باسمه تعالی
مثنوی(۵۳۲)

نامه‌ای به ابوذر

فرازی از نهج البلاغه(۱)

به نام خدای بصیر و علیم
خدای رحیم و خدای حکیم

سر آغاز هستی و نوری عظیم
خداوند جان و خدای قدیم
ستایش خدایی که دارد جلال
که بر بنده بخشد طریق وصال

درود خدا بر رسول امین
که روشنگر راه اهل یقین
علی آن امام همایون‌نژاد
امام هدایت، ورا عدل و داد
به یار وفادار و مخلص، غیور
بیان کرد حق را، پیامی چو نور
ابوذر ، وفادار و یار نبی است
سزاوار مهر و شفیق علی است
به روی ستمگر، خروشید نور
تحمل نکردی خلافت، به زور
به گردنکشان، برکشیدی فغان
به غاصبکران، برنمودی بیان
زمانه به بیداد بردت ز راه
خدا در غریبی تو را تکیه‌گاه
رَبَذه بود جای تبعیدِ او
به محراب دل می کند گفتگو

نه یار و نه همدم ورا در کنار
خدای بزرگ است جان را قرار

گروهی تو را بدرقه کرد یار
چو مولا علی، با دلی بی قرار

چنین گفت: ای یار حق‌جوی ما
چراغ سحرگاه دلجوی ما

تو بر ظلم چون آتشی شعله‌ور

تو آزادی و زاهدی ، دادگر

امیدت به غیر از خداوند نیست
که بی‌او کسی را توانمند نیست

کسانی که بر تو ستم کرده‌اند

که انصاف حق را ز دل برده اند

جهان جز سرابی فریبنده نیست
کسی را در آن پای پاینده نیست

علی گفت: دنیا چو سایه روان

رود همچو بادی به سرعت هر آن

ابوذر! به یاد ابد زنده باش
به نور حقیقت دل آکنده باش
به همره نکو یار خود برگزین
که همره بود مایه‌ی عقل و دین

یکی یار بد، صد بلا آوَرَد
که از تو دل و دین به یغما بَرَد

بود یار بد، فتنه‌ی روزگار
گشاید به رویت گنه بی‌شمار

بگفتا علی این سخن را نکو
که نیکو سخن، ره برد سوی او

که راه خدا را تو بر خود گزین
رساند تو را تا به عرش برین

سکوت است داروی هر درد و رنج
به خاموشی آید دل از کینه گنج

بدان کاین جهان رفتنی بیش نیست

به جز او کسی همدم خویش نیست

چه نیکوست آن کس که پاکیزه زیست
که جز راه تقوا به دل، راه نیست

چنان زی که گویی فنا در تو نیست

چنان کن که یزدان جدا در تو نیست

رجالی" که دنیا سرایی گذر
نه جای قرار است در این سفر


سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۵
rejali2020.bligfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۴ساعت 15:57  توسط علی رجالی  |