باسمه تعالی
عاشق و معشوق
قصیده (۱۸)
عشق ها گاهی مجازی باشد و گاهی نهان
عشق عارف بر خدا باشد، کند آتش فشان
دل کند لرزان و سازد شعله ای آتش فزون
روح سوزان می شود خواهان یار و هم زبان
عشق خورشید دل است و عامل نور و صفا
می کند احیا، دگرگون،قلب هر پیر و جوان
حق تعالی می نهد آنرا درون آدمی
تا رساند عاشقان را در جوار جان ستان
عشق باشد مرکب اهل دل و اهل سلوک
می برد عشاق را ، در ماورای این جهان
عشق اسطرلاب اسرار است واسباب عروج
همچو پیچک می تند بر جسم و بر انداممان
عشق ورزی بر خدا، سرشار از مهر و صفاست
اوج گیرد آدمی از قعر عالم، بی امان
گر بخواهی نور یزدان، رو به سوی کبریا
تا توانی کن فزون، عشق خدا در هر زمان
عشق حق ، مقدور گردد با نیایش با رضا
در رضای حق تعالی، با عمل بین ناگهان
عشق دنیا کی رساند ،اهل دنیا را به حق
نیست راهی،جز ره ایمان و تقوا در میان
عشق های دنیوی گرچه به ظاهر دلربا
گاه حیوانی، گهی عقلی، گهی بهر جنان
عشق ورزی بر خدا، در حذف دنیا از گناه
عشق بر یزدان حقیقی باشد و گه آن نهان
عشق ما با عشق عارف، دان دوتا باشد ولی
سیر ما در خاک باشد ، سیر او در کهکشان
عشق ورزی بر خدا و عشق او در سینه ها
هست منصوری برای رشد انسان بی گمان
عشق خود را بر رضای حق تعالی کن نه غیر
فرق ها بسیار باشد، از زمین تا آسمان
من نمی دانم ز ذات حق تعالی اندکی
فهم مردم،چون جنینی در رحم ماند ز آن
کی جنین را باشد آگه از شرایط در برون
نیست او را حس و درکی از ورای جسم و جان
عشق را تفسیر و تعبیرش خطا و باطل است
گوهری باشد گران سنگ و بود دری چسان
دان که دنیا همچو دریایی بود پر جنب و جوش
پر ز طوفان و تلاطم باشد و موجی چنان
می رساند کشتی عشق و ولایت آدمی
جملگی ما را به ساحل، پس توسل کن به آن
عشق ما عشق حقیقی بر خدای لایزال
دیدن یار و لقای حق تعالی بی امان
عشق عارف بهر حق جان دادن و ترک دیار
شوق دیدار و لقای یار دیرین، هر زمان
عشق سالک از برای کسب دنیایی که نیست
عشق او بر حق تعالی،خارج از ذکر و بیان
کی به مقصد می رسد غافل ز ایمان و خدا
نیست راهی جز صراط مستقیم عارفان
تا توانی کن عمل احکام بی همتای حق
هست معراج بشر، در پاکی روح و روان
پا نهادن بر دل و امیال و انفاس درون
می کند هموار عشق حق تعالی بی گمان
بین گناهان سد راه و مانع وصل و لقا
معصیت ها باعث افسردگی و صد فغان
خود شناسی ،باعث رشد و لقای کبریاست
بندگی کن بر خدا و نهی کن نام و نشان
عارفان خواهان عشق واقعی باشد نه غیر
از خدا دارد تمنا ی وصال و نور جان
ای رجالی، عشق دنیا نیست جز دلبستگی
بین خلایق را کند رسوای عالم هر مکان
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
چلچراغ
قصیده( ۱۳)
تکیه بر دنیا
مکن تکیه بر عقل تنها بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر
اگرعقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای بصر
چه تدبیر ها می کنی در امور
نهایت دچار خطایی دگر
چو اجرا شود،طرح و برنامه ات
ببینی نقایص، شود جلوه گر
دلیلش بود نقص عقل و خرد
بود شخص کامل، قوی و قدر
پیمبر بود عقل و آن هادی است
شود چیره بر مشکلات و خطر
هدایت کند این جهان را ولی
به اذن خداوند آید ظفر
شود موجب خسر هر آدمی
هر آن کس کند تکیه برمال و زر
به مقصد رسد هر که دارد خدا
هدایت کند خلق را در سفر
مکن تکیه برمنصب و قدرتت
اگر می توانی ز آن کن حذر
نکرده وفا بر کسی تا کنون
بود سخت این امتحان بر بشر
شوی خوار گر تکیه بر آن کنی
بریزد فراوان ز خون جگر
چو تقوا نباشد مرو سوی آن
در این فتنه تقوا بباشد سپر
اگر خدمت خلق و مردم کنی
جزایش بهشت است و بینی ثمر
اگر کار کردن برای خداست
خدا می دهد این شجر بار و بر
چو باشی به دنبال کسب مقام
ندارد بجز زحمت و درد سر
هر آنکس فریبد تو را با حیل
نشاید که نامید کارش هنر
علی گفت بر خصم خود این سخن
فریبندگی نیست بر ما ظفر
تو در کسب دنیا بکن بس تلاش
مکن تکیه بر دیگران شه پسر
بپرداز حق یتیم و ضعیف
ادا کن به دنیا و با خود نبر
زمانی که کودک و کوچک بدی
بدون کمک کی تو گشتی دمر
کند وقف تو روز و شب مادرت
مکن پس دلش را تو زیر و زبر
هر آنکس شود غرق دنیا بدان
نباشد دگر نام و فخر و اثر
بدان عمر ما اندک است و قلیل
نیابی گران تر ز وقت سحر
بود عمر ما پر بها و گران
ببر بهره ها و مده آن هدر
اگر تکیه بر مال دنیا کنی
بگردی تو از راه خوبی به در
هدایت کند با کلامش خدا
نجویی کتابی به از آن گهر
کند بیمه ما را در این روزگار
بدان دین و ایمان نیازی دگر
مشو غره در این جهان ای بشر
نکرده وفا بر کس و هر نفر
رجالی ندارد به جز تو کسی
از او دور کن هم بلا هم ضرر
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
چلچراغ
پند و اندرز
قصیده (۱۲)
می سرایم از پدر ، من یک قصیده بهرتان
تا که فرزندان کنند اعمال و باشد راهشان
پند و اندرز پدر را بشنو از ما ای پسر
تا شود درسی برای نسل ما، در این زمان
راستی را پیشه کن در زندگی و کار خویش
تا توانی از دروغ بگریز و دوری کن از آن
گر سخن لهو و لعب باشد، مگو بهر عموم
تا توانی گو کلام اولیا و عارفان
گر بود کاری صلاحت، جستجو در آن مکن
گر بدانی عیب این و آن، مگو بر دیگران
چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناثواب
حد اوسط بهترین باشد، عزیز و نور جان
گر توانی از امور دیگران جویا مشو
نیست سودی در تجسس بهر ما از دیگران
تا توانی گو به آرامی سخن با همنشین
کن تو عادت در خصوص گفتگو با مردمان
گر بود رازی به پیشت، نزد خود محفوظ دار
گر شود افشا سخن، آن نیست رازی در میان
در سخن گفتن مکن سردی به وقت گفتگو
پیشه کن با گرمی و دقت ، کلام سالکان
گر بخواهی فهم و ادراک وکمال و معرفت
کمتر ازآنچه بدانی گو، تو نزد این و آن
سعی کن اظهار داری جاهلی، در کسب علم
گر چه دانایی ، مکن اظهار وآنرا کن نهان
این سبب گردد که علم تو شود افزون و بیش
گر شود لازم سخن گو، نزد مردم هر زمان
تا توانی کسب علم و کسب دانش پیشه کن
کم سخن گو ، تا نگردد ارزش حرفت خزان
آنکه می گوید سخن بیش ازحدود شرع و عرف
می کنند مردم خطابش، همچو جاهل بینشان
تا توانی مستدل گو حرف خود را با عموم
کم سخن گفتن بود نوعی سلامت در روان
گر چه باشی عاقل واهل خرد در کار خود
لیک با مردم سخن کوتاه گو، اندر بیان
مدح خود هر گز مکن، گر چه تو باشی لایقش
کن عمل طوری که مردم خود بگویند آن عیان
تا توانی گو سخن سنجیده و تدبیر کن
قبل هر حرف و سخن مشتاق باشد، هم زبان
فرد نادان با سکوتش می کنند ابراز فهم
نزد مردم آدم کم گو بود چون عالمان
گر توانی همنشین شو با بزرگان در امور
بشنو پند و بشنو اندرز عزیزان را به جان
راز ها را نزد خود مخفی کن و هر گز مگو
چون خدا آگاه می باشد، ز اسرار جهان
گر بخواهی تو سخن گو باشی و صاحب کمال
تا توانی مشنو حرف و گفته های جاهلان
آنچه مردم می کنند اظهار، آن باور مکن
بعد تحقیق و تفحص، می توان گفتا ز آن
از برای کسب دنیا و امور دنیوی
ظاهر و باطن دو تا باشد ،عموما در میان
مشورت کن در امور زندگی و کار خود
گر یقین حاصل نمودی، بی تامل کن تو آن
هست تقوا موجب رشد و کمال آدمی
تا توانی در عمل تقوا نما، نی در بیان
حق تعالی ماند و عالم شود کن فیکون
از خدا یاری بخواه و او بود روزی رسان
از گذشته درس گیر و آن مکن بار دگر
چون شود تکرار اندر زندگی و کارمان
ای رجالی پند و اندرز پدر را کن عمل
اینقدر صحبت نکن، الله می داند نهان
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
چلچراغ
نصیحت
قصیده (۱۶)
از بزرگان ادب آموز ، اخلاق و بیان
مشعلی باشند رخشان، در زمین و آسمان
پند و اندرز پدر را بشنو ، اکنون کن عمل
چون زداید رنج ما را ، با بیانش بی امان
راستی را پیشه کن در زندگی و کار خود
کن تو پرهیز از دروغ و افترا در هر مکان
گر سخن بیهوده باشد، آن مگو بر مردمان
تا توانی باز گو ، از گفته های عارفان
گر بود کاری صلاحت، استخاره شرط نیست
با تدبر،با توکل کن عمل، آن بی گمان
چونکه اسراف است تبذیر و بود آن ناصواب
حد اوسط بهترین تصمییم باشد، آن بدان
با صداقت کار خود را کامل و انجام ده
نیست ما را حجتی، در کار ناقص هر زمان
گو به آرامی سخن در محفل اهل قلم
پیشه کن افتادگی را در کلام وهم بیان
گر بود رازی به پیشت، نزد خود محفوظ دار
گر شود افشا سخن، شایسته نبود آنچنان
در سخن گفتن مکن سردی، به وقت گفتگو
حق مطلب را به گرمی و به دقت، آن رسان
گر بخواهی فهم و ادراک وکمال و معرفت
گو سخن اندک، ولو داری علومی هم نهان
سعی کن اظهار داری کوچکی در راه علم
گر چه دانایی ، مکن اظهار فضلی توامان
می شود افزون دو چندان، علم و درک آدمی
گر شود لازم سخن گو، نزد مردم در جهان
کسب علم و فهم قرآن پیشه کن در زندگی
کم سخن گو تا نگردد ضایع چون برگ خزان
مستدل گو حرف خود را با عموم مردمان
کم سخن گفتن بود نوعی سلامت در روان
آنکه می گوید سخن بیش ازحدود و شرع و عرف
دان خطابش می کنند جاهل، میان مردمان
گر که باشی عاقل و فهمیده و صاحب کلام
از بیان حرف نا سنجیده کن دوری ز آن
مدح خود هر گز مکن، گر چه تو باشی لایقش
کن عمل طوری که مردم خود بگویند آن عیان
گو سخن سنجیده و تدبیر در افکار کن
چون برد بالا و پائین، تیغ بران زبان
فرد نادان با سکوتش می کند ابراز فهم
نزد مردم آدم کم گو بود چون عالمان
تا توانی با بزرگان وقت خود را پر نما
پند و اندرز عزیزان را شنو با گوش و جان
راز ها را نزد خود مخفی کن و هر گز مگو
چون خدا آگاه می باشد، ز اسرار جهان
گر بخواهی عزت و مشهور گردی در کمال
تا توانی مشنو حرف و گفته های جاهلان
آنچه مردم می کنند اظهار، آن باور مکن
بعد تحقیق و تفحص، می توان گفتا ز آن
از برای کسب دنیا و امور دنیوی
ظاهر و باطن دو تا باشد ،عموما در بیان
مشورت کن در امور زندگی و کار خود
گر یقین حاصل نمودی، بی تامل کن تو آن
هست تقوا موجب رشد و کمال آدمی
در دو دنیا کار ساز و می برد سوی جنان
حق تعالی ماند و عالم بود در دست او
از خدا یاری بخواه و او بود روزی رسان
ای بشر یاد گذشته مشعل ما می شود
می شود تاریخ تکرار و بود درس و فغان
کم سخن گو ای رجالی،حرف خود را کن عمل
تا کند بر دیگران تاثیر ، در روح و روان
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
چلچراغ
توکل
قصیده (۱۱)
هست موسی را توکل در وکالت بر خدا
می کند تقوای حق را پیشه با ذکر و دعا
کن توکل بر خدا اندر همه احوال خود
همچو موسی باش در باور ، مکن کاری خطا
حق تعالی حافظ ما باشد و روزی رسان
با توکل ، با رضا، آسان شود اعمال ما
حضرت یوسف ز قعر چاه می خواند خدا
نیست او را شکوه و ناراحتی در ماجرا
حق رهاند یوسف یعغوب را، او بی گمان
می کند فرماندهی، فرمانده ی کل قوا
چون که حق ناظر بود بر خدعه و مکر و فریب
می دهد جا و کرامت، بر نبی نور الهدی
تا توانی با خد ا باش و بجز حق را مگو
با توکل سختی آسان می شود،گردی رها
نیست اندوه و غمی از آتش نمرودیان
می کند یزدان گلستان ، آتش انبوه را
سنگ باران می شود فیلان به امر کردگار
تا بماند حفظ کعبه، از تعرض یا جفا
قدرت حق می شود معلوم بر اصحاب شرک
قدرت پوشالی دشمن عیان و بر ملا
باعث آرامش و آسایش انسان شود
هر که با ذکر خدا مانوس باشد در خفا
هر کجا کاری شود با امر و با فرمان اوست
می کند دریا گهی خشک و دهد جمعی جزا
لشکر موسی رود سالم ز دریا در مسیر
در مقابل لشکر فرعونیان غرق و رها
لشکر فرعونیان در آب می گردد هلاک
چونکه موسی می کند امر خدا را او ادا
رسم باشد تا شوی مانع ز تعقیب عدو
لشکر موسی نمی گوید، خدایا کن چه ها
نیست شک و شبهه ای در رفتن همراهیان
چونکه لشکر مطمئن بودند از لطف خدا
انبیا در نشر دین و در ادای امر حق
رنج و سختی ها تحمل می کنند بهر رضا
خاتم پیغمبران مبعوث می گردد شبی
جبرئیل آورد لوح حق برای مصطفی
آیه هایی را بخواند مصطفی با امر حق
می شود مبعوث بر پیغمبری چون انبیا
گر چه احمد ناتوان از خواندن الواح بود
می کند قادر خدا ، تا لب گشاید در ادا
می شود اسلام عالم گیر و قرآن هادی است
چون پیام حق بود عام و فراگیر و رسا
عنکبوتی می تند تار خودش بر روی غار
تا که احمد در سلامت باشد از تیغ و بلا
می رود یونس به دریا، بعدترک قوم خو د
حق دهد فرمان به ماهی، کن پیمبر را رها
کمترین لغزش نمی باشد روا بر مخلصین
موجب اندوه می گردد، به خود آید چرا؟
نوح و یاران نبی را از خطر محفوظ داشت
خاطیان نابود گردند ،امر حق باشد به جا
حضرت عیسی به اذن رب به دنیا پا نهاد
منجی مردم شود، در عالمی پر از خطا
حق دهد فرمان به دریا، تا برد موسی به کاخ
ناخدای کشتی موسی بود در هر کجا
می کند رشد و نمو موسی عمران نزد شاه
چون که فرعون مانع و کرده به مردم او جفا
با توکل می شود اعمال ما آسان ، روان
خوش به حال آنکه دارد اینچنین روحی ولا
بر خدایت کن توکل ، ای رجالی در امور
چون خدا آگاه می باشد، به اعمال شما
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
فرازهایی از زیارتنامه امام رضا(ع)
قصیده (۲۴)
قطعه ای از جنت است صحن و سرای اوصیا
مرقد پاک امام هشتم و روحی فدا
گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین
در زیارتگاه آقایم علی ، مو سی الرضا
صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر
در کنار هم نموده جنتی زیبا به پا
من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین
می گذارم چشم خود را بر ضریح مقتدا
مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام
کن زیارت مرقد پاک شهید جان فزا
رو به طوس وکن زیارت مرقد پاک امام
بین چه گنبدهایی از فیروزه و آب طلا
غسل کن قبل از زیارت در ورود و هم طواف
بر لسان آور کلام اهل بیت و اولیا
شیخ طوسی می کند تحریر این ادعیه را
این زیارت نامه از اولاد زهرا چون رضا
گر بخوانی این زیارت از امام شیعیان
روح و جانت را دهد آرامش آن ذکر و دعا
خوان نمازی بر سر قبر امام مسلمین
کن دعا بر والدین و برجمیع انبیا
چون شفیع باشند درگاه الهی هر کدام
کن توسل بر امام و اولیا و اوصیا
چون که وارد می شوی اندر حرم بهر طواف
لازم است گویی شهادت بر محمد بر خدا
عذر خواهم از امامم بابت کبر و حسد
از گناهان توبه و از او بخواهم من شفا
در زیارت از خدا خواهی که بر آل رسول
یک سلامی را نماید بر امام و مقتدا
وانگهی گویی صفاتی از امامان تک به تک
هر یکی باشند خلیفه بر زمین سوی خدا
از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه
یک درودی بر حسین و بر حسن ، هم مرتضی
در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
چون خلیل الله و دیگر اوصیا و انبیا
با تولی از محبین ،حب خود را کن عیان
تا توانی رو به سوی عترت و آل عبا
کن تبری از شیاطین و عدوی اهل بیت
لعنت یزدان بود بر جملگی در هر کجا
ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
قاتلان اهل بیت مصطفی را ده جزا
بالاخص کفار و افراد پلید و دون صفت
قاتلین اهل بیت مرتضی در کربلا
جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
ای خدا عفو نما هر گنه و کار خطا
ای خدا حفظ نما بنده در این کون و مکان
چون که باشی تو امید همگان در همه جا
نیک دانم که تویی حافظ ما در هر حال
ای پناه بی پناهان و غریبان هر کجا
چون امامان کریمند و بزرگ و محبوب
می کنم مدح و ستایش ، امام و شهدا
بار الها بنما لطف و عنایت هموار
ای خدا دور نما شر شیاطین همه جا
سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
تا به لب آرم پیام ذوالجلال و کبریا
ذکر تو با یاد تو آرام گرداند دلم
بار الها بنما پاک ، دل و روح مرا
آدمی دارای عز است و کمال و معرفت
با شفاعت کردن اصحاب آل مرتصی
ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او
بیمه کن خود را ز انواع حیل ها و جفا
سراینده
دکتر علی رجالی
باسمه تعالی
فزاز هایی از دعای فرج
دادرس
قصیده(۴۱)
چرا این همه حزن و رنج و فساد و بلاست؟
بشر گشته حیران و افسرده و هم رهاست
خدایا عیان شد مصائب ، ندانم چرا
خطایی که موجب شود رنج ما ، از کجاست؟
تو خواهی که مردم ستایش نمایند تو را
فلاح بشر را تو خواهی ، خدا رهنماست
هدایت نما روح محزون و جان پریش
عطا کن به ما رحمتی ، جان ما در فناست
بدانم که مردم تخطی کنند در امور
عدول از حقایق دو چندان جفا و خطاست
هدایت نمایی خلایق به راه درست
پیمبر فرستاده ای ، هادی ما خداست
بشر می کند دائما ظلم و جنگ و جدال
اگر خشم یزدان بیاید، علاج و دواست
گهی منجی و گه عذاب و گهی هم بلا
ندانم در این عصر ، ما را کدامین رواست
ندارم امید گشایش به غیر از تو کس
خدا ناجی ما بود ، هر که در این سراست
خدایا نما راه خود را ، ندانم چه هست
ره رستگاری ، توکل ، تدبر ، دعاست
خدایا زمین گشته خشک و نما لطف خود
که باران رحمت نیامد ، نیاز بقاست
بده صبر و ایمان و احسان ، خدایا بسی
نیاز بشر در حمایت ، سخاوت ، عطاست
خدا می دهد رنج و سختی ، بخوانی خدا
تلاش بشر موجب رشد و مشکل گشاست
هدف رشد انسان بود ، در مصائب بسی
توان تو از حق بود ، بی حد و انتهاست
ستایش نما خالق عرش و فرش جهان
خداوند هستی سزاوار حمد و ثناست
خداوند باشد رحیم و کریم و عظیم
تمنا نما آنچه خواهی ، به وقتش اداست
نباشد تمایز برای خداوند تام
ملاک خدا با ملاک بشر ها دو تاست
خدایا تو دادی به ما عقل و ادراک و هوش
نیاز بشر باشد و باعث عز و جاست
همیشه بود سختی و راحتی ، معضلات
درایت کند حل مشکل ، توکل سزاست
نما حکم حق و ولی بر بشر ، روز و شب
تخطی ز امر خدا و رسولش جزاست
نباشد جهان بی امام و ولی ، هر زمان
دعای فرج خوان مداوم ، که آن ره گشاست
چو خوانی دعا را ، نبینی ستم یا که ظلم
امام است شافی و رابط ، توسل بجاست
بخواهید رحمت ، حمایت ، ز آل رسول
کند حاجتت را ادا ، چون امام و ولاست
اماما، تویی مهربان و تویی روح بخش
تو فریادرس باشی و یاد یزدان رجاست
مقام امامان بلند است و در قرب حق
شفیع خداوند باشند ، عظیم و رساست
تویی حجت و قائم و مظهر اهل بیت
گشایش روا کن به مردم ، خدا هم رضاست
تویی جانشین خدا ، در تمام جهان
عنایت نما بندگی را ، ره اولیاست
روم جمکران خانه و معبد و کوی دوست
که مهدی عنایت کند ، والی و مقتداست
خدایا رجالی بود قاصر از وصف تو
کلام خدا وحی و آن گفته ی انبیاست
سراینده
دکتر علی رجالی