|
این قطار زندگی همواره چرخان می رود
می رسد پایان قطار و سوت آن آید به گوش
پس چرا اینقدر حرص و اینقدر غفلت ز خویش
کاروان زندگی ، روزی به آخر می رسد
این جهان باشد همانند سرای کاروان
عده ای مشغول کار و عده ای مشغول بار
می شود وارد ز یک در ، می شوی خارج دگر
هر که بارش بیش باشد چون گهر ، الماس و زر
خوش به حال مردمان صالح و با منزلت
بعد فوت مصطفی ، جمعی به بحث و مشورت
حاکم اول گزینش می شود ، از بینشان
عده ای خواهان حاکم از قبیله ، طایفه
بعد فوت مصطفی ، جنگ فرق آید پدید
گونه ای گردد گزینش ، جمع افراد و کسان
می شود اسرار بر نصب خلیفه در مقام
او کند تعیین عمر را بعد خود بین سران
عده ای در انتصاب مرتضی ، داد و فغان
انتصاب دومین حاکم ، خلافی بس عیان
هست مولا همنشین و جانشین مصطفی
انتصاب حاکمان بعد از نبی خود فتنه بود
عده ای از ترس و بعضا زور بیعت کرده اند
گفت حضرت در زمان فتنه کن دوری ز شر
اشتران را کودکی قادر به دوشیدن که نیست
همرهی یا همدلی با فتنه ها کاری خطاست
فتنه و آشوب را در عرصه ی خود واگذار
تا شود آرام فتنه ، حق و باطل بین تمیز
می شود آب روان آلوده و ماهی به دام
جامعه همواره دارد افت و خیز و هم قیام
این بود یک امتحان از بهر مردم هم نظام
نخبگان دوری کنند از فتنه و هم رهنمود
دید حضرت این شرایط را ، پذیرا شد نظام
این که نسبت داده شد ، قتل خلیفه بر امام
شایعه گردید حضرت باعث قتل و قیام
این شعار ناکثین است در بلاد و شهر شام
نیست عزلت در مرام و مشی پاک اوصیا
نیست تحمیلی به مردم ، سوی مردان خدا
تا دهد تشکیل دولت بر اساس شرع و دین
جنگ ها گردد ز سوی ناکثین و خائنین
می شود بر پا سه جنگ و می شود فتنه عیان
گفت یزدان بر مسلمانان به هنگام نزاع
با ستمگر کن ستیز و راه یزدان را نما
راه حضرت ، راه قرآن و خدا و انبیاست
گر شود فتنه ، مشو همراه و هم اسباب دست
دان دوام هر حکومت ، در صفای باطن است
پاکی و علم است و تقوا ، عامل رشد و بقا
گر یقین پیدا کنی بر خالق روزی رسان
چون خدا باشد امین و حافظ ما در جهان
میسمی راه ولایت را گزیند در امور
چون رجالی می سراید گوشه ای از ماجرا
سروده شده توسط
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ساعت 0:34  توسط علی رجالی
|
|