باسمه تعالی
فرازهایی از خطبه اول نهج البلاغه
مثنوی ۳۱
ابلاغ رسالت
بر بنی آدم دهد یزدان امانت ، هم پیام
بین مردم او گزیند ، گه نبی و گه امام
تا کند اجرا فرامین خدا را مو به مو
این امانت باشد و از بهر مردم ، سوی هو
حق ببیند ظرف جان و وانگهی فرمان دهد
این رسالت را به اهلش ، صاحب جانان دهد
شرط لازم بر رسالت پاکی روح و روان
شد تجلی در نبی و منجی پیر و جوان
او بود مجری حق و امر حق بر مردمان
منعکس گردد به خوبی و عمل گردد بر آن
هر نبی در هر زمان دارای نقشی بس عظیم
می کند ابلاغ امر خالق حی و کریم
بهر ارشاد است و ابلاغ رسالت هر نبی
می کند اجرا فرامین خدا را او همی
بعثت پیغمبران احیا کند نقش بشر
جایگاه آدمی باشد رفیع و معتبر
پیروی از اهل بیت و همدلی با روح و جان
شد سفارش در کمال و ارتقای بندگان
روح بخش است و صفای جان و هم انفاس ما
گفته های مرتضی در وصف انسان و خدا
*
گفت مولا علت ابلاغ احکام خدا
وسوسه سازد بشر را از خدا دور و جدا
پیروی از دشمن دون موجب رنج و عذاب
نقض پیمان می شود ما را بلایا هم عقاب
نیست ما را شوکت و عزت ، ز شر نفس خویش
هست شیطان دشمن دیرینه ی انسان و کیش
زین سبب آید پیمبر بهر ارشاد و کمال
تا نیفتد آدمی در دوزخ و یابد زوال
پاره ای از حکم یزدان منعکس در بین کیش
دین احمد کامل است و حاوی ادیان پیش
ازدواج محرمان با یکدگر ، هم در نظام
ابتدای خلقت انسان نبوده آن حرام
ازدواج بین آنان بود جاری و سعید
خواه باشد از محارم یا که افرادی جدید
عهد ما با حق تعالی نیست همچون بندگان
ثبت گردد عقد و پیمان یا شفاهی در میان
عهد ما با حق تعالی عهد جان است و نهان
زین سبب دل می شود جای خدای بی نشان
گفت یزدان عهد خود را در کتابش اینچنین
شد سفارش بر رهایی از عدوی جان و دین
بندگی مختص انسان است و ایمان بر خدا
غیر از این باشد ، یقینا خلف عهد است و جفا
نقض گردد عهد ما با بت پرستی هر کجا
آدمی جویای حق است و لقای کبریا
گاه بت گردد مقام و شهرت و مال و منال
جملگی باشند مردود و شود وزر و وبال
آنچه گردد باعث دوری ز ایمان بر خدا
ترک بنما این عمل را ، هم به ظاهر هم خفا
نیست زیبنده بشر را ، در پرستش جز خدا
حق دهد ما را نجات و می دهد عز و بقا
آدمی با تزکیه قادر به تسخیر دل است
چون مسلط بر نفوس و هم امور باطل است
دوری از الله و دوری از معارف در بشر
کار شیطان است و می گردد بلای هر نفر
آن حیل ها می کند در زندگی با روی باز
با بیان جلوه ای زیبا ز دنیا در فراز
جان جانان می دهد عقل و نیاز زندگی
تا شود یزدان ستایش ، در جهان و بندگی
شکر یزدان بی حد و لازم بود بر بندگان
پس خدا را کن عبادت ، او دهد ما را توان
آدمی طغیان گر و دائم خدایی می کند
او بود غافل که یزدان خود نمایی می کند
انتظار حق تعالی کوشش و سعی بشر
تا برد پی بر حقایق با تدبر ، هم نظر
آدمی طغیان گر و مغرور و خود خواهی کند
کارهای دون و بی مبنا و هم واهی کند
آدمی دارای عقل است و کمال و اختیار
می کند تدبیر در حل مسائل ، بی شمار
عقل را داده خدا از بهر تدبیر و امور
این بود مخصوص انسان و دهد ما را شعور
حق دهد ما را توان در کسب علم و معرفت
هر کسی دارد قوا در کسب فن و منقبت
رزق و روزی بشر گردد معین با تلاش
حق کند تضمین نیاز بندگان را در معاش
در مراتب نیست مخلوقی به جز انسان رفیع
آدمی غافل ز خویش است و کمالات وسیع
می شود زیبا و آسان ، این جهان با بندگی
گر شود تدبیر در کار و معاش زندگی
حق بود ناظر به انسان و بود آگه ز او
لیک انسان غافل از حق باشد و اسرار هو
عامل افسردگی در بی خدایی می شود
فطرت انسان خدا جو باشد و یکسان بود
غره می گردد بشر بر زور بازو و توان
می شود غافل ز نقش جان فزای روح و جان
گر نباشد روح و جانی ، می شود مدفون بدن
جسم خاکی را تعفن گیرد و گردد کفن
دان جدایی می شود ایجاد با مرگ بشر
روح می گردد رها از جسم و ماند یک اثر
روح در انسان بود اصل و منیت ها ز اوست
جسم ما باشد وسیله ، آنچه می گویی ز هوست
آدمی غافل ز خویش است و مقام خود به عرش
می فروشد خود به اندک چیز و می آید به فرش
خود شناسی بر بشر لازم بود در هر امور
می برد بالا مقام آدمی را ، هم شعور
علت اصلی که باعث می شود انواع شر
از هوای نفس انسان باشد و جهل بشر
با خلایق میسمی دارد مدارا در خصال
می کند دوری ز شیطان و دروغ و هم جدال
اهل بیت مصطفی ، الگوی ما در هر زمان
کن رجالی پیروی از خط و مشی سالکان
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهایی از خطبه اول نهج البلاغه
مثنوی ۳۲
هدایت عقل ها
از برای فهم و هم پی بردن از جود خدا
عقل تنها نیست کافی ، در امور ماورا
زین سبب لازم بود ، پیغمبران را در زمین
تا کنند ارشاد ما را ، در امور واپسین
راویان حق تعالی در فلاح و زندگی
موجب ارشاد گردد ، هم نجات و بندگی
عقل ما قادر به تحلیل است در حد توان
می شود آسان مصائب ، با تفکر بی گمان
عقل ما محدود باشد در قیاس انبیا
جملگی خود جلوه ی کامل بود از کبریا
عقل ما قادر نباشد بر حقایق هر کجا
زین سبب تعیین شود منجی و هادی بهر ما
جلوه ی یزدان هویدا در صفات اولیاست
جانشین حق تعالی ، بر زمین و در سماست
گفت مولا علت مبعوث گشتن در نظام
می کند تشریح ، راز بندگی را هر کدام
تا نباشد شبهه ای روز قیامت در میان
کس نبوده تا کند آگاه ما را آن زمان
ارتباط حق تعالی از طریق انبیاست
شرح و تبیین با امام و اوصیاست
تا کند تبیین و هم تشریح اسرار نظام
گردش عالم به یمن صاحب عصر و امام
آخرین حجت امام است و بود از اوصیا
با قیام خود کند عالم پر از نور و صفا
می کند مبعوث و می آید پیام ذوالجلال
تا کند مردم هدایت ، در وصال و هم کمال
می شود تشریح اسرار و حقایق در جهان
چون که باشد این نیاز جامعه در هر زمان
گر شوی تسلیم حق و هم امام و انبیا
رستگاری می شود ایجاد در ارض و سما
می دهد شوکت خدا و عزت والا تو را
گر شود اجرا اصول و هم فرامین خدا
از طریق اولیا و سالکانی چون امام
منعکس گردد حقایق با بیان و هم پیام
عالم هستی و قرآن و تمام انبیا
حجتی بر مردمان باشند در روز جزا
چون پیمبر هادی عقل است و هم او رهنما
می کند دل را منور ، دل شود جای خدا
عقل نقشش در دو چیز است ، در جهان
چون پیمبر باشد و هادی انسان هر زمان
باعمل کردن به شرع و امر یزدان بی گمان
می شود ما را هدایت هم سعادت در جهان
می کند تبیین پیمبر ، راز هستی و وجود
علت خلق بشر در عالم و بود و نبود
گفت یزدان ،خلق جن و آدمی در این جهان
بود تسبیح و نیایش از خدای بی کران
با کتاب و با پیمبر ، اولیا و اوصیا
حق کند روشن نکاتی را ز خلقت بهر ما
دین نباشد چون سدی در رشد و هم افکار ما
می کند آن را شکوفا با هدایت هر کجا
سجده کن بر درگه یزدان و هم آزاده باش
در امور معنوی جوینده و آسوده باش
عارفان بر درگه یزدان به تسبیح و دعا
دائما مشغول ذکرند و عبادت بر خدا
انتظار حق تعالی بندگی از بندگان
طرد هر معبود دیگر در زمین و آسمان
خلقت عالم برای بندگان گردد پدید
تا ستایش حق کنند و عالمی گردد سعید
عقل ها گردد شکوفا ، با هدایت ، هر کجا
هر پیمبر می کند ابراز ، اسرار خدا
دین و قرآن و نبوت می دهد ما را کمال
با رهایی از شیاطین وسقوط و هم زوال
هر پیمبر می کند اسرار مخفی را عیان
تا کنی حق را پرستش ، با تفکر در جهان
عقل ما قادر نباشد در خصوص ماورا
پی برد بر آنچه می باشد به عالم هر کجا
باعث فهم است و تفسیر مطالب عقل ما
آن بود حل المسائل ، در نظام و رهنما
شعله ور گردد درون آدمی از عشق هو
می زند آتش بشر را ، قرب بی پایان او
هر که خواهد قرب یزدان و لقای کبریا
طی کند راه شهیدان در قیام کربلا
با بیان و با عمل گویند مردان خدا
راه حق روشن شود با نور ایمان و ثنا
آشکارا می شود هر مشکلی یا هر خطر
گر شود اندیشه و تدبیر می آید ظفر
بر طرف گردد مصائب ، با تلاش و فکر و صبر
با شکیبایی شود هر مشکلی آسان ز دهر
گر شود یک حادثه ایجاد در کون و مکان
آدمی پی می برد بر نقش یزدان در جهان
با تامل با تفکر می توان اسرار یافت
نقش عقل است در میان و می توان معمار یافت
نیست بی علت که هر لحظه تفکر جان فزاست
باعث رشد و تعالی در دو دنیا و لقاست
انبیا گویند ما را در تفکر در امور
خیر ما خواهند در دنیا و عقبی هم سرور
تا توانی کن تواضع بهر کسب معرفت
کن تو دوری از غرور و مردمان بی صفت
رشد ما در بندگی حق تعالی می شود
نفی شیطان درون و هم بلایا می شود
کن توکل بر خدا و کن عمل با روی باز
بعد تدبیر امور و هم تلاشی چاره ساز
شد رسالت موجب روشنگری هم در جهان
نقش یزدان در بقا و زندگی و کهکشان
قدرت حق را بیان و حکمت حق را بیان
تا شود یزدان عبادت ، در خفا و هم عیان
حق کند اتمام حجت ، میسمی در هر زمان
تا نباشد شبهه و عذری به ظاهر یا نهان
این همه عذر و بهانه شد رجالی بی اساس
تا توانی با خدا باش و نما ذکر و سپاس
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهایی از خطبه اول نهج البلاغه
مثنوی ۳۳
اسرار خلقت
گفت صادق نقش آب و هم رطوبت در بدن
آبها با طعم گوناگون بود در جسم و تن
شور باشد آب چشم و مانع آلودگی است
از برای حفظ چربی در میان و تیرگی است
آب شیرین در دهان و آن گوارا گشته است
تشنگی را می کند دور و طهورا گشته است
تلخ باشد آب گوش و حافظ انسان ز شر
دور سازد موزیان را از ورود و درد سر
آب بینی هم خنک باشد ، برای روی و سر
پس بود لازم برای مغز انسان از خطر
شور باشد آب دریا و سبب گردد حیات
دور می گردد تعفن در سواحل یا فلات
آب دریا می شود تبخیر و بالا می رود
چون ببارد ، آن بود شیرین و هر جا می رود
شوری دریا نیاز آب می باشد ز گند
غیر از این باشد ، تعفن می شود ایجاد چند
در مقابل آب رود است ، بس گوارا ، آن بنوش
چون نیاز خلق عالم در حیات و جنب و جوش
دشت و صحرا می شود سر سبز با آب و هوا
این نیاز آدمی و هم گیاهان هر کجا
آب باشد از دو گاز و هر یکی سوزنده است
لیک ترکیبش حیاتی باشد و روینده است
نسبت ترکیب باشد بی نظیر و هم دقیق
این دلالت بر توان و قدرت یکتا رفیق
گر نباشد آب جاری ، می شود ماهی تلف
زنده باشد در درون آب و انواع صدف
در مقابل آدمی در آب می گردد هلاک
آدمی از خاک باشد باز می گردد به خاک
در میان گوش انسان قطره آبی حق نهاد
نقش آن در چرخش و هم در تعادل شد زیاد
گر شود در گوش انسان بی جهت آن جابجا
راه رفتن را کند دشوار ، بی چون و چرا
کیست قادر ، جز خدا با این توان در زندگی ؟
پس خدا را کن عبادت ، با دل و جان بندگی
رشد ما در بندگی و در تواضع منجلی است
افت ما غفلت ز یزدان و گناه و کاهلی است
دانه ای گندم شود چندان ، اگر کردی نهان
می کند افزون خدای قادر و روزی رسان
کسب علم و کسب تقوا و خلوص و بندگی
عامل رشد و صفای روح ما در زندگی
هر که بردارد قدم ، در راه ایزد با خلوص
حق دهد پاداش چندان و رهایی از نفوس
بهره مندی از عنایات خدا بی حد بود
هر که در راه خدا کوشا و هم سرمد بود
فیض حق بر دیگران و خود رسد از عشق هو
تا توانی کن تضرع هم نیایش بهر او
گفت مولا ، در خصوص خلقت ارض و سما
حق کند تامین نیاز آدمی را هر کجا
حق تعالی آگه و دارد ولایت هر مکان
می کند تامین نیاز خلق عالم هر زمان
باز گو گردد حقایق در ممات و هم حیات
نزد اصحاب کمال و معرفت باشد صفات
تا بری پی بر توان و قدرت معبود خویش
با یقین و معرفت جویی خدا را ، بیش بیش
روزها روشن شود ارض و بود تاریک شب
این نیاز آدمی تامین شده با علم رب
نقش زیبای فلک در شب هویدا می شود
هر ستاره در فلک پر نور و پیدا می شود
حق کند روشن زمین و می کند غوغا به پا
می نگارد آسمان را با ستاره بهر ما
نیست ما را دقتی در نقش بی پایان حق
شکر او واجب بود ، در رحمت و احسان حق
خلقت هر چیز دارد حکمت و باشد بهین
گر شود دقت به آن ، اسرار می گردد مبین
می شکافد حق زمین را ، تا برون آید نبات
سبزی دانه شود بیرون ز خاک و چون حیات
سبزی و رشد گیاهان ، از وجود آب و خاک
حق کند تامین ز باران ، خالق و معبود پاک
آن که قادر می کند سبزه برون آید ز خاک
باز گرداند بشر را از دل خاک و مغاک
حق شکافد هسته ی سخت گیاهان در زمین
تا که روید یک نهالی بس عظیم و هم وزین
می بری پی بر وجود ایزد قادر عیان
هم نباشد شبهه ای در جود یزدان در جهان
خلقت یک جوجه می باشد تماشایی اگر
دقت کافی شود بر نحوه ی خلق اثر
به چه زیبا می کند مرغک نگهداری ز جان
تا شود چابک چو مرغان دگر در آسمان
از کجا فهمید مرغک ، نحوه ی خلق دگر
حق دهد تعلیم آن را ، تا که آید در نظر
فطرت مرغک چنین باشد در کون و مکان
تا شود تکثیر در دنیا و گردد مثل آن
قطع الطاف الهی ، باعث مرگ است و میر
نیست فرقی در خلایق ، هم صغیر و هم کبیر
می شود انسان دچار لغزش و جرم و خطا
گر شود دور از امام و انبیا و هم خدا
کی بشر قادر به درک است و توانا در امور
تا برد پی بر حقایق در وجود و هم حضور
علم ما از حق بود در گردش کون و مکان
نقش ما کشف علوم است و حقایق در جهان
رابطین حق تعالی و بشر تحسین کنند
قدرت حق را عیان و جملگی تبیین کنند
باز گو گردد حقایق از خدای ذوالجلال
تا که انسان پی برد عز و مقام بی مثال
این سبب گردد بشر را در صراط مستقیم
نی که تقلید از بزرگان قبایل ، چون قدیم
میسمی اسرار عالم بی حد و بی انتهاست
راز خلقت در عبادت باشد و ذکر خداست
درس ها گیرد رجالی ، با تفکر در امور
کی بود قادر بشر ، در شکر بی پایان نور
.سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهایی از خطبه اول نهج البلاغه
مثنوی ۳۴
راهنمای مردم
روح و جان دارد سکینه با کلام مرتضی
موجب رشد و سعادت گردد و عشق خدا
گفت مولا ، در کتاب است و پیام انبیا
رهنمای مردمان در دین و آئین خدا
جانشین حق شود اظهار با ذکر و نشان
تا نباشد شبهه در بین کسان و پیروان
تا نگردد جامعه بی هادی و یا بی امام
حفظ گردد راه یزدان در عقاید هم مرام
رشد ما در فهم دین است و حقایق از نبی
نیست راهی جز اطاعت از امام و هم ولی
حجت حق در زمین است و چراغ و رهنما
هادی امت امین است و به دور از هر خطا
بال و پر خواهد صعود و طی عالم بر بشر
تا شوی قادر به پرواز و کنی سیر و سفر
با عمل بر شرع و احکام الهی هر زمان
جان و دل را کن مهیا در عروجی بی امان
سینه را لبریز بنما از حقایق در جهان
تا که دل گردد سرای خالق عالم هر آن
جستجو کن در کلام و در کتاب انبیا
راه و رسم زندگی بهر کمال و هم لقا
مرکب انسان نماز است و نیایش با خدا
شکر معبودی که ناپیداست اما جان فزا
اوج گیری در معارف تا به سر حد یقین
دست حق بینی ز هر جنبنده ای روی زمین
حضرت آدم که آمد ، منجی ما در نخست
بهترین هادی محمد باشد و دلها بشست
هست قرآن تا قیامت هادی و هم رهنما
آن کتابی کامل است و بهترین در بین ما
آن بود جامع ترین و آن شود هادی ما
نیست همسانی چو قرآن بین ادیان خدا
آمده سوی خدای بی مثال و مهربان
بهر ارشاد خلایق با کتاب و با بیان
تا نگردد جامعه در غفلت و هم در ظلال
پیروی کن از خدا و انبیا بهر کمال
هر زمان باشد امام و منجی انسان ز شر
تا نگردد صدمه ای بر روح و جان ما ز دهر
گر نباشد حجتی بهر هدایت بر زمین
آن بود بر عهده ی افراد لایق هم امین
با اطاعت از خدا و هم رسول و اولیا
می شوی محبوب یزدان و خلایق هر کجا
با ریاضت ، این جهان و آن جهان از آن توست
گر کنی طاعت ز یزدان و نبی ، ارزان توست
تا توانی کن عبادت با انیس و یار خویش
نیست بهتر از خدا در عالم و آئین و کیش
هر که دارد راه قرآن و ولایت در جهان
می شود محشور با قلبی سلیم و مهربان
خوش به حال مردم نیکو سرشت و حق پرست
بر امانت های دنیا ، ذره ای کاو دل نبست
نیست آنان را به جز تکلیف حق کاری دگر
امر یزدان می شود اجرا برای هر نفر
هر که ازحق می گریزد ، می شود اندوهناک
عاقبت گردد اسیر نفس و می گردد هلاک
منجی عالم بود احمد به روز واپسین
نیست اندوه و غمی برسالکین و مومنین
وقت سبزی می رسد ، در جان و در افکار ما
با هدایت های قرآن و عمل کردن به جا
چون بهار آید ، بیاید سبزه و عیش و طرب
می رسد فرمان به احیای گیاهان سوی رب
زنده می گردد درختان ، می شود احیا زمین
بوی خوش آید به صحرا و جهان گردد بهین
میوه های جان پذیر و نغمه های خوش نواز
می شود ایجاد و می گردد نشاطی را نیاز
نقش مر دان خدا و نقش هر پیغمبری
شادی روح و روان است و نجات و رهبری
جهل و گمراهی شود دور و بجایش سروری
در خلایق افضل و هم در کمال و برتری
در غیاب انبیا باشد کتاب حق ملاک
تا نگردد جامعه در ظلمت و گردد هلاک
سربلندی دارد و عزت ، توسل بر رسول
پیروی از اهل بیت مصطفی کن در اصول
ظلم و گمراهی دو چندان بود در عهد نبی
دختران محکوم بر مرگ و جنایت ها بسی
زنده زنده دفن می کردند زن را بی دلیل
یا قمار روی زن ها بود هم از این قبیل
می کند زهرا در این دوره حمایت از علی
جایگاهش بس رفیع است و بود دخت نبی
سوره ی کوثر بود مختص زهرا بی گمان
نیست همتایی چو زهرا در زمین و کهکشان
او بود اول شهیده در ره قرآن و دین
هست خاری در گلوی و دیده ی کفار و کین
هست چندین از کلام الله در بین کسان
چون صحف از نوح و ابراهیم باشد در میان
صاحب تورات موسی باشد و دارد پیام
در خصوص منجی آخر سخن دارد به نام
گفت موسی در خصوص آخرین پیک خدا
در کجا آید به دنیا و کند هجرت کجا
همچنین دارد بشارت از ظهور و هم قیام
هست احمد ناجی مردم ز کفر و هم ظلام
می شود مبعوث احمد با صفاتی در فشان
آمده اوصاف حضرت در کتاب و هم عیان
هست انجیل مسیحا باعث احیای دین
در زمان خود بود عالی و باشد بهترین
جامعه دارد امام واحدی در یک زمان
گر چه باشد لایق کرسی ، کسانی در جهان
در حیات مجتبی ، باشد حسین ابن علی
گر چه راهش هست بی شک ، تا قیامت منجلی
میسمی دارد تمنا از خدای ذوالجلال
سرنوشت نیک و دوری از شیاطین و ظلال
عمر ما محدود باشد ،ای رجالی بی گمان
قدر آن را دان دو چندان ، در حیات و در جهان
سروده شده توسط
علی جالی و مهدی میسمی
باسمه تعالی
فرازهایی از خطبه اول نهج البلاغه
مثنوی ۳۵
کشتی نجات
به چه زیبا گفت احمد ، از وقوع کربلا
در خصوص کشتی جان و حیات و نینوا
شد حسین ابن علی شمع و چراغ و رهنما
او بود کشتی عشق و هم نجات روح ما
از ازل باشد چراغ و هادی مردم به خیر
می کند روشن مسیر حق تعالی را ز غیر
در محرم می شود نور حسین ابن علی
مشتعل در قلب افراد و جماعت ها همی
هرکه خواهد نور او را ، ابتدا باید گزید
راه حضرت را که شرع است و خداوند مجید
کشتی عشق و محبت ضامن ما در نجات
می شوی دور از خطا و هم بلایا در حیات
هر که خواهد راه یزدان و صراط مستقیم
آن تجلی در حسین است و امامان زعیم
هرکه دارد راه قرآن و خدا و انبیا
باعثش عشق حسین است و رضای کبریا
زندگی باشد چو کشتی ، پس به ساحل می رسد
هر که بار کمتری دارد ، به سرعت می رود
هادی کشتی نبی است و هدایت دست اوست
می برد ما را به ساحل ، کشتی یزدان و دوست
بار کشتی گر شود مافوق حد و هم توان
می شود غرق و رود اعماق دریا بی گمان
نیست راهی جز که ریزی هر چه مازادش به آب
چون بود قانون جذب و هم بود راه صواب
از درخت آموز با حذف زوائد در نهال
گر که مازادش هرس گردد ز شاخه طول سال
گر شود اصلاح افکار و عقاید در بشر
حاصلش رشد است و ایمان از برای هر نفر
هر که راهش حق تعالی باشد و انسان شود
حفظ می گردد حیات و رشد او چندان شود
گر تقاضایت وصال و گر بخواهی روی دوست
کن رها بار اضافی ، هر چه خواهی نزد اوست
غیر این باشد ، رسیدن می شود ممکن مگر؟
چون نبینی ساحل خوشبختی و عشق و نظر
این تعلق ها بلا ی جان و سد باشد تو را
دور گردان از خود و بیگانه باش و هم رها
تا به دست آری مقام قرب حق را در طواف
این طریق سالکان است و شهیدان در مصاف
قرب یزدان می ر سی و هم لقای بی مثال
تا ببینی نقش پاک و بی نظیر ذوالجلال
خوش به حال مردم خوش سیرت و اهل رضا
روح خود صیقل دهد با نفی شیطان هر کجا
نیست او را بستگی بر زرق و برق این جهان
چون که دنیا پست باشد ، نزد آنان بی گمان
می دهد دنیای خود را تا که آرد حق بدست
او رود راه خدا را ، چون که باشد حق پرست
هر که باشد متقی و سالک و یکتا پرست
کی به دنیای دنی و زرق و برقش دل ببست
پس بیا عاشق ره عارف گزین در زندگی
تا شوی محبوب جانان با عبادت بندگی
می فریبد بندگان را با عناوین و حیل
تا کند دور از خدا و هم اطاعت از قبل
عمر ما چون گوهر است و اندک است و با بها
حفظ بنما با تلاش و هم نیایش با خدا
بهترین گوهر بود ، عمر بشر در زندگی
هر که دارد عشق یزدان و خلوص و بندگی
آن که دارد راه شیطان در مرام و هم حسد
او رود در ظلمت و گرداب بی پایان و حد
هر که باشد در سلوک و مخلص و هم حق پرست
او به دست آرد حقایق از جهان و هر چه هست
کی به مقصد می رسد آن کس که خود داند صلاح
می رسد ، اما نیابد راه حق و هم فلاح
هر که باشد یاغی و طغیان گر و هم خود پرست
می شود نزد خدا و بندگان منفور و پست
لذت دنیا و عقبی در معارف شد مبین
شرح و تفسیرش بود با انبیا و شرع و دین
می دهد فرمان خدا بر حکم اشیا در جهان
تا نباشد شبهه ای در صرف و یا گردد زیان
گاه می گردد حرام و گه بود پاک و حلال
تا بشر آسوده خاطر گردد از رنج و ملال
ترس باشد از فریب و غفلت مردم ز خویش
لذت دنیا شود اصل و خسارت های بیش
کسب روزی حرام و هم تعرض بر کسان
می زند آسیب چندان بر ضمیر جسم و جان
با تدبر در کلام و هم معانی از خدا
می شود امداد آدم تا که گردد رهگشا
در مثل باشد کلام الله فانوسی عظیم
می کند روشن نبی، با اذن یزدان حکیم
شرح و تفسیرش ضرورت دارد و دارد پیام
بهترین هادی بود عالم به دین و هم امام
آیه ها باشد خلاصه ، حاوی رمز است و راز
می شود تفسیر سوی احمد و باشد نیاز
فی المثل ، برپا شود یاد خدا ، همچون نماز
نحوه و اعمال آن با احمد است و پر ز راز
لذت دنیا بود کوتاه و می باشد حقیر
کسب دنیا نیست ما را ، کافی و هم دلپذیر
گفت مولا ، در خصوص احمد و وقت وفات
جایگاهش بس بلند است و گرامی در ممات
حق عطا کرده دو چندان فوق دنیا بر نبی
داده او را عزتی والا ، کرامت ها بسی
می رود روح نبی در عرش و در قرب خدا
تا کند حق را زیارت در جوار و در لقا
هست احمد جلوه ی یزدان و می باشد مجیر
صاحب خلقی عظیم است و مقامی بی نظیر
هر که دارد راه قرآن و پیمبر هادی است
می رسد بر منزل مقصود و بی شک راضی است
میسمی خواهان فضل است و کمال و معرفت
تا کند رشد و بیابد در دو عالم منزلت
بهترین لذت رجالی ، کسب ایمان و یقین
انبیا گویند ما را آنچه می باشد بهین
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی