|
باسمه تعالی قصیده (۳۹۴) حضرت مهدی(عج)
آن یار که پنهان شد و از دیده نهان گشت
خورشیدِ ولایت که ز ما روی نهان کرد
هر لحظه دلِ عاشقِ ما در تب و تاب است
در ظلمتِ دوران، همهجا روشنی از اوست
آن چشمه که جوشید ز هرسو به جهان ریخت دل را به نوای سحری، محرمِ آن گشت
یک روز برآید ز افق، مَهْرِ هدایت
آید که ز دل، گردِ ستم پاک نماید
ای مظهر حق، جلوه نما از پس پرده
تا چند بمانیم در این هجرِ غمآلود؟
ای وارث عدل و کرم و نورِ الهی
ما عاشقِ دیدار توایم، ای گلِ زهرا
هر جمعه دلم سوی دعایت بفرستد
ای دولتِ پنهان شده در پردهی غیبت
آوای تو پیچیده به افلاک و زمینها نامت همه جا جلوهگرِ نورِ جهان گشت
ای وارثِ قرآن و امینِ حرمِ حق
ای عدلِ مجسم، قدَر و نورِ شریعت
کی میرسی ای دلبرِ دلها که ز هجران
ما را برسان بر درِ دولتسرِ وصلت کز شوقِ وصالت دلِ ما غرقِ فغان گشت
ای وارثِ زهرا و امینِ حرَمِ عشق
آیینهی حُسن ازلی، مظهرِ توحید
برخیز و بتاب از افقِ عدل و عدالت
ای یوسفِ پنهانشده در چاهِ غیابت
تا چند جدایی ز رُخِ ماهِ جمالت؟
ای وارثِ خاتم، تو بهاری ز پسِ دی
آید که به گیتی رسد آرامشِ جاوید
بگشای جمالت که جهان منتظرِ توست
یک دم به جمالت ز کرم پرده برافکن
هر جمعه امید است که آیی و ببینیم
ما عاشقِ دیدارِ توایم، ای گلِ زهرا
ای مَطلعِ نور در شبِ ظلمت و تار کز نامِ تو جان سکون بی پایان گشت
چشم همگان به درگه و خانه ی توست از لطف ولاست، جان و دل خندان گشت
هر شب به امید، دل گریزان از خواب شاید که به صبح، دیده را تابان گشت
بر ما نظری کن، که" رجالی" مشتاق
سراینده دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۳ساعت 16:41  توسط علی رجالی
|
|