باسمه تعالی

بر پایی نماز


امان از دست بی دینی ، برد تا قعر گمراهی

نگو ترک نمازت را ، نکن دیگر تو کوتاهی

نماز شب کمی بگزار، خدایت دوست می دارد

کلید گنج خوشبختیست، همین ورد سحرگاهی

به راه وصل خود با حق، مصمم باش، ای عاشق

قوی کن بند ایمانت، چرا در بند اکراهی؟!

تمام زندگی بی سجده معشوق بی همتا

ندارد ارزشی حتی به قدر یک عدد شاهی

عدو را با تو نزدیکی فراوان است ای انسان

نما از شیطنت دوری، نکن شیطان تو همراهی

هرآن کس که دهد دندان،به نانش هم بیندیشد

بگو تا کی غمین گردی؟ چرا در فکر افواهی؟

رها کن راه مکاری، ز حیله کی سعادت جست؟

اگر مکری کنی با خلق، روی حتما به گمراهی

مخور حق یتیمان را، خدا را خوش نمی آید

بترس از روز تلخی که یتیمی می کشد آهی

ندارد میثمی دنیا بدون آخرت ارزش

مثال عقبی و دنیی،چو شهری هست و درگاهی

رجالی در جهان بینی رها کن رسم خود بینی

به خود اندیشه کن اما فزون کن فکر و آگاهی

اقامه نماز

نماز است عامل دوری ما از کفر و منکر
طریق اولیا باشد ، نجویی راه بهتر

پیمبر گفت،خوشنودی ما اندر نماز است
بود از بهترین اذکار و باشد نور برتر

عطا کرده خدا یک دختری ، بهر محمد
کشد یک اشتری از بهر او، با امر حق سر

بکن بر پا نماز و خیر تو در آن تجلی است
عطا شدبهر تو خیری کثیر و نیست ابتر

ببینی نور یزدان در دل و سیمای مومن
چه چیزی از وصال یار، زیباتر وخوشتر

بود آن توشه ی دنیا و عقبی در قیامت
کند رزق تو افزون و بود بلکه فراتر

مجویی جز ره قرآن و عترت راه دیگر
که راه بی نمازان، تار و تاریک است و بدتر

تمام خلق عالم در ستایش در عبادت
بیاموزی عبادت را تو از حتی کبوتر

بیا ای میثمی، بگذار مشی و کار خود حق
اگر خواهی تو جنت، در عمل یابی و در سر

اگر باشی رجالی، پیرو شمس ولایت
بیابی هرچه دورا دور، همچون نور اختر

ادای نماز

روح را سرشار عشق و معرفت کن با نماز

سوی حق از معرفت بگذار دستان نیاز

نور دل خواهی اگر، آن جستجو کن در نماز

حق بود مستغنی و او خالق و هم بی نیاز

ارتباط خالق و مخلوق در ذکر و دعاست

من گنه کار م خدایا، کی دهی ما را جواز

مرکب معراج من ،اندر نماز است وثنا

با نماز و مهر حق باشی تو دائم بی نیاز

تا توانی کن عبادت، موجب رشد است و فهم

دور کن دستان خود را جملگی از حرص و آز

روح را صیقل دهی، با بندگی اندر نماز

قبله گاه مسلمین در مکه هست و در حجاز

می دهد آرامش و تسکین، اگر خوانی تو آن

با جماعت خواندنش، گردد تو روحت دل نواز

دور کن خود را رجالی، از غرور و کبر و خشم

تا بسازی آدمی نو ، سوی یزدان آی باز

میثمی خواهان پرواز است و دیدار خدا

 گفتگو کن با خدا،با کس نگو اسرار و راز


سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:36  توسط علی رجالی  |