|
باسمه تعالی
جامعه آئینه ی آل علی و انبیاست
می کند تبیین اصول دین و احکام خدا
می کند تحریر اوصاف علی و آل او
می گمارد نایبانی بهر مردم در امور
عالم هستی فنا گردد نباشد حجتی
جامعه پر محتوا و حاوی افکار ناب
جامعه باشد به ظاهر یک دعا یا یک ثنا
سطر سطر جامعه ، حاوی اسراری عظیم
گر بخوانی جامعه یابی حقیقت را ز دین
جامعه دریای علم است و معارف بر بشر
با زیارت می توان با اوصیا شد آشنا
معرفت حاصل نگردد از امامان بی شناخت
تا توانی کن عمل بر واجبات و شرع و دین
اهل بیت مصطفی چون نور واحد در جهان
دان امامان حجت حق در زمین و آسمان
حفظ دین ، واجب ترین واجبات است در مرام
جملگی غمخوار و با تقوا و کامل در جهان
با حضور مردمی در صحنه و بین عموم
هر قدر بالا رود درک بشر در زندگی
علم غیب دانند معصومین ، همانند خدا
شان آیات الهی بس عظیم است و نهان
رستگاری در دو عالم گر تو خواهی هر زمان
پشتوانه محکم است باور به دین و اهل بیت
چهارده معصوم دانند قدر دنیا را چه خوب
دان امامان همچو خورشیدی درخشان در جهان
گر بخواهی معرفت، افزون نما ایمان خویش
چون که دنیا مزرعه باشد، امامان همچو آب
مرقد پاک امام امت عصر و زمان
نقش حق در زندگی باشد عظیم و لا جرم
گر حرم رفتی رجالی ، خوان زیارت جامعه
سراینده
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
قطعه ای از جنت است صحن و سرای اوصیا
گر بخواهی جنت و باغ بهشتی در زمین
صحن های پر نقوش و صحن های بی نظیر
من ببوسم مرقد پاک امام هشتمین
مشهد است آرامگاه حضرت هشتم امام
رو به طوس و کن زیارت مرقد پاک امام
غسل کن قبل از زیارت در ورود و هم طواف
شیخ طوسی می کند تحریر این ادعیه را
گر بخوانی این زیارت از امام شیعیان
خوان نمازی بر سر قبر امام مسلمین
چون شفیع باشند درگاه الهی هر کدام
چون که وارد می شوی اندر حرم بهر طواف
عذر خواهم از امامم بابت کبر و حسد
در زیارت از خدا خواهی که بر آل رسول
وانگهی گویی صفاتی از امامان تک به تک
از خدا خواهی سلامی بر محمد ، فاطمه
در زیارت می کنی یادی ز اصحاب رسل
با تولی از محبین ،حب خود را کن عیان
کن تبری از شیاطین و عدوی اهل بیت
ای خدا روز قیامت چون رسد وقت حساب
بالاخص کفار و افراد پلید و دون صفت
جز خدا نبود کسی قادر که بخشد این حقیر
ای خدا حفظ نما بنده در این کون و مکان
نیک دانم که تویی حافظ ما در هر حال
چون امامان کریمند و بزرگ و محبوب
بار الها بنما لطف و عنایت هموار
سینه ام بگشا خدایا از کمال و معرفت
ذکر تو با یاد تو آرام گرداند دلم
آدمی دارای عز است و کمال و معرفت با شفاعت کردن اصحاب آل مرتصی
ای رجالی ، با توسل بر رسول و آل او
سراینده
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:20  توسط علی رجالی
|
دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها قسمت هفتم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
شماره ۴۱ شماره ۴۲
شماره ۴۳
شماره ۴۴
شماره ۴۶
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:41  توسط علی رجالی
|
دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها قسمت ششم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
شماره ۳۱ شماره۳۲
شماره۳۳ نباشد به جز خالق ما بهین
شماره ۳۴ ... شماره ۳۵ شماره ۳۶
شماره ۳۷
شماره ۳۸
شماره ۳۹
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:36  توسط علی رجالی
|
دیوان مشترک رباعیات و دوبیتی ها قسمت پنجم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
گل میعاد ما را چارمین است
شماره۲۶
توصیه گردد به مردم ، اهل دیر ... شماره ۲۷
شماره ۲۷
شماره ۲۸
شب قدر است و ایام عبادت
شماره ۲۹
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:30  توسط علی رجالی
|
قسمت چهارم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
شماره ۲۱
شماره۲۲ ای که ندارم کسی ، صاحب دل ها بسی
شماره ۲۳ شماره ۲۴
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:25  توسط علی رجالی
|
دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها قسمت سوم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
کاش می شد ظلم و تزویر و ستم یا هر جفا جملگی می شد برون از نفس و هر قلب سیاه جای آن یکرنگی و مهر و خوشی جا می گرفت همچو عاشق در مسیر دیدن و سیر خدا
گر شوی مرتکب خدعه و نیرنگ و ریا گر شوی عامل هر حیله و تزویر و جفا وانگهی غرق هوا و هوس خویش شوی برود روح و روان در پی هر میل و خطا
غم دل با که بگویم،که شود غم خوارم غم جان جز به خدا ، کس نبرد از یادم غم دل چیست که آزرده کند احوالت غم تو دوری یار است،چرا من خوابم؟
سالکان را عزلت و انکار نیست عاشقان را جز خدا افکار نیست روزه داری در طریق سالکان جز کمال و عزت و اذکار نیست
روزه تنها آب ناخوردن که نیست ره به سوی سفره نابردن که نیست روزه تمرین جهاد اکبر است روزه در پر خوردن و خفتن که نیست
این عزت و شوکتی که داریم از پرتوی نور حق بدانیم از حافظ خود، خدا طلب کن زیرا که ضعیف و ناتوانیم
گفت سجاد این سخن، در موقع ذکر خدا استجابت می کند حق ، هر تمنا در دعا گاه می گردد قبول و گاه بعدا مستجاب گاه گردد آن ذخیره، تا شود روزی ادا
به بیراهه خطا رفتم ، ندانستم کجا هستم نسنجیده سخن گفتم ، ندانستم رها هستم به وقت هر عمل باید، تامل کرد تامل کرد تهی از خلق و خو هستم ،ندانستم چه ها هستم
بر پرچم سبز آل احمد بنوشت کلام حق محمد جز حق نبود توان دیگر این است کلام حی سرمد
در مکتب عشق،حق دهد آموزش نیکی بنمای ، تا کند آمرزش چون کار به احسان و خدایی باشد تا روز جزا بدان شوی آویزش
نماز شب چو خوانی در دل شب دل و چهره شود نورانی از رب خداوندا بده توفیق ما را بخوانم یار خود را با دل و لب
سلام بر اهل بیت و بر محمد کند رزق تو را افزون و بی حد کند یاد نبی و آل او را هر آن کس بر نبی آن را فرستد
بر خاتم انبیا محمد بفرست درود خود به احمد بر نور رسل ولی مطلق بفرست سلام خود مجدد
غم مخور ، ناله مکن، راز مگو جز خدا، دلبر و دلدار مجو اکثرا غرق خود وامیالند راه حق جو و مرو از هر سو
نان و نمک و فدک ، غم زهرا نیست در مکتب او دغدغه ی دنیا نیست گمراهی و دوری از ولایت باشد اخذ فدک و حکومت مولا نیست
گر بترسی از کسی،بگریز از وی در جفا گر بترسی از خدا،آرد تو را سوی خدا هر سپاسی منحصر بر ذات پاک کبریاست با توکل بر خدا، محفوط گردی از بلا
اگر داری تو عقل وعلم و دانش اگر داری تو صبر و حلم و بینش چرا بی تاب و نا آرام و حیران توکل کن ، تو اندر کار و کوشش
وقتی که شوی تنها ، جز حق نکنی تمکین وقتی که شوی با حق، قطعا بشوی تحسین پس حق بودت کافی ، این عالم و آن عالم دل بستن غیر حق ، هرگز ندهد تسکین
سبب دلهره و غصه ی بی جا از چیست دل پریشانی ما ، بهر چه و در پی کیست دل ببر پیش خدا ، تا که دهد تسکینت گر شود خانه ی دل خانه ی حق ، یک غم نیست
مهدی بیا که حق هویدا شده زنده جهان از دم عیسی شده منتظران عاشق و مجنون شدند وای که پر مفسده دنیا شده
دانی که چرا خدا تو را داده شعور حق داده تو را عقل و خرد بهر امور تا روح و روان شود مهیای صعود من معتقدم، خدا علیم است و صبور
دانی که بود امید ما در دو سرا نور ازلی و نور یزدان همه جا در کون و مکان مجو بجز جبر و خیار دانی که بشر اسیر نفس است چرا؟
دانی که جهان در اختیار است تو را دانی که نیاز جملگی در دو سرا در عالم هستی و سرای ابدی جز حق نرسد به داد ما در همه جا
گر بسازی خودبه اخلاق و ادب زندگی شیرین شود هر روز و شب چون خروس و کرکس و اردک و مباش شهوت و پستی برد انسان عقب
آدمی را دین و ایمان و یقین می کند کامل ، وفادار و امین آدمی را فهم و ادراک و شعور می برد تا عرش اعلا از زمین
معیار رفاقت، به محبت، به وفاست معیار لیاقت ، ادب و عقل و صفاست احسان بنما به مردمان در همه حال معیار شهامت ، به جوانمردی ماست
هر کسی عاشق شود ، در انتظار دلبرست فرد عاشق ،کی خطا از دلبرش را در سر است همچو مجنون ، از فراق یار بی تاب است و تب سختی آسان می شود ، چون که خدایش اکبر است
کاخ و ویلا کی دهد ، آرامش روح و روان مال و ثروت کی شود ، خوشبختی پیر و جوان می دهد آسایش و لذت به ظاهر مر تو را رو به دنبال کمال و معرفت در هر زمان
روح باشد ماندگار و جسم بی جان می رود عهد و پیمان ماندگار و عمر هر آن می رود علم باشد ماندگار و ثروت از کف رفتنی است انچه ماند ، کار خیر است ، مابقی دان می رود
ما حامی راه شهدائیم همه ما پیرو خط کربلائیم همه بر پایی عدل و قسط ، امیال بشر ما منتظر نور خدائیم همه
سالکان حامی راه شهدا می باشند عاشقان پیرو مشی کربلا می باشند گر توانی راه خود از راه شیطان کن جدا عارفان منتظر نور خدا می باشند
ما حافط خون شهدا می باشیم ما شیعه ای آل مر تضی می باشیم خون شهدا ، ناجی ما در دو جهان ما شیفته ای آل عبا می باشیم
دنباله روی راه ولا می باشیم چون شیفته ای روح خدا می باشیم خون شهدا ناجی و هادی باشد ما حامی خط مرتضی می باشیم
یار یعنی عشق ،هستی ، زندگی عاطفه ، مهر و وفا ، دلدادگی همدم خوب و انیس جان و دل پاک و خالص ، خالی از آلودگی
می شود گفت، آنچه بینی واقعیت آنچه باشد،می توان گفتا حقیقت هر چه باشد،آنچه بینی، کی برابر؟ عدل و انصاف است، معیار قضاوت
چون که من غافل ز خود در بند شیطانم اسیر ای خدا من ناتوان با جنگ او ، دستم بگیر لحظه ای ما را به خود مشغول مگذار ای خدا ما ضعیفیم و دچار غفلت و دور از مسیر
ارزش زن در وفا و عفت است ارزش مردان به عقل و غیرت است ثروت و زیبایی انسان نکوست لیک ارزش در تعبد ، عصمت است
ارزش مردان ، به حلم و رافت است ارزش زن در حیا و عصمت است افتخار هر زنی قطعا بدان زندگی با همسری با غیرت است
مرد یعنی،هم زبان و هم صدا مرد یعنی مشعل نور خدا ارزش مردان به علم و معرفت مرد یعنی همدم و جانش فدا
گر اهل سلوکی و نیایش با هو بسیار مخور، فاش مکن ،اندک گو با اهل خرد ،اهل قلم ، هم ره شو تا فکر و عمل ، جهت بگیرد با او
وقت سحر است، خیز از بهر نماز با یار و شفیق خود ،دمی راز و نیاز در خلوت و تنهایی خود ، یار طلب وقت سفر است ،خیز از بهر جواز
توحید و نبوت سبب حفظ حیات قرآن و معاد موجب رشد صفات حق است و حقیقت سبب رشد بشر اسلام و شریعت همه جا راه نجات
برخیز ز خواب ، وقت دیدار شده بر خیز و بخوان ، که حق خریدار شده صبح است و کنون وقت نماز است تو را برخیز و ببین ، جهان پدیدار شده
تا چند اسیر هوس و میل و هوا تا چند گرفتار خود و مال و سرا برخیز و دمی به سوی حق کن پرواز تا کی با امید همه ای ، غیر خدا
گر نیست تو را شناخت ، از بود خدا گر نیست تو را شناخت از جود خدا با فکر توان قدرت حق را دریافت بنگر که همه شاکر و معبود خدا
از بهر بهشت ، کی کنم سوز و گداز؟ از بهر خدای خود روم سوی نماز در فکر بهشت ، یا که از دوزخ داغ هر گز نکنم ، عبادت و راز و نیاز
جمعی به صدرات و امیری و ملوک جمعی به یقین فتاده در سیر و سلوک برخی به گمان،برفته در پاکی نفس قومی به غلط ، روانه ای جنگ تبوک
آن بهشت است ، که مردم همه مشتاق ورود آن بهشت است ، سرای همه ی قرب و شهود شربت پاک بود در قدح و حوض برین حوری و جوی ز شهد و عسل و عنبر و عود
اتش عشق کند ، روح و روان را ویران آتش عشق بود ،شعله ور و هم سوزان عشق بی صبر و وفا عشق حقیقی نبود آتش عشق کند ، کور و کر و دل لرزان
افسوس که عمر خود به واهی طی شد افسوس که بی ثمر ، به آهی طی شد دریاب که هر ثانیه چون در باشد دوران جوانی ، به تباهی طی شد
ای داده شده ، ز عالم ذر تو حیات ای آمده ای ، بهر کمال و حسنات در عالم ذر ، به حق بگفتای یکتا تا عذر نیاوری ، به وحدت در ذات
رزق پاک و مال باشد گر حلال نیست اندوه و غم و درد و ملال می شود فرزند صالح ، متقی مال بی ارزش بود وزر و وبال
مردان خدا ، به دیدن یار خوشند مستان به می و صدا و یک تار خوشند نزدیک مشو به بی خرد در همه حال افراد شقی ، به ظلم وپیکار خوشند
دانی که هر آن که می رود پیر نگردد دانی که زمین ، ز خوردنت سیر نگردد تا جسم من و جسم تو در خاک گذارند تا جان به تنت هست ، بدان دیر نگردد
حج تجلی گاه روز محشر است وحدت و همبستگی دیگر است حج امید و شور و شوق مردمان طوف حق را بی گمان جلوه گر است
بهترین گوهر به زن را همسر است بهترین همدم برایش ، دلبر است حرمت یار و انیس خود بدار چون قوام زندگی را در بر است
دانی چه کند همسرتان را خوشحال قدر زحمات وی بدانی همه حال یک شاخه ی گل هدیه کنی با احساس تسخیر شود ، اگر دهی قبل جدال
سی روز گذشت و عید فطرت آمد پاکی ز گناه و ترک ظلمت آمد آلودگی از روح و روان رخت ببست شادی و سرور بی نهایت آمد
خواب گردد موجب آرامش روح و روان لیک گردد باعث غفلت برای انس و جان نیست تکلیفی تو را در حالت رفتن به خواب خواب باشد فرصتی ، تا جسم باشد در امان
از حسین آمد چنین اندیشه وآزادگی
ما چه دانیم و چه فهمیم ز اسرار خدا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:57  توسط علی رجالی
|
دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها قسمت دوم سروده شده توسط علی رجالی و مهدی میثمی
"هر که دارد هوس کرببلا بسم الله" هرکه خواهد هدف خون خدا بسم الله عاشقان در ره سالار شهیدان رفتند هر که خواهد شرف و عزت و جاه بسم الله
ذکر رحمان الرحیم،حی و سبحان و کریم خالق کل و قدیم، بشنو از رب عظیم رستگار است در جهان،در دو عالم همزمان هر که آرد بر زبان، نام یزدان حکیم
گر عشق لقا باشد،سهل است مصیبت ها چون در ره قرآنی، شهد است ملامت ها در محضر حقی چون،دوری ز گناهان کن گر لذت آن بینی، زیباست عبادت ها
مرغ دل پر می زند سوی دیار فاطمه گشته روز عاشقان چون شام تار فاطمه هر کجا دل می رود مستانه اندر جستجوست تا بجوید بینوا خاک و مزار فاطمه
من چو خارم به کنار گل خوشبوی علی دست گل چین زمان چید گل روی علی تیغ کین تا به جبین شه عالم بنشست غرق خون گشت چو گل،قامت و گیسوی علی
هر که دارد نظر آل عبا بسم الله این جهان رهگذری بهر رضا بسم الله حفظ دینی که محمد بودش پایه گذار هدف نهضت شاه شهدا بسم الله
گر حجت حق آید،پایان خصومت هاست چون عشق حقیقی شد،آغاز روایت هاست با آمدنت مهدی، از فیض ظهور تو یکرنگ جهان گردد،پاکیزه ز نکبت هاست
عید آمد و بلبل ز قفس نغمه کنان جست طوطی دل از بند بدن رقص کنان جست هر کس که در این ماه ز بیگانه جدا شد با دلبر دیرینه ی خود طرح نهان بست
ره آورد شب قدر است قرآن بود میراث احمد این گلستان زبهر عاشقان آب حیات است به کام مومنان شهد است فرقان
چون گنه آید زداید جان تو گر اجل آید بگیرد جان تو هر گنه ضایع کند روح تو را با نیایش کی بمیرد جان تو؟
نماز با ولایت روشنایی است وصال کردگار و دلربایی است ولی را جانشین کرده خداوند اطاعت از ولی کاری الهی است
رسد آدم بجایی، که به جز خودش نبیند بکشد برادرش را،که حسد فرو نشیند به خدا قسم که هرگز، عطشش فرو نشیند عمل و خطای ما را، شه جان چو روز بیند
حرص و حسد و غرور فرجام نابود کند تو را سر انجام با ترک گناه و حفظ تقوی آزاد شوی ز بند و هر دام
عقل و ادب و حیا کجا رفت؟ شور و شعف و صفا کجا رفت؟ اخلاق نکو همره دین است مهر و شفق و عطا کجا رفت؟
سزاوار ستایش در جهان اوست بقا مختص ذات حق بود دوست نماز موت خوانند، در نهایت اذان در گوش کودک ها چه نیکوست
تهمت مزن ای دوست گرفتار شوی مردار خوری و بی جهت خوار شوی غیبت اثر وضعی و روحی دارد با انس به آن، شقی و بیمار شوی
ایمان و یقین لقای جان و دلهاست افزون ز گوهر،صفای دل را پیداست هر کس که دلش کعبه ی حق می گردد اندر دو جهان شفیع او بی همتاست
نابودی ما ز دست و قلب و دهن است شمشیر دو لب،صدای جان،در بدن است ایمان به خدا سعادت و خوشبختی است همراه تو در روز پسین یک کفن است
از قدرت حق،جن و ملک حیرانند با اذن خدا، هر دو جهان ویرانند مغرور مشو ز کار خود در همه حال در طوف حرم، شاه و گدا یکسانند
دانی که ز زهر تلخ تر چیست جز صبر و تحمل عدو نیست چون صبر کنی ظفر بیاید پایان شبه سیه، سفیدیست
بدگمانی در رفاقت با بدان حاصل شود عقل و دین با صالحان و سالکان کامل شود آدمی همرنگ افکار رفیق است و درون هر کسی با دانش آمد،عاقبت عامل شود
الهی به لطفت، جهان آفرین هدایت نما،خلق را در حزین مرا در دو عالم طریقت نما خداوند جان و خدای زمین
الهی گشته ام دیوانه و مست به خلوت می روم در گوشه ای پست دمادم می کنم من آه و ناله خدایا دلبر دیرین، کجا هست؟
مست یارم، مست و خاطر خواه دوست مست معشوقی که عالم آن اوست مست چشمی را که می خوابد نیم مست معشوقی که جان داده نکوست
شده با علم یقین خانه ی حق در بزنی شده باور کنی و سوی خدا پر بزنی این دل خسته عزیزم، دل جانان خواهد شده از بهر خدا، بر فقرا سر بزنی
روزگاری نظر اهل خرد گردش داشت سخن و حرف بزرگان اثر و ارزش داشت دوستی معنی زیبای صداقت می داد کارها یکسره با عشق و صفا چرخش داشت
روز و شب در انتظار مهدی صاحب زمان مردمان دیده ام بنشسته بر در خون فشان تا ندای حق رسداز آسمان در هر طرف با قیامی تحت امر صاحب روح و روان
یاد خدا نگردد،از ذهن ها فراموش نیکی به دیگران هم،باشد تو را فراموش یاد قیامت و مرگ،در دل بیا نگهدار گر کرد آدمی ظلم ، بهر خدا، فراموش
مبدا عشق بود، ذات خداوند مجید اثر عشق بود،شادی و اخلاق و امید مظهر عشق علی باشد و زهرا معشوق راوی عشق بود مظهر پاکی و نوید
بی کفایت بودن اصحاب کار موجب افت و سقوط شهریار گر بود لایق مدیری در امور می شود بنیان ملت استوار
الهی تویی مهربان هر زمان که نزدیک باشی مرا هر مکان منم غرق در لطف و احسان تو بخواهم ز تو،جنتت ارمغان
الهی بده بنده را علم و دین تحمل کنم بی وفایی کین کنم بندگی و اطاعت ز رب شناسم خداوند جان آفرین
الهی به شب زنده داران تو که جز تو نخواهند یاران تو نما لطف بسیار بر بندگان کند بنده ات شکر احسان تو
الهی به آه اسیران و بیچارگان تحمل عطا کن بر این بندگان گرفتار ظلمند در این جهان فقیران و پیران و درماندگان
کار انسان در دو جا یکسان بود کودکی و پیریش همسان بود خوش بر آن اهل سخا و معرفت توشه ای دارد ، که آن احسان بود
دردانه ی دهر و نکته پرداز روحش سوی حق بود به پرواز از سوز جگر، پدر همی سوخت آن یار شفیق و محرم راز
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:50  توسط علی رجالی
|
بسم الله الرحمن الرحیم دیوان رباعیات و دو بیتی های مشترک مفاتیح الحکمه کلیدهای خوشبختی (۱۳۹۹) سراینده علی رجالی و مهدی میثمی
مقدمه
من سخن گویم روان با دیگران
گشتست رجالی به نظر باز نشسته
رجالی با رباعی کرده آغاز نوین فصلی ز اشعار روان ساز خدایا هر زمانش یاوری کن شود شعرش به دنیا سایه انداز
اگر خواهی کلام از آل عصمت
فهرست مطالب
رجالی با رباعی کرده آغاز نوین فصلی ز اشعار روان ساز خدایا هر زمانش یاوری کن شود شعرش به دنیا سایه انداز
اگر خواهی حدیث از آل عصمت اگر خواهی سخن از علم و حکمت بیا بشنو رباعی های پر مغز شود روح و روان با دین در الفت
آدمی با مغز تنها،نیست کامل در جهان پسته و بادام هم، مملو ز مغز است ، هم در آن معرفت همراه با ایمان و ادراک و شعور می برد قطعا تو را بالا به هر جا و مکان
گر بخواهی معرفت در روح و جان یا در وجود چون بخواهی عزت و رشد و تعالی کن سجود کسب روزی کن حلال و ترک هر گونه گناه می برد بالا تو را، از پستی و هم از رکود
روح در طاعت،نمازی با خشوع سر به خاک آید ،کمر خم در رکوع دست بالا،چشم گریان در قنوت موجب معراج می گردد خصوع
از بهر نجات و دفع شیطان ایمان و عمل به شرع و قرآن منجی بشر ز جهل باشد تقوا و عمل به حرف یزدان
ظلم و جور ناکسان از حد گذشت آنچه راطی می کنی، شد سر گذشت این دو روز عمر را دریاب ای بشر تا کنی فکری،بیاید در گذشت
گنه بر اهل دل راهی ندارد دلیلی غیر خود خواهی ندارد گنه را چون نجاست می توان دید لذا خوردن از آن جایی ندارد
از هزاران یک نفر با معرفت مابقی اندر گناه و معصیت خوش به حال عارفان و اهل دل در جوار ربشان تا آخرت
اهل احسان وشفقت گوهری یکدانه اند قدر دانان محبت چون صدف کاشانه اند جان فشانی و گذشتی که به ما آموختند باعث این شد که درپیش خدا دردانه اند
دوستی با دوست از حد نگدرد دشمنی با دشمنان هم بگذرد چون که روزی گر عیان گردد درون دوستی یا دشمنی از دل رود
دوستی یا دشمنی دارد حدود می شود روزی عیان،اسرار زود سعی کن از خویشتن آیی برون تا که گویند افرین و صد درود
خود آرایی و خود بینی خطا و خود بلایی است طلب غیر از خدا واهی و بی جا و گدایی است تلاش آدمی ، حق جویی و کشف حقیقت خدا خواهی، خدا جویی، درون هر صدایی است
عده ای با کار خود، نابود هر آیین کنند عده ای با لفظ خود، دین خدا بد بین کنند دین فنا گشت و چه ها شد،چون که باز عده ای دین خدا را، با غرض تبیین کنند
الگوی عصر و زمان است، ابا عبدالله ناجی هر دو جهان است،ابا عبدالله راه او،راه خدا در همه عالم باشد شافع و نور جنان است، اباعبدالله
گر قناعت پیشه کردی در امور دنیوی کی شوی محتاج مردم در مسیر زندگی ای خدا ما را مکن محتاج خلقت روز و شب گر چه ما غافل ز حقیم و امور معنوی
دل اگر رنجیده شد، کی می توان ترمیم کرد؟ آدمی چون رانده شد، کی می توان تعلیم کرد؟ در جوار حق شدن، تسلیم را شرطش بدان روح و جان را عاقبت باید همی تسلیم کرد
دین ما احیاگر راه خدا در عالم است ناجی مردم ز گمراهی رسول خاتم است رحمه للعالمین باشد محمد، شک مکن بهترین فرزند دانی، او ز نسل آدم است
آثار ظهور، یک به یک پیدا شد مکر و دغل فتنه گران افشا شد مرگ ملک و شاه عرب عبدالله جنگ یمن و شام و حلب بر پا شد
در صدد باش، زدایی نظر و افکارت در کمین باش، شناسی عمل و پندارت چو کسی کرد نصیحت، تو مکن داد و فعان زنگ ساعت که صدا کرد، کند بیدارت
شهادت موجب احیای افکار حقیقت دیده گردد نزد اغیار علی گوید که فزت و رب کعبه کند خوشبختیش ابراز و اظهار
ناجی یوسف شدی در قعر چاه بعد از آن او شد عزیز مصر و شاه تو خدایی می کنی و ما دغل بنده ات بالا بری با عز و جاه
فاطمه ام ابیها، صاحب علم و کمال و اطهر است عمر آن گل، شش برابر نقطه های کوثر است کی شود مهدی بیاید تا کند تفسیر آن همسر دخت نبی،مولود کعبه، حیدر است
من از نفسی که می گردد عذاب خویش می ترسم من از جاهل که می گوید ندارم کیش می ترسم ندارم ترسی از دنیا، که هر کس رفتنی باشد "من از گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم"
گفت مولایم علی اوصاف مردان خدا جملگی باشند، خورشید درخشان خدا در سخن گفتن،خدا را یاد و آنها شاکرند در مصیبت صابر و دایم به فرمان خدا
محمد با نبوت را پذیرفتم، پذیرفتم امامت با عدالت را پذیرفتم، پذیرفتم یگانه خالق عالم، به یکتایی بود معروف معاد اندر قیامت را پذیرفتم،پدیرفتم
نور قرآن در جهان امشب هویدا می شود نفس دون پاکیزه و افعال انشا می شود روح و جان مسرور و دل سوی خداست سرنوشت آدمی تعیین و امضا می شود
دیر فهمیدم که عصیان کرده ام در بندگی او بود تنها امیدم در مسیر زندگی ای بشر تا کی اسیر این و آن و نفس خود دیر فهمیدم زمان طی شد و ما در بردگی
دیر فهمیدم که مرگ آید بسوی هر کسی دان که رزق ما رسد، حتی خسی دیر فهمیدم که ایزد ناظر احوال ماست پس چرا هر روز و شب دلواپسی
زندگی کن با خصوع و مهربانی و صفا زندگی کن با امید و با توکل بر خدا زندگی شیرین شود با انتخاب خوب ما زندگی کن با محبت هم به ظاهر هم خفا
ای محمد، مظهر خلق کبیر حکم حق جاری نمودی در غدیر خلق را منجی و هادی گشته ای صاحب حمد و مقام بی نظیر
ای معلم،وارث پیغمبران بهره مند از سر حق در هر زمان کیستی تو، صاحب فهم و کمال رهنمایی می کنی،خلق جهان
من ندانستم که دانش نیست در حمل کتاب دیر فهمیدم زمانم طی شده در منجلاب تا به کی غافل بمانم اندر این دنیای پست دیر فهمیدم که دنیا نیست چیزی جز سراب
ای دخت نبی، مخزن اسرار دو عالم ای کوثر دین،مظهر حق،بضعه خاتم دردانه گهر،ای شرف آدم و حوا از بهر علی همسر فرزانه و همدم
جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست هر که را باشد توکل،کار او دشوار نیست با امید حق تعالی کی بشر تنها شود در گلستان طبیعت، هر گلی بی خار نیست
روح من سرکش و فرمانبر میل و هوس است منم آن بنده شیطان که اسیر قفس است چه کنم تا که شوم دور ز نفس و دل خود هر چه آورد سرم،سستی و کار عبث است
آرامش آدمی ز دین است اخلاق نکو،ورا نگین است عقل و ادب و حیای انسان ناجی بشر ز مکر و کین است
حسین و کربلا و خون یاران گلستانی بود در شوره زاران عجب شوری به عالم کرده بر پا ولی و مقتدای جن و انسان
شد نیمه ماه رمضان جشن امامت باشد همه جا شور و صفا بهر ولایت آورده به عالم گهری دخت پیمبر صورت چو علی،قد چو نبی،بهر هدایت
الهی سینه ای ده پر ز حکمت بیابم حکمت و اسرار خلقت ندارم جز خدا، ورد زبانم زبانی ده که گویم شکر نعمت
خوشا آنان که در راه ولایت رها کردند جان و مال و ثروت برای حفظ دین و راه یزدان گدشتند از زن و فرزند و مکنت
عبادت چون غذای روح و جان است ادایش روز و شب قوت روان است بریدن از خود و طی کمالات نجات هر کسی مرهون ان است
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۹ساعت 14:46  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی
گر بخواهی تو رهایی از دل و امیال خویش
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۹ساعت 17:4  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی آن خدایی که بود توبه پذیر و غفار از مناجات علی ابن حسین توابین
می سرائیم مناجات دگر از سجاد
پانزده ادعیه دارد علی ابن حسین
این مناجات بود ادعیه ی خمس عشر
با تضرع چو بخوانی چنین ادعیه ای
آن لباسی که بود بر تنمان از غفلت
شده ام خوار از این ذلت و آثار گناه
مرده گشته است دلم از گنه و کبر و فساد
من ندارم کسی ، غیر تو ای دادرسم
می کنم گریه و زاری و فغان درگاهت
من که شرمنده و رسوای دو عالم شده ام
ای خدا روز قیامت تو بیامرز مرا
هر کسی منتظر راه و نجاتی باشد
بنما عفو مرا ، چون که ندارم جز تو
چشم پوشی بنما خالق یکتا از ما
تو گشودی در عفو ، بر همه پیر و جوان
این خدایی که گشوده است در توبه چنین
من کنم شرم ز اعمال خودم روز حساب
ای خدا رحمت خود را بنما بر همگان
آن بشوید عیوب و گنه و نفس درون
نیست راهی که نگردد به خدا آخر ختم
او بود حامی ما ،خواه کنون ، رستاخیز
حق بود راز نگهدار و بود حافظ ما
من امیدم به تو باشد ، تویی صاحب ما
ای خدا معصیت و کبر و حسد دور نما
چون خدا علم تو داری ز توان و حالم
من نخستین گنه کار نباشم ، خدایا بخشی
تا توانی کن تمنا از خدا بهر امور
از خدا خواست رجالی فرج مهدی را
سروده شده توسط
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:6  توسط علی رجالی
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:8  توسط علی رجالی
|
گشتست رجالی به نظر باز نشسته
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر ۱۳۹۹ساعت 1:16  توسط علی رجالی
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم آذر ۱۳۹۹ساعت 2:26  توسط علی رجالی
|
باسمه تعالی چون عزیز است خدا در نظرش او بسیار
می کنم عرض ارادت به علی بهر امور
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر ۱۳۹۹ساعت 23:23  توسط علی رجالی
|
ما بخوابیم و تو هستی بیدار
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 0:10  توسط علی رجالی
|
|