|
باسمه تعالی
افسوس ، که جانم به لب و نفس خراب است
گر دل برود داخل یک کوره ی آتش
بی تاب وصال است و سراسیمه ی محبوب
یک قطره کند مست مرا، شرب طهورا
مجنون شده ام عاشق و دیوانه و سرمست
خالی ز هوا نیست دل کوچک و بیمار
مشتاق نگاه و نظر دلبر و معشوق
من تشنه ی یک جرعه از آن شرب الهی
تا کی ز فراق تو کنم گریه و ناله
تحریر کنم عشق خود از دلبر و هم یار
ای یار کجایی ، همه را شوق وصالت
آنکس که بود صاحب تقوا و درایت
مسرور بود هرکه مقید به اصول است
هر کس که برد فیض ز قرآن و نیایش
در شرع بود ، راه خدا در همه احوال
هر آیه ی قرآن که شود درک به معنی
هر تهمت و هر غیبت و هم ظلم به اغیار
پرهیز نما از دغل و تهمت هم کیش
آن کس که دلی شاد و فرح بخش نصیب است
بیهوده مکن عمر تلف ، چون که گرانقدر
هر کس که شود همره شیطان درونش
تحقیر مکن خلق خدا در همه احوال
هر نیک و بدی در دو جهان ثبت شود دوست
دوری ز گناهان کن و تسلیم خدا باش
بیهوده مرو راه خلاف و ره شیطان
یکسان بنما ظاهر و باطن به خلایق
با صبر توان چیره شوی بر دل و امیال
هر کس عملش خالص و از بهر خدا بود
تسلیم حقایق شو و آزاده و حق جو
هر کار شود بهر خدا ، مانده رجالی
سروده شده توسط
+ نوشته شده در جمعه پنجم آذر ۱۴۰۰ساعت 11:51  توسط علی رجالی
|
|