|
بسم الله الرحمن الرحیم دیوان رباعیات و دو بیتی های مشترک مفاتیح الحکمه کلیدهای خوشبختی (۱۳۹۹) سراینده علی رجالی و مهدی میثمی
مقدمه
من سخن گویم روان با دیگران
گشتست رجالی به نظر باز نشسته
رجالی با رباعی کرده آغاز نوین فصلی ز اشعار روان ساز خدایا هر زمانش یاوری کن شود شعرش به دنیا سایه انداز
اگر خواهی کلام از آل عصمت
فهرست مطالب
رجالی با رباعی کرده آغاز نوین فصلی ز اشعار روان ساز خدایا هر زمانش یاوری کن شود شعرش به دنیا سایه انداز
اگر خواهی حدیث از آل عصمت اگر خواهی سخن از علم و حکمت بیا بشنو رباعی های پر مغز شود روح و روان با دین در الفت
آدمی با مغز تنها،نیست کامل در جهان پسته و بادام هم، مملو ز مغز است ، هم در آن معرفت همراه با ایمان و ادراک و شعور می برد قطعا تو را بالا به هر جا و مکان
گر بخواهی معرفت در روح و جان یا در وجود چون بخواهی عزت و رشد و تعالی کن سجود کسب روزی کن حلال و ترک هر گونه گناه می برد بالا تو را، از پستی و هم از رکود
روح در طاعت،نمازی با خشوع سر به خاک آید ،کمر خم در رکوع دست بالا،چشم گریان در قنوت موجب معراج می گردد خصوع
از بهر نجات و دفع شیطان ایمان و عمل به شرع و قرآن منجی بشر ز جهل باشد تقوا و عمل به حرف یزدان
ظلم و جور ناکسان از حد گذشت آنچه راطی می کنی، شد سر گذشت این دو روز عمر را دریاب ای بشر تا کنی فکری،بیاید در گذشت
گنه بر اهل دل راهی ندارد دلیلی غیر خود خواهی ندارد گنه را چون نجاست می توان دید لذا خوردن از آن جایی ندارد
از هزاران یک نفر با معرفت مابقی اندر گناه و معصیت خوش به حال عارفان و اهل دل در جوار ربشان تا آخرت
اهل احسان وشفقت گوهری یکدانه اند قدر دانان محبت چون صدف کاشانه اند جان فشانی و گذشتی که به ما آموختند باعث این شد که درپیش خدا دردانه اند
دوستی با دوست از حد نگدرد دشمنی با دشمنان هم بگذرد چون که روزی گر عیان گردد درون دوستی یا دشمنی از دل رود
دوستی یا دشمنی دارد حدود می شود روزی عیان،اسرار زود سعی کن از خویشتن آیی برون تا که گویند افرین و صد درود
خود آرایی و خود بینی خطا و خود بلایی است طلب غیر از خدا واهی و بی جا و گدایی است تلاش آدمی ، حق جویی و کشف حقیقت خدا خواهی، خدا جویی، درون هر صدایی است
عده ای با کار خود، نابود هر آیین کنند عده ای با لفظ خود، دین خدا بد بین کنند دین فنا گشت و چه ها شد،چون که باز عده ای دین خدا را، با غرض تبیین کنند
الگوی عصر و زمان است، ابا عبدالله ناجی هر دو جهان است،ابا عبدالله راه او،راه خدا در همه عالم باشد شافع و نور جنان است، اباعبدالله
گر قناعت پیشه کردی در امور دنیوی کی شوی محتاج مردم در مسیر زندگی ای خدا ما را مکن محتاج خلقت روز و شب گر چه ما غافل ز حقیم و امور معنوی
دل اگر رنجیده شد، کی می توان ترمیم کرد؟ آدمی چون رانده شد، کی می توان تعلیم کرد؟ در جوار حق شدن، تسلیم را شرطش بدان روح و جان را عاقبت باید همی تسلیم کرد
دین ما احیاگر راه خدا در عالم است ناجی مردم ز گمراهی رسول خاتم است رحمه للعالمین باشد محمد، شک مکن بهترین فرزند دانی، او ز نسل آدم است
آثار ظهور، یک به یک پیدا شد مکر و دغل فتنه گران افشا شد مرگ ملک و شاه عرب عبدالله جنگ یمن و شام و حلب بر پا شد
در صدد باش، زدایی نظر و افکارت در کمین باش، شناسی عمل و پندارت چو کسی کرد نصیحت، تو مکن داد و فعان زنگ ساعت که صدا کرد، کند بیدارت
شهادت موجب احیای افکار حقیقت دیده گردد نزد اغیار علی گوید که فزت و رب کعبه کند خوشبختیش ابراز و اظهار
ناجی یوسف شدی در قعر چاه بعد از آن او شد عزیز مصر و شاه تو خدایی می کنی و ما دغل بنده ات بالا بری با عز و جاه
فاطمه ام ابیها، صاحب علم و کمال و اطهر است عمر آن گل، شش برابر نقطه های کوثر است کی شود مهدی بیاید تا کند تفسیر آن همسر دخت نبی،مولود کعبه، حیدر است
من از نفسی که می گردد عذاب خویش می ترسم من از جاهل که می گوید ندارم کیش می ترسم ندارم ترسی از دنیا، که هر کس رفتنی باشد "من از گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم"
گفت مولایم علی اوصاف مردان خدا جملگی باشند، خورشید درخشان خدا در سخن گفتن،خدا را یاد و آنها شاکرند در مصیبت صابر و دایم به فرمان خدا
محمد با نبوت را پذیرفتم، پذیرفتم امامت با عدالت را پذیرفتم، پذیرفتم یگانه خالق عالم، به یکتایی بود معروف معاد اندر قیامت را پذیرفتم،پدیرفتم
نور قرآن در جهان امشب هویدا می شود نفس دون پاکیزه و افعال انشا می شود روح و جان مسرور و دل سوی خداست سرنوشت آدمی تعیین و امضا می شود
دیر فهمیدم که عصیان کرده ام در بندگی او بود تنها امیدم در مسیر زندگی ای بشر تا کی اسیر این و آن و نفس خود دیر فهمیدم زمان طی شد و ما در بردگی
دیر فهمیدم که مرگ آید بسوی هر کسی دان که رزق ما رسد، حتی خسی دیر فهمیدم که ایزد ناظر احوال ماست پس چرا هر روز و شب دلواپسی
زندگی کن با خصوع و مهربانی و صفا زندگی کن با امید و با توکل بر خدا زندگی شیرین شود با انتخاب خوب ما زندگی کن با محبت هم به ظاهر هم خفا
ای محمد، مظهر خلق کبیر حکم حق جاری نمودی در غدیر خلق را منجی و هادی گشته ای صاحب حمد و مقام بی نظیر
ای معلم،وارث پیغمبران بهره مند از سر حق در هر زمان کیستی تو، صاحب فهم و کمال رهنمایی می کنی،خلق جهان
من ندانستم که دانش نیست در حمل کتاب دیر فهمیدم زمانم طی شده در منجلاب تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست دیر فهمیدم که دنیا نیست چیزی جز سراب
ای دخت نبی، مخزن اسرار دو عالم ای کوثر دین،مظهر حق،بضعه خاتم دردانه گهر،ای شرف آدم و حوا از بهر علی همسر فرزانه و همدم
جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست هر که را باشد توکل،کار او دشوار نیست با امید حق تعالی کی بشر تنها شود در گلستان طبیعت، هر گلی بی خار نیست
روح من سرکش و فرمانبر میل و هوس است منم آن بنده شیطان که اسیر قفس است چه کنم تا که شوم دور ز نفس و دل خود هر چه آورد سرم،سستی و کار عبث است
آرامش آدمی ز دین است اخلاق نکو،ورا نگین است عقل و ادب و حیای انسان ناجی بشر ز مکر و کین است
حسین و کربلا و خون یاران گلستانی بود در شوره زاران عجب شوری به عالم کرده بر پا ولی و مقتدای جن و انسان
شد نیمه ماه رمضان جشن امامت باشد همه جا شور و صفا بهر ولایت آورده به عالم گهری دخت پیمبر صورت چو علی،قد چو نبی،بهر هدایت
الهی سینه ای ده پر ز حکمت بیابم حکمت و اسرار خلقت ندارم جز خدا، ورد زبانم زبانی ده که گویم شکر نعمت
خوشا آنان که در راه ولایت رها کردند جان و مال و ثروت برای حفظ دین و راه یزدان گدشتند از زن و فرزند و مکنت
عبادت چون غذای روح و جان است ادایش روز و شب قوت روان است بریدن از خود و طی کمالات نجات هر کسی مرهون ان است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:46  توسط علی رجالی
|
|