|
باسمه تعالی قصیده(۳۸۵) دل تهی از لطف بی همتا مکن
آن که افتد از غرورش سر به خاک
گرچه در ظاهر شکسته شد غرور
گر که خواهی منزلت، عزت ، مقام
هر که را دیدی که اهل بندگی است
گر بخواهی فیض حق را در جهان
کبر و نخوت، آتشی سوزنده است
هر که باشد در طریق عارفان
خاک شو تا گل بروید باغ عشق
حرف را سنجیده بر لب آشکار
گر که خواهی سرفرازی و شرف
هر که لب بندد به روی جاهلان
راستی، آیینهی ایمان ماست حرف خود را با زبان خوش بگو
راست گویی در مرام اولیاست
عشق را از جان و دل معنا بگیر
گر نداری نور ایمان در دلت
هر که را دیدی ز عشق حق قرار
زندگی بی نور یزدان در عذاب
عشق چون آیینه ای در جان و دل هر که لب بندد به روی جاهلان
حرف بی ارزش چوسم باشد به دل
راستی، آیینهی ایمان ماست حرف خود را با زبان خوش بگو
راست گویی در مرام اولیاست
عشق را از جان و دل معنا بگیر
گر نداری نور ایمان در دلت هر که را دیدی ز عشق حق قرار
زندگی بی نور یزدان در عذاب
عشق چون آیینه ای در جان و دل گر که خواهی در محبت عشق حق
عشق چون دارو برای جان ماست
حکمت از سرچشمه باید بر گزید
گر نداری در دل و جانت خرد
هر که را دیدی که اهل حکمت است زندگی بی دانش و بینش عبث
علم اگر نوری دهد، آن رهنماست
ار سخن های سبک دوری گزین پس تو گفتاری ورا یکتا مکن
حکمت و بینش " رجالی" رهنما
سراینده دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۳ساعت 19:36  توسط علی رجالی
|
|