
حامی دین خدائی، هر زمان و هر کجا

مادر ام الائمه باشی ای بانوی پاک
بهترین در بین زن ها می شود نور السما

دعوت اسلام را لبیک گفتی تو نخست
شاهد غم ها تو بودی، همره بدر الدجی

رسم باشد سن زن کمتر ز مرد است در عرب
فضل و تقوایت سبب شد تا که گردی همنوا

تو ببخشی آن همه اموال را از بهر دین
شد عبای مصطفی بهرت کفن، بانوی ما

حق دهد حوا به آدم، می دهد احمد به تو
تا که آرامش بیابی،در کنار مصطفی

میثمی ، باشد خدیجه صاحب فضل و کمال
او بود الگوی ایثار و سخا، مهر و وفا

می کند وصفت رجالی، بانوی اسلام و دین
ناتوان باشد قلم ها ، همسر شمس الهدی

 

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:30  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
اعیاد مذهبی
عید فطر
 

عید آمد و بلبل ز قفس نغمه زنان   رست     
 طوطی دل از بند بدن رقص کنان جست

مجبوب شود نزد خداوند دو عالم
هر کس که به یکباره ز امیال درون رست 

با کسب رضای خالق کون و مکان 
انسان بشود عاشق و دیوانه وسر مست  

هر کس که در این ماه ز بیگانه جدا شد         
   با دلبر دیرینه خود طرح دگر بست

دل مست رخ دلبر و دلدار و رفیق است
جان در غل و زنجیر ،گرفتار و اسیر است

این ماه بود،ماه خدا، ماه ضیافت
غفلت ز خود و گمشدگی، رخت ز ما بست       

محروم نگردد ز عنایات خداوند
هر کس که در این خوان کرم یک دله بنشست 
 
ماه رحمت رفت و ماه پاکی فطرت رسید
میثمی آسوده شد، با کاهش امیال پست

عمر تو باشد رجالی، همچو آبی در گذر
معرفت جو تا شوی سر مست وگردی حق پرست

 

عید قربان
 

می رسدفرمان رب،فرزند قربانی کنی
نفی شیطان ،ترک خواهش های نفسانی کنی

صبر کن بر دوری فرزند، چون یعقوب باش
چشم ها ، قربانی آن ماه کنعانی کنی

بوی پیراهن به کنعان می رسد از راه دور
چونکه قربانی نمودی خود ، که ربانی کنی

می بری یوسف به زندان ،می دهی صبر جمیل
تا که یوسف را برون از چاه ظلمانی کنی

عید قربان،روز قربانی شدن در راه دوست
تو شهیدان را گرامی و چه مهمانی کنی

چونکه یاران حسین در راه حق گشتند شهید
جایگاهی در بهشت عدن و رضوانی کنی

هر که قربانی کند ، امیال و انفاس درون
نفس خود را با غل و زنجیر، زندانی کنی

حق بگوید، حرف خود را ساده و در فهم عام
داستان ها را بخوان، تفسیر قر آنی کنی

می نمائی طی، مسیری پر ز انواع حیل
تا رسد روزی که خود شاهی و سلطانی کنی

گر رجالی، راه خود را راه یزدانی کند
آرزوها را دورتر از طبع حیوانی کنی

میثمی در راه حق، گر جان فشانی ها کنی
بوی تقوا گر بگیری ، عطرافشانی کنی


عید غدیر
 

می رسد فرمان، علی را جای خود تعیین کنید
دین حق را کامل و امر خدا تبیین کنید

چون علی بعد از تو باشد، حافظ ا سرار ما
نقش او را در جهان اعلام و هم تحسین کنید

جمع گشتند در غدیر خم، مسلمانان ز حج
زندگی را بعد من ، با نور حق شیرین کنید

بهترین هدیه برای مسلمین ، نصب علی
چون غدیر خم رسد،ای شیعیان آذین کنید

می کند تحریر قرآن را، امیر المومنین
حفظ دین باشد، که آنرا چون شما تدوین کنید

دین احمد با ولایت زنده و پاینده است
پس چرا بهر خلافت، مردمان بدبین کنید

می رسد دستور رب در آخرین حج نبی
دین حق را با امیر المومنین تضمین کنید

حکم حق را ناکثین و مارقین و فاسقین
می کنند تضییع ، جانا نقش خود رنگین کنید

میثمی خواهد ز مولا، عشق و ایمان و امید
جان خود را با علی، مولای خود، تامین کنید

می کند تبین رجالی، روز خم روز سرور
عید و جشنی می شود برپا ، جهان تزیین کنید

 

عید مبعث
 

می کند مبعوث پیغمبر، خدای لا یزال
تا که دین حق کند برپا و یابد آن کمال

می دهد فرمان به احمد، در بلاغ دین خود
تا شود اسلام عالم گیر و بر چیند ظلال

دین احمد، آخرین دین خدا در عالم است
شد نبی چله نشین اندر حرا ،با ذولجلال

هر که خواهد معرفت،جویا شود از دین حق
راه پیغمبر همیشه بود، راه اعتدال

عید مبعث، روز اعلام رسالت،روز وحی
در شب معراج حضرت، با خدا دارد مقال

مکه دریای فروغ وحی در آن خطه شد
بت پرستی شد ظلال و حق پرستی شد کمال

شد خدیجه صاحب فرزند یکتا فاطمه
در جهان پیدا نگردد همچو زهرا یک مثال

فاطمه خود صاحب انوار پاک اولیا ست
یازده نور مقدس، صاحب حسن و جمال

میثمی خواهان علم است و معارف از نبی 
می شود روزی که گیرد از رسول بی مثال؟

ای رجالی شد محمد، شمس عالم شمس جود
شد بر اسلام صدمه ها وارد ، بعد از ارتحال

 

نیمه شعبان
 

مژده ای منتظران، مهدی خوبان آمد
وقت شادی و شب نیمه ی شعبان آمد

قائم آل محمد، به جهان چشم گشود
وارث آل علی،مظهر ایمان آمد

منبع فیض الهی و کرم سوی بشر
بهر بیداری و برپایی قرآن آمد

او بود مظهر تقوا و همان صاحب فیض
گل نرگس ،گل بی خار گلستان آمد

رهبر امت و منجی جهان از ظلمت
پا به دنیا بنهاد، یار فقیران آمد

او بود مشعل قرآن و بود مظهر عشق
رخ تابان، شه جانان، پی فرمان آمد

دردمندان همگی منتظر رخصت حق
چونکه هادی جهان، مظهر احسان آمد

ز پس ابر برون شو، مه تاریکی شب
چونکه خورشید دل و صبح فروزان آمد

میثمی گفت مبارک به چنین نور جلی
نور قرآن و ولایت، شه شاهان آمد

تا به کی شعر سراید، چو رجالی ز فراق
گوشه چشمی بنمایی، مه تابان آمد

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:17  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
امام زادگان
حضرت عبد العظیم
 

بود شهر ری ،مرقد شاه عبد العظیم
تو بودی امید ری و عالم و هم زعیم

چو با آل احمد تو بودی رفیق و انیس
نباشد دگر غصه و ترس و اندوه و بیم

تویی صاحب علم و تقوا و ایمان و دین
بیا با خلوص و دل و جان زیارت کنیم

تویی مرجع مردم و پیک هادی امام
که داری دلی پاک و قلبی رئوف و سلیم

تو باشی امین امام و شدی نور چشم
که جدت حسن، مظهر صبر وباشد رحیم

کرامت، حمایت ز بیچارگان ، مشی تو
زبان زد بود عزت نفس تو ، بس عظیم

کنی جنگ با ظالم و حاکم عصر خود
تویی بهر مردم صدیق و امین و حمیم

تویی صاحب حکمت و علم و دانش بسی
صبوری تو دیده شد ، چونکه بودی حلیم

رجالی ز اهل قلم ،مرد دین، درس گیر
بیا تا شوی در عبادت، ریاضت سهیم

بدان میثمی قدر خود را در این زندگی
تو غفلت مکن از خدا ، تا نگردی رجیم

 

حضرت معصومه
 

عجب! خلد برین واجب شده بر زائرانت
چرا در قم توقف کرد؟ خانم کاروانت

بیا معصومه ،خانم یک نظر کن سوی زوار
منم یک گوشه ی صحن ملائک پاسبانت

سروده بهر تو شعری ،که باشد تهفه ی من
منم یک ذره ناچیز ناقابل ز شهر اصفهانت

چارمردان را قدم زد شاعری با ذوق دیدار
که عمری بوده ام در کاروان دوستانت

همه مشتاق دیدار و زیارت سوی بانو
بیایند و بگیرند ، دامان بی مثالت

ز شوق وعشق تو، انبوه یاران و رفیقان
گرفته دور تا دور حرم را حاج حسین وپسرانت

اماما، صاحب فیض و کرامت،مر حمت کن
بیا قسمت نما حاضر شوم در جمکرانت

همه زوار از سرتاسر اطراف ایران
بیا دستی بکش از لطف بر این عاشقانت

منم مجذوب لطف و عاشق دیدار رویت
رجالی یک نفرباشد ز جمع ذاکرانت

ز شیرینی لطفت این همه سوهان فروشی
بدارد میثمی چشمش به لطف بی کرانت

 

شاه چراغ
 

با ولایتعهدی آقا علی، موسی الرضا
خیل مشتاقان روان شد سوی ایشان هر کجا

احمد و یاران،مدینه ترک کردند سوی طوس
گشت مامون نا خوش از انبوه یاران رضا

داد فرمان که نیاید او به مشهد پیش یار
کشته گردد، در پی فرمان مامون، هر کجا

می شود جنگ و جدل بیرون ز شیراز قدیم
بین او و لشکر حاکم شود،جنگی فجا

می شود شایع میان لشکر و یاران او
رفته از دنیا برادر ،علی موسی الرضا

این خبر هم می رسد، بر خیل یاران در نبرد
این سبب شد لشکر احمد شود پخش و پلا

بود مخفی در میان مردم شیراز او
بعد یک سال، می شود کشته بدست اشقیا

می کنند تخریت اسکان و مکان شاه چراغ
در پی فرمان مامون، کشته شد شیر خدا

میثمی از آب رکنی و مصلی دل بکن
لحظه ای هم در حرم رو از جهانت شو جدا

ای رجالی تا به کی در اصفهان خواهی نشست؟!
از ضریح شه چراغ آمد ندا ، عید امسالت بیا

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:10  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
اصول دین
توحید

 

خداواندا تو لطفی کن،امان از دست انسان ها
برون کن بنده ی خود را، ز درگیری و بحران ها

خدا ناظر به هر کار ی،بود آگه به هر چیزی
بگیرد قهر او آخر، همه چاک گریبان ها

ندارد ارزشی چندان، اگر بنیان کنی کاخی
چه حاصل پول بی حاصل، بر افرازی تو ایوان ها؟!

ز بس ظلم و تعدی شد، خدا قهرش تجلی شد
که اشک خون فشان آمد، فرو از بند مژگان ها

خدا را تکیه گاهت کن، به فریادت رسد قطعا
ستم ها می شود هر آن،که صد رحمت به حیوان ها

به زاد و توشه ی تقوا، مجهز شو که بتوانی
چو ابراهیم در آتش، بیفروزی گلستان ها

اگر حرفی بیامیزد به قرآن و روایت ها
شود با ارزش و گردد، هزاران جلد دیوان ها

برای فهم هستی بخش ، چه دلها خون جگر گردید
فراوان بود پیغمبر ،چو داوود و سلیمان ها

دهد یزدان تو را پاداش، چو باشد میثمی عاشق
شب قدری چنین زیبا، ببر بر سر تو قرآن ها

رجالی بهر حق گو ید، عنایت می کند یزدان
به معصومین توسل کن، بگیر از عجز دامان ها
نبوت 

 

نبوت دوست داران جهان، جنت مکانند
به پیش ساحت یزدان همه افتادگانند

نگر بر دومین اصل اصول دین به تفضیل
بگیر عبرت، سکندر آینه پیشینیانند

بنی هاشم ز بنیان پاک و با تقوا و دانش
بدان که دشمن احمد ،همان سفیانیانند

بدان که دشمنان اهل بیت و دین و قرآن
به شیطان رجیم و لشکرش وابستگانند

طریق سالکان سهل است و هموار و پر از نور
به بوی پیرهن بینا شدن یعقوبیانند

اگر تخریب گردد قبر اولاد علی اندر مدینه
امامان و پیمبر در دل و صاحبدلانند

طریق دشمنان پست است و ناهموار و تاریک
به راه دین و قرآن آن همه بیگانگانند

عبادت ذکر تنها با خدا و بی عمل نیست
شماری اهل کار و عده ای بینندگانند

نه هرکس میثمی شکر خورد، شکر دهان است
بدان که شاعران مذهبی شکرفشانند

رجالی تو نظر کن بر خود وبشناس خود را
نماسعی و بدان جویندگان یابندگانند
معاد


بازگشت جن و انس و کل عالم سوی اوست
این جهان و آن جهان جولانگه گلبوی اوست

هر که باور بر قیامت دارد و روز معاد
آنچه بیند در جهان، یک جلوه ای از روی اوست

گر خدا را ناظر اعمال خود بیند بشر
کی دچار لغزش است، عالم سرای و کوی اوست

چون شریعت شکل گیرد با اصول و فرع دین
هر که آن اجرا کند، از باور و از خوی اوست

در قیامت می کنند پرسش زما از زندگی
هر که دارد کار نیکو ،منشاش از سوی اوست

عاشقان و عارفان و سالکان خواهان او
جملگی مشتاق دیدار خدا و روی اوست

ما چرا بیگانه و دور از خدای بی نیاز
هر که دارد عشق بی پایان حق، دلجوی اوست

عترت و قرآن عیان کرده اصول و شرح دین
هر که بیراه رود از سیر حق،کی سوی اوست

ای خدا بار سفر بندیم از دنیای پست
میثمی مشتاق دیدار و لقای کوی اوست

ما در این دنیا رجالی، توشه ای باید بریم
هر که باشد در صراط مستقیم،ره جوی اوست


امامت
 

چارمین اصل اصول دین ، امامت می شود
با ولایت جامعه ، غرق سلامت می شود

جامعه با رهبری دانا و با تقوا نکوست
بی والای حیدری، رو به وخامت می شود

رمز پیروزی نهفته در تداوم ، در تلاش
با علی تفسیر ،راه استقامت می شود

مذهب شیعه امامت را پذیرد همچو اصل
هر که باور داردش، این یک علامت می شود

مشعل نور و هدایت ، باعث بیداری است
موجب ایمان و احسان وسعادت می شود

دین حق کامل شود با نصب مولا مرتضی
عهدو پیمان نبی نقض، و خیانت می شود

گر امور دنیوی در دست اهل آن شود
باعث تسریع در کار وحمایت می شود

گر بخواهی حفظ گردد، جان و اموال وشرف
در ولایت جستجو کن، آن حراست می شود

چون خدا اول ولی و بعد آن پیغمبر است
پس رجالی کن اطاعت، چون عنایت می شود

میثمی راه نجات آدمی در تزکیه است
هر که با تقوا بود قطعا هدایت می شود

عدل

اگر خواهی بدانی معنی عدل و عدالت
بیا بشنو حدیث شاه جان، روح ولایت

علی گفتا اگر بینی که هر کس جای خود بود
بدان جاری بود عدل و بود مبنا لیاقت


قضاوت هم وکالت با عدالت در عجین است
اگر دقت نگردد موجب شر و خسارت

اگر خواهی بماند نام و یادت در دو عالم
نباشد بهتر از عدل و عدالت تا قیامت

بدان ظلم است اگر جاری نگردد عدل و انصاف
عدالت یک شعار شاخص و جان رسالت

تعالی بشر احیای قسط و عدل و داد است
پذیرد شیعیان اصلی که آن باشد عدالت

امام شیعیان آید ، کند عالم پر از داد
دعا کن در فرج، بیند بشر روی سعادت

شود دلتنگ و خواهد میثمی صاحب زمان را
خدایا اذن تو پایان دهد ظلم و شقاوت

اصول دین رجالی، عدل و توحید و نبوت
بهمراه معاد و رکن یکتای امامت

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۹ساعت 23:59  توسط علی رجالی  |