|
باسمه تعالی یاد وطن(۱)
وقتی میگویی وطن، من یاد ایران میکنم
یاد مشهد با ضریح و قبر مولایم رضا چون کبوتر دل به صحنِ کوی عرفان میکنم
وقتی میگویی وطن، عشق وطن آید به ذهن
یاد خوزستان و اروند و درختانی ز نخل
وقتی میگویی وطن، ذکر سلیمانی شود
یاد آن جمشید بر تخت است و ایوان بلند
وقتی میگویی وطن، یاد شهیدان در نبرد
تا که میآید سخن از خاک پاک میهنم
میکشد تصویر آن سربازهای غرق خون
کوهها آواز غیرت را به گوشم میزنند
یاد آن سرو سرافرازان دشت کربلا
یاد کشور، با همه فرهنگ رنگارنگ خویش
یاد شهری با صلابت با شهامت در قرون
یاد آن دشت وسیع و جنگل سرسبز آن
یاد دریای خزر، با موجهای بیکران
یاد آن افراشته کوه بلند و استوار
من به یاد آن دماوندی که در قلبم نشست
یاد مسجدها که محراب شهیدان چون علی است
یاد حافظ با غزلهایش که چون آیینهاند
یاد مولانا که عشقش مرزها را درنوید
یاد فردوسی که با کارش به پا دارد زبان
تا که نام این وطن باشد به تاریخی بلند
یاد قم، شهری که علم افروخته در هر کران
یاد شیراز است و ناز نرگسانش در بهار
یاد تبریز است و رقص آتشین مهر و وفا
یاد یزد است و صفای بادگیرش در غروب
اصفهان زیباست با نقش و نگارش در جهان
یاد کرمان، سرزمین مردمان سختکوش
یاد رشت و جنگل و آن رود زیبای سپید
من وطن را چون نگینی در دل خود داشتم
سراینده دکتر علی رجالی ۱۴۰۴/۱/۱۲
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۴ساعت 20:8  توسط علی رجالی
|
|