باسمه تعالی
فرازهایی از زیارت جامعه
امام هادی(ع)
قصیده (۲۵)

 

جامعه آئینه ی آل علی و انبیاست
آن کلام عارفان و سالکان و اولیاست

 

می کند تبیین اصول دین و احکام خدا
هادی امت سلاحش در کلام و در ثناست

 

می کند تحریر اوصاف علی و آل او
این بیان وارثان احمد و راه ولاست

 

می گمارد نایبانی بهر مردم در امور
حضرت هادی پیامش از طریق اصفیاست

 

عالم هستی فنا گردد نباشد حجتی
خلقت آدم به یمن اهل بیت مصطفاست

 

جامعه پر محتوا و حاوی افکار ناب
گر بیندیشی در آن اسرار پاک انبیاست

 

جامعه باشد به ظاهر یک دعا یا یک ثنا
محکماتش شامل اهداف جذاب خداست

 

سطر سطر جامعه ، حاوی اسراری عظیم
در حقیقت جلوه ای از آیه های کبریاست

 

گر بخوانی جامعه یابی حقیقت را ز دین
می کند تبیین اصول دین و از ارکان ماست

 

جامعه دریای علم است و معارف بر بشر
مشتمل بر جایگاه اوصیا و اتقیاست

 

با زیارت می توان با اوصیا شد آشنا
همدلی با همرهی اسباب رشد است و بقاست

 

معرفت حاصل نگردد از امامان بی شناخت
جامعه خوان ، پر ز معنا باشد و سر و بجاست

 

تا توانی کن عمل بر واجبات و شرع و دین
موجبات رشد انسان در عبادت هم رضاست

 

اهل بیت مصطفی چون نور واحد در جهان
نیست فرقی بین آنان ، نسبت بی جا جفاست


 

دان امامان حجت حق در زمین و آسمان
جملگی الگوی کامل هم به ظاهر هم خفاست


 

حفظ دین ، واجب ترین واجبات است در مرام
از برای حفظ دین ، مولا علی در انزواست

 

جملگی غمخوار و با تقوا و کامل در جهان
پرده پوش مردمان در لغزش و کار خطاست

 

با حضور مردمی در صحنه و بین عموم
می کنند تبلیغ و تبیین حقایق ، برملاست

 

هر قدر بالا رود درک بشر در زندگی
حب دنیا می شود ناچیز و عالم در فناست

 

علم غیب دانند معصومین ، همانند خدا
این امانت در ضرورت جایز و آنرا رواست

 

شان آیات الهی بس عظیم است و نهان
دان که تبیین کلام حق به دست اوصیاست

 

رستگاری در دو عالم گر تو خواهی هر زمان
کن اطاعت از خدا و آل احمد ، کیمیاست

 

پشتوانه محکم است باور به دین و اهل بیت
بیمه گرداند بشر را از گناه و هر بلاست

 

چهارده معصوم دانند قدر دنیا را چه خوب
زین سبب دنیا حقیر و ارزش آن کم بهاست

 

دان امامان همچو خورشیدی درخشان در جهان
بین رضا شمس الشموس مردمان در ماوراست



 

گر بخواهی معرفت، افزون نما ایمان خویش
تکیه بر دین و توسل بر امامان ره گشاست

 

چون که دنیا مزرعه باشد، امامان همچو آب
مزرعه بی آب ، خشک و مرده و آن بی صفاست

 

مرقد پاک امام امت عصر و زمان
در عراق و بقعه ی حضرت بنا در سامراست

 

نقش حق در زندگی باشد عظیم و لا جرم
ذکر و تسبیح خدا گو ، چونکه او در هر کجاست

 

 

گر حرم رفتی رجالی ، خوان زیارت جامعه
این زیارت بر ائمه ، جملگی ذکر و دعاست

 

سراینده
دکتر علی رجالی 


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از زیارتنامه امام رضا(ع)
قصیده (۲۴)


 

قطعه ای از جنت است صحن و سرای اوصیا
مرقد پاک امام هشتم و روحی فدا


 

گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین
در زیارتگاه آقایم علی ، مو سی الرضا


 

صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر
در کنار هم نموده جنتی زیبا به پا


 

من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین
می گذارم چشم خود را بر ضریح مقتدا



 

مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام
کن زیارت مرقد پاک شهید جانفزا


 

رو به طوس و کن زیارت مرقد پاک امام
بین چه گنبدهایی از فیروزه و آب طلا


 

غسل کن قبل از زیارت در ورود و هم طواف
بر لسان آور کلام اهل بیت و اولیا


 

شیخ طوسی می کند تحریر این ادعیه را
این زیارت نامه از اولاد زهرا چون رضا


 

گر بخوانی این زیارت از امام شیعیان
روح و جانت را دهد آرامش و یابد صفا



 

خوان نمازی بر سر قبر امام مسلمین
کن دعا بر والدین و برجمیع انبیا


 

چون شفیع باشند درگاه الهی هر کدام
کن توسل بر امام و اولیا و اتقیا



 

چون که وارد می شوی اندر حرم بهر طواف
لازم است گویی شهادت بر محمد ، بر خدا



 

عذر خواهم از امامم بابت کبر و حسد
از گناهان توبه و از او بخواهم من شفا


 

در زیارت از خدا خواهی که بر آل رسول
یک سلامی را نماید بر امام و مقتدا



 

وانگهی گویی صفاتی از امامان تک به تک
هر یکی باشند خلیفه بر زمین و در هوا



 

از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه
یک درودی بر حسین و بر حسن ، هم مرتضی


 

در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
چون خلیل الله و دیگر انبیا را در دعا



 

با تولی از محبین ،حب خود را کن عیان
تا توانی رو به سوی عترت و آل عبا



 

کن تبری از شیاطین و عدوی اهل بیت
لعنت یزدان بود بر جملگی ، در هر کجا


 

ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
قاتلان اهل بیت مصطفی را ده جزا



 

بالاخص کفار و افراد پلید و دون صفت
قاتلین اهل بیت مرتضی در کربلا



 

جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
ای خدا عفو نما هر گنه و کار خطا



 

ای خدا حفظ نما بنده در این کون و مکان
چون که باشی تو امید همگان در همه جا



 

نیک دانم که تویی حافظ ما در هر حال
ای پناه بی پناهان و غریبان هر کجا



 

چون امامان کریمند و بزرگ و محبوب
می کنم مدح و ستایش ، امام و شهدا



 

بار الها بنما لطف و عنایت هموار
ای خدا دور نما شر شیاطین همه جا



 

سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
تا به لب آرم پیام ذوالجلال و کبریا



 

ذکر تو با یاد تو آرام گرداند دلم
بار الها بنما پاک دل و روح مرا 

 

 

آدمی دارای عز است و کمال و معرفت

با شفاعت کردن اصحاب آل مرتصی



 

ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او
بیمه کن خود را ز انواع حیل ها و جفا



 

سراینده
دکتر علی رجالی 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:20  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت هفتم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


آن جهان با جنتش افسانه نیست
جای نااهلان در آن کاشانه نیست
روضه ی رضوان بود جای نبی
جای هر نالایق و بیگانه نیست
...
بهترین اعمال ما ، دانی که چیست؟
جز عبادت نزد حق ، چیزی که نیست
این عبادت ها همه سازندگی است
از برای بندگی و رشد و زیست
...
شیر شیر است ، گر چه باشد در قفس
گرگ گرگ است ، گر چه باشد کم نفس
کی دهد نا اهل تغییر مرام و خوی خود
سخت باشد در صفات و خوی کس
...
الهی فطر ما را کن تو فاطر
نما ایمان ما را سخت و فاخر
سرای حق بود دل های مومن
دل آنان بود انوار طاهر
...
عجب ماهی است این ماه عبادت
مه ارض و سما و قدر و رحمت
بود ماه خدا و عشق و تقدیر
دهد آرامش و صبر و متانت
...
نماز ، آن عامل دوری ز خسران
انیس قبر و نور دل بود دان
چراغ رهنما و زینت ماست
بهای جنت است و عز انسان
...

 

شماره ۴۱
قلب پاک و روی باز مومنان
جملگی باشد صفات سالکان
مومنان انفاق دائم می کنند
مردمان خوشحال از اعمالشان
...
صبر و ایمان ، همره علم و یقین
مومنان دارند ، صفاتی اینچنین
باحیا و اهل تدبیر و گذشت
زهد باشد از مرام مومنین
...
هرکسی دردی به ما افزود و رفت
غم درون دل فزون بنمود و رفت
ای رفیقان تا به کی ظلم و ستم
هیچ کس دربی به ما نگشود و رفت

..
غم و غصه کند عمر تو را کم
تکبر می دهد ارواح ما سم
دروغ است عامل افسردگی ها
بکن کاری که گردد روح مرهم
...

شماره ۴۲

گناهان می شود با توبه معدوم
رذالت می کند ، الطاف مختوم
کند حسن عمل را ضایع غیبت
شود عقلت بدست خشم مسموم
...
بار الها دل من عاشق و شیدای تو شد
عاشق شیوه ی پردازش دنیای تو شد
من ندانم توکجایی که بیایم سویت
گر نمایی نظری ، کوی دلم جای تو شد
...
چون قیامت گشت وشد محشر به پا
شد فراخوانی به دستور خدا
زنده گردد مرده با امر نبی
دان خدا قادر به احضار شما
...
ماهی بی آب ، کی یک ماهی است
عارف بی عشق ، ظاهر عالی است
آب و ماهی ، عشق و عارف ، کی جدا
ماهی بی آب ، جسمی خاکی است
...
صبر باشد شاه کلید مشکلات
بی ادب در منجلاب و معضلات
رشد ما در صبر و دراعمال ما
بی ادب کی نوشد از آب حیات
...

 

شماره ۴۳
عشق دنیایی بود یک جلوه ای از ذات هو
لیک عشق واقعی بر خالق است و ذکر او
می شود آسوده خاطر ، با عبادت بر خدا
هست شیطان مانع و پرهیز بنما از عدو
.....
عشق باشد عاملی در جذب الطاف خدا
می شوی محبوب یزدان ، با توسل با دعا
گه تو عاشق می شوی ، گه می کند بر ما نظر
عشق خورشید دل است و می دهد دل را شفا
....
عشق کی گنجد درون ذهن ما
عشق باشد بی حد و بی انتها
بحر بی پایان بود انوار عشق
عشق باشد بهترین خلق خدا
....
وقت سحر است ،خیز از بهر نماز
با یار قدیم خود ، دمی راز و نیاز
تعجیل شود در فرج و اذن ظهور
با اذن خداست ، می کند او آغاز
...
دوست باشد ، هم زبان و هم نوا
محرم راز و بود مشگل گشا
او بگیرد دست ما در مشکلات
همدم و یار و رفیقی بی ریا
...

 

 

شماره ۴۴
ما شیعه ی آل مرتضی می باشیم
دنباله روی راه ولا می باشیم
هر چند که دشمنانمان ظلم کنند
ما شیفته ی آل عبا می باشیم
...
با آمدنت ، جهان گلستان گردد
آزاد بشر ، ز شر شیطان گردد
یاد خوش تو ، به دل دهد آرامش
خوشبختی ما ز لطف و احسان گردد

...
ای کاش که صاحب الزمان می آمد
فرمان خدا توامان می آمد
آوای انالحق بشود عالم گیر
منجی بشر و مردمان می آمد
...
ای کاش ، که ظلم و جور برچیده شود
طومار ستم ز بیخ پوسیده شود
با امر ولی و صاحب عصر و زمان
عدل و شفقت به پا و هم دیده شود
...
با آمدنت دلم صفا می یابد
خنده به لبان بینوا می آید
با آمدنت جهان گلستان گردد
باران امید خوشنوا می بارد
..
شماره ۴۵
خون به دلم ، ای مه تابان من
رو بنما ، ای شه خوبان من
دیده ی ما منتظر روی دوست
رخ بنما ، ای بصر و جان من
....
شفاعت بر عدو و رحم آنان
بود جور و ستم بر بینوایان
به نیکان کن شفقت ، مهربانی
رضای حق بود احسان چندان
...
گر ظلم کنی به ناتوان ، نامردی
گر خدعه کنی به این و آن ، نامردی
افتاده به چاه ، گر توانی دریاب
آزرده کنی تو دیگران ، نامردی
...
گر غره شوی و خود پرستی ، پستی
گر ظلم کنی و خود بگیری ، مستی
زنده است بشر ، به نیکی و حسن عمل
گر جور شود و خود ببینی ، سستی
...
بی قرارم ، بلکه بینم من ظهور
حاجیان را می کشند، اصحاب زور
خود نما ،ای صاحب لطف و کرم
کی شود آری تو شادی و سرور
...

 

 

شماره ۴۶
گر فهم کنی و خود شناسی مردی
چون خوار شوی و خود نبازی مردی
مردی نبود ، به مال خود بالیدن
گمره چو شوی خودت بیابی مردی
...
بهترین مرگ تو را ، فیض شهادت باشد
بهترین اعمال ما ، ذکر و عبادت باشد
از برای آدمی بهتر نباشد جز خلوص
صدق گفتار و سعادت در اطاعت باشد

..
گر نفس مهار و خود بجویی مردی
محروم شوی و خود بیابی مردی
عزت به ریا و شهرت و زور که نیست
گر خوار کنند و هست گردی مردی
..
دشمنان اهل بیت مصطفی
گاه در مکه، گهی در نینوا
ظلم کردند و جفا بر زائرین
در زمین های منا و کربلا
..

گر به دنبال خدایی ، نتوان دید به چشم
چشم جان خواهد و فهم و نظری از دل و عزم
نتوان وصف خدا کرد که او بی همتاست
حق که با توست ، اگر جان و دلت گوید چشم
..


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:41  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و  دو بیتی ها

قسمت ششم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


آنکه ضایع می کند حق صلات
کی بنوشد از کفش آب حیات
حق آن بر بندگان سنگین بود
اول وقت است ما را باقیات
...
فضیلت با عمل تعیین بگردد
چو زنبور عسل تحسین بگردد
رسالت در عمل باشد نه در حرف
صداقت در عمل تبیین بگردد
...
تذکر باعث رشد و فلاح است
که امر و نهی مردم دان مباح است
تذکر می دهد هشدار ما راَ
پدیرای خطا بهر صلاح است
...
دعا کن بر فرج بهر عدالت
که مهدی آید آن روح ولایت
خداوند احد وعده نموده است
قیام بی نظیری تا قیامت
...

 

شماره ۳۱
کی شود یارب که ما را رحمت اعظم رسد
وقت بیداری ز غفلت های هر آدم رسد
دولت مهدی به پا و عدل او جاری شود
گیتی اندر نور گردد، منجی عالم رسد

...
عشق یعنی همنوا گشتن کمی با اهل دل
در کنار دوست ماندن ، ماندگار و متصل
می رسد عاشق به مقصد ، در امور معنوی
در رهیدن او نگردد، منقطع یا منفصل
...
ای وجودت گنج لطف سرمدی
آخرین منجی ز نسل احمدی
کی برآری راه یزدان با قیام
در شهامت در لیاقت ، بی حدی
....
مرهم دلهای محزون و پریش
در رحم گوید سخن با مام خویش
عالمی در انتظار قائم آل نبی
تا شود احیا کلام وحی و کی

...

شماره۳۲
آخرین حجت ولی اعظم است
او که بر جمع ائمه خاتم است
در یم عشقش همه طاهر شدند
منجی و نور هدی در عالم است
....
آخرین وارث امام غایب است
او که بر جمله امامان نایب است
می کند اجرا عدالت در جهان
دین حق احیا و آن را طالب است
..
از وجود مهدی نور الهدی
می شود عالم پر از نور و صفا
بیرق ختم رسولان در کفش
تا کند دین خدا را او به پا
....
برزخی حائل میان مرگ و حشر
چون برون آیی از این دوران و حصر
دان قیامت سر رسد با اذن رب
می شود وقت حساب و روز جبر
...
دل اگر جولانگه شیطان شود
باعث هر صدمت و هجران شود
چون که آن کاشانه ی آلودگی است
موجب بیماری و خسران شود
...
نفس را سرکوب و دل آباد کن
خویشتن را از خطا آزاد کن
چون که آن طغیان گر و خاطی بود
روح خود را با تعبد شاد کن
...
دل اگر عاشق شود دیوانه وار
بال وپر می سوزدش پروانه وار
هر که خواهد یار خود را بی درنگ
حمله ای بردل کند بیگانه وار
...
روز فصل آید شود گاه حساب
تو ببینی هر عقاب و هر عذاب
گر شوی نادم، نباشد فرصتی
تا توانی در جوانی کن ثواب
...
گر چه شیطان هوس را بنده ام
نزد این و آن بسی پوشانده ام
ای خدا افشا مکن اعمالمان
من به پیشت نادم وشرمنده ام
...
گر چه من غرق معاصی گشته ام
می کنم عصیان و عاصی گشته ام
نامه ام پر باشد ار انواع جرم
از عقوبت کی خلاصی گشته ام
...

 

 

شماره۳۳
اگر خواهی سخن از علم و حکمت
نجویی جز سرای اهل عصمت
طبیب جان و دل باشند آنان
شود روح و روان سرشار نعمت
.....
اگر خواهی جمال دلربا را
نگر رنگ دل و نور خدا را
تجلی کرده در قرآن و عترت
کلام وحی و اسراری به ما را
...
بنام خداوند جان آفرین
محمد فرستاده در ختم دین
بود منجی و هادی مسلمین
امین و ولی و بود آخرین
...
چه خوش گفت مظلوم عالم حسین
نما ای خدا ، خود چو نور دو عین
ببینند مردم تو را همچو چشم

نباشد به جز خالق ما  بهین
...
خدا خالق جن و انس و جهان
بود صاحب عرش و فرش خزان
دهد روزی بندگان روز و شب
که طاعت کنند خالق روح و جان
...
...

 

 

شماره ۳۴

در سفر باشیم اندر زندگی
کن رها عشق به آن ، دل بستگی
هر کسی روزی به پایان می رسد
در سلامت می رسی با بندگی
.....
نیک دانم کرده ام بر خود جفا
شرمسارم از حضورت هر کجا
عفو کن این بنده ی خاطی ز حق
من گنه کارم، به درگاهت خدا
...
ای امید بینوایان و فقیر
دستگیر سائل و شاه و وزیر
در پناه تو همه آسوده اند
....
ای که هستی حافظ خرد و کبیر
دستگیر سائل و شاه و وزیر
در پناه تو همه آسوده اند
دادرس باشی گرفتار و اسیر
...

ای پناه بی پناهان هر کجا
عفو کردی یونست را از خطا
تا که بنماید پیام ذوالجلال
بر جمیع مردمان بی وفا
...
اگر کردی توکل در نهایت
بدان در عاقبت دارای رضایت
سپردن کار خود بر حی دانا
ندارد لطمه و رنج و خسارت
...
تعالی بشر اندر خضوع است
علاج واقعه قبل از وقوع است
عروج آدمی تا عرش اعلا
به تسبیح خداوند و خشوع است
....
خداوندا عیوب ما کثیر است
عبودیت علاجی بی نظیر است
خداوندا نما رافت، عطوفت
سقوط ما ، گناهان کبیر است
...
الهی چشمه ی از نور ایمان
عطا بنما ز مهر و لطف و احسان
الهی دست ما گیر از خطایا
پشیمانم ز لغزشها و خسران

...
الهی لحظه ای بر ما نظر کن
تلاش نفس دون را بی اثر کن
مصون گردن بشر از هر رذالت
سپس دور از بلا و هر خطر کن
.....
خوشا آن کس که از فیض الهی
ندارد چشم امیدی به واهی
فقط با یاد او گردد مسرور
امید و انتظارش هست عالی
...

شماره ۳۵
گل نشکفته دارد نور یزدان
زند تیری عدو بر پیکر آن
بریزد خون طفل بی گناهی
علی اصغر بود در خیل یاران

...
شیعه عشقش بر علی مرتضاست
عشق او مملو ز شور است و صفاست
جان نثاری می کند از بهر دین
آن تجلی در قیام کربلاست
...
دوستی با مردمان دارد حدود
می شود افشا حقایق ، گر چه زود
سعی کن یابی خود و پروردگار
تا که گیری آفرین و صد درود
...
دعوت خاص خدا ، ماه خدا
در ضیافت جملگی نور و صفا
می شود سرکوب انفاس لعین
دور گردد آدمی از هر خطا

...
روزه ذکر است ودعا و رمز و راز
یاد معبودی که باشد بی نیاز
خواندن و فهمیدن قرآن نکوست
با صدای دلنشین و دلنوار
...
 

شماره ۳۶
ای دخت نبی ، مخزن اسرار دو عالم
ای کوثر دین ، مظهر حق ، بضعه خاتم
وی بهر پدر مادر و ای نادره دختر
از بهر علی همسر فرزانه و همدم
...
زهراست تو را نام و تو خود خیر نسایی
زینب بودت دختر و تو روح ولایی
ای فاطمه ای گوهر یکدانه ی عالم
با خصم علی دشمن و تو گنج سخایی
...
ای فاتح خیبر ، عملت بهر خدا بود
از لطف خدا ، دشمن تو رو به فنا بود
گشتی به عدو غالب و تو فاتح میدان
هارون زمان بهر نبی عشق و وفا بود
....

اجر مادر را کسی قادر نشد
او تو را پرورد و خود ناظر نشد
جان خود را می دهد از بهر تو
لیک کودک کاهل و ظاهر نشد
...
پاکی زن در عفاف و در حیاست
دور گشتن از گناه و هر خطاست
زهد و تقوا گر کند پیشه زنی
کار او مرضی حق و انبیاست
... 


السلام ای صاحب فضل و شعور
زینب ای اسطوره ی صبر و حضور
خصم را با نطق خود کردی خراب
گشت رسوا مظهر فسق و فجور
...
شیعه اخلاقش بری از هر خطاست
از خشونت های نفس دون رهاست
پاک باشد از ریا و ریب و رنگ
مکتب او از علی مرتضاست
...
شیعه یعنی راس خونین در حرم
جانفشانی بر خدای ذوالکرم
می خورد ضربت بدست جاهلی
می دهد انگشتری را از کرم
...
شیعه یعنی استقامت در نبرد
وسوسه او را جدا از حق نکرد
در ره یزدان مقاوم بود و سخت
حق مظلومان بگیرد همچو مرد


آخرین نور نبوت مصطفاست
اولین برج ولایت مرتضاست
منجی عالم ز گمراهی شدند
آخرین حجت ز خیل انبیاست
...
دین حق در روز خم تبیین شده
مظهر زهد و وفا تعیین شده
بعد احمد مرتضی باشد امیر
در چنین روزی ، جهان آذین شده
...
ولایت دین احمد را عمود است
چو سدی پیش افکار جمود است
مسلمانان علی را اسوه گیرید
که این فرمایش رب ودود است
...
هر که نفس خویش را سرکوب کرد
نفس شیطانی خود ، منکوب کرد
با ریاضت می توان پیروز شد
خویشتن را در جهان محبوب کرد
...
به نام خداوند روزی رسان
دهد رزق ما هر زمان و مکان
توکل بر او داد ما را کمال
که نامش بود ذکر لبهایمان
....
به نام خداوند روح و روان
خداوند جان و خدای جهان
نباشد جز او لایق حمد و ذکر
سر آغاز هر کار در هر زمان
....

 

 

 شماره ۳۷
کمک بر فقیران و اقوام خویش
سفارش شده در روایات و کیش
نما لطف و احسان به درماندگان
بدان می کند رزق و اموال بیش
...
بدان همنشینی اهل یقین
سفارش شده بر همه مسلمین
تو را دور می سازد از اشتباه
رفیق فهیم و صبور و امین
...
چو آلوده گشتی به کار خطا
نما توبه و رو به سوی خدا
بکن توبه ای چون نصوحا نمود
تو را دور می سازد از هر بلا
...
بپرهیز از فاسقان دورو
برو نزد اهل دل و راستگو
بکن دوری از جاهل و بی خرد
منافق بود خائن و زورگو
...

 

شماره ۳۸
تو با مردم مومن و راستگو
که دارند ایمان به یزدان ، بگو
به مردم کنند لطف و احسان خود
بجز ذکر حق ، حرف دیگر مگو
...
عبادت دهد حسن خلق و خضوع
تجلی کند در سجود و رکوع
تو بر مردمان تا توانی نما
حمایت ، عنایت ، خشوع
...
گشاینده باب ایمان علی است
علی عابد و مقتدا و ولی است
کند جان فدا در همه عرصه ها
بدان دشمنش جاهل و هم شقی است
...
نباشد توانا تر از لایزال
توکل بر او هست راه کمال
توسل به آئین و ذکر رسول
رهایی دهد آدمی از زوال
...
لقای اهل دل راز و نیاز است
ادایش در دعا و در نماز است
کمال آدمی در زهد و تقواست
بشر را سوی حق ، دانی جواز است
....

 

شماره ۳۹
چو در خون غوطه ور گردید مولا
از این دنیا رها و گشت والا
ندای فزت رب الکعبه سر داد
رود او ناله اش تا عرش بالا
...
ای گوهر و نور چشم فرزند
بانی سعادت و رضا ، چند
الگوی منی تو در همه عمر
همواره دهی پدر ، مرا پند
...
ای همره و مهربان و ممتاز
ای گوهر پاک و همدم راز
بودی پدر شفیق و آگاه
مهر تو کنم همیشه ابراز
...
ای اهل گناه و معصیت برگردید
بر راه خدا و عافیت برگردید
از بهر فرج دعا و او را طلبید
بیهوده مرو، که عاقبت برگردید
...


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:36  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و دوبیتی ها

قسمت پنجم

سروده شده  توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

گل میعاد ما را چارمین است
ولی و حافظ قرآن و دین است
امام مسلمین و عبد یزدان
دعاهایش صدای مومنین است
...
گل یاس است خوشبو و معطر
بود دخت نبی زهرای اطهر
به دنیا آمد آن نور دو عالم
دو چشم مصطفی و یار حیدر
...
گل نر گس ، امام مسلمین است
ولی و مقتدای عالمین است
کند دنیا گلستانی ز انوار
امید شیعیان و اهل دین است
..
گل لاله ، شهید کربلا بود
سرش اندر تنور و نیزه ها بود
امام و مقتدای جن و انسان
حسین ابن علی خون خدا بود
...
به شعبان المعظم شد شکفته
گلستانی ز انوار نهفته
سه نور عالم هستی بیامد
بود میلاد و ایام خجسته
..
علی در بهترین شب خورده ضربت
بدست جاهلی در بند شهوت
علی شد غرق خون با ضرب شمشیر
عدو در سجده زد بر فرق حضرت
...
خانه ی بی مهر ، کی یک خانه است
خانه ی بی عشق ، همچون لانه است
گر شود خانه بنا با مهر و عشق
پایدار و محکم و جانانه است
..‌

 

شماره۲۶
چون بیاید مهدی صاحب زمان
عدل خود جاری نماید در جهان
باز گرداند حقوق هر کسی
او بگیرد حق مظلومان چنان
......
تا به کی چرخد زبانت در دهان ؟
دائما غیبت کند بر این و آن
هست تهمت از گناهان کبیر
نیست چیزی در نگاه حق نهان
...
هر کسی نالد ز وضع و حال خود
چون بود غافل ز هر اعمال خود
شهوت انسان نمی گردد خموش
چون تنوع می دهد اشکال خود
...
به که گویم همه ی قصه ی خویش
تا نگوید دل پر غصه ی خویش
هر کجا می نگرم ، نیست کسی
با خدا گو سخن و گفته ی خویش
...
پیشه کن تقوا و زهد و بندگی
در امور دنیوی و اخروی
کسب علم و معرفت کن ای بشر
گر بخواهی شوکت و بالندگی
...
سینه را گنجینه ی آثار کن
مملو از عشق حق و اسرار کن
دور کن افکار و امیال زبون
تا توانی خالی از اغیار کن
...
آنچه با خود می بری افکار توست
آنچه می ماند بدان آثار توست
در جهان نیکی بگردد ماندگار
آنچه گردد یاد تو ، ایثار توست
...
دست بالا می بری بهر قنوت
لیک در فکر زر و پولی و قوت
این رکوع و سجده و راز و نیاز
باعث رشد و صعود است و ثبوت
..

 

توصیه گردد به مردم ، اهل دیر
خدمت و احسان و نیکی ، کارخیر
تا توانی دست محرومان بگیر
ابتدا اقوام و آنگه دست غیر

...

شماره ۲۷

 

 

شماره ۲۷
عزت انسان به تقوا ، بندگیست
موجب صبر و بقای زندگیست
علم و ایمان ، عامل رشد بشر
مانع پستی و هر آلودگیست
..
تا به کی غرق گناهی هر زمان
تا بدست آری تو مالی در جهان
مال دنیا را کسی با خود نبرد
حرص دنیا خنجری باشد به جان
...
نیست جای شکوه از مهر خدا
گر خوری مال یتیم و بینوا
حق بگیرد از کفت حق یتیم
آه مظلومان بگیرد چون تو را

...
بی شریک است و قوی و لا یزال
حی مطلق ، نور مطلق ،ذوالجلال
چنگ زن بر حبل یزدان طول عمر
گر بخواهی عزت و قدر و منال
...
از ازل بود و ابد ، بی شریک او صمد
از خدای خود طلب ،همرهی و هم مدد
ذکر حق جویان بود ، از خدای بی کران
ما ضعیفیم و حقیر ، رستگاری تا ابد
...
ما غرق گناهیم و تو هستی غفار
دائم به خطائیم و تو باشی ستار
ما را تو ببخش ، صاحب عفو و کرم
درمانده و هیچیم ، تو هستی قهار
...
ما بخوابیم و تو هستی بیدار
ما ضعیفیم و تویی خود قهار
ای خدا رحم نما از کرمت
ما گرفتار و تویی خود انصار
...
درسوز و گدازیم ، ز کردار
در رنج و عذابیم ، ز گفتار
بر ما بنما عفو خدایا
در غرق گناهیم ، ز پندار
.....
بیچاره و خواریم، نکردی اظهار
درمانده ز خویشیم، نگفتی اسرار
ای خالق هستی و جهان، ما دریاب
قاصر ز وجوبیم ، ندیدی رفتار

 

شماره ۲۸
بی میلی ما به کار و اهداف بلند
منجر به خسارت است و آسیب وگزند
عشق است و علاقه همره کار و تلاش
در کسب موفقیت و سود دو چند
....
فرد کوشا با توکل با تدبر با امید
حاصل رنج خود از آنها چشید
طعم خوشبختی میسر می شود
هر که با کار خودش آن درنوید
....
نفس دون باعث حزن است و غم و درد وخطا
می کند خدعه و نیرنگ و تعدی و جفا
می برد سوی گنه با حیل و مکر و فریب
می کند وسوسه بر جان و سپس خویش نما
...
دست گل چین زمان چید گل روی علی
گشت پرپر به حرم، آن گل خوشبوی علی
نتوان یافت گلی همچو علی در بستان
غرق خون گشت رخ و قامت و بازوی علی
..
بینوایی که بیامد به حرم بهر نیاز
خاتمی داد علی از کرمش حین نماز
او بود مظهر ایثار و یقین و تقوا
هست دنیا گذری بهر صعود و پرواز
...
بنمودند جفا در هدف و راه نبی
گشت خامش ز شکایت لب حق گوی علی
بهر برجایی اسلام شود خانه نشین
می شود غصب حکومت پی انفاس دنی

...
همدلی نیست بجز نفی درون
نفی امیال خود و حفظ شئون
دادن شخصیت و عفو و گذشت
موجب درک هم و عشق فزون
...
همدلی حاصل یک عمر صداقت باشد
حاصل همرهی و مهر و رفاقت باشد
درک یکدیگر و ترک جدل و خود خواهی
باعث قوت و تحکیم و سعادت باشد

 

شب قدر است و ایام عبادت
به خون آغشته شد راس ولایت
رسد بر آرزویش شخص حضرت
علی خواهان حق است و شهادت
..

 

شماره ۲۹
اگر خواهی شوی محبوب یزدان
تلاوت کن کلام جان جانان
چو توام آن شود با فهم و اعمال
بود راه نجات و دفع شیطان
...
خداوندا در این شب های تابان
ببخشا هر گناه و جرم و نسیان
بده ما را لیاقت ، فهم و ادراک
شود روشن دل از آیات قرآن
...
عبادت بهترین راه وصال است
بریدن از خود و طی کمال است
هدایت می کند دل را سوی رب
که دوری از خدا، حصر و ظلال است
...
خدا واجب نموده بهر انسان
متاعی پر گهر ، مانند فرقان
کنی یاد خدا، هر روز و هر شب
ادایش موجب وصل است و احسان
......
ذکر حق عالی ترین ذکر شماست
روح و جان را شستشو از هر خطاست
می شود گستاخی و عصیان به دور
موجب آرامش انسان خداست
...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:30  توسط علی رجالی  | 


دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت چهارم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


عشق و صفا جمله عنایت شده
پرتو فشان نور ولایت شده
مهدی بیا که حق نمایی عیان
آمدنت شرح و روایت شده

....
از مسیر حق جدا گشتن خطاست
سرکشان را عاقبت رنج و بلاست
همره انسان بود اعمال او
سرنوشت خاطیان شوم و سزاست
...
از نبی تا حضرت صاحب زمان
جملگی باشند چون نور جنان
می کنند بر پای احکام خدا
در کلام و در عمل هم در جهان
....
درودی بر نبی و بر محمد
به یاد آرد شفاعت نزد احمد
به جنت یا که در روز قیامت
بگوید حضرتش بر ما خوش آمد
...
از خدا خواهیم روح بندگی
صدق گفتار و خلوص و سادگی
حلم زینب ، صبر ایوب نبی
ترک هر قتعصیان و هر آلودگی
...
از خدا خواهیم فضل و معرفت
علم و تقوا ، حسن خلق و مغفرت
او بود رحمان و غفار و حکیم
می دهد ما را مقام و منزلت
...
ای خدا ، ای خالق و معبود ما
ای امید و یاور و مقصود ما
کل عالم دم به دم ، تسبیح گوی
کن عنایت بر همه مسجود ما
...
شادی انسان به درک است در امور
کسب دانش همره فهم و شعور
در پژوهش گر توانی خبره شو
شادی روح و روان باشد ضرور
.....

رشد بنی آدم است کسب کمال و شعور
نفس کند مردمان ، دور ز ایمان و نور
راه رسیدن به حق ، تزکیه ی جان بود
راه خدا مستقیم ،چون شهدا کن عبور

بارگاه قبر اولاد علی گردد خراب
جاهلان و غافلان در رنج باشند و عذاب
قبر باقر ، قبر صادق در کنار مجتبی
جملگی تخریب گردد ،کار آنها ناثواب
...

 

شماره ۲۱
هنر آن است که در اوج توان گیری دست
عزت آنست که خدمت بکنی تا جان هست
بنمایی به ضعیفان کمک و خدمت بیش
نشوند در نظرت هم فقرا خوار و پست
...
حاکم آنست که از بهر خدا رزم کنند
در رضای احدی بر همگان رحم کنند
در عدالت چو علی حکم کنند بر افراد
به یتیمان و فقیران کمک و عزم کنند
...
ظلم بر جان می کند قلبت تباه
بر بدن ظلمی کنی ، باشد گناه
صدمه بر جان چون گناه و معصیت
حق ببیند هر خطا و او گواه
...
علی شد غرق خون با ضرب شمشیر
بود آن هم زمان با شام تقدیر
علی در بهترین شب خورده ضربت
شهادت بهترین پاداش شبگیر

...
عامل کسب کمال و معرفت
دور گشتن از گناه و معصیت
گر شود پیشه ره افراد پست
نیست ما را در قیامت منزلت
...
عامل خوشبختی و رفع نیاز
در نماز است و بود آن چاره ساز
عامل بدبختی و فسق و فجور
در گناهان است و دوری از نماز
...
جهل و نادانی ، نهایت ذلت است
علم و آگاهی ، سعادت، عزت است
باعث بالندگی فضل است و علم
موجب رشد و کمال و قدرت است
...
ذکر قرآن مجید ، فهم و درک است و نوید
با عمل کردن به آن ، می شود آن را مزید
ذکر حق گویان بود ، نام یزدان نام هو
یاد حق باشد تو را ، جملگی نور و امید
...
پیام حق تعالی سوی یزدان
تجلی گشته در آیات قرآن
کلام حق بود عالیترین ذکر
ستون محکم ایمان و عرفان
......
کتاب دین و آئین محمد
بود تا آخرت جاوید و سرمد
پیمبر آخرین نور رسالت
بود قرآن پیام حق به احمد
.....
کلام وحی و آیات خداوند
دل و جانت کند شاداب و خرسند
بخواند مصطفی آیات حق را
پیام حق شود اسباب پیوند
....

 

شماره۲۲
اگر خواهی شوی محبوب جانان
تلاوت کن کلام وحی و قرآن
عمل کردن به آیات الهی
تعالی بشر از رنج و خسران
......

قرائت کن کلام حق به تدبیر
بکن پرهیز از بدعت و تغییر
به تعلیمش شود آرامش جان
تامل کن به آیات جهان گیر

...
کتاب دین و دانش ، باب رحمت
هدایت می کند ما را ز غفلت
کتاب حق بود آن لوح محفوظ
بود هر آیه اش اسرار خلقت
...
قیام آیت مبین به پا شود
دشمن مر تضی علی فنا شود
وارث آل مرتضی کند ظهور
قسط و عدالت علی ادا شود
..
شرط وصول حق بود راز و نیاز
خواندن او چه در دعا و در نماز
مغفرت و رضای حق نیاز ماست
اتش دوزخ خدا ، سوز و گداز

نیست کسی در این جهان و آن جهان
تا که کنی تکیه به او به هر زمان
گر تو نمایی به خدا راز و نیاز
می دهدت ز راه خویش و بی گمان
...
زمزمه های قلب من ، نوای من
مانع رشد و کار من ، هوای من
کیست رسد به داد ما؟فقط تویی
گنج گران بی نظیر ، خدای من
...
به دنیا آمد آن نور الهی
درون کعبه با اذن خدایی
امیر مومنان از خانه ی حق
وجود پاک و والای ولایی
...
روح ما خواهان حق باشد مدام
زین سبب خوانی نمازت را تمام
سر فرو آری به خاک و سجده گاه
گاه باشی در رکوع و گه قیام
..

ای که ندارم کسی ، صاحب دل ها بسی
بی خود و دیوانه ام ، هیچ ندارم کسی
من که شدم مست تو ، شیفته ی روی تو
کشت مرا عشق تو ، داد مرا کی رسی
...
...
سر آغاز هر کار با ذکر هو
نبی را کند حفظ در نار او
تجلی کند حق تعالی عیان
گلستان شود آتش آن عدو

...

 

شماره ۲۳
نعمت فزون کردی خدا ، الله اکبر
کردی ز دل غم را جدا ، الله اکبر
در پرتوی نور خدا آسوده هستیم
باشی رحیم و رهنما ، الله اکبر
...
لایقم کن تا بیابم من جهت
عابدم کن تا بجویم من رهت
ای خدا من عاجز از دیدار تو
قادرم کن تا ببینم در گهت
....
با نفی غرور و ترک عصیان
دین حفظ کند تو را ز شیطان
پس جوی صراط حق تعالی
در فهم کلام و ذکر قرآن
...
هم وجودت مظهر عشق است و شور
هم رخت شمع شبستان پر ز نور
ای ز رویت شمس رخشان ، مشتعل
کی رسد وقت ملاقات و ظهور ؟
....
ای معلم چشمه ی فیض خدا
می درخشی همچو مصباح الهدی
گنج فضلی و تویی دریای عشق
جان فشانی می کنی ای رهنما
....
تا به کی اشکم روان ، همسان ابر
از غمت لبریز گشته ، جام صبر
شعر هجرت را سرایم مهدیا
می رسد روز فرج ، ای بی خبر
...
آن که ضایع می کند حق صلات
کی بنوشد با لبش آب حیات
بندگی حق تعالی قرب ماست
تا توانی ذکر حق گو در صفات
...

عبادت بهترین راه وصال است
بریدن از خود و طی کمال است
هدایت می کند دل را سوی رب
رضای حق تعالی در خصال است
...
عبادت در نهان و اختفا نیست
پیمبر گفت در دین انزوا نیست
عبادت را بود اعمال ظاهر
نماز و صوم وحج هم در خفا نیست
...

شماره ۲۴
پانزده رنج و بلای جان گداز
آیدت گر سست انگاری نماز
هم در این دنیا و هم در آخرت
گر نباشد با خدا راز و نیاز
...
معرفت را تزکیه افزون کند
عاشق جانانه را مجنون کند
تزکیه با علم گر توام شود
کبر بیجا و حسد مدفون کند
..
ای معلم ، ای منادی بشر
مردمان را رهنما و راهبر
کیستی تو ؟ هادی و الگوی ما
صاحب علم و کمالی و اثر
...
ای معلم می کنی جانت نثار
تا دهی آموزش و یابی قرار
کاش شاگردان بدانند قدر تو
می نمایی علم و دانش بیشمار
...
چه خوش گفت مولا علی این پیام
خدا می دهد رزقتان روز و شام
مخور غصه و غم به دوران عمر
کفیلت شود هم خداوند تام
...
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
ز فیض خدا بی جهت دور کرد
نبرده کسی مال و اموال خویش
که عشق بدان سست و رنجور کرد
......
بنام خداوند روزی رسان
دهد رزق و روزی ما هر زمان
خداوند جان و خداوند عرش
بود نام او ورد پیر و جوان
...
به نام خداوند مهر و وفا
نباشد ستایشگری جز خدا
خداوند پیدا و پنهان و دور
هدایت کند هستی و خلق را
..
رهزن ایمان تو اعمال توست
همره روز جزا افعال توست
آنچه کشتی ، می کنی آن را درو
گر نباشد توشه ای ، اشکال توست



 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:25  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک  رباعیات و دو بیتی ها

قسمت سوم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

کاش می شد ظلم و تزویر و ستم یا هر جفا

جملگی می شد برون از نفس و هر قلب سیاه

جای آن یکرنگی و مهر و خوشی جا می گرفت

همچو عاشق در مسیر دیدن و سیر خدا

 

گر شوی مرتکب خدعه و نیرنگ و ریا

گر شوی عامل هر حیله و تزویر و جفا

وانگهی غرق هوا و هوس خویش شوی

برود روح و روان در پی هر میل و خطا

 

غم دل با که بگویم،که شود غم خوارم

غم جان جز به خدا ، کس نبرد از یادم

غم دل چیست که آزرده کند احوالت

غم تو دوری یار است،چرا من خوابم؟

 

سالکان را عزلت و انکار نیست

عاشقان را جز خدا افکار نیست

روزه داری در طریق سالکان

جز کمال و عزت و اذکار نیست

 

روزه تنها آب ناخوردن که نیست

ره به سوی سفره نابردن که نیست

روزه تمرین جهاد اکبر است

روزه در پر خوردن و خفتن که نیست

 

این عزت و شوکتی که داریم

از پرتوی نور حق بدانیم

از حافظ خود، خدا طلب کن

زیرا که ضعیف و ناتوانیم

 

گفت سجاد این سخن، در موقع ذکر خدا

استجابت می کند حق ، هر تمنا در دعا

گاه می گردد قبول و گاه بعدا مستجاب

گاه گردد آن ذخیره، تا شود روزی ادا

 

به بیراهه خطا رفتم ، ندانستم کجا هستم

نسنجیده سخن گفتم ، ندانستم رها هستم

به وقت هر عمل باید، تامل کرد  تامل کرد

تهی از خلق و خو هستم ،ندانستم چه ها هستم

 

بر پرچم سبز آل احمد

بنوشت کلام حق محمد

جز حق نبود توان دیگر

این است کلام حی سرمد

 

در مکتب عشق،حق دهد آموزش

نیکی بنمای ،  تا کند آمرزش

چون کار به احسان و خدایی باشد

تا روز جزا بدان شوی آویزش

 

نماز شب چو خوانی در دل شب

دل و چهره شود نورانی از رب

خداوندا بده توفیق ما را

بخوانم یار خود را با دل و لب

 

سلام بر اهل بیت و بر محمد

کند رزق تو را افزون و بی حد

کند یاد نبی و آل او را

هر آن کس بر نبی آن را فرستد

 

بر خاتم انبیا محمد

بفرست درود خود به احمد

بر نور رسل ولی مطلق

بفرست سلام خود مجدد

 

غم مخور ، ناله مکن، راز مگو

جز خدا، دلبر و دلدار مجو

اکثرا غرق خود وامیالند

راه حق جو و مرو از هر سو

 

نان و نمک و فدک ، غم زهرا نیست

در مکتب او دغدغه ی دنیا نیست

گمراهی و دوری از ولایت باشد

اخذ فدک و حکومت مولا نیست

 

گر بترسی از کسی،بگریز از وی در جفا

گر بترسی از خدا،آرد تو را سوی خدا

هر سپاسی منحصر بر ذات پاک کبریاست

با توکل بر خدا، محفوط گردی از بلا

 

اگر داری تو عقل وعلم و دانش

اگر داری تو صبر و حلم و بینش

چرا بی تاب و نا آرام و حیران

توکل کن ، تو اندر کار و کوشش

 

وقتی که شوی تنها ، جز حق نکنی تمکین

وقتی که شوی با حق، قطعا بشوی تحسین

پس حق بودت کافی ، این عالم و آن عالم

دل بستن غیر حق ، هرگز ندهد تسکین

 

سبب دلهره و غصه ی بی جا از چیست

دل پریشانی ما ، بهر چه و در پی کیست

دل ببر پیش خدا ، تا که دهد تسکینت

گر شود خانه ی دل خانه ی حق ، یک غم نیست

 

مهدی بیا که حق هویدا شده

زنده جهان از دم عیسی شده

منتظران عاشق و مجنون شدند

وای که پر مفسده دنیا شده

 

دانی که چرا خدا تو را داده شعور

حق داده تو را عقل و خرد بهر امور

تا روح و روان شود مهیای صعود

من معتقدم، خدا علیم است و صبور

 

دانی که بود امید ما در دو سرا

نور ازلی و نور یزدان همه جا

در کون و مکان مجو بجز جبر و خیار

دانی که بشر اسیر نفس است چرا؟

 

دانی که جهان در اختیار است تو را

دانی که نیاز جملگی در دو سرا

در عالم هستی و سرای ابدی

جز حق نرسد به داد ما در همه جا

 

گر بسازی خودبه اخلاق و ادب

زندگی شیرین شود هر روز و شب

چون خروس و کرکس و اردک و مباش

شهوت و پستی برد انسان عقب

 

آدمی را دین و ایمان و یقین

می کند کامل ، وفادار و امین

آدمی را فهم و ادراک و شعور

می برد تا عرش اعلا از زمین

 

معیار رفاقت، به محبت، به وفاست

معیار لیاقت ، ادب و عقل و صفاست

احسان بنما به مردمان در همه حال

معیار شهامت ، به جوانمردی ماست

 

هر کسی عاشق شود ، در انتظار دلبرست

فرد عاشق ،کی خطا از دلبرش را در سر است

همچو مجنون ، از فراق یار بی تاب است  و تب 

سختی آسان می شود ، چون که خدایش اکبر است

 

کاخ و ویلا کی دهد ، آرامش روح و روان

مال و ثروت کی شود ، خوشبختی پیر و جوان

می دهد آسایش و لذت به ظاهر مر تو را

رو به دنبال کمال و معرفت در هر زمان

 

روح باشد ماندگار و جسم بی جان می رود

عهد و پیمان ماندگار و عمر هر آن می رود

علم باشد ماندگار و ثروت از کف رفتنی است

انچه ماند ، کار خیر است ، مابقی دان می رود

 

ما حامی راه شهدائیم همه

ما پیرو خط کربلائیم همه

بر پایی عدل و قسط ، امیال بشر

ما منتظر  نور خدائیم همه

 

سالکان حامی راه شهدا می باشند

عاشقان پیرو مشی کربلا می باشند

گر توانی راه خود از راه شیطان کن جدا

عارفان منتظر نور خدا می باشند

 

ما حافط خون شهدا می باشیم

ما شیعه ای آل مر تضی می باشیم

خون شهدا ، ناجی ما در دو جهان

ما شیفته ای آل عبا می باشیم

 

دنباله روی راه ولا می باشیم

چون شیفته ای روح خدا می باشیم

خون شهدا ناجی و هادی باشد

ما حامی خط مرتضی می باشیم

 

یار یعنی عشق ،هستی ، زندگی

عاطفه ، مهر و وفا ، دلدادگی

همدم خوب و انیس جان و دل

پاک و خالص ، خالی از آلودگی

 

می شود گفت، آنچه بینی واقعیت

آنچه باشد،می توان گفتا حقیقت

هر چه باشد،آنچه بینی، کی برابر؟

عدل و انصاف است، معیار قضاوت

 

چون که من غافل ز خود در بند شیطانم اسیر

ای خدا  من ناتوان با جنگ او ، دستم بگیر

لحظه ای ما را به خود مشغول مگذار ای خدا

ما ضعیفیم و دچار غفلت و دور از مسیر

 

ارزش زن در وفا و عفت است

ارزش مردان به عقل و غیرت است

ثروت و زیبایی انسان نکوست

لیک ارزش در تعبد ، عصمت است

 

ارزش مردان ، به حلم و رافت است

ارزش زن در حیا و عصمت است

افتخار هر زنی قطعا بدان

زندگی با همسری با غیرت است

 

مرد یعنی،هم زبان و هم صدا

مرد یعنی مشعل نور خدا

ارزش مردان به علم و معرفت

مرد یعنی همدم و جانش فدا

 

گر اهل سلوکی و نیایش با هو

بسیار مخور، فاش مکن ،اندک گو

با اهل خرد ،اهل قلم ، هم ره شو

تا فکر و عمل ، جهت بگیرد با او

 

وقت سحر است، خیز از بهر نماز

با یار و شفیق خود ،دمی راز و نیاز

در خلوت و تنهایی خود ، یار طلب

وقت سفر است ،خیز از بهر جواز

 

توحید و نبوت سبب حفظ حیات

قرآن و معاد موجب رشد صفات

حق است و حقیقت سبب رشد بشر

اسلام و شریعت همه جا راه نجات

 

برخیز ز خواب ، وقت دیدار شده

بر خیز و بخوان ، که حق خریدار شده

صبح است و کنون وقت نماز است تو را

برخیز و ببین ، جهان پدیدار شده

 

تا چند اسیر هوس و میل و هوا

تا چند گرفتار خود و مال و سرا

برخیز و دمی به سوی حق کن پرواز

تا کی با امید همه ای ، غیر خدا

 

گر نیست تو را شناخت ، از بود خدا

گر نیست تو را شناخت از جود خدا

با فکر توان قدرت حق را دریافت

بنگر که همه شاکر و معبود خدا

 

از بهر بهشت ، کی کنم سوز و گداز؟

از بهر خدای خود روم سوی نماز

در فکر بهشت ، یا که از دوزخ داغ

هر گز نکنم ، عبادت و راز و نیاز

 

جمعی به صدرات و امیری و ملوک

جمعی به یقین فتاده در سیر و سلوک

برخی به گمان،برفته در پاکی نفس

قومی به غلط  ، روانه ای جنگ تبوک

 

آن بهشت است ، که مردم همه مشتاق ورود

آن بهشت است ، سرای همه ی قرب و شهود

شربت پاک بود در قدح و حوض برین

حوری و جوی ز شهد و عسل و عنبر و عود

 

اتش عشق کند ، روح و روان را ویران

آتش عشق بود ،شعله ور و هم سوزان

عشق بی صبر و وفا عشق حقیقی نبود

آتش عشق کند ، کور و کر و دل لرزان

 

افسوس که عمر خود به واهی طی شد

افسوس که بی ثمر ، به آهی طی شد

دریاب که هر ثانیه چون در باشد

دوران جوانی ، به تباهی طی شد

 

ای داده شده ، ز عالم ذر تو حیات

ای آمده ای ، بهر کمال و حسنات

در  عالم ذر ، به حق بگفتای یکتا

تا عذر نیاوری ، به وحدت در ذات

 

رزق پاک و مال باشد گر حلال

نیست اندوه و غم و درد و ملال

می شود فرزند صالح ، متقی

مال بی ارزش بود وزر و وبال

 

مردان خدا ، به دیدن یار خوشند

مستان به می و صدا و یک تار خوشند

نزدیک مشو به بی خرد در همه حال

افراد شقی ، به ظلم وپیکار خوشند

 

دانی که هر آن که می رود پیر نگردد

دانی که زمین ، ز خوردنت سیر نگردد

تا جسم من و جسم تو در خاک گذارند

تا جان به تنت هست ، بدان دیر نگردد

 

حج تجلی گاه روز محشر است

وحدت و همبستگی دیگر است

حج امید و شور و شوق مردمان

طوف حق را بی گمان جلوه گر است

 

بهترین گوهر به زن را همسر است

بهترین همدم برایش ،  دلبر است

حرمت یار و انیس خود بدار

چون قوام زندگی را در بر است

 

دانی چه کند همسرتان را خوشحال

قدر زحمات وی بدانی همه حال

یک شاخه ی گل هدیه کنی با احساس

تسخیر شود ، اگر دهی قبل جدال

 

سی روز گذشت و عید فطرت آمد

پاکی ز گناه و ترک ظلمت آمد

آلودگی از روح و روان رخت ببست

شادی و سرور بی نهایت آمد

 

خواب گردد موجب آرامش روح و روان

لیک گردد باعث غفلت  برای انس و جان

نیست تکلیفی تو را در حالت رفتن به خواب

خواب باشد فرصتی ، تا جسم باشد در امان

 

از حسین آمد چنین اندیشه وآزادگی
مرگ با عزت به از این سازش و این زندگی
می کند امر به حق و می کند دوری ز خصم
می دهد جان خود و اهل ولا در بندگی

گر شوی همراه مردم در مصائب ، مشکلات
قلب آنان را بدست آری ، بفهمی معضلات
چون کنی جلب محبت ، می شوی محبوب حق
آن زمان مقبول گردد از شما کل صلات

هر کسی تائید بنماید خطای دیگران
می کند خود را شریک خاطیان و ابلهان
هر که ظالم باشد و ضایع کند حق دگر
او ببیند در دو عالم کیفرش را بی امان

در گناه و کار بد دوری نما از کافران
تا چو نیکان جای گیری در جنان
گر توانی از برای حفظ دین کوشش نما
واجبات دین حق انجام ده در هر زمان

می شود گمراه هر کس ، غیر حق دارد امید
واگذارش می کند حق ، چون که گردد او پلید
هر که امیدش خدا شد ،حق شود ناجی او
آک که امیدش بشر باشد ، نگردد رو سفید

هرکه راضی می شود تا ظلم گردد بر کسی
او شریک ظالم است ، اندر دو عالم چون خسی
تا توانی رحم کن بر دیگران در زندگی
جور باشد ، هر که ظالم را کند یاری بسی

قبله گاه و کعبه ی مقصود ما ، ام القرای
این جهان و آن جهان از پرتوی علم الهدی
نور یزذان منجلی در حضرت پیغمبر است
بودنش در این جهان شد باعث کشف الدجی

گلی دارم چو قرآن توی خانه
که دارد حاصلی خوشبو دو گانه
گلاب و عطر باشد حاصل آن
عمل با فهم آن باشد نشانه

حقوق زن و مرد دانی یکیست
سرشت زن و مرد خاک دنیست
چرا این همه ظلم در حق زن
خدا ناظری خوب بر هر بدیست

حقوق یتیمان گرامی بدار
گناه کبیره بود، شک مدار
ببینی جزای خودت روز حشر
نجاتش بده روح خود را ز نار

دین به معنای اطاعت از خداست
چون عمل گردد بدان مشکل گشاست
دین بود مجموعه ای از وحی حق
شکر معبودی که تنها او سزاست

من پیر شدم از غم دوری و جدایی
از دلبر من ، همدم من ، یار کجایی؟
مخفی ز منی دلبر دیرین و رفیقم
هر جا اثری از تو ، ولی جای تو خالی

روز و شب معنی ندارد از برای اهل علم
تا بدارد عشق در کسب علوم و صبر وحلم
چون بدارد یک قلم در دست و دائم در خیال
او بجوید عشق خود را در جهان با طی سلم




آنچه استاد ازل گفت ، همان گو زیباست
بی کم و کاست رگو ، آن گهری ا دریاست
گهری هست که از جان و دلت برخیزد
هر که ان را شنود ، شیفته ی آن یکتاست

کی کند بی آبرو یک زندگی
عزت انسان به تقوا ، بندگی
علم و ایمان ، عامل رشد بشر
مانع پستی و هر آلودگی

تا به کی غیبت کنی بر این و آن
تا بدست آری تو مالی در جهان
مال دنیا کی کند ما را رها؟
حرص دنیا خنجری بر روح و جان

تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی
مردار خوری و بی جهت خوار شوی
غیبت اثر وضعی و روحی دارد
با انس به آن ، شقی و بیمار شوی

هر که زهرا را کند الگوی خویش
در جلال و مرتبت باشد به پیش
جای او اندر سرای کبریاست
نیست در دل غصه و ذهنش پریش

فاطمه کفو علی ، مرآت حق
فاطمه خود آیتی از ذات حق
او بود دردانه ی ختم رسل
فاطمه خود مبدا اثبات حق

من اگر غافل و جاهل ز حقایق هستم
من اگر بند خود و بند سلایق هستم
هست دستی که نجاتم دهد از غفلت خویش
تا به کی بند دل و بند خلایق هستم

با آمدن علی چه غوغایی شد
از فرط خوشی چه شور والایی شد
هر پیر و جوان به شوق بیعت رفتند
دعوت ز علی به شکل یکتایی شد

ای صاحب امر و صاحب عصر و زمان
ای مالک یوم و مالک کون و مکان
تا کی ز فراق تو بسوزد دل ما
ای مظهر عدل و منجی پی و جوان

عبادت آب و عاشق همچو ماهیست
جلای روح و آن نور الهیست
عبادت بی عمل ، حرف است تنها
نجات آدمی عشق خدائیست

ای مالک امر و ای طبیب دل ما
ای مظهر عدل و صاحب عصر و رجا
با آمدنت بهار عشق آید و شوق
ای منجی و ای حبیب ما در همه جا

عمر من از بی وفایی شد خزان
لطف حق همواره در روح است و جان
من نگردم نا امید از لطف او
آن چه دارم از خدا گشته عیان

عشق و آگاهی تو را بالا برد
از زمین تا عرش بی همتا برد
عشق اگر توام شود با معرفت
جان بگیرد از تن و تنها برد

 

 

ما چه دانیم و چه فهمیم ز اسرار خدا
ما چه گوئیم و چه خوانیم ز اذکار و دعا
ما که سر گشته وحیران وجودیم همه
خیر ما هست که خوانیم ولی را که بیا

چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزننم ؟
همرهی نیست که گویم دل پر درد تنم
دل من مخزن درد است و نبینم کس را
جز خدا نیست انیسی که بگویم سخنم

مخزن اسرار حق دانی کجاست ؟
نزد اهل البیت و آل مصطفی است
هر که دریا دل بود با عشق هو
سینه اش مملو ز عشق کبریاست

هر کسی دنبال صید است و شکار
عده ای مشغول طی روزگار
خوش به حال آن که صید دل کند
لذتش چندان و باشد ماندگار

الهی تویی مهربان هر زمان
که نزدیک باشی مرا هر مکان
منم غرق در لطف و احسان تو
بخواهم ز تو ، جنتت ارمغان

عامل بدبختی و رنج و بلا
ریشه دارد در نگاه ما ولا
در زمان جاهلیت خود گواه
منجی مردم فقط دین خدا

آدمی را دین به بالا می برد
در بهشت و نزد مولا می برد
دین برد ما را به سوی کوی دوست
از زمین تا عرش اعلا می برد

 

 


همه عالم کتاب هو باشد
این کتاب جستجو باشد
لیک قرآن کتاب مکتوب است
برگ برگش پیام او باشد

از برای فهم و درک آیه ها
در مثال آید بیان هر ندا
آیه ها تفسیر گردد توامان
تا بفهمی حرف والای خدا

گر بیاری وحدت حق را به یاد
می شود نعمت فراوان و زیاد
چون یقین پیدا کنی در راه حق
راه خود پیدا کنی در امتداد

با ستایش ، دور گردی از خطا
از گناه و معصیت باشی جدا
چون خدا پاک است و پاکت می کند
هر چه غیر او بود گردد فنا

چاپلوسی ، آتشی در روح و جان آدمی
مدح انسان موجب کبر و غرور دائمی
ذکر و مدح آدمی تاثیر دارد در غرور
طالب مدح و ستایش در عذاب و نادمی

جان گرفتار درون است و برون
دشمنان خوانند او را ذوالفنون
تا شور مغرور در اعمال خود
او بود غافل ز کید نفس دون

گر تو را باشد تلاشی چون پدر
قدر عمر خود بدانی ای پسر
تا نباشد کار و کوشش در امور
می دهی عمر عزیزت را هدر

هر که باشد در پناه کردگار
نیست او را غصه و اندوه و زار
می دهد فرمان خدا بر آب نیل
تا که موسی بگذرد از کارزار

ای دریغا، بال و پر بشکسته ام
گوشه ای در حال خود بنشسته ام
من ندارم بال و پر تا پرکشم
از غریبی ، بی کسی ، سر گشته ام

 


باز می گویم کلام وحی و هو
آن رسیده از نبی و آل او
من نگویم بهر خود ، حرف و سخن
گاه می گویم به خود ، کمتر بگو

ای دریغا این زبان جانم گرفت
جان آرام و دلم را هم گرفت
من چرا این گفتم و آن کرده ام
در پس هر گفته ام ماتم گرفت

خالق هستی سرا پا دانش است
عامل اصلی هر پیدایش است
نیست در کل جهان مانند او
درک حق خارج ز فهم و بینش است

از برای دوری از آلودگی
چنگ زن بر حبل حق در زندگی
حبل حق در فکر و در اعمال ماست
نیست جز تقوا و زهد و بندگی

در راه ولا چه اشک و خون ریخته شد
از بهر خدا سکوت و لب دوخته شد
تا دین نبی بماند و حفظ شود
جان و دل امت نبی سوخته شد

تا توانی حسن خود را کن نهان
چون بمانی در سلامت در امان
دشمنان بر تو حسادت می کنند
دوستان گیرند وقت و عمرتان

چند گویم در خصوص عاشقان
کی شود عاشق جدا از دلستان
عاشق و معشوق چون یک پیکرند
عاشقان را می خرد حق از جهان

هر چه دست و پا زنی در جذب مال
نیست جز بدبختی و وزر و وبال
تا توانی وقت خود تقسیم کن
در تجارت پیشه کن کسب حلال

ای که داری خود نمایی می کنی
نزد این و آن گدایی می کنی
تو گدایی می کنی پیش گدا
در مسیر بد خدایی می کنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:57  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت دوم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 

"هر که دارد هوس کرببلا بسم الله"

هرکه خواهد هدف خون خدا بسم الله

عاشقان در ره سالار شهیدان رفتند

هر که خواهد شرف و عزت و جاه بسم الله

 

ذکر رحمان الرحیم،حی و سبحان و کریم

خالق کل و قدیم، بشنو از رب عظیم

رستگار است در جهان،در دو عالم همزمان

هر که آرد بر زبان، نام یزدان حکیم

 

گر عشق لقا باشد،سهل است مصیبت ها

چون در ره قرآنی، شهد است ملامت ها

 در محضر حقی چون،دوری ز گناهان کن

گر لذت آن بینی، زیباست عبادت ها

 

مرغ دل پر می زند سوی دیار فاطمه

گشته روز عاشقان چون شام تار فاطمه

هر کجا دل می رود مستانه اندر جستجوست

تا بجوید بینوا خاک و مزار فاطمه

 

من چو خارم به کنار گل خوشبوی علی

دست گل چین زمان چید گل روی علی

تیغ کین تا به جبین شه عالم بنشست

غرق خون گشت چو گل،قامت و گیسوی علی

 

هر که دارد نظر آل عبا بسم الله

این جهان رهگذری بهر رضا بسم الله

حفظ دینی که محمد بودش پایه گذار

هدف نهضت شاه شهدا بسم الله

 

گر حجت حق آید،پایان خصومت هاست

چون عشق حقیقی شد،آغاز روایت هاست

با آمدنت مهدی، از فیض ظهور تو

یکرنگ جهان گردد،پاکیزه ز نکبت هاست

 

عید آمد و بلبل ز قفس نغمه کنان جست

طوطی دل از بند بدن رقص کنان جست

هر کس که در این ماه ز بیگانه جدا شد

با دلبر دیرینه ی خود طرح نهان بست

 

ره آورد شب قدر است قرآن

بود میراث احمد این گلستان

زبهر عاشقان آب حیات است

به کام مومنان شهد است فرقان

 

چون گنه آید زداید جان تو

گر اجل آید بگیرد جان تو

هر گنه ضایع کند روح تو را

با نیایش کی بمیرد جان تو؟

 

نماز با ولایت روشنایی است

وصال کردگار و دلربایی است

ولی را جانشین کرده خداوند

اطاعت از ولی کاری الهی است

 

رسد آدم بجایی، که به جز خودش نبیند

بکشد برادرش را،که حسد فرو نشیند

به خدا قسم که هرگز، عطشش فرو نشیند

عمل و خطای ما را، شه جان چو روز بیند

 

حرص و حسد و غرور فرجام

نابود  کند تو را سر انجام

با ترک گناه و حفظ تقوی

آزاد شوی ز بند و هر دام

 

عقل و ادب و حیا کجا رفت؟

شور و شعف و صفا کجا رفت؟

اخلاق نکو همره دین است

مهر و شفق و عطا کجا رفت؟

 

سزاوار ستایش در جهان اوست

بقا مختص ذات حق بود دوست

نماز موت خوانند، در نهایت

اذان در گوش کودک ها چه نیکوست

 

تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی

مردار خوری و بی جهت خوار شوی

غیبت اثر وضعی و روحی دارد

با انس به آن، شقی و بیمار شوی

 

ایمان و یقین لقای  جان و دلهاست

افزون ز گوهر،صفای دل را پیداست

هر کس که دلش کعبه ی حق می گردد

اندر دو جهان شفیع او بی همتاست

 

نابودی ما ز دست و قلب و دهن است

شمشیر دو لب،صدای جان،در بدن است

ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است

همراه تو در روز پسین یک کفن است

 

از قدرت حق،جن و ملک حیرانند

با اذن خدا، هر دو جهان ویرانند

مغرور مشو ز کار خود در همه حال

در طوف حرم، شاه و گدا یکسانند

 

دانی که ز زهر تلخ تر چیست

جز صبر و تحمل عدو نیست

چون صبر کنی ظفر بیاید

پایان شبه سیه، سفیدیست

 

بدگمانی در رفاقت با بدان حاصل شود

عقل و دین با صالحان و سالکان کامل شود

آدمی همرنگ افکار رفیق است و درون

هر کسی با دانش آمد،عاقبت عامل شود

 

الهی به لطفت، جهان آفرین

هدایت نما،خلق را در حزین

مرا در دو عالم طریقت نما

خداوند جان و خدای زمین

 

الهی گشته ام دیوانه و مست

به خلوت می روم در  گوشه ای پست

دمادم می کنم من آه و ناله

خدایا دلبر دیرین، کجا هست؟

 

مست یارم، مست و خاطر خواه دوست

مست معشوقی که عالم آن اوست

مست چشمی را که می خوابد نیم

مست معشوقی که جان داده نکوست

 

شده با علم یقین خانه ی حق در بزنی

شده باور کنی و سوی خدا پر بزنی

این دل خسته عزیزم، دل جانان خواهد

شده از بهر خدا، بر فقرا سر بزنی

 

روزگاری نظر اهل خرد گردش داشت

سخن و حرف بزرگان اثر و ارزش داشت

دوستی معنی زیبای صداقت می داد

کارها یکسره با عشق و صفا چرخش داشت

 

روز و شب در انتظار  مهدی صاحب زمان

مردمان دیده ام بنشسته بر در خون فشان

تا ندای حق رسداز آسمان در هر طرف

با قیامی تحت امر  صاحب روح و روان

 

یاد خدا نگردد،از ذهن ها فراموش

نیکی به دیگران هم،باشد تو را فراموش

یاد قیامت و مرگ،در دل بیا نگهدار

گر کرد آدمی ظلم ، بهر خدا، فراموش

 

مبدا عشق بود، ذات خداوند مجید

اثر عشق بود،شادی و اخلاق و امید

مظهر عشق علی باشد و زهرا معشوق

راوی عشق بود مظهر پاکی و نوید

 

بی کفایت بودن اصحاب کار

موجب افت و سقوط شهریار

گر بود لایق مدیری در امور

می شود بنیان ملت استوار

 

الهی تویی مهربان هر زمان

که نزدیک باشی مرا هر مکان

منم غرق در لطف و احسان تو

بخواهم ز تو،جنتت ارمغان

 

الهی بده بنده را علم و دین

تحمل کنم بی وفایی کین

کنم بندگی و اطاعت ز رب

شناسم خداوند جان آفرین

 

الهی به شب زنده داران تو

که جز تو نخواهند یاران تو

نما لطف بسیار بر بندگان

کند بنده ات شکر احسان تو

 

الهی به آه اسیران و بیچارگان

تحمل عطا کن بر این بندگان

گرفتار ظلمند در این جهان

فقیران و پیران و درماندگان

 

کار انسان در دو جا یکسان بود

کودکی و پیریش همسان بود

خوش بر آن اهل سخا و معرفت

توشه ای دارد ، که آن احسان بود

 

دردانه ی دهر و نکته پرداز

روحش سوی حق بود به پرواز

از سوز جگر، پدر همی سوخت

آن یار شفیق و محرم راز


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:50  توسط علی رجالی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دیوان رباعیات و دو بیتی های مشترک

مفاتیح الحکمه

کلیدهای خوشبختی

(۱۳۹۹)

سراینده

علی رجالی و مهدی میثمی

 

مقدمه

 

 

من سخن گویم روان با دیگران
تا مخاطب پی برد در فهم آن
من نخواهم شهرت و آوازه ای
اجر خود گیرم ز حی بی کران

 

گشتست رجالی به نظر باز نشسته
از دولت فرخنده و اقبال خجسته
هر گز نکند ترک ریاضی و غزل را
کی هست رها از غم امروز و گذشته؟

 

رجالی با رباعی کرده آغاز

نوین فصلی ز اشعار روان ساز

خدایا هر زمانش یاوری کن

شود شعرش به دنیا سایه انداز

 


در این مجموعه، سرایندگان قصد دارند، مفاهیم بلند دینی ، عرفانی، اجتماعی و مذهبی را به صورت رباعی و دو بیتی در دو فصل با بیانی ساده و روان برای علاقه مندان و خوانندگان فراهم نمایند.

 

 

اگر خواهی کلام از آل عصمت
سخن از انبیا و شرح حکمت
بخوان از میثمی اشعار پر مغز
کند افزون تورا در علم و رافت

 

 

 

فهرست مطالب
فصل اول
رباعیات
۱.اجتماعی
۲.عرفانی
۳.مذهبی
۴.ادبی
فصل دوم
دوبیتی ها
۱.اجتماعی
۲.عرفانی
۳.مذهبی
۴.ادبی

  

 

 

رجالی با رباعی کرده آغاز

نوین فصلی ز اشعار روان ساز

خدایا هر زمانش یاوری کن

شود شعرش به دنیا سایه انداز

 

اگر خواهی حدیث از آل عصمت

اگر خواهی سخن از علم و حکمت

بیا بشنو رباعی های پر مغز

شود روح و روان با دین در الفت

 

آدمی با مغز تنها،نیست کامل در جهان

پسته و بادام هم، مملو ز مغز است ، هم در آن

معرفت همراه با ایمان و ادراک و شعور

می برد قطعا تو را بالا به هر جا و مکان

 

گر بخواهی معرفت در روح و جان یا در وجود

چون بخواهی عزت و رشد و تعالی کن سجود

کسب روزی کن حلال و ترک هر گونه گناه

می برد بالا تو را، از پستی و هم از رکود

 

روح در طاعت،نمازی با خشوع

سر به خاک آید ،کمر خم در رکوع

دست بالا،چشم گریان در قنوت

موجب معراج می گردد خصوع

 

از بهر نجات و دفع شیطان

ایمان و عمل به شرع و قرآن

منجی بشر ز جهل باشد

تقوا و عمل به حرف یزدان

 

ظلم و جور ناکسان از حد گذشت

آنچه راطی می کنی، شد سر گذشت

این دو روز عمر را دریاب ای بشر

تا کنی فکری،بیاید در گذشت

 

گنه بر اهل دل راهی ندارد

دلیلی غیر خود خواهی ندارد

گنه را چون نجاست می توان دید

لذا خوردن از آن جایی ندارد

 

از هزاران یک نفر با معرفت

مابقی اندر گناه و معصیت

خوش به حال عارفان و اهل دل

در جوار ربشان تا آخرت

 

اهل احسان وشفقت گوهری یکدانه اند

قدر دانان محبت چون صدف کاشانه اند

جان فشانی و گذشتی که به ما آموختند

باعث این شد که درپیش خدا دردانه اند

 

دوستی با دوست از حد نگدرد

دشمنی با دشمنان هم بگذرد

چون که روزی گر عیان گردد درون

دوستی یا دشمنی از دل رود

 

دوستی یا دشمنی دارد حدود

می شود روزی عیان،اسرار زود

سعی کن از خویشتن آیی برون

تا که گویند افرین و صد درود

 

خود آرایی و خود بینی خطا و خود بلایی است

طلب غیر  از خدا واهی و بی جا و گدایی است

تلاش آدمی ، حق جویی و کشف حقیقت

خدا خواهی، خدا جویی، درون هر صدایی است

 

عده ای با کار خود، نابود هر آیین کنند

عده ای با لفظ خود، دین خدا بد بین کنند

دین فنا گشت و چه ها شد،چون که باز

عده ای دین خدا را، با غرض تبیین کنند

 

الگوی عصر و زمان است، ابا عبدالله

ناجی هر دو جهان است،ابا عبدالله

راه او،راه خدا در همه عالم باشد

شافع و نور جنان است، اباعبدالله

 

گر قناعت پیشه کردی در امور دنیوی

کی شوی محتاج مردم در مسیر زندگی

ای خدا ما را مکن محتاج خلقت روز و شب

گر چه ما غافل ز حقیم و امور معنوی

 

دل اگر رنجیده شد، کی می توان ترمیم کرد؟

آدمی چون رانده شد، کی می توان تعلیم کرد؟

در جوار حق شدن، تسلیم را شرطش بدان

روح و جان را عاقبت باید همی تسلیم کرد

 

دین ما احیاگر راه خدا در عالم است

ناجی مردم ز گمراهی رسول خاتم است

رحمه للعالمین باشد محمد، شک مکن

بهترین فرزند دانی، او ز نسل آدم است

 

آثار ظهور، یک به یک پیدا شد

مکر و دغل فتنه گران افشا شد

مرگ ملک و شاه عرب عبدالله

جنگ یمن و شام و حلب بر پا شد

 

در صدد باش، زدایی نظر و افکارت

در کمین باش، شناسی عمل و پندارت

چو کسی کرد نصیحت، تو مکن داد و فعان

زنگ ساعت که صدا کرد، کند بیدارت

 

شهادت موجب احیای افکار

حقیقت دیده گردد نزد اغیار

علی گوید که فزت و رب کعبه

کند خوشبختیش ابراز و اظهار

 

ناجی یوسف شدی در قعر چاه

بعد از آن او شد عزیز مصر و شاه

تو خدایی می کنی و ما دغل

بنده ات بالا بری با عز و جاه

 

فاطمه ام ابیها، صاحب علم و کمال و اطهر است

عمر آن گل، شش برابر نقطه های کوثر است

کی شود مهدی بیاید تا کند تفسیر آن

همسر دخت نبی،مولود کعبه، حیدر است

 

من از نفسی که می گردد عذاب خویش می ترسم

من از جاهل که می گوید ندارم کیش می ترسم

ندارم ترسی از دنیا، که هر کس رفتنی باشد

"من از گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم"

 

گفت مولایم علی اوصاف مردان خدا

جملگی باشند، خورشید درخشان خدا

در سخن گفتن،خدا را یاد و آنها شاکرند

در مصیبت صابر و دایم به فرمان خدا

 

محمد با نبوت را پذیرفتم، پذیرفتم

امامت با عدالت را پذیرفتم، پذیرفتم

یگانه خالق عالم، به یکتایی بود معروف

معاد اندر قیامت را پذیرفتم،پدیرفتم

 

نور قرآن در جهان امشب هویدا می شود

نفس دون پاکیزه و افعال انشا می شود

روح و جان مسرور و دل سوی خداست

سرنوشت آدمی تعیین و امضا می شود

 

دیر فهمیدم که عصیان کرده ام در بندگی

او بود تنها امیدم در مسیر زندگی

ای بشر تا کی اسیر این و آن و نفس خود

دیر فهمیدم زمان طی شد و ما در بردگی

 

دیر فهمیدم که مرگ آید بسوی هر کسی

دان که رزق ما رسد، حتی خسی

دیر فهمیدم که ایزد ناظر احوال ماست

پس چرا هر روز و شب دلواپسی

 

زندگی کن با خصوع و مهربانی و صفا

زندگی کن با امید و با توکل بر خدا

زندگی شیرین شود با انتخاب خوب ما

زندگی کن با محبت هم به ظاهر هم خفا

 

ای محمد، مظهر خلق کبیر

حکم حق جاری نمودی در غدیر

خلق را منجی و هادی گشته ای

صاحب حمد و مقام بی نظیر

 

ای معلم،وارث پیغمبران

بهره مند از سر حق در هر زمان

کیستی تو، صاحب فهم و کمال

رهنمایی می کنی،خلق جهان

 

من ندانستم که دانش نیست در حمل کتاب

دیر فهمیدم زمانم طی شده در منجلاب

تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست

دیر فهمیدم که دنیا نیست چیزی جز سراب

 

ای دخت نبی، مخزن اسرار دو عالم

ای کوثر دین،مظهر حق،بضعه خاتم

دردانه گهر،ای شرف آدم و حوا

از بهر علی همسر فرزانه و همدم

 

جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست

هر که را باشد توکل،کار او دشوار نیست

با امید حق تعالی کی بشر تنها شود

در گلستان طبیعت، هر گلی بی خار نیست

 

روح من سرکش و فرمانبر میل و هوس است

منم آن بنده شیطان که اسیر قفس است

چه کنم تا که شوم دور ز نفس و دل خود

هر چه آورد سرم،سستی و کار عبث است

 

آرامش آدمی ز  دین است

اخلاق نکو،ورا نگین است

عقل و ادب و حیای انسان

ناجی بشر ز مکر و کین است

 

حسین و کربلا و خون یاران

گلستانی بود در شوره زاران

عجب شوری به عالم کرده بر پا

ولی و مقتدای جن و انسان

 

شد نیمه ماه رمضان جشن امامت

باشد همه جا شور و صفا بهر ولایت

آورده به عالم گهری دخت پیمبر

صورت چو علی،قد چو نبی،بهر هدایت

 

الهی سینه ای ده پر ز حکمت

بیابم حکمت و اسرار خلقت

ندارم جز خدا، ورد زبانم

زبانی ده که گویم شکر نعمت

 

خوشا آنان که در راه ولایت

رها کردند جان و مال و ثروت

برای حفظ دین و راه یزدان

گدشتند از زن و فرزند و مکنت

 

عبادت چون غذای روح و جان است

ادایش روز و شب قوت روان است

بریدن از خود و طی کمالات

نجات هر کسی مرهون ان است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:46  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات موسی ابن جعفر(ع)
رهایی از زندان
قصیده (۲۳)


گر بخواهی رمز و اسراری فراوان در دعا
کن قرائت این مناجات و نیایش با خدا


حضرت موسی ابن جعفر می کند راز و نیاز
او به یاد آرد خدا را در ستایش هم دعا


آن امام متقی دارد تقاضایی ز حق
از خدای خود طلب کرده رهایی از جفا


می نماید او مثل هایی ز انواع حیات
در رهایی و برون رفت از خفا و انزوا


ای که بیرون آوری اندر میان سنگ و خاک
یک درختی را که گردد در پی امرت به پا


همچنین آتش برون آری ز سنگ و آهنی
کن اجابت حاجتم را ای خدای جان فزا


طفل را بیرون کنی از پرده ای اندر رحم
می کنی او را رها در قید و بندش از خفا


روح را خارج کنی از بین اعضای بدن
می رود بر درگه یزدان و می گردد جدا


تو توانی شیر را خارج کنی از بین خون
مطمئنم گر بخواهی ، من بگردانی رها


حق پذیرد حاجت حضرت ، کند آزاد وی
او بود در حصر هارون ، امر حق گردد ادا


هفتمین اختر بود آگاه از آزادیش
این پیام احمد است بر آن امام و مقتدا


گفت هارون قاصدی آمد به خوابم با سلاح
کن رها فورا امام هفتم از رنج و بلا


گر چه کاظم شد رها از بند و زنجیر عدو
لیک هارون می کند او را شهید و شد رضا


نیست همتایی و مانندی چو خالق در جهان
کس نزائیده ورا در عالم و عرش و سما


می کند کاظم عبادت قبل هر درخواستی
حاجت خود را نماید ،بعد از آن حمد و ثنا


رو به قبله می رود بعد از طهارت هم وضو
تا کند با حق مناجات و نیایش در خفا


با تواضع می کند راز و نیایش سوز و آه
این بود آداب سالک در نیایش با خدا


می کند او زمزمه ، آیات یزدان را به لب
آنچه بیند از تجلی خدا باشد ولا


می رسد روزی هر کس ، با توکل با تلاش
می نماید او سخن ، از رزق و از روزی ما


گاه باشد مستقیم و ، گه طریقی بی گمان
مطمئن است از خدایش ، می دهد رزق تو را


گفت حضرت می کنم طاعت ز حق در بندگی
تکیه گاهم باشد و تنها امیدم هر کجا


من موحد هستم و یکتا پرست و حق پرست
من نکردم در اطاعت خود پرستی و خطا


گر چه نافرمان شدم ، در زندگی و در امور
تو عظیمی و کریمی و رحیمی بهر ما


از خطاهایم پشیمانم ،ندارم من کسی
مغفرت خواهم خدایا ، گر بود لغزش مرا


می دهم جانا قسم بر مصطفی و آل او
تو بیامرزی مرا؟ ، ای مظهر جود و سخا


تو مبرا از عذابی و امام مسلمین
چون که معصومی و دوری از گناهان و خطا


بر من بیچاره بنما راه کسب معرفت
می دهی درسی به ما ، ای شافع روز جزا


هر کسی روز قیامت در پی اعمال خویش
ایمنی بخشی خدایا ، تو بیامرزی مرا؟

 

 


گر شوی پیروز بر امیال و انفاس درون
وانگهی گردی عزیز و می شود جانت رها





 

گر بخواهی تو رهایی از دل و امیال خویش
کن رجالی زهد و تقوا پیشه و جان ده ،  صفا






سراینده
دکتر علی رجالی 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:4  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات حضرت سجاد(ع)
مناجات التائبین
قصیده (۲۲)

آن خدایی که بود توبه پذیر و غفار
می نماید همه را سوی فلاح و اطهار

از مناجات علی ابن حسین توابین
می کنند ناله و گویند همی استغفار

 

می سرائیم مناجات دگر از سجاد
می نماید به ما نحوه ی توبه اظهار

 

پانزده ادعیه دارد علی ابن حسین
گر توانی تو قرائت کن و آن استمرار

 

این مناجات بود ادعیه ی خمس عشر
می گذارد اثری بر دل و جان و رفتار

 

با تضرع چو بخوانی چنین ادعیه ای
استجابت بنماید ، خداوند کبار

 

آن لباسی که بود بر تنمان از غفلت
سبب رنج و بلا گردد و خسران هر بار

 

شده ام خوار از این ذلت و آثار گناه
دوریت موجب بیچارگی و گریه و زار

 

مرده گشته است دلم از گنه و کبر و فساد
زنده گردان مرا ، چون که تو هستی ستار

 

من ندارم کسی ، غیر تو ای دادرسم
گر پذیرا نشوی ،من چه کنم ای قهار

 

می کنم گریه و زاری و فغان درگاهت
تا پذیری دل بشکسته و پر گرد و غبار

 

من که شرمنده و رسوای دو عالم شده ام
از گناهان و خطاهای فراوان بسیار


 

ای خدا روز قیامت تو بیامرز مرا
گوشه چشمی بنما ،نیست امیدی ز تبار

 

هر کسی منتظر راه و نجاتی باشد
توبه کن گر تو بخواهی رهایی و قرار

 

بنما عفو مرا ، چون که ندارم جز تو
که کند بخشش و نادیده بگیرد اقرار

 

چشم پوشی بنما خالق یکتا از ما
در گذر از گنه و کار خلافم در کار

 

تو گشودی در عفو ، بر همه پیر و جوان
نام توبه است بر آن باب و کند دور ز نار

 

این خدایی که گشوده است در توبه چنین
نیست ما را حرج و عذر و بهانه از یار

 

من کنم شرم ز اعمال خودم روز حساب
تو بپوشان لباسی که دهد عز و وقار

 

ای خدا رحمت خود را بنما بر همگان
ابر احسان و محبت بکند دل بیدار

 

آن بشوید عیوب و گنه و نفس درون
نیک دانم که تویی یاور و بر ما انصار

 

نیست راهی که نگردد به خدا آخر ختم
پس چرا غیر خدا راه دگر ، چون کفار

 

او بود حامی ما ،خواه کنون ، رستاخیز
توبه کن درگه یزدان ، که بود او غفار

 

حق بود راز نگهدار و بود حافظ ما
کن امیدم دو چندان ، نهایت ز هزار

 

من امیدم به تو باشد ، تویی صاحب ما
ای که داری همه چیز و منم غافل و خوار

 

ای خدا معصیت و کبر و حسد دور نما
بنما عفو مرا از گنه و کن هشیار

 

چون خدا علم تو داری ز توان و حالم
پس نما لطف و مدارا ،خداوند خیار

 

من نخستین گنه کار نباشم ، خدایا بخشی
من پشیمانم و نادم ، تو را شکر گذار

 

تا توانی کن  تمنا از  خدا بهر امور
او امیدش فقط صاحب لیل است و نهار

 

از خدا خواست رجالی فرج مهدی را
او بود منجی ما ، ناجی ما هم قهار

 

سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:6  توسط علی رجالی  | 


باسمه تعالی
فراز هایی از مناجات حضرت علی (ع)
مناجات شعبانیه
قصیده ( ۲۱)

می نماید علی سوز و گدازی بسیار
با خدایی که بشر عاجز وصف است و نگار


می سرائیم مناجات علی در شعبان
پر ز اوصاف رفیق است و سراسر از یار


این دعا نیست ، مناجات بود با یزدان
می کند وصف خود و وصف خدا را هر بار


گفت حضرت به خدایش ، خداوند کریم
من چه گویم که تو آگاه ز هر کار و شعار


من که محتاج توام در دو سرا بیش از حد
بنما فضل خودت بر من محتاج کرار


از خدا می طلبد ذکر مداوم بر لب
تا کند نور خدا کسب و رود بر دربار


می کنی حکم خدا ، روز قیامت همه را
بنما شاد دل عاشق روی و رخسار


من سپاسم به تو باشد ابدی ، بی پایان
نشود شکر من از خالق یکتا انکار


او بخواهد ز خدا قلب سلیم و نظری
ای خدایی که بگفتی بطلب در شب تار


می نماید طلب از یار ، سلامی و درود
شنود حرف ورا در مه شعبان ستار


از خدا خواست علی ، تا که کند حق ابراز
یک سلامی بفرستد ، به محمد و تبار


عذر خواهی کند از سرور و مولای خودش
چون بپوشاند خدا ، غفلت او را هر بار


او بود پاک و مبرا ز خطا و عصیان
می دهی درس بشر ، در سخن و در گفتار


می کند شکر خدا را، که بود ناجی او
فطرتی داده که هشدار دهد گه اخطار


ای که هر چیز بود در بر تو هم ناچیز
 آن شود خاضع و فرمانبر تو در پیکار


می رسد نیکی یزدان به بشر در همه حال
ای خدا قطع مکن در پس مرگم انصار


می دهی خلق پناه و بکنی دور ز خصم
هر که دارد ره یزدان نشود کوچک و خوار


چون هدایت بنمایی چو مرا در همه حال
می توان گفت تویی حافط ما در انظار


من نبودم ز الطالف الهی محروم
می کنی همچو حیاتم محبت سرشار


من پناهم تویی ، صاحب فضلی و کمال
بنما لطف مرا از کرمت ای قهار


چون تو آگاه ز من هستی و نیات درون
بنما عفو خدا ، چون که تو باشی غفار


می کند او طلب از یار ، ببیند او را
از خدا خواست صدایش شنود در اذکار


من بپا خواسته ام تا که کنم راز و نیاز
سایه افکنده مرا لطف تو بی حد و شمار


تو سزاوار عبادت و نیایش هستی
نیست کس لایق تسبیج بجز حی نظار


ای خدا مالک هستی و منم همچو گدا
بنما راه صحیح و تو بده عز و خیار


گر چه من غافلم از لطف خدا در دنیا
لیک نعمات تو آگه کند و هم بیدار


چون خدا داده ندا تا که بخوانی او را
تو مکن غفلت و ده پاسخ وی را ،نه فرار


ای خدا مستی و غفلت ز وجودم کن دور
در جوانی شده ام غره و مغرور و شرار


میثمی کرد تمنا که کنی رزق فزون
ای خدا حاجت او را تو ادا کن هموار


چون رجالی است خطا کار در این عالم دون
از خدا می طلبد مغفرت و چاره ی کار


سراینده
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:8  توسط علی رجالی  | 

گشتست رجالی به نظر باز نشسته
از دولت فرخنده و اقبال خجسته
هر گز نکند ترک ریاضی و غزل را
کی هست رها از غم امروز و گذشته؟

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۹ساعت 1:16  توسط علی رجالی  | 




باسمه تعالی
فرازهایی از مناجات حضرت سجاد
مناجات المحبین
قصیده(۲۰)

می کند ذکر و دعا ، مظهر عرفان و وقار
ساجد و عابد درگاه خداوند کبار


می سرائیم مناجات علی ابن حسین
یاد حق را بنماید کماکان اظهار


حربه ای نور خدا در پی اعمال یزید
در سلوک است و عبادت چو دعا و اذکار


می کند گریه به درگاه خدا در شب و روز
چون حبیب است خدای سحر و لیل و نهار


او بدیدست محبت ز خدا در همه حال
دان عزیز است خدای قمر و شمس و قطار


می کند راز و نیایش به خدا در هر وقت
او بود حامل اهداف بلندی ز تبار


هر که بیند محبت ز خدا در کارش
کی رود پیش گدایان و فقیران هر بار


می رساند خدا روزی مردم شب و روز
می دهد روزی هر قشر و یتیمان وصغار


از خدا می طلبد فرصت دیدار جمال
او نشیند به نظاره به کنار قد یار


از سعادت بگوید سخن و فیض حضور
تا که محروم نگردد ز توجه ز نگار


هر کسی قرب خدا را به دل و جان یابد
کی رود نزد غریبان و شیاطین ز نار


می کند بندگی و سیر و سلوک و تقوا
تا کند کسب مقام قربا از غفار


در قضاوت نکند‌ حکم به جز حکم خدا
چون خدا شاهد و ناظر بود و حق جبار


شرط حب است ، لقای دل و جان با یزدان
گر بخواهی ثمر حب خدا ،کن دیدار


او دهد شرح و کند وصف مقام قربا
هر که آن کسب کند ، باعث عز است و قرار


از خدا می طلبد قرب و مقامی والا
او نخواهد کسی غیر خدا در افکار


گر شوی راضی و خشنود به تقدیر خدا
می شود حب خدا بر دل و جانت بسیار


ای خدا بندگی و زهد عطا کن بر ما
راه قرب است عبادت به خدای غفار


این مقامی است که مخصوص امامان باشد
با ریاضت بتوان کسب کنی منصب یار


می زداید محبت به غریبان را حق
تا فقط حب خدا جلوه کند در انظار


چون نماید خدا قدرت خود را بر ما
حق بود حافظ ما در خطر و هر پیکار


شوکت و عزت ما در گرو لطف خداست
او دهد قدرت و او صاحب عز است و خیار


ما سزاوار عنایات خدا می باشیم
خالق روز و شب و فصل زمستان و بهار


ما بمیریم به شب ، زنده بگردیم به صبح
آنکه قادر به چنین است مجو جز قهار


روح و اندام بشر رشد نماید دائم
آن شود کامل و هم رشد کند در پندار


حق نخواهد ز ما رشد و نموی تنها
آنچه بالا ببرد زهد و تواضع ، اذکار


می برد عرش تو را ، خالق یکتا با خود
می دهد عز و مقامی ، خداوند خیار


خوش به حالت چو روی سوی خدا ، عرش برین
در جوار شهدا باشی و در منصب یار


میثمی خواست جمال شه جان بهر کمال
می شود سینه ی او مملو عشقی سرشار؟


تا به کی شعر سرایی تو رجالی با عشق
گر توانی قدمی بهر کمالت بردار


سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 2:26  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
فراز هایی از مناجات حضرت علی
نقش خدا در زندگی


می سرائیم مناجات علی در شب تار
می دهد درس تواضع به بشر در اعصار


ذکر مولای بود تکیه کلام حضرت
چون خدا صاحب عزاست و کمالات و خیار


او بگوید صفاتی ز خود و هم خالق

چون عزیز است خدا در نظرش او بسیار


از خدا می طلبد عفو و کند راز و نیاز
حق بود سرور او در نظر و در افکار


در مناجات و دعا ذکر خدا بر لب شد
مغفرت خواهد و آمرزش خود از ستار


می کند راز و نیایش ، طلب عفو و کرم
مسجد کوفه شود مرکز و میعاد شعار


او بخواهد ز خدا فرصت جبران امور
او نکرده است خطایی که کند توبه ز یار


ای علی چون تو بگویی چنین با مو لای
ما که باشیم در این مهلکه و موج بحار


ما اگر عاصی و عصیان گر و خاطی هستیم
تو عزیزی و شفیعی و خداوند وقار


می دهی درس به ما ، در طرق راز و نیاز
چون شناسی تو خدا را به یقین و ابصار


می کند ذکر حقایق چو رسد وقت حساب
چون فرار پدر از کودک و بالعکس ز نار


نبود حامی کس چون پدر و مادر و دوست
دان که اعمال بشر کرده ورا سخت دچار


قلب پاک و عمل صالح ما در دنیا
ناجی ما شود از دوزخ و گمراهی و زار


ای خدا رحم نما بر فقرا و اسرا و مسکین
چون ندارند کسی جز تو و باشی انصار


ای خدا خالق هستی و فلک در عالم
ما گرفتار هوا و هوسیم و انکار


بنما رحمت خود را به خلایق هر دم
چون که در رنج و عذابیم ، تویی خود مختار


خوش به حال شهدا و سلکا و عرفا
می رسند با دل آرام و متین بهر نگار


ما که در غرق گناهیم و کماکان غافل
راه حق را بنما ، صاحب عز و غفار

،،
می شود فرد پشیمان ز عمل در دنیا
لیک فرصت نشود تا که کند چاره ی کار


گر کند توبه به درگاه خدا روز حساب
نیست سود و ثمری وقت قضا از کردار


چون قیامت برسد نیست تمایز و فراق
جز خدا نیست کسی صاحب امر و اظهار


آتش روز جزا هست عظیم و سوزان
نیست پرهیز از آن ، بهر امیری شرار


نتوان امر کنی بر فقرا و ضعفا چون دنیا
قدرتی نیست به جز قدرت حق در اقطار


چون تویی مظهر پاکی و خلوص و احسان
حب خود بر دل ما بیش نما ای دلدار


لحظه ای یکه و تنها مگذارم یا رب
چون که هستی تو حکیم و تو علیم و ابرار


ما نباشیم به جز حاصل نقشت به جهان
تو نمودی فلک و چرخش عالم به مدار


هدف از خلقت ما رشد و عبادت به خداست
چون نبی خلق نمودی که بود بنده و یار


ما که عاجز ز بیانیم و نداریم توان
تا نمائیم حقایق ز جهان و اسرار

 

 

می کنم عرض ارادت به علی بهر امور
چون بخواهم ز خدا عزت و جاهی سرشار


چون رجالی است پشیمان ز گناهان خودش
ای خدا مغفرت و بخشش اعمال بدار


سراینده
دکتر علی رجالی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:23  توسط علی رجالی  | 

ما بخوابیم و تو هستی بیدار
ما ضعیفیم و تویی خود قهار
ای خدا رحم نما از کرمت
ما بخیلیم و تویی خود انصار
...
درسوز و گدازیم ، ز کردار
در رنج و عذابیم ، ز گفتار
بر ما بنما عفو خدایا
در غرق گناهیم ، ز پندار
.....
بیچاره و خواریم، نکردی اظهار
درمانده ز خویشیم، نگفتی اسرار
ای خالق هستی و جهان، ما دریاب
قاصر ز وجوبیم ، ندیدی رفتار

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:10  توسط علی رجالی  |