|
باسمه تعالی قصیده(۴۲۵) یاد خدا(۱)
به شبستان دل، آن مهر خدا تابان است
سوز دل گرچه زند شعله به مُلکِ دل و جان
دل اگر پاک شود از همهی غیر خدا
عقل اگر محو تماشای رُخ حق گردد
هر که پیمانهی دل داد به ساغر چو شهید
ای که از وادی غفلت به تماشاست دلت
بادهاش نور دل و جامهی مستی جان بود
هر دلی را که محبت به خدا آذین بست
نیست جز یاد خدا مرهم جانهای خموش
نیست جز یاد خدا مرهم جانهای خموش
ای خوش آن لحظه که با اشک سحرگاهِ نیاز
هر که در خلوت دل، نام خُدا گفت همی
چون شوی غرق نعم، بی طلب عشق و حضور
دل نبندد به طلسمی که فنا در پی اوست
ای دل افسرده مشو، مهر خدا نزدیک است
همه افلاک و ملک، در خم آن ذکر قدیم
راه نزدیک شد آن دم که دلی یاد کند
زاهدی کو ز صفا بیخبر از ذکر خداست
آن که از سوز درون شعلهور از عشق نشد
عاشقی شیوهی مردانِ خدا در عالم
در شب تیره اگر دل به دعا روشن شد
عاشقی شیوهی مردانِ خدا هست هنوز
تا نلرزد دل تو در تب و تاب معشوق
در نهاد همه ذرات، طنین یار است
بنگر آن آینه را کز نگهت شرم کند
هر که از عشق خدا سوخت ولی هیچ نگفت
گر چه خاموش بود از سخنِ عشقِ خدای
هر که با زنگ هوا آینه را تیره کند
آفتابی که بتابد به درونِ دل خویش
خندهی خلق، تو را از ره حق دور کند
کاروان رفت و تو در خواب خوشی ای غافل! عاشقان را سفر عشق تو را هر آن است
هر که از عشق خدا طعم خوش شرب چشید
هر که بییاد خدا رفت،" رجالی"، در بزم
سراینده دکتر علی رجالی ۱۴۰۴/۱/۲۴
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۴ساعت 0:49  توسط علی رجالی
|
|