باسمه تعالی
فرازهایی از نهج البلاغه
مثنوی۲۱
وصیت نامه حضرت علی(ع)
این وصیت نامه باشد بر حسن ، در ثمین
تا عمل گردد پس از مرگ امیر المومنین
گفت مولا می روم از این جهان دون و پست
عالم دیگر بود جاوید و آن پاینده هست
سر فرو آرم به این دنیای دون و همنشین
می شوم با مردگان و رحلتی دارم چنین
می کنم دعوت تو را بر حفظ تقوا هر زمان
چنگ زن بر حبل قرآن و رسالت بی امان
گفت حضرت بر حسن ، دقت نما رفتار خویش
کن تو تدبیر و تامل در همه گفتار خویش
آنچه می گردد سبب بر اختلاف و انشقاق
کن تو پرهیز و برو سوی وفاق و اتفاق
گر چه داری جان من ، بس آرزوهای عظیم
حب دنیا می کند دور از خداوند کریم
مطمئن هستم به تو فرزند و هم پاره تنم
حرف خود را در دم آخر برایت می زنم
تیر های دنیوی ، همراه انواع حیل
باعث مرگ است و آغشته به مکر و هم دغل
لاجرم درگیر گردی با مصائب ، مشکلات
تیرهای خدعه و نیرنگ می سازد ممات
در دیار فانی و گرداب طوفان و سراب
مطمئنا چون پدر آید تو را درد و عذاب
می کنم دعوت تو را بر بندگی پیش خدا
نور حق سازد دل ویران ما را با دعا
می نویسد در محل حاضرین ،مولا چنین
بعد جنگ مسلمین با ناکثین و مارقین
او خطابش بر عموم مردم و هم بندگان
می کند این خانه را ترک و رود با مردگان
گفت مولا می کنم رحلت از این دنیای پست
عازم دنیای دیگر باشم و پاینده هست
وقت رفتن از دیار پست و دیدار حبیب
گرمی این زندگی آید به پایان و قریب
این جهان باشد برایت کوته و گردد تمام
جاودان باشد ، ورای این جهان ، کن اهتمام
بر حسین و بر حسن می گفت مولای امین
لحظه های آخر عمرش ، بگفتا این چنین
دروصیت بر حسن دارد نکاتی بس حزین
او خطابش اهل بیت است و خلایق همچنین
با گذشت لحظه ها ، آید به سویم مرگ و میر
چون بود نزدیک و می گیرد نفس از جسم میر
می کند حضرت سفارش ، مردم بیچاره را
بالاخص بی سرپرست و هم یتیمان و گدا
همچنین همسایگان دارای حق اند و عزیز
نیست بر آنان روا ، هر لطمه و رنج و ستیز
توصیه گردد به اصلاح امور و کار خوب
دور گشتن از بلا و فتنه ها و هم ذنوب
رفت و آمد را نما احیا با اقوام خویش
می کند آسان حساب آخرت را روی و پیش
دان ستون دین نماز است و به پا دارش تمام
رابط حق است و مخلوق خدا با هر مرام
متقی باشید و بر بیچارگان احسان کنید
پایبند بر دین حق باشید و آن میزان کنید
دان کتاب حق بود میزان و باشد رهگشا
با عمل بر آن ، گشاید راه و گردد رهنما
دان فساد است و جدایی عاملی در انشقاق
حذف دین را آن سبب می گردد و هم اختناق
دین حق ، محفوظ بنما ، در تمام زندگی
آن حفاظت می کند ما را ز هر آلودگی
حج نباید لحظه ای تعطیل گردد طول سال
آن سبب گردد تعالی بشر را ، هم کمال
روزه و حج و جهاد و هم نماز مسلمین
جملگی واجب بود در شرع و هم احکام دین
می شود تاکید بر وحدت ، اخوت ، هم حضور
تا نگردد خدشه ای بر مسلمین و در امور
گفت حضرت در خصوص یاری و حسن نظر
کن حذر از ظن بی جا بر خلایق ، ای پسر
تا توانی کن محبت بر فقیران هر زمان
بر تهی دستان کمک بنما و هم بیچارگان
خلق نیکو پیشه کن با مردم و آزاده باش
در مصاف دشمن جان و برون آماده باش
ضربتی خوردم ز دشمن ، ضربتی باشد ورا
نیست زیبنده که گردد مثله و گیرد جزا
گفت احمد ، مثله کردن نیست در آداب ما
گر چه باشد چون سگ هار و کند کاری خطا
نهی کرده مرتضی قتل مسلمانی دگر
بهر خون خواهی شود آشوب و پس آید به سر
گفت مولا لحظه های آخر عمرش چنین
توصیه بر حفظ تقوا و نماز و ذکر دین
او شهادت می دهد یکتایی یزدان پاک
هر که باشد بر زمین ، روزی شود او هم هلاک
او شهادت بر پیمبر می دهد مبعوث حق
وارث آل محمد ، جملگی موروث حق
حق فرستاده نبی از بهر ما ، در این جهان
هادی ما باشد و خلق جهان ، در هر زمان
دین احمد آخرین دین خدا در عالم است
آن بود کامل ترین دین در جهان وخاتم است
گر چه باشد سخت بر جمعی ز افراد بشر
جز قبول دین احمد نیست آئینی دگر
دین احمد برتر از ادیان قبل و کامل است
ماندگار و سایر ادیان حق را شامل است
در زمان رحلت و ترک دیار و این جهان
دائما می راند حضرت ، ذکر حق را بر زبان
امر بر معروف بنما میسمی با نفی کین
چون عدو حاکم شود بر مردم و آئین و دین
می کند تبیین رجالی ، حرف آخر از امام
در زمان رحلت و ترک دیار و هم مقام
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خداشناسی
مثنوی ۲۲
فرازهایی از خطبه اول
قسمت اول
گاه باران بر دل ، گه آن ببارد کوه و دشت
گر ببارد در بهاران ، موجب سبزی بگشت
دان پیام اهل بیت و گفته های مرتضاست
همچو باران بهاری بر دل و بر جان ماست
باعث شادی روح و درک دانش می شود
دید ما از حق فزون و کسب بینش می شود
سخت تر از کوه آهن باشد و گردد چه ریز
آتش از آهن بود سخت و کند آن را چه تیز
آب بر آتش بریزد ، می کند خاموش آن
باد باشد فوق آب و می کند جاری هر آن
آدمی را قدرت عقل است و دارای توان
باد آید تحت امر و می شود غالب به آن
سخت تر از آدمی خواب است در کون و مکان
لیک غم غالب بود بر خواب و می گردد فغان
هست آرامش ، که مافوق غم و هر سختی است
ذکر حق همراه با پاکی جان ، خوش بختی است
خطبه ی اول ز مولا ،حاوی اسرار ناب
در خصوص خلقت هستی دهد ما را جواب
با تدبر ، با تامل ، در کلام مرتضی
پی بری بر حکمت و پند امام و انبیا
عاشق جانانه خواهد ، تا شود سیراب عشق
از حقیقت های ناب و معرفت ، دریاب عشق
منبع علم است و باشد معدن جود و سخا
کاوش ما زنده سازد راه و رسم اوصیا
ای خدا توفیق ده ما را به علم و معرفت
تا شود حاصل کمال و عزت و هم منزلت
نحوی تشکیل عالم را علی گوید چنین
گفته های حضرتش پر محتوا و دلنشین
جمع گردد خطبه ها و نامه ها در یک کتاب
مردم وقت و خلایق بود حضرت را خطاب
می کند آن را رضی جمع و بود در دست ما
بند بندش گوهری ناب است در ارض و سما
اکثرا بعد محمد گشته تحریر و بیان
این ادب را می نماید ، در حضور دیگران
چند سالی از حکومت دور و کمتر دیده شد
چون خلافت بود جاری وَ علی نادیده شد
جنگ های داخلی با مارقین و ناکثین
مانع نشر حقایق باشد و تبیین دین
فرصت حضرت بود کوتاه در تبلیغ دین
آنچه ماند از علی ، دری گران است و ثمین
گر بخواهی پی بری از بود چیزی در جهان
ضد آن را کن تماشا ، تا شود ذاتش عیان
حق بود خارج ز این اصل و قواعد در میان
نیست او را ضد و تنها اوست باقی در جهان
روشنایی یک حقیقت باشد و مجهول ماست
لیک ضدش قابل درک است ، تاریکی کجاست
نیست کس قادر به توصیف خدا در هر زمان
کی جنین قادر به توصیف درون و این جهان
عده ای دارند شکوه ، بر علی در روز و شام
نیست بر تو استراحت ، ای ولی و ای امام
روز باشد از برای مردم و بر این و آن
گر بخوابم ، می کنم ضایع حقوق دیگران
گر بخوابم شب ، کنم محروم خود را از خدا
پس نمودم ظلم بر خویش و بود آن یک جفا
چون بشر قادر نباشد از حقیقت بر خدا
لیک شکر حق تعالی کی شود کامل ادا
آنچه باشد سازگار و هم مفید و بی ضرر
نعمت است و حق دهد بهر خلایق ، هم بشر
آنچه باشد ناصواب و می زند آسیب ها
آن حرام است و نباشد نعمتی سوی خدا
نعمت حق می رسد دائم به ما ، هر روز و شب
لیک ما غافل ز رحمت های حق باشیم و رب
گر چه ما بر جانشین حق دچار شبهه ایم
در بیان آنچه باشد ناتوان از گفته ایم
گفت مولا در خصوص حق تعالی این چنین
نیست حدی قابل تصویر ، از نور مبین
هر که خواهد نور یزدان ، بر دل و افکار خویش
آن بود در پاکی جان و دل و اذکار خویش
از صفات حق شده اندک صفاتی را بروز
ظرف ما محدود باشد ، از پذیرش ها هنوز
هر چه باشد از خدا بی عیب باشد ، نعمت است
گر به ظاهر تلخ باشد ، در تصور نقمت است
جسم و جان با نعمت و انواع آن گردد امان
نیست نعمت ، آنچه آرد صدمه بر روح و روان
چوب دستی می زنی بر فرش ، در ظاهر بد است
لیک سازد پاک آن را از درون و سرمد است
در مصیبت ها کنی یاد خدا را توامان
او بود فریاد رس ما را ، هماره بی امان
موجب بیداری و ذکر خدا گردد هر آن
پاکی روح و روان حاصل شود هم بی گمان
دان صفات حق تعالی مستتر در ذات اوست
قابل توصیف نبود ، جملگی اهداف دوست
آدمی باشد صفاتش اکتسابی در جهان
طی دوران و زمان گردد نصیب و هم عیان
حق تعالی در صفات خود تجلی می کند
اعتلای آدمی را باعث و خود می برد
گر بخواهی فیض حق را ، پاکی روح و روان
می کند نزدیک ما را ، تا خدا ی بی کران
قدرت ما از خدا باشد ، نداری قدرتی
اذن حق مقدور سازد ، هر تحرک ، فرصتی
نور خورشید است تابد بر زمین و آسمان
منبع اصلی خدا باشد ، جهان بینی از آن
نور خورشید است رخشان و بود آن در مدار
دوری و نزدیکی ما باعث لیل و نهار
او ندارد روز و شب ، در عالم و کون و مکان
می درخشد در جهان و پرتوش باشد عیان
میسمی مشتاق نظم است و روانی در بیان
از خدا توفیق خواهد ، در سرودن هر زمان
می سراید خطبه ی اول رجالی بر عموم
حاوی اسرار ناب است و نکاتی در علوم
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهایی از نهج البلاغه
مثنوی۲۳
خطبه اول
قسمت دوم
نقش دین در انسان
تابش نور خدا مقدور می گردد ز دین
عامل آرامش است و حافظ ما در زمین
آنچه باعث می شود آرامشت ، یاد خداست
بهترین هدیه برای آدم و هم جان فزاست
نور حق بر دل بتابد ، موجب آرامش است
درد دل را می دهد تسکین و آن را کاهش است
آنچه باعث می شود آرامش ما را هر آن
در عمل بر شرع باشد ، یاد یزدان بی امان
کوه ها گیرند لرزه از زمین با اصطکاک
گردش ارض و تلاقی هوا را اشتراک
قسمتی از کوه باشد در زمین و در خفا
مانع نشت درون خاک می گردد ز ما
نقش دین و انبیا چون کوه باشد در زمین
باعث آرامش انسان و دوری از حزین
دین بود چون پنجره بر روی دیوار برون
می رساند نور خورشید و هوا را اندرون
در حقیقت ، اعتلای ما ز دین است و ولا
باعث احیای جان است و تعالی هر کجا
جسم ما دارای حس است و جوارح در درون
می شود با عقل کامل ، آدمی فهمش فزون
دین کند تاثیر بر هر یک ز اعضای بدن
می دهد بر عقل باور ، بر جوارج هم سنن
خلق و خوی ما کند تاثیر از احکام دین
باعث رشد و تعالی می شود نور مبین
دین بود مجموعه ای از باور و اخلاق و کیش
آمده بهر خلایق از زمان دور و پیش
می شود ابلاغ سوی اوصیا و انبیا
آن پیامی بر عموم مردمان سوی خدا
جهل باشد همره ما همچو سایه بی امان
دور گردد با کلام اولیا و سالکان
انبیا رابط میان مردم و یکتا امید
حامل امر خدا و هم معارف را نوید
گفت مولا ، حق شناسی ابتدای فهم ماست
می شود باعث تو را در درک دین و اعتلاست
غیر از این باشد ،کنی تقلید بر دین خودت
کی کنی تقلید دین کردگار و خالقت
حق شناسی باعث اصلاح در اخلاق ماست
باعث تحکیم در فهم و عقاید از خداست
سعی ما باشد هماره باور حق ، نی قبول
نیست باور موجب افت و هلاکت یا افول
باور یزدان کند محکم عقاید ، دلرباست
می کند ایمان ما را قاطع و هم ارتقاست
فرد مخلص ، معتقد بر منجی یکتا بود
تکیه گاهش خالق و معبود بی همتا بود
مخلصین واقعی گویند حق را چون صفات
چون بود در ذات حق و نیست تفکیک و ثبات
آب مر طوب و رطوبت در درون و ذات آب
گر رطوبت اخذ گردد ، نیست آب و آن سراب
زین سبب گویند حق را شامل کل صفات
او صمد باشد ز انواع صفات و در حیات
دین اگر گردد قبول و باوری در آن نبود
نیست آن پاینده و فهمی ز یکتای وجود
خوردن شربت کجا و طعم آن دانی کجاست
هر دو شیرین است ، اما خوردنش جان را شفاست
عامل اصلی برای شهد و شیرینی تمام
ریشه اش شکر بود ، در نوع هر یک ، هر کدام
گر حیات و جنب و جوشی در خلایق می شود
منشاش از حق تعالی باشد و جان می دهد
گر شود احساس ، نقش حق تعالی هر زمان
می توان گفتا خدا را باور و بینی عیان
می شود اظهار و هم یاد خدا همواره بیش
بالاخص در سختی و رنج و مصیبتهای خویش
ریشه و سر منشا هر چیز باشد کبریا
این سبب گردد که توحیدت شود کامل ولا
از صفات حق تعالی ، می توان حق را شناخت
زندگی دارد مصائب ، سختی و هم برد و باخت
جمع اضداد است یزدان ، ابتدا و انتهاست
ظاهر و مخفی بود در عالم و او را بقاست
اوج اخلاص است ، در یکتایی جود و صفات
لیک حق یکتا بود ، آن در هم و باشد چو ذات
جای ذکر یک صفت ، گوئید حق عین صفت
حق بود عین صفات و هم کمال و معرفت
با تمایز در صفات و در وجود لایزال
آن تناقض می شود در وحدت و هم در کمال
ذات حق مخفی بود بر مردم و خلق جهان
چون بشر محدود باشد در زمین و آسمان
آدمی تشکیل گردد از وجود و هم صفات
این نیاز خلقت و انسان بود ، بهر حیات
فرد عاقل می شود زیبا نباشد در عوام
این بود حاکی ز نقش و هم وجود هر کدام
آدمی دارای حس است و صفات و خلق و خوی
همچنین دارای عقل است و غرایض پیش روی
فرش باشد مشتمل بر تار و پود و رنگ و قاب
جز جز اش چون صفات فرش بنگر در خطاب
آدمی کامل شود با شهوت و ادراک و هوش
همچو تار و پود می باشد صفات و جنب و جوش
همچنین با نام می گردد مشخص در عوام
لیک تحسین می شود با خوی و اخلاق و مرام
می توان گفتا بشر ، توصیف گردد با صفات
یادی از او می شود ، حتی که باشد در ممات
در ملائک نیست شهوت ، همچو انسان در زمین
می توان گفتا بشر ما فوق او باشد ، برین
همچنین محروم باشد ، غیر انسان از خرد
چار پایان ، با همه قدرت ، بشر را می برد
حق هدایت می کند با انبیا و اوصیا
وحی می گردد به آنان ، هم به ظاهر هم خفا
میسمی خواهان قرب است و کمال کبریا
از خدا خواهد وصال و باور حق هر کجا
سخت باشد باور یزدان رجالی در نخست
جز خدا در زندگی ، دیگر کسی را او نجست
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهای از نهج البلاغه
مثنوی۲۴
خطبه اول
خداشناسی
قسمت سوم
نقش حق در زندگی چون نور باشد در جهان
کی بشر قادر به کاری می شود ، بی نور آن
حق نباشد قابل تصویر در اذهان و جسم
هم صفات حق تعالی در بیان و دید چشم
دان صفاتی از خدا نازل شود بر بندگان
هم تجلی گشته بر کل خلایق در جهان
این تصور را که حق چون مادران مهربان
آن بود جهل بشر از حق تعالی ، بی گمان
دان خدا مافوق ذهن است و تصور در جهان
آنچه گنجد در تصور ، آن خدای ذهن و جان
جهل انسان ، باور بی جاست در فهم درست
همچو تشبیه صفات حق تعالی در نخست
ظرف جان را پر کن از ظرف خدا در معرفت
گر بخواهی قرب یزدان و کمال و منزلت
دان خدا روزی رسان است و کند تامین تو را
کی بشر قادر بود یک لحظه باشد چون خدا
فرد عاشق می کند جان را فدا در راه دوست
چون که بی تاب و تحمل گردد و مشتاق اوست
هر کسی دارد در این دنیا رفیق و هم زبان
گاه عاشق می شود بر مال دنیا بی امان
می کند در حد اعلا کوشش و جان می دهد
تا بدست آرد جهان را ، مال و ایمان می دهد
گشت مولا عاشق یزدان پاک و کبریا
جان خود را می دهد تا دین بماند هر کجا
می کند تبیین خدا را ، در صفات و عز او
باعث فهم صحیح حق شود ، اسرار هو
خوش به حال عاشقان حق تعالی در جهان
جان فدای حق کنند و کسب قرب و هم جنان
هر که بشناسد خدا را با دل و هم معرفت
نیست او را در مصائب سستی و هم معذرت
سعی حضرت دادن فهم صحیح کردگار
تا که حق با معرفت گردد پرستش ، در مطار
او بود شمعی که روشن می کند اذهان ما
از جهالت های بی پایان و غفلت از خدا
چون بشر دارای عقل است و تصور در امور
حق کند تصویر در ذهن و کند خبط حضور
در مقابل بین ملائک ، در عبادت یا ثنا
جملگی مشغول ذکرند و نیایش با خدا
نیست خبط و یا خطایی چون بشر روی زمین
تابع محض خدایند و همه اهل یقین
زین سبب پیغمبران را می کند دعوت خدا
بهر ارشاد جوامع از گناه و هم خطا
این صفات دنیوی زائیده ی افکار ماست
این تجلی خفیفی از صفات و از خداست
چون خدا دارد احاطه بر بشر ، کل جهان
زین سبب قادر نگردد کس به توصیف و گمان
حق مبرا از تعابیر غلط در ذهن ما
کس نداند ذات و هم اوصاف پاک کبریا
می کند تبیین چه زیبا نقش یزدان را علی
شد هویدا در مرام و در بیانش منجلی
طرح انواع سوالات از وجود و از خدا
ناصحیح است و برد اذهان ما را در خطا
چون خدا بر کل عالم می کند فرماندهی
بر جهان باشد محیط و می کند ساماندهی
گفت صادق ، نیست جایی در زمین و کهکشان
حق نباشد حاضر و آگاه بر کون و مکان
حق تعالی ناظر و شاهد بود در هر زمان
هم چو جان اندر بدن باشد، حضوری بی امان
تک تک سلول ها دارد حیات و هم ممات
اذن حق حاکم بود در هر شرایط بر حیات
گشت مولا عاشق یزدان پاک کبریا
زین سبب جان می دهد در راه معشوقش خدا
می نماید حق تعالی را علی آنگونه هست
بر جمیع مسلمین و مردمان حق پرست
عاشقان مشتاق دیدار خدا و هم نشاط
گر چه مخفی از بشر، اسرار هستی هم چو ذات
نقش حق باشد عظیم و گشته پنهان از نظر
روح حق جاری و باشد منشا طیر بشر
نیست مثل و نیست خالق از برای ذوالجلال
هست یزدان واحد و هرگز نیابد او زوال
لحظه ای گردد بشر بر حال خود در زندگی
می شود نابود انسان ها ، ز هستی ، جملگی
گر شود خارج حیات و گر شود عمرت تمام
نیست کس قادر دهد جانی دوباره در قوام
این جهان را کن تصور هم چو یک جسم بشر
نقش حق باشد عیان در خلق عالم ، هم نظر
حق تجلی می کند در عالم و هم در نبی
همچنین آیات قرآن از خدا شد منجلی
می کند نازل پیام و آن شود فهمش عیان
تا خلایق را نباشد مشکلی در شرح آن
کل هستی در نظام و تحت امر حق نهفت
نحوه ی آن بر بشر مجهول و آن را کس نگفت
وصف بی پایان نمی گردد بیان با عقل ما
عقل ما محدود باشد ، ناتوان از ماورا
حق بود مخفی ز دید و ذهن انسان هر زمان
شد خلایق را عنایت از خداوند جهان
حق نمی گردد تصور در علی یا هر بشر
دان علی محدود باشد ، حق نبینی در نظر
عده ای در اشتباه و ذهن ما اندر خطاست
گر تصور این شود ، یزدان ببینی ، در سماست
حق شده تشبیه بر نور و خدا کرده بیان
تا شود در فهم انسان ، در جهان و لامکان
نیست ثابت حق تعالی در مکان و در زمان
چون که باشد در تناقض با وجودش بی امان
نور باعث می شود دیدار ما را هر مکان
زین سبب تشبیه گشته بر حیات و آن عیان
میسمی خواهان راه و مشی مولا مر تضاست
رهگشا باشد تو را ، مانع ز هر جرم و خطاست
جان فدای حق نما ،جانا رجالی با عمل
روی گل , زنبور بینی می دهد ما را عسل
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهایی از خطبه اول نهج البلاغه
قسمت چهارم
مثنوی ۲۵
ارتباط وجود و موجود
خلق ما و کل عالم از خدا گردد ظهور
لیک حق باشد ز اول تا به آخر همچو نور
حق وجود مطلق است و خالق هستی خداست
بر جمیع خلق عالم او محیط و جان فزاست
یک اثر از خالق و مخلوق او گردد پدید
از عوامل از عناصر ، در جهان در هم تنید
نیست حق را این چنین در بدو ایجاد و وجود
او بود موجود و می گردد خلایق را شهود
جنس حق با جنس ما باشد دوگانه در وجود
لیک کی گردد کنار یکدگر همچون جمود
می کند تفسیر مولا ، بود حق را هر زمان
او بود نزدیک ما را ، هم چو گردن هر مکان
این تصور را که حق با ما بود در هر زمان
نیست مانند دو جسم و آن نباشد هم عیان
روح باشد عاملی بهر وجود و هم حیات
جسم بی روح است در حال سکون و هم ممات
عاملی دیگر برای جنب و جوش مردمان
نور خورشید است تابد بر زمین و آسمان
نور باشد همچو روح و از خدای کبریاست
آن تجلی در امام و در صفات انبیاست
روح باشد مظهر پاکی و چون جان بشر
دان بود والاترین نزد خدا از هر نظر
در حقیقت نایب حق باشد و قرب وجود
می توان گفتا خدا دارد تجلی در شهود
نقش آن در زندگی باشد حیاتی بی گمان
زین سبب گویند حق با ما بود در هر زمان
تکیه گاه آدمی روح است و آن مجهول ماست
تا قیامت بر بشر باقی و آن نزد خداست
قرب حق مقدور گردد با نیایش با دعا
روح ما بالا رود سوی خدای کبریا
آدمی را می توان با خلق و خوی اش هم شناخت
چون که مبنای تمایز در بشر باشد صفات
روح باشد مبدا هستی ما روی زمین
رشد آن در کسب ایمان است و هم نور یقین
آدمی زیبنده گردد با کمال و هم صفات
فاصله هر گز نباشد مانعی در این شناخت
از صفات حق تعالی ، شد عیان اهداف هو
تا که انسان پی برد ، اسرار بی پایان او
حق بود قیوم و عالم پرتوش دارد قیام
می دهد بر کل مخلوقات هستی او قوام
حق شناسی ، با صفات حق تعالی در امور
چون بشر عاجز ز دیدار خدا وند و حضور
ذهن ما خالی شود از فکر و از اعمال خویش
گر شود تصمیم بر حذف و فراموشی ز پیش
نقش حق باشد چنین در هستی و هم در کرات
لحظه ای خواهد شود ، همچون حیات و یا ممات
حق بصیر است و بود بینا ز پیش و هم کنون
لیک انسان نیست قادر بر حقایق از درون
حق بداند راه خوشبختی ما را ، هر زمان
می کند ترسیم آن را ، در دو عالم بهرتان
حق بود مافوق هر چیز و کند ما را نظر
او بود شاهد به اعمال و خصایل از بشر
قبل و بعد هر پدیده حق بداند از وجود
هست یزدان آگه و دانا به هر بود و نبود
بهترین راه هدایت را کند تبیین خدا
حق بود مشرف به هر چیز و نمی گردد جدا
هر که دارد راه یزدان در مرام و زندگی
موجب آرامش وی گردد و آسودگی
در دو دنیا سربلند است و عزیز و بی ریا
سرافراز است و ندارد غصه ای روز جزا
راه یزدان در کتاب است و بود آن رهنما
با عمل کردن به آیات الهی هر کجا
باعمل کردن به آیات خدا و فهم آن
رشد انسان را شود موجب ، بدون شک، هر آن
هر که خواهد رشد بی پایان خود را هر کجا
نیست راهی جز توسل بر خدا و انبیا
بیمه سازد راه آنان بندگان را بی درنگ
در سراشیب زمان بینی مصائب رنگ رنگ
کاخ و ویلا کی دهد ، آرامش روح و روان
مال و ثروت کی شود، خوشبختی پیر و جوان
می دهد آسایش و لذت امور دنیوی
رو به دنبال امور جان فزا و معنوی
هر که باشد در پناه جان جانان ، کردگار
او بدارد تکیه گاه محکم یابد قرار
می رهد آرامشت با رفتن اقوام خویش
لیک حق باشد همیشه ، دل نمی گردد پریش
کن مناجات و عبادت با خدا و بندگی
گر که خواهان تعالی ، در دو عالم جملگی
این جهان را حق تعالی می کند انشا ولی
می کند املا حقایق را بشر ، بر ما همی
دانش ما از حقایق باشد و گردد بیان
علم باشد از خدا و شد تجلی در جهان
کس نکرده بر خدا املا و او بر پا کند
از ازل بود است یزدان و جهان احصا کند
بهر ایجاد اثر ، ما را نباشد چاره ای
بهره گیری از مصالح ، در بنای سازه ای
حق مبرا از بشر در خلق عالم هر زمان
گر بخواهد می شود آنی پدید و هم عیان
نیست چون انسان، تفکر یا که تدبیر نظام
حق بود آگاه بر هر چیز و می باشد تمام
گفت مولا در خصوص خلقت عالم چنین
حق ندارد بستگی بر آسمان و یا زمین
علت خلق جهان ، مافوق علت های ماست
چون خدا خواهد شود ، بی اذن او ما را فناست
چون قیاس حق به انسان ناروا و آن خطاست
کن تو دوری از بیان و هم تصور ، ناسزاست
میسمی خواهان عشق و معرفت از کبریاست
از خدا مستانه مشتاق وصال و هم عطاست
دل اسیر شهوت و نفس و گناه بی حد است
ای رجالی کن حذر ، هر یک چو دامی و بد است
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی