|
باسمه تعالی
بود دوران عمر جنگ و جدال و ماجرا
در صدارت بود ده سال و همه جنگ و جدال
جنگ ایران و عرب در دوره ی آنان گذشت
می شود ساسانیان ساقط زمان حاکمان
نیست اجباری برای مردمان در دین خود
هر که می گردد مسلمان ، او معاف از مالیات
دین اسلام است دین اکثر ایرانیان
داشت تاثیر زیادی دین احمد هر کجا
دین اسلام است غالب ، بین ادیان خدا
حفظ دین از واجبات است ، بر عموم مردمان
این بود میراث احمد ، گر شود تخریب آن
تا توانی دل بدست آور به جای ضرب و زور
نقل می گردد عمر از کوچه ای کرده گذر
می رود بالا ز خانه ، جای در از منزلش
گفت حاکم روز روشن معصیت بنموده ای
محضر حق است عالم ، مطمئنا بی گمان
فرض گردد من گنه کار و جفایی کرده ام
لیک تو با این عمل چندین خطا بنموده ای
بار ها کار خلاف و خارج از شان و رسوم
امر او قاطع بود ، اعمال می گردد به زور
مردمان در زندگی سر درگم و سرکش شدند
می کند مولا حمایت ، بر اساس شرع و دین
گفت مولا ، دیده ای یک اشتر سرکش ، چموش
گر بود آزاد اشتر ، می کشد هر بنده ای
گر گذاری چوب در بینی ، کنی او را مهار
گفت حضرت دوره ای دوم خلیفه شد چنین
آدمی دارد تکامل ، در مسیر زندگی
می رسد روزی که عمر آدمی پایان رسد
خوش به حال مردم خوش سیرت و هم اهل دل
گفت مولا عمر دولت ها به پایان می رسد
هر کسی تا مرگ دارد فرصت و قدر و توان
بین ابوبکر و عمر را ، چند سالی بوده اند
نقل گردد علت بغض ابولولو چه بود
از برای گفتگو با مردم و حسن نظر
می رود بازار روزی ، تا کند گشت و گذار
از قضا بیند ابولولو ، شکایت می کند
گفت پاسخ ای ابولولو ، مکن آه و فغان
از ابولولو تقاضا می کند یک آسیاب
گفت می سازم ، شوی شهره به عالم در جهان
گفت حاکم بر رفیقان ، این سخن تهدید بود
کشته گردد در پی ضرب ابولولو ، عمر
می زند خنجر ابولولو به حاکم صبح زود
می شود او نیمه جان و جان او آید برون
من ندیدم دولتی در طول تاریخ جهان
می کنم در حد ممکن بر خلایق من کمک
می کند مولا کمک در حد شرع و هم ضرور
حق بود با عترت و هم آیه های کبریا
میسمی دنبال حق باش و ببین حق در کجاست
می کند تبیین رجالی ، راه و رسم اوصیا
سروده شده توسط
باسمه تعالی
خطبه بعضا می شود انکار در بین خبر
نقل می گردد ز افراد بزرگی با سند
ابن عباس است راوی ، معتبر باشد کلام
می خورد غصه ز ناقص بودن خطبه مدام
گفت پیغمبر علی حق است و حق هم با علیست
روح و جان مصطفی باشد امیر المومنین
در زمان غسل احمد ، عده ای مشغول نصب
تا علی محروم گردد از حکومت بعد از آن
هست مولا جانشین مصطفی روز غدیر
نیست باور در عمر ، مولا علی گردد امیر
این که می گوید عمر از قول احمد این چنین
می کند اثبات مولا ، می دهد حرفش جواب
گفت مولا با پذیرش می کنم اثبات خویش
این تناقض می رساند بهترین باشد علی
اعتقاد حاکم دوم به مولا شد عیان
لیک خود را برتر از مولا بداند ابتدا
گفت حضرت گر چه می دانم نگردم انتخاب
می کند اقرار حاکم ، چون علی را او گزید
بر ابو طلحه دهد فرمان عمر ، باید چنین
پنج ده مرد مسلح را گزین از بهر آن
می کند اجرا ابو طلحه فرامین را دقیق
می دهد فرصت به شورا ، در سه روز و هم سه شب
گر نباشد بر سر فردی توافق در میان
گر کند یک فرد اشکال و دگر اعضا نبود
گر بود در بینشان ، دو رای منفی در مکان
گر شود آرای ماخوذه مساوی هر کدام
بعد از آن تمکین شود از سوی اعضا هر کدام
چینش شورا چنان تنظیم گردد در میان
گر نباشد روی فردی اتفاق و هم نظر
شش نفر را می کند تعیین عمر ، بعد از وفات
جانشینم می شود تعیین ، با رای سران
او شود حاکم پس از مرگ عمر در زندگی
گر نباشد اتفاقی در نظر ، بین سران
گفت حضرت در تعجب باشم از ترکیب آن
چون زبیر و طلحه و مولا علی در بینشان
شخص عثمان نیز گردد عضو آن جمع سران
نقد کرده نور حق ، در خطبه اعمال سران
هست عثمان تشنه ی قدرت ، دگر داماد او
ابن وقاس است دیگر عضو شورا ، از قضا
شخص دیگر طلحه باشد از امیران و سران
رای طلحه شخص عثمان است بی چون و چرا
عف بگوید رای من باشد علی مرتضی
همچنین رفتار او باشد چو اسلاف برین
گفت مولا ، اجتهاد خویش و آیات خدا
عف کند پرسش ز عثمان ، عین پرسش از علی
زین سبب عف دست بیعت داد با عثمان ولی
انتظار عف بود گردد ولی و مقتدا
لیک می گردد شرایط طور دیگر ، بر خلاف
میسمی دین و سیاست سخت باشد توامان
می کند تبیین رجالی نحوه ی نصب سران
سروده شده توسط
باسمه تعالی
گفت مولا نقشه باشد ، تا کنم من اعتراض
وانگهی شیعه شود نابود ، با قتل علی
زین سبب از بهر اسلام حقیقی ، لاجرم
من شدم همراه آنان ، در قیام و هم قعود
من امیدم حق تعالی باشد و خواهم نوید
در حقیقت تقیه کرده مرتضی در عصر خویش
دیده ای فوج کبوترهای صحرایی ، چنین
خیل انبوهی ز آنان دسته جمعی ، توامان
من عمل کردم چو آنان ، در مصاف دشمنان
گفت حضرت ، بین عمر را در گزینش بر کسان
سعد را باشد پسر ، منصوب از سوی یزید
من کنار مصطفی گشتم بزرگ و این چنین
می کشد فرزند مولا را ، پسر با ضرب و تیر
نیست زیبنده چنین اعمال دون بهر مقام
بین منافق را چگونه می کند ظلم و شتم
از برای کسب مال و قدرت و اهداف خویش
می کشد اصحاب پاک مرتضی در کربلا
قفل دار خانه ی حق ، صاحب اولاد بود
چون امیه مظهر ظلم و دگر هاشم بود
یک پدر دارد دو فرزند ، با عقاید مختلف
خاندان مصطفی از هاشم و اصحاب او
دوره ی عثمان ، امیه صاحب کرسی شدند
شد معاویه امیر شام با تخت و کلاه
نیست او لایق ، برای مسند و هم اقتدار
نفرت آنان شود چندان ، چو بغض کافری
در زمان مصطفی باشند از صحنه به دور
حاکم شام است از نسل امیه در نظام
دید گاه آل هاشم با امیه در تضاد
گفت مولا شخص عثمان ، اکثرا مشغول خود
عامل اصلی بود در حاکمیت ، عزل و نصب
دولت عثمان کند منصوب اشخاصی پلید
عده ای را حکم تبعید است و دور از دولت اند
متقینی همچو مالک ، هم ابوذر بر کنار
شورشی برپا شود بر ضد عثمان در حریم
می شود محصور بیت والی و داد و فغان
می کند عثمان تقاضا از علی در این میان
می رود حضرت به همراه تنی از نخبگان
می دهد قول شرف حاکم ، به مردم در میان
می کند مروان شکایت از خلیفه در خفا
همسر عثمان به مروان می کند اخم و خطاب
مردمان سرکوب بنما ، تا نباشد شورشی
می نویسد نامه ای مروان به مصر و شد جفا
گفت عثمان می کنم انکار اصل نامه را
می دهد حضرت تذکر بر خلیفه ، بیشمار
گفت حضرت بر خلیفه ، مفسدان مانع شوند
همسر عثمان به مروان گفت ، در وصف امور
مهر نامه از خلیفه باشد و تحریر توست
میسمی راه خدا ، راه علی مرتضاست
تا به کی گویی رجالی ، شعر از مولا علی
سروده شده توسط
باسمه تعالی
آدمی ماند ز او نامی ، اگر باشد مفید
خوش به حال مردم خوش سیرت و اهل دعا
مصریان خواهان عزل و برکناری از نظام
این خلافت از خدا بر من رسیده تا کنون
می کنم توبه ز اعمال خودم با حفظ آن
می کند او بر خلافت ، پافشاری شدید
نیست عثمان فرصتی بهر صدارت ، بی گمان
گر کند اسرار بر حفظ خلافت همچنان
می کند یاری طلب ، عثمان ز مولا مرتضی
از علی خواهد کمک ، فرصت بیابد او سه روز
فرصتی خواهد برای مشکلات مردمان
قصد حاکم بر ملا شد ، از تقاضای زمان
قصد حاکم بود تجهیز و دفاع از کار خویش
تنگ تر شد حلقه ی مردم ، پس از اتلاف او
زین سبب عزم خلایق می شود قتل امیر
لیک مردم حمله ور گشتند بر وی تا درون
جسم او باشد زمین گرم و سوزان چون تنور
نقل گردد جسم حاکم دفن ناگردد سه روز
هر کسی روزی رود از عالم دنیا چه زود
آمده بر دفن عثمان ، هجمه ی اشکال ها
می کند حضرت وساطت ، تا رود عثمان به خاک
خوانده می گردد نماز میت و گردد به خاک
عده ای مانع ز اجرای نماز و دفن او
می کند حضرت وساطت ، تا شود ختم به خیر
قبر عثمان ابتدا خارج ز شهر و هم بقیع
تا نگردد بر خلیفه هم اهانت یا سوال
قبرهای حاکم پیشین کنار مصطفی است
بین که مردم وقت تشییع جنازه این سوال
اکثرا گویند خوب است و شهادت می دهند
آب را بستند مردم بر وی و اهل و عیال
پیک آید سوی عثمان ، از علی خواهد امان
باز عثمان می کند از مرتضی آبی طلب
آب آرد ، از برای غاصبش ، نور جلی
بین تمایز در نبرد حق و باطل را عیان
در مقابل دشمن دون در زمین کربلا
جسم اولاد پیمبر بر زمین کربلاست
روزها هم بگذرد تا دفن گردد تن به خاک
گر شود دقت ، تشابه ها بود در ماجرا
این دهد جانش برای نشر دین مصطفی
دیگری خواهد حکومت از برای خویش و کیش
می کند اظهار اذناب خلیفه ، چون قصاص
حامیان شخص عثمان در نبرد تن به تن
می دهد نسبت امیه ، قتل عثمان بر علی
از برای مرتضی اولا بود احکام دین
گر چه او خواهد حکومت از برای مسلمین
در نزاع مردم و حاکم ، علی یاری کند
این همه لطف و محبت از امام شیعیان
در جماعت ها اهانت می شود بر حضرتش
میسمی مردم به دنبال هوا و رزق خویش
گو رجالی واقعیت ها ز آئین نبی مصطفی
سروده شده توسط
باسمه تعالی
خطبه ای خواند علی بعد فتوحات و نبرد
پیش بینی می کند احمد وقایع بعد خود
گفت پیغمبر به مولا، بعد من شاهد شوید
قاسطین در ابتدا دارند بیعت با علی
گر به ظاهر هم صدا و هم عقیده با ولی
گشت بیعت با علی ، چون طلحه ها در ماجرا
همچنین کرده جفا بر عهد خود شخص زبیر
هم زبیر و طلحه دارد عهد و پیمان با علی
عده ای خار ج ز دین گردند ،همچون مارقین
ناکثین پیمان شکن باشند ، در عهد و قرار
می دهد هشدار پیغمبر به همسر ، در حیات
گفت احمد ، بعد من گردی دچار جنگ سخت
می شود همراه طلحه ، زوجه ی احمد نخست
عده ای بر عایشه گویند ، فکرت اشتباه
می شود او قانع و جنگ جمل آید پدید
چون که دشمن کرده همره ، همسر نور خدا
می شود در بصره جنگ و می شود سرکوب آن
ضربه ای بر پای اشتر ، عایشه آید به خاک
عایشه آید مدینه ، با کمال احترام
عایشه محصور گردد ، تا نگردد او هلاک
اولین جنگ علی با قاسطین باشد جمل
او ندارد حب جاه و قدرت دنیای پست
شد معاویه امیر شام با حکم عمر
می شود تحمیل جنگ و باعث رنجی شدید
فتنه ی دشمن شود پیروز در جنگ و جدال
می شود بر نیزه ها قرآن و می باشد فریب
مالک اشتر رسد بر دشمن و کارش تمام
ختم کن جنگ و عدو مکرش شده غالب به جنگ
حرف لشکر توبه ای حضرت بود در ماجرا
می رسد پایان نبرد و اشعری خورده فریب
او نمی خواهد حکومت ، جز برای حفظ دین
جنگ حضرت با عدو باشد بسی سخت و محال
چون جدا باشد ره باطل ز یزدان بیش بیش
جنگ دیگر نهروان است و خوارج را قیام
دان خوارج شیعه را کافر بداند در مرام
ابن ملجم از خوارج باشد و کرده جفا
ده و دو کرده خلافت ، شخص عثمان آن زمان
در زمان مرتضی دیگر نباشد این چنین
منفعت های خلاف و پول بی حد و حرام
می شود تاراج اموال نظام و مردمان
مرگ عثمان شد بهانه ، تا شود جنگی به پا
بیعت مردم دو چندان است با نور جلی
عده ای با پای لرزان ، عده ای از فرط شوق
بهر بیعت با علی آیند ، با عشق تمام
مردمان خوشحال از نصب ولی و مقتدا
با قیام مردمان ، پائیز شان نوروز شد
هر که دارد راه او ، قطعا شود پرهیزکار
راه حضرت راه یزدان باشد و هم انبیا
میسمی با استقامت می توان پیروز شد
می دهد پایان رجالی ،خطبه ی نور یقین
سروده شده توسط
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ساعت 22:45  توسط علی رجالی
|
|