|
باسمه تعالی قصیده(۳۸۶) نصیحت(۱۳) خویش را هرگز ز یکتا وا مکن
عدل را از نفس خود آغاز کن
گر نداری عدل و انصاف و یقین
هر که را دیدی که داد از عدل کرد
ظلم، راهی سوی تاریکی بُوَد
گر تو را باشد عدالت خط مشی
داد را باید که با انصاف گفت
عدل، نوری بر جهان هستی است
عدل چون نور است در کون و مکان
تا به ظلمت در نیفتی از فراق،
هر که دل از بستگی آزاد کرد
مال دنیا را ز بهر دین مخواه
هر که را دیدی که زاهد شد ز عشق
بهترین سرمایه در تقوا و صبر
آن که عالم را تهی از مهر کرد
گنجِ حکمت در دلِ آرام جو
عزت نفس و صفای دل نگاه
سادگی در زیست راه اتقیاست
صبح امید از دل شب زاده شد
گر دلت از سختی ایام تنگ
هر که با امید در دل زنده است
زندگی با نور زیبا می شود
هر که باشد در رهِ عشق و حضور
هر که باشد در مسیر عشق و نور
هر که را امید باشد مستدام خویش را بی نور یکتا وا مکن
زندگی با نور حق زیبا شود
دل مبند بر موجهای اضطراب
گر که خواهان سکونی در دلت
هر که را دیدی که آرام است و شاد
زندگی بینور رویای دل است
گر که خواهی صلح با عزت همی
هر که باشد در سکون و منزلت
زندگی با صبر و آرامش نکوست
هر که را باشد " رجالی" محو یار
سراینده دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۴۰۳ساعت 17:51  توسط علی رجالی
|
|