باسمه تعالی

غزل(۳۹۷)

روزه(۱)

در باغِ وصال، ماهِ ایمان آمد
عطری زِ بهارِ لطفِ یزدان آمد

دل را به صفای روزه، پرنور کنید
این سفره زِ خوانِ حق، فراوان آمد

در وقت سحر، دیده‌ها بیدار است
هنگام غروب، داغ و خسران آمد

هر لحظه به نورِ عشق، جان تازه شود
روزه، رهِ وصل ، همچو طوفان آمد

با روزه، دل از گناه بیزار شود

در سایه‌ی لطف حق، سلیمان آمد

با روزه، امیدِ دل به دلدار رسید

از سفره‌ی عشق، رزقِ جانان آمد

دل پاک نما ز گردِ عصیان ای دوست

در رحمت حق، به روی درمان آمد

شب‌های دعا ز نور، روشن گردد
اشکی زِ نگاهِ دل، فروزان آمد

قرآن به دلِ خموش، طوفان انگیخت
هر آیه، پیامِ مهرِ رحمان آمد

روزه سپری شد و بقا شد حاصل
چون لطفِ خدا، به جانِ انسان آمد

دل را به صفای عشق، بیدار کنید
کز باغ وصال، مهرِ یزدان آمد
در محفل عاشقان، بهاری دیگر
از نورِ سحر، صفای قرآن آمد

هر کس که زِ جامِ وصل، ساغر گیرد
با روزه، به قربِ حق، شتابان آمد

دل بسته‌ی خاک گر گسستن باید
کز عالم قدس، بانگِ جانان آمد

طاعت بپذیر ، ای گدایِ درگاه
کز لطفِ خدا، بوی رضوان آمد

این ماه، پیام‌آورِ تطهیر بود
چون چشمه‌ی عشق، سوی عطشان آمد

هر لحظه زِ شوق، گر " رجالی" نالد
رحمت زِ کرانه‌های پنهان آمد



سراینده

دکتر علی رجالی

۱۴۰۳/۱۲/۲۵

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ساعت 9:2  توسط علی رجالی  |