باسمه تعالی
مثنوی(۵۵۸)

دوران پنجاه سالگی

چو پنجاه گردد، شکوفد امید
درونت به نور حقیقت رسید
جوانی گذشتی به شور و سرور
کنون می‌رسی بر صفای حضور
تو را تجربه گنج و ثروت بود
کلید سعادت، محبت بود
نه بازیِ دورانِ مستی بجاست
نه آن شورِ بی‌حدِّ و شوقی به‌پاست
کنون وقت آرامش جان توست
شکوفایی روح و ایمان توست
چو فرزند یابد ز تو تربیت
فزاید تو را قدر و هم منزلت
کلامت همیشه گران‌مایه‌ است
به دل روشنی بخش و سرمایه است

به چشمت جهان، رنگ دیگر شود
به باغ وجودت معطّر شود
نه چون گردش پر شتاب زمان
که هر دم فکندت به چرخ گران
به پنجاه، دل مهربان‌تر شود
ز مهر تو دنیا جوان‌تر شود
نهال وفا بار خود را نشان
درخت صفا سایه اش را عیان
اگر ورزش و مهر همراه توست
به جانت نشاطی ز درگاه توست
میانه‌روی کن، به خورد و خوراک
بمانی تو سالم، نگردی هلاک
به محفل تو را فیض و آرامش است
نسیمی به جان و دل و بینش است
به پنجاه، انسان فروتن شود
دل از حرص و کینه مزین شود
به ایمان، به قرآن، به مهر خدا
کنی خانه را پر ز نور و صفا
نباشد هراسی ز دورانِ عمر
که روشن‌تر آید به پایانِ عمر
به لب خنده داری، به دل شور عشق
به جانت بود روشنی، نور عشق
به کودک شوی همدم و هم‌سخن
فروزنده و شمع هر انجمن
تو سرمایه‌ی نسل و چون گوهری
به هر خانه نوری و هم سروری
پس ای نورِ چشمان و عشق و حضور
بمان تا شکوفد به دل‌ها سرور
چو خورشید، تابان شوی با عمل
شود مهر تو آیتی مشتعل
به اخلاص، دانی ره زندگی
که آن شد طریق ره بندگی
اگر شکر یزدان به جا آوری
به هر لحظه نعمت فزون پروری
درونت بود آیتی آشکار
که راهیست تا حضرت کردگار
به یاد آور ای دوست، یزدان خویش
که او هست درمانِ هر درد و ریش
به پنجاه، جانت چو آیینه شد
ز نور خدا روشن و دیده شد
چو پیموده‌ای نیمه‌ی عمر تان
ببینی حقیقت، نه بازی ، گمان
دعایت " رجالی" به فرزند و یار
فزاید تو را بهره در هر دیار

سراینده
دکتر علی رجالی
۱۴۰۴/۶/۲۵
rejali2020.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۴ساعت 12:6  توسط علی رجالی  |