باسمه تعالی
چلچراغ
قضاوت
قصیده (۹)
گفته ها و دیده های این و آن گشته ملاک
با قضاوتهای بی جا، مردمان در اصطکاک
آنچه می بینی، نمی باشد ملاکی در قضا
مستند باید سخن راند و مکن مرده خوراک
سخت باشد، تا که یابی واقعیت را نخست
نیت است تنها ملاک یک دلی و اشتراک
می شود تحریف بعضا در احادیث رجال
زین سبب باشد قضاوت، بی سبب آن درد ناک
کسب علم و معرفت افزون کند ادراک ما
دور گشتن از حقیقت، می کند ما را هلاک
شخصیت ها را قضاوت کن نه بر مبنای حرف
جستجو کن، مشورت کن، مستند کن هر حراک
عاشقی در گفتن و ابراز عشق و عشوه نیست
عاشق دلداه مجنون است و می گردد تپاک
بین ربا و بیع را، داد و ستد باشد عمل
ظاهر یکسان، کجا دارند معنی اشتراک
گر کسی ساکت بود، هر گز مگو نالایق است
می نمایاند خودش را دانه ای ، ماند به خاک
نیست پر حرفی مرام اولیا و سالکان
لب فرو بندند، سخن گویند سنجیده و پاک
شیک پوشی کی بود خود عامل مال و منال
ساده پوشی باعث همبستگی و اشتباک
هر کسی گریه کند، از غصه و از غم که نیست
گاه شادی باشدو گه چشمه ای اندر کلاک
گریه های حضرت زهرا بود دشمن شکن
تا به عالم او بگوید علتش بی انسلاک
نقد دلسوزانه و توهین کجا یکسان بود؟
می کند تهمت بشر را خرد و می سازد هلاک
دان مفید است و موثر نقد سازنده و نهی
تا کنی اصلاح راه خود، ز خبط و احتکاک
عده ای با بخشش اموال خود ، دستان تهی
او نباشد همچو مسکین و فقیران آن ملاک
هر که می خندد به ظاهر، می توان گفتا خوش است؟
با طنش مخفی بود، شاید که باشد سینه چاک
قاضی اصلی خدا و ما همه گم گشته ایم
گاه در خود رفته و گاهی قضاوت بی ملاک
دان عمل باشد ملاک حق تعالی در بهشت
حاصل اعمال ما سازد جهنم، نی که خاک
حق بود ناظر به اعمال و قضاوت می کند
امتحان ما در این عالم بود، چون در پلاک
ظن بد بردن به مردم، کی کند محکومشان
افترا و تهمت بی جا، کند دل را سه چاک
با قضاوت های بی جا، می شود اعمال پخش
می دهی نسبت گناهی، آن نباشد چسبناک
درد ها بر سینه دارد، آن که باشد متقی
می کند مخفی بلایا، بین که باشد چون سلاک
این جهان از بهر ما خلق و بیامد آن پدید
عده ای ناکام رفتند،چون جوان باشد هلاک
آنچه را گفتیم باشد اندکی از بیشمار
هست در ظاهر عمل یکسان ولی باشد به لاک
پس مراقب باش و لب را تا توانی آن ببند
چون قضاوت سخت باشد، گر شود ظاهر ملاک
دان سخن های سخیف و زشت و بیهوده تو را
می برد اندر سیه چال جهنم یا مغاک
هر که گیرد دست ما را در امور زندگی
می توان گفتا هدایت می کند یا انتحاک؟
می کنم تبیین قضا را، از برای جامعه
گر چه باشد واژه ها بعضا ثقیل و در هباک
هر که می گوید سخن از عیب و از اعمال ما
می کند جانا رجالی انتقاد و تو چه باک
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
چلچراغ
عزا داری امام حسین (ع)
قصیده( ۸)
کاروان عشق آمد ، سوی آنان می رویم
در محرم عشق خود ابراز و گریان می رویم
این محرم چیست، مشتاقان سرا سیمه روند
تا عزاداری کنند ، بی امر و فرمان می رویم
هر که دارد عشق مولا، منتظر باشد رسد
تا کند یاد ورا ، با پای لرزان می رویم
چون محرم می رسد، عالم سیه پوش و غمین
بهر همدری و سوگ آن عزیزان می رویم
کشور ایران سیه پوش و عزادار و حزین
می کنند غوغا به پا، از بهر سبحان می رویم
عشق بر مولاحسین بن علی اندر جهان
شور و غوغایی به پا کرده، شتابان می رویم
شیعیان دارند حسین ابن علی الگوی خویش
بهر بیداری امت، ما فراوان می رویم
صحنه های کربلا دارد پیام و درس عشق
هر که گردد آشنا،با پای عریان می رویم
ظلم و جور ناکثین در کربلا بی حد بود
بهر ابراز محبت با غریبان می رویم
می کنند ظلم و ستم، بر اهل بیت مصطفی
ما به یاد آن عزیزان، خود پریشان می رویم
می شود زینب عزادار و ندارد جز خدا
کوفیان بی وفا، با یاد آنان می رویم
اربعین چون می رسد، مردم ز اقصی نقاط
بهر بیعت با ولایت، روی خندان می رویم
گر رسد فرمان ز اصحاب ولایت هر زمان
ما سراسیمه، شتابان، سوی میدان می رویم
ما همه آماده ی ماه محرم گشته ایم
تا عزاداری به پا و بهر خوبان می رویم
دسته های مردمی ده شب هزاران سینه زن
عشق خود را برحسین ابراز، اشک ریزان می رویم
چونکه در ماه محرم، جنگ حق و باطل است
ما برای یاد ایثار شهیدان می رویم
می دهد درس شهادت ، جملگی یاران او
ما به سوی مکتب اسلام و احسان می رویم
ما وفا دار حسین و جان نثار راه او
از برای بیعت و تکریم و پیمان می رویم
دشمن دون تا قیامت مورد لعن و عذاب
بهر اهداف ولایت با سر و جان می رویم
شیعیان هر سال یاد و شرح عاشورا کنند
بهر اهداف بلند نور یزدان می رویم
خون تازه می رود، بر پیکر اسلام و دین
می شود افشا حقایق، بهر جبران می رویم
سینه زن ها با علم، اینجا و آنجا می روند
عشق خود را بر حسین ابراز و هر آن می رویم
روضه ها و دسته ها بر پا شود گوشه کنار
تا عزاداری کنند، با چشم گریان می رویم
سفره ها بر پا شود از عشق و یاد اهل بیت
نذر می گردد بسی، ما سوی احسان می رویم
هر زمان یاد تو می آید، محزون می شوم
با دلی بشکسته و مجروح ، نالان می رویم
انفس پاک شهیدان، مرقد شاه نجف
گر توانی کن زیارت، سوی درمان می رویم
چون نجات آدمی در امر حق است و امام
ما بسوی عترت و ادراک قرآن می رویم
می کنم وصف محرم ، از کلام اولیا
چون زبان قاصر بود، با ذکر حسران می رویم
عشق بر مولا، رجالی تا ابد در جان ماست
ما ز بهر عشق ایشان ،کوی یزدان می رویم
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
حضرت محمد(ص)
قصیده (۴۸)
السلام اي مشعل نور يقين
باعث هستي و ختم المرسلين
گنج رحمت ، طاير خلد آشيان
منجی مردم ، شه اسلام و دين
اي محمد، اي مرا آرام جان
مظهر احسان و ايمان و یقین
مشعل تو می درخشد در جهان
همچو خورشید فروزان بر زمین
شد تجلی امر حق در آبه ها
نور یزدان منعکس شد در جبین
می کند گیتی فروزان با کلام
نور چشم انبیا و مسلمين
ای محمد ، مظهر خلد کبیر
معدن جان را تويي ، دری ثمین
مظهر توحيدي و صاحب كمال
قبله ى جانها تويي ،نور مبین
جلوه ی ذات خداي بی مثال
افتخار عالمی و بهترین
كعبه ی اهل كمالی و خصال
صاحب حمد و مقامی این چنین
نام پاكت روح را مرهم بود
نور سرمد گشته ای و هم امین
معدن اسرار حق باشی و عشق
گنج بی پایان دری و نگین
مظهر حقی و چون نور خدا
تو عزیزی و گرامی ، هم مهین
خلق را منجي ز گمراهي تويي
مظهر آيينه ی شاهی ، بهین
بود ناجی مردم ان در امور
"دل او مبادا به کیهان غمین"
با توسل می شود مقبول حق
جمله اعمال بشر ، روز پسین
در غدیر خم به فضل سرمدی
مرتضی گردد ولی و جانشین
بهترین باشد علی بعد از نبی
در عقاید استوار است و حصین
مظهر جود و سخایی و کمال
مسلک تو نیست ، چون میر و شهین
هر که رو آرد به قرآن و امام
نیست اندوه و غم و درد و حزین
ای رجالی ، با توسل بر رسول
بیمه گردان خویش و رو عرش برین
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
فرازهایی از عهد نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت اول
حکومت اسلامی
ویژگی های حکومت از امیر مومنان
آمده در نامه ی مولا به مالک در فشان
نامه ی مولا به مالک حاوی راه خداست
برگ زرین و درخشان از علی مرتضاست
نیست مالک را تعلق بر حکومت بی گمان
لیک مولا می نگارد راه و رسم حاکمان
تا شود درسی برای مالک و آیندگان
بهر اجرای عدالت در حکومت ، در جهان
داشت پس تبیین اصولی را امیر المومنین
حاوی سهم و حقوق مردمان و مسلمین
می دهد حکم صدرات را ولی و مقتدا
او پذیرد امر مولایش علی مرتضی
تا دهد سامان امور مصر و اوضاع بلاد
تا نباشد فتنه و آشوب ، هر گونه فساد
لیک می گردد شهادت قسمت یار علی
چید یزدان از گلستان ولایت ، یک گلی
قطع کردند دست و بازوی علی را خائنین
همدم و همراه و هم کفو امیر المومنین
می کنم تبیین نکاتی از امام و مقتدا
با زبان شعر و ساده از برای نسل ما
قطع کردند دست و بازوی علی مرتضی
ناکثین و مارقین در دشت و کوی نینوا
ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
امر و نهی خود کنی ، چون دیگران برنفس پست
وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن
خدمت خالص بود بی منت و دری گران
مردمان را محترم بشمار در کار و امور
چون که آنان صاحب فهمند و ادراک و شعور
پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
تا توانی پیشه کن تقوا و زهد و بندگی
کن دو چندان با حضورت خدمت و رفع نیاز
تا که گردی در دو عالم سر بلند و سر فراز
با تامل کن مدارا و محبت هر زمان
تا شوی محبوب جانان و عزیز این و آن
گر کنی ظلم و تعدی بر خلایق در مصاف
حق بود آگاه و ناظر بر امور و بر خلاف
هرکه با آل محمد در بیفتد شد هلاک
دور گردد از اصول و دین و قرآن و ملاک
گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
نزد حق مقهور گردد ، هر که دارد ماسوا
گر عدالت را به پا داری و آن جاری شود
مطمئنا مرضی یزدان بود ، یاری شود
موجب عزت شود ، هر کس کند یاد خدا
نفس خود گیرد بدست و هم کند حمد و ثنا
نفس ما سرکش بود ، فرمان دهد بر کار زشت
گر کنی یاری خدا را ، هدیه ات باشد بهشت
گر شوی قادر به سرکوب درونت هر زمان
رحمت حق می رسد ، مانع شود شر و زیان
حتم دان ، قطعا پذیرد توبه هایت را ، بشر
کی کند او بنده ای محروم از فیض و ظفر
چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
انتظار مردمان عفو است و بخشش از امیر
گفت حضرت بین عملکرد سلاطین جهان
کن تامل در مکاتیبی که شد کردارشان
چون قضاوت می شوی از سوی مردم هر زمان
ظاهر و باطن نباشد بر خلاف و هم عیان
مردمان دارای انواع سلیقه در جهان
مشترک در خلقتند و در اموری ناتوان
جملگی یکسان در خلقت بباشند و حیات
گر نباشد همچو حاکم در عقیده یا صفات
مردمان دارای سهم و هم حقوقی در نظام
کن رعایت در ادایش ، با عدالت هر کدام
نیست تبعیضی روا در بین مردان و زنان
چون حقوق و کسب علم و معرفت ، در هر زمان
مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
وقت پاسخ هر عمل دارد اثرها واکنش
پیروان همراه گردند ، در مصائب هر مکان
کن تو احسان و شفقت ، بر عموم مردمان
گر ببخشی مر دمان را در مصاف خود سران
می دهد پاداش ما را ، حق تعالی هر زمان
در نبرد حق و باطل ، می شود باطل فنا
هست حق بالاتر از هر کس در این کوی و سرا
گر غرور و سرکشی غالب شود بر روح وجان
آن علاجش در نگاه و قدرت حق در جهان
چون خدا بالاتر از هرکس بود در هر زمان
او بود غالب به هر جنبنده ای در هر جهان
او بود صاحب کمال و هم بود در هر مکان
نیست توصیفی برای حق تعالی در بیان
با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
عزت خلق خدا باشد اطاعت ، پیروی
بهترین کار تو در عدل و شفقت توامان
اجر خود گیری دو چندان از خداوند جهان
عامه ی مردم کنند احسان و نیکی بر بشر
تا توانی کن محبت در عمل ، هم در خطر
کن تو پرهیز از غرور و فتنه و ظلم کسان
گر ستمکاری کنی ، خشم خدا بینی هر آن
چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
دور بنما از وجود خود بزرگی و غرور
می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
دور می سازد بشر را از مصائب یا خطر
سر فرو آور به خاک و ذکر حق را گو عیان
تا توانی کن عبادت ، هم به ظاهر هم نهان
مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
گشته تاکید و سفارش ، در اصول و فرع کیش
دوستی را پیشه کن، همواره بهر زندگی
گر بخواهی عزت و جاه و مقام و بندگی
گر شود برپا حکومت با ملاک انبیا
میثمی قسط و عدالت را ببینی هر کجا
می رسد وقت وصال و وقت دیدار و بیان
می شود بینی رجالی ، صاحب عصر و زمان؟
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
باسمه تعالی
شوق دیدار
قصیده (۴۹)
افسوس ، که جانم به لب و نفس خراب است
از یاد خدا غافلم و جان به عذاب است
گر دل برود داخل یک کوره ی آتش
پر نور شود جان و دلت ، بحر مذاب است
بی تاب وصال است و سراسیمه ی محبوب
از دوری لیلی دل و جان سوز و کباب است
یک قطره کند مست مرا، شرب طهورا
تشبیه بود در دو جهان ،همچو شراب است
مجنون شده ام عاشق و دیوانه و سرمست
محبوب کجایی ، که دلم سست و خراب است
خالی ز هوا نیست دل کوچک و بیمار
نوری نشود ساطع و محصور حباب است
مشتاق نگاه و نظر دلبر و معشوق
خواهان توام ، همدم دیرینه ، حجاب است
من تشنه ی یک جرعه از آن شرب الهی
یک لحظه عنایت بود و لطف جواب است
تا کی ز فراق تو کنم گریه و ناله
شب ها بسرایم غزل و شعر ، خطاب است
تحریر کنم عشق خود از دلبر و هم یار
آن جمع شود، حاصل آن چند کتاب است
ای یار کجایی ، همه را شوق وصالت
در دیدن تو سبقت و هم بیش شتاب است
آنکس که بود صاحب تقوا و درایت
پیروز بود ، خالق او اهل ثواب است
مسرور بود هرکه مقید به اصول است
با ذکر خدا ، در همه احوال مجاب است
هر کس که برد فیض ز قرآن و نیایش
مجذوب خدا گردد و بی زار ز خواب است
در شرع بود ، راه خدا در همه احوال
خارج مشو ای جان دلم ، حد و نصاب است
هر آیه ی قرآن که شود درک به معنی
گر خوانده و فهمیده شود ، عطر و گلاب است
هر تهمت و هر غیبت و هم ظلم به اغیار
از سوی خدا نهی و تو را رنج و عذاب است
پرهیز نما از دغل و تهمت هم کیش
این مشی بزرگان بود و راه صواب است
آن کس که دلی شاد و فرح بخش نصیب است
در جرگه ی اشخاص توانا و شباب است
بیهوده مکن عمر تلف ، چون که گرانقدر
آخر نرسی منزل مقصود ، سراب است
هر کس که شود همره شیطان درونش
غافل ز خدا باشد و دائم به عذاب است
تحقیر مکن خلق خدا در همه احوال
دوری بنما از عمل و زشت عتاب است
هر نیک و بدی در دو جهان ثبت شود دوست
گر ظلم شود ، روز پسین ، وقت عقاب است
دوری ز گناهان کن و تسلیم خدا باش
چون آتش دوزخ بود و سخت ز تاب است
بیهوده مرو راه خلاف و ره شیطان
هر لحظه خدا ناظر و او اهل جواب است
یکسان بنما ظاهر و باطن به خلایق
مخفی منما بر همگان ، چون که نقاب است
با صبر توان چیره شوی بر دل و امیال
دنیاست تو را پله و آن همچو رکاب است
هر کس عملش خالص و از بهر خدا بود
در محضر حق باشد و مشمول ثواب است
تسلیم حقایق شو و آزاده و حق جو
بی راهه مرو میسمی و راه خراب است
هر کار شود بهر خدا ، مانده رجالی
معبود جهان ناظر و او اهل حساب است
سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میسمی