باسمه تعالی
مثنوی(۵۳۳)

نامه ای به ابو موسی اشعری

فرازی از نهج البلاغه(۲)

به نام خداوند دانای راز
خداوند روز و شب و بی نیاز
ستایش مر او را که بخشنده است
دل روشن از مهر او زنده است
ز او شد جهان را صفا و جمال
که جان را فزاید کمال و وصال
سپاس از خدای جهان‌آفرین
که با حق بود یاور اهل دین
علی دست حق است و انکار نیست
که راه هدایت جز او یار نیست
کنون نامه‌ای سخت و آتش‌فشان
ببارد شرر بر دل بدگمان
یکی نامه شد سوی قاضی شهر
به هشدار ظلم و به انکار دهر
بداده علی اشعری را پیام
ز مکر و ز کینه چو تندر به دام
ندای جهاد است و جنگ و نبرد
زمان قیام است و درک و خرد

نه راه رهایی، نه جای گریز
نه جایی برای نشست و ستیز
مپندار این کار آسان بود
که باطل ز دینت گریزان بود
یقین دان که حق است با مومنین
که ناحق بود دشمن مسلمین
مرا باک نی از ستمکارها
ز کفر و ضلالت ، ز پیکارها
که حق با من است و مرا یاور است
خدای عظیم است و او داور است
چنین گفت مولای دین مرتضی
ولی خدا در زمین و سما
به مردی که در کوفه شد نامور
ولی سست و بی‌همت و بی‌ظفر
اگر یاری حق کنی هر زمان
بمانی به تاریخ، در هر مکان
اگر با منی در رضای خدا
بمانی چو مردان حق‌آشنا
منم آن علی، شیر میدان دین
که با حق بمانم، به تیغ و یقین
چراغ هدایت، فروزان منم
کلام خدا، راه و میزان منم
چو حق با من است و مرا رهنماست
چه ترسم ز دشمن ، که او بی حیاست
نصیحت به تو کردم از بطن جان
مشو غافل از حضرت مستعان
تو را با وفا خواندم و مرد راه
مبادا کنی با عدو اشتباه
که فردا نماند جز اعمال تو
جز ایمان و تقوا و آمال تو
منم آن که تیغش به عدل است راست
به حق، با ستمکار، پیکار خواست
به حق زنده‌ام، با حقم جاودان
نترسم ز دنیا و جور زمان
علی گفت: من با خدایم قرین
نترسم ز دشمن، نه از کافرین
درود خدا بر ره حق‌پرست
که با حق بماند، ندارد شکست
علی گفت و ختم سخن کرد راست
که باطل فرو می‌رود، حق بقاست
" رجالی"، قیامت ، چو محشر رسد
حساب عمل پیش داور رسد
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۶
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۴ساعت 18:18  توسط علی رجالی  |