باسمه تعالی

مثنوی (۵۵۵)
نامه ای به فرزندان
فرازهایی از نهج البلاغه(۱۴)

به نام خدایی که بخشید جان
که جان شد ز انوار او شادمان
خدایی که بر عرش دارد وقار
به اهل صفا بخشد اسرار یار
ستایش مر او را سزا بی‌حدود
که بر بنده‌اش راه رحمت گشود
درود آن رسول خداوند نور
که آورد بر کفر و ظلمت فتور
سلام آن امامان اهل یقین
هدایت گر خلق و راه مبین
علی، آن امامی که دریای نور
ز بخشش فکندست در دل سرور
وصیت به فرزند دارد چنین
که سازد تو را در جهان بهترین
ولی در وصیت، به صبر و یقین
پیام خدا را رساند ز دین
بفرمود: ای جانِ جانان پسر
در این لحظه ها بشنو پند پدر
شما را وصیت به تقوای حق
به زهد و عبادت، به دریای حق
سخن حق بگوئید و حق را سزاست
ز باطل به دور و به یزدان تو راست
به مظلوم یاری نما بی‌دریغ
ستمگر برانداز با عدل و تیغ

مبادا که غافل شوید از معاد
که فردا حساب است و روزِ جهاد
جهان، گل‌نمایی‌ست بی‌عطر و بو
که آرد به دل رنج و صد گفت‌وگو
مبادا به زَینَت فریبی دهد
ز راه حقیقت غریبی دهد
شما را صبوری وصیت کنم
ره حق و ایمان روایت کنم
به فرمان حق، دل به جانان کنید
نه تسلیم ظالم ، نه خسران کنید
چه حاصل ز کاخی که بر باد شد؟
چه سود از گناهی که فریاد شد؟
به تقوا شود خانه ای در جنان
که روشن کند جان و دل را چنان
چو پرهیز، جان را رها می کند
به یاد خدا، دل صفا می‌کند
علی گفت: دنیا چو زندان ماست
که جنت، به تقوا نمایان ماست
مرا این جهان شد به تیغی خراب
بود زندگانی چو بازی، سراب
بگفتا: خدا را خدا را نماز
که آن است آیین دین و نیاز
نماز است ستونی در آئین ما
ره آورد پاکان و میزان ما

شما را به قرآن سفارش کنم
که بر جان انسان سفارش کنم
کتاب خدا هست نور و حیات
به جان و به دل می نماید نجات
بگفتا علی با دلی خون‌فشان
الهی! تویی رحمت بی‌کران
کنون آخرین پند من بر شما
به تقوا و ایمان و عدل و صفا
علی شد شهید ره ایزدی
که یادش بماند به دل سرمدی
"رجالی" سراید وصیت به نظم
که جان‌ها شود روشن از درک و فهم
سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۱
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت 21:34  توسط علی رجالی  |