باسمه تعالی
فرازهایی از عهد نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی اول
حکومت اسلامی
ویژگی های حکومت از امیر مومنان
آمده در نامه ی مولا به مالک در فشان
نامه ی مولا به مالک حاوی راه خداست
برگ زرین و درخشان از علی مرتضاست
نیست مالک را تعلق بر حکومت بی گمان
لیک مولا می نگارد راه و رسم حاکمان
تا شود درسی برای مالک و آیندگان
بهر اجرای عدالت در حکومت ، در جهان
داشت پس تبیین اصولی را امیر المومنین
حاوی سهم و حقوق مردمان و مسلمین
می دهد حکم صدرات را ولی و مقتدا
او پذیرد امر مولایش علی مرتضی
تا دهد سامان امور مصر و اوضاع بلاد
تا نباشد فتنه و آشوب ، هر گونه فساد
لیک می گردد شهادت قسمت یار خدا
ناگهان از باغ زیبای ولایت شد جدا
قطع کردند دست و بازوی علی را خائنین
همچو افراد پلید و ضد دین و ناکثین
می کنم تبیین نکاتی از امام و مقتدا
از حقایق هم سخن گوئیم ، در امر قضا
ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
امر و نهی خود کنی ، چون دیگران برنفس پست
وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن
خدمت خالص بود بی منت و دری گران
مردمان را محترم بشمار در کار و امور
چون که آنان صاحب فهمند و ادراک و شعور
پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
تا توانی پیشه کن تقوا و زهد و بندگی
کن دو چندان با حضورت خدمت و رفع نیاز
تا که گردی در دو عالم سر بلند و سر فراز
با تامل کن مدارا و محبت هر زمان
تا شوی محبوب جانان و عزیز این و آن
گر کنی ظلم و تعدی بر خلایق در مصاف
حق بود آگاه و ناظر بر امور و بر خلاف
هرکه با آل محمد در بیفتد شد هلاک
دور گردد از اصول و دین و قرآن و ملاک
گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
نزد حق مقهور گردد ، هر که دارد ماسوا
گر عدالت را به پا داری و آن جاری شود
مطمئنا مرضی یزدان بود ، یاری شود
موجب عزت شود ، هر کس کند یاد خدا
نفس خود گیرد بدست و هم کند حمد و ثنا
نفس ما سرکش بود ، فرمان دهد بر کار زشت
گر کنی یاری خدا را ، هدیه ات باشد بهشت
گر شوی قادر به سرکوب درونت هر زمان
رحمت حق می رسد ، مانع شود شر و زیان
حتم دان ، قطعا پذیرد توبه هایت را ، بشر
کی کند او بنده ای محروم از فیض و ظفر
چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
انتظار مردمان عفو است و بخشش از امیر
گفت حضرت بین عملکرد سلاطین جهان
کن تامل در مکاتیبی که شد کردارشان
چون قضاوت می شوی از سوی مردم هر زمان
ظاهر و باطن نباشد بر خلاف و هم عیان
مردمان دارای انواع سلیقه در جهان
مشترک در خلقتند و در اموری ناتوان
جملگی یکسان در خلقت بباشند و حیات
گر نباشد همچو حاکم در عقیده یا صفات
مردمان دارای سهم و هم حقوقی در نظام
کن رعایت در ادایش ، با عدالت هر کدام
نیست تبعیضی روا در بین مردان و زنان
چون حقوق و کسب علم و معرفت ، در هر زمان
مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
وقت پاسخ هر عمل دارد اثرها واکنش
پیروان همراه گردند ، در مصائب هر مکان
کن تو احسان و شفقت ، بر عموم مردمان
گر ببخشی مر دمان را در مصاف خود سران
می دهد پاداش ما را ، حق تعالی هر زمان
در نبرد حق و باطل ، می شود باطل فنا
هست حق بالاتر از هر کس در این کوی و سرا
گر غرور و سرکشی غالب شود بر روح وجان
آن علاجش در نگاه و قدرت حق در جهان
چون خدا بالاتر از هرکس بود در هر زمان
او بود غالب به هر جنبنده ای در این جهان
او بود صاحب کمال و هم بود در هر مکان
نیست توصیفی برای حق تعالی در بیان
با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
عزت خلق خدا باشد اطاعت ، پیروی
بهترین کار تو در عدل و شفقت توامان
اجر خود گیری دو چندان از خداوند جهان
عامه ی مردم کنند احسان و نیکی بر بشر
تا توانی کن محبت در عمل ، هم در خطر
کن تو پرهیز از غرور و فتنه و ظلم کسان
گر ستمکاری کنی ، خشم خدا بینی هر آن
چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
دور بنما از وجود خود بزرگی و غرور
می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
دور می سازد بشر را از مصائب یا خطر
سر فرو آور به خاک و ذکر حق را گو عیان
تا توانی کن عبادت ، هم به ظاهر هم نهان
مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
گشته تاکید و سفارش ، در اصول و فرع کیش
دوستی با حق تعالی ، پیشه کن در زندگی
گر بخواهی عزت و قرب و کمال و بندگی
گر شود برپا حکومت با ملاک انبیا
میثمی قسط و عدالت را ببینی هر کجا
کی رسد دیدار آقا ، مهدی صاحب زمان؟
تا رجالی یک نظر بیند امام شیعیان
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
باسمه تعالی
فرازهایی از عهد نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی دوم
حکومت داری
این که پنداری همه طاعت کنند از عمق جان
چون که حاکم هستی و دارای پول و هم توان
این تفکر موجب شر و بود آن ناصواب
باعث ایجاد ظلم ، و هم غروری بی حساب
چون که موجب می شود تغییر در عزم خدا
حق بگیرد نعمت خود را ، یقینا از شما
تا توانی کن مدارا با رعایا در امور
می دهد آسایش و آرامش و شادی ، سرور
مطمئنا این امانت را دهی بر کاتبش
تا توانی خدمت جانانه کن ، بر صاحبش
آن نبوده است و نباشد بر کسی هم مستدام
نیست پاینده حکومت بر کسی در هر نظام
بین سلاطین و امیران با کلاه و کاخ و زور
هر یکی بعد از دگر آمد ، نهایت مرگ و گور
هر کسی روزی بمیرد ، عاقبت گردد هلاک
پس چرا اینقدر ظلم و این همه درد و فلاک
چون اجل آید ، نمی گوید که شاهی یا گدا
جان بگیرد از تنت ، تا کی کنی ظلم و جفا
او بگیرد جان مردم را به وقتش در جهان
چون که دنیا نیست جای ماندن وجای کسان
نیست قادر آدمی ، مانع شود از مردنش
حق کند قدرت نمایی ، در زمان بردنش
گر بود اعمال ما ، مرضی یزدان وقت فوت
جان دهی آرام ، بی رنج و عذابی وقت موت
نیست فرقی جز به تقوا و کمال و بندگی
گر توانی کسب آن کن ، در مسیر زندگی
کسب مال شبهه ناک و ظلم بی حد و حدود
باعث رسوایی ما گردد و دیگر چه سود
دان اجل آید سراغت ، از برای قبض روح
گر چه باشد عمر ها طولانی و مانند نوح
چون بود آخر هلاکت ، پس تو را دیگر چه سود
می رسد روز قیامت ، نیست انکار و نبود
می شود اعمال مال شفاف در بود و نبود
وقت پاداش و عقاب و گه زوال و هم صعود
این همه ظلم و تعدی ، عاقبت ترک دیار
وقت پاسخ می رسد ، روز جزای کردگار
روز عقبی چون رسد ، روز حساب است و کتاب
نیست فرصت از برای پرسش و شرح و جواب
هر عمل دارد اثر در هستی و کون و مکان
می دهد پاسخ خدا ، در محشر و هم این جهان
پس تو نیکی کن ، رسد روز حساب و هم ثواب
می دهد پاسخ خدا در بخشش و هم در عذاب
گر توانی کن تو نیکی و محبت بر عموم
تا شوی در نزد مردم مهربان و خوش قدوم
ای که هستی حاکم مصر و امید مردمان
حق بود اول ولی بر ما و هم بر دیگران
گر تو را آمد غرور و نخوتی هم در میان
دان خدا آگاه و قادر بر امور است و جهان
قدرت حق بر جهان افضل بود از قدرتت
نیست تشبیهی ز جاه و قدرت و هم کسوتت
کن تو پرهیز از ستم بر مردم شهر و دیار
چون خدا جبار و برتر از کبیر و هم صغار
هر که باشد ازستمکاران ، حقیر و ناتوان
حامی مستضعفان باشد خداوند جهان
هر که دارد مسلک خود کامگی در زندگی
او ندارد عزت و جاه و مقام بندگی
دان که میزان حق بود ، در ظاهر و هم در خفا
تا توانی کن عمل بر شرع و قرآن هر کجا
گر توانی کن کمک در ارتقای فهم دین
چون رضای حق تعالی دارد و نور یقین
حق بود حامی مظلوم و ضعیفان در جهان
نیست ظالم در دو عالم استوار و در امان
گفت مولا در خصوص عدل و انصاف و توان
هست والا تر ز جان ، در هر شرایط هر مکان
سخت باشد فقر مردم بر امیر المومنین
روح حضرت از مصائب ، هم مکدر هم غمین
کن حراست از حقوق مردم پیر و جوان
می کند تاکید حضرت بر رعایا در جهان
گر بخواهی حب مردم ، هم رضای لایزال
هست در پاکی نفس و در مصائب اعتدال
این جهان و کائناتش بهر ما آمد پدید
کن تو تدبیر و تامل ، روز و شب دارد نوید
هادی ما حق تعالی و پیمبر بی گمان
بهر پاکی روان و هم تعالی در جهان
عقل ما همچون پیمبر در ضمیر و جان ماست
می کند کشف حقایق ، نقش او چون انبیاست
لیک عشق حق تعالی ، ماورای عقل هاست
مرکبی بهر وصال و هم لقای کبریاست
همچو هفتاد و دو تن در دشت و خاک کربلا
سید و سالار عشاق است ، بی چون و چرا
بهترین کار تو در خشنودی روح و روان
آن محقق می شود با عدل و انصاف و امان
عامه ی مردم به پا خیزند در وقت فغان
در مصائب همره و دلسوز در رفع زیان
لیک اقشار مرفه همچو نزدیکان ، سران
در حوادث ها و سختی ، بی خیالند و فغان
گر بخواهی حق بپوشاند عیوب چون تو را
سعی کن محفوظ داری سر مردم هر کجا
عیب مردم را مکن افشا و دوری کن ار آن
تا توانی کن حذر ، از انتقاد و هم بیان
هم سخن چین خائن و باشد اسیر روح و جان
او جنایتکار باشد ، هم حسود و بد گمان
گر به ظاهر می کند اظهار حب بر حاکمان
لیک کارش موجب تحقیر مردم ، بی گمان
تا توانی از بخیلان و حریصان شو به دور
جملگی مانع ز احسانند ، خالی از سرور
میثمی خواهد کمال و عزت و راه نجات
از خدای بی نظیر و صاحب عشق و صفات
ای خدا باشد رجالی ، طالب عشق و جنان
وسعت دل ده ، ببیند جلوه ای از آن جهان
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
باسمه تعالی
فرازهایی از عهد نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی سوم
حکمرانان
در مدیریت نکاتی بس مهم است و کلان
می کنم شرح و بیان بهر عموم مردمان
تجربه همراه تقوا ، با تخصص در امور
باعث تسریع در کار و بود این ها ضرور
نظم و قانون از برای حاکم و هم آمران
رهنما باشد ز خبط و سو تدبیر و گمان
گر نباشد اینچنین ، افراد نالایق چنان
می نشینند در صدارت ، باعث ظلم و زیان
می دهد کاهش هزینه ، فکر و تدبیر و تلاش
گر نباشد کاهلی و تنبلی ، یا که مماش
تا توانی بهترین کس را گزین در انتخاب
وانگهی تنفیذ فرما ، حکم خود در انتصاب
بدترین همکار در سطح وزارت خود سران
در میان صاحبان قدرت و زور و سنان
بهترین مسئول از بهر حکومت در جهان
صاحب علم است و تقوا ، حاکم روح و روان
کن توکل بر خدا در کار و هم در مشکلات
مرتفع او می کند ، انواع حزن و معضلات
در میان صالحان کن انتخاب و جستجو
در سوابق کن تامل ، مشورت ها ، گفتگو
از وزیران و مدیران در حکومتهای پیش
کن تو پرهیز از تصدی غریبان ، بیش بیش
اکثرا همدست حاکم در صدارت ، بی گمان
چون که آنان خود ستمکارند ، در جمع سران
تا توانی کن حذر در جذب اینان در نظام
در سمت های وزارت ، چون شود فتنه مدام
چار عامل در شکست والیان دارد اثر
کن تامل ، هم تدبر ، در عمل از هر نظر
دور کردن از مناصب ، مردم لایق به کار
موجب خسران شود ، هر انتصاب نا بکار
گر گماری کار مردم را به افراد ضعیف
دان اهانت بر خلایق باشد و کاری خفیف
نفی ارزشها و ضایع کردن احکام دین
حذف افراد توانا در مناصب ، همچنین
اشتغال و همت خود بر امور کم بها
جملگی ارکان لازم در نظام و در بقا
مطمئنا می توان افراد لایق را گزید
تا نگردد مانعی ایجاد ، در کارت پدید
تا نباشد در صدارت وقفه و ظلم و زیان
دور باشند از خطا و جرم مشهود و عیان
مردم لایق برای حاکمیت بیشمار
تا توانی بهترین فرد امین را بر گمار
وقفه و تاخیر در کار خلایق دان حرام
گر بماند کار آنان بر زمین و مستدام
می کنند آنان تو را یاری ، یقینا هر کدام
چون نباشد خدعه و آشوب در خوی و مرام
رنج آنان بر تو باشد اندک و هم بی خطر
دوستی و هم حمایت با تو دارند و ثمر
تا توانی کن محبت بر عموم خادمان
دوستی کن هم به خلوت هم به جلوت هر زمان
بهترین همکار تو باشد توانا در امور
او تواند حق بگوید ، چون دلیران غیور
گر چه تلخ است انتقاد و موجب رنج و فغان
حرف حق را بشنو از مردان خوب هر زمان
ریشه ی هر کینه از مردم بخشکان در نهان
کن برون از دل عداوت ها و افکاری چنان
از ستایش های بی جا و تملق شو به دور
باعث خود برتری و سرکشی گردد امور
همنشینی با بزرگان صدیق و بی ریا
می برد بالا تو را در عالم و هم ماورا
جاهلان و عاقلان یکسان نباشد ، در نظام
فرق باشد بین آنان در امور و هم مرام
گر چنین کردی بدان ، هرگز نباشد عزتی
هم برای صالحان ، در کسب قدرت رغبتی
گر نمایی این چنین ، کاری خطا بنموده ای
در امور مملکت ، در زحمت و بازنده ای
حسن ظن بر مردمان و خدمتت گردد سبب
تا توانی کن شفقت بر رعایا ، هم ادب
تا نگردد موجب رنجیدن و آه و فعان
در مصاف مردم و اقشار گوناگون هر آن
تا توانی کن تو نیکی بر رعایا ، همچنان
با تلاش و کار و احسان و کمک در هر زمان
گر نمایی خوار مردم را ، شوی کوچک، زبون
می کنی درد و مشقت را دو چندان و فزون
دان نماند حس ظن بر آمران در هر زمان
گر شود ظلم و تعدی بر حقوق دیگران
سنتی بر پا مکن بر ضد مشی اولیا
پیروی کن از مرام و خوی پاک انبیا
سنت نیکوی مردم ، شکل گیرد سالیان
از بزرگان ادب ، هم عالمان در هر مکان
تا توانی با حکیمان ، گفتگو کن، مشورت
می زداید سختی و افزون کند هم معرفت
گر بخواهی قدرت حق را ببینی هر کجا
کن تدبر در زمین و کهکشان و ماورا
جامعه دارد صنوف مختلف در هر دیار
می شود تامین نیاز مردمان ، با کسب و کار
عده ای مشغول صنعت ، عده ای هم تاجران
تا نباشد سفره ی مردم تهی از قوت و نان
عده ای مشغول تحصیل علوم کهکشان
تا رصد گردد جهان ، از ماورا و آسمان
با خراج از مردمان در کسب و کار تاجران
می شود تامین مالی هر حکومت در جهان
مجریان لشکری و کشوری هم در نظام
خادمانی پاک باشند ، هم مقید در مرام
زینتی باشند آنان از برای جامعه
امنیت لازم بود در اقتصاد و توسعه
چون دژی محکم برای حاکمان و مردمان
از برای حفظ دین و مملکت ، در هر زمان
میثمی راه خدا را طی نما در زندگی
کار نیکو تا قیامت در اطاعت ، بندگی
تا توانی کن رجالی راه خوبان را بیان
با زبان شعر و انواع سروده هر زمان
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی چهارم
قوای نظامی
نقش هر صنفی مشخص باشد و گردد بیان
تا نباشد شبهه ای در کار آنان در میان
بر اساس سنت و قرآن و احکام مبین
سهم و نقش آمران تعیین شده از سوی دین
دین کند تشریح ، آداب و رسوم زندگی
همچو دخل و خرج افراد و عبادت ، بندگی
گر شود اجرا قوانین خدا در هر زمان
نیست اندوه و خسارت در میان مردمان
علت فقر و گناه و جرم و نسیان و خطا
جملگی در نفی و فهم ما ز احکام خدا
تا توانی کن عمل بر شرع و قرآن مبین
دین بود منجی ما در کسب ایمان و یقین
از برای پاکی نفس و رهایی از فغان
چیره شو بر نفس بی پروای دون در هر زمان
جنگ با نفس و درون باشد بسی سنگین و سخت
سخت تر از جنگ با دشمن بود ، در کوه و دشت
گفت مولا در خصوص جنگ و آثارش به ما
تا شود آن رهنما بر مسلمین و بر شما
می کنم تشریح آن را ، از پیام مرتضی
بالاخص فرماندهی بر لشکر و هم جبهه ها
کن تو تجهیز از خراج مردمان ، تیر و کمان
تا که دشمن را برون رانید با حرب و سنان
گر کنی لشکر مجهز درفنون و هم توان
باعث قوت شود ، تجهیز آنان بی گمان
می دهی تشکیل گردان و سپاه مسلمین
از برای حفظ ناموس و کیان و سرزمین
تا توانی بهترین رزمندگان را بر گزین
کن مجهز لشکری از مومنین و صادقین
آن کسی باید گزینی راس لشکر در نظام
او بود غالب به نفس و هم بگیرد او زمام
اهل اکرام و سخاوت باشد و هم مهربان
از دلیران و جوانمردان بی نام و نشان
معتقد باشد به یزدان و اطاعت از رسول
پاک دامن باشد و صالح ، مقید در اصول
از سلحشوران و مردان خدا در عرصه ها
تا کند فرماندهی در جنگ و هم در برهه ها
شرح صدر باشد نیاز حاکم و حسن نظر
تا نگردد خدشه ای بر پیکر و جان نفر
هم بود خوش نام در بین سپاه و مردمان
سخت باشد بر تقابل ، در تعرض هر مکان
اهل بخشش باشد و حامی سرباز و کسان
تا نباشد دلهره در کار و خرج افسران
این سبب گردد فزونی در نبرد و در جدال
حمله ور گردند سربازان به دشمن تا زوال
در مقابل با ضعیفان ، با مدارا طی کند
حاجت آنان کند تامین و پاداشی دهد
مهربانی او کند ، با لشکر و با دیگران
آن کند تسریع در کار خلایق بی امان
عده ای مشغول تدوین ، چون وزیر و کاتبان
همچو تنظیم قرار و عهد و پیمان توامان
قشر های مختلف در جامعه در هر زمان
می کنند تامین نیاز مملکت را بی گمان
عده ای مشغول تدوین ، چون وزیر و کاتبان
همچو تنظیم قرار و عهد و پیمان توامان
می شود حاصل درآمد ، پیرو هر کسب و کار
زندگی بهتر شود ، با نام و یاد کردگار
حق دهد بر آدمی امکان فکر و کار و هوش
می شو تامین نیاز مردمان با جنب و جوش
تا کند تحصیل رزق و معرفت جوید هر آن
همچنین حق را بیابد ، با تدبر هر مکان
با شکیبایی نما اصلاح در کار صنوف
از مصائب کن سوال و از مسائل هم وقوف
گاه باشد بر تو سنگین ، در ادای کارشان
کن توکل بر خدا و با تدبر رفعشان
تا توانی کن نظر همچون پدر بر مردمان
کی پدر دارد تفاوت بین فرزندان چنان
نیست فرقی بین مردم ، جز به تقوا و توان
اهل فضل و معرفت را دان گرامی هر زمان
اهل تقوا کی کند ، ظلم و ستم بر این و آن
نیست آنان را جنایت هم به ظاهر هم نهان
اهل فضل و معرفت ، مشکل گشا و رهنما
حق کند آنان سفارش ، در مصائب هر کجا
عالم غافل کند دنیا و عقبایت خراب
در مقابل اهل ایمان دور می سازد عذاب
کن گرامی اهل ایمان و خرد را در امور
چون که آنان مردمانی با صفا و با شعور
اهل ایمان و خرد بالا برند مردم ز فرش
پس گرامی دار آنان را ، رسانند تا به عرش
قشرهایی ناتوان را کن حمایت همچنان
چون که آنان مستحق لطف و احسان سران
مردمان مملکت را کن حمایت ، بی دریغ
کی توان بنشت بر سر نیزه و انواع تیغ
در امور زندگی و مملکت غره مشو
بین خدای لایزال و راه شیطان را مرو
گر شود احسان و نیکی بر خلایق در جهان
از خدا دان فرصت خدمت به مردم هر مکان
این نباشد چون تو مشغول اموری بس کلان
غافل از مردم شوی در کار کوچک هر زمان
حسن ظن گردد سبب ، در پرتوی حسن نظر
تا توانی کن کمک بر مردمان بی پدر
چون یتیمان فاقد احسان و بعضا ناتوان
کن توجه بر یتیمان و فقیران هر زمان
نقش مردم در حکومت دان بسی سنگین بود
حق آنان را ادا کن ، لازم و شیرین بود
گر توانی کن به پا قسط و عدالت بهر عام
این بود از بهترین کار و تداوم ده مدام
می شود ما را امید و شادمانی و صفا
گر نمایی آن عمل با نیت و قرب خدا
بهر کسب دانش و کسب معارف کن تلاش
تا نگردد باعث رنج و بلا و هم معاش
می رساند روزیت را میثمی ، روزی رسان
توشه ای را کن فراهم ، از برای روح و جان
تا به کی گردی رجالی ، منتظر بر این و آن
از خدا در خواست بنما ، می دهد بر تو توان
سروده شدا توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
مثنوی پنجم
امور قضاوت
گر بخواهی قرب و پاداش خدا را در جهان
کن تو یاری و محبت ، بر خلایق هر زمان
بالاخص افراد مظلوم و یتیمان و اسیر
کن حمایت قشر محروم و ضعیف و هم فقیر
می شود ثروت دو چندان ، در پی بخشندگی
کن به یزدان اعتماد و بین اثر در زندگی
هر که یاری کرد با احسان، به قصد کردگار
می رسد لطف و عنایت از بر پروردگار
گونه ای باید عمل گردد که بر مردم ستم
یا فشاری را نباشد محتمل ، هر آن و دم
در امور زندگی ، هم در امور مالیات
کن مدارا بر رعایا ، در وصول عایدات
گر نباشد زحمتی در کسب مال و در معاش
دان سبب گردد دو چندان ، کوشش و کار و تلاش
رنج و شادی خلایق را ، به یاد آور همی
موجب تشویق گردد ، در تلاش آدمی
کار مردم را گرامی دار ، با احسان خویش
سنت مردم نما محفوظ ، چون آئین و کیش
کارها ی مردمان یکسان نباشد در جهان
اجر آنها در تقلا باشد و فکر و توان
تا توانی کار مردم را به مردم واگذار
اقتصاد مردمی آید پدید و ابتکار
گر توانی ده تو پاداشی به اصحاب هنر
رنج آنان را بها ده در نظام و در اثر
رنج مردم را مده یکسان تو ارزش هر زمان
تا نباشد خوب و بد همسان به دید مردمان
گر دچار شبهه گشتی در مسائل هر زمان
رو به سوی سنت و قرآن و نور بی کران
می نماید حق تعالی راه خود را هم عیان
از طریق سالکان و هم امام شیعیان
همچنین صدها پیمبر آمده بهر نجات
در هدایت کردن و هم در تعالی صفات
هست قرآن هادی انسان به سوی معرفت
می دهد یزدان کمال و عزت و هم منزلت
آن شده نازل ز عرش و هم بود دری گران
از برای مسلمین باشد گرامی در جهان
کن اطاعت از خدا و هم ولی در هر مکان
گر بخواهی راه خوبان و سعادت هر زمان
کن پس از این مشورت با اهل تقوا در قضا
نیست شک و شبهه ای در بین مردم در خفا
در قضاوت بهترین قاضی شود در راس کار
تا حقوق مردمان محفوظ گردد بیشمار
تا نباشد خدشه ای در حکم و رای صادره
هم نباشد در میان ، ترس عقاب و دلهره
فرد قاضی دور باشد از هوا ی نفس و جان
تا نماید حکم خود را بر حقایق ، نی گمان
قاضیان باید فهیم و مستقل ، دور از سران
تا نباشد خاطیان را در صدارت ، هم امان
سعی گردد در قضاوت ، عدل باشد در بیان
بر ادله حکم گردد ، نی به حرف شاکیان
قاضی منصوب حق گوید ، نبیند جز خدا
تا نباشد حرف و نقلی در امور و در قضا
گفت مولا مرتضی در وصف مالک این چنین
او بود چون من برای مصطفی در حفظ دین
مالک بن حارث نخعی بود حامی دین
در زمان مصطفی آید به اسلام مبین
می پذیرد دین حق را ، در زمان مصطفی
در نبرد حق و باطل ، در کنار مرتضی
بعد احمد او حمایت می کند راه نبی
او بود حامی حق و حامی عدل علی
گفت مولا در خصوص مالک اشتر چنین
در قیاس سنگ و کوه و استواری چون نگین
او بود محکم تر از محکم ترین سنگ جهان
همچو کوهی مرتفع باشد ، نباشد مثل آن
حاکم کوفه کند تبعید مالک را به شام
تا نباشد خدشه ای بر حاکمان و بر نظام
بعد عثمان ، با امیر المومنین بیعت نمود
مالک است اول نفر در بیعت و او را ستود
او وفا دار است و صادق ، او بود فردی امین
او بود فرمانده ی مولا امیرالمومنین
گفت حلی در خصوص نقش مالک در جهان
او جلیل القدر باشد ، همچو خورشیدی عیان
از بزرگان قبایل باشد و مردی شجاع
او دلیر است و قوی در جنگ و در صلح و دفاع
او شود مسموم در بین سفر ، آن فاجعه
در عریش آمد پدید آن خدعه و هم سانحه
می کند یاری علی را در نبرد خاطیان
زین جهت بغض ورا دارند ، چون سفیانیان
گر چه تا فتح و نبرد دشمنان راهی نبود
لیک امر مرتضی را می پذیرد ، اوستود
زخم شمشیری بود بر چشم مالک در مصاف
او مطیع مرتضی باشد ، ندارد هم خلاف
مرگ مالک یک مصیبت بود در کون و مکان
مردم کوفه عزادار و حزین و در فغان
بهترین یار علی اندر سفر گردد شهید
این بود یک ضایعه بر امت و بر او سعید
هست مالک بهترین در بین اعراب زمان
در جهات مختلف ، بعد از امیر مومنان
او ندارد خواب در وقت جدال و در نبرد
ذره ای شک در نبرد و در قتال خود نکرد
هست مالک همچو شمشیر خدا بر مشرکان
می کشد با تیغ بران ، ناکثین را بی امان
او بود از حامیان مرتضی در هر زمان
در مصاف دشمنان او سخت باشد ، بی امان
عمر با عزت به همراه صفای روح و جان
موجب حب خدا و مردمان در هر زمان
میثمی خواهان قسط است و عدالت در جهان
در قیامی تحت امر مهدی صاحب زمان
از خدا خواهد رجالی کسب ایمان و یقین
آن برای اعتلا در فهم قرآن است و دین
سرورده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی