|
باسمه تعالی بود شهر ری ،مرقد شاه عبد العظیم چو با آل احمد تو بودی رفیق و انیس تویی صاحب علم و تقوا و ایمان و دین تویی مرجع مردم و پیک هادی امام تو باشی امین امام و شدی نور چشم کرامت، حمایت ز بیچارگان ، مشی تو کنی جنگ با ظالم و حاکم عصر خود تویی صاحب حکمت و علم و دانش بسی رجالی ز اهل قلم ،مرد دین، درس گیر بدان میثمی قدر خود را در این زندگی
حضرت معصومه عجب! خلد برین واجب شده بر زائرانت بیا معصومه ،خانم یک نظر کن سوی زوار سروده بهر تو شعری ،که باشد تهفه ی من چارمردان را قدم زد شاعری با ذوق دیدار همه مشتاق دیدار و زیارت سوی بانو ز شوق وعشق تو، انبوه یاران و رفیقان اماما، صاحب فیض و کرامت،مر حمت کن همه زوار از سرتاسر اطراف ایران منم مجذوب لطف و عاشق دیدار رویت ز شیرینی لطفت این همه سوهان فروشی
شاه چراغ با ولایتعهدی آقا علی، موسی الرضا احمد و یاران،مدینه ترک کردند سوی طوس داد فرمان که نیاید او به مشهد پیش یار می شود جنگ و جدل بیرون ز شیراز قدیم می شود شایع میان لشکر و یاران او این خبر هم می رسد، بر خیل یاران در نبرد بود مخفی در میان مردم شیراز او می کنند تخریت اسکان و مکان شاه چراغ میثمی از آب رکنی و مصلی دل بکن ای رجالی تا به کی در اصفهان خواهی نشست؟! سروده شده توسط
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 0:10  توسط علی رجالی
|
|