باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  ششم
امور اقتصادی
قصیده (۳۱)

 

می نماید مرتضی پند و نصیحت بر سران
تا نباشد لطمه ای بر آمران و خسروان

 

بر اساس امتحان و تجربه هم مشورت
بر گزین از بهترین ها در مناصب بی امان

 

گر گماری مردمان را بر اساس میل خود
می شود اسباب حزن و ناله و آه و فغان

 

تا توانی کن حذر از نصب بی جا  بی دلیل
می شود ساقط نظامی را که باشد آنچنان
 

بین سوابق را ز حیث حسن خلق و هم عمل
چون که آنان از طمع دورند ، از بین کسان

 

بهترین را بین افراد توانا بر گزین
کن نظارت از طریق ضابطین و پرسمان

 

آن که باشد از تبار مسلمین با خلق نیک
اصلح است در انتخاب و در تصدی بی گمان
 

 

تا توانی کن کمک بر ناصبان با وصف فوق
کن گزینش مردم صالح، امین و هم جوان
 

 

تا نباشد حجتی بر کار خلف و کار زشت
پیرو کمبود در روزی و رزق خود چنان 
 

 

همچنین مانع شود از کسب انواع حرام
چون که بیت المال باشد در خیار والیان

 

عده ای را چون چراغ و رهنمای خود گزین
تا گزارش ها رسد از جانب آنان هر آن

 

کن تفقد در امور مملکت بی واسطه
از طریق عاملین با وفا ، هم در نهان


 

چون نظارت بر امور مملکت افزون شود
کار دولت می شود شفاف  و می گردد عیان

 

همچنین از تهمت و هم از خیانت در امور
می شوی آسوده و گردی به دور از هر گمان

 

گر شود محرز خیانت بر امور مسلمین
خوار گردان خاطیان را بهر عبرت بی امان

 

گونه ای باید عمل گردد اموری اینچنین
تا شود درسی برای جامعه هم ناکسان

 

می کنی تنبیه خاطی و مجازاتی شدید
ننگ تهمت را زدایی از حکومت در میان

 

تا سبب گردد عدالت در دیار  مسلمین
با قضاوت های شفاف و عیان اندر جهان

 

خادمان پاک و مردان خدا را دان عزیز
کن محبت بر عزیزان ، هم به ظاهر هم نهان
 

 

از برای حفظ اینان و امان از شر غیر
 کن گرامی با تفقد ، با هدایا ، ارمغان

 

مرتفع کن حاجت آنان برای زندگی
تا کنند با طیب خاطر خدمتی در هر مکان

 

تا توانی دین احمد را عیان کن در نظر
 تا نگردد عاملی در کسب جاه و کسب نان
 

 

گر کنی تامین نیاز مردمان از هر جهت
نیست عذری بر تخلف در امور آمران

 

قبل اخذ مالیات و هم خراج مسلمین
کن زمین آباد از بهر زراعت ، تا توان

 

گر نباشد کشت و کاری در زمین و مزرعه
نیست محصولی برای مالیات و کسب  آن

 

تا توانی کن شفقت ، از خراج خود بکاه
گر شود کاهش ز محصول رعایا ناگهان

 

می کنی مردم هلاک و اندکی یابی دوام
گر شود ظلم و تعدی بر امور بندگان

 

گر شکایت نزد تو گردد ز انواع خراج
کن مدارا با جماعت در مصائب هر زمان

 

 

 


حق تعالی ناظر و آگاه باشد بر امور
کی بریزد برگ سبزی غیر پائیز  وزان

 

دان رجالی قادر منان کند فرماندهی
بر جمیع مردمان و بر خلایق همچنان 

 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ساعت 17:45  توسط علی رجالی  | 

باسمه تعالی
مجموعه فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت اول
قصیده (۲۶)


 ویژگی های حکومت از امیر مومنان
آمده در نامه ی مولا به مالک در فشان


می دهد حکم صدرات را به مالک مرتضی
تا شود او حاکم مصر و قلمرو آن زمان


حاوی حق و حقوق مردمان و حاکم است
می کند تبیین اصولی را برای حاکمان


ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن


گر بخواهی عزت و جاه و مقام و منزلت
پیروی کن از فرامین خدا در هر مکان


مردمان را محترم بشمار در کار و امور
طعمه ای حیوان مپندار و گرامی دارشان


می کنی آباد آنجا را برای ساکنین
می کنی پیکار با اهل نفاق و دشمنان


مردمان گویند سخن چون تو اگر کردی ستم
انچه خود گویی بود در انتظارت بی گمان


با مروت با محبت با مدارا کن عمل
این امانت باشد و حفظش به خدمت هر زمان


 هرکه با آل محمد در بیفتد، شد هلاک
در شقاوت باشد و گمراهی و گردد دخان


گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
می شوی نزد خدا محبوب و گردی در جنان


موجب قدرت شود ، هر کس که حق یاری کند
نفس خود گیری بدست و می دهی فرمان چنان


نفس ما سرکش بود ،فرمان دهد بر کار زشت
گر کنی یاری خدا را ، نصرت حق در میان


حق بود قادر ، کند شهوت مهار از سر کشی
رحمت حق می رسد بر سالکان و عارفان


چون خدا توبه پذیر است ،کن تاسی بر خدا
او ببخشد مردمان را ، از گناه و فکر آن


چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
 انتظار مردمان عفو است و بخشش توامان

َ
گفت حضرت بین عملکرد سلاطین قبل خود
گه ستمکارند و گاهی دادگر در بینشان


می کنند مردم قضاوت چون تو را اندر امور
سعی کن از سالکان باشی و مردم در امان


 مردمان یا هم عقیده با تو هستند یا که غیر
لیک هر دو مشترک در خلقتند ، یکسان بدان


 مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
گر ببخشی مر دمان را ، تو مشو نادم ز آن


جنگ با یزدان مرو ، مغلوب گردی از خدا
نا توانی در جدال و خشم او ، قطعا بدان


 گر غرور و سرکشی آید تو را اندر امور
دان خدا بالاتر از هرکس، در این کون و مکان

 


با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
بهترین کار تو در عدل و شفقت هر زمان



 عامه ی مردم مدافع می شوند در وقت خود
تا توانی کن محبت بر عموم مردمان


گر ستمکاری کنی ، خشم و غصب بینی ز حق
کن تو پرهیز از غرور و جنگ با خالق هر آن


چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
کن تو نیکی بر خلایق در مصائب همچنان


می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
سر فرو آری به یزدان ، او خداوند جهان


مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
دوستی را پیشه کن، همواره بر پیر و جوان

 

گر شود برپا حکومت با ملاک مرتضی
وانگهی قسط و عدالت را ببینی در جهان





می رسد روزی که بیند عدل مهدی را همه
می شود بینی رجالی ، صاحب عصر و زمان؟


سروده شده توسط
 علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت دوم
قصیده (۲۷)
 

این که پنداری همه طاعت کنند امرت چنان
چون که حاکم هستی و دارای قدرت هم سنان
 

این تفکر ناصحیح و ناثواب است و غلط
موجب تضعیف ایمان و غروری در کسان

 

چون که موجب می شود تغییر در عزم خدا
حق بگیرد نعمت خود را  یقینا بی گمان
 

تا توانی کن مدارا با رعایا در امور
می دهد آسایش و آرامش روح و روان
 

این مقام و منزلت همچون امانت نزد توست
تا توانی کن تو خدمت  بر خلایق هر زمان
 

 تا توانی کن تو نیکی و محبت بر عموم
چون بخواهی  لطف حق در عالم و کون و مکان
 

ای که هستی حاکم مصر و دهی فرمان بسی
دان خدا اول ولی باشد به ما و دیگران
 

بین خدا آگاه و قادر باشد و بالاترین
گر تو را آمد غرور و نخوتی هم در میان
 

قدرت حق بر جهان افضل بود از قدرتت
هر چه خواهد حق تعالی می شود آنی عیان
 

کن تو پرهیز از ستم بر مردم شهر و دیار
چون خدا جبار و برتر  بر تو و هم بر شهان
 

هر که باشد ازستمکاران ، بگردد او هلاک
حامی مستضعفان است ، صاحب کون و مکان
 

هر که دارد مسلک خود کامگی در زندگی
او ندارد عزت و جاه و جلالی در فشان
 

دان که میزان حق بود در هر امور و هر کجا
تا توانی کن عمل بر شرع و قرآن هر مکان
 

در امور دنیوی ، انصاف شرط اول است
چون رضای حق تعالی دارد و عز و جنان
 

حق بود حامی مظلوم و ستمدیده ز خصم
نیست ظالم هم ستمگر در دو عالم  درامان
 

گفت مولا در خصوص حفظ انصاف و شرف
هست والا تر ز جان ، در هر شرایط توامان
 

من نخواهم زندگی بی مهر و احسان و امید
مرگ خواهم ،گر بخواهد جان من گردد خزان
 

کن حراست از حقوق دیگران همسان خویش
می کند تاکید حضرت بر رعایا در جهان
 

در امور دنیوی هم اخروی کن اعتدال
گر بخواهی حب مردم هم خدای مهربان
 

بهترین کار تو در خشنودی رعیت بود
آن محقق می شود با عدل و انصاف و امان

 

 عامه ی مردم به پا خیزند در وقت نیاز
تا توانی کن محبت بر عموم مردمان

 

لیک اقشار مرفه همچو نزدیکان به وقت
در حوادث ها و سختی می کنند آه و فغان

 

گر بخواهی حق بپوشاند عیوب چون تو را
سعی کن محفوظ داری سر و اسرار نهان
 

عیب مردم را مکن افشا و آن مخفی بدار
تا توانی آن بپوشان و مکن روزی عیان

 

دان سخن چین خائن و باشد خطاکار و دو رو
او جنایتکار باشد ، او حسود و بد گمان

 

گر به ظاهر می کند اظهار حب و کار نیک
لیک کارش مو جب گمراهی و بغضی چنان

 

تا توانی از بخیلان و حریصان شو به دور
باز دارند از عطا و بخشش و جود سران


 

ریشه ی هر کینه از مردم بخشکان و بریز
کن برون از دل عداوت ها و افکاری چنان

 

از خدا خواهید  عز و حکمت و هم مرتبت
از حکیم بی نظیر و خالق روزی رسان

 


 

ای خدا روح رجالی را غنی کن از خضوع
وسعت دل ده ، نباشم خود پرست و بی امان

 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  سوم
قصیده (۲۸)

 

بدترین همکار در سطح وزارت ، بی گمان
در میان صاحبان قدرت و زور و سنان


 

چون وزیران و مدیران وزارت ، قبل تو
تا توانی کن تو دوری از مرام و خویشان



 

جملگی همدست ظالم در صدارت بوده اند
چون که آنان خود ستمکارند ، در جمع سران


 

تا توانی کن حذر از نصب اینان در نظام
در سمت های وزارت، می کنند فتنه چنان


 

مطمئنا می توان افراد لایق را شناخت
وانگهی منصوب گردند ، در صدارت نزدتان

 

تا نگردد در صدارت خدشه در کار و امور
دان که آنان دور باشند از خطا و هر زیان


 

بین مردم  بهترین کس در مناصب را گزین
تا نماند کار مردم بر زمین ، با حذفشان


 

می کنند آنان تو را یاری به از افراد قبل
چون نباشد بستگی در قدرت  پیشینیان


 

رنج اینان بر تو اندک باشد و همراه تو
دوستی با تو نمایند ، در مصاف دیگران


 

تا توانی کن محبت بر عموم خادمان
دوستی کن هم به خلوت هم به جلوت بی امان


 

بهترین همکار تو باید بود اصلح ترین
چون تواند حق بگوید بر امیر و هم سران


 

گر چه تلخ است انتقاد و موجب ناراحتی
حرف حق را بشنو از مردان خوب هر زمان
 

 
از ستایش های بی جا و تملق شو به دور
باعث خود برتری و سرکشی گردد هر آن

 

همنشینی با بزرگان صدیق و بی ریا
می برد بالا تو را در عالم و کون و مکان


 

جاهلان و عاقلان یکسان نباشند نزد تو
شخص بد کاره نباشد ، چون فهیم و سالکان


 

گر چنین کردی ، بدان هر گز نباشد رغبتی
از برای طالبان خدمت و همسنگران


 

حسن ظن رعیتان با خدمتت گردد سبب
تا نگردد موجب رنجیدن و آه و فعان

 

دور گردد رنج و آسیب همه با حسن ظن
تا توانی کن تو نیکی بر رعایا همچنان

 

گر نمایی خوار و تحقیر و ذلیل و هم زبون
دان نماند حس ظن بر آمران  و بر سران

 

سنتی بر پا مکن بر ضد آداب و سنن
کن گرامی سنت و آئین و رسم مردمان

 

سنت نیکوی امت آمده از اهل ذوق
گه بزرگان ادب ،گه عالمان هر زمان


 

تا توانی با حکیمان در امور مملکت
گفتگو کن ، مشورت کن ، بی امان

 

جامعه دارد صنوف مختلف با کار خاص
جملگی وابسته بر یکدیگر اند ، در کارشان

 

عده ای مشغول صنعت ، عده ای مشغول کار
تا نباشند سفره ی مردم ، تهی از قوت و نان


 

عده ای مشغول تحصیل علوم اند و نجوم
تا رصد گردد جهان ، در عالم و هم کهکشان



 

با خراج و مالیات و هم عوارض از صنوف
می شود تامین مالی هر حکومت در جهان

 

مجریان لشکری و کشوری هم در نظام
خادمانی پاک باشند ، از برای مردمان

 

زینتی باشند آنان از برای جامعه
چون دژی محکم ، برای حاکمان و والیان


 

میثمی راه خدا را طی نما در طول عمر
کار نیکو تا قیامت ماندگار است در جهان

 

این قصیده می کند تبین مرام مرتضی
تا توانی کن رجالی راه خوبان را بیان

 

 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

 

 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  چهارم
قصیده (۲۹)

 

نقش هر صنفی مشخص باشد و گردد بیان
تا نباشد شبهه ای در کار آنان در میان

 

بر اساس سنت و قرآن و احکام مبین
سهم و نقش آمران و خادمان گشته عیان

 

کن تو تجهیز از خراج مردمان اسباب جنگ
تا که دشمن را برون رانند با حرب و سنان

 

گر کنی لشکر مجهز بر فنون و علم روز
باعث قوت شود ، تجهیز آنان بی گمان

 

می دهی تشکیل گردان و سپاه مسلمین
از برای حفظ ناموس و کیان و مردمان

 

تا توانی بهترین رزمندگان را کن بسیج
امنیت حاصل شود در پرتوی تجهیز آن

 

آن کسی باید گزینی راس لشکر در نظام
اهل تقوا باشد و ایمان راسخ در جهان

 

اهل اکرام و سخاوت باشد و هم معرفت
از دلیران و جوانمردان بی نام و نشان

 

معتقد باشد به یزدان  هم اطاعت بر رسول
پاک دامن باشد و صالح ،  میان سالکان

 

از سلحشوران و مردان خدا در جبهه ها
تا کند فرماندهی بر مردم  پیر و جوان

 

شرح صدر باشد نیاز حاکم و فرماندهی
تا نگردد خدشه ای بر پیکر و روح کسان

 

هم بود خوش نام در بین سپاه و عرصه ها
سخت باشد در تعرض ، از هجوم روبهان
 

اهل بخشش باشد وحامی سربازان خویش
تا نباشد دلهره در خرج و نوش افسران

 

این سبب گردد سکونی در نبرد و در جدال
حمله ور گردند سربازان به دشمن با توان


 

در مقابل با رعایا و ضعیفان روی خوش
خلق و خویش کم نظیر و بی ریا ومهربان


 

قشر های مختلف در جامعه هر یک مفید
می کنند تامین نیاز مملکت  را بی گمان

 

عده ای مشغول تدوین امور مملکت
همچو تنظیم قرار و عهد و پیمان با کسان

 

می شود حاصل درآمد پیرو هر کسب و کار
زندگی بهتر شود با کار و تدبیر سران

 

چون خدا داده به ما عقل و توان بهر امور
تا کنی تحصیل رزق و معرفت در هر مکان

 

با شکیبایی نما اصلاح کار هر صنوف
خواه باشد بر تو سنگین ، در ادای کارشان

 

تا توانی کن نظر همچون پدر در جامعه
نیست فرقی بین آنان ، جز به تقوا و توان
 

 

قشرهایی ناتوان از کسب مال و هم معاش
خرج آنان بر حکومت باشد و هم والیان


 

مردمان  مملکت از هر گروه و قشر خاص
کن حمایت بابت احقاق حق از دیگران

 

در امور زندگی و مملکت غره مشو
گر شود احسان و نیکی بر خلا یق هر زمان


 

این نباشد چون تو مشغول اموری بس کلان
غافل از مردم شوی در کار کوچک هر زمان


 

حسن ظن گردد سبب ، در پرتوی حسن نظر
تا توانی کن کمک در ظاهر و هم در نهان

 

گر توانی کن به پا عدل و عدالت بهر عام
این بود از بهترین کار و ، بود اجرش جنان
 

می شود موجب امید و شادمانی و صفا
گر نمایی آن عمل در بین مردم هر زمان

 

بهر کسب دانش و کسب معارف کن تلاش
تا نگردد موجبات رنج و درد و هم زیان


 

تا توانی کن رجالی در ره یزدان تلاش
توشه ای را کن فراهم ، از برای روح و جان

 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  پنجم
قصیده (۳۰)



 

تا توانی کن تو یاری و کمک بر دیگران
در خصوص رهبری  بر مردم و بیچارگان



 

گونه ای باید عمل گردد که بر مردم ستم
یا فشاری را نباشد محتمل بر دوششان



 

در امور زندگی ، هم در امور مالیات
کن مدارا بر رعایا و عموم بندگان

 

 

 

تا نباشد صدمه ای در کسب کار و در معاش
این سبب گردد تلاش و کوشش آنان چنان



 

رنج و شادی خلایق را ، به یاد آور همی
موجب تحریک گردد ، در تلاش و کارشان



 

کار مردم را گرامی دار ، در هر حرفه ای
ارزش هر کار تبیین و نما پاداش آن



 

کارها ی مردمان یکسان نباشد در تلاش
اجر آنها در تقلا باشد و فکر و توان


 

گر توانی ده تو پاداشی به اصحاب هنر
رنج آنان را بها ده در نظام و در جهان



 

رنج اندک را مده ارزش به سان کار سخت
تا نباشد خوب و بد یکسان به دیدص مردمان



 

گر دچار شبهه گشتی در امور مملکت
رو به سوی سنت و قرآن و حی بی کران



 

می نماید حق طریق و راه خود را بر نبی
از برای مسلمین و مردمان ، اندر جهان



 

هست قرآن هادی انسان به سوی معرفت
آن شده نازل ز عرش و آن بود دری گران



 

کن اطاعت از خدا و از رسول و هم  ولی
چون بخواهی راه یزدان و سعادت هر زمان




 

گر نمایی مشورت با اهل تقوا در قضا
نیست شک و شبهه ای در بین مردم بی گمان



 

در قضاوت بهترین قاضی نما در راس کار
تا نباشد خدشه ای در حکم او هم در میان



 

فرد قاضی دور باشد از هوا و نفس دون
تا نماید حکم خود را بر حقایق ، نی گمان



 

قاضیان باید فهیم و مستقل اندر امور
تا نباشد خاطیان را در صدارت ، در امان


 

 سعی گردد در قضاوت ، دقت کافی شود
بر ادله حکم گردد ، نی به حرف شاکیان



 

قاضی منصوب حق گوید ، نترسد جز خدا
تا نباشد حرف و نقلی در امور پیروان

 


 

گفت مولا مرتضی در وصف مالک این سخن
او بود چون من برای مصطفی ، در هر زمان




 

گفت حلی در خصوص مالک اشتر چنین
او جلیل القدر باشد ، همچو خورشیدی عیان



 

از بزرگان قبایل باشد و مردی شجاع
او دلیر است و قوی اندر مصاف خود سران




 

می شود مسموم مالک ، بین راه و در عریش
می کند یاری علی را در نبرد ناکثان



 

مرگ مالک یک مصیبت بر امیر المومنین
مردم کوفه عزادار و حزین و در فغان



 

بهترین یار علی اندر  سفر گردد شهید
این بود یک ضایعه بر امت و بر شیعیان



 

هست مالک بهترین در بین اعراب و عجم
در جهات مختلف ، بعد از  امیر  مومنان



 

او ندارد خواب در وقت جدال و هم نبرد
هست مالک همچو شمشیر خدا بر مشرکان



 

او بود از حامیان مرتضی در جنگ و صلح
در مصاف دشمنان او سخت باشد ، بی امان




 

میثمی خواهان قسط است و عدالت در جهان
در قیامی تحت امر مهدی صاحب زمان



 

از خدا خواهد رجالی کسب ایمان و یقین
عمر با عزت به همراه صفای روح و جان



 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  ششم
قصیده (۳۱)

 

می نماید مرتضی پند و نصیحت بر سران
تا نباشد لطمه ای بر آمران و بر کیان

 

بر اساس امتحان و تجربه هم مشورت
بر گزین از بهترین ها در مناصب بی امان

 

گر گماری مردمان را بر اساس میل خود
می شود اسباب حزن و ناله و آه و فغان

 

تا توانی کن حذر از نصب بی جا  بی دلیل
چون ستم گردد به مردم پرتوی اعمالشان

 

بین سوابق را ز حیث حسن خلق و هم حیا
چون که آنان از طمع دور و امین مردمان

 

بهترین را بین افراد توانا در امور
بر گمار و کن نظارت از طریق واسطان

 

آن که باشد از تبار مسلمین با خلق روی
اصلح است در انتخاب آمران و حاکمان

 

تا توانی کن کمک بر ناصبان با وصف فوق
باعث دوری ز دنیا گردد و خبطی عیان

 

تا نباشد حجتی بر کار خلف و کار زشت
پیرو کمبود در روزی و رزق خود چنان

 

همچنین مانع شود از بهره ی شخصی خود
چون که بیت المال باشد در خیار والیان

 

عده ای را چون چراغ و رهنمای خود گزین
تا گزارش ها رسد از جانب آنان هر آن

 

کن تفقد در امور ناصبین در مملکت
از طریق عاملین با وفا ، هم در نهان

 

چون نظارت بر امور کارشان افزون شود
در امانت کی شود مخدوش ، در اعمالشان

 

همچنین محفوظ گردی از خیانت در امور
با عمل کردن به موقع ، بر خطا ی ناصبان

 

گر شود محرز خیانت بر امور مسلمین
خوار گردد در میان مردمان او بی امان

 

گونه ای باید عمل گردد جزای این عمل
تا شود عبرت برای جامعه هم خاطیان

 

می کنی تنبیه خاطی و مجازاتی شدید
ننگ تهمت را زدایی از حکومت بی گمان

 

چون سبب گردد ز کاهش در خطای امر تو
این بود  مبنای تصمیم و قضاوت در جهان

 

خادمان پاک و مردان خدا را دان عزیز
کن محبت بر عزیزان بی درنگ و ناگهان

 

از برای حفظ اینان و امان از شر غیر
منزلت ده آنچنان بر آمران و خادمان

 

مرتفع کن بستگی بر مال دنیا در امور
تا کنند با طیب خاطر خدمتی در هر مکان

 

تا توانی دین احمد را عیان کن در نظر
 دین یزدان گشته اسباب معیشت هر زمان


 

گر کنی تامین نیاز مردمان از هر جهت
نیست عذری بر تخلف در امور آمران

 

قبل اخذ مالیات و هم خراج مسلمین
کن زمین آباد از بهر زراعت ، همچنان

 

گر نباشد کشت و کاری در زمین و مزرعه
نیست محصولی برای مالیات و کسب  آن

 

تا توانی کن شفقت ، از خراج خود بکاه
گر شود کاهش ز محصول رعایا هر زمان

 

می کنی مردم هلاک و اندکی یابی دوام
گر شود ظلم و تعدی بر امور مردمان

 

گر شکایت نزد تو گردد ز انواع خراج
کن مدارا با جماعت ، در خصوص رنجشان

 

 


حق تعالی ناظر و آگاه باشد بر امور
کی بریزد برگ سبزی غیر پائیز  وزان

 

دان رجالی قادر منان کند فرماندهی
بر جمیع مردمان و بر خلایق همچنان

 

 

قسمت  هفتم
کاتبان و تجار
قصیده (۳۲)



 

بهتر ین را برگزین از حیث اخلاق و توان
تا شود دوران تو اندر حکومت در فشان


 

مردمان قادر به انجام امور مملکت
بالاخص در اقتصاد و در زراعت همچنان



 

تا توانی بستر لازم مهیا کن چو زرع
تا عیان گردد توان و قدرت مردم هر آن



 

گر به فکر خود بباشی جای احسان و تلاش
تنگدستی می شود حاصل ، یقینا بی گمان



 

چون نمایی مشکلات مردمان را مرتفع
موجب شادی مردم گردد و روح و روان



 

کن نظر بر کاتبان و قاصدان و نامه ها
تا نگرد خدشه ای در نشر اسرار  نهان



 

بر گزین شایسته فردی از جهات مختلف
تا بود قادر به تنظیم قوانین در جهان



 

جایگاه خود بداند بس مهم است و بزرگ
گر نداند قدر خود ، هر گز نداند دیگران



 

در نوشتن از حقایق  صادق و پرهیزکار
غفلتش باعث نگردد گفته ای گردد نهان




 

کن تو اسرار حکومت را به دور از  اهل جور
تا نگردد صدمه ای بر مردم و بر این و آن



 

عده ای با ظاهر خوب و درونی ناثواب
می کنند رخنه درون حاکمیت هر زمان



 

کن گزینش بهترین افراد از بهر امور
دقت کافی نما در انتخاب خادمان



 

کاتبان باید امین باشند ، در هر منصبی
قبل هر حکمی نظر کن بر عملکرد و توان



 

از میان کاتبان  اصلح ترین کاتب گزین
در وفاداری اسرار نهان ، کن امتحان



 

کاتبان باید امانت دار باشند و امین
این بود هم مرضی حق ، هم عموم مردمان
 
 

 

عهد و پیمان را چنان تنظیم کن در مملکت
تا نباشد لطمه ای بر ملت و هم حاکمان



 

گر خطا شد در قرار و عهد و پیمان با کسی
قابل اصلاح باشد ،  خبط بی جای کسان




 

بر سر هر شغل و هر کار حکومت یک نفر
کن تو منصوب و نظار ت کن به کار  آمران



 

گر خطایی در حکومت از کسی آید به گوش
مردمان از چشم تو بینند نی از عاملان



 

انتخاب و انفصال خادمین  باشد مهم
پس نما دقت به وقت عزل و نصب هر نشان



 

کن سفارش آمران و عاملان را روی خوش
با همه از جمله افراد ضعیف و ناتوان



 

عده ای  داد و ستد دارند در اقصی نقاط
همچو تجار بلاد و کاسبان در هر مکان



 

خواه ساکن در محل باشد چه در حال سفر
می کنند تامین مایحتاج مردم بی گمان



 

باعث آسودگی گردند با سیر و سفر
با عبور از خشکی و بحر و زمین در هر زمان



 

داد حضرت در خصوص تاجران چندین پیام
نیست فتنه بر حکومت ، جانب زحمتکشان



 

عده ای با احتکار و عده ای با سود بیش
می زنند صدمه به اقشار ضعیف و هم سران



 

این گروه از کاسبان تضیع گردانند حقوق
موجب ننگ حکومت  باشد و هم والیان



 

تا بدست آرند مالی از طریق ناصحیح
حق دولت حفظ باشد در مصاف خاطیان

 

 

بر خدا کن اعتماد و کن توکل در امور
نیست شکی در ادای خالق روزی رسان



 

کن رجالی عهد خود را با خدای خود ادا
وقف کردی خود ،  برای خالق کون و مکان


 

قسمت  هشتم
مستمندان
قصیده (۳۳)



 

کی گدا کرده گدایی از گدا و سائلان؟
ما همه از بندگان حق تعالی هر زمان


 

مستمندان و فقیران  در نظام و شرع و دین
هر یکی دارای حقند و حقوقی در جهان



 

از مساکین کن تو دلجویی و کن رفع نیاز
آبرومندند افراد ضعیف و ناتوان
 


 

عده ای در فقر سوزند و خجالت می کشند
از بیان فقر خود نزد امیران و کسان



 

سهم آنان از خزانه کن جدا و کن ادا
تا توانی کن محبت بر فقیران در نهان



 

مردمان بعضا زمین گیرند با فرط نیاز
هر کسی در فکر خود باشد ، کمک کن سائلان

 

 


 

هر تمنا از بشرموجب شود ذلت ورا
آدمی دارد مقامی بس بلند و در فشان



 

قبل هر عجز و نیاز سائلان کن مرتفع
تا نریزد آبرویش نزد مردم ، این و آن



 

از میان اهل تقوا و ریاضت برگزین
نایبانی را که ناظر بر امور ماندگان



 

تا گزارش از شرایط را کنند در امر خیر
کن تو تامین هر نیاز و فقر مردم بی امان


 

قسمتی از گندم و غلات را در هر بلاد
ده به مسکین و فقیر و سائل و درماندگان



 

با غرور و با تکبر بر ضعیفان کن حذر
تا توانی کن تفقد ، مهربانی همچنان



 

کارهای بس بزرگ و اشتغالت در نظام
هم نگردد مانعی در رفع حاجات عیان



 

مردمان را کوچک و اندک مپندار و حقیر
تا توانی دان عزیز و کن محبت تا توان



 

در ادای حق مظلومان  تلاشی کن فزون
می رسد روز حساب و وقت پاسخ آن زمان



 

پیشگاه حق نمایان می کند اعمال تو
نیست عذری در قیامت از حقوق دیگران



 

کن یتیمان را گرامی در نظام و عرصه ها
همچنین پیران افتاده ز قدرت بی امان



 

تا توانی کن رعایت وضع و احوال ضعیف
کی نمایند دست حاجت بر تو و بر والیان؟



 

کن تلاش و نیتت باشد ستمدیده کمک
دان خدا راحت نماید سختی بیچارگان



 

وعده ی حق در حمایت باشد و قطعا شود
می رسد روزی حکومت ، دست اینان بی گمان


 

  کن معین وقت دیداری صمیمی ، مردمی
بشنو حرف مردم و حرف دل پیر و جوان



 

مجلس عامی نشین دور از نگهبان و پلیس
تا که مردم خود  سخن گویند بی پروا چنان




 

گفتگو کن ،جستجو کن مشکلاتَ مملکت
گرخوشایندت نباشد تیغ بران زبان





 

بر اساس گفته ای احمد عمل باید شود
منع گردد محتکر از احتکار و هم زیان




 

گر شود اجرا فرامین خداوند و رسول
شادمانی می شود حاصل ، برای مردمان



 

گونه ای باید عمل گردد خرید و هم فروش
تا نباشد صدمه ای در کسب و یا در کارشان



 

بر موازین و عدالت گونه ای گردد عمل
تا نگردد مانع کار و تجارت هر زمان



 

محتکر را کیفری ده بر اساس حکم شرع
از برای عبرت و هم از برای غاصبان



 

اینهمه حرص و ولع در زندگی از بهر چیست؟

دان خدا رزاق باشد  ، او بود روزی رسان

 



 

فقر مردم دان رجالی گه ز انفاس زبون
سخت باشد آدمی آسوده گردد توامان

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  نهم
حقوق مردم
قصیده (۳۴)




 

گفت پیغمبر ، امین و مقتدای شیعیان
در خصوص حق  مردم از ولی و حاکمان





 

بشنو از مولا علی این گفته را از مصطفی
آن بود دری گران سنگ و نباشد مثل آن





 

نیست زیبنده برای امت  آل رسول
ناتوان باشد ز اخذ حق خود از ناکسان





 

در ادامه بشنو از مولا علی اسلام ناب
او خطابش مالک اشتر بود ، در آن زمان



 

گر چه مالک متقی باشد ، به دور از ظلم و جور
لیک مولا می نگارد ، نامه ای چون در فشان





 

گر کنی صبر و تحمل بر مصائب ، مشکلات
می دهد اجرت خدا اندر قیامت ، بی گمان

 


 

ارزشت افزون شود با رفع سختی ، معضلات
تا توانی بهترین خدمت نما ، بر بندگان





 

می گشاید حق تعالی باب رحمت باب جود
بندگی را پیشه کن در هر زمان و بی امان






 

هم تحمل کن بیان مردمان را در نخست
چون که سخت است انتقاد و تیغ بران زبان






 

آنچه باشد بر خودت ارزنده و زیبا بسی
خواه آن را از برای مردمان و این و آن






 

امر تو با مهربانی گر شود توام نکوست
این نشان قدرت و عز تو گردد در جهان





 

می دهی پاسخ به کار مردم نیکو سرشت
گر کنند اهمال در انجام امری خود سران





 

گر نباشد در توان خادمان کاری نخست
کن تو همت در برون رفت مسائل هر زمان



 

کار مردم را به وقت خود عمل کن بی درنگ
تا نگردد باعث تاخیر و ظلم و هم فغان





 

بهترین اوقات خود را کن نیایش با خدا
گر چه خدمت خود عبادت باشد و دری گران




 

گر بود نیت رضای حق تعالی در امور
هر عمل دارد ثواب و اجر یزدان را چنان





 

چون نمایی خدمتی خالص به دور از هر ریا
دان که باشد از برای حق، خدای لا مکان






 

نیتت خالص شود اندر فرایض با خدا
کن تو اعمالت به دور از حب دنیا ، هم عیان






 

گرچه سخت است کار بی نقصان و عیب 
کن عمل با دقت و صبر و درایت ، پر توان
 





 

خوان نمازی چون محمد ، با تامل هم رسا
تا شود ممکن اقامه ، بهر پیران و کسان





 

در میان مردمان  بیمار باشد ، هم مسن
در جماعت کن مراعات قلیلی ناتوان





 

می کنی ضایع نمازت  ، گر بخوانی با شتاب
عده ای محروم می گردند ، از ذکر و بیان



 

تا توانی کن زیارت مردمان را هر چه زود
تا نباشد شایعه جای حقیقت هر مکان





 

با حضورت در جوامع ،  کن مراعات همه
تا توانی کن توجه بر فقیران در خفا و هم نهان



 

از امور مردمان آگاه گردی با حضور
چند گاهی خود نما ، یک دفعه و بی پاسبان





 

مهربانی می شود حاصل اگر کردی چنین
می شود آگاه والی از مصائب ، ناگهان





 

تا توانی کن تواضع ، گر بخواهی عز و جاه
دان قضاوت می شوی هر لحظه ، بی شک و گمان



 

زشت زیبا می شود ، در نزد مردم بی جهت
تا توانی گو سخن با مردم  پیر و جوان





 

گر بود نیت خدا در دفع  ظلم و مشکلات
اجر تو گردد دو چندان از خدا ی مهربان



 

چلچراغ ما بسان چل حدیث  عاشق است
می دهد یزدان رجالی ، اجرتان را بی گمان

 

 


 

قسمت   دهم
نزدیکان حاکم
قصیده(۳۵)



 

از برای دوری حرف و سخن از این و آن
دور کن اقوام خود را در مناصب هر زمان



 

می شود از نام تو هم موقعیت بی دلیل
ظلم و جور و هم تعدی بر رعایا بی گمان



 

کن نظارت بر امور خادمان از هر جهت
منع گردان آمران را  از ستم یا هر زیان


 

بهره برداری کنند اقوام در کسب زمین
یا تعرض بر حقوق همجوار و شاکیان



 

در صدارت دقت کافی شود در عزل و نصب
تا نگردد رابطه جای ضوابط هم نشان



 

ریشه کن کن خوی خود خواهی و خوی ناروا
هر کسی در جای خود باشد به میزان توان




 

با عدالت کن عمل در بین مردم بی درنگ
نیست فرصت تا کنی جبران خطای دیگران




 

ثبت گردد خبط آنان بهر تو در نامه ات
می شود لرزان حکومت در قبال کارشان



 

نهی بنما قوم و فرزندان خود از مال غیر
آن حرام است و زند آتش به جان و خانمان



 

خوی برتر جویی و گردن کشی آید پدید
بین اقوام خود و هم والیان در هر مکان



 

فرق و تبعیض و خیانت موجب افسردگیست
کن رعایت حق مردم در حکومت با توان




 

گر سخاوت پیشه ای، دوری ز مردم بهر چیست؟
کن عیان از بهر آنان ، کار نیکت با بیان



 

چون که مخفی باشد از والی اموری در نظر
حق و باطل  را جدا کن با حضورت در میان



 

دان حقایق بی نشان است و ندارد ظاهری
حق شود  با کار و اعمالت عیان بر شاهدان



 

انتظار مردمان باشد عدالت در نظام
تا نباشد ظلم و جوری در امور والیان



 

با شکیبایی نما اجرای عدل و امر خویش
تا که گیری اجر چندان از خدای مهربان



 

عده ای با نام تو کسب درآمد می کنند
ننگ آن سود تو باشد ، در دو دنیا همچنان



 

با عمل گردد مشخص نیت و مقصود تو
پس چرا پنهان نمایی با نگفتن بر کسان




 

تا توانی کار خود را خود به انجامش رسان
تا نگردد حق مردم ضایع از انجام آن



 

گر نباشد پاسخی سوی امیران در امور
می شوند نومید مردم از خطای حاکمان




 

تا توانی حاجت هر کس روا کن با عمل
تا نگردد باعث رنج و عذاب مردمان




 

گر بخواهی اجر یزدان و لقای  کبریا
کن تو اجرا امر حق را در عدالت هر زمان



 

گر چه سخت است در عمل اجرای عدل مرتضی
لیک دارد اجر و پاداش خدای بی کران


 

دان که اجرای عدالت ،  عاقبت نیکو بود
گر چه نزدیکان دچار رنج و خشمی بی امان


 

عهد و پیمان گونه ای تنظیم گردد در نخست
تا نگردد موجب تفسیر بی جا و گمان



 

عهدو پیمان با خلایق یا خدا و هم رسول
پایبند باش و مکن خلفی ز اجرایش چنان



 

سختی پیمان نگردد موجب فسخ روند
تا توانی ریز آن شفاف گردان و عیان



 

کن تو پرهیز از عبارات دو پهلو در سند
تا توانی کن تو محکم عهد و پیمان سران

 

 

مردمان دوری کنند از فتنه و اهل نفاق
نیست تقوایی در این قشر دو رو و ناتوان



 

کن حذر جانا رجالی از هوای نفس خویش
می زند لطمه تو را در هر زمان و هر مکان




قسمت   یازدهم
خون ریزی
قصیده(۳۶)



 

گر بریزد خون ناحق در مصاف مردمان
سست سازد هر حکومت را، نباشد درامان



 

موجب کیفر شود ، هر خون ناحق برزمین
کن تو دوری از جدال و جنگ و خونریزی هر آن



 

می کند یزدان قضاوت روز محشر هر عمل
خون یکدیگر اگر ریزد به ناحق هر مکان



 

کن تو پرهیز از جدل با مردمان اندر امور
تا نریزد خون بی جا در جدال خود سران



 

خون ناحق را خدا آگاه باشد در قضا
اولین حکم خدا در داوری باشد ، بدان



 

حق دهد کاهش نعائم پیرو  قتل کسی

می دهد کیفر کسی را موجبش گردد چنان




 

می شود ساقط حکومت ، ناتوان گردد چه زود
گر بریزد خون مردم را به ناحق  هر زمان



 

قدرتت مانع نگردد از ادای خون بها
گر شود غفلت زقتل آدمی هم در میان



 

قتل عمد دارد قصاص و حق نمی بخشد تو را
پس نما پرهیز از آن  ، تا شوی دور از زیان



 

گر بود کاری نکو ، لیکن زمان خواهد بسی
کن تامل هم صبوری ، تا بری محصول آن



 

پایداری عامل پیروزی و خود باوریست
کن تو تدبیر امور و کن تحمل دیگران



 

کار اگر باشد  زمان بر  , لیک دارد آن ثمر
بهتر از کار ضعیف است و نتایج با گمان



 

قدرتت مانع نگردد در ادای حکم حق
گر شدی باعث خطایی ، کن تقبل همچنان



 

ده دیه بر هر خطا و هر عمل دارد جزا
نیست فرقی در حقوق حاکم و هم شاکیان



 

دان ستایش های بی جا و تملق هم خطاست
خود پسندی موجب خسران شود بر والیان



 

تا توانی کن حذر از  مردمان دون سرشت
نیست زیبنده تملق سوی مردم، این و آن


 

 بهترین فرصت بود از بهر شیطان رجیم
می کند نابود اعمال نکویت بی گمان



 

گر نمودی لطف و احسان بر رعیت یا که غیر
اندکش بشمار آن را ،  حق دهد اجرت چنان



 

وعده ای خود را عمل کن ، گر نمودی تو قرار
خلف وعده باعث خشم خدا و مردمان



 

گر نهی منت برای کار خیر و کار نیک
می کنی باطل تو احسان خودت بر دیگران



 

حق بزرگ است و بزرگی مختص ذات خداست
نور حق خاموش گردد ، گر کنی همچون شهان


 

باعث خشم خدا باشد اگر قولی دهی
لیک در انجام آن گردد تعلل از سران



 

کارها در وقت خود گردد عمل، دانی نکوست
کن تو پرهیز از شتاب و سستی اجرایشان



 

کارها دارد زمان و ، وقت خود گردد تمام
کن تامل تا رسد پایان ، زمان و وقت آن



 

نیست سستی جایز و مشروع در اتمام کار
می رسد وقت و قرار و عهد و پیمان ناگهان
 


 

از لجاجت در امور بی ثمر پرهیز کن
بالاخص کاری که پایانش نمی باشد عیان



 

عدل باشد گر گماری هر کسی در جای خود
کن عمل هر کار را در وقت خود بهر کسان




 

کن تو پرهیز از تعلق ، مال مردم را به خود
آن حرام است و ندارد ارزشی اندر جهان

 

کار نیکو موجب خشنودی مردم بود
هم رضای حق تعالی دارد و هم مردمان


 

خود نمایی هم خیانت ، موجب آزردگی است
کن تو دوری از خطاکاران رجالی ، هر زمان


 

 


قسمت دوازدهم
عهد نامه
قصیده (۳۷)
  
در خصوص عهد و پیمان با امیر مومنان
کن عمل حکم خدا را ، گر کنند پیشینیان


می نگارد نامه ی مولا به مالک در امور
تا نباشد شک و شبهه  در صدارت بی گمان
  
پیروی کن از مفاد نامه و عهد و قرار
تا نگردد نفس تو پیروز  با عزم و سنان 
  
کن تو پرهیز از هوای نفس وامیال درون
چون نماید وسوسه ، آتش زند روح و روان 
  
نفس ما سرکش بود ، استاد توجیه و خطاست
کن تو دوری از هوای نفس و شیطان نهان 
  
تا توانی یاد حق کن در مصائب ، مشکلات
 جز خدا نبود کسی آرام سازد ، جسم و جان 
 
کن اطاعت امر حق را ، در اصول و فرع آن
کن عمل حکم خدا را ، آن بود دری گران 
  
سنت نیکو اگر باشد ز مردم یا که غیر
واجب است بر پا بداری ، از برای مردمان 
  
کن تو تدبیر و تدبر در امور قبل خود
پیروی کن از فرامین خدا در هر زمان
  
اقتدا کن تو به آئین رسول و انبیا
کن عمل احکام نورانی قرآن ،  تا توان 
  
حافظ ما دان خدا باشد ، نباشد دیگری
می دهد توفیق ما را ، بهر خوبی همچنان 
  
امر حق بینی تو در رسم و بیان مصطفی
در کتاب حق شده تدوین‌ و گویا و عیان 
  
از اهانت کن تو دوری و مگو الفاظ زشت
خشم خود را کنترل کن در مصاف دیگران 
  
داد مظلومان ستانند ، گر شود ظلمی به کس
خویشتن داری نما ، در عالم هستی چنان
  
این مقام و عزت و شکوت ، نکرده کس وفا 
نیست پاینده حکومت،  از تو و هم غاصبان
  
کن عمل بر حکم خود ، در عهد و پیمان منجلیست
این بود احکام اسلام و قوانین در جهان 
 
کن حجاب از دیدگانت برطرف  اندر امور
تا که حق بینی ز نزدیک و شود بر تو عیان 
  
تا توانی یاد حق کن تا نگردی دل پریش
خشم تو آرام گیرد در پناه حق ، چنان 
  
دور شو از صحنه ی خشم و غضب بهر سکون
شو مسلط بر خودت از تیغ بران زبان 
 
حق مطلب را بیان کرده  امیر المومنین
این قصاید چلچراغ و رهنمای شیعیان 
  
گفت مولا از نبی این گفته را در انتها
کن گرامی مردم بیچاره و درماندگان 
 
بالاخص خدمتگزاران و غلامان فقیر
کن محبت ، مهربانی هر زمان و هر مکان 
  
دین احمد حافظ ما باشد از آلودگی
رابط ما با خدا اندر نماز  است ،بی گمان
  
تا توانی آن به پا دار و اقامه کن صلات
توصیه گردد زکات مردمان‌ در هر زمان 
  
قدرت ما از خدا باشد ، نباشد قدرتی
فوق هر قدرت بو د ، یزدان پاک بی کران
  
می رسد پایان به بهمن این سروده دلپذیر
همزمان گشته قصیده با قیام مردمان
 
  
این قصیده آخرین باشد ، نباشد بعد آن
می کند روشن اصولی از حکومت را عیان 
 
می برم پایان پیام حضرت مولا علی
تا شود درسی برای حاکمان و والیان

 

می سرایم این قصاید را به قصد قرب  حق
اجر خود گیرم ز حی مطلق روزی رسان
  
می رسد پایان رجالی نامه ی حضرت به شعر
تا شود الگوی ما اندر حکومت هر زمان
  
سراینده

دکتر علی رجالی
 

 

 

 



 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۹ساعت 19:5  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  پنجم
قضاوت
قصیده (۳۰)



 

گر بخواهی راه یزدان و سعادت همچنان
تا توانی کن تو یاری و کمک بر دیگران





 

گونه ای باید عمل گردد که بر مردم ستم
یا فشاری را نباشد محتمل ، در هر زمان




 

در امور زندگی ، هم در امور مالیات
کن مدارا بر رعایا و عموم بندگان





 

تا نباشد صدمه ای در کسب کار و در معاش
کن توکل بر خدا و خالق روزی رسان




 

رنج و شادی خلایق را ، به یاد آور همی
آن بود درسی برای حاکمان و هم سران




 

کار مردم را گرامی دار ، در هر حرفه ای
ارزش هر کار تبیین و نما آن امتحان




 

کارها ی مردمان یکسان نباشد در تلاش
اجر آنها در تقلا باشد و فکر و توان



 

گر توانی ده تو پاداشی به اصحاب هنر
رنج آنان را بها ده در نظام و در جهان




 

رنج اندک را مده ارزش به سان کار سخت
خوب و بد یکسان نباشد در عطای ارمغان



 

گر دچار شبهه گشتی در امور مملکت
رو به سوی سنت و قرآن و حی بی کران




 

می نماید حق طریق و راه خود را بر نبی
از برای مسلمین و مردمان در هر مکان




 

هست قرآن هادی انسان به سوی معرفت
آن شده نازل ز عرش و آن بود دری گران



 

کن اطاعت از خدا و از رسول و هم  ولی
در خصوص امر حق  بر مردم و بیچارگان

 

 


 

چون نمایی مشورت با اهل تقوا در قضا
نیست شک و شبهه ای در بین مردم بی گمان



 

در قضاوت بهترین قاضی نما در راس کار
تا نباشد خدشه ای در حکم او هم در میان



 

فرد قاضی دور باشد از هوا و نفس دون
تا نماید حکم خود را بر حقایق ، نی گمان




 

قاضیان باید فهیم و مستقل اندر امور
تا نباشد خاطیان را در صدارت ، در امان



 

‌ 
 سعی گردد در قضاوت ، دقت کافی شود
بر ادله حکم گردد ، نی به حرف این و آن




 

قاضی منصوب ، حق گوید ، نترسد جز خدا
تا نباشد حرف و نقلی ، موجب رنج و زیان






 

گفت مولا یم علی در وصف مالک اینچنین
او بود چون من برای مصطفی در عنفوان

 

 

گفت حلی در خصوص مالک اشتر چنین
او جلیل القدر باشد ، همچو خورشیدی عیان




 

از بزرگان قبایل باشد و مردی شجاع
او دلیر است و قوی اندر مصاف خود سران

 




 

می شود مسموم مالک ، بین راه و در عریش 
می کند یاری علی را در نبرد ناکثان




 

مرگ مالک یک مصیبت بر امیر المومنین
مردم کوفه عزادار و حزین و در فغان





 

بهترین یار علی اندر  سفر گردد شهید
این بود یک ضایعه بر امت و بر شیعیان



 

هست مالک بهترین در بین اعراب و عجم
در جهات مختلف ، بعد از  امیر  مومنان




 

او ندارد خواب در وقت جدال و هم نبرد
هست مالک همچو شمشیر خداوند نهان





 

او بود از حامیان مرتضی در جنگ و صلح
در مصاف دشمنان او سخت باشد بی امان

 

 

میثمی خواهان قسط است و عدالت در جهان
در قیامی تحت امر مهدی صاحب زمان





 

از خدا خواهد رجالی کسب ایمان و یقین
عمر با عزت به همراه صفای روح و جان




 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۹ساعت 21:51  توسط علی رجالی  | 

 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  چهارم
قوای نظامی
قصیده (۲۹)


 

نقش هر صنفی مشخص باشد و گردد بیان
تا نباشد شبهه ای در کار آنان در میان



 

بر اساس سنت و قرآن و احکام مبین
سهم و نقش آمران و خادمان باشد عیان


 

کن تو تجهیز از خراج مردمان اسباب جنگ
تا که دشمن را برون رانند با حرب و سنان



 

گر کنی لشکر مجهز بر فنون و علم روز
باعث قوت شود ، تجهیز آنان بی گمان



 

می دهی تشکیل گردان و سپاه مسلمین
از برای حفظ ناموس و بقای مردمان


 

تا توانی بهترین رزمندگان را کن بسیج
امنیت حاصل شود در پرتوی تجهیز آن



 

آن کسی باید گزینی راس لشکر در نظام
اهل تقوا باشد و ایمان راسخ در جهان



 

اهل اکرام و سخاوت باشد و هم معرفت
از دلیران و جوانمردان بی نام و نشان



 

معتقد باشد به یزدان  و معاد و هم رسول
پاک دامن باشد و صالح ، چون دری گران



 

از سلحشوران و مردان خدا در جبهه ها
تا کند فرماندهی بر مردم  پیر و جوان



 

شرح صدر باشد نیاز حاکم و فرماندهی
تا نگردد خدشه ای بر پیکر و روح کسان



 

هم بود خوش نام در بین سپاه و عرصه ها
سخت باشد در تعرض ، از هجوم خود سران




 

اهل بخشش باشد وحامی سربازان خویش
تا نباشد دلهره در خرج و دخل و هم زیان



 

این سبب گردد سکونی در نبرد و در جدال
حمله ور گردند سربازان به دشمن با توان


 

در مقابل با رعایا و ضعیفان روی خوش
خلق و خویش کم نظیر و بی ریا و مهربان




 

قشر های مختلف در جامعه هر یک مفید
می کنند تامین نیاز مملکت  را بی امان



 

عده ای مشغول تدوین امور مملکت
همچو تنظیم قرار و عهد و پیمان با کسان



 

می شود حاصل درآمد پیرو هر کسب و کار
زندگی بهتر شود با کار و تدبیر سران




 

دان خدا داده به ما عقل و توان بهر امور
تا کنی تحصیل رزق و معرفت در هر مکان




 

با شکیبایی نما ،  اصلاح کار هر صنوف
گاه باشد دخل تو بر خرج تو بیش از توان



 

تا توانی کن نظر همچون پدر در جامعه
نیست فرقی بین آنان در حقوق و در بیان





 

قشرهایی ناتوان از کسب مال و هم معاش
خرج آنان بر حکومت باشد و هم در امان





 

مردمان  مملکت از هر گروه و قشر خاص
کن حمایت بابت احقاق حق از ناکسان




 

در امور زندگی و مملکت غره مشو
گر شود احسان و نیکی در مصاف بندگان



 

این نباشد چون تو مشغول اموری در نظام
غافل از مردم شوی ، در کار کوچک یا کلان


 

حسن ظن گردد سبب ، در پرتوی حسن نظر
تا توانی کن کمک ، در ظاهر و هم در نهان



 

گر توانی کن به پا عدل و عدالت بهر عام
این بود از بهترین کار و  بود اجرش جنان



 

می شود موجب امید و شادمانی و صفا
گر نمایی آن عمل در بین مردم همچنان

 

 

 

بهر کسب دانش و کسب معارف کن تلاش
تا نگردد موجبات رنج و درد و هم زیان

 


 

تا توانی کن رجالی در ره یزدان تلاش
توشه ای را کن فراهم ، از برای روح و جان


 

 
 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۹ساعت 12:57  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت  سوم
حکمرانان
قصیده (۲۸)


 

بدترین همکار در سطح وزارت بی گمان
در میان صاحبان قدرت و زور و سنان



 

چون وزیران و مدیران وزارت قبل تو
تا توانی کن تو دوری از مرام  ناکسان




 

جملگی همدست ظالم در صدارت بوده اند
چون که آنان خود ستمکارند ، در جمع سران




 

تا توانی کن حذر از خوی اینان در نظام
در سمت های وزارت، می کنند فتنه چنان





 

مطمئنا می توان افراد لایق را شناخت
وانگهی منصوب گردند ، بهترین ها در میان




 

تا نگردد در حکومت ، خدشه در کار و امور
دان که آنان دور باشند از خطا و هر زیان




 

بین مردم  بهترین کس در مناصب را گزین
تا نگردد کار مردم ، منتظر بر این و آن



 

می کنند آنان تو را یاری به از افراد قبل
چون نباشد بستگی در قدرت و نام و نشان




 

رنج اینان بر تو اندک باشد و همراه تو
دوستی با تو نمایند ، در مصاف خود سران




 

تا توانی کن محبت بر عموم خادمان
دوستی کن هم به خلوت هم به جلوت ، آن عیان


 

بهترین همکار تو باید بود اصلح ترین
چون تواند حق بگوید ، بر امیر و بندگان




 

گر چه تلخ است انتقاد و موجب ناراحتی
حرف حق را بشنو از مردان خوب در فشان


 

 
از ستایش های بی جا و تملق شو به دور
باعث خود برتری و سرکشی گردد هر آن



 

همنشینی با بزرگان صدیق و بی ریا
می برد بالا تو را نزد خدای بی کران




 

جاهلان و عاقلان یکسان نباشند نزد تو
شخص بد کاره نباشد همتراز خادمان





 

گر چنین کردی ، بدان هر گز نباشد رغبتی
از برای طالبان خدمت و هم خانمان




 

حسن ظن رعیتان با خدمتت گردد سبب
دور گرداند تو را از آه و فریاد و فغان




 

دور باشد رنج و آسیب همه با کار خوب
تا توانی کن تو نیکی بر رعایا همچنان


 

گر نمایی خوار و تحقیر و ذلیل و هم زبون
دان نماند حس ظن بر آمران  و بر سران




 

سنتی بر پا مکن بر ضد آداب و سنن
کن گرامی سنت و آئین و رسم هر زمان




 

سنت نیکوی امت آمده از اهل ذوق
گه بزرگان ادب ،گه عالمان و خبرگان



 

تا توانی با حکیمان در امور مملکت
گفتگو کن ، مشورت کن ، بی امان



 

جامعه دارد صنوف مختلف با کار خاص
می کنند تامین نیاز مردمان را ، هر مکان



 

عده ای مشغول صنعت ، عده ای مشغول کار
تا نباشند سفره ی مردم ، تهی از قوت و نان



 

عده ای مشغول تحصیل علوم اند و نجوم
تا رصد گردد جهان ، اقصی نقاط و کهکشان




 

با خراج و مالیات و هم عوارض از صنوف
می شود تامین مالی هر حکومت بی گمان




 

مجریان لشکری و کشوری هم در نظام
خادمانی پاک باشند ، با تلاش و پر توان




 

زینتی باشند آنان از برای جامعه
چون دژی محکم ، برای حاکمان نو جوان




 

میثمی راه خدا را طی نما در طول عمر
کار نیکو تا قیامت ماندگار است در جهان





 

این قصیده می کند تبین صفاتی از امام
تا توانی کن رجالی راه خوبان را بیان



 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۹ساعت 20:8  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت دوم
حکومت داری
قصیده (۲۷)


 

این که پنداری همه طاعت کنند امرت چنان
چون که حاکم هستی و دارای قدرت هم سنان



 

این تفکر ناصحیح و ناثواب است و غلط
موجب تضعیف ایمان و غروری در کسان

 

چون که موجب می شود تغییر در عزم خدا
حق بگیرد نعمت خود را ، یقینا بی گمان



 

تا توانی کن مدارا با رعایا در امور
می دهد آسایش و آرامش روح و روان



 

این مقام و منزلت همچون امانت نزد توست
تا توانی کن تو خدمت  بر خلایق هر زمان



 

 تا توانی کن تو نیکی و محبت بر عموم
گر بخواهی  لطف حق در عالم و کون و مکان



 

ای که هستی حاکم مصر و دهی فرمان بسی
دان خدا اول ولی باشد به ما و دیگران



 

بین خدا آگاه و قادر باشد و بالاترین
گر تو را آمد غرور و نخوتی هم در میان



 

قدرت حق بر جهان افضل بود از قدرتت
هر چه خواهد حق تعالی می شود ، آنی عیان



 

کن تو پرهیز از ستم بر مردم شهر و دیار
چون خدا جبار و برتر  بر تو و هم بر شهان



 

هر که باشد ازستمکاران ، بگردد او هلاک
چون بود حامی مظلومان ، خدای  بی کران



 

هر که دارد مسلک خود کامگی در زندگی
او ندارد عزت و جاه و جلالی در فشان



 

دان که میزان حق بود در هر امور و هر کجا
کن عمل بر شرع و قرآن ، در مصاف خود سران



 

در امور دنیوی ، انصاف شرط اول است
چون رضای حق تعالی دارد و عز و جنان



 

حق بود حامی مظلوم و ستمدیده ز خصم
نیست ظالم هم ستمگر در دو عالم  ، در امان




 

گفت مولا در خصوص حفظ انصاف و شرف
هست والا تر ز جان ، در هر شرایط توامان



 

من نخواهم زندگی بی مهر و احسان و امید
مرگ با عزت به از ظلم و تعدی در جهان



 

کن حراست از حقوق دیگران همسان خویش
می کند تاکید حضرت بر عموم  بندگان



 

در امور دنیوی هم اخروی کن اعتدال
گر بخواهی حب مردم ، هم خدای مهربان




 

بهترین کار تو در خشنودی رعیت بود
آن محقق می شود با عدل و انصاف و امان


 

 عامه ی مردم به پا خیزند در وقت نیاز
تا توانی کن محبت بر خلایق ، تا توان




 

لیک اقشار مرفه همچو نزدیکان به وقت
در حوادث ها و سختی ، می کنند آه و فغان



 

گر بخواهی حق بپوشاند عیوب چون تو را
سعی کن محفوظ داری سر و اسرار نهان

 

عیب مردم را مکن اظهار و آن مخفی بدار
تا توانی آن بپوشان و مکن افشا هر آن




 

دان سخن چین خائن و باشد خطاکار و دو رو
او جنایتکار باشد ، او حسود و بد گمان




 

گر به ظاهر می کند اظهار حب و کار نیک
لیک کارش مو جب گمراهی و بغضی چنان



 

تا توانی از بخیلان و حریصان شو به دور
باز دارند از عطا و بخشش و جود سران



 

ریشه ی هر کینه از مردم بخشکان و بریز
کن برون از دل عداوت ها و افکاری چنان

 

 

از خدا خواهید  عز و حکمت و هم مرتبت
از حکیم بی نظیر و خالق روزی رسان

 


 

ای خدا روح رجالی را غنی کن از خضوع
وسعت دل ده ، نباشم خود پرست و بی امان



 

 سروده شده توسط
علی رجالی و مهدی میثمی
 

 



 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی ۱۳۹۹ساعت 23:48  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت سیزدهم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


فرصت طلبان حریص و بی صبر و عجولند
مردان خدا حلیم و دارای اصولند
بی صبری و بی عقلی مردان سبک عقل
منجر به هلاکت است وپست و افولند
..
قدرت طلبان حریص و مستند و اسیر
گر ظلم کنند ، ذلیل و خوارند و حقیر
دوری ز هوای نفس و دوری ز گناه
منجر به هدایت است و یاری و نصیر
...
از جدل پرهیز کن ای با خرد
آن تجارت نیست چون داد و ستد
جهل و نادانی بلای جان ماست
ریشه در نفس است و هم کبر و حسد
...
هر که خواهد نظر و لطف و عنایات خدا
او کند ذکر و نیایش چو عبادت و دعا
بندگی پیشه کند در همه حال و احوال
تا بیابد ادب و فهم و سخاوت همه جا
..
علم یزدان از برای اولیاست
آن بود نزد خدا و انبیاست
علم ما کسبی است از سوی بشر
بی تعلم آدمی در قهقراست
...
تکیه گاه آدمی تنها خداست
خالق هستی مبرا از خطاست
آدمی تعلیم گردد از بشر
یاد گیری بی معلم نارواست
...
آدمی را دین و ایمان و یقین
می نماید متقی ، خالی ز کین
گر بود با فهم و ادراک و شعور
می شود با ارزش و دری ثمین
..
عشق و گریه می برد ما را جنان
هر یکی دارد اثر بر روح و جان
گریه کن اندر مصیبت بر حسین
تو ندانی لذت اشک و فغان
..
ما چرا افسرده و درمانده ایم؟
گوشه گیر و خسته و افتاده ایم
لقمه های ما بباشد شبهه ناک
این دهان را هر مکان بگشاده ایم

شماره ۵۹
کینه و جور و ستم بر دیگران
جهل و نادانی و کبر خود سران
جملگی محصول بی تقوایی است
لقمه باشد منشا آثار آن
...
هر که دارد حکمت و علم و یقین
نیست او را درد و اندوه و حزین
لقمه ی پاک است ، تخم فضل و جود
تخم آن کارد به جانش چون زمین
....
تا سخن مخفی بود کتمان ماست
گفتن بی جا بلای جان ماست
تا توانی در بیان اندیشه کن
گر ادا شد بی جهت ، خسران ماست
...
طوطی دلم در این قفس زندانی است
آزادی او از این جهان احسانی است
این روح گرفتار قفس گشته کنون
در فکر رهایی ز خود و مهمانی است

 

شماره ۶۰
نیست آثار عمل دست بشر
هر عمل دارد مزایا هم خطر
حق دهد پاداش و اجر هر عمل
نقش ما در ابتدا دارد اثر
..
قدرت و حکمت از آن کبریاست
عزتی والا برای اولیاست
اولیا را می دهد قدرت خدا
قدرت حق ذاتی و بی انتهاست
..
قدرت ما از خدا و قدرت حق بی حد است
قدرت یزدان بود ذاتی و آن هم سرمد است
گر به ظاهر قدرتی باشد ولی از ما که نیست
قدرت ما در زوال است و تجلی در ید است
...
بسرم آرد بلا ، هر دم زبان
چون کند شری به پا ، در هر زمان
ای خدا ما را هدایت کن ز آن
تا نجنبد نابجا هم در دهان
..
این زبان دارد عملکردی دو جور
گاه می گردد چو آتش در تنور
آن بسوزاند هر احسانی و جود
گاه گردد مشعلی از عشق و شور
..
ای مرغ دیار بی کرانم
ای طوطی خوب و خوش بیانم
در روی زمین اسیر مایی
ای روح و روان و عشق و جانم


...شماره ۶۱
من سخن گویم روان با دیگران
تا مخاطب پی برد در فهم آن
من نخواهم شهرت و آوازه ای
اجر خود گیرم ز حی بی کران
...
در میخانه گشا ، باز نما درها را
تو کنی باز در محفل بی همتا را
عارفان لب نگشایند به آسانی و زود
اندکی هست برای سخن آنها را
..
نجات آدمی در کسب علم است
علومی معنوی با صبر و حلم است
به عالم بهره دارد کسب دانش
معارف منجی انسان و سلم است
..
برو عاشق ز ساقی می طلب کن
هماره در سخن گفتن ادب کن
بنوش و جان خود را بیمه گردان
تعالی و کمال خود سبب کن
...
پیروی از نفس دون تنهایی است
عامل بدبختی و گمراهی است
هر چه آید بر سرت از دل بود
موجب گم گشتن و حیرانی است
...
پیروی از نفس و از امیال و جاه
گر ملاک ما بود در طی راه
نیست ما را روشنایی و وصال
عاقبت گردیم بی یار و پناه
...
گر شوی عامل به اجرای صفات
تو به یاد آری خدا را چون صلات
چون که اعمالت رضای حق شود
تو بنوشی از کفت آب حیات
..
زیبایی حق نهفته در ذات و کمال
در آینه ی جهان بود حسن و جمال
هر جا نگری ، فقط خدا را بینی
با کسب یقین و معرفت در همه حال
...

سفیدی مظهر پاکی دلهاست
سیاهی دل از کبر و خطاهاست
گل نسرین سفید است و دل انگیز
بود خوشبو و پرعطر و چه زیباست

شماره ۶۲

دین تو کامل شود با ازدواج
باعث افزایش رزق و رواج
زندگی سامان بگیرد ، پرتوش
باعث شادی شود ، هم ابتهاج

...
چون که بسوزد دلی ، نیست تو را دل قرار
دان که اجل می رسد ، نیست تو را زان فرار
باعث دل شادی است، شادی یک بینوا
آنکه ندارد غمی ، نیست و را عشق یار
...
هر کجا می نگرم ، جلوه ای از حق پیداست
جلوه ای از اثر و حکمت حق در دنیاست
نقش حق بر در و دیوارعیان می باشد
گیتی و عالم هستی اثری پا برجاست
..
پادشاهان بنده ی امیال خویش
گر به ظاهر صاحب امرند و کیش
می دهند فرمان به امر و زید را
جملگی دارای روح و جان، پریش
...
صاحب دل گاه مائیم و گهی نفس زبون
آنچه آید بر سرم از خویش باشد نی برون
آدمی دارای عقل است و هوس با اختیار
تا توانی چیره شو بر نفس و بر امیال دون
...
این جهان با نور حق با ارزش است
کی جهان بی اذن هو در گردش است
هستی و عالم ، تجلی خداست
امر یزدان عامل هر چرخش است
...
گر شدی سر گشته و داری بلا
در مقام حیرتی نزد خدا
با تحمل طی کنی این راه را
ای که درسیر و سلوکی ، غم چرا؟
...
قدرت ما از خدا و جمله قدرت ها خداست
هر دو قدرتمند ، اما این کجا و آن کجاست
قدرت ما با تلاش و قدرت حق ذاتی است
اقتدار حق تعالی ، بی حد و بی انتهاست
...
وارث عالم ، فقط یزدان شود
کس نماند جز خدا ، ویران شود
این جهان فانی شود با اذن هو
بستگی بر آن ، تو را خسران شود

 

شماره ۶۳
حالت عاشق مغایر با عوام
عاشقان خواهان عشقی مستدام
میل مردم در امور دنیوی است
عشق عارف ، عشق تام و با دوام
..
دان بنی آدم به اذن ذوالجلال
شوکت و عزت بیابند و جلال
شکر حق بر بندگان واجب بود
خالق یکتا دهد ما را کمال
..
روح ما همسان زنبور عسل
گر نباشد گل ، ندارد ماحصل
معرفت باشد ، همانند گلی
کسب آن کن با ریاضت ، با عمل
..

شماره ۶۴
زهرا و علی که بهترین از ازل اند
الگوی کمال و معرفت در عمل اند
از پرتوی نورشان جهان گشته قشنگ
افراد شقی به این عزیزان خجل اند
.....
دوستی گردد عیان اندر مصیبت ای بشر
جز خداحامی نباشد در مصائب در خطر
تا به کی غافل ز خود در این سرای بی وفا
کن توکل بر خدا در مشکلات و در ظفر
...
گر ندانی فکر و احساس عزیز و یار خود
کی میسر می شود، بیداری دلدار خود
آشنایی مرتبط سازد تو را با خوی دوست
عشق آسان می کند همراهی پندار خود

...
سرای فاسقان در این مکان است
بهشت و دوزخ ما ، دان نهان است
اگر خواهی تو جنت در قیامت
بدان آن کسب تقوا در جهان است
...
افتاده به چاه گر توانی دریاب
مردان خدا قلیل و دری کمیاب
تدبیر نما به مشکلات مردم
تحقیر مکن ، اگر نداری اسباب

 

شماره ۶۵
با قیامی تحت امر مهدی صاحب زمان
می شود دنیا پر از عدل و سعادت بی گمان
او عدالت را به پا و دین احمد را به پا
نیست اندوه و غمی از پرتوی صاحب زمان
....
عاقلان قبل از عمل فکر فراوان می کنند
عالمان در زندگی کار بزرگان می کنند
خوش بر آن مردم که اهل ذوق و فکر
در امور دنیوی صبری دو چندان می کنند
....
در عالم دنیا چو نبی پا ننهاد
در خلق و منش، همچو کسی پاننهاد
کعبه بشکافت تا علی پا بنهد
از کعبه ی حق همچو علی پا ننهاد
...
چون که پیمانه به سر شد ، اجل می آید
راه حق رو ، که نظر شد ، اجل می آید
تا به کی گرد خود و گرد دگر می چرخی
توشه ای بهر سفر شد ؟ ، اجل می آید

 

شماره ۶۶

گر توانی حافظ اموال هر افتاده باش
تا توانی همدم بیچاره و افسرده باش
مال و اموال یتیمان خوردنی است ؟
گر توانی حامی رنجیده و آزرده باش

...۰
کار نیکو با تامل با تعقل کن تمام
عالمان را علم و تدبیر است در کار و مرام
عاقلان قبل از عمل فکر و تدبر می کنند
فرد نادان پیرو جهال می باشد مدام
...
افتخار عا‌رفان در کسب زهد و دانش است
کار آنان جستجوی واقعیت ، کوشش است
دائما مشغول تحقیق اند ، با شوری فزون
دل به عقبی وانهادن در مرام و بینش است
...
.....

 

 

...



..


...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۹ساعت 10:50  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت دوازدهم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدز میثمی


گر عشق لقا باشد ، سهل است مصیبت ها
چون در ره یزدانی ، شهد است ملامت ها
بی نور خدا تار است ، طی کردن این دنیا
بی هادی و پیغمبر ، دور است مسافت ها
...
آن کس که تو را شناخت ، بی تاب تو شد
دیوانه و مجنون شد و گمراه نشد
هرکس به یقین شناخت نور ازلی
غالب شده بر درون شیطانی خود
...
جز نام خدا ، نام دگر یاد مکن
در کسب جهان ، شیون و فریاد مکن
روزی تو تامین شده از روز نخست
در محضر حق ، دشمن دین شاد مکن
...
تو به دنبال خدایی و ز خود بی خبری
گم شدی در خود و از دست بدادی گهری
تو گمی ، خالق تو حاضر و حی و پیداست
تو به بیراهه مرو ، تا که بیابی اثری
...
گر به دنبال خدایی ، مکن ناله ز غم
چشم جان خواهد و عشق ازلی را هر دم
ما پرستیم خدایی که بود خالق ما
نه خدایی که بشر ساخته با ذهنش هم

 

.شماره ۴۹
با مال و مقام ، خود نگیری ، مردی
با ثروت خود ، دست گیری ، مردی
ارزش به مقام و ثروت و زور که نیست
در اوج توان ، سر چو به زیری ، مردی
...
ای دوست چرا این همه تعجیل نمودی
با جلوه گری زینت و تجمیل نمودی
بر خانه ی حق آمدم و یار تو گشتم
از عشق مرا کشتی و تامیل نمودی
...
گفتم که چرا رفتی و تدبیر تو این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
چون یار طلب کرد مرا با دل پر خون
دانی که نکو مصلحت دوست همین بود
...
آدمی تشکیل گردد از علق
جان بگیرد از خدا ، رب الفلق
قطره ای در هسته وارد می شود
چون شود کامل ، بیاید با طلق
...
تا توانی کن زبانت را اسیر خود ، هر آن
چون که آتش می زند عالم ، کند ویران جهان
حرف تیری در کمان است و بزن آن را به جا
چون رها گردد به ناحق ، می خورد بر این و آن
....
شد تجلی در زمین نور خدا
در امام و در نبی و اولیا
چهارده معصوم از انوار حق
جسم تنها کی کند آنان جدا؟
...

عجب شوری به پا کرده شهادت
شهید دشت صحرا با رشادت
کند محسن دگرگون حال ما را
نصیبش شد شهادت در اسارت

....
به پاس حرمت خون شهیدان
عزاداری نما ، بهر عزیزان
به پا گشته عزا پشت عزایی
عزاداری شود ، هر جای ایران
...
شهید کربلا در دشت و صحرا
عزیز فاطمه ، دری چه والا
شود الگوی ایثار و شهادت
برای حفظ دین ، کرده چه غوغا
...
این دل رها و حیران ، در بند نفس پست است
یارب نمای لطفی ، چون آن خدا پرست است
جانا تویی سزاوار ، از بهر هر ستایش
توفیق ده حقیران ، عهد تو در الست است
...
جمعی به دعا و ذکر و عصمت
خواهان کمال و علم و حکمت
جمعی که دچار غفلت و جهل
دنبال مقام و پول و شهرت

 

شماره ۵۰
دانی که خدا ولی ما در دو سراست
او حافظ ما ز لغزش و سعی و خطاست
حق حاضر و ناظر به همه در شب و روز
امید همه ، خدای یکتا ، همه جاست

...
حسادت بدترین خوی و مرام است
بدان کار سفیهان و عوام است
بود سر چشمه ی کبر و گناهان
زدن خنجر به روح و جان حرام است
...
ای کاتب وحی و نور قرآن
ای مظهر زهد و قرب یزدان
در وصف علی نمی توان گفت
او جلوه ی حق به عرش و بستان
....
بدان دنیا چو بحری پر ز طوفان
تلاطم دارد و آسیب و خسران
به مقصد می رساند کشتی عشق
اگر داری تو صبر و عقل و ایمان
...
نفی خود کردن و اثبات وجود
باعث رشد است ومعراج و صعود
هست یکتا گوهری همچون خدا
در قیام و در رکوع و هم سجود
...
این مقام دنیوی ، دارد زکات
تا توانی خدمتی کن ، در حیات
چند روزی این امانت دست توست
خدمت مردم بباشد چون صلات
...
آدمی پنهان شود زیر زبان
لب گشاید می کند آن را عیان
گر بخواهی معرفت ، هشیار باش
این زبان شمشیر جان است و روان
...
این قطار زندگی روزی به پایان می رسد
این سفر کوتاه باشد ، چون به سرعت می رود
هر کسی روزی سوار این قطار خود شود
کس نداند روز پایانش ، چه روزی می شود
...
این مسافر کی به مقصد می رسد
تا دمی کو دل بر این دنیا نهد
این قطار زندگی دارد هدف
کس نداند کی به آخر می برد
...

.شماره ۵۲
این مسافر ترک دنیا می کند
دائما با یار نجوا می کند
تا شود آماده از بهر عروج
در سفر او سیر عقبی می کند

...
آنان که به خود آگه و بیدار شدند
شمع دو جهان گشته و ابرار شدند
از فیض وجودشان جهان نورانی
در راه خدا شهید و هشیار شدند
...
مست معشوقم و مست می ناب
می دنیا نکند روح بشر را سیراب
مست انگور بگردی چو شراب
موجب رنج و گناه است و عذاب
...
هم دلی از هم زبانی بهتر است
همرهی را موجب و آن مهتر است
این زبان همسان شمشیر دو لب
گاه می گوید سخن گه خنجر است
...
باز در این چرخ زمان حال ما
گشته اسیر دل و امیال ما
یار نما لطف خودت بر حقیر
کن تو عطا عشق به احوال ما

...
نفس باشد موریانه ای بشر
ذره ذره دل جود تا مغز سر
می کند نابود ما را از درون
تا توانی کن تبری و حذر
...
مکن تکیه بر عقل تنها بشر
شود موجب کبر و اندوه و شر
اگر عقل تنها شود رهنما
نبینی تو حق را ورای نظر
...
مکن تکیه بر مال و زور و نفر
ز آنها نما دوری و کن حذر
شوی خوار ، گر تکیه بر آن کنی
بود سخت این امتحان بر بشر
...
خاک گردد باعث ایجاد ما
قوت ما از خاک و آب است و هوا
می برند ما را نهایت سوی خاک
تا توانی توشه بر ، در آن سرا
...
در جان بشر جواهر و راز بسی است
با خود چه کنم که تابع هر هوسی است؟
دائم به تباهی و خطا سوق دهد
افسوس بر این دل که انیسش چو خسی است
...

 

شماره ۵۳
الهی سینه ای ده پر ز حکمت
ببینم راز و اسراری ز خلقت
ندارم جز خدا یار و پناهی
زبانی ده که گویم شکر نعمت0
...
گر بخواهی کرسی عرش خدا۰
کسب دانش کن در این کوی و سرا
تا بیابی منزلت با عز و جاه
پیروی کن از نبی شمس الهدی
...
گلی دارم چو قرآن توی خانه
که نقشش بر بشر باشد دوگانه
گلاب و عطر قرآن بی عمل نیست
چو فهمی عطر آن بویی ، نشانه
...
با مثال آید کلام کبریا
از برای فهم و درک آیه ها
می شوند تفسیر آنها توامان
تا بفهمی حرف والای خدا
...
مرنجان هر آن کس که زحمت کش است
بکن تو محبت که زیبنده و دلکش است
نباشد سزاوار لطف و عنایت کسی
اگر خاطی و ظالم و سرکش است
...
چو خواهی که دنیا شود پر ثمر
تو مشکن دل مادر و هم پدر
نخواهند چیزی بجز احترام
دعا می کند بر تو با یک نظر
.
کسب علم و معرفت کن ای بشر
لذتش بینی اگر گردی ظفر
گر کنی کار و تلاشی بهر آن
تو بیابی در و الماس و گهر
...
کودکان مسرور با چرخ و فلک
می روند بالا و پائین تا فلک
عشق بر دنیا بسان آن بود
عشق یزدان خالی از ریب و کلک
...
محبت گر کنی بر مردمان چند
سپس آنان شوند همراه و در بند
حقارت موجب دوری و زشتی است
بکن دربند را مسرور و خرسند
...
ای که هستی قادر و حی و علیم
ما گرفتاریم ، در بند و ندیم
تو قدیری و توانا در جهان
دست ما گیر ای خداوند کریم

 

شماره ۵۴
خاک راهم کن و مجنونم ساز
ببرم محضر مقصودم راز
من ز خاکم بروم باز به خاک
کی شود وقت وصال و پرواز
...
زندگی بازی است در کون و مکان
سرنوشت ما بود سری نهان
هست مخفی مرگ ما در زندگی
کس نداند ابتدا وختم آن
...
زندگی سرشار از برد است و باخت
گاه بر وفق و گهی با ما نساخت
زندگی بازیست در دنیای دون
گاه شیرین و گهی بر ما بتاخت
...
سیرحق دارد مسیری دلربا
با قبول دین و ایمان بر خدا
گر یقین پیدا شود در معرفت
نیست شکی در وصال و در لقا
...
شیعه یعنی استقامت در نبرد
در نبرد حق و باطل همچو مرد
این بود آئین و رسم شیعیان
حق مظلومان ستادن ، فرد فرد
...
اگر عشقی بود آن عشق والاست
چو شیعه افتخارش مهر مولاست
اگر یادی شود بهر ولایت
شفای باطن و بیداری ماست
...
ای محمد مظهر خلق کبیر
حکم حق جاری نمودی در غدیر
تا دهد مولا تداوم راهتان
صاحب حمد و مقامی بی نظیر
...
به معراج چون می رود مصطفی
ببیند حقایق ، چو عرش خدا
زبان خدا با محمد علی است
نبیند خدا را نبی در سما
...
دانی که چرا دچار تردید و گمانی ؟
از نفس بود ریشه ی هر خبط و فغانی
با نفی هوا و ترک امیال درون
هر گز نبود خیال و شکی و زیانی
....
خدا آورد یوسف از قعر چاه
دهد شوکت و عزت و قدر و جاه
نشاند به تخت و دهد علم خویش
شود حاکم مصر و او پادشاه

شماره ۵۵
ناخدای ما ، خدای کبریاست
او پیامش از طریق انبیاست
ما درون کشتی و بر روی آب
هر خلافی موجب رنج وبلاست
..
تا به کی سر خم کنی بر این و آن
می زنی خنجر به جسم و روح و جان
دل مده بر هر کس و هر ناکسی
سجده کن بر خالق کون و مکان
.....
چو خواهی سعادت در این روزگار
مشو غافل از خویش و از کردگار
هر آن کس که غافل بود از خدا
شود خوار و گمراه و هم بی قرار
...
پیمبر شفاعت کند آن کسی
اطاعت نماید خدا را بسی
بهشت آن ستاند که تسلیم شد
نه هر کس که باشد چو خار و خسی
...
چو پیمانه پر شد ، اجل می رسد
نداری تو فرصت ، زمان می رود
اگر می توانی تو دریاب عمر
که شاه و گدا را ملک می برد
...
هر که استغفار از یزدان نمود
موجبات رحمت و غفران نمود
حق پذیرد توبه ی افراد را
هر که آن را با دل لرزان نمود

...
رفاه ما بود در کسب ثروت
کمال ما بود در علم و حکمت
توسل بر ائمه ره گشائیست
طلب کن از خدا نور ولایت
...
خوشا آنان که در پیش خدایند
از این دنیا رها و دل سپارند
ندارند مونسی جز حق تعالی
شفیق و مهربان و بی ریایند
...
سرنوشت عاشقان رسوایی است
بی خود از خود گشتن و شیدایی است
فرد عاشق چیره گردد بر دلش
یاد حق در خلوت و تنهایی است
....
.

شماره ۵۷
خوشا آنان که دل را زنده دارند
درونی از نشاط و خنده دارند
بسوزاند دل مرده ، چه دلها
بدا آنان که جانی مرده دارند
...
بهترین آئین و رسم کم نظیر
عید پاکی ها و جشنی دلپذیر
در کنار شادی و شور و سرور
بس چه اهداف بلند و بس خطیر
..
هست عالم پر ز حکمت های هو
گشته عالم پر ز رحمت های هو
می کند خورشید ، نورانی جهان
چرخ گردون هم ز قدرت های هو
...
ای آن که فلک قامتش از هجر تو طاق است
امروز جهان یکسره میدان نفاق است
مردم همه مشتاق قیامند و ظهورند
ایام پر از ظلم و جدایی و فراق است
...
عشق ما عشق حقیقی بر خداست
دور گشتن از ریا و هر خطاست
عشق سالک بهر حق جان دادن است
دیدن یار و لقای کبریاست
...
مستی ما بی خود از خود گشتن است
دل به زلف یار دیرین بستن است
مستی ما ، مستی انگور نیست
شوق ما ، ترک دیار و رفتن است
...

ای مظهر ایمان و شرف ، بحر عدالت
حج را بنمودی تو رها ، شاه ولایت
فرزند علی ، نور دل حضرت خاتم
فیض ابدی داده خدا ، کسب شهادت
....
نماز با ولایت روشنائیست
وصول کردگار و دلربائیست
چو خوانی روح تو آرام گیرد
مقدم بر امور زندگانیست
...
حج طواف خالق یکتا بود
خالقی لایق و بی همتا بود
صرف اعمال و عبادت ، حج که نیست
جلوه ای از محشر کبرا بود
..
حاجت خود را بیان کن هر کجا
با توسل با نیایش یا دعا
تا توانی چیره شو بر خویشتن
حق بود آگاه از امیال ما
..

 


...


...
...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۹ساعت 11:27  توسط علی رجالی  | 

دیوان رباعیات و دو بیتی های مشترک

قسمت یازدهم

سراینده

علی رجالی و مهدی میثمی


با پست و مقام ، خود نگیری مردی
با مال و منال ، دست گیری مردی
مردی نبود به ظلم و تزویر و ریا
گر خدمت خالصانه کردی ، مردی
....
مسلمانان کنند یادی ز یزدان
به هنگام تولد ، ذکر سبحان
اذان در گوش فرزندان بخوانند
اذان را اذن حق بر درگهش دان
.....
خود آرایی و خود بینی فریب و خود خطایی است
طلب غیر از خدا واهی و بی جا و جدایی است
تلاش آدمی حق جویی و کشف حقیقت
خدا خواهی ، خدا جویی ، پیام هر ندایی است
....
سوره ی مخصوص زهرا کوثر است
دشمن زهرا شقی و ابتر است
عمر او کوتاه بوداست و مفید
هم شفیع مردم است و اطهر است
....
امید فقیر و غنی در جهان
خداوند جان و خدای نهان
عطا کن به ما رحمت خویش را
نما لطف و احسان به درماندگان
....
خداوند جان آفرین و حکیم
خدای توانا و قادر ، عظیم
عطا کن مرا نور ایمان و صبر
خدای جهان آفرین و علیم
...
پیغمبر ما معلم اخلاق است
او در دو جهان شفیع و در آفاق است
اسلام بپاست تا قیامت برسد
در گسترش اصول دین خلاق است

شماره۴
آنکه نبست بار خود ، توشه ی ره چه می کند
توشه ی ره چه می برد ، مرگ خبر نمی کند
بار سفر نبسته او ، تا که شود نجات او
هر که بود اسیر خود ، پس تو بگو چه می برد
...

زندگی پرخطر و یک سفر است
آدمی رهرو و او در گذر است
قدر خود دان و مکن عمر تلف
آنچه می ماند از او یک اثر است
...
دانی که چه چیز تا نهایت با توست
اعمال نکو تا قیامت با توست
با مرگ روی به عالم دیگر تو
تا مرگ رفیق با محبت با توست
...
فرزند و عیال در جماعت با توست
مردان خدا در کرامت با توست
علمی که شود چراغ و شمع دگران
در روز جزا ، چون عبادت با توست
...
عدو می گفت مولا بی نماز است
جدا از دین و دنیا و نیاز است
علی شد غرق خون در خانه ی حق
شهادت در حرم گویای راز است
....
آرامش آدمی ز دین است
اخلاق نکو ورا نگین است
عقل و ادب و حیای انسان
ناجی بشر ز شر و کین است

 

شماره۳
پیغمبر ما سفیر دین است
منجی و ولی مسلمین است
پیغمبر ثانوی بود عقل
این هدیه به انس و بهترین است
.....
اگر خواهان روی ذوالجلالی
تما شا کن رخ ماه ولایی
که آن آئینه زیبای شاهی
منور می کند ما را چو خواهی
...
نمازی خوان چو مولا گر توانی
که تیر از پا کنند و خود ندانی
نمازی با حضور دل بپا دار
که اجرش بی حد و کاری چنانی
....
نبی گفتا ستون دین نماز است
و معراج مسلمانان نیاز است
ادای ذکر حق روشن کند دل
بسوی وصل حق ما را جواز است
...
اگر خواهان قربی و جمالی
اگر راغب به رشدی و کمالی
نمازی خوان که حق راضی از آن است
اگر مایل به وصل ذوالجلالی
...
سرای جنت است پاداش اعمال
اگر خواهی ، بکن اصلاح افعال
نصیب عاشقان گردد شهادت
بود آن بهترین در بین امیال
.....
زندگی گاه چه شیرین به لب و کام من است
گاه پر غصه و گه خوب و گهی دام من است
زندگی در گرو همت ما می باشد
لیک اندک بود و یک اثر و نام من است

شماره۲
...
بیداری شب بهر دعا و طیران است
چون تقویت عشق خدا بر دل و جان است
از حق طلب عفو نما درشب تاریک
حاجت بطلب ، وقت تمنا و اذان است
....
دانی که چرا درون انسان مخفی است؟
چون باعث آرامش و آن هم نافی است
احکام شریعت همگی بهر کمال اند
دان نفس بشر مخرب و آن افعی است
...
آرامش ما به ثروت و زور و زر و قدرت نیست
آن در گرو خانه ی ویلایی با وسعت نیست
آرامش ما در گرو فهم و کمال و ادب است
جز یاد و عبادت خدا ، هیچ دگر مثبت نیست
...
بار الها سفر کرب و بلا می خواهم
بار الها دل پر نور و صفا می خواهم
تو مرا شیفته ی خود کن و بیدارم دار
بار الها سفر عشق و تو را می خواهم
...
بارالها تو کریمی و رحیمی و عظیم
ما فقیریم و گرفتار و اسیریم و ندیم
ای خدا عفو نما از کرمت پیر و جوان
بار الها تو رئوفی و غفوری و علیم
....
ای کاش که دلبسته ی دنیا نشویم
غرق شهوات وخشم بی جا نشویم
گردیم صدیق و مخلص و اهل رضا
ای کاش که بی قرار فردا نشویم
...
تحمل کردن نادان زکات است
زکات عقل و از بهر نجات است
زکات علم و دانش ، انتشارش
تعالی بشر هم در صلات است
....

شماره۱
علم باشد باعث رشد و حیات جان ما
می کشد دل را جهالت، موجب حرمان ما
نفس باشد علت گمراهی ما از خدا
ذکر گردد باعث آرامش و درمان ما
.....
بهترین جا در مساجد ابتداست
هست آن محراب و جای اولیاست
شد علی هم غرق خون در سجده گاه
بهترین سالک به پیش کبریاست
.....
کار جاهل ظلم باشد ، خود سری است
جاهلان را تکروی و سر سری است
ظلم بر افراد مظلوم و ضعیف
کی نشان قدرت و هم برتری است؟
....
مگو راز خودت بر اهل تزویر
محبت کن به اهل علم و تدبیر
به مشتاقان دانش هم بیاموز
به مردم کن تو نیکی بهر تاثیر
...
‌ای اهل گناه و معصیت توبه کنید
مردان خدا و عارفان ناله کنید
ای اهل سلوک و منزلت دریابید
در وقت دعا و مغفرت لاوه کنید
.....

عالم به تسبیح خدا ، در شب و روز
عابد بکند ذکر و دعا ، ناله و سوز
گر درک کنی جن و ملک می گویند:
تسبیح خدا را ، چه از قبل هنوز
....
نیمی از یاور و یاران حسین از یمن اند
مالک و منتقم جان حسین از یمن اند
هانی و حجر و سلیمان و اویس قرنی
جملگی گوش به فرمان امام ، از یمن اند
....
خانه ی حق، قبله گاه مسلمین
بهترین معبد، برای اهل دین
اولین خشکی دنیا مکه شد
از برای طوف یزدان در زمین
.....
کبر و حسد و کینه کند تار
قلب و دل تو ز نور دلدار
قطع رحم و صوت غنایی
روح تو کند سیه چو کفتار
.....

 


..


....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۹ساعت 17:49  توسط علی رجالی  | 

رباعیات خانوادگی

 

ای تراب تیره این یکدانه گوهر مادر است
نیک میدارش که از دلدادگان حیدر است
بود بیرق دوز شاه تشنه کام کربلا
پرچمش بر سر در هر کوچه و هر معبر است

 

 

قدرت ای مادر بسی بالا بود

شان تو نزد خدا  اعلا بود

هست جنت زیر پایت همچو فرش

اجر و پاداشت بسی والا بود

 

 

چو خواهی دو دنیا بگردد شکر
تو مشکن دل مادر و هم پدر
نخواهند جز ، حرمت اندکی
دعا می کنند، تا نبینی خطر


آن بلبل خوش نوای دمساز
یکتا گوهری و محرم راز
روحش سوی جنت برین رفت
آن همدم و همسری سر افراز
...

گشتست رجالی به نظر باز نشسته
از دولت فرخنده و اقبال خجسته
هر گز نکند ترک ریاضی و غزل را
کی هست رها از غم امروز و گذشته؟

 .....

رجالی با رباعی کرده آغاز
نوین فصلی ز اشعار روان ساز
خدایا هر زمانش یاوری کن
شود شعرش به دنیا سایه انداز

 

 

دردانه  دهر  و  نکته  پرداز

روحش سوى حق بود به پرواز

از سوز جگر گلایه نا کرد

آن یار  شفیق و محرم راز

.

اگر خواهی کلام از آل عصمت
سخن از انبیا و شرح حکمت
بخوان اشعار پر مغز رجالی
کند افزون تورا در علم و را

 


مادر ای در ثمین اندر صدف
با ادب بودی و داری تو هدف
تربیت کردی مرا هر روز و شب
قدر تو را کس نداند با شرف


مادر ای دردانه ی یکتای من
یاد دادی تا بگویم من سخن
هست جنت زیر پای مادران
ای که هستی پاره ا ی از جان و تن


پرورش دادی مرا هر روز وشب
خود نمودی بهرمند از لطف رب
سوختی مانند شمعی بهر ما
تا نسوزم من ز درد و سوز و تب


خواب خوش در شب نداری مادرم
من چرا غافل ز احوالت شدم
تو نبودی لحظه ای غافل زمن
تا نسوزد اندکی بال و پرم


مادرم دست رجالی را بگیر
از علی فرزند خود هم دستگیر
همچو دورانی که بودم کودکت
تا زمانی که گشتم پیر پیر

 

 

دریغا اسوه ای ایثارمان رفت  

  ز محفل محرم اسرارمان رفت

شفیق و رهنما فرزانه همسر   

  بهین استاد خوش گفتارمان رفت

 

 

 

مرامش در خور صد افرین​ بود   

 چو گل در جمع یاران بهترین بود

صبور و با صفا و با کرامت      

   دوای درد دلهای غمین بود

 

 

گل بی خار گلزار محبت     

 به حق سر چشمه ی انوار رافت

به هر سختی مرا آرامش  ​جان    

   چو باران بهاری با طراوت 

 

 

ز جان شیدای آل مصطفی بود  

     گدای آستان مر تضی بود

شود محشور با زهرای اطهر   

   که عمری چاکر خیر النسا بود

 

 

   فلک از کف ربودی گوهرم را ​ 

   شکستی بی وفا بال و پرم را

تو چیدی آن گل خوش عطر و بو را   

     جدا کردی ز جانم دلبرم را

 

 

   دو صد افسوس جانم را ربودی​   

   صفای خانمان را ربودی

زهجرش محفل ما گشته خاموش 

    ز من روح و روانم را ربودی

 

  به یکباره گرفتی یار ما را​    

    جدا کردی ز ما دلدار ما را

ز ماتم ساغرم لبریز کردی    

    نکردی رحم حال زار ما را

 

 

بدیدم مرغک بشکسته بالی   

   کنار تربتش روزی رجالی

شنیدم با دل پر غصه می گفت 

  نماند از او به جز یک جای خالی

 

 

 

خدایا قبر او پر نور گردان     

   ورا با فاطمه محشور گردان

گذشتن از صراط و وادی حشر

    برایش از کرم میسور گردان

 

 

 مطیع امر حق در هر غمی بود

   عزیز و مهربان و گوهری  بود

نوای اهل حق را شد پذیرا     

   گل پر پر شده را همسری بود

 

   عجب رسمی خدا دارد بشر را ​ 

    که ما غافل ز اسرار و بصر را

اگر صاحب جمال و اقتداری  

  برد سوی خودش در یک نظر را

 

 

 

بیا ای اهل شور و با لیاقت      

    پذیرا می شوی روز قیامت

مکن حق را ز افکارت فراموش    

    چو خواهی نزد او لطف و سعادت

 

 

 هدف از خلقت انسان چو خواهی    

    تکامل باشد و زهد الهی

بشو تسلیم در امر الی الله   

   اگر خواهان رشدی و تعالی

 

 

  خدایا من رفیق  نفس پستم    

   ​در این دنیا اسیر و خود پرستم

قبولم کن مرا در درگه خود  

  که باشم عاشق و وقف تو هستم

 

 

که خواهم لطف تو اندر شب و روز 

   ندارد بینوا فهمی دل افروز

گدایت طالب اسرار گشته     

   مسیر مستقیمت را بیاموز   ​

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۹ساعت 14:10  توسط علی رجالی  | 

دیوان رباعیات و دو بیتی های مشترک

قسمت دهم

سروده شده توسط

علی رجالی و مهدی میثمی


قلبم شده افسرده و خسته
از دست زبان و دل و غصه
برچشم سر و دیده بکوبید
تا نفس شود خاشع و بنده
...
این چشم و زبان و مستی دل
کرده دل و جان اسیر و غافل
یارب چه کنم مستی دل را
عمری به هدر رفت چه حاصل
...
دشمن ما در روان و جان ماست
نفس ما خاطی بود شیطان ماست
با تعبد نفس دون گردد مهار
گر رها باشد فزون خسران ماست
..
تکبر ، تعصب ، به همراه ترس
شود موجب خواری و حزن کس
چو عادت شود خودبزرگی خطاست
شود مانع رشد و تعلیم و درس
...
این چشم و زبان و مستی دل
کرده دل و جان اسیر و غافل
یارب چه کنم که مست یارم
عمری به هدر رفت ، چه حاصل ؟
...
دانی که سلاح مومنان چیست؟
جز اشک و عبادت خدا نیست
همواره به یاد حق بباشند
حامی بشر بجز خدا کیست؟
...
ماه خود سازی و بیداری و دیدار شده
نفس دون در غل و زنجیر گرفتار شده
رمضان ماه خدا باشد و قرآن و سرور
دل و جان مست رخ دلبر و دلدار شده
...
دوستی با مردم اهل یقین و عاقبت
می برد بالا تو را سوی کمال و معرفت
دوستی با مردم بی دین و بی ایمان بسی
می کشد هر دم تو را سوی گناه و معصیت
...
قدرت آن نیست گهی ظلم و گهی فتنه شود
در مصاف دگران ، روح و روان خسته شود
قدرت آنست که در سایه ی آن هم مردم
به نوایی برسند و دل و جان شسته شود
...
وای مرا یار نیست ، همدم و دلدار نیست
دیدن معشوق هم ، با دل بیمار نیست
روی به ما پس نما ، خالق و معبود ما
گر تو بخواهی مرا ، راه که دشوار نیست

.....
شیطان هوس هر آن ، زنجیر کند ما را
هر لحظه کشد سویی، ایمان ببرد ما را
گر پیشه شود تقوا ، در محضر حق باشی
از حق ببری بهره ، افزوده شود ما را
...
دوستی با مردم اهل دل و با معرفت
می کند تامین تو را در عالم و در آخرت
دوستی با مردم بی دین و بی ایمان بسی
می برد هر دم تو را در نکبت و در معصیت

 

شماره۸
....
آن خدایی که پرستیم نبینی با چشم
چشم دل خواهد و چشمی که بگوید هم چشم
چشم دل باز شود ، در اثر کسب یقین
تا توانی تو فرو بر به دلت هر دم خشم
...
ما همه موجیم و او دریا بود
ما همه صفریم و او یکتا بود
اب دریا کی توان در ظرف ریخت
ما همه جمعیم و او تنها بود
...
چه خوش گفت وصف خدا را علی
وجودش بود ظاهر و هم خفی
بود اولین و بود آخرین
خدای عظیم و خدای جلی
..
عبد می خواهد خدا ، هر لحظه می خواند تو را
نفس می گوید چرا ، در رنج باشیم و بلا
عشق غالب می شود ، برعقل و بر انفاس دون
عقل می جوید تو را ، از قعر دریا تا سما
...
چون عشق خدا را شهدا کسب نمودند
با نور خدا در دل و جان یار ستودند
یاری که برد سوی خودش نزد ملائک
حب ازلی بر دل و جان زود ربودند
..
نردبان معرفت طی کردنش هموار نیست
در نگاه عارفان عشقی به جز دلدار نیست
همدم و محبوب ما در انتظار روی توست
در دیار مومنان ، چیزی بجز انصار نیست
...
عاجزم از وصف حق دانی چرا؟
چون که حق بی حد بود بی انتها
با تعقل کی توان معبود یافت
ذهن ما قاصر ز توصیف خدا
...
ما نداریم بجز ، خالق هستی دگری
ما گرفتار زبانیم و دو گوش و بصری
راه کج کی برساند من و تو در بر دوست
راه حق جو که نوید است و امید بشری

 

شماره۷
بیا دل را ز ناپاکی بشوئیم
بیا هر لحظه ای او را بجوئیم
کجایی دلبر دیرینه ی ما
بیا جز حق کلامی را نگوئیم
.....

آن که در دنیا حسادت کرد و مرد
مال و اموال خودش را هم نبرد
بر زمین بنهاد جسم و جان برفت
جان خود را چون اجل آمد سپرد
.....
می رسد روزی که مردم سوی یزدان می شود
آیه ها تفسیر کامل گردد و عالم گلستان می شود
دولت مهدی بپا و عدل جاری می شود هم در جهان
عقل و ایمان بشر افزون و تکمیل و دوچندان می شود
...
در مکتب و مذهب الهی
جای شهدا رفیع و عالی
روح شهدا هماره شاهد
در عالم و در دیار خاکی
...
معرفت همراه ایمان و شعور
همره انسان بود تا قعر گور
آدمی با عقل تنها ناقص است
وحی کامل می کند اسرار دور
...
با ترک گنه روح و روان شاد شود
با ذکر خدا امید ما یاد شود
اعمال بد و خوب همه گردد ثبت
با هر گنهی اجر تو بر باد شود
...
گر بخوانی حق ز اعماق وجود
استجابت می کند دریای جود
نور مطلق شاهد اعمال ماست
در قیام و در رکوع و هم سجود
....
هر که آرد بر زبان نام خدا
ذکر یارب یاربی بی انتها
می کند تاثیر در جان و روان
روح هم گردد سلامت با دعا
...
گر بخواهی نقش حق یابی بشر
ذهن خود خالی کن از انواع شر
نفس ما زهدان ما در عالم است
ترک دنیا می کنی با درد سر
...
تا نشوی مست خدا ، دیده به عالم ندری
تا نبری حبل درون ، یوسف کنعان نشوی
دیدن دلدار محال ، با دل افسرده ی خویش
تا نکنی ذهن تهی ، معرفت حق نبری
...
حق منتظر ماست ، اگر یار بخواهی
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
در مزرعه ی روح و روان عشق بکارید
هر لحظه وصال است اگر کبر زدایی
..
آن خدایی که پرستیم کجاست
او بود ظاهر و پنهان از ماست
او بزرگ است و امید من و تو
خلق را هادی و خود ناپیداست
...
محبت بود رحمت حق به ما
بود لطف او بر من و بر شما
نباشد خدا را نیازی به کس
ضمیر تو خواند خدا را ، خدا
...

 

شماره۶
ای تراب تیره این یکدانه گوهر مادر است
نیک میدارش که از دلدادگان حیدر است
بود بیرق دوز شاه تشنه کام کربلا
پرچمش بر سر در هر کوچه و هر معبر است
...
دل خسته و جان خفته و ما سرگردان
حق شاهد و ما غافل و دل هم لرزان
او ناظر و بیدار بود در شب و روز
حق حاضر و ما غایب و بیگانه و حیران
.....
اگر خواهی جمال دلربا را
اطاعت کن ولی و مصطفی را
تفکر کن به آیات الهی
اگر عاشق شوی یابی خدا را
....
عشق را تفسیر و تعبیرش خطاست
عشق دانی گوهری نزد خداست
می شود عاشق مهیا ، بی قرار
عشق دانی ذات پاک کبریاست
....
ای تراب تیره ، ای سنگ سرا
جایگاه جسم بی جان ، منتهی
روح ما آزاد گردد بعد مرگ
جان شود آسوده از بند و رها
....
عشق یعنی دیدن یار و لقا
آن جویی در ولی و مقتدا
عشق باشد گنج رحمت گنج جود
شد تجلی عشق حق در کربلا
...
دانی که چه چیز تا قیامت با ماست؟
اعمال مفید در کرامت با ماست
علمی که شود چراغ و شمع دگران
چون سود برند ، بینهایت با ماست
.....
..
...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۹ساعت 11:17  توسط علی رجالی  | 

دیوان  مشترک رباعیات و دو بیتی ها

قسمت نهم

سراینده

علی رجالی و مهدی میثمی


گر حجت حق آید نفی است خصومت ها
با آمدن مهدی ، صلح است و عدالت ها
مردم همه مشتاقند ، تا وعده ی حق بینند
در وعده ی حق هرگز ، نبود خسارت ها
...
منتظر یعنی مهیا گشتن و خود ساختن
در مصاف دشمنان ایمان و دل ناباختن
با قیامی بر دل و امیال دون آدمی
طالب محبوب بودن ، و ز جهان رخ تافتن
...
گر بخواهی روی حق را در لقا
آنچه غیر حق بود ، گردان رها
کن مهیا خود ، زدا انفاس پست
راه حق پیمودنش ، دارد صفا
.....
نور چشم مصطفی دارد هدف
تیر باران می شود از هر طرف
می کند احیا رسالت را حسین
از برای عدل و ایمان و شرف
...
چون خدا وعده نموده بر ظهور
او بیاید،گرچه باشد دور دور
تا کند دین خدا را ، بار دیگر منجلی
او گلستانی به پا دارد ز نور
...
عمر انسان چون گهر سرمایه است
فرصتی از بهرمان حق داده است
تا توانی معرفت اندوز و علم
طاعت حق بهر تان پیرایه است
...
چون گنه قلب تو را تسخیر کرد
ذکر حق کی بر دلت تاثیر کرد ؟
هر که نفس خویش را درمان نمود
در مرام و مشی خود تغییر کرد
...
ره آورد شب قدر است قرآن
بود میراث احمد این گلستان
کتاب معرفت ، سر چشمه ی نور
کند عالم رها از جرم و خطران
...
ای رضا ای مظهر عدل و شرف
تو نداری جز رضای حق هدف
وادی طوس از وجودت گلشن است
صادق و پاکی و دری در صدف
.
...

شماره ۱۴
حج تجلی گاه روز محشر است
خود مثالی از سرای دیگر است
طوف و قربانی بود اعمال حج
حج بی سعی و صفا هم ابتر است
....
شیعه یعنی مخزن اسرار حق
واله و دیوانه ی دیدار حق
در نیایش باشدش همچو علی
او بخواند دائما اذکار حق
...
عشق شیعه بی حد و بی انتهاست
جان نثار خط سرخ مرتضاست
شیعه باشد در صراط مستقیم
هر که بی مولا بود راهش خطاست
...
چو در خون غوطه ور گردید مولا
شهادت شد نصیب عشق والا
ندای فزت و رب الکعبه سر داد
بر آمد ناله اش تا عرش بالا
...
چونکه زهرا هست الگوی زنان
در مرام و پوشش و درک زمان
گر تاسی بر حجاب وی شود
می توان گفتا که در گشته نهان
....
امروز جهان منتظر اذن ظهور است
هر چند عدو صاحب اسباب و شرور است
دوری بنما باطل و یاری بنما حق
این توصیه ی اصلی قرآن و زبور است
....
اربعین چون می رسد ، مردم به سوی کربلا
تا ببیند مرقد پاک شهید سر جدا
کربلا میعادگاه عاشقان با حق بود
در زمین نینوا بر گرد راس مقتدا
..
السلام ای شافع درماندگان
نام نیکت تا قیامت بر زبان
در شجاعت مثل و مانندی نبود
در میان لشکر ، ای فخر زمان
...
خواهر مولا حسین ابن علی
مکر دشمن را نمودی منجلی
یاد حق را زنده کردی تا ابد
کربلا می مرد بی دخت ولی
...
گفت پیغمبر به زهرا این سخن
در خصوص امر حق بر مرد و زن
کاهلی اندر نماز و وقت آن
موجب رنج و بلای جان و تن
...
...

شماره۱۵
هفت شهر عشق چون پیموده شد
سر به خاک دوست هر دم سوده شد
جان رها شد گر ز نفس و بند خویش
دل ز عصیان و غضب آسوده شد
...
دل چو باشد خانه ی پروردگار
می شود از عشق ایزد بی قرار
دل اگر عاشق شود از حب دوست
بال و پر می سوزدش پروانه وار
...
نفس را هر روز و شب سرکوب کن
سینه را خلوتگه محبوب کن
کن رها دلبستگی بر این جهان
این جهان فانی بود ، منکوب کن
...
فاطمه کفو علی همتای نور
او نشد تسلیم نا اهلان به زور
نور هستی در دو عالم فاطمه
الگوی تقوا و ایثار و حضور
...
فاطمه دخت نبی مرآت حق
فاطمه خود آیت اثبات حق
او بود دخت نبی همرنگ نور
فاطمه خود باعث میقات حق
...
گفتم نمای رویت ، گفتا که آن عیان است
گفتم که سر این راز ، گفتا که آن نهان است
گفتم ظهور محبوب ، کی می شود میسر
گفتا اجازت آن ، با امر حی جان است
..
عشق ما حب حقیقی بر خداست
دیدن یار و لقای کبریاست
عاشق حق می کند جانش نثار
ترک دنیا کردن و شوق لقاست
...
عشق ما عشقی بجز الله نیست
جز خدا از بطن ما آگاه نیست
جلوه ای از عشق یزدان در بشر
عاشقی جز بر خدا ، والله نیست
...
ذکر ما ذکر لسانی با خداست
گاه قلبی باشد و آن بی صداست
گر توانی یاد حق را کن مدام
یاد حق آرام بخش و جان فزاست
..
قرآن شده نازل که بیابی ثمری
از بهر من و بهر تو و هر بشری
تا فهم شود حرف خدا بر همگان
هم حفظ کند از گنه و هر خطری
...

شماره۱۲
آخرین حرف نبی بر مسلمین
در خصوص امر حق و جانشین
در غدیر خم بیان کرده نبی
تا نگردد شبهه و حرفی زمین
......
هست دستور العمل ، احکام دین
گر شود اجرا ، نباشد فقر و کین
دین کند بیمه تو را در زندگی
تا نماند فقر و بدبختی ، حزین
...

حق کودک بر پدر چندین بود
ازدواج و نام و درس دین بود
هست فرزند نکو بس افتخار
موجب آرامش و تحسین بود
....
دین احمد بی ولایت ابتر است
بعد احمد آیت حق حیدر است
امر حق در حج آخر داده شد
حکم مولا از خدای اکبر است
...
ای محمد نور چشم انبیا
مظهر احسان و ایمان و عطا
مشعل توحیدی و صاحب کمال
آخرین دین خدا کردی به پا
......
شهادت افتخاری دل پذیر است
که قرب حق مقامی بی نظیر است
رسد گردد همه اعمال انسان
خدا آگاه و بینا و بصیر است
....
عشق یعنی گنج و اسراری نهان
آدمی عاجز ز وصفش بی گمان
عشق گردد جلوه گر در مخلصین
عقل حیران باشد از فهمی در آن
....
سخن با حق تعالی به چه زیباست
بیان شکر معبودی که والاست
عبادت کن خدا را در همه حال
هدایت گر بود ما را ، چه اعلاست
...
قدرت ای مادر بسی بالا بود
شان تو نزد خدا والا بود
هست جنت زیر پایت همچو فرش
اجر مادر بی حد و اعلا بود
...
ای که هستی چون صدف دری نهان
انتظار شیعیان ، فخر جهان
در فرج تعجیل کن ، والا امام
پس برآور حاجت پیر و جوان
...
خدا واجب نموده بهر انسان
نمازی پر گهر ، دری چو فرقان
سراسر حکمت است و ذکر معبود
ادایش باعث آرامش جان
...
السلام ای گوهر و دریای جان
اسوه ی ایثار و تقوا در جهان
طایر خلد برینی ، ای شهید
چلچراغ محفل و نور جنان
....

 

شماره۱۱
بهترین پاداش و نیکی در خفاست
گر که بی منت بود کاری رواست
تا توانی در خفا کن کار نیک
آنکه اجرت می دهد ، دانی خداست
...
بهترین تاثیر ها در زندگی
در خلوص است و عبادت ، بندگی
پاکی قلب و درون آدمی
موجب آرامش است و رستگی
...
بهترین حاکم امیری عالم است
بر دل و امیال خود هم حاکم است
مجری عدل است و دور از هر هوا
در عدالت استوار و قائم است
....
بهترین اعیاد پاک و بی نظیر
عید قربان باشد و فطر و غدیر
جشن دیگر مبعث پیغمبر است
جشن پاکی ها و شوری دلپذیر
..
حسین و حسن سبط نور خدا
دو چشمان پیغمبر و مرتضی
بهمراه زهرا و احمد همه
بباشند اعضای آل عبا
...
السلام ای ضامن جان از گزند
حافظ آهو ز صیاد و کمند
ای که هستی منجی کون و مکان
می رهانی مردمان از رنج و بند
...
مومنین را نیمه شب باشد قرار
صحبتی با خالق لیل و نهار
تا کنند راز و نیایش با خدا
فرصتی باشد به نزد کردگار

....
گفت احمد ، جنگ با امیال خود
سخت تر باشد ز پیکار احد
گر مهار نفس خود گیری بدست
عامل گستاخی و مستی نشد
....
صبر و ایمان و کمک بر دیگران
هر سه باشد از صفات صادقان
صبر انسان بر مصائب در امور
مرتفع سازد موانع را چنان
...
این جهان با بندگی از آن ماست
عاشقش گشتی بلای جان ماست
گر گرفتار و شدی مجذوب آن
بی نهایت باعث خسران ماست

....

خضشماره ۱۰

خوابیده نما هرگز ، بیدار نمی گردد
چون قصد ندارد او ، هشیار نمی گردد
بیدار نما آنکس ، دارای هدف باشد
خوابیده شود بیدار، اصرار نمی گردد

...
چه کنم تا که شوم خرم و شاد و مسرور؟
منم آن کس که به خود بالم و هستم مغرور
من اسیر دل و امیال و هوا می باشم
ای خدا لطف نما بندگی و قرب و حضور
..
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
تو را از عبادت بسی دور کرد
توسل نما بر خدا و نبی
خدا رزق و روزی ما جور کرد
....

چرا غصه و غم خوری هر زمان
رساند خدا رزقتان بی گمان
امید و توکل نما بر خدای
دو چندان نما کار خود بی امان
...
مکن تکیه بر عالم زور و زر
فریبنده شد گردش چرخ دهر
ببین سرنوشت همه مردمان
تو در فکر مال و مقام و گوهر
.....
ایمان به خدا امید ما گشت
دین حافظ ما ز هر خطا گشت
حرص و حسد و غرور بی جا
منجر به سقوط و هر بلا گشت
...
شد تجلی عشق و ایمان بر خدا
در زمین و دشت و خاک کربلا
شد مطهر خاک با خون شهید
سر نهی بر دشت و خاک نینوا
...
بهترین نعمت تو را عقل است و هوش
در مصاف جاهلان باید خموش
تا توانی کن حذر از جاهلان
فاقد فهمند ، بیهوده مکوش
...
نفس ما گر چه به ظاهر اصغر است
لیک استادی توانا ، ماهر است
گر توانی از دلت آن کن برون
دل به یزدان گر سپاری بهتر است

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۹ساعت 16:57  توسط علی رجالی  | 

دیوان مشترک دو بیتی و رباعیات

قسمت هشتم

سروده شده  توسط

علی رجالی و مهدی میثمی

 


تجلی حق در کلام و صفات
کند جلوه در زندگی وحیات
تجلی کامل بود در نبی
شود جلوه گر از جمیع جهات

..
در جوانی علم و ایمان پیشه کن
فهم و استباط قرآن پیشه کن
تا بری در سن پیری بهره اش
گر توانی صبر و احسان پیشه کن


اگر خواهی کلام از آل عصمت
سخن از انبیا و راز خلقت
بخوان از شاعران اشعار پر مغز
کند افزون تو را هم علم و حکمت
....
در مکتب و مذهب الهی
عشق است و امید ، گر تو خواهی
ایثار و شهادت است و عرفان
مسرور شوی به قرب و جاهی
..
وقت هجرت می رسد اندیشه کن
در جوانی زهد و تقوا پیشه کن
تا که گردد بهر تو سرمایه ای
گر توانی روح و جان را بیمه کن

...
ذکر حق را از زبان انبیا باید شنید
درک آن را با بیان اولیا باید چشید
فهم و تفسیر حقایق مشکل است
با معلم می توان بر مقصد و منزل رسید
...
عالمان در زندگی فکر فراوان می کنند
ناکثین در زندگی مکر فراوان می کنند
خوش بر آن عاشق که معشوقش خداست
عابدین در زندگی ذکر فراوان می کنند
..

دوریش سخت و بسی جانکاه است
اذن حق را همگی دلخواه است
حجت حق ز پس پرده برون می آید
روز موعود و وصال و جاه است
...
نماز با ولایت روشنائیست
رضای کردگار و دل ربائیست
ولایت ریشه و اصل و عمود است
نماز بی ولایت جان زدائیست
....
حسین و کربلا و خون یاران
گلستانی بود در شوره زاران
ببستند آب را با فرط پستی
گل لاله به نیزه در گلستان
....
....

 

شماره ۱۷
شیعه خطش ، خط شاه کربلاست
سجده گاهش خاک پاک نینواست
مکتبش عشق و معلم بی سر است
مقصدش قرب خدا و کبریاست
....
مستی ما بی خود از خود گشتن است
دل به زلف یار دیرین بستن است
مستی ما مستی انگور نیست
دیدن یار و لقا و رفتن است
....
زمانی که خالق بشر آفرید
به او روح والا ز خود را دمید
تبارک به خود گفت ، صد آفرین
کمال هنر را به او درتنید
....
قلم زد به عالم چو صد ها نگین
جهانی به پا کرد ، کامل ترین
خداوند هستی ، خداوند جان
هزار آفرین بر جهان آفرین
.....
چو آمد ز زهرا به دنیا حسن
بدادست یکتا گوهر ذوالمنن
نکو کودکی صورتش قرص ماه
هدایت گر خلق و هر انجمن
..
حسین و حسن همچو یک گوهرند
چو یک نور واحد ز یک پیکرند
هدف هر دو را قرب یزدان بود
دو چشمان زهرا و پیغمبرند
...
شد ماه ، مبارک ، ز قدوم مه طاها
آمد به جهان اسوه ی تقوا و سخایا
او هست حسن مظهر احسان و فضیلت
روشن به جهان شد ، رخ آن رهبر والا

 

......

آورده به عالم گهری دخت پیمبر
او زاده ی زهرا بود و شافع محشر
در روز قیامت حسن حامی امت
او پاره تن احمد وهم صاحب کوثر
....
....

 

شماره ۱۸
گر خریدار دل و جانت خداست
جایگاهت در جوار کبریاست
می برد هفتاد و دو یاران خود
عاشق و معشوق کی از هم جداست؟
...
دین حق را زنده سازد ، نور چشم مصطفی
جان خود را می دهد ، او در زمین کربلا
می شود پیروز مشی و راه حق تا روز حشر
می کند کید عدو را ، دخت زهرا بر ملا
...
صداقت اگر پیشه گردد تو را
ببینی محبت ، سعادت، صفا
هر آن کس که خالص شود بی درنگ
خدا می دهد اجر و پاداش ها
....
بهترین افعال ما در زندگی
کسب علم است و خلوص و بندگی
ای خدا ما را عطا کن حسن خلق
دورمان کن ، جز خدا دلبستگی
...
بهترین چیز در این کون و مکان
رزق و روزی حلال است ، بدان
گر بخواهی معرفت ، انوار حق
کسب آن کن تا نگردی بی امان

...
شد مهیا بهر حج روح خدا
تا کند حکم خدا را او ادا
حج خود را وانهاد آن ماهرو
مکر دشمن شدعیان و برملا
...
می رود از خانه سوی کربلا
تا دهد درسی به ما در نینوا
درس او آزادگی و عزت است
دین حق را بیمه سازد هر کجا
....
گر بخواهی روی حق اندر لقا
سجده کن بر درگه او هر کجا
گر پذیرای تو شد یزدان پاک
می برد چون حر تو را نزد خدا
...
السلام ای ساقی لب تشنگان
ای انیس و همدم درماندگان
لحظه ای از تو حمایت دور نیست
ای سپهسالار و ای شیر زمان
...

 

شماره۱۹
مجلس شادی بی فسق و فجور
رابط قلب است با دریای نور
لیک در محفل اگر گردد خطا
می کند ما را ز یزدان دور دور
...
آن بگو از بهر مردم در نخست
کز برای تو همان آید درست
کار مردم را به سان کار خویش
گونه ای انجام ده چون کار توست
....
چرا حرص دنیا تو را کور کرد
نبینی خدا را ، زحق دور کرد
تو را می رباید ، دهد آن فریب
مکن تکیه بر آن که دل تور کرد
....
دست حق دانی چه باشد ؟ در کجاست؟
در ید و بازوی مولا مرتضاست
دست حق بالای هر دستی بود
قدرت مولا به اذن کبریاست
...
بشنو از اهل یقین و معرفت
نی ز هر بیگانه و شیطان صفت
بشنو از قرآن و عترت راه و رسم
راه ایمان و سعادت ، مغفرت
...
از نبی اموز آداب و سنن
پیروی کن در مرام و در سخن
چون نبی باشد امام و مقتدا
تابعیت از نبی کن دائما
...
گر شود جانت رها از نفس پست
گر شوی دیوانه و مجنون و مست
هر چه بینی جملگی آیات اوست
هرچه غیر از آن بود اسطوره هست
....
تابعیت از علی و مصطفی
همچو قرآن هست مصباح الهدی
می برد بالا تو را همواره عشق
پیروی کن از خدا و اولیا



 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی ۱۳۹۹ساعت 16:19  توسط علی رجالی  | 

 

باسمه تعالی
فرازهایی از نامه حضرت علی به مالک اشتر
قسمت اول
حکومت اسلامی
قصیده (۲۶)


 

 ویژگی های حکومت از امیر مومنان
آمده در نامه ی مولا به مالک در فشان



 

می دهد حکم صدرات را به مالک مرتضی
تا شود او حاکم مصر و قلمرو آن زمان


 

حاوی حق و حقوق مردمان و حاکم است
می کند تبیین اصولی را برای بندگان



 

ابتدا باید زمام نفس خود گیری بدست
وانگهی فرمان دهی بر مردم و بر این و آن



 

پیروی کن از فرامین خدا در زندگی
خدمت خالص بود بی منت و دری گران


 

مردمان را محترم بشمار در کار و امور
طعمه ای حیوان مپندار و مکن داد و فغان



 

می کنی آباد آنجا را ، برای مردمان
کن دو چندان با حضورت ، خدمت خود را عیان



 

مردمان گویند سخن چون تو اگر کردی ستم
انچه خود گویی بود در انتظارت بی گمان



 

با مروت با محبت با مدارا کن عمل
تا شوی محبوب جانان ، پیش مردان هم زنان



 

 هرکه با آل محمد در بیفتد، شد هلاک
در شقاوت باشد و گمراهی و گردد دخان



 

گر کنی یاری خدا را ، می دهد پاسخ تو را
می شوی نزد خدا محبوب و گردی در جنان



 

موجب قدرت شود ، هر کس که حق یاری کند
نفس خود گیری بدست و می دهی فرمان چنان



 

نفس ما سرکش بود ،فرمان دهد بر کار زشت
گر کنی یاری خدا را ، نصرت حق در میان



 

حق بود قادر ، کند شهوت مهار از سر کشی
رحمت حق می رسد ، مانع شود شر و  زیان



 

چون خدا توبه پذیر است ،کن تاسی بر خدا
او ببخشد مردمان را ، توبه کن از عمق جان



 

چشم پوشی کن خطای جزیی و آسان بگیر
 انتظار مردمان عفو است و بخشش توامان


 

َ
گفت حضرت بین عملکرد سلاطین قبل خود
گه ستمکارند و گاهی دادگر اجدادشان



 

می کنند مردم قضاوت چون تو را اندر امور
سعی کن از سالکان باشی و مردم در امان



 

 مردمان یا هم عقیده با تو هستند یا که غیر
لیک هر دو مشترک در خلقتند ، یکسان بدان



 

 مالک اشتر مشو خشنود از هر سرزنش
گر ببخشی مر دمان را ، تو مشو نادم ز آن



 

جنگ با یزدان مرو ، مغلوب گردی از خدا
نا توانی در جدالی با خدای بی کران



 

 گر غرور و سرکشی آید تو را اندر امور
دان خدا بالاتر از هرکس، در این کون و مکان



 

با عدالت کن قضاوت در امور دنیوی
بهترین کار تو در عدل و شفقت بی امان



 

عامه ی مردم مدافع می شوند در وقت خود
تا توانی کن محبت در عمل ، هم با زبان




 

گر ستمکاری کنی ، خشم و غصب بینی ز حق
کن تو پرهیز از غرور و جنگ با خالق هر آن




 

چون خدا جبار و قهار و توانا در امور
کن تو نیکی بر خلایق در مصائب همچنان



 

می دهد تسکین تو را این نحوه ی دید و نگر
سر فرو آری به یزدان ، می دهد خود را نشان




 

مهربانی بر رعایا کن ، نما الطاف خویش
دوستی را پیشه کن، همواره بر پیر و جوان

 

 

گر شود برپا حکومت با ملاک مرتضی
وانگهی قسط و عدالت را ببینی در جهان

 



 

می رسد روزی که بیند عدل مهدی را همه
می شود بینی رجالی ، صاحب عصر و زمان؟




 

سروده شده توسط
 علی رجالی و مهدی میثمی





 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۹ساعت 0:47  توسط علی رجالی  |