|
باسمه تعالی
این که پنداری همه طاعت کنند از عمق جان
این تفکر موجب شر و بود آن ناصواب
چون که موجب می شود تغییر در عزم خدا
تا توانی کن مدارا با رعایا در امور
مطمئنا این امانت را دهی بر کاتبش
آن نبوده است و نباشد بر کسی هم مستدام
بین سلاطین و امیران با کلاه و کاخ و زور
هر کسی روزی بمیرد ، عاقبت گردد هلاک
چون اجل آید ، نمی گوید که شاهی یا گدا
او بگیرد جان مردم را به وقتش در جهان
نیست قادر آدمی ، مانع شود از مردنش
گر بود اعمال ما ، مرضی یزدان وقت فوت
نیست فرقی جز به تقوا و کمال و بندگی
کسب مال شبهه ناک و ظلم بی حد و حدود
دان اجل آید سراغت ، از برای قبض روح
چون بود آخر هلاکت ، پس تو را دیگر چه سود
می شود اعمال مال شفاف در بود و نبود
این همه ظلم و تعدی ، عاقبت ترک دیار
روز عقبی چون رسد ، روز حساب است و کتاب
هر عمل دارد اثر در هستی و کون و مکان
پس تو نیکی کن ، رسد روز حساب و هم ثواب
گر توانی کن تو نیکی و محبت بر عموم
ای که هستی حاکم مصر و امید مردمان
گر تو را آمد غرور و نخوتی هم در میان
قدرت حق بر جهان افضل بود از قدرتت
کن تو پرهیز از ستم بر مردم شهر و دیار
هر که باشد ازستمکاران ، حقیر و ناتوان
هر که دارد مسلک خود کامگی در زندگی
دان که میزان حق بود ، در ظاهر و هم در خفا
گر توانی کن کمک در رشد و فرهنگ کسان
حق بود حامی مظلوم و ضعیفان در جهان
گفت مولا در خصوص عدل و انصاف و توان
من نخواهم زندگی بی مهر و احسان و امید
کن حراست از حقوق مردم پیر و جوان
گر بخواهی حب مردم ، هم رضای لایزال
این جهان و کائناتش بهر ما آمد پدید
هادی ما حق تعالی و پیمبر بی گمان
عقل ما همچون پیمبر در ضمیر و جان ماست
لیک عشق حق تعالی ، ماورای عقل هاست
بهترین کار تو در خشنودی روح و روان
عامه ی مردم به پا خیزند در وقت فغان
لیک اقشار مرفه همچو نزدیکان ، سران
گر بخواهی حق بپوشاند عیوب چون تو را
عیب مردم را مکن افشا و دوری کن ار آن
هم سخن چین خائن و باشد اسیر روح و جان
گر به ظاهر می کند اظهار حب بر حاکمان
تا توانی از بخیلان و حریصان شو به دور
میثمی خواهد کمال و عزت و راه نجات
ای خدا باشد رجالی ، طالب عشق و جنان
سروده شده توسط
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ساعت 8:13  توسط علی رجالی
|
|