|
باسمه تعالی قصیده(۴۳۰) مقام معلم(۱)
ای گوهر تابندهٔ ایوانِ وجود
خورشید زِ دامان تو بر میخیزد تا صبح شکوفا شود از جانِ وجود
در سایهی تو، عقل شکوفا گردید
تو مشعل اندیشه شدی در دل ها
آیینهی پاکِ انبیا میباشی
درس تو بود لُبِّ رسالاتِ نبی
ای دلبر و رهنما به سوی یزدان
تو نورِ دلی، چراغِ دل ، میسوزی
هر لحظه دلم زمزمهی توست به لب
از سایهی لبخند تو می بالد عشق
ای گوهر سرگشته ز دریای یقین
با نور تو دل محرمِ اسرار شود
افتاده ز راهیم ، توئی منجی ما
آموختیام صبر، سکوت، اندیشه
آمیختی از علم و زِ ایمان سخن
در مکتب توحید چراغی گشتی
هر واژه ی تو، نور یزدان باشد
بی نفس تو علم، یک دمی بی جان شد گرمی تو داد، روح ایمان وجود
ای هادی ره، به سوی معشوق مرا
افکندی از آن قلهی بالا فیضی بر دامن هر ذرهی لرزانِ وجود
با نام تو هر علم، مقدس گردد
ای روح دمیده بر دل انسان ها
در سینهٔ تو، نهفته حکمت، تاریخ پر برگترین عصر دورانِ وجود
در صبر و سکوتت بود صد ها درس همپای نسیمی به طغیانِ وجود
علم از تو بیاموخت صفای دل و جان
تو وارث اسرار پیمبر هستی
ای گوهر پیدا شده در کون و مکان
با هر عملت، قبله گردد بر پا
در مهر تو احیای بشر ممکن شد احیا شد از آن خاک، بهفرمانِ وجود
جان تشنهٔ علمی است ز سر چشمه ی نور
کار همهکس نیست "رجالی" تعلیم
سراینده دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۴ساعت 0:55  توسط علی رجالی
|
|