باسمه تعالی
مثنوی (۵۲۹)
داستان هاروت و ماروت
حکایت (۴۶)
به نام خداوند پاک و صدیق
که روشنگر جان و عقل و طریق
خدایی که داده به هستی نظام
جهان را بیاراست از لطف و تام
ز حکمت ببخشید بر هر رسول
هدایت کند خلق را در اصول
سلیمان ز پیغمبران بود راست
که عقل و دلش در عدالت بجاست
سلیمان کند درک هر گفت و گوی
ز حیوان و جن و ز هر نغمه گوی
ز جنّ و ز انس و ز باد و هوا
شده همسخن، در حضورش روا
زمین و زمان را به فرمان گرفت
نه جادو، که از لطف یزدان گرفت
ولی دشمنان، کینهور، هر کجا
بگفتند سحر است و آن کم بها
سخنها به افسون بیاراستند
به تهمت دلِ خلق، افراستند
سلیمان بری از فسون است و سحر
که جادو ز شیطان و مکر است وخسر
چو دید آن خداوند دانای راز
که شد در جهان ساحران را فراز
فرستاد بر شهر بابل دو نور
چو خورشید تابان، ملائک ظهور
که هاروت و ماروت اندر فنون
به مردم بیاموخت علم فسون
که آموزش سحر، تیغی دو بر
نگردد به کار خلاف و خطر
که علم و هوس ، همدم و همرهند
چو تیغ کمین، بر خرد میزنند
ولیکن چو علم آید از بهر حق
شود چون چراغی به شب در طبق
سخنهای هاروت و ماروت پاک
بماند به دفتر چو مرهم به خاک
به جانها رساند پیام وفاق
براند ز دل، کبر و بیداد و طاق
ز مردم بسی آمدند آن زمان
که جویای دانش بدند بیامان
به روز و به شب، سحر و جادو پدید
یکی در ره نیک و دیگر پلید
بدین سان گذشت آن نخستین بهار
که آمد فرشته به بابل، به کار
زمین شد پر از قصههای شگفت
که هر گوشه از فتنه شعله گرفت
در آن شهر بابل، همی شد عیان
که فتنه چگونه برد دل ز جان
ملائک ز یزدان نظر خواستند
که از بند ظلمت حذر خواستند
جواب آمد از حضرت کردگار
که هر کس به خود راه گیرد به کار
منم آفریننده ی مهر و کین
منم داور روز حشر و یقین
اگر کس به باطل رود در گذر
خود او کرده شر و ببیند خطر
از این گونه شد حال مردم پدید
که هر کس چه تخمی به جان را خرید
یکی خوشهای از وفا برکشید
دگر زهر افشاند و کین آفرید
اگر سوی باطل شوی با شتاب
به چنگ آیدت ای " رجالی" عذاب
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۵/۲۵
rejali2020.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴ساعت 16:8  توسط علی رجالی
|