باسمه تعالی

قصیده(۳۸۵)
نصیحت(۱۲)

دل تهی از لطف بی همتا مکن
چهره‌ات را زین سبب، شیدا مکن

آن که افتد از غرورش سر به خاک
سروری باعث شود، غوغا مکن

گرچه در ظاهر شکسته شد غرور
عاقبت در اوج شد، والا مکن

گر که خواهی منزلت، عزت ، مقام
دل تهی از فخر و هر دعوا مکن

هر که را دیدی که اهل بندگی است
طعنه بر احوال او بی جا مکن

گر بخواهی فیض حق را در جهان
راه باطل را در این دنیا مکن

کبر و نخوت، آتشی سوزنده است
شعله‌اش را در دلت احیا مکن

هر که باشد در طریق عارفان
غرق در آشوب و هر سودا مکن

خاک شو تا گل بروید باغ عشق
خویش را از فیض حق تنها مکن

حرف را سنجیده بر لب آشکار
آنچه ناسنجیده باشد، وا مکن

گر که خواهی سرفرازی و شرف
حرف خود با بد زبانی را مکن

هر که لب بندد به روی جاهلان
طعنه بر کارش مزن، غوغا مکن

راستی، آیینه‌ی ایمان ماست
چشم دل را صرف بر دنیا مکن

حرف خود را با زبان خوش بگو
دوستی را غرق در دعوا مکن

راست گویی در مرام اولیاست
عمر را در فتنه و اغوا مکن

عشق را از جان و دل معنا بگیر
هرچه جز او باشدش ، احیا مکن

گر نداری نور ایمان در دلت
دل تهی از مهر بی همتا مکن

هر که را دیدی ز عشق حق قرار
طعنه بر احوال او بیجا مکن

زندگی بی نور یزدان در عذاب
روح و جان را غرق هر غوغا مکن

عشق چون آیینه‌ ای در جان و دل
دل تهی از عشق و از یکتا مکن
گر که خواهی در محبت عشق حق
از گنه دوری و آن افشا مکن

هر که لب بندد به روی جاهلان
طعنه بر کارش مزن، غوغا مکن

حرف بی ارزش چوسم باشد به دل
زهر را در جان خود حلوا مکن

راستی، آیینه‌ی ایمان ماست
چشم دل را صرف بر دنیا مکن

حرف خود را با زبان خوش بگو
دوستی را غرق در دعوا مکن

راست گویی در مرام اولیاست
عمر را در فتنه و اغوا مکن

عشق را از جان و دل معنا بگیر
هرچه جز او باشدش ، احیا مکن

گر نداری نور ایمان در دلت
دل تهی از مهر بی همتا مکن

هر که را دیدی ز عشق حق قرار
طعنه بر احوال او بیجا مکن

زندگی بی نور یزدان در عذاب
روح و جان را غرق هر غوغا مکن

عشق چون آیینه‌ ای در جان و دل
دل تهی از عشق و از یکتا مکن

گر که خواهی در محبت عشق حق
از گنه دوری کن و آن افشا مکن

عشق چون دارو برای جان ماست
زخم را در سینه‌ات بر پا مکن

حکمت از سرچشمه‌ باید بر گزید
علم را بازیچه‌ی دنیا مکن

گر نداری در دل و جانت خرد
حکم بی‌ مبنا و بی معنا مکن

هر که را دیدی که اهل حکمت است
نقد بی جا بر وی و افشا مکن

زندگی بی دانش و بینش عبث
پس تو خود را بسته بر سودا مکن

علم اگر نوری دهد، آن رهنماست
حکمتت را بند هر غوغا مکن

ار سخن های سبک دوری گزین

پس تو گفتاری ورا یکتا مکن

حکمت و بینش " رجالی" رهنما
نور را خاموش در دل‌ها مکن

سراینده

دکتر علی رجالی
۱۴۰۳/۱۲/۱۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۳ساعت 19:36  توسط علی رجالی  |