باسمه تعالی
مجموعه برداشتهایی از نهج البلاغه(۱۷)
خطبه سوم: خطبه شقشقیه
حافظ عالم را به کاروانسرای دو در تشبیه می کند ،بطوریکه از یک در وارد و از در دبگر خارج می گردند.بعلاوه هر قافله که وارد کاروانسرا می گردد، باید دیر و یا زود آنجا را ترک نماید.
دنیا نیز همانند کاروان سرا می ماند.هر کسی که به دنیا آمد، باید روزی از دنیا برود.حضرت علی می فرمایند، پس از حدود دو سال و چند ماه از خلافت ابوبکر نگذشت که او دنیا را ترک نمود و خلافت را بعنوان یک هدیه به عمر داد.زیرا این عمر بود که زمینه خلافت ابوبکر را فراهم ساخت.لذا ابوبکر نیز زمینه خلافت جانشین خود را فراهم نمود.
پس از رحلت رسول اکرم، عده ای از بزرگان قبایل عرب دور هم جمع شدند تا جانشین پیمبر گرامی را معین کنند.عمر در این جمع اصرار بر خلافت ابوبکر نمود و با تحت فشار قرار دادن اعضا، ابوبکر را به خلافت مسلمین برگزیدند.
خلیفه اول عمر را پعنوان خلیفه دوم و جانشین خود معرفی نمود.حتی این بار با بزرگان قبایل شور و مشورت هم انجام نگرفت.آنها که می گفتند چرا پیامبر برای خود جانشین انتخاب می کند، خودشان همان کار را انجام دادند.
حضرت علی در ادامه خطبه به شرح حال خود در گذشته و حال می پردازد.زمانی شخص دوم در حکومت پیمبر اسلام بودم و همنشین رسول گرامی بودم.اما امروز تک و تنها و بی یار و یاور هستم.
خلافت بی علی، تخت و کلاهی است
که پایانش سقوط است و تباهی است
دوام هر حکومت ، علم و تقواست
بدون نور حق، چاه و سیاهی است
اقرار
حضرت علی می فرمایند،خلیفه اول چندین بار اقرار نمود که ای مردم بیعت خودتان را از من پس بگیرید و حضرت علی اولاتر از همه است و او سزاوار حکومت بر مسلمین است.اما در اواخر عمر خود، نظرش عوض شد و عمر را بعنوان جانشین خود معرفی نمود.
حضرت خلافت را به یک شتر شیر ده با دو بچه تشبیه می کند که در ابتدا یکی از بچه شتر ها نیمی از آن را خورد و نصف دیگر را بچه شتر دیگر آنرا می خورد. حضرت می فرمایند، آنان در تقسیم کردن این شیر شیر بین خود اصرار داشتند.
از ابن ابی الحدیده نقل است که عمر بد زبان و بد اخلاق بود.چنانچه از قرآن از عمر کسی سوال می کرد و او نمیدانست،او را شلاق می زدند که شما عمدا سوال می کنید.زیرا می دانید که خلیفه به قرآن آشنا نیست.در مقابل حضرت علی می گفت هر چه می خواهید سوال کنید قبل از اینکه دنیا را ترک نمایم.
حضرت می فرمایند، وقتی عمر سخن می گفت سخنان او گزنده و نیش دار بود.او به شدت روح افراد را جریحه دار می کرد.همچنین او رفتاری خشن آلود داشت و امکان برقراری ارتباط ملایم با او نبود.لغزش های فراوانی داشت.
علامه امینی در الغدیرحدود صد تا از لغزش های عمر را جمع آوری کرده است.مثلا زن دیوانه را که دچار خطا شده بود ،دستور سنگ سار شدن می داد.همچنین زن خطا کار را با فرزند در رحمش دستور سنگ سار شدن می داد، که حصرت به او اعتراض می کردند.در مورد اول، حکم برای فرد دیوانه قابل اجرا نیست و در مورد دوم فرزند فرد خطا کار که تقضیری ندارد و امثال اینها فراوان بود.
خلیفه دوم می گفت اگر زنی مهریه سنگین داشت، باید انرا به بیت المال عودت دهد.در صورتی که قرآن می گوید ،حتی اگر مهریه به اندازه سکه های درون یک پوست گاو باشد، شوهر مکلف به پرداخت به زن است.
خلافت بی علی، تخت و کلاهی است
که پایانش سقوط است و تباهی است
دوام هر حکومت ، علم و تقواست
بدون نور حق، چاه و سیاهی است
قضاوت
نقل است که خلیفه دوم عمر از کوچه ای عبور می کرد، صدای زن و مردی را شنید که با هم نزاع می کنند.احتمال داد که آنها عمل ناشایستی انجام می دهند.لذا از پشت بام وارد خانه آنها شد.او گفت که در محضر خدا معصیت می کنید و فکر می کنید کسی شما را نمی بیند.سپس صاحب خانه به او گفت فرص کنید من یک گناه مرتکب شدم، شما سه گناه انجام دادید. مگر قرآن نخوانده اید، که می گوید از درب منزل وارد شوید و ابتدا سلام بگوئید و در امور مردم تجسس نکنید.شما سه خلاف قرآنی را مرتکب شده اید.حضرت می فرمایند، آنقدر لغزش های عمرزیاد بود که مجبور می شد که مرتب عذر خواهی کند.
گاهی برای کنترل شتر، داخل بینی او را سوراخ و چوبی از درون آن رد می کردند.سپس طنابی به دو سر چوب می بستند و مهار آن در دست راکب بود و بوسیله آن شتر را از سر کشی مهار می کردند.
حضرت می فرمایند، همنشینی با انسان سرکش، سوار شدن بر شتری است که بینی او را سوراخ کر ده باشند.اگر بخواهی او را به کنترل در آوری، باید مهار بینی او را بکشی.در اینصورت کینه شتری حیوان ظاهر و تا تو را به زمین نزند و انتقام نگیر د آرام نمی گیرد.چنانچه بی اعتنا باشی، شتر چموش است و به بی راه می رود و تا خود و دیگران رد به هلاکت نرساند، آرام نمی گیرد.لذا همکاری با چنین خلیفه ای همانند سوار شدن بر یک چنین شتر چموش می باشد.
حضرت می فرمایند، مردم به خاطر رفتار خلیفه دوم دچار سر در گمی شده بودند.مردم سرکش شده بودند و ثبات رای نداشتند.بعلاوه مردم بجای اینکه مستقیم حرکت کنند و در طول بروند ، در عرض به طرف چپ و راست می رفتند.لذا هیچ قدمی برای رسیدن به هدف بر نمی داشتند.لذا حصرت می فرمایند، در این شرایط غیر از صبوری ،هیچ گزینه ای دیگر نداشتم.حصرت حدود ده سال و چند ماه این شرایط را تحمل کردند.
من ندانم که چه خوب است و چه زشت
من ندانم که ملک وصف مرا نیک نوشت
نشناسم خود و خود خواهم وجویای خدا
کس نداند که جهنم چه بود یا که بهشت
تهیه و تنظیم
دکتر علی رجالی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۹ساعت 18:18  توسط علی رجالی
|